از باب آواكيان
خط
خود را جسورانه و بطور قانع كننده، جلو بگذاريم
بخش
دوم
(برگرفته از کارگر انقلابی 8 دسامبر 2003، www.rwor.org)
مخاطب
خود را بشناسيد؛ مردم را با تضادها آشنا و با خود همراه كنيد
شما بايد خصوصيات
مخاطبان متفاوت را بدانيد. مثلا در صحبت از ستم بر سياهان با سياهان و چگونگى
ارتباط آن با خصلت عمومى سيستم و نياز به انقلاب و چگونگى انقلاب، بايد بدانيد كه
چيزهائى هست كه بطور خودبخودى نمىتوانند دركش كنند. اما احتياج چندانى به قانع
كردنشان نداريد كه دارد به شكل هاى مختلف بر آنان ستم مىشود. چيزى كه آنان احتياج
دارند اينست كه سريعا بحث را به قواى محركه درونى اين سيستم و چرائى وضع كنونى
برسانيد و ربط ستم بر خودشان را با ساير ستمگريهاى موجود در جامعه و جهان توضيح
دهيد و تضادهاى بنيادين كل نظام و اينكه راه حل همه اينها انقلاب پرولترى است را
برايشان مطرح كنيد. البته نه با اين الفاظ و اصطلاخاتى كه همين حالا بكار بردم!
بلكه به شيوه اى كه اين حرفها برايشان معني پيدا كند و نه اينكه با يكرشته مفاهيم
روبرو بشوند. يعني اين چيزها را بايد به گونه اي زنده خرد كرد.
الان دارم با شما
يعنى رفقائى كه م ل م هستيد و اين اصطلاحات را مىشناسيد حرف مىزنم ولى با مخاطبان
وسيعتر نمىتوان اينطور حرف زد. با م ل م ها و كسانى كه با مقولات ماركسيستى
آشنايند اگر من بخواهم اينطور بحث كنم كه «ديكتاتورى پرولتاريا يعنى…» وقتشان را تلف كرده
ام و عصبانيشان خواهم كرد چون اين چيزها را مىدانند. سئوالشان از من اين است كه
«برنامه حزب شما چطور به ديكتاتورى پرولتاريا خواهد انجاميد؟»
اگر داريد برنامه
حزب را براى كسانى توضيح مىدهيد متاسفانه كمتر با افرادى روبرو مىشويد كه مقولات م
ل ميمى را بدانند و با شما بر سر تعاريف و معيارها توافق داشته باشند. بنابراين
همان بحث «بالا بردن يا بلند كردن سطل» مائو پيش مىآيد. يعنى بايد از سطح آنان
آغاز كنيد و ارتقائشان دهيد. پيش از هر كار، بايد آنان را بشناسيد؛ مقدارى تحقيق
كنيد؛ مطالعه كنيد؛ با افرادى كه با آنان آشنايند صحبت كنيد، تا مىشود بياموزيد و
سپس سعى كنيد كه در تماس مستقيم يعنى حتى در حين سخنرانى هم تلكسوپ بيندازيد و ذهن
مخاطبان خود را «بخوانيد».
اينها مهم است اما
باز تكرار ميكنم مهمترين مساله آنست كه بتوانيد واقعا “وارد شكم” تضادها بشويد و آنها را به شيوه اي زنده به مخاطبان
ارائه دهيد. بايد بتوانيد اتصال و رابطه ميان مسائل خاص با ملاحظات و اهداف
استراتژيك را نشان دهيد. از تعاريف شروع نكنيد. از واقعيات بيآغازيد. و به هيچوجه
از شعارها و عبارات و كلماتى كه براى مخاطبان ما بيگانه است آغاز نكنيد.
علاوه بر تشريح
تضادها بايد بتوانيد مخاطب را در كشف واقعيات اين تضادها گام به گام با خود همراه كنيد. براى اينكار شما نبايد از
روي نكاتي كه در اين پروسه و در اين موقعيت مشخص مهمند بپريد و آنها را حدف كنيد.
البته من نمي گويم كه بايد از الف يا ي را بگوئيد. چون آنوقت تا ابد بايد حرف
بزنيد. مردم از سخنرانىهاى طولانى خوششان نمىآيد. وقتى مىگويم آنان را در تشريح
تضادها با خود همراه كنيد منظورم الف ب پ ت ث نيست. بلكه به شكل زنده بايد بتوانيد جوهر درونى پديده ها و
ارتباط متقابل آنها را نشان دهيد. مثلا نشان دهيد كه قتل افراد بدست پليس يا
استثمار در كارگاه خياطى چه جنبه اى از خصلتهاى ذاتى سيستم را نشان مىدهد و ربط هر
يك از اينها با ساير جوانب ستم و استثمار چيست و چرا بايد اين سيستم را سرنگون
كرد.
