پيشرفت مهم مائوئيست های افغانستان

 

از حقيقت دوره دوم، شماره 18، شهريور 1369  www.sarbedaran.org

 

چندي پيش اطلاع يافتيم كه "هسته انقلابي كمونيستهاي افغانستان"  و "اتحاد ماركسيست ـ لنينيستهاي افغانستان بخش مائوتسه دون انديشه" در پي همكوشي ها و مبارزات ايدئولوژيك ـ سياسي، بر مبناي پلاتفرم "كميته انسجام و وحدت"، با يكديگر وحدت نموده، "سازمان كمونيستهاي انقلابي افغانستان" را پي ريزي كردند.

 اين تشكيلات پرولتري نوبنياد، ديدگاه و نظرات اساسي خود را در سند مهم و با ارزش "اعلام مواضع سازمان كمونيستهاي انقلابي افغانستان" در تاريخ 25 دلو (اسفند) 1368 ارائه داد.

 بدون شك اين تحول، مبي ن پيشرفت چشمگير گردان پرولتارياي بين المللي در جنبش مائوئيستي افغانستان بوده و براي كمونيستهاي انقلابي سراسر جهان، مايه مسرت و الهام بسيار است.

اين سند كه قطعا نقشي تعيين كننده در سرنوشت آتي جنبش افغانستان ايفا خواهد نمود شامل بخشهاي ذيل ميباشد: اوضاع جهاني و جنبش جهاني كمونيستي، ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم، سه چهره رويزيونيسم مدرن، انترناسيوناليسم پرولتري، جنبش كمونيستي افغانستان و برداشت ما از آن،اوضاع افغانستان ـ وضع طبقات و مواضع طبقاتي نيروهاي سياسي افغانستان ـ وظائف اساسي مبارزاتي.

آنچه در اينجا ارائه ميشود بخش ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم اين سند است.

 پرولترهاي انقلابي وظيفه دارند كه سند فوق الذكر را بدست انقلابيون افغاني و خواهران و برادران طبقاتي خود در ايران برسانند.

ما موفقيت اين رفقا را تبريك گفته و منتظر پيشرفتهاي بيشترشان در جهت ايجاد حزب پيشاهنگ پرولتري، برپائي جنگ خلق در افغانستان، در خدمت به انقلاب جهاني هستيم. -- "حقيقت"

 

ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم

 

مائوئيســم

مرحله نويني در تكامل علم انقلاب پرولتارياعلم انقلاب پرولتارياي بين المللي از زمان انتشار مانيفست حزب كمونيست، در طي مدت زماني تقريبا يك و نيم قرن در مبارزه طبقاتي بكار گرفته شده و مستحكمتر و متكاملتر گرديده است. ماركس اين علم را كشف نمود و پايه هاي اساسي آن را بنا كرد. لنين آن را به سطح عاليتري تكامل داد و پس از آن مائو تسه دون كيفيت متكاملتري به آن بخشيد. به اين ترتيب علم انقلاب پرولتارياي بين المللي تا حال سه مرحله كيفي را از سر گذشتانده و متكاملتر گرديده است:

1 ـ ماركسيسم.

2 ـ لنينيسم.

3 ـ مائوئيسم.

آنچه در شرايط امروزي از اهميت اساسي برخوردار است، تاكيد روي خدمات مائو تسه دون به علم انقلاب پرولتارياي بين المللي و ارتقاء و تكامل كيفي اين علم توسط وي مي باشد. اين تاكيد صف انقلابيون پرولتري را از صف رويزيونيستهاي رنگارنگ كه به انقلاب پرولتري خيانت كرده و در پايه هاي اساسي علم انقلاب پرولتارياي بين المللي تجديد نظر نموده اند، جدا مي سازد. بيانيه جنبش انقلابي انترناسيوناليستي درين مورد ميگويد:

"دفاع از تكامل كيفي علم ماركسيسم ـ لنينيسم توسط مائو تسه دون مسئله اي خصوصا مهم و مبرم را در جنبش بين المللي و در ميان كارگران آگاه و ساير افراد انقلابي انديش جهان كنوني، نماينده گي ميكند. اصل مطرح شده درين جا اين است كه آيا بايد از خدمات تعيين كننده مائو تسه دون به انقلاب پرولتري و علم ماركسيسم ـ لنينيسم دفاع كرده و آن را توسعه داد يا نه؟ در حقيقت بحث بر سر دفاع از ماركسيسم ـ لنينيسم است.... ما تاكيد مي كنيم كه انديشه مائو تسه دون مرحله نوين از تكامل ماركسيسم ـ لنينيسم است. بدون دفاع از ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائو تسه دون (مائوئيسم) و پايه كار قرار دادن آن غلبه بر رويزيونيسم و امپرياليسم و ارتجاع بطور عموم ناممكن است".

