پاسخ به خوانندگان
ملزومات تاسيس حزب
كمونيست
از حقيقت دوره دوم، شماره 33، خرداد 1379 – www.sarbedaran.org
انتشار "طرح
برنامه حزب كمونيست" از سوي اتحاديه كمونيستهاي ايران (سربداران) در عين
ايجاد شور و اميد در ميان كمونيستهاي انقلابي و كارگران آگاه، برخي مسائل كهنه را
دوباره به ميان كشيده است. مسائلي مانند بزير سئوال بردن ضرورت حزب پيشاهنگ طبقه
كارگر و يا ارائه دركهاي اكونوميستي و محدودگرايانه از اهداف و وظايف كمونيستها.
ما به اين موضوعات در شماره هاي آتي نشريه "حقيقت" خواهيم پرداخت.
اما در اين شماره
به چند سوال مهم كه از سوي دوستان و رفقاي خواننده حقيقت مطرح شده پاسخ ميگوئيم.
سوالاتي از اين دست كه آيا براي ساختن حزب پيشاهنگ طبقه كارگر نبايد اول در ميان
كارگران پايه توده اي گرفت و تبديل به يك تشكيلات قوي شد؟ آيا نبايد اول "همه
كمونيستها را متحد كرد"؟ اتحاديه كمونيستهاي ايران (سربداران) كه امروز اين
خط و برنامه را براي تشكيل حزب ارائه ميدهد، از درون چه پروسه اي به كيفيت لازم
براي اتخاذ چنين مسئوليتي دست يافته است؟ اتحاديه با وجود آنكه طي ضربات پي در پي
از سوي جمهوري اسلامي بشدت ضعيف شده و در پانزده سال گذشته، عمده نيروهايش در
پراكندگي و يا در تبعيد بسر برده اند، چگونه توانسته است به لحاظ خطي و تشكيلاتي،
به چنين كيفيتي دست يابد؟
............
آيا داشتن پايه
توده اي وسيع و قدرت تشكيلاتي (از نظر تعداد كادرها، اعضاء و نفوذ توده اي و غيره)
از الزامات تشكيل حزب طبقه كارگر نيست؟
خير! كليه احزاب
قدرتمند جهان كه موفق به رهبري طبقه كارگر و ديگر زحمتكشان در كسب قدرت سياسي
شدند، توسط گروه كوچكي از انقلابيون كمونيست تاسيس شدند. و سپس در جريان
پيشبرد مبارزه طبقاتي به ساختمان حزب پرداختند و از احزابي ضعيف به احزابي قوي
تبديل شدند؛ طي سالها بسيج و سازماندهي سياسي در ميان توده هاي كارگر و زحمتكش و
ديگر اقشار خلق، بخصوص با براه انداختن جنگ انقلابي، از نفوذ اجتماعي گسترده
برخوردار شدند. حتي همين پروسه نيز بصورت تك خطي جلو نرفت. بلكه همه اين احزاب
بارها در نتيجه تحمل شكست و ضربه دوباره ضعيف ولي آبديده تر شدند و با پيگيري و
ثبات قدم دوباره قواي حزب را ساختند.
پروسه تشكيل يا
تاسيس يك حزب اصيل پرولتري، در هر كشور و به نسبت مقاطع مختلف در تاريخ انقلاب در
هر كشوري، متفاوت است. معذالك ميتوان برخي از مشخصه هاي كليدي كه در هر زمان و هر
كشور براي ساختمان حزب ضروري است را چنين جمعبندي كرد: حزب بايد خود را با صراحت
بر ايدئولوژي و علم ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم متكي كند و داراي يك خط و
برنامه صحيح باشد. خط و برنامه به معناي
آن است كه ويژگيهاي هر كشور با استفاده از اصول جهانشمول ماركسيسم ـ لنينيسم ـ
مائوئيسم تجزيه وتحليل شود و خطوط عمومي انجام يك انقلاب پرولتري پيروزمند براي آن
كشور تدوين شود. براي تدوين چنين خطي مسائل سياسي مبرم انقلاب هر كشور بايد مشخص
شده و جواب داده شوند. تدوين خطوط عمومي انقلاب پرولتري در هر كشور امري نيست كه در
اتاقهاي دربسته انجام شود. اينها مسائلي هستند كه يك سازمان كمونيستي تنها در
ارتباط نزديك با پيشبرد مبارزه طبقاتي و پراتيك انقلابي و مبارزه عليه خطوط
انحرافي درون جنبش كمونيستي، ميتواند مشخص كرده و به درك و حل آنها نائل آيد. از
الزامات ديگر تاسيس حزب، شكل گيري يك ساختار تشكيلاتي است كه قادر باشد پراتيك
انقلابي را بر پايه خط صحيح حزب پيش ببرد. هر چند ساختار تشكيلاتي حزب در ابتدا
اسكلت وار است اما در روند پيشبرد مبارزه قوام مي يابد و تقويت ميشود.