منظورم از گام به گام همراه كردن مخاطب اين
است. و بايد بتوانيد هر چقدر كه در
هر سخنراني معين امكانش هست اينكار را
بكنيد. اگر براي پنج دقيقه حرف مي زنيد و
در حال انجام تبليغ “مختصر” هستيد بايد تصميم بگيريد كه تضاد عمده چيست و از چه
طريق مي توانيد آن را برجسته كنيد، مي خواهيد مردم را به چه چيزي رهنمون كنيد و
طريق عمده رهنمون كردنشان به آن نكته چيست. از سوي ديگر، اگر امكان دادن سخنراني
چند ساعته داريد، خيلي بيشتر مي توانيد اينكار را انجام دهيد. خيلي بيشتر مي
توانيد رشته هاي پيوند مختلف ميان مسائل مختلف را نشان دهيد. اما اينكار را در
جائي كه بايد بصورت فشرده حرف بزنيد نمي توانيد انجام دهيد. پس بايد برايتان روشن باشد كه خصلت كاري كه
داريد مي كنيد چيست. آيا در درجه اول داريد ترويج مي كنيد؟ در اين صورت بايد پديده
ها را باز كنيد، و بصورت همه جانبه تر رشته هاي پيوند تضادهاي مختلف و مظالم
گوناگون را بهم نشان دهيد، مختصات و ويژگي هاي مختلف سيستم را نشان دهيد. آيا مي
خواهيد تبليغ فشرده كنيد؟ در اين صورت بايد يك نكته عمده را بصورت بسيار فشرده طرح
كنيد و آن نكته را به مساله عامتر متصل كنيد بدون اينكه بتوانيد عميقا وارد ماهيت
سيستم و نياز به انقلاب و سرنگوني آن شويد، بدون آنكه تلاش كنيد به صورت همه جانبه
به مسائل منتج از آن نكته خاص بپردازيد.
اين يك جنبه از اصل
بزرگتر است. يعني اين اصل كه بتوانيم بطور زنده
با استفاده از وقايع و موقعيتهاي واقعي و زنده و برقرار كردن اتصال و رابطه
ميان آنها (و با استفاده از مناسبات اجتماعي و مسائل اجتماعي مهم و وقايع جهاني)
“گريز ناپذيري” خطمان را نشان دهيم. گريز ناپذيري تحليل ما از مساله، و راه حل مان
براي آن را نشان دهيم. و همه اينها را با تركيب مناسبي (يا سنتز درستي ) از “كاملا
خشمگين بودن…و بشدت مستدل بودن”
ارائه دهيم.
ما هر چه بگوئيم
تحريك آميز و خشماگين خواهد بود زيرا خلاف گرايش خودبخودي غالب است. پس اگر حرفهائي كه در مورد مظالم جامعه مي زنيم به
نظر خشماگين و تحريك آميز نيايد حتما اشكالي در كار است. و احتمالا آبكي شده است.
و واقعا دشمن را افشا نكرده ايم. به “درون” مساله نفوذ نكرده و آن را براي
مخاطبين محسوس نكرده ايم. پس توده ها از
آن به لرزه نيفتاده اند. در حاليكه ما بايد بتوانيم آنان را با مساله مرتبط كرده و تكانشان دهيم -- البته
بصورت خوب.
وقتي ملكم ايكس با
توده ها حرف مي زد آنها را تكان مي داد. او به آنها مي گفت، “دشمن اين بازي را بر
سر شما در ميآورد، و هر بار كه اين كلك را مي زند شما گولش را مي خوريد. چون احمق
هستيد، بز هستيد. شما هر بار به بيراهه كشانده شده ايد چون بز هستيد.” و توده ها
مي گفتيد “والله راست ميگي”. توده ها او را تصديق مي كرددن چون دو چيز را تشخيص مي
دادند: اينكه اين واقعيت داره و اينكه از دهان كسي دارد خارج مي شود كه طرف توده
هاست و مي خواهد توده ها را بهر ترتيب كه شده بلند كند و نه اينكه سركوفتشان بزند.
پس اين مساله مهمي است كه شما خودتان كجا ايستاده ايد و زماني كه داريد توده ها را
تكان مي دهيد، خودتان كجا هستيد و
كجا ايستاده ايد.
اما حرفهاي ما به
لحاظ مستدل بودن هم بايد عده اي را ناراحت كند. يعني آنقدر منطقي باشد كه حتا
كساني كه خوششان نمي آيد نتوانند فقط بگويند كه خشمگين است بلكه همچنين بگويند:
“بايد اعتراف كنم كه آنچه وي مي گويد واقعا درست است. من خوشم نمي آيد. اما درست
است. و مرا به فكر مي اندازد و از فكرش در نمي آيم”. ما مي خواهيم كه مخاطبين ما
(در هر سطح از سطل كه باشند) اين طوري درگير مسائلي كه ما طرح كرده ايم شوند.
افشاگريهاي
تيز
يك اصل مهم ديگر.
