از باب آواكيان

خط خود را جسورانه و بطور قانع كننده، جلو بگذاريم

بخش اول

 

اين ترجمه به اختصار است و نه تمام مقاله - مترجم

(برگرفته از کارگر انقلابی اول دسامبر 2003، www.rwor.org)

 

نقطه متحرك”:

سوال اين است: نقش ما بعنوان سخنگوي حزب چگونه است؟ واضح است كه مسئوليت بزرگي است و بايد آنرا خيلي جدي گرفت. سخنگوي حزب به يك معنا “نقطه متحرك” است يعني “در معرض”  است. در معرض است هم به معناي ترويج خط حزب و نقد خطوط ديگر و هم به معناي اينكه در معرض ديد دشمن است. همچنين در معرض ديد توده هاست كه هر وقت مي خواهند خط حزب را در مورد مساله اي بدانند به او نگاه مي كنند. سخنگوي حزب كسي است كه نقش وي پيش گذاشتن خط حزب بطور عام و همچنين بطور خاص بر سر مسائل مشخص است. سخنگو داراي مسئوليت ويژه اي است كه ابعاد گوناگون دارد.

پس بايد اين وظيفه را جدي بگيريم. اما اين دليلي بر فلج شدن نيست. نمي توان بدليل آنكه اين وظيفه بسيار مهمي است، احساس كنيم كه مناسب آن نيستيم و مثلا  اگر نتوانيم به يك مساله خاص جواب دهيم آسمان به زمين خواهد آمد. مساله آنست كه بايد در صحنه حاضر باشيم و به بهترين وجه كارمان را انجام دهيم و اين وظيفه را جدي بگيريم. و اگر با مشكلي برخورديم به منابع رجوع كنيم. به نشريه و به خط حزب در كل و به م ل م رجوع كنيم. حتا بايد به منابع ديگر هم رجوع كنيم و با بكاربست م ل م جوابهاي سوالاتمان را بيابيم. و وقتي كه سخنراني مي كنيم يا به هر شكلي حزب را نمايندگي ميكنيم يا با خطوط ديگر وارد مناظره ميشويم بايد سعي كنيم به بهترين وجه وظيفه را انجام دهيم و پس از آن جمعبندي كنيم. به نظرات و نقد رفقا و افراد ديگر گوش دهيم و به بهترين وجه از اينها بياموزيم. ما بايد ديالكتيك ميان پراتيك - تئوري - پراتيك را هميشه زنده نگاه داريم و مرتبا از طريق تجاربمان ياد بگيريم و توانائي خودمان را در انجام اينكار عميق تر و قوي تر كنيم تا بتوانيم نقش خود را در نمايندگي حزب بطرز هر چه موثرتري بازي كنيم.  پس اين وظيفه بزرگي است اما نبايد از بزرگي آن بهراسيم و فلج شويم. ما بايد به اين وظيفه مانند فرصت بزرگي نگاه كنيم و بايد مقداري حس مغرور باشيم - منظورم سربلندي پرولتري است و نه تفرعن -- كه چنين وظيفه اي را در رابطه با نمايندگي كردن حزب و نهايتا پرولتارياي بين المللي بدوش مي گيريم.

در پرتو اين مي خواستم يك داستان بسيار الهام بخش را تعريف كنم. من تقاضاي عضويت جواني را ديدم. از حواشي ميگذرم. يكي از نكاتي كه خيلي به من الهام بخشيد اين بود كه او و  جوانان ديگر صحبت از اين ميكنندكه براي اين زندگي مي كنند كه خط حزب را به همه جا ببرند. هميشه دنبال دوستانشان و كساني كه در مبارزات سياسي آشنا شدند هستند و هميشه در حال تبليغ حزب و خط آن در ميان آنها و كسان ديگر هستند. و وقتي كه پيش نويس برنامه حزب بيرون آمد از فكر اينكه اين پيش نويس را به ميان توده ها خواهند برد سر از پا نمي شناختند و بسيار هيجان زده بودند. و بخصوص چيزي كه توجه مرا جلب كرد اين بود كه وقتي كسي از آنها چيزي مي پرسد كه نمي دانند مي گويند، “نمي دانم ولي حتما با جواب برميگردم”. سپس به پيش نويس برنامه رجوع مي كنند، به نشريه و م ل م رجوع مي كنند، با افرادي كه مي شناسند و در اطراف حزبند صحبت مي كنند، تا اينكه جواب را بيابند. آنها اين وظيفه را جدي مي گيرند، اما با شور و شوق و  هيجان رفتن به ميان توده ها و گفتن اينكه : “جواب سوالهايتان را يافته ام”. من با خواندن اين گزارشات خيلي تحت تاثير قرار گرفتم و ياد گرفتم : هم به لحاظ ايدئولوژيك و هم به لحاظ اينكه چگونه اين رفقاي جوان در عمل ديالكتيك پراتيك - تئوري - پراتيك را پياده مي كنند. آنها آنقدر مشتاقند كه خط حزب را بهر كس كه مي شناسند برسانند، و وقتي كه به مسائلي بر ميخورند كه نمي دانند “پايشان سرد” نمي شود بلكه به منابع رجوع مي كنند و بدنبال جواب مي گردند و سپس آنرا به مردم بر ميگردانند.

