مائوپنجمي بود

واپسين نبرد بزرگ مائو

 

 

 بقلم ریموند لوتا

  طي سالهاي 76 ـ 1973، اگر يك مسئله بود كه كليه نقطه نظرات و خطوط مخالف درون حزب كمونيست چين را در خود فشرده ميكرد، همانا مسئله چگونگي ارزيابي از انقلاب فرهنگي بود. براي اين امر دو دليل وجود داشت. اول آنكه، انقلاب فرهنگي به اتمام نرسيده بود، عليرغم اينكه در خارج از چين چنين شايع بود كه انقلاب فرهنگي در 1969 پايان يافته است. دوم آنكه، تحولاتي كه انقلاب فرهنگي با خود بهمراه آورده بود كانون مبارزه شديدي در تمامي سطوح حزب و جامعه گرديد. نيروهاي انقلابي سعي در حفظ و گسترش اين تحولات داشتند و تلاش نيروهاي راست در محدود نمودن، بي محتوي ساختن و نهايتا محو كردن اين تحولات بود.

  انقلابات بزرگ علاوه بر بهمراه آوردن تحول و پيشرفت، منشاء نوعي واكنش نيز هستند. طبقات سرنگون شده هرگز به سرنوشت محتومشان تسليم نمي شوند، بلكه همانگونه كه انقلاب چين نشان داد، همراه با ادامه انقلاب پرولتري براي ريشه كن ساختن نابرابريها و تقسيم بنديهاي جامعه طبقاتي، عده اي يافت مي شوند كه از انجام وظايف نوين روز سرباز زنند. كمونيستهايي يافت مي شوند ـ بويژه بعضي از رهبران حزب ـ كه قصد متوقف نمودن انقلاب را دارند و به مخالفت با آن بر مي خيزند و از آنجا كه خود آنها صاحب قدرتند، به موانعي تبديل مي شوند كه مي بايست از سر راه انقلاب برداشته شوند. انقلابي و كمونيست بودن آنها به صرف نام است. انقلاب فرهنگي چين مبارزات و صف بنديهاي نويني را باعث گرديد.

  همانگونه كه توضيح داده شد، روش برخورد هر فرد به انقلاب فرهنگي سنگ بناي موضع وي نسبت به حاكميت طبقه كارگر بود. ضرورت به گفتن نيست كه در اين رابطه مائو بيش از همه آگاه بود. او در 1969 توضيح داد: "از آنجا كه پايه ما محكم نيست بنظر ميرسد كه كار بدون انجام انقلاب كبير فرهنگي پرولتاريايي پيش نخواهد رفت. با توجه به مشاهدات من، متاسفانه در اكثر كارخانه هاي ما ـ منظورم همه آنها و يا اكثريت بزرگي از آنها نيست ـ رهبري در دست ماركسيستهاي واقعي و توده هاي كارگر نبود.... در ميان دبيران، معاونين دبيران و اعضاي كميته هاي حزب و در بين دبيران شاخه هاي حزب افراد خوبي وجود داشتند، ولي آنها با روي آوردن به انگيزه هاي مادي، قرار دادن سود در مقام فرماندهي و دادن پاداش و غيره بجاي ترغيب سياستهاي پرولتري، به دنبال خط ليوشائوچي افتادند. ولي افراد بسيار بدي نيز در كارخانه ها وجود دارند. اين نشان ميدهد كه انقلاب هنوز پايان نگرفته است." بعبارت ديگر، اگر اين انقلاب (فرهنگي) انجام نمي پذيرفت قدرت از كف مي رفت. بعلاوه، اين انقلاب پايان نيز نپذيرفته بود. حدود دو سال و نيم بعد، مائو چنين گفت: "مدت پنجاه سال است كه سرود انترناسيونال را مي خوانيم، با اينهمه در درون حزب كساني يافت مي شوند كه دهها بار در متلاشي نمودن آن كوشش كرده اند، و بنظر من، ده، بيست و يا سي بار ديگر نيز ممكن است بدين كار مبادرت ورزند."

  مائو در سالهاي بلافاصله پس از توفاني ترين مقاطع انقلاب فرهنگي تاكيد نمود كه اين مسئله كه آيا انقلاب در مسير در پيش گرفته شده ادامه خواهد يافت ـ يعني اينكه آيا چين در مسير سوسياليسم پيش خواهد رفت ـ يا نه، هنوز حل نشده است. و در حقيقت مبارزات مهمي پيش خواهد آمد كه نتايج آنها حيات انقلاب را تعيين خواهد نمود. اين مبارزات صرفا مانورهاي دفاعي و انفعالي طبقه كارگر نبودند. انقلاب فرهنگي واقعه اي منحصربفرد در تاريخ بود كه طي آن براي نخستين بار در يك جامعه سوسياليستي يك مبارزه انقلابي توده اي عليه عناصر نوين استثمارگر كه در درون حزب و ساختار دولتي رشد كرده بودند، بوقوع پيوست. اما نتايج انقلاب فرهنگي بسيار فراتر از ضربه زدن به آن نيروها و باز پس گرفتن نهادهاي اجتماعي غصب شده بود. در روند اين مبارزات، تحولات عظيمي در خصلت و عملكرد نهادهاي اجتماعي صورت گرفت. (در حقيقت، اين تنها ضمانت موجود در دست طبقه كارگر بود) و تبلورات ايدئولوژيك بورژوازي ـ چه كهنه و چه نو ـ در تمام زمينه ها مورد حمله واقع شد.

  ثمرات انقلاب فرهنگي در آنچه كه "موازين نوين" يا "موازين نوين سوسياليستي" نام گرفت جلوه گر گرديد؛ كه مشتمل بودند بر ثبت نام كارگران، دهقانان و سربازان در دانشگاهها، فرستادن جوانان آموزش ديده به روستاها، ايجاد كميته هاي انقلابي در كارخانه ها بجاي مديريت تك نفره، شركت كادرهاي حزبي در كار توليدي، خلق آثار انقلابي نمونه در تئاتر، ايجاد شبكه گسترده اي از كلينيكهاي پزشكي مجاني يا با هزينه ناچيز و بوجود آوردن "دكترهاي پابرهنه" (پزشكان تعليم يافته از ميان خود دهقانان كه در بين خود آنان بسر مي بردند) در روستاها و غيره. اين "موازين نوين" عميقا بر نفوذ سرمايه داري ضربه وارد آورده و طبقه كارگر را قادر ساخت كه حاكميت خود را به نهادهايي نظير دانشگاهها توسعه دهد؛ اين نهادها توسط اربابان آكادميك اداره مي شدند و آنهامتخصصين و روشنفكراني را طوري پرورش ميدادند كه از توده ها و جنبشهاي توده اي، هم از مبارزه طبقاتي و هم  مبارزه براي توليدي جدا مي گشتند. اين اقدامات، دقيقا به جهت اينكه ميدان را براي گسترش حاكميت طبقه كارگر به كليه زمينه ها باز ميكردند، با مخالفتها سختي مواجه شدند.

 

مسئله لين پيائو

   در سال 1969 هنگاميكه مائو يكبار ديگر در مورد ضرورت تداوم انقلاب سخن گفت مبارزه مهمي عليه لين پيائو در حال شكل گيري بود. لين پيائو وزير دفاع، نايب صدر كميته مركزي حزب و كسي بود كه موفق شده بود نام خود را بعنوان جانشين رسمي مائو بر سر زبانها بيندازد. ليوشائوچي در راس بوروكراسي حباب مانندي بود كه جنبش انقلاب فرهنگي آنرا تركاند. نتيجتا، لين پيائو از آشفتگي موجود براي پر كردن خلاء ايجاد شده ناشي از اخراج و بركناري بسياري از كادرها و مسئولين دولتي و بي سرپرست ماندن نهادهاي قديمي استفاده نمود. پايه قدرت لين پيائو عمدتا در ارتش بود. او تلاش نمود كه پستهاي خالي آنرا توسط افراد وابسته بخويش پر كند. نخستين برخورد با لين پيائو در مورد پيش نويس گزارش سياسي اي بود كه او و همقطارانش براي كنگره نهم حزب در 1969 آماده ساخته بودند كه اساسا متذكر ميشد كه انقلاب فرهنگي به اهداف خود رسيده و اكنون زمان پيشبرد اقتصاد است. لين پيائو در جائي و  تا جايي از انقلاب فرهنگي پشتيباني نموده بود كه ميخواست رقبايش را از دور خارج نمايد و هنگامي كه كار گماردن افرادش به مناصب كليدي به پايان رسيد به پيش بردن خط رويزيونيستي خويش پرداخت. او از توده ها بعنوان يك نيروي اعمال فشار جهت رسيدن به اهدافش استفاده كرد و هنگاميكه به آن اهدافش دست يافت در سركوب آنان نيز ترديدي بخود راه نداد.

  لين پيائو شديدا توسط مائو مورد سرزنش قرار گرفت و "گزارش سياسي" با گذاردن تاكيد بر اهميت ادامه انقلاب فرهنگي و ابعاد آن، بازنويسي شد. قابل تذكر است كه در دوره 71 ـ 1969 تحت هدايت خط مائو ("انقلاب را دريابيد و توليد را بالا ببرييد") حد نصابهاي نويني در بازده صنعتي بجاي نهاده شد. اين اصل بدين معناست كه سياست بايد بر اقتصاد حاكم باشد و تنها با رشد دادن فعاليت آگاهانه توده ها مي توان نيروهاي مولده را رها ساخت و جهان را بر طبق منافع طبقه كارگر دگرگون نمود. بعنوان مثال، قوانين و مقرراتي كه كارگران را به يك شغل يا تخصص محدود سازند و ابتكارات فني يا مديريتي را حق ويژه اشخاص نمايند جلوي رشد نيروهاي مولده را سد مي كنند، زيرا كه قوه ابداع و فعاليت توده ها را در انقياد مي گيرند و حتي باعث بوجود آمدن تضادهايي در ميان آنها مي شوند، مثل اختلافات بر سر استفاده از ماشين آلات. اينها قيودي هستند كه بايد از بين بروند. از آنجا كه چنين محدوديتهايي نماينده ادامه نفوذ بورژوازي است، تنها از طريق بسيج توده ها مي توان با آنها مبارزه نمود.

  در حاليكه مبارزه پيشتر مي رفت، لين پيائو به شركت گسترده تر ارتش در امور كشور اصرار مي كرد. مائو تلاش نمود كه تاكيد بر نقش ارتش را خنثي كرده و نقش رهبري حزب را بر اساس بازسازي آن، مسجل نمايد. با ادامه درگيري هاي مرزي بين شوروي و چين و بويژه شدت يافتن آنها در آوريل 1969، لين پيائو خواستار سازش با روسها و تكيه بر آنها جهت تهيه اسلحه سنگين گرديد. ديدگاه مائو اين بود كه سازش با شوروي ها چيزي بجز تسليم طلبي نيست. لين پيائو همچنين مخالف بازگرداندن كادرها و مقامات رسمي اي بود كه در طي انقلاب فرهنگي مورد انتقاد قرار گرفته بودند. زيرا از آنجا كه وي خواهان در دست داشتن ارتش و به انحصار در آوردن و تحت سلطه قرار دادن بخشهاي مهم دولتي توسط افراد خود بود، اين امر بضرر او تمام ميشد.

  نيرنگ بازي و قدرت طلبيهاي لين پيائو نتيجه نوعي خود بزرگ بيني نبود، بلكه از يك خط سياسي ـ ـ خط رويزيونيستي ي ـ ـ تكيه نكردن بر توده ها براي دگرگون كردن جهان، ناشي مي شد. در پلنوم دوم نهمين كميته مركزي حزب كمونيست چين در 1970 افراد لين پيائو ديوانه وار به ستايش از "نبوغ" مائو پرداختند. چرا كه مي خواستند از او تمثال بي آزاري بسازند، و مناصب حساس را از آن خود سازند. لين پيائو در آنموقع ديگر آشكارا به بسياري از دستآوردهاي انقلاب فرهنگي حمله مي نمود. شركت كادرها در كارهاي توليدي را "رفرم كار اجباري" ميخواند. و همچنين بيان ميداشت كه سياست فرستادن جوانان به روستاهافقط موجب "بيكاري پنهان" ميشود. بعقيده وي اقتصاد بطرز مايوس كننده اي داغان بود و توده ها به اندازه كافي رنج برده و بيش از اين محتاج و مشتاق "سياست" نبودند. و آنچه كه آنها بدان احتياج داشتند "غذا براي خوردن و چوب براي گرم كردن خانه" بود. اين تلاشي بيباكانه براي برانگيختن نارضايتي بين بخشي از جوانان بويژه تحصيلكرده ها، كادرها و افراد عقب افتاده در ميان توده ها بود. او به "موازين نوين" بخاطر در تقابل بودنشان با برنامه رويزيونيستي اش حمله ميكرد.

  لين پيائو بنحو روزافزوني افشاء و ايزوله مي گرديد، بطوري كه مجبور شد كه در سپتامبر 1971 به يك توطئه نظامي مبادرت ورزد. مسئله لين پيائو براي چين يك ضربه گيج كننده اي بود. اين ضربه هنگام تلاش براي تحكيم دستآوردهاي انقلاب فرهنگي وارد آمد، هنگام تشديد خطر شوروي وارد آمد و زماني وارد شد كه جناح راست كه زير حمله بود به آرامي ضربات وارده طي سالهاي انقلاب فرهنگي را جبران مي كرد و خود را براي ضد حمله آماده مي ساخت. بعلاوه خود كودتا و اينكه شخصيت اصلي آن كسي بود كه بعنوان جانشين مائو تعيين شده بود، باعث ايجاد تشنج بسيار در ميان توده هاي مردم گرديد. اين امر باعث بي ثباتي شد بويژه در درون ارتش شد و نيز بخاطر آنكه لين پيائو در رابطه نزديك با انقلاب فرهنگي قرار داشت، اين واقعه موجب بروز ترديدهائي در مورد انقلاب فرهنگي شد. نياز به تجديد سازماندهي ارتش و دفاع از انقلاب فرهنگي بوجود آمد. در عين حال، اين اوضاع فرصتي را در اختيار جناح راست قرار داد تا تحت نام و بهانه ايجاد نظم و ثبات سريعا به كسب قدرت بپردازد. از ديدگاه مائو وظايف در آنزمان از اين قرار بودند: تقويت حزب و ارتش و مبارزه عليه نفوذ لين پيائو، و ادامه روند تحولات و دستاوردهاي انقلاب فرهنگي. در عين حال، در اين گيرودار بعضي از كساني كه قبلا با انقلاب فرهنگي همراهي كرده بودند، تحت نام مخالفت با لين پيائو مبارزه عليه انقلاب فرهنگي را شدت بخشيدند.

  دوره مبارزه عليه لين پيائو كه از اواخر 1968 آغاز شد و در 1969 تشديد يافت، موقتا دو نيرو را در درون حزب كمونيست چين بهم نزديك نمود: جناح چپ به رهبري مائو، كه از رهبران انقلاب فرهنگي تشكيل مي گرديد؛ و نيروي ديگر شامل اينها بود: گاردهاي قديمي درون مركزيت حزب، هيئت دولت و سلسله مراتب منطقه اي و مركزي ارتش. اين جناح كماكان بخشي با نفوذ و از نظر كمي قوي در حزب بود و بدور چوئن لاي گرد آمده بودند. انقلاب فرهنگي، ليوشائوچي و رهبران مرتبط با او را افشاء و بركنار ساخته بود. در دوره مبارزه عليه ليوشائوچي هزاران كادر حزبي مورد انتقاد قرار گرفته و از كار بركنار شده بودند. ليكن كساني نيز در حزب يافت مي شدند كه عليرغم اينكه سياستهاي ليوشائوچي راقبول داشتند ولي مستقيما  در كمپ او قرار نداشتند و بدين جهت از انتقادات سخت انقلاب فرهنگي در امان مانده بودند؛ و يا اينكه برخي براي پنهان نگاه داشتن خويش با انقلاب فرهنگي همراهي كرده بودند، در حالي كه به محتوي اساسي آن عقيده نداشتند.