ما بايد در رابطه با مسائل معيني مانند “بولداگ” باشيم (سگي كه وقتي مي گيرد ول
نمي كند - مترجم). يعني دشمن را در رابطه با اين مسائل بلاوقفه افشا كنيم. مثلا در
مورد فاشيستهاي مسيحي كه قبلا گفتم اصلا
اينها و انجيلشان را نبايد ول كنيم. و مرتبا تكرار كنيم “آيا اين مزخرف را واقعا
قبول داريد. پس به مردم توضيح دهيد. مزخرفتان را تشريح كنيد.” منظورم اين نيست كه
هميشه يك چيز را تكرار كنيم بلكه بايد از
جوانب گوناگون، بالا پائين چپ راست، افشايشان كنيم.
مثال. حتا ادوارد
لوتاك كه يكي از محافظه كاران است در كتاب “توربو كاپيتاليسم” (سرمايه داري سرعت
بالا يا سرمايه داري فرفره مانند - مترجم) مي گويد كه با وجود آنكه ميليونها جوان
گتوها مي دانند كه ممكنست در جواني بميرند يا اينكه براي ابد در زندان بخوابند اما
وارد جنايت مي شوند “زيرا براي ميليونها تن از
جوانان گتوها، جنايت تنها انتخاب منطقي است”. وقتي اين را مي خوانيد چه
چيزي فورا در نظرتان مي آيد؟ اين چه نظامي است كه براي ميليونها تن از جوانانش
جنايت منطقي ترين انتخاب است؟ اين نظامي كه مي گوئيد عاليترين نظام موجود در روي
زمين است، چه نظامي است كه پليس آن مرتبا در حال به قتل رساندن جوانان سياهپوست و
آمريكاي لاتيني در گتوهاست؟ …و كار
عمده ي پليس آن همين كار است؟ روشن كردن همين مساله كاملا عملكرد دستگاه دولت را
براي توده ها روشن مي كند. بله دولت و عملكرد عمده آن يعني همين. يعني سركوب توده
ها. اين يعني بطور زنده نشان دادن ماهيت دولت و عملكرد آن به مثابه دستگاه سركوب
براي تقويت و حفظ نظام سرمايه داري و مناسبات اجتماعي مربوط به سرمايه داري.
قبلا گفتم كه به
مخاطب سياهپوست چه بايد گفت، از كجا بايد آغازيد، و پيشاپيش در مورد آنان چه مي
دانيد. فرض كنيم داريد با مخاطبين مرفه و ممتازتر صحبت مي كنيد. مثلا سفيد پوستان
يا طبقات مياني ملل تحت ستم. اينجا بايد از جاي ديگري آغازيد. و زندگي طبقات محروم
را بايد براي آنان بطور زنده ترسيم كنيد. و نشان دهيد كه تقصير كيست.
ممكنست از اينكه
بايد مرتبا اينكار را كرد عصباني شويد. چون قبلا خيلي اينكارها توسط ما يا ديگران
شده است. اما مهم نيست كه شما را عصباني مي كند. مائو گفت هر چيز ارتجاعي را اگر
نزني نمي افتد. اگر جاروب به آن نرسد پاك نمي شود. بعلاوه خيلي از اين مسائل توسط
خط ما و با تيزي خط ما افشا نشده اند.
پس نبايد بي صبر و
عصباني شويد. بايد به ميان چنين مخاطبيني هم برويد و كاري كنيد كه واقعيت را حس كنند و از مظالمي كه آنان شخصا تجربه
نكرده اند عصباني شوند. بايد دهشتهائي را كه توده ها از سر مي گذرانند به آنان
نشان دهيد. و بايد اين مخاطبين را با جزئيات مسائلي آشنا كنيد كه با مخاطبين ديگري
لازم نيست. يكسري منطقهاي ارتجاعي را براي اين مخاطبين بايد درهم بشكنيد كه براي
مخاطبين ديگري لازم نيست. البته در ميان توده هاي تحتاني هم باورهاي غلط هست كه
بايد درهم شكسته شود.
در ميان توده ها كه
هميشه در حال قرباني شدن هستند بطور خودبخودي يك باور غلط جا افتاده كه “اگر با
قوانين بازي جلو نروي و قانون را بشكني طبعا بايد بهايش را بپردازي.” براي مثال،
داشتم گزارش مي خواندم از يك محله برجهاي فقير نشين. جوانان ايستاده بودند و
داشتند ديسك بازي مي كردند. پليس وارد شد و شروع به زدن جوانان كرد. زني اعتراض
كرد و پليس از خودش اين طور دفاع كرد كه “داشتند كار غير قانوني مي كردند و حق
ماست كه وقتي كار غير قانوني مي كنند
جلويشان را بگيرم”. در مقابل اين حرف ما چه بايد بكنيم؟ بايد بگوئيم “خير.
هيچ حق نداري كه مردم را سركوب كني. شما هيچ نيستيد مگر يك مشت سركوبگر و مردم
مجبور نيستند به حقوق و قوانين خودساخته
شما احترام بگذارند.” و به مردم بايد نشان داد و برايشان زنده كرد كه چرا پليس
چنين حقي ندارد. اين چه نظامي است كه ديسك بازي در آن غير قانوني است؟ جل الخالق.
