"تجارب تاريخي درخور توجه
اند" – مائو
نقش ارتش خلق در تعرض استراتژيك
متن زير گزيده هائي از كتاب "پيروزي بزرگ خط
نظامي صدر مائو" (كه از سوي حزب كمونيست چين در زمان حيات رفيق مائو در سال
1976 منتشر گشت) و منتخب آثار مائوتسه دون ـ جلد 4 ميباشد.
از حقيقت
دوره دوم، شماره 14، اسفند 1367 – www.sarbedaran.org
اين مقاله نقش تعيين كننده ارتش خلق تحت رهبري
حزب كمونيست چين رادر پيروزي انقلاب دمكراتيك نوين بوضوح نشان ميدهد؛ وتاكيدي
مجددبراين اصل صحيح ماركسيستي است كه انقلاب پيروزمند تحت رهبري پرولتاريا هيچ
معنائي جز درهم شكستن كامل و قهري ماشين كهنه دولتي ـ و در قلب آن، قواي مسلح سركوبگر
ـ ندارد؛ و بدون نابودي اين قواي مسلح توسط ارتشي انقلابي پيروزي واقعي امكان
ناپذير است. بقول مائو تسه دون رهبر پرولتارياي بين المللي "طبق تئوري
ماركسيستي درباره دولت، ارتش در تركيب قدرت دولت، جزء عمده است. كسي كه بخواهد
قدرت دولت را بدست گيرد وآنرا نگه دارد، بايدارتشي مقتدر داشته باشد." (مسائل
جنگ واستراتژي)اين مقاله بطور آشكاري تفاوت دو "راه"، دو
"روش" و دو نوع "پيروزي" را درانقلاب چين وانقلاب 57 ايران نشان ميدهد. درانقلاب چين ارتش دشمن توسط
ارتش خلق در يك جنگ طولاني ذره ذره نابود شد. درانقلاب ايران عليرغم قيام مسلحانه
توده اي 22 بهمن ارتش دشمن توسط سازش
امپرياليستها و خميني بايكديگر حفظ شد. بدينترتيب قلب ماشين دولتي كهنه نه تنها
دست نخورده باقي ماند بلكه مورد اتكاء نيرو هاي مرتجع تازه به قدرت رسيده نيز قرار
گرفت و به آن شاخه هاي ديگري (نظير سپاه
پاسداران و غيره) نيز افزوده گشت.
به دليل اين سازشي كه درحال انجام بود ارتش ايران
نه تنها به طور كامل براي سركوب انقلاب بسيج نشد بلكه براي دست نخورده باقي ماندن،
درمقابل انقلاب عقب نشست. از يكسو امپرياليستها براي از دست ندادن چيزهاي بزرگترو
عميق تر نشدن شكاف درون ساختار دولت و ارتش به چنين سازشي نياز داشتند وازسوي ديگر
نيروي مرتجعي چون خميني نيز براي حفظ حاكميت خود احتياج به ماشين كهنه دولتي داشت؛
كه اين خود مانع برخورد هاي قطعي انقلاب ـ حتي در قيام توده اي 22بهمن ـ با
نيروهاي مسلح ضد انقلاب گشت.
تجربه انقلاب ايران بار ديگر اين امر را ثابت
نمود كه عليرغم قهرمانيها و جانفشانيهاي توده هاي مردم تا زماني كه ارتش و قواي
مسلح سركوبگر دشمن در پروسه يك جنگ داخلي دراز مدت توسط ارتش خلق تحت رهبري حزب
كمونيست نابود نگردد، هرگونه "پيروزي" موقتي است و دل بستن به آن در
واقع سازش نمودن با سيستم و نهايتا بازسازي مجدد آن تحت هر نام ويا شكل ديگري
ميباشد.
شرايط مساعد براي درگيري تعيين كننده
تا ژوئيه 1948، يعني در سومين سال از جنگ
آزاديبخش، مناطق آزاد شده تا حد 35/2 ميليون كيلو متر مربع، يا 24% از كل چين رشد
يافته بود؛ جمعيت آن به 168 ميليون نفر يا 35% كل جمعيت چين در آن زمان رسيده كه
586 شهر بزرگ و شهرستان يعني 92% شهرهاي بزرگ چين را شامل ميشد؛ در قلمرو خود
داراي 12847 كيلومتر از خط راه آهن و مقادير مناسبي از معادن و ديگر صنايع بود.
گرچه دشمن در آن زمان قسمت بزرگتري از جمعيت، قلمرو، و شهرهاي چين را در اختيار
داشت، اما در هيچيك از آنها همانند آغاز جنگ از برتري قابل ملاحظه اي برخوردار
نبود. اوضاع سياسي ،اقتصادي و نظامي ما بتدريج پيشرفت مينمود، درحاليكه اوضاع دشمن
روز بروز بدتر ميشد.
از نظر سياسي، بعد از غلبه بر خط اپورتونيستي ليو
شائوچي، كه از نظر شكل "چپ" اما داراي مضموني راست بود، جنبش رفرم ارضي
بطور وسيعي در نواحي آزاد شده گسترش يافت، و تغيير بزرگي را در مناسبات توليدي در
مناطقي با تركيب جمعيتي حدود 100 ميليون نفر را بوجود آورد.
