راه مائو تسه دون ، درخشانتر از هميشه
از حقيقت دوره دوم، شماره 16، مرداد 1368 –
www.sarbedaran.org
كارگران و توده هاي انقلابي در چين در حاليكه تصاوير مائو تسه دون را حمل
ميكردند، رويزيونيستها را بمصاف طلبيدند. اين ادعانامه اي بود سترگ عليه خائنين
غاصب دولت ديكتاتوري پرولتاريا و حاميان امپرياليستش. ادعانامه اي بود عظيم عليه
تمامي آن مرتجعيني كه با دغلكاري كوشيدند تا طي 31 سال گذشته باصطلاح تصوير "خوشي"
از چين سرمايه داري شده، ارائه دهند و تجربه "آن ماهها و سالهاي"
انقلابي تحت رهبري مائوتسه دون را، از يادها بزدايند.
امپرياليستها امروزه، تضاد ايدئولوژيك بزرگي در رابطه با مردم چين و بدليل
وجود تجربه چين سوسياليستي، با مردم سراسر جهان، دارند.
كارگران و دهقانان چين، بفاصله كمي بيش از دهسال، دو نظام اجتماعي را
تجربه كرده و بعينه و در پراتيك زندگي معناي هر كدام را دريافتند. ربع قرن زندگي
تحت نظام سوسياليستي با حاكميت پرولتاريا
و رهبري مائو، و سيزده سال تحت نظام سرمايه داري با حاكميت سرمايه داران چين و رهبري امپرياليستهاي غربي.
تفاوت ميان مردم تحت استثمار و ستم چين بااكثر همسرنوشتان ديگر خود در سراسر جهان
در اينست كه مردم چين فقط از درد شكنجه
هاي سرمايه داري نيست كه در اشتياق جامعه
اي بهتر ميسوزند و بدرستي اعتقاد دارند كه اين روش زندگي قابل قبول و تحمل نيست و
حتماً نظام اجتماعي عاليتري امكانپذير است ـ نظامي كه در آن انسانها بدون آنكه مجبور باشند يكديگر
را زير پا خرد كنند، با همياري به توليد و باز توليد زندگي بشرو نيازهاي آن
بپردازند. زحمتكشان چين از اين موقعيت ويژه برخوردارند كه "آنسوي ديوار"
را نيز ديده اند. بنا براين تبليغات خرافي و دروغهاي سرمايه داران چين و
امپرياليستها مبني بر اينكه تنها نظام امكانپذير همين نظام سرمايه داري و تحت
قيموميت سرمايه مالي جهاني است، در ميان كارگران و دهقانان فقير چين كاربردي
ندارد.
چين اولين كشور سوسياليستي نبود كه سرمايه داري در آن احياء شد. قبل از آن
در دهه 0591 ميلادي پس از مرگ رفيق استالين، اين گردش به عقب در شوروي رخ داد؛ و
همراه با آن كشورهاي اروپاي شرقي نيز به اقمار سرمايه داري شوروي بدل گشتند. نياز
بين المللي بورژوازي نو خاسته در شوروي و اقمارش ايجاب ميكرد كه تحت پوشش
سوسياليسم به احياء سرمايه داري، بپردازد. اما در چين از همان آغاز، بورژوازي
نوخاسته به تقبيح تمام دستاوردهاي ساختمان سوسياليسم تحت رهبري مائوتسه دون،
پرداخت. درست است كه نيازهاي بين المللي بورژوازي نوخاسته چين اين روش را به او
تحميل ميكرد، اما واقعيت آنست كه چتره اي هم بجز اين نداشت، زيرا پيشروي در جاده
سوسياليسم و انقلابي كردن مناسبات توليدي ، ايده ها و غيره، در چين كيفيتاً
عميقتر، گسترده تر و همه جانبه تر از شوروي و بويژه اقمارش انجام شده بود. با