  بسياري از كساني ـ بويژه در هيئت دولت ـ كه داراي تمايلات نيم بند نسبت به انقلاب فرهنگي بودند تحت حمايت چوئن لاي قرار داشتند، منجمله كساني مثل لي سين نين، يو چيوـ لي (كه هر دوي آنها مدت مديدي مسئوليتهائي در برنامه ريزي و ماليه بعهده داشتند و در مقطعي با ليوشائوچي در ارتباط بودند). چنين "حمايتي" در همه موارد غلط نبود ولي مسلما در بعضي موارد اشتباه بود.

  خود چوئن لاي از مقطعي بهمراهي با انقلاب فرهنگي پرداخت و از مقطعي نيز اين همگامي به پايان رسيد. يك رگه تمايلات بورژوا ـ دمكراتيك در تمام طول فعاليت سياسي او به چشم ميخورد و اين علت نقش رويهمرفته منفي او در انقلاب فرهنگي را توضيح ميدهد. چوئن لاي در ميان كادرهاي قديمي حزب ـ كه از نظر آنها بالاترين دستاورد مبارزه مردم تبديل چين به كشوري مدرن مي تواند باشد ـ از نقش رهبري برخوردار بود. هنگامي كه فئودالها و امپرياليستهاي خارجي از اين خواست آنها جلوگيري كردند به جنگ با آنها برخاستند. حتي رزمي سخت نمودند، ولي زماني كه قدرت را به كف آوردند مبارزه سياسي را پايان يافته تلقي كردند و تلاش نمودند كه توسعه اقتصادي را بالاتر از هر چيز ديگر قرار دهند. اين امر، صرفا ميتوانست يك توسعه اقتصادي بورژوايي باشد، چرا كه برنامه هاي آنها مبتني بود بر استفاده از تكنولوژي خارجي، گذاردن متخصصين در مقام فرماندهي، و قرار دادن كارگران و دهقانان در جايگاه آدميان باربردار و شكر گذار. در اوايل دهه شصت، چوئن لاي ديگر به اين جمعبندي رسيده بود كه دفاع نظامي و ساختمان اقتصادي چين به سازش و اتحاد با غرب محتاج است. وي اينرا نه يك مانور تاكتيكي و استفاده از تضاد درون اردوگاه دشمن بلكه يك سمتگيري استراتژيك مي ديد كه "پيشرفت" چين را تضمين مي نمود.

  چوئن لاي لنگ لنگان و با قيد و شرط از جنبشهاي توده اي دهه هاي پنجاه و شصت پشتيباني نمود ولي بطور واقعي با آنها عهد مودت نبست و به رهبري آنها برنخاست، زيرا كه او نيز مثل هر بورژوا ـ دمكرات ديگر اين جنبشها را مانع پيشرفت و مدرنيزاسيون چين مي انگاشت. اگرچه در اوايل انقلاب فرهنگي چوئن لاي با آن موافق بود ولي به موازات تكامل آن فعالانه به مخالفت برخاست. پناه دادن وي به افراد جناح راست ـ پس از سقوط ليوشائوچي ـ به تكوين يك ستاد فرماندهي بورژوايي نوين منجر گرديد كه وي بعنوان يك سياستمدار برجسته بورژوا آنرا در كنف حمايت خويش قرار داد. اينكه رويزيونيستهاي حاكم بر چين از چوئن لاي ستايش مي كنند و در مقابل، خط مائو را مي كوبند دقيقا نشانگر اين مسئله است كه چوئن لاي در پي چه چيزي بود (شايد حتي از سال 1949) ـ يعني ترغيب و حمايت از منافع جناح راست.

  از نظر نيروهاي انقلابي در دوره  1970ـ1969 لين پيائو بزرگترين خطر براي دستاوردهاي انقلاب فرهنگي بود. زيرا روشن شده بود كه وي نه تنها خواستار كنار نهادن انقلاب فرهنگي و كسب قدرت سياسي است بلكه داراي قدرت متحقق كردن خواست خود نيز ميباشد. از نظر نيروهاي جمع شده بدور چوئن لاي نيز، لين پيائو جدي ترين تهديد محسوب مي شد چرا كه برنامه وي اساسا كنار نهادن همه بجز افراد وابسته بخود بود. بنابراين جناح چپ و گاردهاي قديمي راست در ضديت با لين پيائو و در ارتباط مستقيم با اين ضديت،  بر سر اينكه در مورد دو سياست كليدي تغييراتي در تاكيدات داده شود، با يكديگر به ائتلاف رسيدند. اولين مسئله كاهش دادن نقش ارتش بود. از 170 نفر عضو اصلي نهمين كميته مركزي حزب كمونيست، 74 نفر نمايندگان "ارتش آزاديبخش مردم" بودند كه 38 نفر از آنان را فرماندهان يا كميسارهاي منطقه اي تشكيل ميدادند. مي بايست با تمايلات نسبت به داشتن "قلمروهاي مستقل" مبارزه مي شد و موقعيت مسلط ارتش در سازمانهاي توده اي و حزبي محدود مي شد.

  دوم اينكه، به دليل خطر رو برشد شوروي، تغيير جهتي در سياست  خارجي بايد داده مي شد. از اين پس، نحوه برخورد به سياست "گشايش به سوي غرب" و تاثيرات آن بر مبارزه طبقاتي داخلي پايه اي شد براي جدائي عميق ايندو نيرو از يكديگر. همانطور كه اين وحدت بهيچوجه مطلق نبود، نيروهاي دور و بر چوئن لاي نيز بهيچوجه مخالف نظر لين پيائو در مورد تاكيد عمده بر توسعه اقتصادي نبودند. آنها بزودي همين اعتقاد را بر سر هر كوي و بازار بانگ زدند. خلاصه اينكه، هر يك بدليلي متفاوت به مبارزه لين پيائو شتافتند و از مبارزه عليه او مقاصد متفاوتي را دنبال مي كردند؛  هدف مبارزه نيروهاي انقلابي آماج قرار دادن خصائل ضد انقلابي ـ و اساسا راست ـ برنامه و بينش لين پيائو بود. قصد نيروهاي راست از حمله به وي، زدن برچسب "الترا ـ چپ" به انقلاب فرهنگي و هموار نمودن راه براي پايمال كردن دستاوردهاي انقلاب فرهنگي بطور اخص و كل انقلاب بطور اعم بود.

  بلافاصله پس از سقوط لين پيائو، 32 تن از ژنرالهاي ارتشي داراي مناصب مهم دستگير و يا اخراج شدند. در اوايل 1973، 25 تن از فرماندهان ناحيه اي و منطقه اي از كار بركنار گشتند. لين پيائو لطمات سنگيني بر حزب و ارتش وارد آورده بود. در جريان اين حوادث، از يكسو تهديد شوروي ها و از سوي ديگر ضرورت بازسازي حزب و ارتش و اعمال آتوريته حزب بر ارتش محسوس گرديد. در اين رابطه بكار باز گرداندن تعداد بيشتري از كادرها ـ حتي آناني كه  خطاهاي جدي مرتكب شده بودند ـ ضروري شد. حد و حدود باز گردانيدن مجدد كادرها و اينكه بر چه اساسي بايد بازگردانده شوند، به مهمترين اختلاف دو كمپ بدل شد. بسياري از اين كاردها با داشتن كينه از توده هايي كه در دوران انقلاب فرهنگي آنها را كنار نهاده بودند قصد انتقام جويي داشتند زيرا فكر مي كردند در حق آنها بي عدالتي شده است. بعلاوه هنوز با تحولات انقلاب فرهنگي سمت گيري نكرده بودند و اين تحولات را غير قابل اجراء و خطرناك مي پنداشتند. (سخنراني وان هون ون (سند شماره 1 در اين كتاب) از جمله به اين مسئله ميپردازد.)

  جناح چپ عقيده داشت كه باز گرداندن بعضي از كادرها ضروري است. اما اين عمل مي بايست بر پايه اصولي انتقاد از خود و حمايتشان از انقلاب فرهنگي استوار باشد. باز گرداندن برخي از آنها نه تنها به آنان فرصت ميداد كه خود را متحول سازند، بلكه امكان جذب پايه اجتماعي آنان در ميان كادرها را فراهم مي آورد؛ اگر به رهبران اين پايه اجتماعي فرصت خدمت كردن داده نمي شد امكان پيوستن اين پايه اجتماعي به اردوگاه دشمن وجود ميداشت. خلاصه اينكه باز گرداندن بعضي از كادرها نه تنها صحيح، بلكه ضروري نيز بود ، اما بهيچوجه نمي بايست اصول زير پا نهاده مي شد.

  اتحاد بين نيروهاي انقلابي و نيروهاي تحت رهبري چوئن لاي در سال 1972ديگر متزلزل و بي ثبات شده بود. جناح راست، لين پيائو را "الترا ـ چپ" خوانده و زير نام ترميم خسارات وارد شده توسط او به سنن حزب، خواستار باز گرداندن افراد بيشتري گرديد. از آنجا كه انقلاب فرهنگي يك قيام توده اي بود بدون شك افراط و تفريط هاي خود را نيز بهمراه داشت. لين پيائو نيز بعضي افراد بيگناه را تحت تعقيب قرار داده بود، اما افراد بسياري مي بايست مورد انتقاد قرار گرفته و كنار نهاده مي شدند و تحولات و دگرگونيهاي عظيمي ـ كه تنها از طريق مبارزه انقلابي به كف مي آيند ـ جهت حفظ حاكميت طبقه كارگر و ادامه انقلاب ضروري بودند. براي جناج راست، اصلاح حزب به معناي تقويت ارگانهاي حزبي بر اساس انقلاب فرهنگي نبود، بلكه عبارت بود از احياء بسياري از اعمالي كه انقلاب فرهنگي آنها را منسوخ نموده بود.

 

در سال 1972مجادلات فزوني يافت ـ ـ در قلمرو برنامه ريزي اقتصادي بر سر ميزان خود مختاري در سطوح محلي، و در عرصه مديريت صنعتي بر سر امكان ادامه بعضي رفرمهاي مربوط به محيط كار مانند برقراري مديريت گروهي و ادغام پرسنل فني در توليد. جناح راست مسئله ديسپلين و قواعد كاري را مطرح كرد. اين مسائل بخودي خود مسائل غير مهمي نبودند. هنوز آزمودن ادامه داشت و جمعبندي از تجارب ضروري بود. در حقيقت بسياري از موازيني كه توسط انقلاب فرهنگي برقرار شد حتي تا سال 1972هنوز از استحكام برخوردار نبودند، كه اين خود نمايانگر مقاومتي بود كه در برابر آنها مي شد. اما جناح راست از حفاظت و تحكيم اين دستاوردهاـ ـ و بر اين اساس بهبود آنهاـ ـ سخن نميراند. آنها قابل اجرا بودنشان را از اساس زير سوال مي بردند. در مارس 1972، حتي از احياي مديريت فردي سخن بميان آوردند. به كساني كه مخالف بازگرداندن بي قيد و شرط كادرهاي سابق بودند، مارك "الترا ـ چپ" زدند. در مباحثات مربوط به اصلاح دستمزدها (كه در سالهاي آغازين انقلاب فرهنگي لاينحل مانده بود)، جناح راست بر روي حذر از تساوي گري و از مفيد بودن انگيزه هاي مادي تاكيد مينهاد.

  نيروهاي تحت رهبري چوئن لاي، گرد برنامه اي كه همه چيز را تابع پيشرفت اقتصادي به فرماندهي متخصصين و مديران ميكرد و بازگرداندن وسيع كادرهاي "مجرب" و دادن قدرت نامحدود بدانها، موتلف شدند. آنها معتقد بودند كه اگر قرار است چين پيشرفت كند، نقش اين كادرهاي "مجرب" غير قابل چشم پوشي است. در تابستان و پائيز 1972، آنچه كه به "باد شوم" معروف شد در زمينه آموزشي وزيدن گرفت. اين نخستين حمله مهم عليه يكي از مهمترين ابداعات انقلاب فرهنگي بود. از آنجا كه شيوه ها و سياستهاي نوين گزينش آموزشي آغاز شده بود، مقالاتي انتشار مي يافت كه در آنها از پائين آمدن استانداردهاي آموزشي شكايت مي شد. تحت نفوذ و فشار جناح راست، بعضي تحولات و دستاوردهاي انقلاب فرهنگي تضعيف شدند.

  قبلا سيستم امتحان گرفتن به گونه اي بود كه بار شكست يا پيروزي از معادله حذف  شده بود؛ اين سيستم آزمون توسط كارگران، محصلين و مدرسين "مدرسه 21 ژوئيه" در كارخانه ماشين و ابزار سازي شانگهاي ابداع شده بود. اما اكنون، در ضديت با اصلاحاتي كه در نظام آموزشي صورت گرفته بود، نحوه امتحانات طوري شده بود كه به محصلين اجازه استفاده از كتاب، مباحثه در مورد مسائل و حتي حق نشستن بر سر يك يك نيمكت را نميدادند. اين در تضاد مستقيم با آموزه هاي مائو بود كه ميگفت امتحانات بايد به مردم آموزش بدهد نه اينكه تهاجمي عليه آنان باشد. در بسياري از دانشگاهها،  گروههاي تبليغي كارگري كه طبق گفته مائو بايد يك جنبه ثابت از تحصيلات عالي باشند اهميت خود را از دست دادند.

  چوئن لاي در بحركت درآوردن اين "باد شوم" نقش مهمي ايفا نمود. حكام كنوني چين، وي را بخاطر مطرح كردن مسئله "سطح آموزشي" در 1972، و برانگيختن خشم "چهار نفر"، ستايش ميكنند. اين ادعا كه چوئن لاي بر طبق دستورات مائو عمل ميكرد خلاف واقعيت است. موضع مائو بر همگان روشن است. او در مباحثات سالهاي 76 ـ 1975 در عرصه آموزشي به روشني از انقلاب مداوم در آن زمينه دفاع نمود (در صفحات بعد بتفصيل در اين مورد سخن خواهيم گفت)

  خط مشي جناح راست اين بود كه اشكال لين پيائو را افراط در انقلابيگري وانمود كند و به تبع آن انحراف "چپ گرائي افراطي" را بمثابه دشمن عمده انقلاب معرفي نمايد، و به انقلاب فرهنگي برچسب "چپگرائي افراطي" زده و آنرا از آن جهت كه گويا به فردي مانند لين پيائو پا داده است، فاجعه اي اسفبار وانمود نمايد. راست بر اين اساس دست به تعرض زد؛ في الواقع، آنها تا آخر سال 1972در كارزار حزبي "انتقاد از لين پيائو" دست بالا را داشتند.

  در ايندوره، جناح چپ كارزار انتقاد از لين پيائو را از طريق دامن زدن به جنبش مطالعه و نقد "تئوري نوابغ" وي كه نقش توده ها را در سازندگي تاريخ نفي مينمود، پيش برد. اين بخشي از تلاش چپ بود در جهت پيوند دادن وظيفه اصلاح حزب با امر انتقاد از رويزيونيسم. در اوت 1972، مقاله اي بنام "قوانين مبارزه طبقاتي در دوران سوسياليسم" (سند شماره 2 در اين كتاب) نوشت: "بنابراين، مبارزه بين پرولتاريا و بورژوازي در دوران سوسياليسم در بعضي زمانها اوج مي گيرد و در زمانهاي ديگر همچون افت موج فرو مي نشيند. بر حسب مدت زمان مي توان گفت كه اين مبارزه هر چند سال يكبار خود را در يك مبارزه مهم جلوه گر مي سازد". اين مقاله علاوه بر نشان دادن اجتناب ناپذيري مبارزات عمده در هر چند سال يكبار، همچنين حمله اي بود عليه كساني كه در يك مبارزه خطي رويزيونيستي در پيش ميگيرند بدون آنكه افشا شوند ولي در يك جاي ديگر از پناهگاه خود بيرون ميجهند. نكته مورد بحث جناح چپ واضح بود و صرفا جمعبندي از تاريخ گذشته و لين پيائو نبود بلكه وضعيت جاري چين را نيز در بر مي گرفت.

