در باره دموكراسي و ديكتاتوري پرولتاريا: يك ديدگاه كاملا متفاوت نسبت به رهبري جامعه

ديدگاه بورژوائي در مورد آزادي و فرد

 

نوشته باب آواكيان

نشريه كارگر انقلابي

برگرفته از نوشته منتشر نشده به نام «عبور از دو مانع بزرگ: نظراتي در باره فتح جهان»

 

بورژوازي و دانشمندان علوم سياسي اش نهادهاي جامعه بورژوا-دموكراتيك، بخصوص پروسه انتخاباتي را، با مسئله حقوق فردي متصل مي كنند. تجزيه و تحليل اين مسئله خيلي چيزها را افشا مي كند. مثلا معلوم مي شود كه چقدر ديدگاه فردگرايانه و «منفي» از «آزادي» بر نظام سياسي بورژوازي و تئوريش در مورد «حقوق» منطبق است. من اين نكته را در كتاب «دموكراسي،» و كتاب «كمونيسم دروغين مرد، زنده باد كمونيسم واقعي» نيز بحث كرده ام. ديدگاه بورژوازي يك ديدگاه منفي است كه مردم را به افرادي كه با افراد ديگر در رقابتند تقليل مي دهد، و مسئله حقوق را در اساس به صورت ايجاد محدوديت در زمينه لگدمال شدن حقوق افراد توسط افراد ديگر و دولت ( و شايد جامعه بطور كل)  مي بيند. اين «عاليترين» چشم اندازي است كه بينش بورژوازي قادر است از مسئله آزادي ارائه دهد.

 

نقش انتخابات در رابطه با توده هاي مردم در درجه اول آنست كه آنان را به دام ماشين حاكميت بورژوائي و دستگاه سياسي آن بكشاند. در كتاب «دموكراسي،» در اين باره گفتم:

 

«انتخابات ها توسط بورژوازي كنترل مي شوند؛ هيچ يك از تصميم هاي مهم در هيچ موردي، توسط انتخابات انجام نمي شود. انتخابات ها عمدتا براي اين منظور هستند كه براي نظام و سياستها و اعمال طبقات حاكمه مشروعيت ايجاد كنند، و  اين تصوير ساخته شود كه نظام «مشروعيت مردمي» دارد؛ انتخابات ها عمدتا براي آن هستند كه دولت از طريق آن فعاليت سياسي توده هاي مردم را كنترل كرده و بداخل كانال مورد نظر خود هل دهدپروسه انتخاباتي، مناسبات طبقاتي (و تخاصم طبقاتي) درون جامعه را مي پوشاند؛ پروسه انتخاباتي نهادي است كه مردم را فرد فرد و جدا از هم به مشاركت سياسي براي تقويت نظم موجود مي كشاند. اين پروسه نه تنها مردم را به افراد مجزا و تك افتاده از يكديگر تبديل مي كند بلكه همچنين آنان را به لحاظ سياسي به وضع پاسيو مي راند و جوهر مشاركت سياسي را در اين انفعال فردي تعريف مي كند؛ يعني كه افراد بطور تك به تك، به تائيد اين يا آن انتخاب مي پردازند؛ و همه انتخابها از قبل توسط قدرت فعالي كه در بالاي سر اين افراد مجزا از هم («شهروندان») نشسته، فرموله و تعريف شده اند.» (ص 68 و 70)

 