اما مساله اين است
كه حتا براي توده هائي كه زير اين سركوب هستند بايد برخي از اين چيزها را تشريح
كنيد. و نشان دهيد كه اين دولت و تك به تك ارگانهايش نه تنها براي اداره جامعه غير
ضروري اند بلكه مشكل آفرين هستند. و چرا پليس مجبور است براي مرعوب كردن مردم حتا
ديسك بازي را بهانه اي براي سركوب كند. ..
حتا يك موضوع يكسان
را براي مخاطبين متفاوت بايد بطور متفاوت طرح كرد. يعني براي برخي بايد وسيع تر و
همه جانبه تر شكافت. و براي مخاطبين مرفه از يك زاويه و براي توده هاي تحت ستم از
يك زاويه ديگري وارد شد و مساله را شكافت. مثلا اقشار مرفه در ميان ملل تحت ستم را
در نظر بگيريد. يك باور غالب در ميان آنها اين است كه اگر توده ها فقير مانده اند
تقصير خودشان است. “ببينيد خانواده ما هم فقير بود اما الان به اينجا رسيده ايم”.
و از اين مزخرفات زياد شنيده مي شود. اين مشكل در ميان اقشار مياني سفيد بيشتر
هست. يعني كساني كه هرگز ذره اي از آن تبعيض و ستمي كه بر توده هاي سياه روا مي
شود را تجربه نكرده اند. و احتمالا از هيچ كس نشنيده اند. وقتي چنين مخاطبيني
داريد بايد آنان را از جاده ديگري ببريد تا بتوانيد به همان نكته برسانيد. چند گام
عقب برداريد و چند مساله را بيشتر بشكافيد.
به كتاب لوتاك
برگرديم. خيلي ها در مورد سركوب جوانان توسط پليس مي گويند: “درسته ولي اين جوانان
هم اين جنايات را مي كنند” سوال اينجاست كه تقصير كيست؟ بخصوص از لوتاك بايد
بپرسيد چرا اين منطقي ترين انتخاب براي جوانان گتوهاست؟ چرا در ديگري برويشان باز
نيست؟
بعلاوه هزاران مثال
هست از كساني كه “قوانين بازي ” را نشكستند. كليسايشان را مي رفتند. كار مي كردند.
حتا دو شيفته كار مي كردند. پدر و مادرشان دو شيفته كار مي كردند تا جوانانشان را
بفرستند مدرسه و دانشگاه. با اين وجود با گلوله هاي پليس درو شدند. چون داشتند
دسته جمعي تفريح مي كردند يا اشتباهي از محله سفيد رد مي شدند.
براي مخاطب سفيد
پوست بايد اين مساله را زنده كرد. مثلا، آيا فكر مي كنيد اگر دختر و پسر شما روز
پايان سال تحصيلي به تفريح دسته جمعي بروند پليس حق دارد كه آنان را به گلوله
ببندد؟ اگر پليس بيايد بگويد: “ما مجبور شديم پسر شما را به گلوله ببنديم چون با
بچه هاي ديگر تو يك ماشين بودند و با سرعت مير فتند” چه احساسي به شما دست مي دهد؟
با برخي از اقشار بايد اينطوري حرف زد تامساله را حس كنند. نه فقط به لحاظ تئوريك
بفهمند بلكه آنرا حس كنند.
هر دو دقيقه به يك
زن آزار جنسي يا تجاوز مي شود. اين در مورد ماهيت نظام چه چيزي را نشان ميدهد؟
ريشه و سرچشمه آن كجاست؟ گزارشي از يك جلسه در مورد پيش نويس برنامه حزب مي
خواندم. بحث و جدل زيادي ميان جوانان پيشرو در مورد اين نكته برنامه كه “ما كاري
خواهيم كرد كه تجاوز كاهش پيدا كند و سپس كاملا محو شود”. سوال اين بود كه آيا
واقعا اين امكان دارد؟ آيا مي توان به جامعه اي دست يافت كه تجاوز نيست؟ اين
سوالات و ترديدها نشان ميدهد كه بدليل از كف رفتن كشورهاي سوسياليستي كه چنين
آمالي در آن تحقق يافته بود، افق ديد مردم چقدر پائين آمده بطوريكه به سختي باور
مي كنند كه ما بواقع اين ننگ را پاك خواهيم كرد و تجاوز را محو خواهيم كرد. البته
اينكار مستلزم دامن زدن به مبارزه در سراسر جامعه خواهد بود اما مسلما يك هدف دست
يافتني است و در جامعه سوسياليستي و در حركت بسوي كمونيسم به آن دست خواهيم يافت.
چيزي كه به اين شك و ترديد دامن مي زند اين باورهاي غلط است كه در ذات مردان چيزي
هست كه آنان را وادار به اين كارها (
تجاوز و حمله به زنان) ميكند. يا اينكه برخي مناسبات اجتماعي را اصلا نمي توان عوض
كر د.
پس ما بايد توده ها
را در شكافتن و بررسي اين ظلم و جنايت كه
واقعا يكي از ننگ نامه هاي نظام است، گام به گام هدايت كنيم . و نشان دهيم كه اين ظلم ريشه در اين نظام و
مناسبات اجتماعي آن دارد و زماني كه اين نظام سرنگون شود و مناسبات اجتماعي منطبق
بر آن ريشه كن شود، و همراه با اين طرز تفكر مردم عوض شود، اين ظلم و جنايت نيز
محو خواهد شد.