  اكنون ديگر بروشني در ائتلافي كه در برابر لين پيائو بوجود آمده بود شكاف ظاهر ميشد. و دو نيروي اين ائتلاف ـ جناح چپ به رهبري مائو و جناح راست كه شامل نيروهائي بود كه بطور عام بدور چوئن لاي حلقه زده بودند ـ در راه برخورد حاد با يكديگر بودند. دو چيز بطرز برجسته اي قدرت جناح راست را نشان ميداد: وزش "باد شوم" در قلمرو آموزشي و اعمال يك رشته "اعاده حيثيت" از كادرهائي كه در انقلاب فرهنگي مورد انتقاد قرار گرفته بودند كه اوجش در آوريل 1973 و در بازگشت سيائو پين بود ـ او دومين فرد صاحب قدرت بود كه در انقلاب فرهنگي مورد انتقاد واقع گرديده بود.

  دن سيائوپين نمي توانست بدون حمايت فعال چوئن لاي مجددا به مسئوليتهاي حزبي و دولتي دست بيابد و وي از همان ابتدا نيز براي فعال نمودن دن سيائوپين در مقابل جناح چپ تلاش نمود. ايده هاي كنفسيوسي چوئن لاي در مورد "دلسوزي و توجه" نسبت به افراد و نهادهائي كه در طي انقلاب فرهنگي مورد انتقاد قرار گرفته بودند و تفرعن لجام گسيخته دن سيائوپين مناسب حال جناح راست در رابطه با گرفتن قدرت، بودند. احتمالا مائو با وجود نارضايتي فراوان و با وجود اينكه دن سيائوپين را مي شناخت و مي دانست كه مطمئنا وي بهمان كارهاي سابق مبادرت خواهد ورزيد ـ يعني جمع كردن نيروها بگرد خط سياسي خويش در تقابل با خط مائو ـ به بازگشت او رضايت داد. توافق مائو با بازگشت دن سيائوپين كه از دشمنان قديمي لين پيائو  بود به احتمال فراوان در رابطه با ضرورت عاجل تغيير در فرماندهي نظامي هشت ناحيه بود. اما بازگشت دن سيائوپين و بدنبال آن صعود وي، ميزان قدرت جناح راست را نشان مي داد و بنوبه خود به استحكام اين قدرت افزود.

  بطور فزاينده اي بر انقلابيون آشكار مي شد كه جناح راست ابتكار عمل را بدست آورده است و اين امر دست زدن به ضد حمله اي را ايجاب ميكرد. در اواخر 1972و اوايل 1973، جناح چپ توانست بطور موفقيت آميزي براي جا انداختن اين حكم كه لين پيائو يك راست رو و از همان قماش ليوشائوچي بود، مبارزه نمايد. در دسامبر 1972، مقاله اي انتقادي عليه تلاش كنفسيوس در بازگرداندن چرخ تاريخ به عقب نوشته شد. در مارس 1973، مفهوم "موازين نوين" و نيز اهميت اجراي آنها در نشريات حزبي شكافته شد. در شانگهاي و پكن نخستين كنگره هاي اتحاديه هاي كارگري در دوره پس از آغاز انقلاب فرهنگي برپا گرديدند و در آنها انتقادات سختي بر اكونوميسم (استراتژي محدود نمودن بينش كارگران به مشغله هاي في الفور مانند دستمزد و ديگر مسائل اقتصادي) و سياست انگيزه هاي مادي وارد آمد. (به اين نكات در مباحثات مربوط به اصلاح دستمزدها در 1972برخورد شده بود) با شروع سال 1973، مقدمات تشكيل كنگره حزب آماده مي شد كه طي آن مي بايست قضاوت نهائي بر سر مسئله لين پيائو انجام ميشد و مسير آتي انقلاب مشخص ميگرديد. بويژه ارزيابي از انقلاب فرهنگي و تحليل از آنانكه با آن در تقابل بوده و براي آن ارزش قائل نبودند، مسئله مهمي را تشكيل ميداد. و بالاخره اينكه افراد دو كمپ، در ساختارهاي حزبي، در چه جايگاهائي قرارميگرفتند.

 

كنگره دهم حزب

   در دوره قبل از برگزاري اين كنگره واضح بود كه مبارزه سختي درگير است. سالگرد تشكيل حزب در ماه ژوئيه بطور رسمي جشن گرفته نشد و روز ارتش در ماه اوت بينهايت با بيرغبتي و سطحي برگزار گرديد. از نشست نهايي كميته مركزي حزب جهت تدارك براي كنگره دهم، در روزنامه ها ذكري بميان نيامد. اما بيشترين نشانه هاي شدت مبارزه در سيل مقالاتي بود كه پيش از شروع كنگره در نشريات تحت كنترل جناح چپ نوشته مي شد. يك مقاله در مورد دانشجويي بنام چان تيه شن از يك كمون در ايالت لايونين بود كه به ماهيت و روند امتحانات ورودي اعتراض داشت. به اينگونه اعتراضات عليه زيرپا نهادن دستاوردهاي انقلاب فرهنگي دامن زده مي شد.

  مقالاتي در ژوئيه و اوت منتشر شد كه از اعضاي جديد و كادرهاي كارگر حزب بمثابه نيروي حياتي حزب پشتيباني مي نمودند. از "مدارس هفتم مه" كه توسط لين پيائو تحقير شده بودند، بمثابه دستاوردهاي بزرگ انقلاب فرهنگي دفاع بعمل مي آمد. اين مدارس معمولا مزارعي بودند كه كادرها براي تلفيق دادن كار يدي (تامين آذوقه خود و كار ساختماني سبك و مطالعه ماركسيسم ـ لنينيسم) بدانجا مي رفتند. اهميت پيشبرد انقلاب در زمينه هاي روبنايي(مانند عرصه هاي مختلف هنر ـ ويراستار) بنحو گسترده اي در روزنامه ها منعكس شد. بدون شك اين خروش حمايت از دستاوردهاي انقلاب فرهنگي با مبارزه اي كه در كنگره بوقوع مي پيوست، پيوند داشت. جناح چپ احتمالا مايل بود كه كنگره بتعويق بيفتد تا از فرصت جهت بسيج گسترده تر نيروهاي خود استفاده كند. جناح راست تمايل داشت كه سر و ته كنگره را هر چه زودتر بهم بياورد زيرا كه جناح مقابل ضد حمله خود را تازه آغاز كرده بود.

  نتايج اين كنگره رويهم رفته مويد پيروزي جناح چپ بود. خط مصوبه اين كنگره يك خط انقلابي بود، هر چند مسئله كاركنان و جانشيني بنحو رضايت بخشي حل نشد و در واقع در اين عرصه حالت بن بست بوجود آمد.

  گزارش سياسي كميته مركزي به كنگره دهم، مسائل مهمي را كه بر سر آنها مبارزه درگير بود بنفع نيروهاي انقلابي حل نمود. اين گزارش سياسي انقلاب فرهنگي را ستود و اين نقل قول از مائو در 1969 را ذكر نمود كه: "پس از چند سال احتمالا يك انقلاب فرهنگي ديگر نيز مي بايست انجام گيرد." لين پيائو را يك رويزيونيست شناخت كه خط سياسيش از همان ديدگاه ليوشائوچي در كنگره هشتم حزب نشات ميگرفت كه تضاد عمده چين را تضاد بين نظام اجتماعي پيشرفته و نيروهاي مولده عقب مانده توصيف ميكرد. اين جمعبندي در چشم انداز كنگره مسئله محوري بود كه يكبار ديگر در "برنامه عمومي" دن سيائوپين و هواكوفن و كل  جناح راست در سال 1975 به مصاف طلبيده شد.

  اين گزارش همچنين در مورد خطرات موجود در ذات سياست خارجي جديد، مصوب كنگره نهم، كه چوئن لاي در ارتباط مستقيم با آن بود، هشدار داد. اين گزارش چنين بيان نمود كه: "امروزه، هم در سطح مبارزات بين المللي و هم در سطح مبارزات ملي تمايلاتي شبيه به گذشته مي تواند بوجود بيايد، يعني وقتي كه كه با بورژوازي ائتلاف وجود داشت، مبارزه ضروري با آن به فراموشي سپرده ميشد و هنگاميكه ائتلاف با بورژوازي از هم گسسته ميشد، امكان ائتلاف مجدد تحت شرايط مشخص فراموش ميشد." هرچند هر دو انحراف(فراموشي مبارزه و فراموشي ائتلاف) تذكر داده ميشد اما با توجه به اينكه چين در حال اجراي سياست " بازگشايي بسوي غرب" بود واضح بود كه اولي (فراموشي مبارزه با بورژوازي) هدف حمله است. گزارش سياسي از اصل "خلاف جريان شنا كردن" حمايت نمود، بر پشتيباني از "موازين نوين سوسياليستي" تاكيد كرد و شديدا از سياست تركيب كادرهاي مسن، ميانسال و جوان بعنوان يك اقدام مهم براي پرورش كادرهاي جانشين براي انقلاب، حمايت نمود.

  گزارش وان هون ون در مورد اساسنامه نوين حزبي (سند شماره 3 در اين كتاب) بعضي از اين موضوعات را شرح داد. در آن تاكيد شد كه سه اصل "به ماركسيسم عمل كنيد و نه به رويزيونيسم؛ متحد شويد و انشعاب نكنيد؛ روباز و صادق باشيد و نه دسيسه جو و توطئه چين" همه اصولي هستند كه الزاما از اصل اول يعني "به ماركسيسم عمل كنيد و نه به رويزيونيسم" نشئت ميگيرند(اين اصول پس از آغاز مبارزه عليه لين پيائو توسط مائوتسه دون فرموله شدند). اين گزارش نه تنها اصولي را كه اعضاي حزب مي بايست به آنها عمل مي نمودند گوشزد نمود بلكه همچنين در مورد مسائل و عملكردهاي غلط نيز هشدار داد. بطور مثال از "تمايلات ناصحيح" "از در پشت وارد شدن" سخن راند كه اشاره داشت به سوءاستفاده كادرها از موقعيت خويش و پارتي بازي براي وارد كردن فرزندان خود را به مدارس و كالجهاو يامعاف كردن آنها از كار كردن در روستاها. اين گزارش به شدت در مورد تلاش كادرهاي رهبري در سركوب انتقادات هشدار داد.

  واضح است كه مائو در وارد كردن اصل "خلاف جريان رفتن" در اساسنامه حزب، دست داشت. اين اصل دو مسئله را آشكار كرد. اول آنكه، يك جريان نسبتا قوي محافظه كار وجود داشت كه مي بايست عليه آن حركت نمود و دوم آنكه، مائو خود عليه اين جريان بود. نكته مربوط به سركوب انتقادات در اين رابطه معنا ميدهد و تجليل از انقلاب فرهنگي در اين اساسنامه ضربه اي بود بر محافظه كاران كه بوجود آورنده اين جريان بودند و بر متوقف كردن انقلاب فرهنگي اصرار داشتند.

چرا چوئن لاي كه در اين سالها هيچ اشتياقي نسبت به انقلاب فرهنگي نداشت، گزارش سياسي اين كنگره را كه وجه غالب آن انقلابي بود، ارائه داد ؟ اولا، اين گزارش محصول كار يك شخص نبود بلكه نتيجه مبارزه اي سخت بود. و مائو مبارزه براي ادغام كردن درسهاي انقلاب فرهنگي و چشم اندازهاي آن در گزارش، را رهبري كرده بود. همانگونه كه در همين گزارش مطرح شده است، لين پيائو نيز در كنگره نهم حزب گزارشي را ارائه داد كه كاملا خلاف خط سياسي وي بود.

  نكته مورد نظر در اينجا آن است كه، اين واقعيت كه گزارش سياسي كنگره دهم حزب حاوي يك خط صحيح بود خود بيانگر شيوه هاي دو جناح در مبارزه در حال رشد بود. جناح راست در عين حال كه بتدريج از نوآوريهاي انقلاب فرهنگي در قلمرو آموزشي ميكاست و تلاش ميكرد نظام سلطه متخصصين و سود در كارخانه ها را برقرار كند و قدرت خود را در دستگاه دولتي مستحكم ميكرد، و در مورد انقلاب فرهنگي تخم شك و ترديد مي پاشيد؛ اما عليرغم اين عملكردها، راستها هنوز نه آمادگي آنرا داشتند و نه بسودشان  بود كه براي اعمال خط رويزيونيستي خود به به مقابله مستقيم با مائو و كل جناح چپ برخيزند. آنها ميدانستند كه مائو كاملا آمادگي و توانائي آنرا دارد كه در برابر تغيير خط  عمومي حزب، ايستادگي كند. جناح چپ را ميتوانستند زير فشار مجبور به سازش بر سر بعضي مسائل ديگر كنند ولي بر سر اين يكي خير. قدرت جناح راست در مبارزه ايدئولوژيك علني نبود بويژه آنكه پا برجايي بر اصول وجه مشخصه آنهايي نيست كه انقلاب را تضعيف ميكنند نيست.

  گذشته از اين عوامل، از نظر جناح چپ اين مسئله حائز اهميت بود كه خود چوئن لاي اين گزارش را ارائه دهد چرا كه او نقطه اتكا و وحدت جناح راست بود. در سال 1973 خط "رشد توليد وظيفه عمده است" بر زمينه فراهم بودن تكنولوژي غرب، خطر فزاينده شوروي، هشت سال مبارزه طبقاتي حاد، و تازگي شوك ماجراي لين پيائو در اذهان مردم، رونق داشت؛ در چنين وضعي مهم بود كه چوئن لاي با زبان خودش بگويد كه خط لين پيائو مبني بر عمده بودن وظيفه رشد توليد هيچ نيست مگر "زباله رويزيونيستي". تائيد ديدگاه انقلابي توسط چوئن لاي از اهميت برخوردار بود چرا كه با شدت گرفتن مبارزه او ناچار بود كه يا با اين ديدگاه همراه شود و يا به مخالفت علني با آن برخيزد. بدين ترتيب، زمينه آن براي توده ها فراهم ميشد كه از نقطه نظر سياسي نقش و موقعيت چوئن لاي در مبارزه، را دريابند.

  بعلاوه، مائو در تلاش اين بود كه تا سر حد امكان افراد بيشتري ـ منجمله چوئن لاي ـ را به خط صحيح رهنمون شود. بعبارت ديگر، چيزي كه مورد دفاع بود و توده ها با آن تعليم ميافتند يك خط بود. و افكار عمومي خلق ميشد تا وقتي اين خط مورد حمله واقع ميشود، توده ها به سوي دشمنان آن هجوم برند. اين صرفااصلي نبود كه مائو بطور عموم در مبارزات گذشته بكار برده بود؛ بلكه بخصوص در برخورد به چوئن لاي مصداق داشت. چوئن لاي نيز همانند ليوشائوچي و لين پيائو ـ در دهه 1960 ـ از آتوريته و احترام بسيار در ميان بخشهايي از حزب و ميليونها تن از مردم چين برخوردار بود.

