مائوتسه دون

درباره علل پيروزي در جنگ كره

 

از حقيقت دوره دوم، شماره 20، مرداد 1370 – www.sarbedaran.org

 

بخشي پيروزي عظيم ما در جنگ مقاومت عليه تجاوز ايالات متحده و كمك به كره و وظايف آينده ما، 21 سپتامبر 1935

 ـ مائوتسه دون ـ منتخب آثار جلد 5

 

پس از 3 سال ما در جنگ مقاومت عليه تجاوز ايالات متحده و كمك به كره پيروزي عظيمي كسب كرده ايم. جنگ اكنون متوقف شده است.

اين پيروزي مديون چيست؟ هم اكنون همكاراني آن را به حساب رهبري صحيح گذاشتند. رهبري يك عامل است، هيچ چيزي بدون رهبري صحيح موفق نمي شود. اما ما عمدتا به آن خاطر پيروز شديم كه جنگمان جنگ توده اي بود. تمام ملت از آن پشتيباني نمود و خلقهاي چين و كره شانه به شانه جنگيدند.

ما با امپرياليسم آمريكا جنگيديم، دشمني كه سلاح هاي بمراتب بهتر از ما داشت. معذالك، ما پيروز شديم و وي را مجبور به قبول آتش بس نموديم. چرا آتش بس ممكن بود؟

اول، از لحاظ نظامي تجاوزكاران آمريكائي در موقعيت نامساعدي قرار داشتند. اگر آتش بس را قبول نكرده بودند تمام خط جنگي آنها در هم مي شكست و سئول بدست خلق كره مي افتاد. اين وضع در تابستان گذشته پيش آمد.

هر طرف متخاصم خط جنگي خويش را دژ آهنين ميخواند. مال ما واقعا يك دژ آهنين است. سربازان و كادرهاي ما كاردان و شجاعند و جرات مقابله با مرگ را دارند. در مقابل، سپاهيان تجاوزكاران آمريكائي از مرگ مي هراسند و افسران آنها بي انعطافند و نسبتا بدون نرمش هستند. خط جنگي آنها مستحكم نيست و هر چه بگوئيد هست، مگر دژ آهنين.

مسائلي كه طرف ما با آنها روبرو بود در آغاز عبارت بود از اينكه آيا مي توانيم بجنگيم يا نه، بعد اينكه آيا مي توانيم خط جبهه خود را نگه داريم يا نه. و سپس اينكه مي توانيم رسيدن آذوقه را تضمين كنيم يا نه و سرانجام اينكه ميتوانيم جنگ ميكروبي را خنثي كنيم يا نه. اين چهار مسئله يكي پس از ديگري پيش آمد و تمام آنها نيز حل شد. سپاهيان ما در جنگ قوي و قويتر شدند. تا تابستان جاري ما ديگر قادر شديم در عرض يك ساعت يكي از مواضع دشمن را كه جبهه اي بطول بيست و يك كيلومتر داشت بشكنيم، چند صد هزار گلوله توپ را در يك حمله متمركز شليك كرديم و تا هجده كيلومتر در منطقه دشمن نفوذ نموديم. اگر ما اين امر را ادامه داده بوديم و دو، سه يا چهار حمله ديگر برپا مي كرديم، تمام خط جنگ دشمن پاره پاره ميشد.

دوم، از نظر سياسي دشمن تضادهاي داخلي لاينحل بسياري داشت و مردم سراسر جهان خواهان صلح بودند.

سوم، از نظر اقتصادي دشمن مخارج زيادي در جنگ تجاوز به كره متحمل ميشد و درآمد و هزينه هاي بودجه متوازن نبود. تمام اين علل بروي هم دشمن را مجبور به سازش ساخت. اولي علت اصلي بود و در صورت عدمش، آتش بس با دشمن بسيار مشكل مي بود. امپرياليستهاي آمريكائي بسيار از خود راضي اند؛ اگر برايشان ممكن باشد همواره از صحبت منطقي طفره مي روند، و تنها پس از آنكه به گوشه تنگي رانده شدند تا اندازه اي به آن تن درميدهند.