اين كاري است كه
بايد بطور زنده انجام دهيم. يك راه زنده انجام دادن آن اين است كه سوالاتي طرح
كنيم. آيا مي توان تجاوز و آزار جنسي زنان را تحت اين نظام حل كرد؟اگر مي توان،
چرا با وجود آنكه اين نظام ديرينه است و قرنهاست كه بر پاست نتوانسته است حل كند؟
اگر اين جنايت بخشي از ساختار نظام نيست، يكي از ويژگي هاي گريز ناپذير نظام نيست،
پس چرا نتوانسته است خود را از شر آن خلاص كند؟ چرا آنها حتا ادعا نمي كنند كه مي توانند يك “جامعه
بدون تجاوز” بوجود آورند؟ اين شاهد محكوميت اين نظام است. حتا ادعا نمي كند كه مي
تواند آن را پاك كند. حتا بعنوان يك هدف جلوي رويشان نمي گذارند. اين يك طرف مساله
است. طرف ديگر آنست كه بله مي توان آنرا از بين برد. اما براي اينكار بايد مبارزه
كرد. اين جنايت ريشه در ماهيت اساسي نظام سرمايه داري دارد و مناسبات اجتماعي نظام
سر مايه داري دارد. و وقتي اينها را دگرگون كنيم تجاوز هم از ميان خواهد رفت. بله
ما مي توانيم بدون آنكه تبديل به يك دولت پليسي سركوبگر شويم، اين جنايت را محو
كنيم.
در مورد جنايات
امپرياليسم آمريكا عليه مردم عراق. در اينجا هم مي توانيد آمار و ارقام بياوريد كه
خيلي مهم است. اين وقاعيت كه يك ميليون نفر كه اغلب كودكان هستند بخاطر بمباران و
تحريمهاي اقتصادي مرده اند واقعيت تكان دهنده اي است. بسياري از داستانهائي كه در
نشريه نقل شده است مساله را بسيار زنده مي كند. به مردم امكان ميدهد كه مساله را
حس كنند. پدر و مادري كه در بيمارستان كنار فرزندشان ايستاده اند. فرزندي كه به
تدريج دارد مي ميرد. زيرا هيچ داروئي براي معالجه وي نيست. زيرا كارخانه هاي تسويه
فاضلابها با بمباران از بين رفته و آب شهر آلوده شده است.
ترويج و تبليغ ما
بايد بتواند كاري كند كه مخاطبين اين دهشتها را حس كنند. و سپس آنها را به اين
نكته برسانيم كه اينهم يكي ديگر از جنايات اين نظام است. و در ماهيت نظام است.
چرا امپرياليستها
اينكار را در عراق كردند؟ امپرياليستها خودشان تا حدي جواب اين را مي دهند. آمريكا
مي خواهد نظام بين المللي اش را تقويت كند. و پليس جهان باقي بماند. و هر كس مقابلش بايستد بايد
درهم شكسته شود. و امپرياليستها مي گويند “ما بايد آنها را خوب درهم بشكنيم كه
بقيه درس بگيرند” و غيره و غيره. بايد
همين حرفها را بگيريم و آنها را در قالب ديگري بريزيم. و نشان دهيم كه واقعيت آن
براي مردم جهان چيست. و در مورد ماهيت اين نظام چه چيزي را نشان ميدهد.
اينها افشاگريهائي
هستند كه بايد زنده باشند و ما بايد ارتباطات دروني پديده ها را بطورزنده نشان
دهيم. و بايد همه اينها را بر بستر ادعاهايشان در مورد اينكه نظامشان چقدر عاليست
قرار دهيم تا برجسته تر شود. نه تنها بايد ادعاهايشان را به مسخره بگيريم بلكه با
نشان دادن جنايتهايشان كاري كنيم كه ادعاهايشان خود بخود و بطور زنده مسخره بنظر
آيد.
جنايتهاي نظام
به صدها شكل هر روز خود را نشان ميدهد و
ما بايد آنها را براي توده ها افشا كنيم. وقتي كه توده ها ببينند كه اين چيزها نه
فقط جنايت است بلكه لزومي ندارد كه جامعه اينطور كار كند، وقتي بفهمند كه علت وجود
اين مظالم سيستمي است كه آنها را مرتبا توليد و باز توليد مي كند، يك رشته مناسبات
اجتماعي و دستگاه سركوب و ساختار حاكميت است كه آنها را تقويت مي كند، آنگاه خود
را ملزم مي بينند كه دست به عمل بزنند. وقتي ببينند كه اگر اين نظام نبود اين
مظالم هم نبود آنگاه خود را ملزم مي بينند كه وضع را عوض كنند. خلاصه كنم، هنگامي
كه داريم افشاگري مي كنيم مخاطبين ما بايد بفهمند كه ما داريم چي را افشا مي كنيم،
بايد رابطه ميان يك ستمگري خاص با مسائل عام تر
مانند مناسبات اجتماعي و ماهيت نظام
كه از درون آن مساله خاص بيرون مي
كشيم، را ببينند.