  تعيين مسئوليتهاي مهم در حزب نيازمند سازش قابل توجهي بود. مسئله تعيين جانشين  پيچيده بود و جناحهاي چپ و راست هيچكدام در اين مناصب داراي امتياز قاطع بر ديگري نبود. چان چون چيائو دبير كل هيئت رئيسه كنگره بود اما به معاونت صدر كميته مركزي منصوب نشد. صرفا وان هون ون به مقام سوم در حزب ارتقا يافت ـ كاري كه تنها با حمايت مائو مي توانست انجام پذيرد. بجز مائو از جناح چپ تنها چان چون چيائو و وان هون ون وارد كميته دائم دفتر سياسي شدند. وان هون ون نسبتا يك تازه وارد شمرده مي شد. بدين جهت جناح راست اميدوار بود كه او را در مقام رهبري بسادگي ايزوله كند. چان چون چيائو يك مبارز سرسخت بود و ارتقا مقام وي از نظر جناح راست قابل تحمل نبود.

   بخاطر سازمانهاي توده اي كه در طي انقلاب فرهنگي انكشاف يافته بودند تعداد نمايندگان در كميته مركزي افزايش يافت. ولي .2 تن از اعضاي سابق كميته مركزي  كه در طي انقلاب فرهنگي بركنار شده بودند مجددا وارد كميته مركزي شدند: مثل دن سيائوپين و تان چن لين (وزير سابق كشاورزي). بعلاوه اعضاي جديدي از ميان كساني كه طي انقلاب فرهنگي مورد انتقاد قرار گرفته و تنزل مقام يافته بودند، وارد كميته مركزي شدند. اين امر نشانه قدرتمندي چوئن لاي بود كه به بهانه "اداره كشور بنحو احسن"، بر بازگرداندن كادرهاي قديمي اصرار مي ورزيد.

  چرا مائو به "چهار نفر" تكيه كرده و زمينه رشد آنها را فراهم مي نموده بود؟ اولا، بخاطر آنكه آنها در انقلاب فرهنگي با ايفاي نقش رهبري و نقشي بارز، شايستگي خود را نشان داده بودند. "توفان ژانويه" 1967 در شانگهاي كه چان چون چيائو، يائو ون يوان، و وان هون ون در ارتباط مستقيم با آن قرار داشتند، اولين اقدام در جهت كسب قدرت سياسي در طي اين مبارزه بود كه سرمشق ديگران گرديد. كارگران متحد شدند و كميته شهري حزب كمونيست در شانگهاي و ارگانهاي دولتي تحت هدايت رويزيونيستي آنرا بركنار ساختند. اين نخستين بار بود كه مسئله كنار نهادن رهروان سرمايه داري از قدرت توسط عمل مستقيم توده ها حل ميشد. چيان چين خدمات ارزنده اي در زمينه فرهنگي انجام داده بود و در اينجا بايد اضافه كنيم،  هنر عرصه اي كليدي است و از آنجا كه از زمانهاي دور جولانگاه طبقات حاكمه كهن بوده است  عرصه نبرد بسيار سختي براي طبقه كارگر است. 

  اين "چهار نفر" در سالهايي كه اختلافات بين مائو و چوئن لاي در رابطه با چگونگي برخورد به مشكلات پس از بروز ماجراي لين پيائو در حال عميق شدن بود، از دستاوردهاي انقلاب فرهنگي دفاع نمودند. بر زمينه شكست لين پيائو، بالا گرفتن تهديدات تجاوزگرانه شوروي،  و با تلاشهاي آگاهانه رويزيونيستهاي درون حزب ـ ـ كه عده بيشتري از آنان بقدرت باز گشته بودند ـ ـ براي خنثي و خراب نمودن دستاوردهاي انقلاب فرهنگي ، فشارهاي قدرتمندي جهت كند كردن انقلاب فرهنگي اعمال ميشد.

  "چهار نفر" بمثابه كساني كه قابل اتكاترين افراد براي پيشبرد مبارزه بودند، درخشيدند. بسياري كادرهاي قديمي احتمالا قابل جذب شدن بودند اما براي رهبري مبارزه قابل اتكا نبودند. مائو اين "چهار نفر" را بعنوان هسته اصلي يك رهبري انقلابي درون حزب برگزيد و براي خلق مساعدترين شرايط براي رشد اين رهبري و پيشبرد مبارزه عليه راست، فعاليت نمود.

 

كارزار انتقاد از لين پيائو و كنفسيوس

    پس از كنگره دهم، جناح چپ ابتكار عمل را بدست گرفت. سرمقاله اي در روزنامه مردم مورخ 29 سپتامبر از ضرورت ايجاد نيروهاي مسلح محلي با رهبري واقعا پرولتري كه در ارتباط نزديك با حزب بوده و قادر به انجام مبارزه طبقاتي باشد، سخن راند. طي انتشار علني نامه هاي بين والدين و فرزندان اهل ليائونين، سياست فرستادن جوانان به روستاها و مبارزه عليه پارتي بازي بمنظور فرار از اين مسئله مورد حمايت قرار گرفت. اما مهمترين ضد حمله جناح چپ عبارت بود از كارزار "انتقاد از لين پيائو و كنفسيوس".

  در دوره پيش از كنگره نيز مقالاتي در مورد كنفسيوس بچاپ مي رسيد، اما اصل كارزار تنها پس از كنگره شكل پذيرفت. در فوريه 1974 اعلام گرديد كه "يك مبارزه سياسي توده اي در انتقاد از لين پيائو و كنفسيوس بطور عميق در تمامي عرصه هاي اجتماعي توسط رهبر بزرگمان مائوتسه دون براه افتاده است." و تاكيد گرديد كه "فعال يا غير فعال بودن نسبت به مسئله مهم انتقاد از لين پيائو و كنفسيوس، آزموني براي همه رفقاي رهبري است. .... ضروريست كه اين انتقاد را با مبارزه طبقاتي جاري و مبارزه بين دو خط  پيوند دهيم، انقلاب را تداوم بخشيم،  با حركت قهقرائي مخالفت كنيم ، روش صحيحي نسبت به انقلاب كبير فرهنگي پرولتاريائي در پيش گرفته و شديدا از موازين نوين سوسياليستي پشتيباتي و حمايت نمائيم." (تاكيد از ماست. به سند شماره 5 در اين كتاب مراجعه كنيد.) اين نخستين شليك از سوي مائو و جناح چپ عليه ستاد فرماندهي بورژوايي چوئن لاي و دن سيائوپين بود.

  هدف و زمينه اصلي اين مبارزه چه بود و چرا چنين شكلي را بخود گرفت؟ نخست آنكه، دوره تاريخي مورد بررسي دوره جايگزيني ديكتاتوري طبقه برده داران توسط ديكتاتوري طبقه مالكين ارضي بود. اين مسئله يك رويداد تاريخي بسيار مهم در چين بود. زيرا كه مشحص كننده تحولي عميق در سيستم اجتماعي اين كشور بود. (بورژوازي چين با توجه به ضعفهايش قادر نبود كه بكمك يك انقلاب دمكراتيك تحولي به اين عظمت ايجاد نمايد و وظيفه انجام دگرگونيها دموكراتيك بر دوش طبقه كارگر قرار گرفت) بقدرت رسيدن فئودالها، با مبارزات شديد عليه برده داران در حال افول و نمايندگان سياسي ـ ايدئولوژيك آنان همراه گرديد. مبارزه بين برده داران و فئودالها بر سر كسب قدرت چندين قرن بدرازا كشيد. براي پرولتارياي در قدرت كه ماموريت تاريخي اش از بين بردن استثمار و طبقات است، اين مسئله حاوي دو درس بود. نخست آنكه نشان داد كه طبقه سرنگون شده هر كجا كه قدرت يابد در تلاش احياي نظم كهن است. و دوم آنكه نشان داد كه توانايي طبقه نوين جهت حفظ قدرت و گسترش آن به خواست و ظرفيتش در انجام تحولات ريشه اي و پيش گرفتن شديدترين اقدامات عليه احياگران ارتجاعي، بستگي دارد.

  شخصيتهاي تاريخي كه در اين كارزار مورد آگرانديسمان قرار گرفتند عبارت بودند از شان يان و چين شي هوان. شان يان يك مقام دولتي بود كه بجاي سيستم قديمي برده داري كه در آن حكومتهاي محلي به افراد واگذار مي شد و آنان هرآنچه كه ميخواستند انجام ميدادند، يك سيستم حكومتي فئودالي سراسري از طريق انتصابات دولت مركزي، بوجود آورد. شان يان، همچنين اصلاحات ارضي مهمي را به انجام رساند كه باعث رشد كشاورزي گرديد. قانونگرايان (از آن جهت قانونگرا خطاب مي شدند كه خواستار حذف نقش مستبدانه برده داران در جامعه فئودالي توسط نظامنامه قانوني بودند) كساني بودند كه از اين اصلاحات حمايت فعال نمودند.  چين شي هوان، اصلاحات شان يان را ادامه داده و از آنها دفاع كرد. او كتابهاي كنفسيوس را آتش زد. كنفسيوس در جهت حفظ نهادهاي كهن تحت نظام برده داري تلاش داشت. چين شي هوان علاوه بر اين، آندسته از شاگردان كنفسيوس را كه با اصلاحات مخالفت مي كردند زنده بگور نمود. اگرچه وي اصلاحات را در جهت منافع فئودالها پياده ميكرد ولي اين اصلاحات جامعه را عليه مقاومت برده داران و نمايندگان سياسي شان به پيش مي بردند.

  لازم به گفتن نيست كه كنفسيوس هدف اصلي حمله در اين مبارزه بود. بهمراه گام نهادن طبقه روبرشد فئودالها به مرحله مياني تاريخ وي شعارهايي را در حدود 500 سال پيش از ميلاد مسيح مطرح نمود: "ايالاتي را كه از بين رفته اند احيا كنيد. خانواده هايي را كه سلسله اجداديشان گسسته شده است ابقا نمائيد. و كساني را كه به گمنامي كناره گرفته اند باز گردانيد." اين يك فراخوان پر هلهله براي بازگردانيدن آنچه كه از بين رفته و بعبارت ديگر براي احياي نظم كهن بود. اين فراخوان وي بر اساس اصل فلسفي "استعانت" قرار داشت. اين اصل بمثابه محور اتحاد برده داران، يعني كنار نهادن تفاوتها و متحد شدن در دفاع از نظام لرزانشان با صدقه دادن به توده ها بود. با جهت توده اي دادن به آن، تلاشي آشكار براي تحميل تسليم و انقياد بود.

  اما كنفسيوس چيزي بيش از يك "حكيم" خردمند بود. او يك ضد انقلاب فعال بود كه مي توانست نقطه نظرات واقعي خويش را با ذكاوت ـ خلوص نيت قلابي و بذل توجه تصنعي به رفاه عمومي ـ پنهان نگاه دارد. او تلاش در فريب كشاورزاني داشت كه به شورش برخاسته بودند. بعدها در مقام وزير عدليه و معاون صدارت ايالت لو در چين باستان شخصي بنام شائوچن مو را بجرم حمايت از اصلاحات كه توجه توده كثيري از دهقانان را جلب كرده بود، به قتل رساند. كنفسيوس مستبدي بود كه سالوسانه خويشتن را به زيور فلسفي استعانت و ميانه روي آراسته بود.

  آموزه هاي كنفسيوس خميره ايدئولوژيك و نقطه عزيمت براي كليه نيروهاي ارتجاعي در طي دوره بسيار طولاني از تاريخ چين بود. لين پيائو خود شخصا اصول كنفسيوس را اختيار كرده بود و حتي پسرش را به آموختن دكترين هاي كنفسيوس جهت آماده ساختن وي براي ايجاد سلطنت "سلسله لين" واداشته بود. "تئوري نوابغ" لين پيائو، تعميم دكترين كنفسيوس بود مبني بر اينكه "خرد تنها نزد عاليمقامان است." ديدگاه كنفسيوس در مورد آتوريته و نيز پست شمردن كار يدي بشدت بر چين تاثير نهاده بود و در اين رابطه روند اين كارزار اصلي با مبارزات جاري عليه ميراث كنفسيوس پيوند خورده بود. مثلا بسياري از گويش ها و ضرب المثلهاي فولكوريك در تحقير زنان از ديدگاه كنفسيوس نشات ميگرفت. و در طي اين كارزار به تبارزات جان سخت تحت انقياد بودن زنان توجه مشخص ميشد. اينها در تعداد نمايندگان زنان در مناصب رهبري حزب، تفاوت دستمزدها در نواحي روستايي، آداب خواستگاري و ازدواج، و تقسيم كار در خانه بوضوح مشهود بودند.

  هدف سياسي اصلي اين كارزار نيروهاي احياگري بود كه سمت و سوي واپسگرايي و ضديت با "موازين نوين سوسياليستي" داشتند. يعني افرادي از قماش لين پيائو كه معتقد بود تحت فشار توده ها راه افراط پيموده شده است ـ وي  "اصل اعتدال" كنفسيوس را موعظه ميكرد. هدف كارزار عبارت بود از مجهز نمودن توده ها به درك احياي سرمايه داري و تلاشهاي جناح راست جهت منحرف ساختن سمت و سوي صحيح انقلاب فرهنگي.  به اين منظور از تلاشهاي احياگرانه نمايندگان سياسي طبقه برده دار قياس تاريخي بعمل مي آمد. اين يك ضد حمله سنگين عليه كوششهاي جناح راست بود كه با اصلاحات و دگرگونيهاي انقلاب فرهنگي مقابله ميكردند و سعي ميكردند كادرهايي را كه افشا شده بودند به سر كار باز گردانند.

  اين كارزار عموما ماهيتي آموزنده داشت. هدف عبارت بود از خلق افكار عمومي عليه دسيسه هاي جناح راست و مشخص نمودن حساسيت اوضاع  براي توده ها. در ابتداي كارزار هدف اين نبود كه بلافاصله مبارزه اي از نوع مبارزات سالهاي اوليه انقلاب فرهنگي ـ ـ كه طي آن كادرها در سطح رهبري بركنار شدند ـ  براه انداخته شود. بلكه اين كارزار مي بايست با ادامه تلاش جهت حفظ دستاوردهاي انقلاب فرهنگي پيوند خورده و بدان استحكام مي بخشيد. همزمان با براه افتادن اين كارزار، در باراندازهاي شانگهاي مبارزه مهمي رخ داد. چرا كه در آنجا سهميه بندي بر كار سياسي ارجحيت يافته بود و انگيزه هاي مادي جهت تطميع كارگران براي انجام كار و وادار نمودن آنها بفراموش نمودن همه چيز (و بيش از همه انقلاب) دوباره بكار گرفته شده بود. در جاهاي ديگر نيز براي نشان دادن اينكه كادرهاي رهبري غيرقابل تحمل شده اند و از انجام كارهاي يدي سرباز مي زنند، كارگران شعار ميدادند: "پتك كادرهاي ما كجاست؟" اينها نمونه هاي روشني از مبارزه عليه انحطاط بود.

  علاوه بر اين، زمينه هاي ديگري نيز وجود داشت. منطقه گرايي و محلي گرايي نيز  به مسئله اي جدي در ارتش بدل شده بود. و همچنين تلاشهاي بعضي دبيران ايالتي حزب عليه خط يگانه حزب تلاشهائي در پيش گرفته بودند. در اين كارزار، تبليغ سياستهاي  وحدت گرايانه چين شي هوان در واقع حمله به اين تلاشها بود. همچنين دامنه كارزار به مسئله خيانت ملي نيز كشانده شد. كنفسيوس در دوره خاندان "هان" غربي دليل تداركات جنگي خود را چپاولگري اريستوكراسي شمال ذكر ميكرد. لين پيائو نيز بهمان سان توطئه چيده بود كه چين را بزير چتر دفاعي شوروي ها ببرد ـ كه چيزي جز تسليم در برابر آنان نبود.

