دست به ايجاد يك مقاومت پويا و نه ايستا بزنيم

از باب آواكيان

 

مطلب زير بخشي از سخنان باب آواكيان در نشريه كارگر انقلابي 17 نوامبر 2002 است.

در اين بخش وي در مورد اينكه چگونه بايد سياست متحد كردن وسيع ترين نيروهاي ممكن، براي متوقف كردن جنگ آمريكا عليه عراق را پيش برد صحبت مي كند و رابطه آن را با استراتژي انقلاب كردن توضيح ميدهد. وي مي گويد مبارزه براي هدفي مانند متوقف كردن جنگ آمريكا عليه عراق هر چند چيزي كمتر از انقلاب است اما براي گشودن راه انقلاب بسيار مهم است. اما تاكيد ميكند كه براي اينكه چنين مبارزه تاكتيكي، راه را براي انقلاب بگشايد نميتوان اتحادي بر پايه كمترين مخرج مشترك (يعني اتحادي كه مضموني راست دارد) درست كرد. از يك طرف با گرايش دگماتيستي كه مي گويد فقط انقلاب مي تواند ماشين جنگي آمريكا را متوقف كند خط كشي ميكند و بر ضرورت ايجاد اتحاد گسترده مبارزاتي بحول مساله جنگ كه مهمترين مساله مبارزاتي جامعه آمريكاست، تاكيد ميكند. از سوي ديگر با گرايش راست كه ميگويد بحول كوچكترين مخرج مشترك بايد اتحاد گسترده اي ايجاد كرد، خط كشي ميكند و بر روي ايجاد اتحاد گسترده رزمنده تاكيد ميگذارد.

آواكيان ابتدا در مورد يكي از مهمترين خصائل اوضاع كنوني صحبت ميكند و ميگويد، اكنون با آن چنان اوضاعي روبرو هستيم كه مانند ديگ جوشان تضادها است كه مي تواند به وقايع غيرقابل پيش بيني منتهي شود. سپس در مورد مصافهائي كه مقابل پاي ايجاد يك مقاومت رزمنده است، صحبت ميكند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دست به ايجاد يك مقاومت پويا و نه ايستا بزنيم:

 

بر يك اصل مهم ديگر بايد تاكيد بگذاريم. اصلي كه مرتبط است با مصافهاي مقابل پاي ايجاد جنبش مقاومت عليه ماشين جنگي آمريكا. بايد تاكيد كنيم كه ميان ايجاد گسترده ترين وحدت ممكن بصورت ايستا، كه به معناي گرفتن كوچكترين مخرج مشترك است، با ايجاد گسترده ترين وحدت بصورت پويا، تفاوت زيادي است. ايجاد وحدت پويا يعني روشن كردن خطوط تمايز و پايه وحدتي كه بر طبق آن مي توان بيشترين كسان را بسوي آن جذب كرد، نه آنچه كه خودبخودي فكر ميكنند و يا خودشان دارند ميكنند. البته سطح وحدت نيز خودش يك چيز پوينده است. يعني با تكامل مبارزه تغيير ميكند. اما نكته اينجاست : اگر آدم بخواهد امر ايجاد گسترده ترين وحدت ممكن را بصورت تك خطي، و نه ديالكتيكي، دنبال كند آنگاه مجبور است تا راست ترين نقطه اي كه فكر ميكند مي تواند مردم را متحد كند پائين برود و آن موضع را اتخاذ كند. اما اينطوري نمي شود.