انتخابات در جامعه بورژوائي روشي است كه توسط آن طبقه حاكمه براي خود «مشروعيت» توليد مي كند و در همان حال انحصار بر قدرت را حفظ مي كند. و اين انحصار، بيش از هر جا در انحصار بر نيروي مسلح (نيروي مسلح «مشروع») تجلي مي يابد. انتخابات يك روش و ساز و كاري است كه توسط آن دولت طبقات حاكم در ميان توده هاي مردم اين توهم را مي آفريند كه گويا مردم در امور دولتي دخلت دارند و بر آن تاثير تعيين كننده اي مي گذارند. مشاطه گران بورژوازي مانند آقاي دال (كه در بخش قبلي بحث وي را كردم) مي گويند اين درست است كه دولت تحت سلطه قشر ممتاز است اما تا زماني كه در ميان اين قشر ممتاز (اليت) گروه هاي مختلف هستند كه با هم رقابت مي كنند، توده ها از طريق انتخاب اين يا آن دسته از طبقات ممتاز مي تواند نقش تعيين كننده ايفا كند. حتا افرادي كه داراي آرمانهاي انقلابي هستند (مثلا مالكوم ايكس) در دام چنين منطقي مي افتند. يعني به دام اين استدلال مي افتند كه گويا ستمديدگان (مثلا در مورد مالكوم ايكس، خلق ستمديده سياه در آمريكا) مي توانند از طريق پروسه انتخاباتي گامهاي تعيين كننده اي در راه منافع خود بردارند بشرطي آنكه در پروسه انتخاباتي به صورت يك بلوك، «مستقل» بمانند، و از ميان گروه هاي قشر ممتاز كه با هم رقابت مي كنند آنهائي را كه كاري به نفع ستمديدگان مي كنند با راي خود تشويق كنند و آنهائي را كه لطمه مي زنند با راي ندادن تنبيه كنند. طرز تفكر فوق اين واقعيت اساسي را نمي بيند كه قدرت دولتي هيچ نيست مگر قدرت نهادينه اين يا آن طبقه، ديكتاتوري اين يا آن طبقه. و انتخابات ها به اين واقعيت اساسي خدمت مي كنند. 

 

تا بدانجا كه به تضادها و رقابتهاي درون طبقه حاكمه مربوط مي شود بايد گفت كه اين تضادها از طريق ساز و كارهاي دروني طبقه بورژوائي حل و فصل مي شوند؛ اين تضادها با استفاده از ساز و كارهاي دولتي حل و فصل مي شوند. اين ها از طريق انتخابات حل و فصل نمي شوند. اما، در همان حال، ظاهر ماجرا اين است كه تضادهاي ميان قشر ممتاز جامعه در مقابل مردم «علني مي شوند» و در چارچوبه و عرصه انتخابات مورد مبارزه و جدل قرار مي گيرند؛ در نتيجه مردم مي توانند از طريق متحد شدن با اين و زماني ديگر با آن جناح، نفوذ قابل ملاحظه اي بر صحنه سياسي اعمال كنند. اين ظاهر مرتبا بازسازي شده و حفظ مي شود. اين ساز و كار (انتخابات رقابتي) بطور همه جانبه به بورژوازي خدمت مي كند؛ اما بخصوص در رابطه با استفاده از قشرهاي ميانه براي بورژوازي كارساز است. بورژوازي از طريق انتخابات از اين قشرها براي ايجاد نوعي از ثبات اجتماعي و به مثابه پايگاهي در ميان مردم استفاده مي كند؛  زيرا انتخابات ها يك پروسه سياسي را نهادينه مي كند و در اين قشرهاي مياني اين احساس را توليد مي كند كه گويا در رابطه با امور دولت و حكومت و جامعه يك نقشي به آنها داده شده است و به تبع آن، اين اقشار احساس مي كنند كه در تقويت نظام منفعت دارند.

 

پروسه انتخاباتي بورژوائي: باتلاقي براي پيشاهنگ انقلابي

 

علاوه بر اين، در چارچوب نظام موجود شركت در انتخابات براي پيشاهنگ انقلابي مثل پا گذاشتن در باتلاق است؛ يا بقولي آواي اغواگرانه ايست كه پيشاهنگ را بسوي دام و در هم شكستن كشتي اش دعوت مي كند. بطور نمونه در ال سالوادور و نيكاراگوئه اين را ديديم. در اين مبارزات يك پيشاهنگ م ل م موجود نبود، اما نيروهائي كه ادعا مي كردند انقلابي و حتا ماركسيست هستند موجود بودند، كه رهبري مبارزات را در دست داشتند. در چند سال گذشته (و بطور برجسته پس از فروپاشي شوروي) ديديم كه اين نيروها از همان نوع مبارزه مسلحانه اي هم كه قبلا درگيرش بودند دست كشيدند و وارد پروسه انتخاباتي بورژوائي شدند. و ديديم كه چگونه اين كار آنان را به نابودي كشاند.