  اگر به گذشته و آن كارزار نگاهي بيفكنيم ميبينيم كه مائو و جناح چپ  تحت هدايت وي نگاه به تاريخ گذشته را صرفا بمعناي انتزاعي آن مطرح نمي نمودند، بلكه اين مسئله را با طعن و كنايه به كادرهاي درگير قضيه گوشزد مي كردند. اين يك سنت ديرينه در صحنه سياست چين و روش معمول مباحثه و پلميك در حزب كمونيست چين بود. در اينرابطه، جناح چپ حملات خود را بر چوئن لاي و دن سيائوپين متمركز كرده بود. آيا اين كارزار ميتوانست صرفا عليه كنفسيوس و لين پيائو و نه عليه كنفسيونيسم باشد؟ وجود تشابهه چوئن لاي و دن سيائوپين با كنفسيوس زياد بود. اينها كنفسيوسها عصر نوين بودند. كنفسيوس نيز بعلت بيماري در بستر افتاده بود و عليرغم سرسختيش نمي توانست بنويسد و تنها فقط سخن ميگفت. چوئن لاي رهبر راست رو و يا حداقل برجسته ترين حامي جناح راست درون حزب بود و بيش از هر كس ديگر مسئول بازگشت كادرهاي اخراجي و بركنار شده بود. "احكام چو" (چو يك خاندان كهن حاكم بر چين) برنامه سياسي پيروان كنفسيوس بود و به سياستي گفته مي شد كه شديدا بين موقعيت اجتماعي بردگان و برده داران تفاوت قائل شده و جايگاه اجتماعي و عنوان هر آرستوكرات برده دار را تعيين مينمود. تنها وجود نام چو كافي بود كه ايجاد شبهه نمايد چه كسي در واقع مورد حمله است. اما محتوي اين احكام اساسي با سياستهاي چوئن لاي قابل مقايسه اند: برنامه عجولانه بازگرداندن كادرها و تجليل از سلسله مراتب كهن در حزب. شاهزاده چو در آندوره بمثابه يك شخصيت ارتجاعي بود و همانطور كه متذكر شديم كنفسيوس صدارت او را بعهده داشت. اين آشكارا شبيه موقعيت دن سيائوپين بود. جناح راست ثابت نمود كه هركس سمبل كدام شخصيت تاريخي است: آنها طي شورشي متعاقب مرگ چوئن لاي شعار "مرگ بر چين شي هوا" را بر زبان جاري ساختند كه در واقع منظور مائو بود.

  آنچه كه به تمثيل كنفسيوس گيرايي مي داد اين بود كه او در همان زمان كه از درستكاري و استعانت سخن مي گفت نيرنگ باز و دغلكار بود. چوئن لاي نيز يك چنين شخصيتي بود ـ ـ وظيفه شناس، مقدس مآب و به ظاهر مدافع مردم ـ ـ كه عليه انقلاب توطئه مي چيد. شايد عجيب بنظر برسد كه چوئن لاي كه از مدتهاي مديد به داشتن ارتباط نزديك با مائو شهرت داشته و از اعتبار انقلابي بسيار برخوردار بود، در راس ستاد ضد انقلاب درون حزب باشد. اما چوئن لاي نمونه تيپيك يك قشر از كادرها و رهبران حزب بود كه از درون مبارزه قهرمانانه و حتي شايد اصيل بيرون آمده بودند ولي تكوين و انكشاف مداوم انقلاب را نه مفيد بلكه مضر دانسته و آنرا تهديدي بر امنيت و موقعيت خود مي ديدند. اينكه كساني همانند چوئن لاي در اين يا آن مقطع از مبارزه ـ ـ بويژه در مراحل اوليه انقلاب دمكراتيك نوين ـ ـ نقش مثبت ايفا ميكردند مي تواند صحيح باشد. اما خط فاصل بين انقلاب و ضد انقلاب ديگر اين نبود كه آيا كسي براي استقلال و امحا فئوداليسم در چين مبارزه مي كند.  بلكه  خط فاصل اين بود آيا براي ادامه انقلاب و حمايت از دستاوردهاي انقلاب فرهنگي گام بر ميدارد. چوئن لاي يك پيرو اصيل كنفسيوس بود كه در همه حالت تحت پوشش خودسازي و درستكاري در جهت احياي نظم كهن عمل ميكرد.

  كارزار انتقاد از لين پيائو و كنفسيوس از اينجا براه افتاد كه مائو در كنگره دهم حاضر به سازش روي اين اصول نبود: انقلاب فرهنگي بايد مورد حمايت قرار گيرد، جناح راست مهمترين دشمن است، لين پيائو يك راست رو است، و "خلاف جريان رفتن يك اصل ماركسيستي است". پس جاي تعجب نيست كه گروهي كه به گرد چوئن لاي جمع شده بودند ـ ـ كه در برابر موجشان مقاومت شده بود ـ ـ هيچ نقش فعالي در اين كارزار نداشتند. در عوض خواهان مبارزه عليه كساني بودند كه خودشان آنها را "الترا ـ چپ" هاي لين پيائوئي خطاب مي كردند. ماهيت آرام و پنهان "كارزار انتقاد از لين پيائو و كنفسيوس" با اين واقعيت مشخص مي گرديد كه اين شليك افتتاحيه چيزي بود كه بوضوح مي رفت به يك مبارزه جدي تبديل گردد ـ صف آرايي نيروها در كنگره دهم هم اين مسئله را مشخص ميكرد. ضروري بود كه مبارزه كاملا شكوفا گشته و خلق افكار عمومي شود تا بروز برخورد نهايي در مناسبترين شرايط صورت پذيرد.

  اوضاع در اوايل 1974 از اينقرار بود كه جناح چپ ابتكار عمل را مجددا بدست گرفته بود. اما مسئله انقلاب فرهنگي هنوز حزب را بدو شقه تقسيم ميكرد و اين مسئله با درگيري بر سر جايگزيني كادرها تشديد شده بود. قصد جناح راست از مردود شمردن لين پيائو در واقع مردود شمردن انقلاب فرهنگي بود و بسياري از كادرهايي كه بكار بازگشته بودند به سياستهاي انقلاب فرهنگي تاختند. با گسترش يافتن كارزار انتقاد از لين پيائو و كنفسيوس، جناح راست انقلاب فرهنگي را بخاطر وجود پاره اي مشكلات و مسائل در بخشهاي مختلف جامعه مورد سرزنش قرار مي داد. در عين حال بطور همزمان موقعيت خود را در دولت مركزي مستحكم مي كرد. از يكسو، اين امر جناح راست را قادر به اجراي سياستهايش كرد مثلا وزارت تجارت خارجي تقريبا بطور كامل توسط آنها اداره مي شد و بنابراين مي توانستند سياستهاي تجاري نوين اعمال دارند. آنها از سياست ديرينه برابري تقريبي واردات و صادرات دست برداشته و به بستن قراردادهاي واداتي درازمدت با بهره هاي پنهان پرداختند. از سوي ديگر، آنها توانستند از استحكام سياسي برخوردار شده و جناح چپ را تحت فشار قرار دهند. دن سيائوپين در ژانويه 1974 وارد دفتر سياسي شد.

  در مقابل، جناح چپ جنبشي سياسي در ميان توده ها را پي ريزي كرد. اما در تابستان 1974 جناح راست دست برتر را كسب كرد و براي "كارزار انتقاد از لين پيائو و كنفسيوس" دام گسترد. جناح راست به بهانه اينكه اين كارزار باعث ايجاد اخلال در توليد و برخورد كارگران با يكديگر شده است از آن انتقاد نمود. جناح چپ، در پيوند دادن اين كارزار با توليد اصرارد داشت. بسياري از كارخانجات متعاقب برگزاري كارزار انتقاد از كنفسيوس افزايش توليد گزارش دادند. اين كارزارها ديدگاه كنفسيوس را كه  "فقط افراد با استعداد قدرت فرماندهي دارند" مورد نقد قرار ميدادند و ميان كارگران و مديران كه تقسيم كار اكيد ميان آنها برچيده شده بود، روابط رفيقانه ايجاد ميكردند. 

  در اواخر 1973 و اوايل 1974، مبارزه در عرصه فرهنگي بطور قابل ملاحظه اي داغ شد. ورود اركسترهاي سمفونيك خارجي به چين مباحثات متضاد را حول اين مسئله برانگيخت. برخورد جناح چپ به  قضيه اين بود كه اساس تبادلات فرهنگي بايد چگونه باشد، بر چه پايه اي ميتوان از آنها استقبال كرد و بمثابه يك زمينه از روابط ديپلماتيك ضروري با غرب كه بهرحال نفوذ و تاثيرات بورژوازي را افزايش مي دهد، تا چه حد قابل قبول هستند. بنظر مي رسد كه چوئن لاي مسئول ترتيب دادن اين روابط بود و جناح راست كلا بر تلاشهاي خود جهت باز نمودن سيل بندها بر روي فرهنگ بورژوايي مي افزود. در مقابل، چيان چين و كساني كه تحت راهنمايي هاي او كار مي كردند مقالاتي در رابطه با تجزيه و تحليل موسيقي كلاسيك غربي نوشتند. (سند شماره 11) در واقع آيا اينگونه موسيقي (مثل قطعات سوناتا و كنسرتو كه ادعاي عدم وابستگي به زمان و مكان خاص را دارند) بدون مفهوم و محتوي طبقاتي است؟ جناح چپ توضيح داد كه اين موسيقي بوژوايي بوده و مي بايست مورد انتقاد قرار گيرد، اگرچه بعضي اشكال آن را ميتوان نقادانه مورد استفاده قرار داد.

  اين مباحثات در مورد موسيقي كلاسيك، جزو بحثهاي صرفا آكادميك نيستند. همانگونه كه مائو مداوما تاكيد نمود، نقش روبنا ـ ـ كه نه فقط شامل سياست بلكه فرهنگ، ايدئولوژي و غيره نيز هست ـ ـ در يك جامعه سوسياليستي بينهايت مهم بوده و بعضي اوقات از نقش تعيين كننده برخوردار مي شود. در جامعه سوسياليستي هنوز بسياري از عرصه هاي روبنايي همچنان قلمرو بورژوازي است. بورژوازي جهت پراكندن ايدئولوژي ارتجاعي خويش و تحميق افكار عمومي بنفع خود از نفوذ خويش در بعضي عرصه ها مثل هنر و ادبيات استفاده مي كند. اگر چنين نفوذي در نطفه خفه نشود مي تواند در زيربناي اقتصاد سوسياليستي خرابكاري نمايد. بدين جهت است كه در دست گرفتن و متحول ساختن كليه عرصه هاي روبنايي توسط طبقه كارگر ضروري مي شود.

  در عين حال، اين امر مسئله مهم سياست صحيح برخورد به روشنفكران بويژه كساني را كه بصورت تام در عرصه فرهنگي كار مي كنند ـ ـ را در بر ميگيرد. بورژوازي روي اين روشنفكران بعنوان پايگاه اجتماعي خويش سرمايه گذاري مي كند. روشنفكران بيش از همه در برابر اين موسيقي منقاد هستند. بايد با اين خصائل آنان مبارزه شود و بر اين اساس آنان را تشويق نمود كه از طريق ترسيم ديدگاهها و جهانبيي پرولتاريا،  جذب نقادانه آنچه كه از گذشته بجا مانده و آنچه در جهان وجود دارد و براي جامعه سوسياليستي مي تواند مفيد باشد، به انقلاب خدمت نمايند.

  جناح چپ در چارچوب .... خطرات موجود در اقدامات ضروري دولت چين جهت بوجود آوردن بعضي پيوندها با ممالك سرمايه داري، به اين مسئله برخورد مي نمود. نكته اي كه آنان مطرح مي كردند اين نبود كه ايجاد رابطه با غرب جهت مقابله با تهديدات شوروي غلط است بلكه نظرشان اين بود كه اين مسئله نبايد به مجوزي براي بلعيدن همه چيز فرهنگ بورژوايي غرب و كليه اثرات مخرب آن بدل گردد. مجيزگويي از فرهنگ غربي با قلب نمودن هنر پرولتري مثل اپراهاي انقلابي و ممانعت از رشد آنها همراه گرديد. جناح چپ براي از بين بردن هرگونه شكي در مورد باز كردن راه نفوذ فرهنگ غرب مثال فيلمساز ايتاليايي ميكل آنجلوآنتونيوني را مطرح مي نمود كه اجازه يافت فيلم مستندي در مورد چين بسازد كه عليرغم "هنرمندانه" بودن و "باريك بيني" آن چيزي مگر حمله اي كلي عليه سوسياليسم نبود.

  جناح راست، در عرصه فرهنگي كه تحت كنترل جناح چپ بود چنان جسارت يافت كه اپراي "سه بار بالا رفتن از درخت هلو" را بر روي صحنه آورد كه تقريبا بازسازي ماهرانه اي بود از روي اپراي "سه بار پائين آمدن از درخت هلو" كه ليوشائوچي از آن در جهت ترغيب سياستهاي كشاورزيش استفاده نموده بود. بنظر ميرسيد كه جناح راست هل من مبارز مي طلبيد و مي گفت "گور انقلاب فرهنگيتان را گم كنيد". حال كه سخن از اپرا بميان آمد بايد بگوئيم كه هواكوفن در توليد و فيلمبرداري يك اپرا در هونان بنام "آواز باغبان" كه زندگي آكادميك را نشان ميداد دست داشت. جناح چپ در اوت 1974 اين اپرا را بخاطر برخورد مفتضحانه به دانش آموزان و نيز ديدگاه آن در مورد آموزگاران، توقيف نمود.

  در اينزمان بود كه نيروهاي چوئن لاي ضديت خويش را نسبت به انقلاب فرهنگي در برنامه اي تحت عنوان "چهار نوگرايي" مشخص نمودند. در عين حال، براي جا انداختن افرادشان بعنوان چهره هاي خوب براي جانشيني تلاش ميكردند. جناح راست يكدست نبود، بلكه در ميان رهبران آن كشمكشها و نيز اختلافات در زمينه سياستهايي در رابطه با درجه كاستن از شدت خصومت با شوروي، درجه سرعت در به آغوش كشيدن غرب و غيره وجود داشت. اما همين جناح راست در مقابله با جناح مخالف خود يكدست و يكپارچه عمل ميكرد. سريشي كه نيروهاي جناح راست را به يكديگر مي چسباند همانا مقاومت سرسختانه در جلوگيري از پياده شدن خط مائو توسط "چهار نفر" بود. چوئن لاي و دن سيائوپين رهبران جناح راست بودند كه اولي نيروي متحد كننده و قطب جذب كننده جناح راست و دومي عنصر مهاجم عليه جناح چپ، بودند.

  چه كساني نيروهاي اردوگاه چوئن لاي را تشكيل ميدادند؟ اول از همه كساني از قماش خود چوئن لاي بودند مثل لي سين نين، يه چين پين و ديگران كه در هيئت دولت مورد حمايت چوئن لاي قرار داشتند. اين افراد در طي انقلاب فرهنگي عناصر متزلزلي بودند كه در بعضي مقاطع سعي بر جلوگيري از گسترش بيشتر آن داشتند. اين امر در "وزش مخالف در فوريه" كه يه چين پيه و لي سين نين در آن دخيل بودند به بيشترين نحوي مشهود بود. اين جريان تلاشي بود جهت مختومه اعلان كردن انقلاب فرهنگي براي جلوگيري از اينكه گريبان افراد بيشتري را بگيرد.