 

پيدايش مائوئيسم:

مائوئيسم از درون مبارزه بسيار حاد و شديد طبقاتي متولد گرديده است. جلسه "زون يه" پس از سپري شدن هشت سال جنگ انقلابي عليه گوميندان، مائو تسه دون را بعنوان رهبر حزب كمونيست چين انتخاب نمود. اين انتخاب حاكي از اين بود كه مشي مائو تسه دون پس از سالها مبارزه بر مشي هاي راست روانه و چپ روانه درون حزب كمونيست چين كه در طول سالهاي گذشته ضربات مهلكي بر پيكر انقلاب چين وارد نموده بودند، غلبه حاصل نمود. ده سال بعد ازين جلسه، كنگره هفتم حزب كمونيست چين در سال 1945 در حاليكه حماسه راه پيمائي طولاني و دوران جنگ مقاومت عليه امپرياليسم ژاپن پشت سر گذاشته شده بود تاكيد نمود كه:

"حزب كمونيست چين تحت هدايت ماركسيسم ـ لنينيسم و ايده هاي مائو تسه دون قرار دارد."

گرچه در هشتمين كنگره حزب كمونيست چين فرمولبندي "ايده هاي مائو تسه دون" حذف گرديد، اما مبارزه همچنان ادامه يافت. در دهه پنجاه، پس از پيروزي انقلاب چين، ايده هاي مائو تسه دون در سائر كشورها كم و بيش نفوذ نمود و در داخل چين تطبيق اين ايده ها در مبارزات طوفاني توده اي عظيم در دوران "جهش بزرگ" و ساختمان كمونهاي خلق متبارز گرديد. به راه افتادن مبارزه عليه رويزيونيسم خروشچفي، ايده هاي مائو تسه دون را كيفيت نويني بخشيده و باعث گسترش آن در سطح جهاني گرديد. اما دقيقا با انقلاب كبير فرهنگي پرولتاريايي بود كه "انديشه مائو تسه دون" بمثابه مرحله نويني در تكامل ماركسيسم ـ لنينيسم خود را نماياند و صدر مائو به عنوان رهبر انقلاب جهاني تثبيت گرديد. برين اساس نهمين كنگره حزب كمونيست چين در سال 1969 با جمع بندي از انقلاب كبير فرهنگي پرولتاريايي اعلام نمود كه:

"حزب كمونيست چين تحت هدايت ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائو تسه دون قرار دارد".

همچنان بسياري از احزاب و سازمانهاي كمونيستي در جهان كه به مخالفت با رويزيونيسم خروشچفي و سوسيال امپرياليسم شوروي برخاسته بودند ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائو تسه دون را قبول نمودند. كنگره دهم حزب كمونيست چين زائيده لين پيائوئيستي "عصر زوال امپرياليسم" را بدور افكند و به اين ترتيب صفاي علم انقلاب  پرولتري بنحو روشنتري نمايان گرديد (1973). شكست انقلاب در چين و تصرف كامل قدرت توسط رويزيونيست هاي چيني، سرآغاز حملات تازه عليه دستاوردهاي مائو تسه دون گرديد و سردرگمي وخيمي در جنبش بين المللي كمونيستي بوجود آورد. اما مبارزه در خط ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم در جهان ادامه يافت.

 اين مبارزه در كنفرانس اول احزاب و سازمانهاي ماركسيست ـ لنينيست در خزان سال 0891 و بيانيه اين كنفرانس خود را بروشني نماياند و با برگزاري دومين كنفرانس بين المللي احزاب و سازمانهاي ماركسيست ـ لنينيست ـ مائو تسه دون انديشه (مائوئيست) كه منجر به تشكيل جنبش انقلابي انترناسيوناليستي گرديد بنحو بارزي در سطح بين المللي مشخص گرديد.

بيانيه جنبش انقلابي انترناسيوناليستي "انديشه مائو تسه دون" را تكامل ماركسيسم ـ لنينيسم دانسته و اعلام نمود: "ما تاكيد مي كنيم كه انديشه مائو تسه دون مرحله نوين از تكامل ماركسيسم ـ لنينيسم است ..." بيانيه مهم ترين اصل انديشه مائو تسه دون يعني"تيوري ادامه انقلاب تحت ديكتاتوري پرولتاريا" را محك تشخيص ماركسيسم از رويزيونيسم دانسته و بيان نمود:

"... فقط كسي ماركسيست است كه نه فقط قبول مبارزه طبقاتي را به قبول ديكتاتوري پرولتاريا ارتقاء دهد، بلكه موجوديت عيني طبقات، تضادهاي آنتاگونيستي طبقاتي و ادامه مبارزه طبقاتي تحت ديكتاتوري پرولتاريا در سراسر دوره سوسياليسم تا كمونيسم را قبول مي كند."