اين مسئله بطور قابل توجهي آگاهي طبقاتي مردم را
ارتقاء داد و احساسات آنان را در حمايت از جنگ آزاديبخش برانگيخت. خلقهايي كه در
ابعاد ميليوني با شعار "دفاع از كشور و سرزمين خود" بسيج وسازماندهي شده
بودند، در ارسال غله به جبهه، كار در تيمهاي شهري و پيوستن به ارتش براي جنگ با
دشمن فعال گشتند. بسرعت موجي از حمايت در جبهه توسط مردمي كه فعالانه به تامين
نيروي انساني و مصالح مورد احتياج جنگ ميپرداختند براه افتاد؛ در ضمن همراه با
رفرم ارضي، جنبش براي تحكيم حزب در سرتاسر سازمانهاي حزبي براه افتاد و توسط آن،
حزب وسيعا گسترش يافت و تقويت گشت و ارتباطاتش با توده هاي وسيعي محكم گرديد. تا
پائيز 1948، اعضاي حزب از 21/1 ميليون نفر در تاريخ مه 1954 به 3 ميليون نفر
افزايش يافته بود؛ حزب اساسا بر برخي جنبه هاي نامساعد در تركيب طبقاتي، ايدئولوژي
و سبك كار كه تا حدي موجود بود غلبه يافته، ودرك خود را از ماركسيسم ـ لنينيسم و
سياست حزبي تعميق داده بود.
درست بر عكس وضعيت مناطق آزاد شده، مرتجعين
گوميندان در بحرانهاي سياسي غرق شده بودند. سياست آنها مبني بر پيشبرد جنگ داخلي،
بعلاوه همكاري نزديك بين سرمايه انحصاري امپرياليسم آمريكا و سرمايه كمپرادور ـ
بوروكرات چيانكايشك در استثمار ظالمانه و ستمگرانه خلق چين و غارت ثروت آنها منجر
به بدتر شدن زندگي توده هاي كارگر در نواحي تحت كنترل گوميندان ميشد. خلق چاره اي
نداشت مگر اينكه متحد شده و مبارزه قدرتمند و ممتد خود را عليه گرسنگي، شكنجه، جنگ
داخلي، استبداد و خيانت ملي به پيش ببرد. حتي بعضي عليه رژيم چيانكايشك اسلحه
برداشتند. بطور مثال حزب، چريكهاي مسلح فعال در روستاهاي جنوبي رودخانه يانگ تسه
كه بيش از 30 هزار نفر را در برميگرفت، رهبري كرد. جبهه متحد دمكراتيك ملي ضد
آمريكا، ضد چانكايشك تحت رهبري حزب ما سريعا بعد از 2 سال جنگ گسترش يافت. بسياري
احزاب و شخصيتها و سازمانهاي توده اي ـ دمكراتيك به موقعيتي رسيده بودند كه با
وضوح بيشتري ماهيت واقعي چيانكايشك ارتجاعي را ببينند، و ديدگاههاي سياسي حزب مارا
قبول كنند و به مبارزه اي كه ضد چيانكايشك
رهبري ميكرد، بپيوندند. بطور خلاصه،
مرتجعين گوميندان از دو جانب در معرض حمله هاي سختي قرار گرفته بودند: از طرف
نبردهاي منظم جبهه اي و از طرف مناطق تحت كنترل خود.
از نظر اقتصادي نيز مناطق آزاد شده و قلمرو تحت
اشغال گوميندان دو تصوير كاملا متفاوتي را ارائه مي نمودند. در تابستان 1948، صدر
مائو شعر معروف خود را منتشر نمود: "بگذار ارتش پيشروي كند ، توليد افزايش
يابد، انضباط تقويت شود، انقلاب هميشه پيروزمند خواهد بود." اين در حقيقت
يك اصل رهنمودي براي كار در سرتاسر مناطق آزاد شده بود و اين معني را ميداد كه
ارتش بايد تعرض استراتژيكي خود را ادامه دهد و به قلمرو گوميندان پيشروي كند؛ كه
مناطق آزاد شده بايد كوششهاي سخت خود را براي توسعه توليد و حمايت از جبهه ها
ادامه دهد؛ و با همه اينها، و يك انضباط محكمتر در سرتاسر حزب وارتش، پيروزي ما در
انقلاب سراسري كشور تضمين خواهد شد. تحت رهبري اين اصل صدر مائو، و با ادامه رفرم
ارضي و شرايط مساعد انتقال يافتن ميدان اصلي نبرد به نواحي گوميندان، يك وضعيت
اقتصادي عالي در مناطق آزاد شده، جايي كه توليد صنعتي و كشاورزي بسرعت رو به گسترش
بود و بر طبق آن زندگي مردم بهبود حاصل مينمود، بوجود آمد.
در حاليكه در مناطق تحت كنترل گوميندان، سياست
ارتجاعي جنگ داخلي و خيانت ملي چانكايشك، تورم، كاهش جد ي در ارزش ارز كاغذي،
افزايش وحشتناك قيمتها، بسته شدن تعداد زيادي از شركتهاي ملي صنعتي و تجارتي، فقر
توده اي، نارضايتي عمومي و قيامهاي توده اي وسيع را باعث شده بود. همه آنها با هم
جمع شده و بزور رژيم چيانكايشك را تا سرحد ورشكستگي كامل اقتصادي كشاند.
از نظر نظامي وضعيت براي ما مساعد بود. نيروهاي
گوميندان از 3/4 ميليون نفر در آغاز جنگ به 56/3 ميليون كاهش يافته بود ، كه از
آنها 98/1 ميليون نيروي رزمي و در سطوح پائينتر بودند؛ و كمي بيش از 7/1 ميليون
نفر آنها ميتوانستند در خط جبهه بجنگند. ازطرف ديگر، ارتش آزاديبخش خلق، درهمان
دوره از 2/1 ميليون نفر ( شامل 600 هزارنفر متعلق به ارتشهاي ميداني) به 8/2
ميليون كه از آنها 49/1 ميليون نفر متعلق به نيروهاي ميداني بودند، رسيد. در
روزهاي اول جنگ نسبت نفرات دشمن بما 1: 5/3 بود، در حاليكه در آغاز سومين سال اين
نسبت به 1: 3/1 تغيير يافته بود. ارتش دشمن هنوز از نظر كمي بر ما تفوق داشت، اما
در حقيقت نيروهاي تهاجمي كه مي توانستند در جلوي جبهه بكار برده شوند ديگر از نظر
تعداد برتري نداشتند. بعلاوه، نيروهاي گوميندان در قسمتهاي شمال شرقي، شمال، شمال
غربي چين و جلگه هاي مركزي توسط ما قطع شده، در بيشتر بخشها در موقعيت انفعال قرار
مي گرفتند و اگر در يك كارزار ضربه ميخوردند بسختي قادر بودند همديگر را حمايت
كنند و با هماهنگي داشته باشند. دشمن همچنين مجبور بود براي مقابله با چريكهاي
مسلحي كه توسط حزب ما رهبري ميشدند، و درگير شدن با مقاومت توده اي و دفاع از
شانگهاي، نانكن و ديگر شهرهاي مهم، نيروهايش را آرايش دهد.