  بنظر ميرسد كه خود چوئن لاي تحت تاثير مائو با انقلاب فرهنگي همراهي نمود. در سالهاي 57 ـ 1956 چوئن لاي لنگ لنگان خود را به پيش مي كشيد و در عمل مخالف خيزشهايي بود كه به جهش بزرگ به پيش منتهي شد، اما دست آخر به حمايت از جهش بزرگ پرداخت. پس جاي تعجب نيست وقتي مائو در مورد خودش مي گويد كه بعضي اوقات در دوره اي كه به انقلاب فرهنگي منتهي شد، در بين كادرهاي قديمي كميته مركزي اقليتي تك نفره را تشكيل مي داد. حمايت چوئن لاي از انقلاب فرهنگي در اواخر كار، حمايتي مشروط به اين بود كه محدوديتهايي براي انقلاب فرهنگي گذارده شود و به او اجازه داده شود كه نظم را تا حدودي اعمال دارد. اما با ادامه جنبشها و كشتاري كه لين پيائو انجام داد متقاعد شد كه عقيده مائو در مورد اينكه انقلاب فرهنگي در اشكال گوناگون و با درجات و شدت متفاوت بايد ادامه يابد، از روي بي ملاحظگي مائو و همچنين بيگانگي او با ضرورت ساختمان اقتصادي و دفاعي چين است.

  اينكه دقيقا چگونه اين جدايي از مائو شكل گرفت البته صرفا حدس است و يقين نيست ولي سياستهاي وي و نيروهايي كه به آنها روي آورد ـ دن سيائوپين بعنوان آشكارترين نمونه ـ او را در اردوگاه ارتجاع قرار ميدهد. چوئن لاي يك سياستمدار زيرك و حيله گر بود ـ نه بخاطر اينكه بقول بورژواهاي غربي "واقع بين" بود بلكه از اين جهت كه از مبارزه دو خط مشي در حزب كمونيست چين درس گرفته بود. او آمادگي سوء استفاده از پرستيژ خود و توسل جستن به گرايشات كاريريستي و نيز سود بردن از تمايلات بعضي اقشار توده ها و بخش قابل توجهي از كادرها و روشنفكران به "بازگشت به حالت عادي" را دارا بود. بعبارتي ناجي فداكاري بود كه تجسمي بود از هر آنچه كه انقلاب فرهنگي هدف قرار داد. از نظر حكام كنوني چين وي نمونه تيپيك يك كمونيست "عملگرا" بود.

  در اردوگاه چوئن لاي علاوه بر رهروان راستين و اصلاح ناپذير مثل دن سيائو پين، افراد متزلزلي نيز قرار داشتند، افراد ديگري مثل دن كوبي، وان دون سين، هواكوفن نيز در اردوگاه او وجود داشتند. چي دن كوبي و هواكوفن در مراحل اوليه انقلاب فرهنگي مورد حمله واقع شدند (هواكوفن در 1966 به اتهام "سلطنت طلب" بودن از دبير كلي ايالت هونان بركنار گرديد) اما آنها سريع بازگشتند و از انقلاب فرهنگي حمايت كردند. آنها نه هواخواهان مبارز انقلاب فرهنگي، بلكه افرادي بودند كه از آن سوء استفاده بردند. انقلاب فرهنگي با كنار گذاشتن بسياري از كادرهاي بالاي حزب به كادرهاي دون پايه فرصت رشد داد. آنها از دگرگونيهاي ناشي از انقلاب فرهنگي سود بهره مند ميشدند و از آن دفاع مي كردند. اين افراد در برسميت شناختن انقلاب فرهنگي منافع معيني داشتند.

  هواكوفن در 72 ـ 1971 به هيئت دولت وارد شد و تحت نظر چوئن لاي و بهمراه افرادي نظير وان دون سين در شبكه امنيتي بعنوان بخشي از هيئت تحقيقات در مورد مسئله لين پيائو بكار پرداخت. آنها بخشي از گاردهاي جديد را تشكيل ميدادند كه نقشي در حمايت يا مخالفت با انقلاب فرهنگي ايفا ننموده بودند. اما حساسيت سياسي آنها اساسا همان حساسيت سياسي جناح راست بود. آنها بر سر مسائل خاص كه پاي منافع خودشان در ميان بود ـ مثلا موقعيتشان تا چه حد تغيير ميكرد و يا تعادل نيروها چگونه بود ـ از جناح راست جدا مي شدند. ولي در عين حال بر سر مسائل اساسي ـ مثلا در مورد اينكه درصورت ظهور "چهار نفر" و سياستهاي آنها بمثابه هسته رهبري انقلابي در فرداي مرگ مائوت، چه عكس العملي ضروريست ـ به نيروهاي ارتجاعي مي پيوستند.

 

چهارمين كنگره ملي خلق

   در اواخر 1974 تداركات برگزاري كنگره ملي خلق آغاز گرديد. جناح راست با دست پر در اين كنگره شركت كرد. بازگشت كادرهاي زياد، موقعيت آنها را مستحكم كرده بود. بحث در مورد وضعيت غيرطبيعي اقتصاد بارها و بارها سر بر مي آورد. دامن زدن جناح راست به توهم بي نظمي و سقوط اقتصادي، از "جهش بزرگ به پيش" در 1958 (كه طي آن دهقانان كمونها را تشكيل دادند و چهره روستاها با پروژه هاي ساختماني و صنعتي كه به ابتكار توده ها بود دگرگون شد) آغاز شده بود. از ديدگاه جناح راست، اينكه دهقانان فولاد بسازند و كارگران قوانين و مقررات ظالمانه را براندازند، معادل هرج و مرج  بود. ديدگاه انقلابي يعني نظر جناح چپ اين بود كه، آري، برانگيختن جنبشهاي توده اي جهت افزايش بازده و بالا بردن سطح تكنيكي كارگران و دهقانان بدون شك مسائل و مشكلاتي را در بردارد، اما در دراز مدت فايده آن ـ يعني توزيع معقول صنعت، توسعه تخصصها و شركت مستقيمتر توده ها در گرداندن چرخ اقتصاد ـ بر ضررش ميچربد. جناح راست به مقابله با اين جنبشها بر مي خاست اما در دراز مدت كه بعضي از پروژه ها به بازدهي مي رسيدند آنها دهان باز كرده و مي گفتند: "ببينيد، ما نظم را احيا كرديم كه باعث اين بازدهي شده است".

  اگر قرار باشد كه ميزان موفقيت انقلاب را بر اساس نتايج آني اقتصادي بسنجيم پس بهتر خواهد بود كه براي بهره برداري از منابعمان از سرمايه بين المللي دعوت بعمل آوريم (كاري كه حكام كنوني چين صورت ميدهند) در اينرابطه مي توان نمونه اندونزي را ذكر نمود كه در اواخر دهه 1960 و اوايل 1970 از رشد سرانه بالاتري نسبت به چين برخوردار بود. اما چگونه يك كمونيست استراتژي و اصول اساسي خود را بر پايه آنچه در يك يا چند سال رخ ميدهد تعيين مي كند

  استدلالات حكام رويزيونيست در توجيهه واژگون كردن احكام انقلاب فرهنگي بدليل وجود ناهماهنگها در اقتصاد، صرفا يك استدلال دايره وار است. جناح راست فعالانه سياستهاي بورژوايي را به پيش مي برد. جناح چپ توده ها را براي مبارزه جهت جلوگيري از اعمال اين سياستها توسط جناح راست بسيج مينممود. و جناح راست مي گفت، "ببينيد، براي احياي نظم و پيشبردن اقتصاد به اين سياستها احتياج داريم" در مورد عملكرد سيستم اقتصادي بايد بگوئيم اگرچه رشد صنعتي در 1974 به 4 درصد تنزل يافت ولي در دوره 1964 بازده صنعتي به بيش 190 درصد ترقي كرده بود. و مهمترين نكته اين بود كه توده ها بطور روزافزوني در اداره اقتصاد كشور مشاركت مي يافتند و اين زمينه اي شد كه بر اساس آن مشكلات توليدي بنفع طبقه كارگر حل شده و در درازمدت به رشد سريعتر سوسياليستي منتج گردد.

  مبارزه سياسي و مانورها در كنگره ملي خلق مثل كنگره دهم حزب شديد بود. طي پلنوم دوم در دهمين كميته مركزي حزب كه مدت كوتاهي پيش از كنگره ملي خلق تشكيل گرديد تصميم گرفته شد كه دن سيائوپين بفرماندهي ستاد ارتش و چان چون چيائو به رياست بخش سياسي آن منصوب شوند. مائو نه در اين نشست شركت داشت و نه در كنگره خلق. و همانگونه كه راهنمايي هاي بعدي وي نشان مي دهند از روند پيشرفت مسائل راضي نبود.

  چوئن لاي "گزارش اساسي دولت" را ارائه نمود (سند شماره 51). خط اين گزارش اساسا برنامه انقلابي جناح چپ را در بر مي گرفت. در آن چنين تائيد شده بود كه انقلاب فرهنگي داراي تاثيرات بسيار مثبت بوده است. و كارزار انتقاد از لين پيائو و كنفسيوس مورد تائيد قرار گرفت وحمايت از موازين نوين سوسياليستي بعنوان اساسي ترين وظيفه اعلام گرديد. اين گزارش بر زمينه اساسي فعاليت جناح چپ تاكيد ورزيد  و گفت مبارزه "قانونگرايان"(ليگاليستها) عليه كنفسيوس يعني مبارزه اي تاريخي عليه احياگران . با توجه به اينكه چوئن لاي و دن سيائوپين هيچگونه همكاري با اين كارزار انجام نداده بودند و سعي در حفظ خود و متوقف كردن آن داشتند، چه كسي بجز مائو مي توانست اين نكته را در گزارش بگنجاند

  بعلاوه، اين گزارش مي گويد: "ارتجاعيون در خارج و داخل مملكت جار مي زنند كه انقلاب فرهنگي كبير پرولتاريايي مطمئنا مانع رشد اقتصادي خواهد شد. ولي واقعيتها مشت محكمي بر دهان آنها كوبيد." (حالا ديگر مشخص شده كه چه كساني اين را جار مي زنند و بر كسي پوشيده نيست.) گزارش بيان داشت كه "انقلاب سوسياليستي موتوري قدرتمند جهت رشد نيروهاي اجتماعي است" و بالاخره، اين گزارش برنامه اي براي توسعه اقتصادي در 52 سال آينده پيشنهاد كرد كه شامل روند دو مرحله اي مدرنيزاسيون بود با اين هدف كه اقتصاد چين را در سال 2000 به "يكي از پيشرفته ترين اقتصادهاي جهان" تبديل نمايد.

  در واقع، گزارش به قضاوت در مورد مسئله كليدي اهميت انقلاب فرهنگي و "موازين نوين سوسياليستي" و اينكه وظيفه اساسي چيست ـ يعني تعميق بخشيدن به "كارزار انتقاد از لين پيائو و كنفسيوس" در راستاي اصل "گذشته چراغ راه آينده" ـ پرداخت. (تاكيد از متن اصلي است)

  تا آنجا كه به مسئله مدرنيزاسيون مربوط مي گردد. جالب توجه است كه چوئن لاي نتوانست سخن جديدي از مائو زينت بخش برنامه اش سازد. مائو در سال 1974 براي پيشبردن اقتصاد كشور رهنمودي صادر نموده بود ولي چوئن لاي مجبور شد كه برنامه مدرنيزاسيونش را از روي بيانيه مائو در 1964، پيش از كنگره خلق در همانسال، طرحريزي نمايد. مائو بهيچوجه مخالف مدرنيزاسيون نبود. بلكه ـ همانگونه كه مبارزات بعدي آنرا روشنتر نمود ـ وي مخالف اين بود كه اين امر به وظيفه اساسي مردم چين تبديل شود.

  مسئله مورد برخورد بين نيروهاي تحت رهبري چوئن لاي و نيروهاي تحت رهبري مائو چنين بود: "مسئله اصلي چيست، مدرنيزاسيون يا مبارزه طبقاتي؟" چان چون چيائو در "گزارش در مورد قانون اساسي دولت" (سند شماره 16) توضيح ميدهد كه گنجاندن "حق اعتصاب" در ماده 13 به اصرار شخص مائو بود. چرا؟ زيرا مائو اگرچه خواهان وحدت و ثبات بود ولي هيچوقت از نظر دور نمي داشت كه اين امر بايد بر چه اساسي استوار باشد ـ ـ يعني بر اساس تداوم مبارزه طبقاتي. بوضوح آشكار بود كه وي عقيده نداشت كه وقت آن رسيده كه مبارزه طبقاتي را بخاطر و يا بنام مدرنيزاسيون تعطيل كنند.

  همانگونه كه حكام كنوني چين نيز اذعان دارند مائو شب قبل از تشكيل كنگره چهارم خلق تا صبح بيدار بود تا رهنمودي در مورد تئوري ديكتاتوري پرولتاريا برشته تحرير در آورد. مائو اين بيانيه را بهمراه چند مقاله ديگر منتشر ساخت: "چرا لنين از اعمال ديكتاتوري بر بورژوازي سخن راند؟ ضروريست كه اين نكته را روشن كنيم، فقدان روشني در اين مسئله به رويزيونيسم خواهد انجاميد. بايد تمام ملت اينرا بداند."

  مائو سپس در مورد نظام سوسياليستي سخن گفت: "به يك كلام چين يك كشور سوسياليستي است و پيش از انقلاب چيزي شبيه سرمايه داري بود. حتي اكنون نيز اعمال سيستم هشت درجه اي دستمزد، اصل توزيع به هركس بر اساس كارش، و مبادله پولي، چندان تفاوتي با آنچه در جامعه كهن انجام ميشد ندارند. آنچه كه متفاوت است سيستم مالكيت مي باشد." "اكنون در كشور ما سيستم كالايي برقرار است. در سيستم دستمزد نيز عدم تساوي وجود دارد. مثلا سيستم هشت درجه اي دستمزد اعمال مي شود و قس علي الهذا..... اينها را در ديكتاتوري پرولتاريا فقط مي توان محدود ساخت. بهمين دليل اگر اشخاصي نظير لين پيائو بقدرت برسند، به آساني مي توانند نظام سرمايه داري را مستقر سازند. از اين روست كه ما بيش از اين بايد به مطالعه متون ماركسيست ـ لنينيستي بپردازيم." لنين گفت: "توليد كوچك مداوما، روزانه، و هر ساعت و بدون وقفه در سطحي گسترده سرمايه داري و بورژوازي را بوجود مي آورد." اين بازتوليد بورژوازي در ميان كارگران و يك بخش از اعضاي حزب نيز روي ميدهد. هم درون صفوف پرولتاريا و هم در ميان پرسنل ارگانهاي دولتي كساني يافت مي شوند كه از شيوه زندگي بورژوايي تقليد مي كنند."

  از آنجا كه جناح راست حركت گستاخانه اي را آغاز كرده و ضروري بود كه در عرصه تئوريك بمقابله با آن شتافت، مائو اين بيانيه را منتشر ساخت. مبارزه طبقاتي دقيقا روي درك از اين مسئله متمركز شده بود كه چرا پرولتاريا بايد ديكتاتوريش را اعمال دارد. مائو متوجه بود كه وظايف ضروري ساختمان اقتصادي تاثيرات قدرتمند بورژوايي را نشر ميداد و جناح راست از مدرنيزاسيون جهت بي محتوا ساختن انقلاب سوء استفاده مي كند. تجلي آن در اين گفته دن سيائوپين نهفته است: "كار سخت بيشتر، حرف مفت كمتر". بنابراين مائو بر مبارزه عليه رويزيونيسم تاكيد مجدد نمود.