زماني كه طول موجتان را با كوچكترين مخرج مشترك تنظيم كنيد، نمي توانيد پيشروان را جلب كنيد. نمي توانيد موقعيتي را بوجود آوريد كه ديالكتيك ميان عمل و آگاهي بصورت مثبت به چرخش درآيد. منظور از رابطه ديالكتيكي عمل و آگاهي يعني به ميدان عمل آوردن يك صف اپوزيسيون و تيزتر مطرح كردن مصافها و سوالات بطوري كه عده اي از آنان را ارتقاء دهد و پيشرو كند. پس لازم است كه با نگاه كردن به وراي آنچه موقتي و مصنوعي است تحليلي كنيم  تا بتوانيم دريابيم كه آن چيست كه مي توانيم از طريق فعاليت و رشد مبارزه وسيعترين تعداد را بحولش متحد كنيم بطوريكه خط تمايزاتي را ترسيم كند و اتحادي ايجاد كند كه مشتها را بسوئي كه بايد پرتاب شود بفرستد يعني به سوي ماشين جنگي دولت آمريكا و مشتها را هر چه قدرتمندتر كند. بطور خلاصه وحدتي باشد كه براي از ريل خارج كردن اين ماشين جنگي، و نه صرفا مخالفت با آن، مناسب باشد. (هر چند مخالفت هم  بنوبه خودش مهم است و بطور ديالكتيكي با امر از ريل خارج كردن مرتبط است.)

 

متوقف كردن ماشين جنگي و انقلاب كردن:

 

يك مساله ديگر كه ميخواهم بطور نسبتا كوتاه به آن بپردازم، رابطه ميان متوقف كردن (يا از ريل خارج كردن) ماشين جنگي آمريكا از يكسو و انقلاب كردن و سرنگون كردن امپرياليسم از سوي ديگر است.  تاكيد ميكنم كه ما به اين تضاد بايد بطور ديالكتيكي و نه مكانيكي، برخورد كنيم.

يك سوال اساسي كه طرح است اين است: آيا ممكنست كه بدون دست زدن به انقلاب پرولتري بتوانيم اين ماشين جنگي را متوقف كنيم؟ اين مساله را از الان نميتوانيم بفهميم بلكه با تكامل مبارزه مي توانيم بفهميم. اما مسلم است كه از الان نمي توانيم بگوئيم كه بدون سرنگوني كل سيستم نميتوان جلوي اين ماشين جنگي را گرفت و فقط از طريق انقلاب مي توان آن را از ريل خارج كرد. ممكنست بالاخره اينطور شود، اما اين چيزي نيست كه در لحظه كنوني بتوانيم تعيين كنيم. پس وقتي كه ما هدف متوقف كردن اين ماشين جنگي را جلو ميگذاريم، كلك نميزنيم؛ اينطور نيست كه ميخواهيم مردم را سوار ترني كنيم كه در ايستگاه هاي محلي نمي ايستد و فقط در ايستگاه انقلاب خواهد ايستاد. ما به مردم وعده نمي دهيم كه اوضاع چگونه تكامل خواهد يافت يا اينكه گويا نتيجه اوضاع را ما از قبل مي دانيم. آنچه كه ما ميگوئيم اين است كه ما بايد اين هدف را، متوقف كردن ماشين جنگي را، داشته باشيم و ما در رابطه با متوقف كردن آن جدي هستيم، حتي اگر بدون انقلاب كردن از ريل خارج شود بازهم براي ما امري جدي است.  بعلاوه براي پيش برد سياست 90 ـ 10 و بخصوص براي پيش برد منافع مردم جهان و مبارزات انقلابي آنان، متوقف كردن اين ماشين جنگي بسيار مهم است.

(توضيح: سياست 90 ـ 10 سياست ايجاد جبهه متحد تحت رهبري پرولتارياست كه در برنامه آر سي پي آمده است. در برنامه گفته مي شود كه پرولتاريا بايد اكثريت بزرگ مردم را در خود آمريكا (نود درصد) بسوي خود جلب كند و اينكار را بايد طوري بكند كه در تضاد با منافع و ضرورت اتحاد با نود درصد مردم جهان كه از ستم و استثمار امپرياليسم و نوكران و متحدين آن رنج ميبرند، نباشد.) 