ارتش دشمن ازنظر كيفيت به هيچ وجه قابل مقايسه با
ما نبود، چراكه نيروهاي ما از نظر سياسي آگاه بودند. وقتي جنگ وارد سومين سال خود
شد كيفيت نظامي وسياسي ارتش ما، پيشرفتهاي بيشتري را نشان ميداد بطوريكه بشرح زير
ديده ميشود؛
اولا در انطباق با خط نقشه عمومي صدر مائو و
كميته مركزي حزب، ارتش آزاديبخش خلق در زمستان ـ بهار سال 48 ـ 1947 شيوه نويني از
جنبش آموزش ايدئولوژيكي (كه "حكايت رنجها" و "سه رسيدگي" مضمون
اصلي آن بود) و اقداماتي براي ارتقاء سياسي، اقتصادي و دمكراسي نظامي در ارتش
اتخاذ گرديد. درست همانگونه كه صدر مائو متذكر شد: "رشد صحيح جنبش
"حكايت رنجها"(بيان جور وستمي كه از طرف جامعه كهن و مرتجعين نسبت به
مردم زحمتكش اعمال شده) و"سه رسيدگي"( منشاء طبقاتي، حس وظيفه شناسي و
عزم مبارزاتي) آگاهي سياسي فرماندهان و رزمندگان سراسر ارتش را در مبارزه به خاطر
رهائي توده هاي استثمار شده، بخاطر اصلاحات ارضي در سراسر كشور و نابودي دشمن
مشترك خلق يعني دار ودسته راهزنان چيانكايشك بميزان قابل توجهي بالا برده است . در
ضمن، جنبش مذكور همبستگي استوار كليه فرماندهان و رزمندگان را تحت رهبري حزب
كمونيست تحكيم نموده است. ارتش بر اين اساس در صفوف خود بپاكيزگي بيشتري رسيده،
انضباط خود را تقويت نموده، جنبش توده اي براي تعليمات نظامي برپا كرده و دمكراسي
را درعرصه سياسي، اقتصادي و نظامي تحت رهبري صحيح و بطور منظم رشد وقوام داده است.
از اينرو ارتش ما چون تني واحد به هم پيوسته است. بطوريكه همه كس نيروي خود را
بكار مي اندازد. ارتش ما از قرباني نمي هراسد، قادر به غلبه بر مشكلات مادي است و
سرشار از روحيه قهرماني توده اي و جرئت به نابود ساختن دشمن است، چنين ارتشي شكست
ناپذير است." ( پيروزي بزرگ در شمال غربي و تربيت ايدئولوژيك در ارتش ـ
جلد 4)
ثانيا توانايي ارتش ما در تسخير نقاط مستحكم بطور
قابل ملاحظه اي افزايش يافته بود. 1ـ ما يك توپخانه نسبتا بزرگ را ساخته بوديم.
قبلا ما در شمال شرقي و شرق چين توپخانه و ستونهاي مسلح ويژه داشتيم و در شمال چين
2 بريگاد توپخانه داشتيم. هر ستون پياده نظام ( معادل لشگر) و هر بخش و هنگ واحد
توپخانه خود راداشت. 2ـ بسياري از افراد پياده نظام ما تكنيكهاي تخريب را فرا
گرفته بودند و ميتوانستند استحكامات دشمن و ديوارهاي شهر را منفجر كنند. 3ـ ما در
تسخير شهرهاي كوچك و متوسط مقداري تجربه كسب كرده بوديم. حمله به اين شهرها و
تسخير آنها بر تجربه و توانايي ما در گرفتن نقاط استحكاماتي سنگين افزوده بود. ما
حالا ديگر قادر بوديم كه بطور همه جانبه اي ده اصل مهم عملياتي را بكار بريم
(اشاره به آن ده اصلي است كه در مقاله "اوضاع كنوني و وظايف ما"، مائو
آمده است)؛ ما نه تنها قادر بوديم كه جنگ انقلابي متحرك را پيش بريم بلكه مي
توانستيم حمله به شهرهاي متوسط و حتي شهرهاي بزرگ بسيار مستحكم و تسخير آنها
بپردازيم و آنجا را از نيروهاي عظيم دشمن پاك كنيم.
به يك كلام، گرچه از نظر تعداد نسبت به دشمن كمتر
بوديم، ارتش ما ازنظر كيفيت (بخصوص از نظر غني بودن آگاهي سياسي و شجاعت در گرفتن
نقاط مستحكم) در مقايسه با دوره هاي اوليه جنگ، برتري داشت. شرايط براي برپائي يك
درگيري تعيين كننده استراتژيكي موجود بود. و درطرف دشمن شرايطي خلاف اين فرا رسيده
بود. روحيه ارتش گوميندان سست شده بود و ظرفيت جنگندگي اش با داغان شدن بخشها و
لشگرها يكي بعد از ديگري و اسير شدن افسران در بسياري رده ها، بسراشيب سقوط افتاده
بود.