  علاوه بر اين بيانيه هاي مائو، دو مقاله ديگر بنامهاي "درباره پايه اجتماعي دارودسته ضد حزبي لين پيائو" توسط يائوون يوان (سند شماره 18) و "درباره اعمال ديكتاتوري همه جانبه بر بورژوازي" توسط چان چون چيائو (سند شماره 19) در نقشه مائو جايگاه بسيار مهمي داشتند و حاوي تحليلهاي بسيار مهمي از ماهيت دوره گذار سوسياليستي بودند. بودن امضاي نويسندگان پاي اين مقالات خود بيانگر جدي بودن مسئله و در حال نضج گرفتن يك مبارزه مهم بود. اين امر شبيه انتشار مقاله اي به امضاي يائوون يوان تحت رهبري مائو در 1965 بود كه نقطه آغاز انقلاب فرهنگي گرديد. مقالات چان چون چيائو و يائوون يوان در 1975، يك ضد حمله اساسي عليه آن رويزيونيسمي بود كه جناح راست به پيش مي برد ـ ـ بويژه در رابطه با چهارمين كنگره ملي خلق. جناح راست معتقد بود كه رمز حيات و توسعه چين بمثابه يك كشور در باصطلاح "چهار نوگرايي" نهفته است. پاسخ جناح چپ اين بود كه صرف توسعه اقتصاد بخودي خود هيچ تضميني براي پيشرفت سوسياليسم نيست. چان چون چيائو در تحليل از تجربه شوروي گفت: "ما هرگز نبايد تجربه تاريخ را ناديده انگاريم، كه ماهواره ها به آسمان فرستاده شدند اما پرچم سرخ بر زمين افكنده شد." و تحليل نمود كه جامعه سوسياليستي نيز مي تواند به مناسبات سرمايه داري و عناصر نوين بورژوازي كه آنها را نمايندگي مي كنند، اجازه رشد دهد. نتيجتا ديكتاتوري پرولتاريا و انجام مبارزه طبقاتي عليه بورژوازي، رمز تداوم انقلاب است.

  يكي از مسائل كليدي كه مورد انتقاد قرار گرفت اين ادعا بود كه اساس اقتصادي ضعيف چين محدود نمودن حق بورژوائي در عرصه توزيع را ناممكن ميكند. روشن است كه در سوسياليسم اجراي اصل توزيع بر اساس كار بر استثمار ارجحيت دارد ولي در واقع عدم تساوي را نيز بازتوليد ميكند، زيرا كه نيازها و توانايي هاي مردم متفاوت است. (طي كنفرانسي در مورد دستمزدها در بهار 1975، دن سيائوپين چنين استدلال نمود كه شرايط مادي اجازه كاستن تفاوت ميان دستمزدها را نمي دهد.)

  در تطابق با بيانيه هاي مائو، جناح چپ مي گفت كه اگر روابط توليدي ابگونه اي ادامه دار صلاح نشوند و نابرابري ها محدود نگردند، سرمايه داري رشد خواهد نمود و به عناصر بورژوازي اجازه خواهد داد كه ثروت بيشتري بيندوزند و بر قدرت خويش در پروسه توليد و جامعه بطور عام بيفزايند. جناح چپ پافشاري مينمود كه صرف وجود شكل كلكتيوي مالكيت براي تضمين حاكميت كارگران بسوي كمونيسم كافي نيست و بايد بر  محتوي مالكيت انگشت گذارد ـ ـ اينكه آيا كارگران واقعا مسئول كارخانه ها هستند يا خير و اينكه خطي كه حالكم است خط محدود نمودن و كم كردن نابرابريهاست يا بالعكس. ديكتاتوري پرولتاريا نمي تواند در ميان راه توقف نمايد، در سطحي معين از مالكيت و يا تنها در بعضي بخشها اعمال گردد. اگر قرار است كه قدرت و نفوذ سياسي، اقتصادي و ايدئولوژيك بورژوازي در هم شكسته شود و جامعه به پيش رود، طبقه كارگر بايد ديكتاتوري همه جانبه و درازمدت خود را اعمال دارد، و اين تنها از طريق انقلاب مداوم امكانپذير است. آنهايي كه اين اصل را انكار مينمودند، ماركسيستهاي واقعي نبودند.

 

 سه علف هرزه

  لازم به توضيح نيست كه جناح راست هيچكدام از اينها را قبول نداشت. اينها بيش از هر چيزي با نسخه مدرنيزاسيون چوئن لاي در تضاد بود. دن سيائوپين كه اكنون نخست وزير وقت بود آماده ضد حمله مي شد. نكته ديگر، استفاده جناح راست از ارگانهاي دولت مركزي بود كه مملو از "آدمهايشان" بود. از 30 پست در دولت مركزي در 1975، 20 پست در دست كادرهاي بازگشته بكار بودند. اكنون مشخص مي شد كه خواست واقعي جناح راست از بازگرداندن همگاني اين افراد در 1974 چه بود.

  دن سيائوپين در ماههاي مه تا اكتبر 1974 خواهان برگزاري كنفرانسهايي در رابطه با صنايع دفاعي و آهن، كشاورزي، آموزش و پرورش، علم و تكنولوژي و مسائل نظامي گرديد. بنا به استناد به روزنامه هاي ديواري، وي حداقل در شش كنفرانس از اين نوع و يا كنفرانسهاي مشابه شخصا شركت نمود. اين كنفرانسها در تطابق با "برنامه عمومي" بودند كه تحت سرپرستي وي در تابستان 1975 طرحريزي شده بودند. (ضميمه شماره 1) اين برنامه تشريح طرح مدرنيزاسيون جناح راست بود. در مركز آن اولويت دادن به رشد اقتصاد ملي و دست زدن به اصلاح و تصفيه اساسي و بيرحمانه در كليه عرصه هاي صنعت، كشاورزي، ماليه، بازرگاني، و غيره قرار داشت.

  بحثي كه راست براه انداخت اساسا اين بود كه توليد آنچنان توسط ساختار ساده تر و نوين اداري و قوانين و مقررات سراسري مورد مطالبه كارگران محدود و زيان آور شده و آنچنان هرج و مرجي در نتيجه  مبارزات سياسي و آموزشي كارگران در كارخانجات بوجود آمده كه تنها شديدترين اقدامات ـ ـ كه "تصفيه" ناميده مي شد ـ ـ مي تواند توليد را تسريع نمايد. نكته مهم اين "تصفيه" آن چيزي بود كه دن سيائوپين آنرا "مسئله نهادهاي رهبري كننده" مي ناميد، كه معني آن خلاص شدن از دست و مردم و انقلابيون بود. اين كارها با خط دن سيائوپين جور در مي آمد. اگر قصد اين باشد كه شيوه هاي مديريت بالا به پائين و يك خط رويزيونيستي پيش برود، پس جاي دادن افرادي كه چنين طرز تفكري دارند در نهادهاي رهبري كننده، ضروري ميشود. براي آگاه شدن نسبت به نظريه اي شبيه عقيده دن سيائوپين در مورد از بين رفتن توليد توسط جنبشهاي سياسي خواننده مي تواند به توصيه شوروي ها رجوع كند (ضميمه شماره 5) كه در آن همين تحليل دن سيائوپين ارائه شده كه سوسياليسم در چين محكوم به شكست است زيرا توده ها افسار گسيخته شده اند و بايد سرجاي خويش نشانده شوند. اگرچه تضاد ميان حكام رويزيونيست چين و شوروي شديد است ولي هر دو نماينده تضادهاي بورژوا ـ ناسيوناليستي هستند. چيزي كه اين رويزيونيستها در آن وجه اشتراك دارند، تنفر و تحقير شديد نسبت به توده ها، انقلاب و خط مائو است.   

  "برنامه عمومي" دن سيائوپين چه بود؟ دن سيائو پين ، آن سه رهنمودي را كه مائو قبلا در مقاطع مختلف سال 1974، در مورد رشد اقتصاد ملي، بسط ثبات و وحدت، مطالعه تئوري ديكتاتوري پرولتاريا، ارائه داده بود را گرفت، آنها را در هم آميخت و به يك كل "جدائي ناپذير و مرتبط بهم" تبديل نمود كه  براي 52 سال آتي برنامه عمومي و راهنماي "چهار نو گرايي" باشد. اين برنامه به "سه اصل راهنما بمثابه حلقه كليدي" مشهور گرديد و همانگونه كه مائو بعدها متذكر گرديد قصد اين برنامه ممانعت از انجام مبارزه طبقاتي بود. "برنامه عمومي"، لين پيائو را "الترا ـ چپ" ارزيابي نمود، فرمولبندي گزارش چهارمين كنگره خلق (تنها پيشرفت در انقلاب باعث پيشرفت در توليد مي شود) را به مبارزه طلبيد، و كارزار ضد كنفسيوس را به استهزاء كشيد. اين برنامه، جناح چپ را فراكسيون نابودگر خواند و اساسا خواستار حمله به كادرهاي انقلابي و تصفيه نمودن آن و از بين بردن "موازين نوين" گرديد. اين بود آن "تصفيه" كه از صميم قلب خواستار آن بودند.

  دو گزارش ديگر، يكي در مورد مديريت صنعتي و برنامه ريزي و ديگري درباره علم و تكنولوژي (ضميمه هاي شماره 2 و 3) دستاوردهاي انقلاب فرهنگي در اين عرصه ها را مورد حمله قرار دادند. اين اسناد برنامه اي ارائه دادند كه در ماهيت چيزي نبود مگر همان برنامه اي كه دن سيائوپين بخاطر آن در انقلاب فرهنگي مورد انتقاد قرار گرفته بود. قصد آن وابسته شدن به تكنولوژي پيشرفته از خارج، و در عوض آن منابع داخلي را به حراج نهادن، و بازسازي سيستم مديريت بسيار متمركز و مقررات و قوانين بسيار سخت براي تشديد كار كارگران بود. اينها همان "سه علف هرز " بودند. هواكوفن (با تائئد حكام كنوني چين) مستقيما در آماده سازي گزارش در مورد علم و تكنولوژي و نيز بطور غيرمستقيم در ارتباط با تهيه دو گزارش ديگر بود.

  در عرصه علم و تكنولوژي سر و صداي رويزيونيستها برخاست كه "خط رويزيونيستي در تحقيق علمي ديگر چيست؟ آيا كسي هست كه پاسخ روشن دهد؟" البته منظور آنها اين بود كه: علم، علم است و چگونه سياست مي تواند ربطي به آن داشته باشد. البته وجود خط رويزيونيستي در علم چندان پنهان نيست. هواكوئوفن و ديگران با همكاري رئيس آكادمي علوم اين چنين خطي را در "گزارش مختصري درباره علم و تكنولوژي" متبلور ساختند. لب كلام گزارششان اين بود كه فاصله بسيار زياد بين علم و تكنولوژي در چين و استانداردهاي بين المللي وجود دارد و اينكه سياستهاي انقلاب فرهنگي نظير "تحقيق در فضاي باز" ـ ـ يعني تلفيق مطالعه و كار در آزمايشگاهها از يكسو با تحقيق و كار در رابطه با پژوهش هاي علمي توسط توده ها ـ ـ  "بدون تمايز بكار بسته شده اند". گزارش چنين ادامه مي دهد كه تحقيق علمي (نه تجربه، ابتكار و فعاليت آگاهانه توده ها) عامل درجه اول توسعه توليد است. براين اساس، گزارش چنين پيشنهاد نمود كه شرايط جديدي برقرار شود تا دانشمندان و متخصصين بتوانند فارغ از رهبري سياست پرولتري، بكار بپردازند.

  آنچه كه جناح راست خواستار آن بود چيزي نبود مگر بازگشت مجدد روشنفكران بورژوا يا باصطلاح "مسئولين درجه نخست" كه زندگيشان "بهدر" مي رفت، زيرا كه مجبور بودند از لابراتوارها بيرون رفته و آنچه را كه مي دانند بديگران نيز منتقل سازند، كارشان را با ضروريات مشخص سوسياليسم در چين تحت رهبري حزب پيوند دهند يعني به تحقيقات عملي الويت دهند، و از جنبشهاي توده اي دهقانان و كارگران بياموزند. گزارش هواكوئوفن، تائيد حرفه اي گرايي و تخصص گرايي و جدا نمودن روشنفكران از توده ها بود.

  بنا بعقيده رويزيونيستها، دانش محصول جنبشهاي توده اي و تجربه همگاني نبوده بلكه دستاوردي "فردي" است. از نظر آنها، دانش علمي يك اسلحه براي تغيير جهان نبوده بلكه كالايي است كه صاحب آنرا به مرتبه شهرت و ثروت مي رساند. اين خط نه تنها حمله مستقيم به مائو بود ـ ـ كه سياست "گسيل علم به ميان توده هاي زحمتكش و كار يدي براي روشنفكران" را فرموله نمود ـ ـ بلكه بر كار علمي نيز تاثير منفي مي گذاشت، زيرا نه از ضروريات واقعي توده ها بلكه از كسب سود و شهرت، الهام مي گرفت.

  بهترين مثال براي اينكه از محتوي اين امر مطلع شويم، اشعاري است كه در ستايش از رياضي دان پيري در چين سروده شد. اين فرد سالها در مورد باصطلاح "اتحاد گلدباخ" زحمت ميكشيد كه كاربرد عملي آن بسيار ناچيز بود ولي ارزش آن در چشم روشنفكران بورژوا بسيار زياد بود. مقالات زيادي در ستايش از وي نوشته شد كه او ساعتها در اتاق مطالعه اش مي نشيند و سعي ميكند تئوريش را ثابت نمايد تا درك 8 ـ 5 ـ 3 برايمان ساده تر شود. اين آن نمونه كار علمي است كه در چين امروزي انجام ميگيرد ـ ـ نه آن دانشمنداني كه بميان توده ها ميروند. رويزيونيستها سيستم عنوان دان و ارتقا مقام را احيا كردند تا اينگونه افراد را مطمئن سازند كه كارشان ارج و قرب خواهد داشت. در انطباق با دستورهاي "گزارش مختصر" هم اكنون كاركنان علمي دسته دسته از كارخانجات و روستاها فراخوانده ميشوند.

  انتشار اين اسناد، انعقاد اين كنفرانسها، و حملات بر كادرهاي انقلابي و اخراج آنها (شايد حدود 2000 نفر از كادرهاي جوانتر كه در طي انقلاب فرهنگي به رهبري رسيده بودند در ناحيه پكن بين اواخر 1973 و انتشار اين "علفها" در 1975 از كار بركنار شدند) نشانه حمله جناح راست بود كه بعدها به جريان "انحرافي راست" معروف گرديد. دن سيائوپين و همكارانش در هيئت دولت مستقيما مائو را زخم زبان مي زدند. مثلا در مباحثات پيرامون دستمزد در "گزارش درباره صنعت" هيچ جا صحبت از اين گفته مائو نميشود كه وجود سيستم هشت درجه اي دستمزد در صورت بقدرت رسيدن كساني مثل لين پيائو، برگرداندن كشور را بسوي نظام سرمايه داري نسبتا آسانتر مي نمايد.

  دن سيائوپين خيلي بي محابا پيش ميرفت و متفرعنانه به نشر رويزيونيسم ميپرداخت. او از مورد حمله واقع شدن ترسي نشان نمي داد. از ديگران نيز مي خواست شهامت بيشتري بخرج دهند و "توجه بيشتري به توليد معطوف دارند" او پرچم توليد در مقر فرماندهي را بر فراز هر چيز ديگري ـ بويژه انقلاب ـ بر افراشته بود. بايد گفت كه رويزيونيسم دن سيائوپين از نوع بي پرده، و رويزيونيسم چوئن لاي از نوع تزئين شده آن بود.

