تنفیذ،
اعتراف،
مبارزه!
گزارش
ارسالی برای
نشریه دانشجویی
بذر – 13 مرداد 1388
یاداشت
دیروز
دوشنبه مراسم
تنفیذ احمدی نژاد
بود.
تعداد بسیار
کمی حدود
چهارصد نفر –احتمالا-
در بیت رهبری
جمع بودند.
خاتمی و قالیباف
و موسوی و ...
شرکت نداشتند.
این مراسم به
شکل غیر علنی
برگزار شد و
حاکی از ترس
فزاینده
خامنه ای و احمدی
نژاد داشت.
خامنه ای در
سخنانش،
مبارزات مردم
را شبیه به
مبارزات مردمی
سال 57 دانست!
البته گفت که
این کاریکاتوری
از آن انقلاب
است. اذعان
خامنه ای به اینکه
چیزی شبیه به
انقلاب 57 در جریان
است نشان از اینست
که کماکان
گوشش کر است.
به مصداق شعار
"شاه صدای
انقلاب را شنید"
گوش جماران کر
است!
یکی دو روز
قبل نیز احمدی
نژاد در جمعی
از استادان بسیجی
گفته بود که "بگذارید
که برنامه تحلیف
تمام می شود
آنوقت یقه
آنها را می گیریم
و سرشان را به
سقف می کوبیم"
که پر واضح
است که خطابش
فقط موسوی و
کروبی نیست
بلکه فرمان
خونریزی مردم
است البته اگر
که مردم اجازه
بدهند که او و
نظامش به حیات
ادامه دهند.
دوره ریاست
رسمی احمدی
نژاد در شرایط
انزوا و کوچکی
غیر قابل تصور
مدافعانش
آغاز می شود و
در این روز هم
مردم در دسته
های چند صد
نفره جواب دیکتاتوری
را دادند. اما
آنچه که فی
الواقع حکومت
را سر پا
نگاهداشته نیروهای
نظامی سپاه و
ارتش است.
دریوزگی
ابتذال قلم به
مزدان ورق
پاره هایی
مانند کیهان و
جوان و وطن
امروز را حدی
نیست. آشکارا
مردم را
کودتاگر! و
مزدوران انگلیس
نام نهاده اند.
آش آنقدر شور
است که گاهی
احمدی نژاد مخالفت
نمایی می کند
مثلا به هنگام
برکناری اژه ای
وزیر اطلاعات
گفته بود که پیرزن
هفتاد ساله را
متهم کرده اند
که می خواسته
انقلاب مخملی
براه بیاندازد!
البته او خوب
با خبر است که
روزانه چند
نفر در
تظاهرات ها و یا
در زندان ها زیر
شکنجه کشته می
شوند اما
مانند دیگر
سران جمهوری
اسلامی و مبانی
اعتقادیش آن
را الزامی و
ضروری و بخشی
از حکومت الهی
و ولایی و
کوفت و زهر
مارش می داند
و در خیال خود
مردم را مشتی
طبقه متوسط بی
درد می دانند
که می خواهند
با کمک انگلیس
و آمریکا
حکومت
محرومان را
سرنگون. این
در حالیست که
عاقلترهایشان
پاسپورت های
پناهندگی را
تهیه کرده و میلیاردها
دلار پول را
دارند خارج می
کنند و به شمش
طلا تبدیل می
کنند تا قابل
مسدود شدن هم
نباشد. مافیای
سرمایه مثل
عسگر اولادی و
بیت رهبری و
بنیادهای
مختلف دیگر
خون مردم را
کماکان می
مکند و تمایز
طبقاتی و فقر
و فلاکت هر
روز بیشتر می
شود و با تحریم
های اخیر بیشترهم
خواهد شد.
اعترافات
اخیر چند تن
از مقامات سابق
اصلاح طلب
حکومتی بیش از
آنکه باعث
دلسردی مردم
شود داغ دلشان
را تازه تر
کرد. جدا از اینکه
اصلاح طلبان
حکومتی
بالاخره
حکومت اسلامی
را قبول دارند
و سال ها در
کنار هم، نظام
سرکوبگرشان
را در صلح و
صفا با جناح
باصطلاح
اصولگرا به پیش
برده بودند.