مرتجعين گوميندان بدليل بر حق نبودنشان، و از نظر
سياسي بدليل نداشتن هيچگونه حمايت مردمي و از نظر اقتصادي احاطه شدن با بحرانهاي
عميق و مشكلات متعدد، مكرراً دچار شكستهاي نظامي مي شد، كه بنوبه خود بحرانهاي
اقتصادي را شديدتر ميكرد و ورشكستگي سياسي را شتاب مي بخشيد. بوضوح، توازن قوا
بنفع ما شده بود. اما همانگونه كه صدر مائو متذكر شد: "عليرغم حضور اين
شرايط و يك اوضاع مساعد براي ما و نامساعد براي دشمن ، به اين معني نيست كه ما از
همين حالا آنهارا شكست داده ايم. چنين شرايطي و چنين اوضاعي فرصت براي پيروزي ما و
شكست آنهارا فراهم ميكند،اما واقعيت پيروزي ويا شكست را نمي رساند، و هنوز پيروزي
و يا شكست واقعي را براي هريك از ارتشها ببار نياورده است. براي رسيدن به پيروزي و
يا شكست يك نبرد تعيين كننده بين دو ارتش ضروري است."
صدر مائو در رهبري كردن انقلاب چين و تلاش براي
ايجاد فرصتهاي تعرضي خوب، سپس محاصره و استفاده براي كسب پيروزي در كارزارها و
نبردها، يك نكته مي گويد: "...ما بايد با عزمي راسخ در يك درگيري تعيين
كننده در هر كارزار يا نبردي كه از نظر پيروزي در آن مطمئنيم بجنگيم ، مابايد از
درگيري تعيين كننده در هر كارزار يا نبردي كه درآن از پيروزي مطمئن نيستيم ،اجتناب
كنيم ؛ و ما بايد مطلقا از يك درگيري تعيين كننده كه سرنوشت يك ملت در گرو آنست
اجتناب ورزيم." اين اصل اساسي صدر مائو در مورد يك درگيري تعيين كننده
است. او همچنين تاكيد كرد كه: "چه در نبردها ويا كارزارهاي مهم و يا غير
مهم هر گاه كه شرايط براي ما مساعد است ما طرفدار درگيري تعيين كننده هستيم و در
چنين شرايطي هرگز ما نبايد منفعل بمانيم."
در پائيز 1948، با اوضاع و شرايطي كه مسلما بنفع
ما بود، زمان براي يك درگيري تعيين كننده استراتژيكي در جنگ آزاديبخش فرارسيده
بود. صدر مائو، با دورانديشي و شجاعت يك انقلابي پرولتري كبير اين فرصت مناسب را
تشخيص داد و تصميم راسخي براي برپايي چنين درگيري عليه دشمن گرفت. او شخصاً
كارزارهاي حياتي ليائو سي ـ شن يان، حواي ـ هاي و لي پين ـ تيانزين را برطبق شرايط
مختلف، صحنه هاي شمال شرقي، شرق و شمال چين سازماندهي و رهبري كرد و درگيري تعيين
كننده استراتژيكي را قدم بقدم به پيروزي كامل رساند. سياست صحيح صدر مائو در مورد
در گيري تعيين كننده استراتژيكي، حقير شمردن دشمن از نظر استراتژيكي و جدي گرفتنش
از لحاظ تاكتيكي، بود. از نظر استراتژيكي همه مرتجعين ببر كاغذيند، آنها در ظاهر
ترسناكند، اما آنها واقعا به آن قدرتمندي كه بنظر ميرسند، نيستند. از نقطه نظر
دراز مدت، اين نه مرتجعين، بلكه خلق است كه واقعا قدرتمند است. بر چنين اساسي است
كه ما بايد افكارمان را بسازيم. اگر بطور استراتژيكي، با توجه به همه جوانب، ما
جرئت جنگ كردن و پيروز شدن را نداشته باشيم، به يك اشتباه اپورتونيستي راست مرتكب
خواهيم شد. اگر چه همه مرتجعين از نظر تاكتيكي ببر واقعيند، در هر مبارزه مشخص ما
بايد دشمن را جدي بگيريم، خوب مبارزه كنيم و با دقت مطالعه كنيم و هنر مبارزه
كردنمان را كامل كنيم. براين پايه است كه ما بايد افكار تاكتيكي مان را بسازيم.
اگر با توجه به هر بخش ما از نظر تاكتيكي دشمن را جدي نگيريم و با تدبير و محتاط
نباشيم، مرتكب يك اشتباه اپورتونيستي "چپ" خواهيم شد.
تضمين پيروزي در درگيري تعيين كننده
ما صحنه شمال شرق را براي اولين كارزار تعيين
كننده استراتژيكي برگزيديم، چرا كه اوضاع در آنجا بيش از هر جاي ديگر براي ما
مساعد بود. صدر مائو كه توجه زياد خود را در مورد مناطق آزاد شده شمال شرق باارسال
تعداد زيادي از كادرها و سپاهيان به شمال شرق در همان دوره هاي پيروزي در جنگ
مقاومت ضد ژاپني (45 - 1937) نشان داده بود، رهنمودهايي را براي ساختن مناطق
پايگاهي ثابت در شمال شرق، و يك سري دستورات ديگر
صادر نمود كه بوضوح اصول وسياست چنين كاري را فرموله مي نمود. حزب و
سازمانهاي دولتي، واحدهاي ارتش و خلق در شمال شرق با شجاعت دستورات صدر مائو را به
اجرا درآوردند. بعد از تقريبا سه سال مبارزه دشوار، آنها با حمايت قدرتمند ديگر
مناطق آزاد شده، و استفاده از شرايط محلي مناسب منحصر بفرد، اوضاعي عالي را در
منطقه خود بوجود آوردند. اين مسئله در سه جنبه زير ديده ميشود:
اولا ارتش ما آشكارا از نظر كمي بر دشمن فائق
آمده بود. درآنزمان در جبهه شمال شرق، دشمن مجموعا داراي 550 هزار نفر بود: 840
هزار منظم و 70 هزار نامنظم. ارتش آزاديبخش خلق در شمال شرقي چين 700 هزار نيروي
منظم داشت و كل نيروها در آنجا به يك
ميليون نفر ميرسيد.