در جنگ كره دشمن يك ميليون و 90 هزار نفر كشته و زخمي داد. طبيعتا ما نيز بهائي پرداختيم. معهذا تلفات ما بمراتب كمتر از پيش بيني بود و هنگاميكه تونلها ساخته شدند اين مقدار باز هم كمتر شد. ما از طريق جنگ قوي و قويتر شديم. آمريكائيها نتوانستند ما را تضعيف نمايند، برعكس واحدهاي آنها دائما بدست ما نابود ميشد.

همين حالا شما عامل رهبري را ذكر كرديد. بنظر من رهبري يك عامل است، اما مهمترين عامل، كمك نظري توده هاست. كادرها و سربازانمان انواع راههاي جنگ با دشمن را انديشيدند. بگذاريد مثالي بزنم. در ماه اول جنگ تلفات كاميونهاي ما وحشتناك بود. چه مي بايست كرد؟ در حاليكه رهبري اقدامات متقابلي را طرح مي كرد، ما براي نظريابي عمدتا به توده ها تكيه كرديم. پيش از ده هزار نفر در دو طرف جاده به نگهباني گذاشته شدند تا براي علامت نزديك شدن هواپيماهاي دشمن، تيري شليك كنند. با شنيدن اين علامت، رانندگان ما از آنجا دور مي شدند و يا محلي براي پنهان كردن كاميون خود مي يافتند. در عين حال جاده ها پهن شد و تعداد ديگري جاده ساخته شد بطوري كه كاميونها مي توانستند بدون مانع در هر دو طرف حركت كنند. بدين ترتيب تلفات كاميونها از 40 درصد آغاز و به يك درصد رسيد. بعدا انبارهاي زير زميني و حتي سالنهاي بزرگ زيرزميني ساخته شد. در حاليكه بمبهاي دشمن در بالاي سرما فرو ميريخت، ما در زير زمين به جلسات خود ادامه مي داديم. وقتي آنها جبهه جنگ را ترسيم مي كنند، مردم ساكن پكن احساس مي كنند كه اين جنگ بايد خيلي خطرناك باشد. صحيح، خطر وجود داشت، اما تا هنگامي كه همه كس نظر ميداد، آنقدرها هم وحشتناك نبود.

تجربه اين است كه تكيه بر توده ها و رهبري نسبتا صحيح ما را قادر مي سازد تا با تجهيزات بدتر دشمن مجهزتر را شكست دهيم.

پيروزي در جنگ مقاومت عليه تجاوز ايالات متحده و كمك به كره پيروزي كبيري است و داراي اهميت اساسي است: اول، ما همراه خلق كره جنگ كنان تا مدار 38 بازگشته ايم و آنجا را نگهه داشته ايم. اين بسيار مهم است. زيرا اگر تا بازگشت به مدار 38 نجنگيده بوديم و خطوط جلوي جبهه ما در طول رودخانه هاي "يالو" و "تومن" باقي مانده بود، براي ساكنان ايالات "شن  يان"، "آن شان"، "فو شون" غير ممكن بود كه كار توليدي را بدون نگراني ادامه دهند.

دوم، ما تجربه نظامي كسب كرده ايم. نيروهاي زميني، هوائي و دريائي، لشكرهاي پياده نظام، توپخانه، مهندسي، تانك، راه آهن، دفاع هوائي و ارتباطات و همچنين واحدهاي پزشكي و سررشته داري و غيره داوطلبان خلق چين همگي در جنگ با سپاهيان تجاوزگر ايالات متحده تجربه عملي بدست آوردند. ما اين بار نيروهاي مسلح ايالات متحده را سنجيديم. اگر هرگز با آنها مصاف نداده باشيد به احتمال زياد از آنها مي ترسيد. ما 33 ماه با آنها جنگيديم و فهميديم از چه تواني برخوردارند. امپرياليسم آمريكا ترسناك نيست و چيزي نيست كه درباه اش هاي و هوي براه انداخت. اين چنين است تجربه ما و واقعا هم تجربه بينهايت با ارزشي است.       

 

www.sarbedaran.org