 

تبليغ و ترويج مستدل يا صرفا نكات را پوشش دادن

حال كه نكات پايه اي را برشمردم ميخواهم وارد موضوع اول بشوم. فرق تمايز ميان يك سخنراني واقعا قدرتمند با سخنراني كه “صرفا در برگيرنده همه نكات است” چيست؟ من فكر مي كنم يكي از خصايل سخنراني قدرتمند آن است كه واقعا مخاطبين را “محسور” مي كند. نه فقط با آنها “ارتباط” برقرار مي كند بلكه آنان را محسور مي كند و در موضوعاتي كه در سخنراني طرح شده درگير مي كند، تضادهائي را كه در سخنراني  طرح است و راه حل آنها را برايشان زنده مي كند.

در سخنراني قبل گفتم كه تبليغ و ترويج يعني برخورد به تضادها. اما صرفا ارائه تضادها نيست. بلكه به يك معنا “وارد شكم تضادها” شدن، و مخاطبين را هم با خورد وارد اين تضادها كردن است. و فقط اين نيست كه اين مساله را بطور فكري خوب بفهمند. نه فقط بايد بطور ذهني آنرا خوب بفهمند بلكه همچنين گريز ناپذيري نتيجه گيري هاي سخنراني ما را حس كنند. پس سخنراني فقط اين نيست كه “نكات” را بگويد. بلكه بايد بتواند مخاطبين را در جهت معيني به حركت درآورد و انگيزه بدهد. سكبها و ابزار و اشكال متفاوتي براي وارد اينكار شدن هست اما مساله عمدتا مربوط به محتوا و حل صحيح تضادهاست-- نه فقط در حالت عام بلكه در حالتهاي خاص كه طرح مي شوند.

يك مثال بزنيم. وقتي مي گوئيم كافي نيست فقط بگوئيم اين سيستم متكي بر استثمار است و پشيزي نمي ارزد بلكه بايد به وراي اين برويم، يعني چه؟ اعلام اين مساله و تكرار آن بسيار مهم است و بايد خيلي بيشتر از اينها اينكار را بكنيم. اما بيش از اين هم لازم است. ما بايد به وراي اين رفته و مساله را براي توده ها بطور زنده نشان دهيم: چهره زشت نظام را بطور موثر و غير قابل انكار به تصوير بكشيم، و نشان دهيم كه چرا اين زشتي ها و جنايتها و مظالم بخشي از ماهيت نظام است و بي برو برگرد با كاركرد طبيعي نظام مرتبط است.

چگونه مي توانيم نافذترين و كوبنده ترين افشاگريها را بدور اينگونه مسائل (بيكاري و فقر، خشونت پليس، فحشا، تجاوز، جنگ و غيره) انجام دهيم؟ نه فقط به دشمن دشنام دهيم، كه البته شايسته آن هستند، اما اينكار را چگونه انجام دهيم كه زنده باشد و واقعا به درون توده ها نفوذ كند. اينكار را چگونه انجام دهيم كه مساله را حس كنند، و خشمگين شوند و در نتيجه به حركت در آيند. اينكار را چگونه انجام دهيم كه بطور زنده رابطه اين جنايات را با كاركرد نظام و ماهيت آن بفهمند. زندگي روزانه صدها و هزارها فرصت پيش مي آورد كه مابدور آن تبليغ كنيم و خشم توده ها را برانگيزيم و از اين طريق به پروسه كلي ارتقا دادن توده ها به حدي كه مايل باشند از همه چيز بگذرند تا بتوانند اين نظام را سرنگون كنند، خدمت كنيم. اين نظام بدون اينگونه جنايات نمي تواند كار كند و نياز دارد كه دست به اين جنايات بزند. فهماندن اين مساله بسيار مهم است. ما آنچنان بايد به روح توده ها نفوذ كنيم كه وقتي صبح از خواب بيدار مي شوند ديگر همان آدم نيستند. و ديگر مثل قبل در مورد اين جامعه فكر نمي كنند.

