صعود به قله ها و پرواز كردن بدون تور حفاظ

 

بخش هشتم: مسئوليت بدوش  گرفتن، ابتكار زدن، و بخاطر اشتباهات فلج نشدن

 

توضيح کارگر انقلابی: اين مقاله از نوار سخنراني صدر حزب تهيه شده است. سخنراني در اواخر سال 2002 جهت ارائه به اعضا و هوادران حزب انجام شد. اكنون آن را در اختيار عموم قرا رمي دهيم.

 

 

من مي خواهم كمي در مورد اين حرف بزنم كه پا پيش گذاشتن و مسئوليت رهبري كردن، مسئوليت عضو حزب پيشاهنگ شدن، و حتا مسئوليت پيوستن به رهبري حزب را بدوش گرفتن، مستلزم داشتن چه خصوصياتي است. اساسنامه حزب مي گويد  كه اعضا حزب بايد هميشه آماده باشند كه در هر پستي قرار بگيرند و هر وظيفه اي را كه براي انجام مسئوليتهايمان در قبال پرولتارياي انترناسيوناليست لازم است، بعهده بگيرند. اين يك مصاف بسيار جدي در مقابل ماست. البته مهم است كه ارزيابي صادقانه از ظرفيتهايمان و خدماتي كه مي توانيم انجام دهيم داشته باشيم و اگر وظيفه اي به شما داده شد كه ظرفيت انجام آنرا نداريد بايد خودتان بگوئيد كه نداريد. اين هم نوعي از تحليل عيني از واقعيات عيني است. اما اين مساله نبايد پوششي بشود براي گام پيش نگذاشتن و به مصافها و ضرورتها پاسخ ندادن. ما بايد اين روحيه را داشته باشيم كه بخواهيم در بازي توپ به دست ما بيفتد. بايد اين جهت گيري را داشته باشيم كه به مصاف مسئوليتها و مصافهائي كه مقابلمان هست برويم -- هم مصافهائي كه در نتيجه تكامل در اوضاع عيني در مقابل ما قرار مي گيرد و هم مصافهائي كه حزب، از طريق كلكتيوها و كانالهاي تشكيلاتي اش  و رهبري اش در مقابل ما قرار مي دهد و مي خواهد كه آنها را بعهده بگيريم.

البته قبول مسئوليتها و تعهدات را نبايد غير نقادانه و بدون فكر كردن انجام دهيم. ولي بايد اين جهت گيري را داشته باشيم كه هر پست و هر مسئوليتي كه مقابلمان قرار مي گيرد را انجام دهيم. ما بايد روحيه فتح كردن را داشته باشيم. منظورم اين نيست كه بطور مذهبي اين روحيه را داشته باشيم. خير. اين روحيه مان بايد ريشه در ماترياليسم داشته باشد و توسط ديالكتيك هدايت شود. و اين به معناي آن است كه نبايد توسط اوضاع مرعوب شويم و يا اينكه زير ابهت و سنگيني آن به بهت بيفتيم. اين يك خصوصيت مهم است كه بما توانائي رهبري كردن و گرفتن مسئوليتها در سطوح متفاوت ر مي دهد. بدون آن نمي شود.  البته، ما بايد بفهميم كه در دوره كنوني، در زمينه وظايمان، ميزان برد و باخت بسيار بالاست. و مرتبا سطح اين برد و باخت بالا مي رود. اگر ما اشتباه كنيم عواقب بسيار بدي خواهد داشت. البته متاسفانه ما قدرت سياسي نداريم كه در نتيجه اشتباه آنرا از دست بدهيم ولي بهر حال اگر اشتباهات جدي كنيم خيلي از دست خواهيم داد. همين مساله مي تواند ما را مرعوب كرده و فلج كند. اما بهمين دليل است كه ما كلكتيو داريم، خطوط راهنما براي انجام كارها داريم، اسناد دروني گوناگون داريم، نشريه اردبليو را داريم كه به مردم جهت و پرسپكتيو بدهد. اما، در چارچوب اين كلكتيو در عين حال نياز به افرادي داريم كه ابتكار عمل داشته باشند. ما نياز به كساني داريم مرعوب نمي شوند و يا اينكه زير بار بزرگي اوضاع بهت زده نمي شوند.