اصطلاح "مائوئيسم" براي اولين بار توسط حزب كمونيست پيرو بكار گرفته شد.

 اين حزب در اسناد متعدد خود كه پس از تشكيل "جاا" انتشار يافته اصطلاح "مائوئيسم" را بكار برده است. همچنان در هشتمين پلنوم دومين كميته مركزي حزب كمونيست انقلابي آمريكا در سال 1988 اصطلاح "مائوئيسم" مورد قبول قرار گرفت.

"مائوئيسم" تا حال در ميان نيروهاي مربوط به "جاا" عام نگرديده و هنوز هم همان اصطلاح معمول "انديشه مائوتسه دون" بيشتر مورد استعمال ميباشد.

اصطلاح "مائوئيسم" بدرستي همسطح و هم ارزش بودن خدمات مائو با خدمات ماركس و لنين را نشانداده و زمينه هرگونه برداشت نادرست در كم بها دادن بخدمات مائو را از ميان مي برد و به همين جهت سومين مرحله در تكامل علم انقلاب پرولتاريا را دقيقتر و روشنتر از اصطلاح "انديشه مائوتسه دون" بيان مي نمايد. به همين جهت اصولي دانستيم تا ما نيز بجاي بكاربرد "انديشه مائوتسه دون"، بعد ازين "مائوئيسم" را بكار بنديم. به نظر ما "مائوئيسم" دير يا زود در ميان اعضاء و هواداران "جاا" عام شده و جاي اصطلاح "انديشه مائوتسه دون" را خواهد گرفت.

خدمات مائوتسه دون در امر تكامل ماركسيسم ـ لنينيسم:

چنانچه ميدانيم ماركسيسم از سه جزء تشكيل گرديده است: 1 ـ فلسفه ماركسيستي، 2 ـ اقتصاد سياسي ماركسيستي، 3 ـ سوسياليسم علمي

تكامل كيفي اين سه جزء باعث تكامل كيفي ماركسيسم بمثابه يك كل در سطح بالاتر مي گردد.

 خدمات مائوتسه دون در سه جزء ماركسيسم آنچنان جهش هاي كيفي بزرگي انجام داده است كه اين علم را به مرحله كيفي عاليتري پس از ماركس و لنين ارتقاء داده است. اين مطلب را در هر سه بخش مورد توجه قرار مي دهيم:

 

بخش فلسفي

1 ـ مائوتسه دون قانون تضاد را بعنوان قانون اساسي ديالكتيك در طبيعت، جامعه و تفكر انساني مطرح كرد و آنرا بمثابه جوهر ديالكتيك ماترياليستي تكامل داد. او قانون تضاد را عميقا مورد بررسي قرار داده و در پرتو اين بررسي عميق مفهوم تضاد عمده بعنوان تضاد رهبري كننده مرحله مشخص از تكامل هر پروسه را روشن كرد و آنرا از تضاد اساسي كه پايه موجوديت يك پروسه از ابتدا تا انتهاي آن مي باشد تفكيك نمود.

2 ـ مائوتسه دون ديالكتيك ماترياليستي را بنحو استادانه اي در سياست بكار گرفته و قانون تضاد را بنحو عميقي در بررسي قضايا و مبارزات سياسي مورد استفاده قرار داد.

3 ـ مائوتسه دون تيوري شناخت ديالكتيك ماترياليستي را در پرتو بررسي عميق دو جهش تشكيل دهنده آن يعني جهش از پراتيك به تيوري و پس جهش از تيوري به پراتيك، با تكيه بر عمده بودن پراتيك، تكامل داده و آنرا عميقتر ساخت.

4 ـ مائوتسه دون موفق شد فلسفه را به ميان توده ها ببرد. وي با اين كار فلسفه را از لابلاي كتابها و از درون كتابخانه ها و از انحصار فيلسوفان بيرون كشيده و به نيروي مادي توده اي فعالي مبدل نمود.