يك حزب پرولتري
حزبي است كه درك روشني از مسائل زير داشته باشد: در سطح جامعه و جهان چه تغييراتي
بايد صورت دهد؛ براي انجام اين تغييرات چه نيروئي را بايد مغلوب كند و چگونه؛ راه
و استراتژي آن چيست؛ براي اين كار نياز به چه ايدئولوژي اي هست؛ چه نوع رهبري لازم
دارد و چگونه بايد خود را سازمان دهد؛ چگونه بايد توده ها را بسيج و سازماندهي
كند؟ بدون داشتن پاسخ براي چنين سوالاتي و بدون شكل دادن به اتحادي حول هدف و راه
رسيدن و برنامه اجراي آن، هيچ گروهي هر چند انقلابي و پر قدرت حزب نميشود. و بدون
اينكه اين جوابها ماركسيست ـ لنينيست ـ مائوئيستي باشند هيچ حزبي را نميتوان حزب
كمونيست محسوب كرد هر چند خودش چنين ادعائي داشته باشد.
اين مساله در مورد
امور تشكيلاتي نيز صادق است. ايده ها و روشهاي سازماني ماركسيست ـ لنينيست ـ
مائوئيستي لازم است تا طبقه كارگر بتواند انقلاب پرولتري را رهبري كند؛ وگرنه كليه
تلاشهايش توسط ارتجاع درهم شكسته شده و مانع از ادامه كاريش ميشود. نميتوان از يك
سو صحبت از ريشه كن كردن نظام كهن كرد و از سوي ديگر در عرصه تشكيلات داراي
سياستهاي قانون گرايانه و رفرميستي بود. حزب پرولتري بخاطر هدفي كه دارد، بايد
داراي تشكيلاتي باشد كه از عناصر پيشرو پرولتر تشكيل شود؛ وگرنه نمي تواند مبارزه
عليه دشمن را بطور تزلزل ناپذير پيش ببرد و پرولتاريا و خلق را در مبارزه عليه
دشمن طبقاتي رهبري كند. ستون فقرات تشكيلات اين حزب را رهبران، كادرها و اعضاي
آگاه و متعهد و از جان گذشته آن تشكيل ميدهند. حزب بايد ايده هاي سازماني لازم و
روشهاي سازماني لازم را تكوين دهد كه بتواند پيوندها و حلقه هاي تشكيلاتي لازم را
ميان خود (به مثابه پيشاهنگ) و توده هائي كه بسويش جلب ميشوند برقرار كند، آنان را
تعليم سياسي دهد تا بتوانند نقش پيشاهنگ را بازي كنند. آماده كردن ايدئولوژيك ـ
سياسي توده ها به مثابه اعضاي حزب وظيفه اي بسيار حياتي براي حزب پيشاهنگ طبقه
كارگر است. مساله اين نيست كه افراد بايد ابتدا به لحاظ روشنفكري به سطح بالائي
برسند يا سالها در جنبش تجربه داشته باشند تا بتوانند وارد حزب شوند، بلكه مساله
آنست كه بايد يك درك پايه اي از ايدئولوژي و برنامه سياسي آن داشته باشند و در حين
پراتيك انقلابي، امتحان پس داده و آبديده شوند. چنين سبك كاري براي يك حزب پرولتري
حياتي است.
حزبي با اين كيفيت
در نتيجه پيگيري و ثبات قدم در پيشبرد مبارزه طبقاتي، به لحاظ كمي نيز بزرگ ميشود.
بقول صدر مائو داشتن خط صحيح ايدئولوژيك و سياسي در مورد خصلت حزب كمونيست و
پيشرفتهاي آن تعيين كننده است: "زماني كه خط حزب صحيح باشد، در كارش موفق
ميشود. اگر پيرواني ندارد، ميتواند پيدا كند. اگر اسلحه ندارد، ميتواند بدست آورد.