يك موضوع مهم يا گسل مهم ديگر در جامعه را در نظر بگيريم: سقط جنين. ما چقدر خوب مي توانيم نشان دهيم كه انكار حق سقط جنين كاملا مرتبط است با ستم بر زن. همچنين چقدر خوب ميتوانيم در رابطه با همين سقط جنين، فاشيستهاي مسيحي را افشا كنيم و دنبالشان بگذاريم؟ براي مثال، وقتي كه در اماكن عمومي ايستاده اند و دارند انجيلشان را تبليغ مي كنند و اجي مجي لاترجي هايشان را تكرار مي كنند، ما چقدر خوب آنها را افشا كرده و با صداي بلند ميگوئيم كه: “اينها را كه مي بينيد معتقدند هم جنس گرايان را بايد كشت. اينها معتقد كه در مجامع عمومي زن بايد ساكت باشد. زن بايد تابع شوهرش باشد. و مرد مي تواند زن را برده كند. و .” همه اينها سياه روي سفيد در انجيل است و اصرار مي كنند كه حقيقت مطلق است و همه بايد پيروان آن باشند. چقدر در بيرون كشيدن فاكتها، و در اين مورد نقل قولي از انجيل را درآوردن، تبحر داريم؟ مثلا وقتي اينها صحبت از اين مي كنند كه سقط جنين يعني به “ به قتل رساندن كودكان” بايد نقل قول از انجيل بياوريم كه مي گويد فرزنداني را كه به والدين بي احترامي كرده اند بايد اعدام كرد. و انجيل آنها تجاوز به زنان و خرد كردن كاسه سر كودكان را تائيد كرده و به آن افتخار مي كند. (كتاب Isaiah and Psalm 137 ). اين نقل قولها را بياوريد و بگذاريد كه آنها اگر مي توانند آنرا انكار كنند. زيرا همه اينها در انجيل است و اين فاشيستهاي مسيحي معتقدند كه بايد همين را عينا اجرا كرد.

من واقعا سرم درد مي كند كه اين بنيادگرايان مذهبي را در سطح بسيار بالاتر افشا كنيم. و واقعا مثل ميوه رسيده اند كه آنجا نشسته اند كه يكي چوبشان بزند كه بيفتند. اما هيچ كس ديگري غير از ما حاضر نيست اينكار را بكند. و حداقل قادر نيستند مثل ما اينكار را بكند : با روش عميق ماترياليستي و ديالكتيكي. همه مي خواهند با آنها سازش كنند. خيلي ها مي گويند: “سزار به كار خويش، و مذهب به كار خويش”. يعني مي گويند كه بنيادگرايان مذهبشان را براي خودشان نگاه دارند و مفاهيم مذهبي و برنامه هاي مذهبي را وارد عرصه سياست و جامعه نكنند. بخصوص بسياري از دانشمندان رفتار سازشكارانه را در پيش مي گيرند كه “ علم را اينجا بگذاريم و مذهب را آنجا و تا زماني كه مذهبيون در كار علم دخالت نكنند خوبست و مي توانند هر كاري ميخو اهند با مذهبشان بكنند.” خير. اين بنيادگرايان، اين فاشيستهاي مسيحي، اين را قبول ندارند. آنها به هزار روش سعي مي كنند در علم دخالت كنند و نه تنها احكام تثبيت شده علم، مانند “تئوري تكامل”، و ديگر حقايق علمي  را سرنگون كنند بلكه بطور عامتر سعي مي كنند با تاريك انديشي مذهبي جلوي پژوهش هاي علمي را بگيرند. پس واقعا بايد دنبالشان گذاشت و كسي غير از ما نمي خواهد اينكار را بكند.