5 ـ تحليل رابطه ميان زيربنا و روبنا بصورت ديالكتيكي و نفي برداشت متافيزيكي رابطه يكجانبه ميان زيربنا و روبنا كه در مبارزه عليه برداشت اكونوميستي از ماركسيسم و در مبارزه عليه تئوري رويزيونيستي رشد نيروهاي مولده بكار گرفته شد. مائوتسه دون تصريح نمود، همانطوريكه زيربنا بر روبنا تاثير مي نهد و خصلت آن را معين مينمايد و اين عمده است، روبنا نيز بنوبه خود و در موقعش بر زيربنا تاثير گذارده و خصلت آنرا معين مينمايد. براساس اين ديد وي بيان لنين مبني بر "سياست بيان فشرده اقتصاد است" را تكامل داده و تاكيد نمود كه بايد سياست انقلابي بر همه عرصه ها حاكم باشد. به اين ترتيب مائوتسه دون جايگاه شايسته آگاهي انقلابي را در تغيير انقلابي جهان معين نموده و شعار لنيني "بدون آگاهي انقلابي، جنبش انقلابي وجود ندارد" را تكامل بخشيد.

 

بخش اقتصادي

1 ـ مائوتسه دون اقتصاد سياسي سوسياليستي را تكامل داده و با انتقاد از جنبه هاي معيني از سياست اقتصادي شوروي در ساختمان سوسياليسم، سياست اقتصادي ساختمان سوسياليسم در چين را تدوين نموده و عملي كرد. نكته مركزي درين مورد، عبارت است از برانگيختاندن ابتكار عمل توده ها بر اساس يك خط درست و اصولي و افزايش توليد از طريق توده اي ساختن سياست هاي اقتصادي و نه افزايش توليد از طريق اجراي صرف دستورالعمل هاي بوروكراتيك. در همين مضمون مائوتسه دون رابطه ميان انقلاب و توسعه اقتصادي را معين نموده و اين شعار معروف را فرموله نمود:"انقلاب را دريابيد و توليد را افزايش دهيد".

2 ـ مائوتسه دون سياست اقتصادي دموكراسي نوين را تدوين نمود. سه نكته اساسي درين سياست اقتصادي عبارت است از:

الف) ريشه كن كردن فيوداليسم برمبناي شعار زمين از آن كشتكار.

ب) مصادره تمام موسسات اقتصادي خارجي و داخلي كه "ياخصلت انحصاري دارند و يا دامنه آنها از حدود ظرفيت اداره خصوصي بيرون است".

ج) رهبري، كنترول و تحديد سرمايه هاي خصوصي تا "نتوانند وسايل زندگي خلق را زير نظارت خود گيرند."

اعمال سياست اقتصادي فوق الذكر در جريان پروسه طولاني انقلاب دمكراتيك نوين چين، از زمان ايجاد اولين پايگاه انقلابي روستائي (سال 1927) تا زمان آغاز انقلاب سوسياليستي توانست زمينه مساعد براي ساختمان اقتصادي سوسياليسم در چين فراهم نمايد.

3 ـ مائوتسه دون مفهوم سرمايه داري بوروكراتيك را بمثابه شكلي از سرمايه داري كه امپرياليسم در كشورهاي تحت سلطه و بعنوان اهرم نفوذ خود برقرار ميسازد مطرح نمود.

 توجه به اين مطلب از اهميت اساسي برخوردار است زيرا كه اولا بدون شناخت و مصادره بورژوازي بوروكراتيك سرنگوني امپرياليسم در كشورهاي تحت سلطه بطور عموم ناممكن مي باشد و ثانيا جهت پيريزي اقتصادي ساختمان سوسياليسم مصادره آن ضرورت حياتي دارد.

 

بخش سوسياليسم علمي

1 ـ انقلاب دموكراتيك نوين ـ در عصر ما انقلاب در كشورهاي تحت سلطه در پهلوي انقلاب در كشورهاي امپرياليستي يكي از دو جريان انقلاب جهاني پرولتري محسوب ميگردد. برخلاف انقلاب در كشورهاي امپرياليستي، انقلاب در كشورهاي تحت سلطه مستقيما داراي خصلت سوسياليستي نبوده و داراي خصلت ملي ـ دموكراتيك مي باشد كه در اثر تامين رهبري انقلابي پرولتري بر آن جهت گيري سوسياليستي مي يابد. مائوتسه دون استراتيژي انقلاب دموكراتيك نوين را در جريان مبارزه انقلابي در چين شكل داده و با به پيروزي رساندن انقلاب در چين راه انقلاب در كشورهاي تحت سلطه را روشن نمود. انقلاب دموكراتيك نوين مبتني است بر تامين رهبري حزب كمونيست بر مبارزات ضد امپرياليستي و ضد فيودالي تمامي طبقات خلقي از طريق رهبري جبهه متحد ملي در مسير جنگ توده اي طولاني.