دوم اينكه دشمن در صحنه شمال شرق در عمل مردد و
متزلزل بود. نيروهايش كه 550 هزار نفر بودند در سه ناحيه قطع ميشدند و منفرد
ميگشتند. در اوت 1948 چيانكايشك يك جلسه نظامي را در نانكن فراخواند كه در آن اصول
چهار گانه تعيين شد. اين 4 اصل عبارت بودند از "بيرون كشيدن از شمال شرقي،
تحكيم چين شمالي، محكم گرفتن مركز چين و ساختن چين جنوبي به مثابه پايگاه دائمي".
در واقع اين اصول بوسيله آمريكا كه منافع اصليش در بخشهاي معيني از شمال، مركز و
جنوب چين متمركز بود، پيشنهاد گشت. اما چيانكايشگ جرئت نكرد اين اصول را به مرحله
اجرا بگذارد، چرا كه تضادهاي متعددي در اردوگاهش موجود بود؛ بكار بردن اصول
نامبرده ورشكستگي سياسي رژيم گوميندان را شتاب مي بخشيد و به مشكلات اقتصادي او مي
افزود. اين امر، دودلي دشمن كه نميدانست از شمال شرقي بيرون بكشد يا در آنجا بماند
را باعث شد. چنين شرايطي براي ما بسيار مساعدبود.
سوم اينكه مناطق آزاد شده شمال شرق تا كنترل 99%
كل مناطق شمال شرق چين گسترش يافت؛ دشمن فقط 1% آنرا در كنترل خود داشت. مناطق
آزاد شده شمال شرقي 86% جمعيت شمال شرق چين را در برميگرفت و از 9900 كيلومتر راه
آهن تنها 005 كيلومتر آن در دست دشمن باقي ماند. بنابراين در شمال شرق، ارتش ما يك
پشت جبهه ثابت داشت كه مي توانست يك نيروي انساني غني و آذوقه را تامين كند.
يك ارتش خلق قدرتمند، يك دشمن متزلزل و مردد و يك
منطقه آزاد شده مستحكم ـ اينها اوضاع مساعد را براي ما در شمال شرق تشكيل ميدادند.
اين وضعيت از رهبري عالي صدر مائو و كميته مركزي
حزب و خط انقلابي صدر مائو سرچشمه ميگرفت؛ خطي كه با جد يت توسط سازمانهاي حزبي و
دولتي خلقي، مردم، ارتش و نيروهاي محلي اعمال ميشد. صدر مائو دائما به ارتش ما مي
آموخت كه بايد: "در نبرد اوليه بايد مواظب بود... بايد دراولين نبرد پيروز
شد. نقشه براي همه كارزار بايد بحساب آورده شود و مرحله استراتژيكي كه بعد از آن
فراميرسد نيز بايد بحساب آورده شود."
اينها سه اصلي هستند كه در مورد اولين نبرد نبايد
هرگز فراموش كنيم. با تصميم به برپايي، اولين كارزار درگيري تعيين كننده
استراتژيكي در صحنه شمال شرق، جايي كه شرايط براي ما از همه جا مساعد تر بود، صدر
مائو بنياد مطمئني را براي تضمين پيروزي در اين كارزار نهاد.
كارزار ليائو سي ـ شن يان
كارزار ليائو سي ـ شن يان در 12 سپتامبر 1948 ـ
وقتيكه واحد هاي پيشاهنگ صحنه شمال شرقي ارتش ما به راه آهن بي پين ـ ليائو نين
رسيده و بادشمن وارد زدوخورد شدندـ شروع شد و روز 2 نوامبر پايان يافت، ودر مجموع
52 روز بطول انجاميد كه به 3 مرحله قابل تقسيم است.
مرحله اول، از 12 سپتامبر تا 19 اكتبر؛ ارتش ما
جين جو را گرفت، و بيش از 120 هزار نفر از سپاهيان دشمن را نابود كرد. فن هن چيه،
معاون فرماندهي مقر "سركوب راهزنان" اسير شد، و راه زميني عقب نشيني
دشمن قطع گشت. اين باعث شد كه قسمتي از سپاهيان دشمن كه بيش از 100 هزار نفر بودند
در چانگ چون عليه گوميندان شورش كرده و بقيه تسليم شوند، كه درميان تسليم شدگان
چنگ تانگ كو يكي ديگر از معاونان سر فرماندهي "سركوب راهزنان" گوميندان
در شمال شرق قرار داشت.
در دومين مرحله،از 20 تا 28 اكتبر در بخش هي شان
ـ تاوشان از استان ليائو نين يك ارتش با 5 لشكر، يا 12 بخش از نيروهاي امداد دشمن
كه مجموعا بيش از 100 هزار نفر بوده و از شن يانگ براي رها كردن جين جو فرستاده
شده بودند، نابود شد.
در مرحلهء سوم، 29 اكتبر تا 2 نوامبر، ارتش ما شن
يان و ينگ كائو راآزاد نمود، وتقريبا 150 هزار نفر از سپاهيان دشمن را نابود كرد.
دركل كارزار يك مقر فرماندهي "سركوب راهزنان" گوميندان همراه با 4 مقر
فرماندهي ديگر دشمن كه در مجموع شامل 470 هزار نفر يا بيشتر را فرماندهي مي كردند،
نابود شدند و 14 شهر ديگر تسخير گشت. بدين ترتيب كل شمال شرق چين آزاد گرديد.