جمعبندي از تجارب ساختمان سوسياليسم در شوروي و با درس گيري از اشتباهاتي كه در
آنجا صورت گرفته بود ساختمان سوسياليسم در چين تحت رهبري مائو، به پيش رفت . طي
بيست سال توده هاي چين در شمار صد ميليوني به بيسابقه ترين مبارزات دست زدند و به
درس گيري از تجربه تلخث به قدرت رسيدن
بورژوازي نوين و احياء سرمايه داري در
شوروي و مبارزه براي ممانعت از آن در چين، پرداختند. مائوتسه دون به كارگران و
دهقانان چين ـ همينطور به پرولتارياي بين المللي
ـ آموخت كه در شوروي سرمايه داري احياء شده است و شكل آن سرمايه داري دولتي
است، ولي در محتوا با سرمايه داري فرقي ندارد و نبايد فريب شكل آن را خورد. مائو،
بارها هشدار داد كه بورژوازي نوين دقيقا از درون حزب كمونيست بيرون ميآيد و امكان
دارد زماني قدرت را گرفته و دوباره چين را بعقب، به جامعه طبقاتي و به وابستگي به
امپرياليسم بكشاند. مائو، بيرحمانه سياستهاي هاي اقتصادي رويزيونيستهاي درون حزب
كمونيست چين را در دوره هاي مختلف افشا كرد، و براي طرد اين سياستها توده ها را
بسيج نمود و به آنان اتكاء كرد و با شكوفا كردن ابتكار و خلاقيت آنان و كمونيستهاي
انقلابي ساختمان سوسياليسم را مرتباً به پيش راند؛ او اين رويزيونيستها را
"رهروان سرمايه داري" خواند و مشخصاً دو بار تحت رهبري او، دن سيائو پين
رهبر فعلي چين از حزب اخراج شد و مائو تسه دون در باره او گفت كه "اين شخص
فرق ماركسيسم و رويزيونيسم را نميفهمد"؛ مائو هشدار داد كه اگر چين بر مسيري
كه اين "رهروان سرمايه داري " پيشنهاد ميكنند جلو رود، دوباره به امپرياليسم
وابسته شده و كارگران به زير چرخهاي استثمار سرمايه داري افتاده و اكثر
دهقانان دوباره به فقر و فلاكت خواهند افتاد و تمام امراض جامعه
طبقاتي بطور افسارگسيخته اي كشور را در بر خواهد گرفت. يكي از رويزيونيستهاي چيني
بنام چن يون كه از طراحان اقتصادي چين سرمايه داري مي باشد، و نقش مهمي را در رژيم
كنوني داراست، اجبار و نياز رژيم چين به
تقبيح آشكار مائوتسه دون را بصراحت چنين بيان كرد: "اگر صدر مائو در سال 1956
مرده بود، بدون شك ميشد از او بعنوان رهبر
كبير مردم چين نام برد. اگر در سال 1966 مرده بود، بخشي از دستاوردهاي مهم او رنگ
ميباخت اما هنوز ميشد گفت كه دستاوردهاي او خوب بوده. از آنجائيكه او در سال 1976
مرد، ما هيچ چاره اي نداريم." (بنقل از چين، ديلي رپورت، 18ژانويه1979 ( سال 1956، دو سال قبل از
"جهش بزرگ به پيش" است و سال 1966، سال آغاز انقلاب كبير فرهنگي
پرولتاريائي است. درست قبل از انقلاب فرهنگي، رويزيونيستها رهبري بسياري از
كارخانجات و كئوپراتيوها و مراكز آموزشي و فرهنگي را بدست گرفته بودند. انقلاب
فرهنگي نه تنها اينها را از رهبري بخشهاي مختلف سرنگون كرد، بلكه مهمتر از آن،
درسهاي عظيمي را به توده ها آموزش داد تا توده ها تفاوت ميان ماركسيسم و
رويزيونيسم را بياموزند و جهان بيني خود را انقلابي كنند.