اما در همان حال، اگر ما در طول اين فعاليت، ضرورت انقلاب پرولتري را به ميان نكشيم، بطور زنده نشان ندهيم كه اين جنايات جنگي ريشه در ماهيت خود سيستم دارد؛ و اينكه چنين جنگي بازتاب خاص و فشرده ماهيت اين هيولاست و بطور خاص و فشرده نشان ميدهد كه چرا بايد اين سيستم را از ميان برد؛ اگر اينها را نكنيم، آنگاه نيازهاي مردم و ضروريات اهداف انقلابي را برآورده نكرده ايم. پس اين يك تضاد ديگر است كه ما بايد بطور ديالكتيكي، و نه مكانيكي، و بر طبق پيچيدگي مساله و اينكه حل اين تضادها چه شكلي خواهد بود، حل كنيم.

 

مطلب ديگري كه مي خواهم طرح كنم مربوط به نكته ايست كه قبلا در نوار سخنراني اوضاع نوين و مصافهاي بزرگ گفتم. يعني مي خواهم به رابطه ميان سازمان دادن صف مبارزه عليه ماشين جنگي با پيشبرد مبارزه همه جانبه عليه سيستم؛ به رابطه ميان همه اينها با اهداف استراتژيكمان، بپردازم. در آنجا من گفتم كه ما با اوضاع واقعا جديدي روبرو هستيم و به يك معنا همه چيز متفاوت است. شرايط پس از وقايع 11 سپتامبر، كاملا فرق كرده است؛ نه صرفا بخاطر وقايع 11 سپتامبر بلكه توسط ماشين جنگي امپرياليسم و نقشه ها و اهدافي كه در سر دارند و همچنين بخاطر خصلت كاملا ديوانه وار و آتشفشاني كه بوجود آمده است و در نتيجه پيشبرد جنگ بي انتها بيشتر هم خواهد شد. پس به يك معنا همه چيز رنگ ديگري بخود گرفته است. و حتا وقايع و مبارزات در يك چارچوب نوين در  تكوين است. 

اما تاكيد ميكنم كه برخورد ديالكتيكي به اين تضاد، و نه برخورد تك خطي و مكانيكي، مهم است. اين كه همه چيز عوض شده است به معناي آن نيست پس مبارزه هاي ديگر را به حال خود رها كنيم، يا چون همه چيز بايد در مبارزه عليه ماشين جنگي فشرده شود بطور مكانيكي، يك به يك و مستقيم بقيه چيزها را به اين مبارزه وصل كنيم، يا به آن تقليل دهيم. مبارزات ديگر كماكان زندگي و محركهاي خود را دارند (بطور نسبي و نه مطلق). مثلا اين در مورد مبارزات ضد گلوباليزاسيون صادق است. مهم است كه اين مبارزه به نوبه خود ادامه يافته و تعميق و گسترش يابد. البته واضح است كه تداخل نزديكي با مساله جنگ دارد و اين چيزي است كه بطور عموم همه به آن اذعان دارد و فاكتور مثبت قدرتمندي است كه بايد آنرا تقويت كرد و بدورش بسيج كرد. اما با اينكه اين مساله حقيقت دارد، اما لازم است كه مبارزه عليه گلوباليزاسيون سرمايه داري در خود  تكامل و گسترش يابد. در همان حال كه ما مرتبا تلاش ميكنيم افراد و صفوف جنبش ضد گلوباليزاسيون را در جنبش ضد جنگ فعال كنيم، اما اين جنبش بنوبه خود نيز بايد ادامه يابد. پس، اين نيز يك رابطه (يا مناسبات) ديگر است كه بايد به آن درست برخورد كرد. 