2 ـ مائوتسه دون مبارزه مسلحانه طولاني حزب كمونيست چين را تا به پيروزي رساندن انقلاب در آن كشور رهبري نموده و مهمتر از آن براي اولين بار پرولتارياي بين المللي را از يك مشي نظامي مدون بهره مند ساخت. تئوري جنگ خلق مائوتسه دون تنها يك استراتيژي نظامي صرف نيست.

 بلكه بيان مدون قهر انقلابي پرولتاريا در مبارزه طبقاتي بخاطر به پيروزي رساندن انقلاب محسوب مي گردد كه شعار "قدرت سياسي از لوله تفنگ بيرون مي آيد" بيان فشرده آن است.

3 ـ مائوتسه دون تئوري طبقات و مبارزه طبقاتي را در سطوح مختلف اقتصادي، سياسي و ايدئولوژيك تكامل داده و تداوم مبارزه طبقاتي را در سراسر دوران ساختمان سوسياليسم تا رسيدن به كمونيسم روشن نمود. وي با توجه به تجربه تلخ احياء مجدد سرمايه داري در شوروي به اين نتيجه رسيد كه مبارزه ميان پرولتاريا و بورژوازي در طول دوران سوسياليسم تا رسيدن به كمونيسم مبارزه ايست بسيار پيچيده و طولاني. وي راه مبارزه براي جلوگيري از احياء مجدد سرمايه داري در جامعه سوسياليستي را فرموله و انقلاب فرهنگي عظيم پرولتاريايي را در چين رهبري نمود.

 به اين صورت مائوتسه دون با تدوين تئوري "ادامه انقلاب تحت ديكتاتوري پرولتاريا" بزرگترين خدمت به علم انقلاب پرولتارياي بين المللي را ارائه نموده و تئوري طبقات و مبارزه طبقاتي در ماركسيسم را كه جوهر سوسياليسم علمي مي باشد به مرحله كاملا نويني ارتقاء و تكامل بخشيد.

اينك يكبار ديگر تاكيد بيانيه جنبش انقلابي انترناسيوناليستي را درين مورد يادآور مي شويم. لنين گفت:

"فقط كسي ماركسيست است كه قبول مبارزه طبقاتي را به قبول ديكتاتوري پرولتاريا ارتقاء دهد".

در پرتو دروس و پيشرفتهاي گرانبهاي حاصله از طريق انقلاب كبير فرهنگي پرولتاريايي تحت رهبري مائوتسه دون معياري كه لنين ارائه كرد عميقتر شده است.

 اينك مي توان گفت فقط كسي ماركسيست است كه نه فقط قبول مبارزه طبقاتي را به قبول ديكتاتوري پرولتاريا ارتقاء دهد بلكه موجوديت عيني طبقات، تضادهاي آنتاگونيستي طبقاتي و ادامه مبارزه انقلابي تحت ديكتاتوري پرولتاريا در سراسر دوره سوسياليسم تا كمونيسم را قبول ميكند.

 همانگونه كه مائوتسه دون با قدرت بيان داشت "ناروشني در مورد اين مسئله به رويزيونيسم مي انجامد".

 

سه جزء ماركسـيسـم ـ لنـينـيسـم ـ مـائوئيسـم

با توجه به خدمات عظيم مائوتسه دون به علم انقلاب پرولتارياي بين المللي و تكامل كيفي اين علم توسط وي پس از ماركس و لنين، اصول اساسي علم ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم را در سه جزء فلسفه، اقتصاد سياسي و سوسياليسم علمي بر ميشماريم:

 

فلسفــه

فلسفه ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم ماترياليسم ديالكتيك است. اين فلسفه بيان اين مطلب اساسي است كه كل واقعيت و وجود عبارت است از واقعيت و وجود مادي. اين واقعيت و وجود مادي در برگيرنده اشكال مختلف ماده متحرك است كه شعور از آن سرچشمه گرفته و به آن وابسته مي باشد و به آن تبديل مي شود. اشكال مختلف ماده متحرك فقط و فقط در حالت وحدت اضداد موجود اند. قانون تضاد يعني قانون وحدت و مبارزه اضداد، قانون اساسي تكامل طبيعت، جامعه و تفكر ميباشد. وحدت و همگوني در تمامي پديده ها موقت و نسبي است، درحاليكه مبارزه اضداد دائمي و مطلق است و همين امر مايه جهش ها و كيفيت هاي نوين و پديده هاي نوين محسوب مي گردد. اعتقاد به تعادل دائم، نظم دائم و ابدي بودن امور و نيز اعتقاد به مقدر بودن آنها غلط و ارتجاعي مي باشد.