اما بهر حال اعتراف
در حکومت ها
در تاریخ جای
ویژه داشته از
زمانی که گالیله
را در دادگاهی
قرون وسطایی
مجبور به
اعتراف کردند
که بگوید زمین
مسطح است تا
حکومت های
بورژوا
دمکراتیکی
مانند انگلیس
که مخالفان ایرلندی
را مجبور می
کرد که جرم های
مختلف را بپذیرند
مثلا حتی
خانواده ای را
با شکنجه روانی
مجبور کردند
که بمب گذاری
در لندن را
بپذیرند و یا
در دوره مک
کارتی در آمریکا
نیز چنین
دادگاه هایی
علیه نویسندگان
برپا شد که در
آن برخی نویسندگان
و کارگردانان
سینما را
مجبور به برخی
اعترافات
کرده بودند. حکومت
های ترکیه و
آفریقای جنوبی
و پاکستان و غیره
همه این نوع
اعتراف گیری
را تجربه کرده
اند. روزنامه
های بورژوا
مسلک و آدمهایی
چون گنجی و آیت
الله منتظری و
غیره البته
اسمش را
گذاشته اند
دادگاه استالینی!!!
اینروزها
سئوالی که به
اذهان می رسد
اینست که با
مسالمتی که
ترمیم طلبان رژیم
(به نظرم اصطلاح
"ترمیم
طلبان" بهتر
از "اصلاح
طلبان" ماهیت
شان را بیان می
کند) پیشنهاد
می کنند آیا می
توان احمدی
نژاد و خامنه
ای را برکنار
کرد و مدافعین
جنایتکارش یعنی
سپاه و بسیج
را شکست داد؟
با کم شدن
تعداد متمرکز یک
تظاهرات و
پراکنده شدنش
بخاطر سرکوب،
احتمال حرکات
بزرگ و عمومی در
کوتاه مدت کم
شده است. از
جانب دیگر
بنظر نمی رسد
که موسوی خواست
و توان انجام کودتای
قهری با همکاری
بخشی از سپاه
را داشته باشد
و ممکنست که
موج نارضایتی
و تظاهرات
پراکنده برای
مدتی ادامه
داشته باشد تا
بالاخره جرقه
ای بزرگتر
بناگهان باعث
انفجار خیلی
بزرگتری
بشود.
گزارش
قرار بود که
در این روز در
مقابل مجلس در
بهارستان
تجمع اعتراضی
برگزار شود که
خبری از اینکه
برگزار شده یا
نه تا این
لحظه ندارم.
ساعت حدود
چهار و نیم
عصر در خیابان
آزادی دهها
نفربر سپاه پر
از افراد مسلح
که برخی از
آنان تفنگ قناسه
داشتند به سمت
میدان انقلاب
در حرکت
هستند.
ساعت حدود
پنج ونیم در میدان
هفت تیر ده ها
نفر از نیروهای
انتظامی
همراه با چند
ماشین ون سبز
برای حمل و
نقل دستگیر
شدگان به چشم
می خورد.
ساعت حدود
شش نیم صدها
نفر از مردم
از میدان ونک
از دو سو در پیاده
رو به سمت میدان
ولیعصر در حال
راهپیمایی
هستند و هر از
چند گاه شعار "مرگ
بر دیکتاتور"
سر می دهند. در
چند نقطه دهها
نفر نیروی
گارد ویژه
موتوری آماده
ایستاده و
منتظر دستور
فرمانده
هستند.
دو راهی یوسف
آباد و تقاطع
فاطمی و ولیعصر
مملو از بسیجی
و پاسدار و نیروی
گارد ویژه
است. امروز
مانند روز سی
خرداد بنظر کلیه
نیروهای بسیج
و حراست
کارخانجات را
به صحنه آورده
اند تا مردم
را کتک بزنند
و ثابت کنند
که آنچه در جریان
است شورش و
اعتراض است و
انقلاب نیست.
بلکه به گفته
رهبر کاریکاتوری
از انقلاب 57
است! اما بنا
به گفته جوانی
که در اتوبوس
با وی صحبت می
کردم "اینها
نمی توانند
جلوی انقلاب
مردم را بگیرند
ممکن است عقب
بیفتد اما
وقوعش حتمی
است".
جمعیت که زیاد
می شود نیروی ضد شورش
گاز اشک آور می
زند و
تظاهرکنندگان
به کوچه های
فرعی فرار می
کنند. موتوری
های ضد شورش
با باتوم سعی
می کنند که تظاهر
کنندگان را
پراکنده کنند.
اما بعد از
مدتی جوانان
باز هم جمع می
شوند و به
راهپیمایی
ادامه می دهند
دختران هم به
لحاظ تعداد و
هم به لحاظ
رهبری نقش بیشتری
دارند.
درخیابان
ولیعصر دوراهی
یوسف آباد
همزمان با تاریک
شدن هوا گله
های موتوری
لباس شخصی ها
به جوانان هجوم
می آورند و
چندین نفر را
دستگیر می
کنند و چندین
نفر را نیز با
باتوم می زنند.