همين مساله در مورد جنبشها و جبهه هاي مقاومت ديگر صدق ميكند: مبارزه در زمينه محيط زيست، يا مبارزه براي سقط جنين و بطور كلي ستم بر زن، يا مبارزه عليه ستم ملي و بدور برخي وقايعي كه تبارزات عريان آن هستند(مانند خشونت پليس عليه سياهان)....اوضاع نوين خشونت پليس را عوض نكرده است. پس اينطور نيست كه همه چيز عوض شده است. به اين معنا همه چيز عوض نشده است. و ما نبايد اين مبارزات را كنار بگذاريم يا فكر كنيم كه در حال حاضر نقش مهمي بازي نميكنند؛ همچنين نبايد بطور مكانيكي سعي كنيم آنها را با مبارزه عليه ماشين جنگي متصل كنيم يا اينكه آنها را تقليل دهيم كه بصورت تك خطي و غير ديالكتيكي در لباس مبارزه عليه ماشين جنگي فيت بشوند. ما بايد از يكسو، چارچوب جديدي كه اين مبارزات و جبهه هاي مقاومت در آن رخ ميدهد را تشخيص دهيم؛ اما در همان زمان بايد اهميت سازمان دادن اين مبارزات را بصورت در خود، طبق محركهاي خودشان و نيروهائي كه به حركت در مي آورند و رها ميكنند، برسميت بشناسيم، در عين حال كه مبارزه عليه ماشين جنگي را بصورت مبارزه عمده پيش مي بريم و سعي ميكنيم بطور صحيح جبهه هاي مبارزاتي گوناگون را با مبارزه عليه ماشين جنگي متصل كنيم ـ و در كل همه اينها را به اهداف استراتژيك انقلابي خود متصل كنيم. 

يك بعد ديگر از موضوع مناسبات مساله كار در ميان پرولترها و توده هاي تحتاني است. حزب كار فشرده اي را براي ساختن مناطق نفوذ انقلابي در ميان اين توده ها، و بخصوص ارتقاء پيشروان آنها به مثابه نيروئي با آگاهي طبقاتي، پيش برده است. واضح است كه در رابطه با ماشين جنگي چنين كاري بسيار مهم است؛ اما نه تنها اين بلكه بطور كلي نيز كار مهمي است.

طبق گفته ماو مقوله اساسي هر جا ستم است، در آن جا مقاومت سربلند خواهد كرد به اشكال گوناگون مقاومت و مبارزه پا ميدهد. اشكال گوناگون استثمار و ستم در ميان بخشهاي متفاوت پرولتاريا و توده ها موجود است، و اين اشكال گوناگون، اشكال متفاوتي از مبارزه را پيش ميكشد. براي ما بسيار مهم است كه به كارمان در اين رابطه ادامه دهيم، مشي توده اي را بكار بنديم، تمام فاكتورهاي مثبت را از تمام اينها بيرون بياوريم، و بيشتر از همه اينكه به رشد و نمو يك نيروي آگاه انقلابي از ميان توده ها توجه مشخص كنيم. اين مساله در رابطه با جنبش ضد ماشين جنگي نيز مهم است؛ زيرا به مرور زمان يك ستون فقرات محكم، يك نيروي انقلابي پوينده براي آن ايجاد كرده و به تقويت پايه هاي ايجاد اتحاد گسترده ميان مردم كمك خواهد كرد. بله، به ميان آوردن تعداد زيادي از پرولترها و توده هاي تحتاني با آگاهي طبقاتي انقلابي به پيش برد مبارزه عليه ماشين جنگي ربط دارد اما فقط نمي توان به آن تقليل داد. و اگر ما در حيطه هاي مختلف كارمان را خوب انجام دهيم و به دستاوردهاي بزرگي نائل آئيم، اما نتوانيم چنين نيروئي را بوجود آوريم، آنگاه در نهايت نخواهيم توانست در جهت نابود كردن نظام امپرياليستي كه سرچشمه همه اين دهشتهاست، پيشروي كنيم. به عبارت ديگر، ضروري است كه نيروئي از پرولترها و توده هاي تحتاني آگاه بوجود آوريم  تا هم براي جبهه هاي مختلف مبارزاتي (و بخصوص مبارزه عليه ماشين جنگي) ستون فقرات درست كنيم، برايشان پويائي و نيروي محركه ايجاد كنيم؛ و هم بتوانيم به سوي اهداف استراتژيك انقلابي خود پيشروي كنيم.

پايان