ماترياليسم ديالكتيك پراتيك ر ا سرچشمه حقيقت و نيز معيار نهائي آن دانسته و بيش از هر چيزي بر پراتيك انقلابي تكيه مينمايد. برين مبنا ماترياليسم ديالكتيك فلسفه اي است در خدمت تغيير انقلابي جهان.

ماترياليسم تاريخي عبارت است از بكاربستن ماترياليسم ديالكتيك در مورد جامعه بشري و تكامل آن. ماترياليسم تاريخي بالاي نقش اساسي دو چيز تكيه مينمايد.

1 ـ توليد و تضاد اساسي آن يعني تضاد ميان نيروهاي مولده و مناسبات توليدي.

2 ـ رابطه متقابل ميان توليد و روبناي ايدئولوژيك و سياسي جامعه. واقعيت اينست كه پيدايش زندگي اجتماعي با پروسه توليد اجتماعي توام بوده و بقايش بدان وابسته است.

 اما نيروهاي مولده فقط ميتوانند از طريق ورود انسانها به مناسبات توليدي معين وجود داشته و تكامل نمايند. تضاد ميان نيروهاي مولده و مناسبات توليدي در مرحله معيني از تكامل نيروهاي مولده آشكارا آنتاگونيستي ميشود. ضرورت رشد بيشتر نيروهاي مولده اين الزام را بوجود مي آورد كه بايد يك تغيير ريشه اي و انقلابي در جامعه رخ داده و مناسبات توليدي نويني جايگزين مناسبات توليدي كهن گردد. اين تغيير ريشه اي و انقلابي در جامعه در روبناي ايدئولوژيكي و سياسي براه مي افتد و حول مبارزه طبقات براي قدرت سياسي متمركز ميشود. در صورتيكه شرايط مادي لازم فراهم نباشد ايدئولوژي و سياست نميتواند انقلاب بوجود آورند، اما همينكه شرايط مادي لازم بوجود آمد روبنا (ايدئولوژي و سياست) بصورت عرصه تعيين كننده نبرد طبقات و نيروهاي مختلف سياسي در مي آيد و ايجاد تحول كيفي در روبنا بضرورت عمده تكامل جامعه مبدل ميشود.

 

اقتصـاد سيـاســي

تئوري ارزش اضافي هسته اصلي اقتصاد سياسي ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم را در تحليل از اقتصاد سرمايه داري تشكيل مي دهد. سرچشمه پيدايش و عامل حيات و رشد سرمايه عبارت است از توليد ارزش اضافي كه از طريق عملكرد مكانيسم بازار بصورت سود تحقق پيدا مينمايد. در توليد سرمايه داري سود هم آغاز توليد بشمار ميرود و هم مقصد نهائي آن كه از همان آغاز از طريق تصاحب ارزش اضافي حاصل كار جمعي كارگران و تحقق آن در بازار بدست مي آيد. بدين صورت سرمايه داري آن شيوه توليدي است كه صفت مشخصه آن كالائي شدن نيروي كار انساني مي باشد.

تضاد ميان توليد جمعي و تملك خصوصي، تضاد اساسي سرمايه داري محسوب ميگردد كه آنارشي در توليد را در خود نهفته دارد و باعث بروز بحران هاي متعدد سرمايه داري ميشود. در جريان رشد و گسترش مداوم سرمايه كه با فقر روزافزون كارگران همراه است بين سرمايه هاي مختلف اصطكاك بوجود مي آيد و رقابت ميان سرمايه داران زاده ميشود كه در نهايت به انحصار منجر ميگردد. رشد و گسترش انحصارها در ابعاد مختلف به حدي ميرسد كه فضاي داخل سرحدات كشوري براي رشد مداوم آنها كفايت نميكند و به ناچار بخارج از مرزها سرازير شده و صدور سرمايه آغاز ميگردد. امپرياليسم با صفات مشخصه خود پا به عرصه وجود ميگذارد و در پهلوي استثمار كارگران كشورهاي خودي به چپاول و غارت خلقها و ملل تحت سلطه مي پردازد در دوران امپرياليسم تضاد ميان توليد جمعي و تملك خصوصي ابعاد جهاني بخود ميگيرد. تضاد ميان امپرياليسم و خلقهاي تحت سلطه بوجود مي آيد و رقابت ميان سرمايه داران تا سر حد تضاد ميان قدرتهاي مختلف سرمايه داري در سطح جهان رشد مينمايد، كما اينكه تضاد ميان پرولتاريا و بورژوازي بصورت روزافزون تشديد ميگردد.