ما بايد تاكتيك داشته باشيم. هم بخاطر اصول و هم تاكتيك ما بايد بين مذهبيون مختلف و نيات مختلف در مذهبي شدن كه باعث ميشود بعضي از مذهبي ها طرف ترقيخواهي بايستند و برخي طرف ارتجاع، تمايز قائل شويم. ما بايد برخورد صحيح وحدت مبارزه وحدت با مذهبيون مترقي را داشته باشيم. اما با وجود اين ما بايد اين فاشيستهاي مسيحي را افشا كنيم. بايد خيلي خيلي بيشتر از اينكه كرده ايم انجام دهيم. براي اينكار فقط كافي است مقدار كمي مطالعه كنيم و دانشي را كه در اين باره داريم يكجا متمركز كنيم. در هر حالت معتقدم كه اين ها را بايد بطور منظم و بلاوقفه افشا كرد و به مردم قوت قلب داد. اغلب مردم حالشان از اينها بهم مي خورد. و من اين را با اطمينان ميگويم. واقعيت اين است كه هر زمان كه دانشمندان مي خواهند دست به يك پژوهش منطقي بزنند اين ها با كثافاتشان بلند مي شوند و ميخواهند جلويش را بگيرند. مردم مي خواهند كه يكي بلند شود و بلاوقفه و بي امان اينها را افشا كند و هيچكس بهتر از ما نمي تواند اينكار را بكند. پس اين مصافي است در مقابل ما. بخصوص به حول سقط جنين اما همچنين بطور عمومي تر.

يا مثلا جنبش دانشجويان عليه كارگاه هاي توليد كوچك (كارگاه هاي عرقريزان) را در نظر بگيريد. يا جنبش ضد گلوباليزاسيون را در نظر بگيريد كه خيلي رزمنده است و پتانسيل آن را دارد كه افراد درگير در آن خيلي چيزها ياد بگيرند. آنها از اين جنبش خيلي چيزها ياد گرفته اند چون بسياري از مناسبات پنهان اين نظام دارد بيرون مي زند و خود را نشان ميدهد. اما هنوز بسياري از آنها توهم دارند. آنها فكر مي كنند كه مي توان وضع را اصلاح كرد. و نمي فهمند كه اين بخشي لاينفك از نظام امپرياليستي است. اين آگاهي را ما بايد به آنها بدهيم. از طريق تشريح و تحليل، اما هچنين از طريق تبليغ نوشتاري و سخنراني و مشاهده از نزديك. مثل آن سفري كه جوانان براي مشاهده كارگاه هاي توليدي رفتند و يكي از جوانان گفت كه پس از اين ديگر من به تي شرتها آنطور كه قبل نگاه مي كردم نگاه نخواهم كرد: در داخل اين تي شرتها  يك عالمه آدم هست. يا مثلا عكس العملشان وقتي كه به مديري رسيدند كه براي سگش بيشتر ارزش قائل بود تا براي كارگرانش. همه اينها چيزهائي است كه جوهر نظام را برايشان زنده مي كند و بطور موثر مناسبات توليدي و اجتماعي اش را افشا مي كند……

توده ها بدور مسائل خاص به حركت در مي آيند. (مثل همين جنبش ضد كارگاه هاي عرقريزان) و سوال اينجاست كه ما چگونه مي توانيم در اين پروسه آنها را بجلو برانيم بطوريكه بفهمند كه همه اين مظالم بخشهائي از يك نظام هستند. جوانب متفاوت از نظام هستند. و هيچ كاري نمي توان كرد مگر سرنگون كردن كل نظام.

 

من دارم سعي مي كنم همه اين افشاگريهاي زنده را با كليشه  اي حرف زدن كه همه ما از آن متنفريم مقايسه كنم. ما از آن متنفريم چون عليه اهداف ما عمل مي كند. البته اگر رفقاي  جوان كمي مكانيكي حرف بزنند بايد به حساب بي تجربگي آنها بگذاريم. حتا بچه هم وقتي شروع به راه رفتن مي كند اولش مي افتد. اما از رفقاي با تجربه اصلا قابل قبول نيست. چون مكانيكي و بيروح حرف زدن ضد اهداف ما عمل مي كند. ما را شبيه به رباط مي كند كه اگر به قدرت برسيم و بخواهيم جامعه را هم اينطور مكانيكي اداره كنيم خيلي وحشتناك مي شود. پس ما بايد بطور زنده نظام را افشا كنيم. و آلترناتيو انقلابي و راه حل خود را بطور زنده جلو بگذاريم. اين با حرف لنين مرتبط است كه كمونيسم از هر پرز جامعه بيرون مي جهد. ما بايد اينهارا بگيريم و آنرا بصورت زنده در آوريم و به هزار و يك شكل نشان دهيم كه تمام اين جنايتها و بي عدالتي ها و تمام تضادهائي كه ما بر روي آنها پرتو مي افكنيم در واقع گريز ناپذيري و ضرورت انقلاب پرولتري را نشان ميدهد.