بهمين دلايل است كه امروز شاهد تفاوتهاي آشكاري بين خصلت مبارزات خودبخودي
توده هاي كارگر و دهقان در چين عليه نظام ستم و استثمار سرمايه داري و كارگران و
دهقانان شوروي و ديگر كشورهاي بلوك شرق هستيم . در بلوك شرق، ضديت خودروي توده ها
با نظام حاكم، بدلايل تاريخي ـ كه مهمترين آن ذكر شد ـ شكل ضديت با رويزيونيسم و
دفاع از ميراث سوسياليستي را بخود نگرفته
است ، در حاليكه در چين بواسطه ميراث غني انقلاب فرهنگي، بورژوازي نوخاسته قادر
نيست سرمايه داري را بجاي سوسياليسم بخورد مردم بدهد. ويليام هينتون (محقق مترقي
آمريكايي) در جواب به دروغ يك محقق غربي و طرفدار رژيم كنوني چين كه معتقد است،
برنامه هاي اقتصادي مائو با "شكست" مواجه شده بود و از اينجهت دهقانان
پس از مائو با "كمال ميل" به از بين بردن نظام مالكيت سوسياليستي، تن
دادند، مي نويسد: "...اگر اينطور باشد ، پس چگونه ميتوان محبوبيت گسترده مائو در روستاها ، كارخانجات و در بسياري از
بخشهاي ديگر زندگي چين را توضيح داد ؟ طي
يك دهه گذشته جانشينان مائو مرتباً نام او را سياه كرده اند . سالها قبل
مقامات حكومتي دستور دادند كه تصاوير او از روي ديوارها برداشته شود.... اما با
اين وصف هنوز تصاوير و مجسمه هاي نيم تنه مائو را ميتوان در خانه ميليونها دهقان ،
گله دار، و كارگر يافت . از بسياري از مردم شنيده ام كه ، " معلوم شد
پيرمرد راست ميگفت!" (ويليام هينتون ؛ مانتلي ريويو مارس1989)
احياء سرمايه داري در چين خيلي سريع به نتايج منطقي خود رسيد و چهره زشت و
عقب مانده خود را نماياند و يكبار ديگر نظام سرمايه داري را رسوا ساخت؛ و اين بار
در مقايسه خيلي نزديك و ملموس با نظام سوسياليستي كه توده هاي چين طي ربع قرن، تحت
آن زندگي كرده و به پيشرفته ترين دستاوردهاي بشر در زمينه سازمان دادن زندگي انسان بر پايه اي عادلانه
نائل آمده بودند.
مسئله چين در سطح بين المللي و در رابطه با توده هاي تحت ستم و استثمار
ديگر نقاط جهان نيز براي امپرياليستها مشكل بوجود آورده است. كودتاي رويزيونيستي
در چين، پيروزي بزرگي براي امپرياليستها، در مقابل پرولتارياي بين المللي محسوب
ميشد. آنان با بوق وكرنا به تبليغ اين پيروزي و تضعيف روحيه انقلابيون و خلقهاي
تحت ستم جهان كه در آرزوي رهائي از چنگال آنان ميسوختند و از
چين، كه پايگاه انقلاب جهاني بود الهام ميگرفتند، پرداختند و خنده ها سر دادند كه
كتاب چين هم بسته شد! غافل از آن كه اين كتاب نه تنها بسته نشد، بلكه توده هاي
چين، بهمراه كارگران و دهقانان و زحمتكشان سراسر جهان، وارد دور نويني از مبارزه
گشته اند تا كتاب امپرياليستها و همه مرتجعين عالم را براي هميشه ببندند. دور
نويني از امواج انقلابي سراسر جهان را فرا ميگيرد و مشتركاً يك چيز را بيان
ميكنند: اكثريت مردم جهان بدنبال زندگي
ديگري ميباشند و با تمام وجود نظم حاكم بر جهان را غير قابل تحمل و قبول ميدانند .