  كارزار مطالعه تئوري ديكتاتوري پرولتاريا و ممانعت و مبارزه عليه رويزيونيسم تبلور خود را در پراتيك هاي نوين و تجارب نويني كه در جهت انتقاد از حق بورژوايي در بخشهاي گوناگون و محدود ساختن آن يافت و همانطور كه چپ تاكيد ميكرد مبارزه براي محو تدريجي شرايطي كه سرمايه داري را بازتوليد ميكرد، منعكس شد. "انستيتوي كشاورزي چائويان" در ليائونين در 1975، بعنوان نمونه تيپيك محدود ساختن حقوق بورژوايي در زمينه آموزشي ارائه مي شد (سند شماره 34) آنچه كه انستيتوي چائويان را متمايز مي ساخت اين بود كه در منطقه روستايي واقع شده بود و اكثر دانشجويانش به كمونها باز مي گشتند. در مقابل، حتي در ايندوره نيز بسياري از مدارس كشاورزي در شهرها قرار داشتند و عده قابل توجهي از دانشجويان به روستاها باز نمي گشتند. برنامه كار "چائويان" منعكس كننده ضروريات واقعي توسعه سوسياليستي در روستاها بوده و بر امتزاج دانشجويان، دهقانان و استادان در كار و مطالعه اصرار مي ورزيد. مسائل سياسي در صدر قرار مي گرفتند.

  تلاشهايي در زمينه محدود ساختن اثرات مخرب تجارت ميان روستاها ـ كه مبادلات خصوصي در آنها برقرار بود ـ انجام گرديد و تجربيات بازرگاني بزرگ سوسياليستي در ايالت ليائونين بمثابه نمونه اي آموزنده محسوب مي شد. در يك مقاله در روزنامه "مردم" (سند شماره 21) در رابطه با توضيح شيوه برخورد به اين گونه مسائل چنين آمده بود: "در دوران سوسياليسم حق بورژوايي نظير بازرگاني به ناگريز وجود دارند... وجود آنها توسط سياست حزب اجازه داده ميشود، اما نبايد به آنها اكسيژن و خون رساند، نبايد اجازه رشد نامحدود به آنها داد" سپس اين مقاله تلاشهايي را برشمرد كه در زمينه ايجاد روابط بازرگاني نوين بودند كه حق بورژوايي را در عرصه مبادله و تا حدودي در زمينه توليد محدود مي نمود.

  اين نمونه ها با استقبال جناح راست روبرو نشد. مبارزه اي كه در درون حزب در 1975 تعميق يافته بود، انعكاس خود را در مبارزات مهم در سطح جامعه متبلور ساحت و برخوردهايي در كارخانجات بعضي نقاط كشور انفاق افتاد. هنگامي كه در 4591 كارزار انتقاد از لين پيائو و كنفسيوس براه افتاد و كارگران در مقابل تلاش در جهت محدود نمودن مشاركت آنها در مديريت از يكسو و مشاركت كادرها در كار يدي، مقاومت نمودند، مبارزه شدت يافت. اما اين مسئله مستقيم تر از پيش با برخوردهاي روزافزون علني ميان دو ستاد فرماندهي مصادف شد. برخوردهاي مهمي در 1975 در بيش از 25 كارخانه اتفاق افتادند كه ارتش آزاديبخش خلق براي حفظ نظم فراخوانده شد.

  هر چند مختصات دقيق مبارزه (كه سر مسئله شرايط كار و مشاركت كادرها در كار يدي بخشي از اين مبارزات بود) و نيروهاي محلي درگير در آن كاملا روشن نيست، اما واضح است كه تقابل ميان كارزار ديكتاتوري پرولتاريا و ضد حمله دن سيائوپين (كه از نظر هر دو جناح عمده بودند) در آن دخيل بوده و سران هر دو طرف درگير اين مبارزه بودند. سرزنش كردن "چهار نفر" بعنوان مسئول ناآراميها اين حقيقت را انكار مي كند كه جناح راست سر وته كارزارهاي گوناگون را مي زد و از آنها جهت مقاصد سياسي خويش استفاده مي نمود و كارگران را به دسته بندي ها ترغيب مي نمود كه رهبران محلي مي توانستند از اين دسته بنديها عليه مخالفين خود استفاده كنند. بعلاوه، جناح راست مايل بود كه ثابت كند كه اصلاحات و دگرگونيهاي بدست آمده توسط انقلاب فرهنگي كارآيي ندارند كه اين بمعني خرابكاري در "موازين نوين" و ايجاد هرج و مرج بود. عمدتا جناح راست مسئول ايجاد ناآرامي ها بود، و هر كجا كه جناح چپ ناآرامي ميكرد براي دفاع از دستاوردهايي كه مورد حمله جناح راست واقع شده بود، ضروري بود. اينها ضروري و صحيح بودند و زيان آنها به سوسياليسم بسيار كمتر از كسب قدرت توسط ضد انقلاب بود (دقيقا آن چيزي كه جناح راست در پي آن بود).

  مهمترين و متمركزترين حملات بر دستاوردهاي انقلاب فرهنگي در عرصه آموزشي بود. چرا كه نظام آموزشي پيوندي غيرقابل انكار با حكومت هر طبقه در جامعه دارد كه افكار نسلهاي جديد را شكل ميدهد. جناح راست نه تنها سعي در به انحراف كشاندن سياستهاي انقلاب فرهنگي داشت بلكه از روشنفكران و آموزگاراني درخواست كمك كرده بود كه در طي مبارزات در زمينه آموزشي، خود مورد انتقاد سخت قرار گرفته بودند و عنصري مهم در پايه اجتماعي را تشكيل ميدادند كه مي توانستند توسط جناح راست بسيج گردند. چوجان سين، وزير آموزش و پرورش در ژوئيه، يك بازديد عمومي انجام داد و طي آن عليه سياست "آموزش در فضاي باز" كه دانشجويان بخشي از وقت خود را در كارخانجات و روستا بعنوان قسمتي از دوره تحصيل شان مي گذراندند، داد سخن داد. وي از "نزول" استاندارهاي تحصيلي صحبت كرد (جديدا همقطارش دن سيائوپين از "روشنفكر مفلوج" به زعم وي محصول دگرگونيهاي آموزشي بودند، سخن رانده بود) شكايتها در مورد "اضمحلال" و "عدم موفقيت كارها" علني تر شد. واقعيت اين بود كه با برقراري "موازين نوين" آنچه مضمحل شده بود عبارت بود از معيارهاي بورژوائي در مورد "موفقيت" .

 

 

انتقاد از رمان "حاشيه آب"

   اين يك "وزش انحرافي راست" بود. براي مقابله در اواسط ماه اوت مائو به واكنش برخاست. وي رهنمودي دال بر انتقاد از رمان كلاسيك چيني بنام "حاشيه آب" داد. مائو متذكر شد كه جنبه مثبت اين كتاب در تشريح "كاپيتولاسيون" است. چرا مي بايست از اين كتاب انتقاد شود؟ زيرا كه اين رمان "بعنوان يك نمونه  منفي ميتواند وسيله آموزشي مفيدي باشد براي كمك به مردم در تشخيص تسليم طلبان". همانند كارزار ضد كنفسيوس ولي در ابعادي وسيعتر، مائو به كمك يك قياس تاريخي افكار عمومي را  آماده مي ساخت. سون چيان (شخصيت اصلي كتاب) بدرون صفوف دهقانان شورشي رخنه مي كند و رهبري آنان را در دست مي گيرد. وي بعد از مدتي  "مقاومت" به امپراطور تسليم مي شود و به دهقانان شورشي پشت مي كند.

  بطور كل، مائو به دو نكته توجه داشت. يك نكته رابطه ميان  رويزيونيسم و خيانت ملي بود. خط رويزيونيستي مبني بر اينكه  "متخصصين بايد در رهبري" باشند و اتكا به كمك خارجي (براي كشور فقيري مثل چين)، بدون شك در نهايت به انقياد و شكست مي انجاميد. اين چنين سياستي در مقابل دشمن خارجي صرفا نشانه ضعف و زبوني است. مسائل مربوط به اقتصاد و سياست خارجي، مثل استفاده از منابع چين، مذاكرات بازرگاني و گفتگو با شوروي ها بر سر اختلافات مرزي ـ و نيز گفتگو براي آزادي خلبان هليكوپتر روسي در همانسال و بهمراه عذرخواهي ـ كه دن سيائوپين گرداننده آنها بود، مطمئنا مسائل مورد نظر بودند.

  مائو به مسئله نظرگاههاي مختلف در مورد چگونگي برخورد به خطر جنگ بويژه از ناحيه شوروي نيز پرداخت. آيا مقابله با اين خطر، نيازمند دست يازيدن به يك برنامه فشرده و عجولانه براي صنعتي كردن كشور و بازرگاني خارجي و بهمراه آن تخفيف مبارزه طبقاتي بود (تا از هرآنچه كه با اين برنامه تداخل ميكرد جلوگيري شود) آيا چين از طريق تحميل نظم، هر نظمي، تقويت مي شد؟ مائو اينطور فكر نمي كرد. در حالي كه مطمئنا توسعه صنايع نظامي و ديگر تحولات در اقتصاد از اهميت برخوردار بودند و بعلت تحول در اوضاع جهاني بعضي سازشها با بعضي امپرياليستها و ارتجاعيون ضروري بود، اما قوي ترين پايه ممكني كه چين مي توانست بر آن اساس خود را براي جنگ آماده سازد، نه ايجاد نوعي صلح اجتماعي در داخل مملكت بلكه بسيج توده ها براي انجام مبارزه طبقاتي و در نتيجه مقابله با دشمنان خارجي و داخلي بود. هرگونه استراتژي ديگري غير از اين شكست ميخورد.

  اگرچه جاي پرداختن به سياست خارجي چين زمان مائو نيست، ولي انتقاد از "حاشيه آب" بوضوح نشان ميداد كه مائو بفكر ايجاد يك ائتلاف بزرگ با دول غربي بعنوان بخشي از تداركات جنگي چين نبود. انتقادات بعدي مائو از دن سيائوپين، بخاطر اينكه او تفاوتي ميان امپرياليسم و ماركسيسم قائل نمي شد، دقيقا انتقاد از نيروهايي بود كه بر تمايزات ميان منافع طبقه كارگر و منافع قدرتهاي ارتجاعي پرده مي افكنند. امروز چين را به بهانه امنيت ملي بزير پرچم يك ابر قدرت بردن ـ و شايد فردا بزير پرچم ابر قدرت ديگر ـ تنها به انقياد منتهي مي گردد. اين نكته مورد نظر مائو بود.

  از آنجا كه تئوري سه جهان به مائو منتسب شده است بايد گفت كه او جهت بررسي تضادهاي درجه دوم در جهان ميتوانسته به بعضي گروهبنديهايي از كشورها اشاره كرده باشد. ولي قصد وي هيچگاه جانشين ساختن اين گونه تضادها و گروهبنديها بجاي تحليل طبقاتي يا انجام مبارزه طبقاتي در اين كشورها نبود. اين امر از مثالهاي بسياري هويداست. هنگامي كه قانون اساسي نوين دولت چين در پنجمين كنگره خلق بتصويب حكام رويزيونيست اين كشور رسيد، تئوري باصطلاح سه جهان بعنوان سنگ بنا يا معادل انترناسيوناليسم پرولتري بكار گرفته شد.نكته مهم ديگر اينكه، قانون اساسي قبلي كه در زمان مائو تصويب شده بود حاوي اينچنين فرمولبندي نيست. جالب تر آنكه اين تحليل (سه جهان) بعنوان استراتژي مائو تنها پس از مرگ وي ارائه گرديد. تئوري سه جهان بعنوان يك استراتژي و بدانگونه كه توسط حكام نوين چين ارائه شده است برقراري اتحاد بين چين و بسياري دولتهاي ارتجاعي را نقطه آغاز سياست خارجي چين ميداند. اين خطي عليه ماركسيسم و انقلاب است، و دفاع از چين و "چهارنوگرائي" را بعنوان اساس خود جا مي زند و آنرا برترين و مقدس ترين وظيفه چين و كليه انقلابيون جهان ميداند.

  رويزيونيستهاي چين "چهار نفر" را متهم به مردود شناختن تئوري سه جهان ميكنند. كل سابقه آنها مبارزه عليه بورژوازي در چين و مقاومت در برابر تسليم طلبي بود. بعلاوه اظهار نظرهاي موجود در رابطه با اين موضوع (كه بسيار حساس است) همگي حق را بجانب هواكوئوفن و دارودسته هايش ميدهند كه "چهار نفر" را متهم به همراهي نكردن با تئوري سه جهان مي كنند. وان هون ون در يك سخنراني در برابر هيئتي از كامبوج (سند شماره 14) كه يك هفته قبل از سخنراني دن سيائوپين در سازمان ملل (ضميمه شماره 6) (كه وي براي نخستين بار تئوري سه جهان را ارائه داد) انجام گرفت، خواستار حمايت از مبارزات انقلابي گرديد و گفت كه مائو بتازگي به او يادآور شده است كه "ما كمونيست هستيم و بايد به خلق كمك كنيم. عدم انجام اين وظيفه مترادف با خيانت به ماركسيسم است." همچنين در جريان كارزار انتقاد از لين پيائو و كنفسيوس، "چهار نفر" توده ها را به مبارزه عليه خط رويزيونيستي "تعطيل مبارزه عليه امپرياليستها، ارتجاعيون و رويزيونيستهاي نوين و كاستن از حمايت فعال از مبارزات انقلابي و خلقهاي ممالك مختلف" (سند شماره 13) فرا خواندند. اين چنين انتقادي به مبارزات جاري در آن زمان اشاره داشت.

  نكته اساسي مورد نظر مائو در طي كارزار انتقاد از "حاشيه آب"، بصدا در آوردن زنگ خطر عليه كساني مثل سون چيان بود كه فقط براي خيانت كردن بدرون صفوف انقلاب خزيده بودند. اين افراد نيز مثل سون چيان فقط عليه مامورين فاسد مبارزه مي كردند نه عليه امپراطور. بعبارتي، آنها با بعضي تغييرات همراهي مي كنند ولي با تداوم انقلاب تا به آخر همراه نيستند. آنها با مبارزه طبقاتي همگام نمي شوند بلكه تا حدودي با آن پيش مي روند و سپس خيانت مي كنند. تصادفا ـ يا شايد هم غير تصادفا ـ سون چيان از يك منشا طبقاتي فئودالي برخاسته بود و اين نمونه بيوگرافيك با يك رهبر پرسابقه مثل چوئن لاي جور در مي آمد كه به جنگ با امپراطور (به معناي  بورژوازي در كليه اشكال و مراحل رشدش) نيز چندان مشتاق نبود.

  انتشار نقطه نظرات مائو درباره "حاشيه آب" نشان دهنده اين بود كه يك مبارزه در شرف انجام است و خائنين در صفوف انقلاب رخنه كرده اند كه شكست دادن آنها محتاج قاطعيت شديد است. اينك زمان يافتن آنها بود. جاي تعجب نيست كه چرا حكام كنوني چين در رابطه با اين كارزار حرف زيادي براي گفتن ندارند.

  يكبار ديگر شيوه هاي عملكرد ستادهاي فرماندهي دو جناح درگير و برنامه هايي كه گرد آنها هواداران خود را جمع مي كردند تفاوتهاي فاحش نشان دادند. جناج چپ با استفاده از نفوذش در رسانه هاي گروهي و وجود مائو بعنوان حامي اش، با انجام مبارزات آموزشي و نتيجتا بيرون كشيدن حاميان جناح راست از سوراخهايشان، در بسيج افكار عمومي تلاش داشت. برنامه اي كه آنها مردم را به گرد آن جمع مي كردند همانا تداوم انقلاب و اولويت دادن به مبارزه طبقاتي نسبت به ساير مبارزات بود. جناح راست از اقدامات بوروكراتيك ( قدرتمند كردن و افزودن به نيروهايش در حزب و سلسله مراتب ارتش)  و  "تصفيه" كساني كه تبعيت نمي كردند، استفاده مي نمود.

  كساني مثل هواكوئوفن كه از طريق انقلاب فرهنگي به صحنه آمدند ولي تجربه شان بيشتر اداري بود (وي