ارتش ما همچنين يك سري پيروزي هارادر ديگر عرصه
هاي جنگ از اول ژوئيه تا 2 نوامبر 1948 كسب كرده بود. ما دشمن را دركارزار بخش
مياني راه آهن تيانزين ـ پوكائو و كارزار تسينان ، همه جنگها در استان شان تان،
دركارزار سويي ـ كي، دركارزار سيانگ ، يانگ ـ فنچنگ در بخش جلگه اي مركزي، و در
كارزار چنگ، چنگ ـ هوبانگ از قسمت شمال غربي چين شكست داديم. درعرض اين دوره 4
ماهه، دراين كارزارها و در كارزار ليائو سي ـ شن يان يك ميليون از سپاهيان دشمن را
از پاي درآورديم و اساساً توازن قواي بين دشمن و خود را تغيير داديم. نيروهاي
گوميندان به 9/2 ميليون نفر كاهش يافتند در حاليكه نيروهاي ما به بيش از 3 ميليون
نفر افزايش يافتند. صدر مائو در مقاله خود تحت عنوان "تغييرات مهم در وضعيت
نظامي چين" در 41 نوامبر 1948 متذكرشد كه: "اوضاع نظامي در چين به يك
نقطه عطف رسيده و درتوازن قوا بين دو طرف جنگ تغييرات بنيادي حاصل شده است. ارتش
آزاديبخش خلق كه به مدت طولاني از برتري كيفي برخورداربوده است، حالا از برتري كمي
نيز برخوردار مي باشد. اين نشانه اي است كه پيروزي انقلاب چين و درك از صلح در
چين، در دسترس قرار گرفته است." صدر مائو همچنين گفت كه: "بااين
اوصاف، جنگ بسيار كوتاهتر از آنچيزي خواهد بود كه ما در ابتدا تخمين مي زديم.
تخمين اوليه اين بود كه رژيم ارتجاعي گوميندان مي توانست در حدود 5 سالي كه از
ژوئيه 1946 آغاز شد، سرنگون شود. بطوريكه ما حالا مي بينيم، تنها يك سال ديگر،
چيزي در آن حدود، ممكن است لازم باشد تا آنرا سرنگون كنيم." كمتر از
يكسال بعد و طي جنگ تزهاي صدر مائو كاملا
صحت خود رانشان دادند و جمهوري خلق چين در اول اكتبر 1949 بنيان گذاري شد.
كارزار حواي ـ هاي
عمليات اپراتيو حواي ـ هاي يكي ديگر از عمليات
قطعي ارتش آزاديبخش توده اي بود. اين عمليات در سرزمينهاي پهناوري صورت گرفت كه
مركز آن در سيو جو بوده و از حاي جو در مركز تا شان چيو در مغرب و از لين چن در
شمال تا رودخانه حواي در جنوب گسترده شده است. نيروهاي گوميندان كه در اين صحنه
عمليات متركز شده بود، شامل ميشد بر 5 و 4 ارتش كه به ترتيب توسط رئيس و معاون
رئيس ستاد كل گوميندان براي "سركوب
راهزنان" مستقر در سيوجو فرماندهي ميشدند؛ بعلاوه ارتش حوان وي كه بعداً از
چين مركزي به كمك آنها آمد. ارتش آزاديبخش توده اي بيش از 600 هزار تن در اين
عمليات بكار انداخت. اين عمليات 56 روز يعني از 6 نوامبر 1948 تا 10 ژانويه
1949 بطول انجاميد. 22 سپاه يعني 56 لشگر
از سپاهيان زبده گوميندان (كه چهار لشگر و نيم آنها قيام كرده و بصفوف ما پيوستند)
با 555 هزار تن كاملا نابود شدند. بعلاوه ارتشهائي كه از نانكن به كمك ميآمدند، نيز
دفع شدند. عمليات در 3 مرحله بوقوع پيوست. نتيجه اين عمليات عبارت بود از آزادي
تقريباً كامل سرزمينهاي چين شرقي و دشتهاي مركزي كه در شمال رودخانه يانگ تسه قرار
داشت.
كارزار بي پين ـ تيانزين
اين كارزار بعد از جمعبندي از كارزار ليائو سي ـ
شن يان و در حين دوره پيروزمند كارزار حواي هاي برپا شد، و يك جنگ عظيم و تعرضي
نابود كننده بود. دراين كارزار يك ميليون نفر از افراد ارتش آزاديبخش خلق شركت
كردند. از طرف دشمن 006 هزار نفر درآن شركت كردند.
كارزار بي پين ـ تيانزين بيش از 2 ماه بطول
انجاميد و در سه مرحله به اجراء درآمد. اولين مرحله از 29 نوامبر 1948؛ وقتي كه
ارتش سوم از ارتش ناحيه شمال چين، وارد ناحيه چان ـ چياكو شد، تا02دسامبر وقتي كه
ارتش ناحيه شمال شرق ارتباط بين بي پين وتيانزين و تان كو را قطع كرد. دراين مرحله
نيروهاي ما با تسلط از اصل "محاصره بدون حمله" و "قطع كردن بدون
محاصره" پيروي نمودند، هدف به گير انداختن نيروهاي دشمن براي جلوگيري از
فرارشان بود. اين باعث بدست آوردن وقت ميشد تا نيروي عمده ارتش ما از ميدان شمال
شرق قبل از محاصره استراتژيك و قطع كردن تاكتيكي نيروهاي دشمن، به جنوب ديوار بزرگ
حركت كند. دراين مرحله نيروهاي ما موفق شدند كه دشمن را در 5 نقطه محاصره و منفرد
كنند و شرايط مساعد براي نابودي يك به يك دشمن محاصره شده را بوجود آورند.