 

ما بايد تضاد حاد ميان دو جنبه از مساله را درست حل كنيم. دو جنبه كدامند؟ از يك طرف اگر يك اشتباه جدي كنيم مي تواند همه چيز را بهم بزند از طرف ديگر بايد اين روحيه را داشته باشيم كه : بله اشتباه كرديم. خب كه چي؟ اين هم يك وحدت اضداد است. به اين بايد درست برخورد كرد. نمي توانيم فقط يكي از آنها را داشته باشيم. و بگوئيم: “خوب اگر اشتباه هم بكنيم، خب كه چي؟ اگر باعث شكست بشوم مهم نيست”. خير اين درست نيست. از يكطرف اگر از ترس اشتباه كردن هيچ ابتكار عملي نزنيد هميشه بايد منتظر باشيد كه در مورد هر جنبه از مسائل بشما گفته شود كه چكار بايد بكنيد و حتا وقتي به شما گفته مي شود كه چكار كنيد و جهت گيري كلي بدست شما داده مي شود شما بازهم دست به عمل نمي زنيد چون مي ترسيد كه اشتباه كنيد، حتا از سايه خودتان مي ترسيد، و از ترس عواقب كار فلج مي شويد. مسئوليت وظيفه اي را بعهده گرفتن يعني دو  چيز: يكم اينكه مشتاقيد در چارچوبي كه لازم است ريسك كنيد -- لزوم اين مساله در نهايت توسط كلكتيو تعيين مي شود ، اما همچنين داراي يك مولفه ابتكار فردي هم هست، لازمه آنست كه بر پايه خط و سياست مشترك دست به ابتكار عمل بزنيم. اين ابتكار بسيار مهم است. دوم، به معناي آن است كه مسئوليت آن را بعهده مي گيريد كه اشتباهاتتان را هم تشخيص داده و آنها را تصحيج كنيد، بر سر آنها علنا بحث كنيد و به ديگران و بطور كلي به همه مان كمك كنيد كه از آنها درس بگيريم و تمام تلاشمان را انجام دهيم كه اشتباهات را تكرار نكنيم.

بگذاريد يكبار ديگر تاكيد كنم: در نتيجه اشتباهات فلج نشدن داراي اهميت تعيين كننده است. از ترس ارتكاب اشتباه فلج نشدن تعيين كننده است. به يك معنا صحيح است كه در رابطه با اشتباهاتي كه ممكنست مرتكب شويم گفته شود: خب كه چي؟

براي يافتن مثالهائي درين رابطه مي توانيد به سند «رويزيونيستها، رويزيونيستهايند و انقلابيون، انقلابيون» رجوع كنيد.[1] اين سند هنگامي كه در حزب ما بر سر كودتاي رويزيونيستي در چين پس از مرگ مائو، مبارزه راه افتاد، نوشته شده است. يعني در سال 1976 .

در اين سند بارها گفته مي شود: خب كي چه؟ «رهبران چين، پس از سرنگوني چهار نفر يك تظاهراتي چند ميليوني عليه باند چهار نفر براه انداختند و خب كه چه؟ » از اينجور «خب! كه چه؟» ها در اين سند زياد است. و اين «خب! كه چه؟» ها معني دارند. معني اش اين نيست كه آدم بايد نسبت به واقعيت بي تفاوت باشد و خوشخيال باشد، انگار كه جهل سعادت است. خير منظور اين نيست. بلكه معني اين است: چشمانتان را بر روي مسائل بزرگ بدوزيد، بر روي مسائل اساسي تمركز كنيد.» آن سند در جواب به اين پلميك كه «ميليونها نفر در چين» مي گويد خب ! كه چه؟ هر كسي قدرت سياسي داشته باشد، حداقل در چند سال اول، براحتي مي تواند تظاهرات ميليوني راه بيندازد. اينكه كاري ندارد. اين مساله جواب به اين سوال نمي دهد كه نيروهاي مختلف چه خطي را نمايندگي مي كنند و اين يا آن برنامه چه راهي را در مقابل مردم باز مي كنند.

 

پس، مهم است كه ما داراي اين جهت گيري باشيم كه وظايفمان را جدي، خيلي جدي بگيريم و براي هر آنچه كه مي كنيم مسئوليت بدوش بگيريم، منجمله براي اشتباهاتمان. اما از سوي ديگر لازم است كه ما داراي جهت گيري نهراسيدن از ارتكاب اشتباه و روحيه خب! كه چه؟ را داشته باشيم. يعني در همان حال كه سخت تلاش مي كنيم كه اشتباهات را بحداقل برسانيم، و هر وقت كه اشتباهي مي كنيم از آنها بحداكثر بياموزيم، اما اين جهت گيري را هم داشته باشيم. 



[1] سند «رويزيونيستها، رويزيونيستهايند و نبايد حمايتشان كرد، انقلابيون، انقلابيون هستند و بايد حمايتشان كرد» توسط باب آواكيان بعد از كودتاي رويزيونيستي در چين به نگارش د رآمد. اين سند نقشي كليدي در متحد كردن اكثريت آر سي پي بدور خط ضد رويزيونيستهاي چين و احياء سرمايه داري در چين بازي كرد و كساني را كه از رويزيونيستها حمايت كرده و مي خواستند آئينه خط آنان در آر سي پي باشند افشا و ايزوله كرد. تمام اسناد مبارزه دو خط درون آر سي پي بر سر اين مساله حياتي در كتابي به اين نام بچاپ رسيده است.