انقلاب سوسياليستي با خلع يد از سرمايه داري، گام كيفي مهمي در حل تضاد اساسي سرمايه داري برميدارد. اما هنوز اين گام كيفي كامل نيست. دولت بعنوان نماينده جامعه وسايل توليد را در اختيار ميگيرد و اين عمل اجتماعي ساختن ناقص و اعتباري وسايل توليد محسوب ميگردد، نه اجتماعي ساختن كامل و حقيقي آن. انقلاب سوسياليستي در حركت بسوي كمونيسم بايد اين اجتماعي بودن ناقص و اعتباري وسايل توليد را به اجتماعي بودن كامل و حقيقي وسايل توليد مبدل نمايد. اين مسئله سمتگيري اساسي و در عين حال ماهيت حقيقي جامعه را معين مي نمايد.

علاوتاً در ساختمان اقتصادي سوسياليسم چند نكته ديگر از اهميت اساسي برخوردارند كه در رابطه با حل كامل تضاد اساسي در نظر گرفته مي شوند: ـ كنترول و تحديد عملكرد قانون ارزش و تحديد حق بورژوايي بصورت روزافزون، برانداختن سود از مقام فرماندهي در توليد و مبارزه مداوم جهت حل تضاد ميان كار فكري و كار جسمي و شهر و روستا و كارگر و دهقان.

 در توليد سوسياليستي نيروي كار انساني و وسايل توليد، كالا تلقي نمي گردد.

 اما اقتصاد سوسياليستي، اقتصاد گذار از سرمايه داري به كمونيسم است و با اقتصاد كمونيستي تفاوت كيفي دارد.

 

سوسيـاليســم علمـي

سوسياليسم علمي اساسا عبارت است از تئوري طبقات و مبارزه طبقاتي، ارتقاء مبارزه طبقاتي تا سطح قبول ديكتاتوري پرولتاريا و ادامه انقلاب تحت ديكتاتوري پرولتاريا، دولت و احزاب زائيده طبقات اند و با نابودي آنها نابود مي شوند.

ـ از زمان پيدايش طبقات و جوامع طبقاتي تا زمان ورود به عصر امپرياليسم و انقلابات پرولتري (كمون پاريس درين مورد يك استثناء بشمار ميرود) ، تمامي انقلاباتي كه بوقوع پيوسته، يك طبقه استثمارگر را جانشين طبقه استثمارگر ديگر و يك سيستم استثماري را جايگزين سيستم استثماري ديگر ساخته است. سيستم سرمايه داري كه آخرين سيستم استثمارگرانه بشمار مي رود اساس مادي ساختمان يك جامعه فاقد استثمار و بهره كشي را بوجود آورده و طبقه اي را كه منافعش در جهت ساختمان همچو جامعه اي مي باشد، يعني پرولتاريا را در خود پرورانده است. تضاد اساسي جامعه سرمايه داري از طريق انقلاب پرولتري، استقرار ديكتاتوري پرولتاريا، ساختمان سوسياليسم و رهبري انقلاب بسوي كمونيسم در تحت ديكتاتوري پرولتاريا تا رسيدن به كمونيسم حل مي گردد.

ـ سيستم سرمايه داري امپرياليستي يك سيستم جهاني است و پرولتاريا نيز يك طبقه جهاني مي باشد. بدين لحاظ جنبش انقلابي پرولتري ماهيتا جنبش بين المللي بوده و انترناسيوناليسم پرولتري پايه اساسي آن است. پرولتاريا مبارزه اش را بايد در سطح جهاني به پيش ببرد و حين پيشبرد مبارزه در كشورهاي خاص نيز روي اين مطلب تاكيد نمايد كه عرصه جهاني تعيين كننده ترين عرصه در معين نمودن فرجام مبارزه بوده و منافع عمومي پرولتارياي جهاني برترين منافعي است كه بايد در پيشبرد مبارزه در نظر گرفته شود.

ـ جهان امروزي به كشورهاي امپرياليستي و كشورهاي تحت سلطه امپرياليسم تقسيم گرديده است. انقلاب جهاني پرولتري توسط پرولتاريا، زحمتكشان و خلقها در هر دو نوع اين كشورها به پيش برده مي شود، مگر وقوع انقلاب در اين دو نوع كشورها از هم متفاوت مي باشند.