 

آقاي لومپريس در كتاب «از جنگ خلق تا حكومت خلق» خيلي باز صحبت از آن مي كند كه انتخابات براي كمونيستها مثل پاشنه آشيل است. و خيلي جالب است كه در همان زمان كه به اين مسئله اعتراف مي كند مدام از كمونيستها انتقاد مي كند كه چرا تاكتيك تحريم انتخابات را در اين يا آن زمان اتخاذ كرده اند. او مرتبا استدلال مي كند كه كمونيستها در دوره هاي مختلف از طريق تحريم انتخاباتها بخودشان ضربه زده اند. اين هم يك نوع تاكتيك دوگانه است؛ از يك طرف مي گويد انتخابات پاشنه آشيل شماست و شما جرات شركت در آن را نداريد؛ از سوي ديگر مي گويد شما كمونيستها اگر صلاح خود را مي دانيد بهتر است در انتخابات شركت كنيد وگرنه از توده ها جدا مي افتيد و شانس خود را براي رسيدن به قدرت از دست مي دهيد. اينهم يك تبارز ديگر از اين واقعيت است كه پروسه انتخاباتي بورژوائي، هم براي توده هاي مردم و هم براي پيشاهنگ كمونيست آنها، مثل يك آواي اغواگرانه (يا يك باتلاق) است.

 

بازگرديم به نكته اي كه قبلا گفتم. پروسه انتخابات پروسه اي است كه پايه اي ترين روابط و تخاصمات طبقاتي درون جامعه را مخفي مي كند و مشاركت سياسي فردي مردم را در تقويت نظام نهادينه مي كند و به آن رسميت مي بخشد. اين دقيقا بلائي است كه بر سر نيروهاي ال سالوادوري آمد؛ آنها كه تحت لواي برنامه ها و نقطه نظرهاي متفاوت دست به شكلي از مبارزه مسلحانه عليه نظام زده بودند به درون باتلاق انتخاباتي كشانده شدند. اين باتلاقي است كه انتظار آن دسته از نيروهاي كمونيستي اصيل را كه فكر مي كنند گويا از طريق شركت در پروسه انتخاباتي مي توان بر روندهاي سياسي جامعه يا امور دولتي تاثير بگذارند و شايد بتوانند ازين طريق شرايط را براي دست زدن به مبارزه مسلحانه براي كسب قدرت پخته و آماده كنند، مي كشد. اين توهمات، همراه با منطق و سراشيب تند پروسه سياسي بورژوائي شما را خواهد بلعيد.

 

من نمي گويم كه ما بطور اتوماتيك هر گونه شركت تاكتيكي كمونيستهاي اصيل در اين يا آن انتخابات را رد مي كنيم. اين مسئله ايست كه بايد از آن تحليل مشخص از شرايط مشخص كرد. نكته در آنست كه در اين ماجرا يك قدرت جاذبه قوي موجود است، كه مثل كشش باتلاق عمل مي كند. اين فكر كه گويا مي توان شركت منظم و نهادينه شده در پروسه انتخاباتي بورژوائي را به بخشي از استراتژي كلي براي گرفتن قدرت سياسي از دست بورژوازي تبديل كرد، يك اشتباه مهلك است و اشتباهي است كه تاريخا تاثيرات  مرگباري بر روي بسياري از نيروهائي كه حداقل در بدو تولدشان نيروهاي كمونيستي اصيل بودند، گذاشته است. (بله من متوجه هستم كه آنچه مي گويم در تضاد با آنچيزي است كه لنين در مقاله «چپ روي بيماري كودكي» گفته است. فكر مي كنم جوهر نكته اي كه در اين جا مورد تاكيد من است درست است. من بحثم را تكرار نخواهم كرد اما شما را به استدلالات و تحليلهائي كه در اين رابطه در مقاله «فتح جهان»  كرده ام رجوع مي دهم.)

 

بورژوازي ادعا مي كند كه جامعه دموكراسي بورژوائي عاليترين شكل جامعه است، و معتقد است كه در جامعه دموكراسي بورژوائي طريق اساسي براي مشاركت توده اي، يا طريق اساسي براي مشاركت در سياست، شركت در پروسه انتخاباتي است. اما براي پرولتاريا، و بر حسب انقلاب پرولتري وجامعه سوسياليستي، ما يك آلترناتيو كاملا متفاوت، مشاركت توده اي به روشي كاملا متفاوت و در سطحي كيفيتا عاليتر را برسميت شناخته و بر آن مصريم. ما قبول نمي كنيم كه نقش توده ها به شركت آنان در انتخاباتي از اين يا آن نوع تقليل يابد: نه تنها انتخاباتي از آن نوع كه در جامعه بورژوائي موجود است، بلكه هر نوع انتخاباتي، حتا از آن نوع كه در جامعه سوسياليستي مي تواند باشد.