 

از واقعيات شروع كنيد و نه از تعاريف 

براي يك سخنراني چگونه تدارك مي بينيم؟ اولا، واضح است كه بايد  نكاتي را كه بايد پوشش دهيد روشن كنيد. شما نمي توانيد در مورد هر چيزي صحبت كنيد چون صحبتهايتان بايد ربط به موضوع داشته باشد. و لازم است كه در صحبتها انسجام داشته باشيد. شما نمي توانيد در مورد نكات پراكنده بدون اينكه رابطه دروني داشته باشند صحبت كنيد. شما بايد سنتز كنيد. سخنهايتان بايد به مخاطبين خاص، اوضاع خاص، و موضوعات و تضادهاي خاص ربط داشته باشد. پس يك مساله پايه اي كه در تهيه سخنراني بايد انجام دهيد روشن كردن اين است كه در مورد چه مي خواهيد صحبت كنيد و نكات عمده اي كه در سخنراني پوشش خواهيد داد كدامند.

اما، در عين حال كه روشن كردن اين بخش بسيار ضرروري است اتكاء كنيم كه اين شامل تحليل از مسائل و وقايع مهم هم هست. و در اينجا نقش نشريه حزبى، محورى است. به عبارت ديگر، مسئله اين نيست كه افراد صرفا قابليتهاى فردى خود را بالا ببرند يا بدتر از آن، خط خود را تدوين كنند. قابليت پاسخگوئى سريع و به موقع به مسائل دقيقا به معنى قابليت بكارگيرى م ل م و خط حزب در انجام اينكار است. اما در اين چارچوب، رفقا بايد توانائي خود را در بكاربستن خط و ايدئولوژي حزب در مورد مسائل و وظايف خاص، بالا ببرند و بر پايه خط و ايدئولوژي حزب ابتكار عمل بزنند.

در طول انجام تمام اين كارها مهم است كه بر روي بيشن و متدولوژي پرولتاريا محكم بايستيم و بينش و متدولوژي اين طبقه  را بكار بنديم و نه هيچ بينش و متدولوژي ديگري (حتا اگر راديكال و مخالف هم باشند) را.

 

قبل از خاتمه، مختصرا به موضوع نسل جوان و چگونگى صحبت كردن با آنان و مشغله هاى ذهنى خاص آنان و نحوه نگاهشان به امور مىپردازم.  ما بايد اينكار را طوري انجام دهيم كه تر و تازه، پر تحرك و سرشار از زندگى باشد ( يعني درست نقطه مقابل “پير و مسن”به مفهومى فرهنگى و ايدئولوژيك). براي اينكه بتوانيم چنين كنيم بايد بتوانيم آنها را با “پروسه كشف” همراه و سهيم كنيم. يعني از يك طرف نبايد طوري وانمود كنيم كه چيزي نمي دانيم اما از سوي ديگر آنها بايد خودشان درگير “پروسه كشف” باشند. براي اينكار بايد بتوانيم تركيب خوبي از رفقاي قديمي و  جوان بوجود آوريم. و بخصوص بايد بتوانيم رفقاي جوان را تعليم دهيم كه بتوانند حقيقت عام م ل م  و خط حزب را بيان كنند. رفقاي جوان را رهبرى كنيم تا شكل هاى جديد و موثر ارائه حقيقت جهانشمول م ل م و خط حزب ما را در ميان جوانان بيافرينند و بتوانند حقيقت عميق و غير قابل انكار ايدئولنوژي و خط ما را بطور زنده به ميان نسل جوان ببرند و خلاقيت آنان را روشن كنند. روشن است كه جوانان يك گروه يكدست نيستند و قشرها، مليتها، جنسيتهاى مختلف را در بر مىگيرند. اما  همه آنان يك خصوصيت عمومى دارند كه بايد در نظر گرفت.

پايان

مقاله بعدي شماره اول دسامبر است.