در باره دموكراسي و ديكتاتوري پرولتاريا: يك نظرگاه كاملا متفاوت در باره رهبري جامعه

 

«زوال دموكراسي»

 

نوشته باب آواكيان

از نشريه كارگر انقلابي

 

برگرفته از نوشته منتشر نشده به نام «عبور از دو مانع بزرگ: نظراتي در باره فتح جهان»

 

يك موضوع ديگر در اين مبحث، مسئله زوال دموكراسي است كه در فصل نتيجه گيري در كتاب «دموكراسي: آيا بشر نمي تواند به چيزي بهتر دست يابد؟» به آن پرداختم. اصلي كه مي خواستم در اينجا بر آن تاكيد كنم اين است كه از زوال دموكراسي نبايد اين تفهيم شود كه گويا در جامعه سوسياليستي مردم به مرور كمتر و كمتر از دموكراسي بهره مند خواهند شد تا جائيكه دموكراسي زوال بيابد! اين فكاهي كردن موضع ماست. و در واقع منظور ما از زوال دموكراسي درست عكس اين است.

 

كتاب «دموكراسي، » از تحليل لنين در باره زوال دولت استفاده مي كند. لنين مشخصا گفت كه همراه با پيشروي بسوي محو زمينه هاي بروز تمايزات طبقاتي، همراه با پيشروي در زمينه اعمال حاكميت سياسي توسط توده هاي مردم در جامعه، اين واقعيت كه توده ها سروان جامعه اند آنقدر خوب مستقر شده و اين امر آنقدر «طبيعي» خواهد بود كه ديگر نيازي به داشتن آن نهادهاي نوع قبلي نخواهد بود. به اين معنا، توده ها «عادت» خواهند كرد كه تضادها را به اين طريق حل كنند و در نتيجه ساختارهاي رسمي دموكراسي مي تواند زوال يابد. لنين اين را گفت و اصلا نگفت كه گويا تعميم دموكراسي در ميان توده ها مهم نيست. در واقع استدلال وي بدرستي اين بود كه جامعه سوسياليستي براي توده ها ميليونها بار بيشتر دموكراتيك است تا جامعه بورژوائي. (اين گفته لنين در كتاب «دموكراسي،» نقل شده است.)

 

همراه با فائق آمدن بر تضادهاي طبقاتي و زمينه هاي مادي بروز طبقات در جامعه سوسياليستي، و پيشروي كلي انقلاب جهاني، توده ها اين عادت را كسب خواهند كرد كه تضادهاي ميان خود و بطور كل تضادهاي جامعه را  از طريق مناسبات دموكراتيك ميان خود حل كنند و اين مسئله آنقدر جا خواهد افتاد كه ساختارهاي رسمي و جوانبي از آن مي توانند زوال يابند. منظور لنين اين است.

 

ما قبلا در پلميك با خط ك. ونو (يكي از رهبران جنبش كمونيستي در هند كه رويزيونيست شد - مترجم) نكته اي گفتيم كه در اينجا تكرار مي كنم. طريق پيشروي از سوسياليسم به كمونيسم اساسا اين طور نيست كه اين گذار  توسط تعميم هر چه بيشتر دموكراسي در ميان مردم صورت مي گيرد. بلكه توسط ادامه مبارزه طبقاتي در جامعه سوسياليستي در چارچوب انقلاب جهاني پرولتري و به مثابه تابعي از آن، اين گذار طي ميشود. با اين وصف، تحت سوسياليسم دموكراسي در ميان مردم تعميم مي يابد، و كيفيتا بيشتر و عظيم تر از آن دموكراسي است كه در جامعه بورژوائي (يا هر جامعه اي كه طبقات استثمارگر در آن حاكمند) موجود است. همانطور كه قبلا گفتم (به بخش اول اين مبحث نگاه كنيد --ك.ا.) «پخش كردن» وظيفه اداره جامعه و مسئوليت اداره بخش هاي متفاوت جامعه در واقع يك فاكتور مهم در دستيابي به وضعي است كه دولت و همراه با آن دموكراسي به مثابه يك ساختار رسمي، مي توانند زوال بيابند.

به عبارت ديگر، در جامعه سوسياليستي (و مسيري كه جامعه سوسياليستي به سوي كمونيسم طي مي كند) تضاد ميان رهبري كننده و رهبري شونده و مشخصا تضاد ميان حزب پيشاهنگ و توده ها به اين ترتيب حل نمي شود كه مرتبا بخشهاي بيشتري از توده ها به حزب مي پيوندند. بلكه در همان حال وظايفي كه توسط حزب پيش برده مي شود، و روشهائي كه حزب بطور غير متناسب بر روند تصميم گيري نفوذ اعمال مي كند (بخصوص در دوره هاي اوليه جامعه سوسياليستي) نيز عوض مي شوند و روشها و اشكالي بوجود مي آيند كه چنين وظايفي هر چه بيشتر توسط خود توده ها و نمايندگانشان انجام مي شود.

 

پس، به اين صورت است كه تضاد فوق راه خود را بسوي حل شدن خواهد گشود و نه از طريق كاريكاتورهائي كه ارائه مي شود كه گويا ما كمتر و كمتر دموكراسي خواهيم داد تا اينكه به اين معنا دموكراسي زوال يابد (و معلوم نيست چي جايش را مي گيرد؛ احتمالا يك نظام استثماري ديگر). خير! نه تنها اين تصوير فكاهي غلط است بلكه بطور كلي نياز خواهيم داشت كه روشهاي متفاوتي را بسط و تكامل دهيم؛ منجمله ساختارهاي رسمي را بسط دهيم و شرايطي بوجود آوريم كه توده ها بطور روزافزوني مسئوليت كاركرد جامعه و نهادهاي آن را بعهده بگيرند. تحقق اين امر در عين حال كه تابع پيشرفت كلي مبارزه طبقاتي خواهد بود اما بخش مهمي از خود مبارزه طبقاتي و پيشروي به كمونيسم در جهان و زوال دولت (و همراه با آن زوال دموكراسي) خواهد بود. يعني يك رابطه ديالكتيكي بين اينها موجود است. اصل فوق را ما اينطور مي فهميم و اينطور بكار خواهيم بست.

 

 www.sarbedaran.org