 

كليد مشاركت توده اي در انقلاب پرولتري و جامعه سوسياليستي عبارتست از بسيج توده هاي مردم در مبارزه طبقاتي: پيشبرد مبارزه انقلابي براي كسب قدرت، و سپس ادامه انقلاب در جامعه نوين سوسياليستي، بسوي دست يافتن به هدف نهائي كمونيسم در سطح جهان. شكلهاي گوناگوني بايد تكامل يابد كه  اين نوع از مشاركت توده اي را متحقق كند و بيان آن باشد. يكبار ديگر تاكيد مي كنم كه اين به معناي آن نيست كه ما هيچ نقشي براي انتخابات در جامعه سوسياليستي قائل نيستيم. بلكه نقش انتخابات ها نسبي است و تابعي هستند از مشاركت مردم در ادامه انقلاب، از طريق شكلهاي گوناگون جنبش توده اي و مبارزه طبقاتي؛ تابعي هستند از  كوشش براي بسط سروي و تسلط آنان در تمام عرصه هاي جامعه، و ارتقاء توانائي و مهارت آنان در زمينه حكومت كردن و دگرگون كردن جامعه.

 

دموكراسي: هدفي در خود يا وسيله اي براي دست يافتن به هدف؟

 

كتاب «دموكراسي،» نقل قولي از مائو دارد كه در آن مائو مي گويد، مردم فكر مي كنند دموكراسي يك هدفي در خود است در حاليكه اين واقعيت ندارد و وسيله ايست براي دست يافتن به هدف. و بطور مشخص تر، تحت ديكتاتوري پرولتاريا، دموكراسي وسيله ايست براي گذار از سوسياليسم بسوي كمونيسم؛ در حاليكه تحت حاكميت بورژوازي، دموكراسي وسيله ايست براي آنكه به تقويت حاكميت بورژوازي و كاركرد جامعه بورژوازي خدمت كند.

 

اما كساني مانند آقاي دال استدلال مي كنند (و استدلال وي استدلال استاندارد تئوريسين ها و دانشمندان علوم سياسي بورژوازي است) كه پروسه دموكراتيك خودش بهترين طريق براي دست يافتن به «نيك»  در جامعه است و اينكه اين پروسه خودش هدف است. بعبارت ديگر، آنها مي گويند كه هيچ هدفي جدا از و بالاتر از پروسه دموكراتيك كه جامعه بايد برايش تلاش كند، نمي تواند وجود داشته باشد؛ بلكه عاليترين «نيك» همان خود پروسه دموكراتيك است، همان شركت مردم در سياست به اين طريق، و تلاش از اين طريق براي بدست آوردن بهترين نتيجه ممكن براي اغلب مردم، منجمله دست يافتن به بهترين نتيجه ممكن براي خود افراد، است.

 

اين ديدگاه بر اين واقعيت چشم فرو مي بندد كه همه جوامع به طبقات تقسيم شده اند و افراد جامعه اساسا به اين يا آن طبقه اجتماعي تعلق دارند. ما كمونيستها بدنبال آن نيستيم كه موجوديت فردي و  تفاوتهاي فردي ميان مردم را پاك كنيم (حتا اگر بدلايل نامعقولي بخواهيم چنين كنيم نمي توانيم) اما تاكيد مي كنيم كه منافع فردي آدمها و حتا اين كه مردم منافع فرديشان را چگونه مي بينند و دنبال مي كنند، توسط جايگاه اجتماعي شان، و در جامعه طبقاتي توسط جايگاه طبقاتي شان، شكل مي گيرد. اين مسئله (دنبال كردن منافع فردي) نمي تواند خارج از چارچوب مناسبات ميان طبقات مختلف و مبارزه ميان آنها، صورت بگيرد و نمي گيرد.

 