به مساله تهيه
سخنراني بازگرديم. تهيه سخنراني صرفا تعيين نكاتي كه بايد پوشش دهيم يا حتا مفصل
تر نوشتن آن نكات و رديف بندي آنها نيست. البته اينها مهم است. اما علاوه بر اين
بايد خود را آماده كنيم كه چگونه اين نكات را ارائه دهيم كه نكات اساسي در مخاطب
ما جا بيفتد و تكانش بدهد. براي اين بايد حساب مخاطبين كيانند و موقعيتي را كه به
مناسبت آن داريم سخنراني مي كنيم يا چارچوب اوضاع را داشته باشيم. يك نكته ديگر
اين است كه آماده شدن فقط آماده شدن براي يك سخنراني خاص و پيش پا نيست. بلكه ما
بايد دائما در حال آماده شدن باشيم. يعني مرتبا مطالعه كنيم و چيز بخوانيم: خطمان
و م ل م را بطور عام مطالعه كنيم، اما همچنين چيزهاي ديگر و نقطه نظر ات ديگر را
هم مرتبا بخوانيم. يك نكته ديگر اين است كه مرتبا بايد مهارتهاي خود را در زمينه
سخن گفتن، نوشتن و نبرد در حيطه افكار عمومي، بالا ببريم. بايد آنتن ما بالا باشد و همه وقايع مهم و
مظالم و جنايتهاي نظام را بگيرد. حتا وقتي كه در حال تهيه يك سخنراني فوري هستيد
آنتن شما بايد بطور عصبي و فشرده بسوي اين وقايع و جنايتها باشد و هشيار باشيد كه
طبقات و نيروهاي مختلف، بخصوص نمايندگان و سخنگويان دشمن، چگونه به اين مسائل
برخورد مي كنند. از درون همه اينها مرتبا توانائي و مهارت خود را در شكار دشمن،
زوم كردن روي آن و افشا كردنش بالا بريد.
گاز
زدن به مسائل بزرگ
يكي از سوالاتي كه
مرتب طرح مي شود آنست كه چگونه وارد مسائل بزرگي كه مطرح مي شود بشويم يا گازشان
بزنيم. براي مثال، در حال انجام يك مصاحبه هستيد، بناگهان مصاحبه كننده مي پرسد:
“خوب، مي توانيد بگوئيد كمونيسم چيست؟” سيب به اين گندگي را چگونه گاز ميزنيم؟
يك جنبه مهم از اين مساله آنست كه چگونه
مختصر و مفيد پاسخ دهيم. برخي اوقات سوال بطور مستقيم طرح مي شود برخي اوقات كسي
آن را نمي پرسد اما خودمان در حين بحث و جدل متوجه مي شويم كه چنين سوالي بطور
عيني دارد طرح مي شود. البته تشخيص اين مساله
كه چه سوالي بطور عيني و بدون اينكه كسي آنرا فرموله كرده باشد طرح است،
بسته به جهت گيري و تيزي شما دارد.
خب، حالا كه به هر
صورت چنين سئوالى طرح شده بايد يك جواب خلاصه موجز ارائه دهيد كه هم جوهر مسئله را روشن كند و هم
براى مخاطبانتان جذاب باشد. اول بايد آن تعريف موجز را جلو بگذاريد و بعد با توجه
به شرايط اين بحث را در جوانب مختلف بيشتر باز كنيد. مثلا سئوالات زيادى حول
«كمونيسم چيست؟» در مقابل ما طرح مي شود.سئوالات بزرگ ديگر كه مرتبا طرح مي شوند
در باره علل شكست سوسياليسم ، نقش رهبرى پيشاهنگ، مسئله «سلسله مراتب»، و اين خط
آنارشيستى كه به رهبرى نيازى نيست و بايد دنبال يك جنبش بىرهبرى و جامعه بدون
رهبرى بود و غيره هستند.
چند وقت پيش
سخنگويان حزب ما در يك ميزگرد راديوئى شركت داشتند. بعد از اينكه نويت بحث آنها
تمام شد و برنامه رو به اتمام بود، يك آنارشيست فرانسوى كه در ميزگرد شركت داشت
ميكروفن را گرفت و گفت: «حرفهائى كه اينها زدند همه اش غلط بود و درست همان كارهائى
است كه نبايد انجام دهيم. كمون پاريس نمونه جنبش طبقه كارگر بدون حزب پيشاهنگ بود
و نكته اصلى كمون همين است.» وقتى نوار اين ميزگرد را گوش مىكردم به خودم گفتم اگر
وقت برنامه تمام نشده بود، رفقاى ما بايد ميكروفن را مىگرفتند و با يك جمله جوابش
را مىدادند: «بله كمون تحت رهبرى پيشاهنگ كمونيستى نبود و اين يكى از دلايل اصلى
شكست سريع آن بود.» همين! بعد اگر وقت بود مىشد جوانب مسئله و تضادهاى آن دوره و
احتمالات و امكانات را بيشتر بحث كرد. ولى همين پاسخ كوتاه و فورى، به قلب مسئله
مىزد و روى يك مسئله اساسى انگشت مىگذاشت: رابطه فقدان رهبرى حزب پيشاهنگ با شكست
فورى و كامل. اين جور پاسخها ذهن مخاطبان را تسخير مىكند.