در مرحله دوم، از 21 دسامبر 1948 تا 15 ژانويه
1949 ، ارتش ما "هر دوسر را بست و وسط را گرفت" و نيروهاي دشمن در سين
پيائو ـ آن، چان چياكو و تيانزين را نابود كرد و بنابراين بي پين
را بيشتر منفرد كرد.
در سومين مرحله، 16 تا 31 ژانويه 1949 ما تعرض سياسي را با تعرض نظامي تركيب نموديم و
دشمن را در بي پين مجبور كرديم كه تجديد سازماندهي مسالمت آميز را بپذيرد.
در خلال كارزار بي پين ـ تيانزين، بيش از 520
هزار نيروي دشمن درشمال چين را نابود كرده و سازماندهي مجددنموديم و شهرهاي مهم بي
پين ،تيانزين ،تان شانو و چان چياكو را آزاد كرديم. حالاديگر تمام شمال چين بغير
از چند شهر و نقطه منفرد كه ما عمداً بطور
موقت از آنها گذشته بوديم، آزادشده بود.
كارزار بي پين ـ تيانزين مانند دوكارزار ديگر (
ليائو سي ـ شن يان و حواي هاي) در وقايع سالانه جنگ آزاديبخش خلق چين داراي اهميت
بزرگي بود. رژيم مرتجع گوميندان با نابود شدن 5/1 ميليون نفر از نيروهايش در اين
سه كارزار، متزلزل و در حال از هم پاشيدن بود. بطوريكه صدر مائو در مقاله
"چرامرتجعين در پراكندگي كامل افتاده اند و هنوز بيهوده براي "صلح
همگاني"جنجال مي كنند؟" بتاريخ 15 فوريه 1949 نوشت: "رژيم ارتجاعي گوميندان زودتر از
آنچه انتظار مي رفت فرو مي ريزد. اندكي بيش از4 ماه از موقعيكه ارتش آزاديبخش توده
اي جي نان را گرفت و اندكي بيش از 3 ماه از موقعيكه وي شن يان را بتصرف درآورد
نميگذرد كه كليه بقاياي نيروهاي گوميندان درعرصه نظامي، سياسي، اقتصادي، فرهنگي و
تبليغات گرفتار تشتت و تلاش علاج ناپذير گرديده است. فرو ريختن عمومي رژيم
گوميندان با عملياتهاي اپراتيو ليائو سي ـ شن يان و بي پين ـ تيانزين در جبهه
شمالي و عمليات اپراتيو حواي هاي در جبهه جنوبي آغاز شد. درعرض كمتر از چهار ماه
از آغاز اكتبر سال گذشته تا پايان ژانويه امسال اين سه عمليات اپراتيو به قيمت بيش
از 1،540،000 نفر واز آن جمله 144 لشگر
كامل از ارتش منظم او تمام شد. فروريختن عمومي رژيم گوميندان، فرجام اجتناب ناپذير
پيروزي هاي بزرگ خلق چين در جنگ آزاديبخش و در جنبش انقلابي است." (منتخب
آثار مائو، جلد4)
درهم شكستن كامل دشمن
بدست آوردن فرصت مناسب براي برپائي يك درگيري
تعيين كننده استراتژيكي در عملياتهاي نظامي از اهميت حياتي برخورداراست. بعد از
نتيجه پيروزمند كارزار ليائو سي ـ شن يان، يعني اولين درگيري تعيين كننده
استراتژيكي در جنگ آزاديبخش، صدر مائو تصميم درخشان و بموقع خود را براي برپائي
بيدرنگ كارزار بي پين ـ تيانزين و نابودي نيروهاي دشمن در شمال چين در جاي خود
گرفت. كارزار حواي هاي بطور موفقيت آميزي تكامل مييافت؛ در آنجا دشمن بسرعت در حال
سقوط بوده و نيروهايش در شمال چين وحشتزده آماده فرار بود و هنوز تصميم
بفرارنگرفته بود. صدر مائو اين وضعيت عالي را در تصميم گيري در نظر گرفت.
ايده صدر مائو اين بود كه بعد از كارزار ليائو سي
ـ شن يان، نيروي اصلي ارتش ناحيه شمال شرق، هر چه زودتر به جنوب ديوار بزرگ پيشروي
كند، زمان استراحت و تحكيم را عقب بياندازد و با يك حركت غافلگيرانه دشمن را بطور
استراتژيكي محاصره كند و بطور تاكتيكي نيروهاي دشمن را كه در يك خط دفاعي در يك
مسير بلند كناره باريك پخش شده بودند و در هر لحظه آماده فرار به غرب يا جنوب
بودند،از هم جدا كند. بعد از آن، و تنها بعد از آن نيروهاي ما بايد استراحت
ميكردند و خود را تحكيم مينمودند. اين ميتوانست دشمن را به يك موقعيت دشوار
بياندازد و به او نه اجازه فرار و نه كوتاه كردن خط دفاعيش را بدهد. صدر مائو
اقدامات معيني را براي مخفي كردن اهداف استراتژيك مان و فريب دادن و گمراه كردن
دشمن براي تسهيل انجام حمله غافلگيرانه كارزار بي پين ـ تيانزين فرموله نمود. سرانجام
تصميم استراتژيك صدر مائو اجرا گرديد.
اولين شرط لازم براي پيروزي در هر كارزار مهم،
درك عمومي درست از عملياتهاست. بكار بستن اصول پايه اي ماركسيسم ـ لنينيسم و در
نظر داشتن اوضاع مربوط به دشمن و خود ما، صدر مائو يك درك عمومي كاملا درستي از
عملياتها را براي كارزار بي پين ـ تيانزين فرموله كرد؛ دركي كه پيروزي بر دشمن را
تضمين نمود. قبل از كارزار و در حين آن، او آرايش قوا را مطابق با تكامل وضعيت در
نظر گرفت، آرايشي كه كل كارزار را بمثابه يك كل بهم بافته از يك پيروزي به پيروزي
ديگر راهنمائي كرد.
