تئوري انقلابي در زمينه بازتاب دادن واقعيت

 

پكن ريويو[1] شماره 46 --17 نوامبر 1972

 

بدون دست زدن به تحقيق و بررسي و بدون كسب شناخت از وضعيت، نقشه ريختن متد  آپريوريستي (از خيال به واقعيت رسيدن - مترجم) است. زيرا در اين صورت نقشه، محصول خيال است و متكي بر تجربه عملي نيست. براي پرهيز از اشتباه لازم است كه تحقيق انجام شده و برخورد عملي در پيش گرفته شود تا نقشه ها و اقدامات اتخاذ شده واقعا بازتاب واقعيت عيني باشند.

 

چگونه بايد واقعيت عيني را بازتاب داد؟ دو تئوري بازتاب دادن زاقعيات موجود است. يكي مكانيكي و پاسيو است و ديگري ديناميك و انقلابي. اعضا كميته حزبي دفتر ماشين هاي متالوژيك در شهر سيانگ، از ايالت هونان، در طول يكي از جلسات كاري شان بر سر اين موضوع بحث داشتند.

 

چانگ، معاون رئيس دفتر، يك طرح توليد ماهانه براي بحث به كميته حزبي ارائه داد. آماجي كه براي توليد ارزش ماهانه تعيين كرده بود از آماجي كه ماه پيش تعيين شده بود كمتر بود. دليل وي براي اين چنين بود: در چند ماه گذشته كارخانجات تلاش كردند توليد خود را چند پله افزايش دهند. چون برخي از آنها نتوانسته اند به اندازه كافي مواد خام دريافت كنند، بهتر است شتاب را كم كنيم. وي بعنوان پشتوانه طرحش مثالهاي متعددي از وجود كمبود مواد خام در واحدهاي مختلف زد.

 

هنوز چانگ حرفش را تمام نكرده بود كه يكي از اعضاي كميته گفت: «اما خط عمومي ساختمان سوسياليسم به ما مي گويد كه بايد با تمام قوا پيش برويم و آماج بالائي براي خودمان بگذاريم. كميته حزبي شهر نيز از ما مي خواهد كه از هر پتانسيلي استفاده كنيم و با گامهاي بلند پيش برويم. اما طرح تو محافظه كارانه است.»

 

چانگ كه فكر مي كرد اوضاع را تحقيق كرده است گفت: «اما طرح من واقعيت عيني را منعكس مي كند.» و ديگري جواب داد: «البته يك طرح بايد واقعيت عيني را بازتاب دهد. اما مسئله اين است كه چگونه بازتاب دهد: بطور مكانيكي يا بطور ديناميك».

 

براي قانع كردن يكديگر، هر دو استدلالاتشان را متكي مي كردند بر تئوري و نقل قولهائي از كتاب «ماترياليسم و امپريوكريتيسم» نوشته لنين و «آنتي دورينگ» نوشته انگلس.

 

چانگ جواب داد: لنين گفته است: «چيزها مستقل از ذهن ما، احساس ما، و بيرون ما موجودند.» ما چطور مي توانيم اراده مان را بر روي اين چيزهاي واقعي تحميل كنيم؟

 

اما سيولينگ رئيس دفتر متالوژي گفت: تو هنگام طرح ريزي چيزهاي عيني را در نظر گرفتي اما نقش انسان را در نظر نگرفتي براي همين بازتابت، ماترياليسم مكانيكي است. تو شرايط عيني را ايستا و مرده فرض مي كني.

 

چانگ با وي موافق نبود. وي گفت همانطور كه انگلس گفته «اصول، نمي تواند نقطه آغاز تحقيق باشد بلكه آنها محصول نهائي تحقيق هستند.» آيا فقط در مورد اصول حرف زدن همان ايدئولوژي و احساس را بعنوان نقطه آغاز گرفتن براي رسيدن به چيزهاي عيني، نيست؟

 

بحث ادامه يافت. از آنجا كه مسئله از طريق بحث حل نمي شد، كو، دبير كميته حزبي و رئيس جلسه پيشنهاد داد كه جلسه تمام شود. او از اعضا خواست كه آثار ماركس، انگلس، لنين و استالين و صدر مائو را در مورد تئوري شناخت بخوانند و به ميان توده ها بروند و بيشتر تحقيق كنند و بيشتر به نظرات آنها گوش دهند.