يك سئوال ديگر كه
توجهم را جلب كرد و بنظرم برخى رفقاى ما در پاسخگوئى به آن «حاشيه مىروند» و از
تضادهاي پشت اين مساله اجتناب مي كنند مساله شكست سوسياليسم و احيا سرمايه داري و
غيره است. وبنظرم اين رفقا به شكلى يك جانبه بر نقش آگاهانه توده ها در جلوگيرى از
احياى سرمايه دارى تاكيد مىگذارند. و تا حدى درباره نقش حزب پيشاهنگ صحبت مىكنند
كه خيلى عميق نيست يعنى به تضادهاى مربوط به حزب و رابطه اش با توده ها، بويژه در
جامعه نوين سوسياليستى اشاره مي كنند اما خيلي عميق نيست و سطحي است. ما در پيش
نويس برنامه جديد حزب خود در دو ضميمه مجزا (كه آگاهانه در دو بخش آمده) به اين
تضادها پرداخته ايم. بخش اول بر نيمه اول موضوع تاكيد دارد يعنى نياز به حزب
پيشاهنگ و اينكه بدون حزب نمىتوان انقلاب كرد و رهبرى توده ها و مشى توده اى حزب.
بخش دوم به شرايط بعد از كسب قدرت سياسى مىپردازد كه موقعيت حزب عميقا عوض مىشود.
حزب پرولتارياى در قدرت. ابزار اعمال رهبرى توسط پرولتارياست. و توضيح مي دهد كه
حزب جايگزن توده ها نيست اما ميان حزب و توده ها، و ميان نقش حزب و هدف نهائي كه
محو شرايطي است كه حزب را ضروري مي كند، تضاد واقعى وجود دارد. اين ضميمه درست قبل
از بخشي كه توضيح مي دهد ما چگونه جامعه را دگرگون كرده و جامعه نوين چه شكلي
خواهد بود، آمده است. و ما آگاهانه اين بخش را در اينجا گذاشته ايم.
در جوابهائى كه
برخى رفقاى ما به مردم مىدهند بنظرم به حد كافى به اين تضاد نمىپردازند. اين مسئله
بزرگى است كه توده ها بطور خودبخودي دارند. و بورژوازى مرتبا آنان را با اين سوال
و با جوابهاي غلط توده ها را بمباران. بقول لنين اينكار را هر روز، هر لحظه، و
بطور گسترده انجام مىدهد. و ما بايد به آن جواب دهيم. بله تضادي بين حزب و توده ها موجود است بخصوص زماني
كه حزب به قدرت مي رسد. “بله اگر مي خواهيم بر سر مشكلات صحبت كنيم اين يكي از
آنهاست. همان تضادهائي كه وجود حزب را براي انقلاب كردن ضروري مي كند، مي تواند پس
از كسب قدرت باعث تغيير ماهيت حزب شود يعني حزب مىتواند به قشر ممتاز حاكم بر توده
ها تبديل شود.»
بايد مسئله ضرورت
رهبرى حزب و هدف استراتژيك درازمدت محو حزب از طريق محو شرايط و تضادهائى كه حزب را ضرورى مىسازد را بحث كرد.
در بحث برخى رفقا اين نكات بطور كامل يا مستقيم مورد برخورد قرار نمىگيرد. مثلا
اين بحث كافى نيست كه براى جلوگيرى از احياى سرمايه دارى، ما توده ها را جلو
مىكشيم و آگاه مىكنيم. خب در چين اينكار را در مقياس عظيم و بيسابقه كردند و باز
هم سوسياليسم شكست خورد. اين سئوال بخشى از مردم است. حتى آدمهاى صادق هم اين
سئوال را وسط ميكشند به اپورتونيستها و سخنگويان بورژوازى كارى ندارم. بنابراين
بايد روشن و مستقيم به اين سئوالات پرداخت و به حاشيه نرفت. البته فكر نمىكنم كه
رفقا عامدانه از اين بحث فرار مىكنند. مسئله اينست كه ضرورت برخورد مستقيم و
پرداختن عميق به اين تضاد را خوب درك نكرده اند.
دوباره تاكيد
مىكنم. مهم است كه «خاص» صحبت كنيم. از مثال هاى بسيار برجسته و خوب براى تصوير
كردن نكات عمومى و اساسى استفاده كنيم. خاص را به عام پيوند بزنيم و نشان دهيم كه
عام در خاص حضور دارد. البته بايد اينكار را بدور از محدودنگرى و برخورد سطحى و
امپيريستى انجام دهيم. يعنى سعى نكنيم كل
عام را در خاص جاى دهيم. مثلا نبايد اينطور بحث كنيم كه علت اينكه ما خواهان
انقلابيم اينست كه از شر خشونت پليس خلاص شويم. خوب اين يك علت است. خشونت پليس يك
مورد خاص است كه يك نكته بزرگتر و عامتر را نشان مىدهد. يعنى اينكه چرا به انقلاب
نياز است و انقلاب چگونه اين مشكل را حل خواهد كرد. اما اين كل مسئله نيست و نياز
به انقلاب را نمىتوان و نبايد به آن محدود كرد.