كارزار بي پين ـ تيانزين، آخرين درگيري تعيين
كننده استراتژيكي در جنگ آزاديبخش، باعث ازكار انداختن بيش از 520 هزار نفر از
نيروهاي گوميندان و عملا آزاد شدن كل شمال چين شد. اين پيروزي بزرگ شكست كلي ارتش
گوميندان در درگيري تعيين كننده استراتژيكي ما عليه آنرا رقم زد. در نتيجه كارزاربزرگ
ـ ليائو سي ـ شن يان، حواي ـ هاي و بي پين تيانزين ، نيروي اصلي شمال رودخانه يانگ
تسه گوميندان تقريبا بطور كامل از كار افتاده و نانكن مركز حكومت ارتجاعي گوميندان
را در معرض تهديد مستقيم ارتش ما قرار گرفته بود. دشمن از نظر سياسي بيش از هر وقت
ديگر در تفرقه بود و چيانكايشك مجبور به كناره گيري شد. ازنظر نظامي يك ميليون و
يا بيشتر از نفرات باقيمانده دشمن كه در يك جبهه فوق العاده طولاني از سين كيان تا
تايوان پراكنده شده بودند، با نزديك شدن به سقوط كامل از نظر روحيه افت مي كردند.
بنابراين دوره جنگ كوتاه و آزادي كل كشور شتاب مي يافت. همه اين ها در نتيجه
تصميمات درخشان صدر مائو در رابطه با برپايي 3 درگيري تعيين كننده استراتژيك بود.
پيروزي ارتش ما بيش از هر چيز وابسته به قدرت رزمي ما بود، اما قدرت تعرض
سياسي ما نيز كمك كرد تا نيروهاي دشمن از نظر روحي ضعيف و تجزيه شوند. در مرحله
درگيري تعيين كننده استراتژيكي جنگ آزاديبخش كه نيروهاي ما از يك پيروزي به پيروزي
ديگر راه مي يافتند، و سرنوشت دشمن را تعيين ميكرد، تضادهاي دروني صفوف دشمن به
اوج خود رسيده، و شرايط كاملا براي پيروزي بر نيروي دشمن يا درهم شكستن نيروهايش مساعدتر
شده بود. در كارزار بي پين ـ تيانزين صدر مائو بيشتر تعرض نظامي را با تعرض سياسي
ادغام نمود و سه الگو را براي تمام كردن كار بقيه نيروهاي گوميندان ارائه نمود.
همانطور كه صدر مائو در گزارش خود به دومين پلنوم هفتمين كميته مركزي حزب كمونيست
چين (مارس 1949 ) خاطر نشان ساخت: "نيروي عمده ارتش گوميندان دراثر سه
عمليات اپراتيو ليائو سي ـ شن يان، حواي هاي، بي پين ـ تيانزين نابود شده است. از
سپاهيان قادر به جنگ گوميندان فقط كمي بيش از يك ميليون نفر باقي مانده كه در
نواحي وسيعي از سين جيان تا تايوان در جبهه هاي بسيار عريضي پراكنده اند. از اين
پس براي تعيين سرنوشت اين سپاهيان گوميندان بيش از سه طريقه وجود ندارد. طريقه
تيانزين، طريقه بي پين، طريقه سوي يوان. نابود كردن دشمن از راه نبرد، آنطور كه ما
در تيانزين انجام داديم، كمافي السابق نخستين هدف مورد توجه و كار تداركاتي ما
بايد باشد." او همچنين گفت: "امكان حل مسئله از طريقه بي پين
افزايش يافته است، بدين معني كه سپاهيان دشمن مجبور ميشوند بطور مسالمت آميز بر
طبق سيستم ارتش آزاديبخش توده اي تجديد سازمان يابند و بصورت واحد هاي آن ارتش در
آيند. اين راه حل براي محو سريع بقاياي ضد انقلاب و برانداختن سريع نفوذ سياسي آن
بخوبي حل مسئله از طريق نبرد نيست." "طريقه سوي يوان اينست كه عمداً
بخشي از سپاهيان گوميندان را تماماً يا بطور عمده دست نخورده بگذاريم، يعني براي
اينكه بتوانيم اين سپاهيان را از لحاظ سياسي آسانتر بطرف خود جلب كنيم و يا بيطرف
سازيم، در مقابل آنها گذشتهاي موقتي بنمائيم. ما بدينوسيله مي توانيم نيروهاي خود
را ابتدا براي نابود كردن قسمت عمده باقيمانده قواي گوميندان متمركز سازيم و آنگاه
پس از مدتي (مثلا پس از چند ماه ،شش ماه يا يك سال) سپاهيان مذكور را بر طبق سيستم
ارتش آزاديبخش توده اي تجديد سازمان دهيم و بصورت واحدهاي آن ارتش در آوريم."
اين سه الگو (طريقه)، راههايي را پيش پاي بقيه
نيروهاي دشمن ميگذاشت. اين الگو هانقش مهمي را در تفرقه و تجزيه نيروهاي دشمن و
آزاد كردن سريعتر كل كشور بازي كردند. وقتي كه ارتش ما بلافاصله به پيشروي سراسري
خود مبادرت ورزيد، كار بقاياي قواي دشمن را بوسيله يكي از اين سه الگو تمام كرد.
اين پيروزي هاي باشكوه نشانه هاي پيروزي خط سياسي
و نظامي ماركسيستي صدر مائو بود؛ خط صحيحي كه ظهور و تكاملش، به گواه تاريخ، نه
بطور خودبخودي و به آسودگي بلكه فقط از دل مبارزه اي طولاني عليه خطوط انحرافي
راست و "چپ" صورت گرفت.
www.sarbedaran.org