برخی کاملا
نحوه رفتارهای
اوباشان تازه
بسیج شده ای
دارند که سال
گذشته بعد از
اینکه ازشان
تعهد گرفتند
که دیگر لات
بازی نکنند
خود حکومت به کارشان
گرفته و ازشان
آدم کش حرفه ای
ساخته اند. آدمهای
عقده ای بیرحم
و بدون مغز و بی
شخصیت.
در کوچه بیست
و هفتم یوسف
آباد دختری را
در حال گریه
کردن می بینم
بهش می گویم
کمک می خواهی؟
می گوید بسیجی
ها حمله کردند
که چند جوان
را ببرند و با
باتوم می زدند
و من خواستم
جلویشان را بگیرم
که با باتوم
زدند دستم را
مجروح کردند
دست من خوب می
شه اما این
جوان ها را
گرفتند و حتما
اذیتشان می
کنند چرا بایستی
اینطوری باشد.
می پرسم از
بستگان تو بودند؟
می گوید: نه
اما آنها هم
مثل بچه های
خود ما هستند
و به گریه
کردن ادامه می
دهد. بسیجی ها
چماق در دست
دارند و بی
رحمانه سعی می
کنند همه را
بزنند. مردم
اما هیچ عکس
العملی نشان
نمی دهند و سعی
می کنند که
مسالمت آمیز
اعتراض کنند.
سوار
اتوبوسی می
شوم و به طرف میدان
ولیعصر می
روم. در میدان
ولیعصر جمعیت
زیادی در حال
تردد هستند در
گوشه ای از میدان
حدود ده نفر
جوانک بسیجی
با لباس شخصی
چماق های بزرگی
بدست گرفته و
بدستور پیرمردی
که حاجی صدایشان
می کنند جا
بجا به پیر و
جوان می گویند
اینجا واینستید.
برخی شان قیافه
هیأتی های محل
را دارند که
سعی می کنند
لبخند بزنند و
وانمود کنند
که انگار دوره
قبل از
انتخابات است
که هر گروه
طرفدار این یا
آن کاندید
مسخره بازی در
می آورند و شلوغ
می کردند و ایول
های مسخره شان
را تکرار می
کردند و هیچکس
بجز حریف را
نمی شناختند اینها
را اینجوری
تربیت کرده
اند. کارشان
فقط گاز گرفتن
است و فکر می
کنند که در این
جهان احمدی
نژاد فقط یک
مخالف دارد که
آنهم
موسوی است.
مردم ضمن
جنگ و گریز
قرار روز
چهارشنبه را می
گذارند برای میدان
آزادی و
بهارستان و غیره.
وقتی که می
پرسی چه خبر
است به حافظه
خود فشار
آورده و می گویند
چهارده مرداد
سالگرد
انقلاب
مشروطه است دیگه!
بنوعی برای بسیاری
مهم نیست که
به چه دلیلی
باید تظاهرات
کنند. تعداد
بسیار زیادی می
خواهند هر روز
تظاهرات کنند
تا حکومت عوض
بشود!
آدم کشان
حرفه ای در
لباس شخصی ها تلاش
می کنند که
رهبرانی را که
شعار می دهند
و صفوف مردم
را مرتب می
کنند را دستگیر
کنند و یا در
صورت فراهم
بودن شرایط در
نقطه خلوتی به
قتل برسانند.
عدل و مروت
حکومت ولایی اینجاست!
اعدام خیابانی.
ساعت حدود
هشت تقاطع
چهار راه ولیعصر
و انقلاب مردم
در حال تردد
هستند. هفت
هشت ماشین
نظامی از خط ویژه
اتوبوی سریع
در حال عبورند
بی نزاکت و
اوباشانه. مردم
شروع می کنند
به فحش دادن "کثافت
ها آشغال ها
پفیوزها!" آخرش
می روید عرض خود
می برید و زحمت
ما می دارید!
بنا بر دلایل
مختلف فعلا
تظاهرات ها بیشتر
در شمال شهر
بالاتر از خیابان
آزادی اتفاق میافتد.
البته در روز
سی خرداد
مبارزه به بسیاری
از محلات
زحمتکشی نیز
کشیده شد. اگر
چه تعداد بسیار
زیادی از
اقشار زحمتکش
به مناطق بالاتر
برای مبارزه می
آیند. کلا اما
رهبری موسوی و
کروبی و
برنامه آنها بیشتر
متوجه جلب طبقات
متوسط است و هنوز
برنامه
انقلابی که در
آن آمال و
آرزوهای
زحمتکشان
منظور شده
باشد مشهور
نشده و سازماندهی
محسوسی در این
راستا بوجود نیامده
است.