اين نكته نيز در نوشته پلميكي من با ك.ونو بحث شده است (پانويس 2). ك.ونو سعي مي كرد از طريق آوردن نقل قولهائي از مقاله «ايدئولوژي آلماني» نوشته ماركس و انگلس و ديگر مقالات، فردگرائي بورژوائي و توهمات بورژوا دموكراتيك را تبليغ كند. اين نقل قولها تحريف شده بود و ك.ونو طوري آنها را نقل كرده بود كه انگار ماركس و انگلس مي گويند تمايزات ميان آدمها در جامعه در درجه اول بخاطر فرديت آنها و بر پايه فرديتشان است و سپس بر پايه نقشي كه در پروسه توليد اجتماعي و جايگاه اجتماعي كه دارند، است. ونو با اين تحريفات مي خواست براي نظريه اش پشتوانه درست كند. نظريه اش اين بود كه دموكراسي بورژوائي بدليل آنكه نقش فرد و حقوق افراد را برسميت شناخته است،يك پيشرفت تاريخي است هر چند اين حقوق و نقش بخاطر سلطه مالكيت خصوصي در جامعه بورژوائي خدشه دار مي شود. در جواب به اين ، من در آنجا گفتم كه ماركس و انگلس در مقاله «ايدئولوژي آلماني» (و نوشته هاي ديگرشان مانند گروند ريسه ماركس كه بر سر اين مسئله صحبت كرده اند) اتفاقا عكس اين را مي گويند و تاكيد مي كنند كه در جامعه بورژوائي افراد ظاهر ا آزادند و ظاهرا از مناسبات اجتماعي بزرگتر مجزا مي باشند اما در واقعيت جايگاه فردي آنها (حتا خواستها و نيازهاي فردي آنها) توسط جايگاه اجتماعي شان و نقششان در ساختار جامعه و مناسبات و مبارزه طبقاتي، شكل مي گيرد.

 

پس نمي توان گفت كه دموكراسي (و پروسه اي كه افراد در روند دموكراتيك درگير مي شوند) هدفي در خود است. نمي توان گفت (و اگر هم گفته شود غلط است) كه اين روند دموكراتيك عاليترين شكل «نيك» است و هيچ هدف اجتماعي ديگر كه برتر  و مجرد از روند دموكراتيك باشد، موجود نيست و اين خودش برترين هدف اجتماعي است. واقعيت آنست كه خود روند دموكراتيك در چارچوب يك مناسبات اجتماعي معين، در چارچوب جامعه اي كه در آن تخاصمات و مبارزه طبقاتي جريان دارد، قرار دارد. هيچ روند دموكراتيكي نمي توان يافت كه در آن افراد، مجرد از مناسبات اجتماعي (و در جامعه طبقاتي، مجرد از روابط طبقاتي و مبارزه طبقاتي) منافع فردي خود را دنبال كنند و نتيجه اين كار به نفع اكثريت مردم باشد و به نيك بختي اجتماعي بالاتر خدمت كند. چنين چيزي موجود نيست و امكان ندارد. زيرا، براي اينكه چنين اتفاقي بيفتد بايد در جامعه شكاف و تخاصم طبقاتي موجود نباشد؛ و به تبع آن ديكتاتوري طبقاتي موجود نباشد؛ يعني حاكميت يك طبقه و انحصار آن طبقه بر حيات اقتصادي و سياسي جامعه، بر حيات فكري و ايدئولوژيك و فرهنگي جامعه موجود نباشد؛ انحصار آن طبقه بر قدرت مسلح موجود نباشد؛ و چنين انحصاري براي تقويت و تحميل نظامي كه در آن طبقه مسلط است، بكار نرود.

 

هيچ روند دموكراتيكي كه در خود باشد، مجرد از مناسبات اجتماعي غالب بر جامعه باشد، موجود نيست. هر روند دموكراتيكي را بايد نسبت به مناسبات اجتماعي غالب در جامعه ارزيابي كرد؛ در جامعه اي كه به طبقات تقسيم شده است، هر روند دموكراتيك را بايد بر حسب روابط طبقاتي و مبارزه طبقاتي ارزيابي كرد. پس در اين چارچوب، دموكراسي به مثابه يك هدفي در خود و براي خود در بهترين حالت معنا ندارد. روند دموكراتيك آنچه كه تئوريسين هاي بورژوازي تصور پردازي مي كنند، نقاشي مي كنند، نيست. روند دموكراتيك روندي است كه بخشي تبعي از مبارزه طبقاتي است، يك شكلي است كه مبارزه طبقاتي از طريق آن پيش برده مي شود، و در واقع، ديكتاتوري طبقاتي اعمال مي شود.

 

پانويس ها:

1- «فتح جهان؟ پرولتارياي بين المللي مي تواند و بايد !» نوشته باب آواكيان منتشر شده در مجله انقلاب شماره 50، دسامبر 1981

2- «دموكراسي: اكنون بيش از هميشه ما مي توانيم به چيزي عاليتر دست يابيم و بايد دست يابيم.» نوشته باب آواكيان در نقد خط ك.ونو -  منتشر شده در مجله جهاني براي فتح 17 مارس 1992

www.sarbedaran.org