«خاص» ببحث كردن
اهميت دارد و در اين زمينه بنظرم مقدارى مشكل داريم. يعنى برخي اوقات احساس مىكنم
كه در تبليغ و ترويج نمىتوانيم مثالهائى ارائه دهيم كه به حد كافى موضوع را روشن
تصوير كند. قبلا هم تاكيد كردم كه ما بايد بنوعى يكسرى مثالهاى خوب را در «انبار
ذهن» خود آماده داشته باشيم تا بر سر سئوالات مختلف از آنها استفاده كنيم. يعنى از
قبل بايد در موردش فكر كرد. هميشه ذهن ما بايد دنبال پيدا كردن اين مثالها و ذخيره
آنها باشد. و همينطور تمرين كردن. يعنى از هر فرصتى براى جلو گذاشتن اين مثالها
استفاده كنيم. حتى اگر مسئوليتهاى ديگرى داشته باشيم، ما هم در سطحى سخنگوى حزب
هستيم و بنابراين بايد براى اينكار تمرين كنيم. يعنى فكر كنيم كه اگر اين يا آن
سئوال مطرح شد، استفاده از كدام مثالها، بحث ما را بيشتر روشن مىكند. نكته اينست
كه بايد هركس بتواند با اتكاء بخود، يعنى با تمرين، توانائى بيشترى در ارائه نظرات
حزب را پيدا كند. البته بايد آموختن از شكستهايمان در كار تبليغ و ترويجى را هم
خوب بلد باشيم. اشكالاتمان را در بياوريم و دور بعد بهتر بحث كنيم. چون از اينجور
مسائل خيلى برايمان پيش مىآيد.
يك نكته ديگر در
مورد نحوه برخورد ما به سئوالات و اظهاراتى كه در برابر بحثهايمان مطرح مىشود.
منظورم عدم توافقات و جدل ها هم هست. مهم اينست كه سريعا و در جا «قلب مسئله» را
تشخيص دهيم. يعنى بتوانيم نشان دهيم كه جهت و نكته مركزى هر مخالفتى چيست. بايد
بتوانيم سريعا تضاد اساسى يا عمده در هر سئوال، جدل يا اعلام اختلاف را تشخيص
دهيم. بفهميم كه اين سئوال از چه زاويه اى مطرح مىشود؟ مثلا اگر در جمعى با اين
سئوال روبرو شديم كه «اصلا كمونيسم يعنى چه؟» بايد بتوانيم فورا روشن كنيم كه براى
اين جمع چطور مىشود يك تصوير فشرده قدرتمند از اساس كمونيسم ارائه كرد و راه وارد
شدن به اين بحث چيست. بعد كه بحث را اينگونه باز كرديم آنوقت مىتوان تا جائى كه
امكان دارد جوانب بيشترى از كمونيسم را توضيح داد.
تربيت
سخنگو
همه چيزهائى كه
گفتم مربوط مىشود به اينكه سخنگويان اصلى و با تجربه ما نه فقط چگونه بايد توانائى
خود در انجام همه اين كارها را بالا ببرند، بلكه چگونه كمك كنند كه افراد ديگرى
براى سخنگوى حزب شدن تربيت شوند.
مواد اصلى تربيت
سخنگو چيست؟ يكم تسلط كافى به موضوعات است تا بتوان آن را براى بقيه «خرد كرد.»
فهم يك موضوع، يك سطح از كار است. و توانائى خرد كردن آن براى ديگران يك سطح ديگر.
البته اين دو با هم ارتباط ديالكتيكى دارد. هر چقدر بيشتر مسئله را براى بقيه باز
مىكنيد خودتان هم بهتر آن را مىفهميد. جهش در كار تشريح و توضيح نكات براى سايرين،
در واقع شناخت شما را تحكيم مىكند و در آن جهش بوجود مىآورد. دوم، مدون كردن راه و
روش كار تبليغ و ترويج. سخنگويان با تجربه بايد عميقتر به اين سئوالات پاسخ دهند:
چگونه بر سر هر موضوع مطالعه مىكنند. چگونه سخنرانى مىكنند. چگونه تبليغ و ترويج
مىكنند. چگونه مقاله مىنويسند. چگونه اينكارها را ياد گرفته اند و هنوز دارند
مىآموزند. اين يعنى شريك كردن بقيه در تجربه خود. در عين حال، اين يك تلاش آگاهانه
است براى «خرد كردن» و «دوباره ساختن» آموخته ها. يعنى تجزيه كردن و خرد كردن و
بررسى دوباره آموخته ها براى كمك به آموزش بقيه.