اين خيز نوين انقلابي در پي شكستهاي تلخ جنبشهاي رهائيبخش دو دهه گذشته فرا ميرسد
ـ جنبشها و انقلاباتي كه عمدتاً بدليل آنكه توسط پرولتارياي انترناسيوناليست و
تنها ايدئولوژي رهائيبخش اين عصر يعني ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائو تسه دون،
رهبري نگشتند ، تحت رهبري نيروهاي ناسيوناليست و مذهبي گرفتار آمده و به آمال و
آرزوهاي توده هاي انقلابي خيانت شد و بدين ترتيب به شكست انجاميده و يا در نيمه
راه متوقف شدند . دور خيز نوين انقلابي در جهان در شرايطي فراميرسد كه ذخيره هاي
سرمايه بين المللي ته كشيده، سلطه سرمايه بر جهان كه پس از جنگ دوم تا چند دهه
قدرتمند بود، ضعيف شده و در عين حال دو بلوك سرمايه بين المللي در رقابت حادي با
يكديگر بوده وبراي رودروئي جهاني تدارك ميبينند.
در چنين اوضاعيست كه "راه چين" و مسئله مقايسه سوسياليسم و
سرمايه داري دوباره مانند بيست سال پيش موضوعي بين المللي شده است. امروزه اين
مسئله نه تنها ميان كارگران و دهقانان و روشنفكران انقلابي و حتي بورژواي چيني)
مخالف حكومت فعلي چين(، كه ميان بسياري از توده هاي خواهان انقلاب در سراسر جهان
مورد بحث قرار گرفته است. اين مسئله در مورد آندسته از انقلابيون قديمي و
روشنفكران مترقي جهان كه با مغلوب شدن
قدرت پرولتاريا در چين و احياء
سرمايه داري روحيه باخته شدند و با تجربه گرائي صرف، اين عقبگرد را حمل بر شكست
ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائو و يا اشتباهات مائوئيستهاي چين كردند، نيز صادق
است. عده اي از اينان، امروزه بخود آمده و
نظرات غلط خود را مورد بازبيني قرار مي دهند. و همچنين، شرايط عالي فراهم گشته تا
درسهاي انقلاب فرهنگي و آموزه هاي مائوتسه دون، در سطحي گسترده زنده شوند و
جنبشهاي انقلابي جهان بروي تنها مسير پيروزمند قرار گيرند. مبلغين امپرياليست
ميدانند كه اين موضوع حاد در دستور بحث و جدل قرار گرفته و آنان توانائي بكنار
راندن آنرا ندارند از اينرو با تمام قوا سعي ميكنند كه چارچوب و مختصات آنرا تعيين كرده و بر مسير دلخواه خود بيندازند و در
اين جهت دست به تلاشهاي مايوسانه اي ميزنند . آنان با بيشرمي ادعا ميكنند كه بحران
نظام كنوني چين بحران كمونيسم است و "اشتباه" كرده بودند كه طي ده ـ
دوازده سال گذشته با بوق و كرنا سرمايه داري شدن چين را اعلام كرده بودند !!
با آموختن تجارب انقلاب پيروزمند چين (بالاخص جنگ خلق (و ساختمان سوسيا
ليسم در چين (بويژه انقلاب كبير فرهنگي پرولتاريائي)، نسل قديم انقلابيون بايد
زنگار بدآموزيهاي رويزيونيستي را از خود بزدايند؛ و نسل جديد انقلابيون كه در نقاط
مختلف جهان پا به عرصه مبارزه ميگذارند خود را به علم كمونيسم مسلح سازند تا
بتوانيم در اين دور نوين از خيز جهاني انقلاب، قلمروي وسيعي از كره زمين را از
چنگال جهان كهن بدر آوريم و طرح دنيائي نو را دراندازيم. ديريست كه شرايط مادي
بوجود آمدن يك نظام عاليتر بشري در ابعاد جهاني، فراهم شده است. مسلماً ساختمان آن
نظام عاليتر را كه صدها ميليون چيني آغازيدند
و بمدت ربع قرن زنده نگاه داشته و
به پيش راندند، صدها ميليون ديگر در سراسر
جهان نيز ميتوانند انجام دهند و اينبار حتي
بهتر از آن، چرا كه تجربه بيسابقه
اي در اين زمينه توسط انقلابيون چيني، براي بشريت اندوخته گشته است.
در به صحنه آوردن اين نمايش شكوهمند بشري ، اگر پرولتارياي چين يكبار ديگر
پيش كسوت نباشد ، مسلماً از بازيگران قدرتمند آن خواهد بود.