 

روز بعد، اعضا كميته حزبي به واحدهاي مختلف كه زير مسئوليت دفتر سازمان يافته اند، رفتند. آنها آنچه را چانگ در مورد كمبود مواد خام گفته بود را به عينه ديدند، اما همچنين دريافتند كه چانگ اوضاع را در مجموع خود تحليل نكرده است. درست است كه اين واحد و آن واحد در اين يا آن زمينه دچار كمبودند، اما تغيير وضع از طريق ابتكار عمل ذهني رهبري و توده ها امكان پذير است. پس از اين، رفقاي مسئول دفتر و آنهائي كه در كارخانه هاي مختلف مسئول توليد بودند دو روز به بازرسي انبارهاي 16 واحد پرداختند و اطلاعات كامل در مورد اينكه چه چيزي را كم دارند و از چه چيزي زيادي دارند كسب كردند. بر پايه اين اطلاعات، رهبري توانست مشكل را به طريق زير حل كند: به واحدهاي زير مسئوليت دفتر فراخوان داده شد كه كمبودهاي يكديگر را برطرف كنند، و به دپارتمانهاي مربوطه گفته شد كه هر چه زودتر مواد خام مورد نياز را تحويل دهند؛ در همان حال روشهاي تكنيكي جديدي ابداع شد كه از مواد خام معين بتوانند براي منظورهاي مختلف استفاده كنند.

 

سپس كميته حزبي يك جلسه بحث گذاشت. موضوع بحث اين بود كه ببينند چگونه توانستند وضع را با همان مقدار موادي كه در دسترس داشتند و با همان تعداد افراد، از كمبود به كفايت برسانند؟ طبق تز لنين «نه تنها گذر از ماده به آگاهي ديالكتيكي است بلكه از شناخت حسي به تعقلي هم ديالتيكي است.» آنها بدقت دو نوع تحقيقي را كه كرده بودند بررسي كردند و بر روي مساله گذر از ماده به فكر، تعمق كردند. چانگ از طريق مطالعه و تحليل با حقيقت آشنائي پيدا كرده بود: در تحقيق اول ذهن او مانند دوربين عكاسي عمل كرده بود. بار دوم مغز آنها به عنوان «كارخانه تبديل مواد خام به محصول» عمل كرده بود. و به تفكري كه راهنماي عملشان بود دست يافتند. تنها از طريق پروسه دوم است كه مي توان ماده (واقعيات عيني و كسب شناخت حسي از آن - مترجم) را به يك تفكر صحيح تبديل كرد.

 

بعدا، كميته حزبي جلسه ديگري براي ريختن طرح توليد گذاشت. توليد ارزش در طرح جديد چهل درصد بالاتر از طرح اوليه بود.

 

اما با ريختن طرح جديد بحث تمام نشد زيرا هنوز نتايج بايد در عمل به ثبوت مي رسيد.

 

توده ها داراي قدرت خلاقه بي نهايت هستند و رهبري بايد خط توده اي داشته باشد. اعضا كميته حزبي فهميدند كه براي تحقق اهدافي كه در سر دارند بايد به توده ها تكيه كنند، آنان را بسيج كنند كه با كار سخت اهداف طرح را متحقق كنند. آنها به واحدهاي پائين تر رفتند تا همراه با كارگران به مطالعه مشترك و حل مشترك مشكلات دست بزنند. نتيجه بسيار تشويق آميز بود. اخبار موفقيت از واحدهاي مختلف مي رسيد. پراتيك نشان داد كه طرح جديد درست بود.

 

اعضا كميته دوباره تئوري ديالتيكي شناخت را مطالعه و بحث كردند. رفيق چانگ گفت: «انسان فقط از جهان بيرون مي تواند شناختش را كسب كند، فقط مي تواند چيزهاي واقعا موجود را بازتاب دهد. اين اصل عمومي تئوري بازتاب است. اما علاوه بر اين، چگونه بازتاب دادن هم خودش يك مسئله است. تئوري مكانيكي بازتاب و تئوري ديناميك (پوياي) بازتاب با يكديگر متفاوتند. بار اول من فقط «چيزهاي مرده» را ديدم و «انسان زنده» را نديدم. اين بازتاب مكانيكي يا ماترياليسم مكانيكي است.»  

www.sarbedaran.org

 



[1] مقاله زير از نشريه هفتگي پكن ريويو كه در زمان چين سوسياليستي مائوتسه دون در سراسر جهان و چندين زبان دنيا منتشر مي شد، و از منابع مهم آموزش و تعليم جهان بيني و متدولوژي كمونيستي بود، ترجمه شده است.