 انقلاب در كشورهاي امپرياليستي مستقيما داراي خصلت سوسياليستي ميباشد و انقلاب اكتبر نمونه پيروزمند اين نوع انقلاب مي باشد كه از طريق كار سياسي و مبارزه سياسي در جهت تدارك قيام در شهرها و جنگ داخلي عمومي به پيش برده مي شود. انقلاب در كشورهاي تحت سلطه مستقيما داراي كركتر سوسياليستي نمي باشد بلكه عبارت است از انقلاب دموكراتيك نوين كه در تحت رهبري پرولتاريا با برانداختن امپرياليسم، فيوداليسم و سرمايه داري كمپرادور و بوروكرات، راه را براي انقلاب سوسياليستي هموار مي سازد. انقلاب چين نمونه پيروزمند اين نوع انقلاب بشمار مي رود كه براساس استراتيژي جنگ توده اي طولاني با تكيه بر پايگاه هاي روستائي و محاصره شهرها و نهايتا با جمع آوري نيروي كافي در طول پروسه طولاني جنگ و تسخير شهرها به ايجاد قدرت سياسي سرتاسري انقلابي منجر مي گردد. گرچه انقلاب در كشورهاي مختلف نظر به گوناگوني شرايط و اوضاع مشخص اشكال مشخص متعددي بخود ميگيرد، اما بطوركلي تمامي انقلابات در كشورهاي مختلف جهان به يكي از دو جريان فوق الذكر مربوط مي باشد. اصل عام در هر دو نوع اين انقلابات استفاده از قهر انقلابي و مبارزه مسلحانه بعنوان عاليترين شكل مبارزه سياسي و تصرف قدرت مي باشد.

ـ انقلاب پرولتري با استقرار ديكتاتوري پرولتاريا پايان نمي يابد. تحت ديكتاتوري پرولتاريا بايد در طول دوران سوسياليسم تا رسيدن به كمونيسم انقلاب تداوم يابد، زيرا كه طبقات و مبارزه طبقاتي در طول اين دوران ادامه مييابد. انقلاب كبير فرهنگي پرولتاريايي در چين در تحت رهبري مائوتسه دون متكامل ترين دستاوردي است كه تا حال پرولتارياي بين المللي در حركت انقلابي اش بسوي كمونيسم به آن دست يافته است. اين انقلاب نشان داد كه چگونه و با كدام وسايل ميتوان با بسيج توده ها و تكيه بر آنها از احياء سرمايه داري در جامعه سوسياليستي جلوگيري نموده و پيشروي بسوي كمونيسم را تامين نمود. نكته مركزي درين دستاورد توجه به خصلت حزب انقلابي پرولتري بر سر قدرت بعد از تصرف قدرت سياسي است. حزب انقلابي پرولتري پيشاهنگ پرولتاريا و رهبر انقلاب است و مبارزه براي نيل به كمونيسم را رهبري مي كند. اما وقتي كه حزب رهبري دولت سوسياليستي را بدست گرفت تضاد ميان حزب و توده ها به تبلور تضادهاي جامعه در حال گذار سوسياليستي مبدل مي گردد. حزب بايد حركت بسوي انقلاب جهاني و حركت بسوي حل نهائي تضاد اساسي سرمايه داري را رهبري نمايد. آنهائي كه بخصوص در مقامات رهبري حزب نميخواهند درين جهت حركت نمايند و در نهايت مي كوشند سرمايه داري را دوباره احياء نمايند، ستاد بورژوازي را در درون حزب و دولت تشكيل ميدهند و به آماج انقلاب مبدل مي شوند. چنين ستادهائي بار بار سربلند خواهند كرد و حزب در مبارزه عليه آنها با تكيه بر توده ها براساس سمتگيري اصولي بسوي كمونيسم و با سرنگون ساختن اين ستادها، ضرورت دارد كه بطور مداوم پروسه انقلابي شدن بيشتر از پيش خود را در تمامي سطوح به پيش برده و حركت مداوم بسوي كمونيسم را رهبري نمايد. ولي اين مطلب ابدا بدان معنا نيست كه كشور معيني ميتواند اين مبارزه را به فرجام رسانده و به تنهائي وارد دوران كمونيسم شود. پيروزي كمونيسم بدون پيروزي مبارزه جهاني پرولتاريا عليه بورژوازي نميتواند قابل حصول باشد. بناء بايد تاكيد نمود كه تداوم انقلاب تحت ديكتاتوري پرولتاريا به تداوم انقلاب در كشور معيني خلاصه نشده و تداوم انقلاب در سطح جهاني را طلب مي نمايد.

www.sarbedaran.org