اگر قدرت سياسي ندارد، ميتواند آنرا كسب كند. اگر خط صحيح نباشد، هر آنچه را هم دارد
از كف ميدهد."
چرا در جنبش
كمونيستي معمولا كميت و توان تشكيلاتي پيش شرط تاسيس حزب قرار داده ميشود؟
اين به دركهاي
نادرستي بر ميگردد كه از گذشته در مورد ايجاد حزب در جنبش كمونيستي رايج بوده است.
نتيجه عملي اين دركها اين بود كه تا متحقق شدن اين "پيش شرطها" تاسيس
حزب بي جهت به تعويق افكنده ميشد. حزب يك كيفيت معين است كه مشخصه هاي عمومي اش را
در بالا گفتيم. اما تبديل اين كيفيت به كميت (تعداد كادرها و اعضاء، نفوذ در ميان
توده ها و غيره) همه عوامل متغيري هستند و نميتوان درجه معيني از قدرت كمي را پيش
شرط تاسيس حزب دانست. مثلا اتحاديه كمونيستهاي ايران در سال 06 سازماني به مراتب
بزرگتر و قويتر از امروز بود. معذالك، داراي كيفيتي نبود كه بتواند يك حزب
ماركسيست ـ لنينيست ـ مائوئيست را تاسيس
كند. زيرا بطور مستحكم بر اصول ماركسيسم ـ
لنينيسم ـ مائوئيسم و يك خط صحيح در مورد استراتژي انقلاب در ايران، استوار
نبود؛ بعلاوه اتحاديه هنوز جوان بود و تجربه انقلابي كافي نداشت كه بر پايه آن خط
و برنامه روشني براي انقلاب ارائه دهد. كميت اتحاديه در نتيجه زنداني شدن و اعدام
رهبران و كادرها و اعضا و هوادارانش و سركوب پايه توده ايش كاهش يافت. اما با گذر
از تلاطمات مبارزه طبقاتي و در كوره داغ مبارزه طبقاتي، يك سازمان فشرده و آبديده
و با كيفيتي عاليتر برجاي ماند.
واضح است كه يك
حزب كمونيست بدون تبديل كيفيت خود به كميت و قدرت كمي قادر به انجام وظايف خود
نخواهد بود. يك كيفيت معين بطور خودبخودي به نيروي كمي بزرگتر تبديل نميشود، بلكه
كار سخت و فداكاريهاي بيحساب ميطلبد. اما افزايش كمي قدرت حزب همواره مطرح است.
مطمئنا قدرت كمي حزب كمونيست پس از كسب قدرت سياسي به اوج خود ميرسد. بعلاوه،
افزايش قدرت كمي حزب يك پروسه طولاني است كه از مراحل گوناگون گذر ميكند و با افت
و خيز همراه است. بطور مثال موسسين حزب كمونيست چين يك دوجين بودند و بسياري از
آنان در خارجه به ماركسيسم گرويده بودند. اين حزب در مبارزات خود قوي شد و نفوذ
توده اي گسترده اي كسب كرد. اما بر اثر شكستها دوباره به حزبي كوچك تبديل شد.
هنگام "راهپيمائي طولاني" بيش از 09 درصد تشكيلات حزب و ارتش و مناطق
پايگاهي و نفود حزب كمونيست چين از ميان رفته بود. مسخره خواهد بود اگر بگوئيم كه
آن حزب بعلت كاهش نيروي كمي اش بعد از ضرباتي كه توسط دشمن خورده بود، ديگر نبايد
خود را حزب كمونيست ميدانست. بالعكس، حزب كمونيست چين عليرغم كميت ضعيف تر، داراي
كيفيتي برتر از سابق شده بود زيرا در كوره مبارزات طبقاتي حاد، آبديده تر شده و به
خطي صحيح تر و كيفيات پرولتري مستحكم تري دست يافته بود. حزب كمونيست روسيه نيز پس
از شكست انقلاب 5091 و طي سالهاي پس از آن بشدت كوچك شد، اكثر رهبرانش به تبعيد
رانده شدند و بقول لنين شرايط كار زيرزميني "حزب را تقريبا خفه كرد" و
مساله گسترش پايه هاي حزب و عضوگيري از وظايف مهم مقابل حزب شد. با وجود اين نسبت
به سابق داراي كيفيت حزبي محكمتري بودند. زيرا تجربه انقلاب 1905 را از سر گذرانده و با جمعبندي از آن، خط و برنامه بلشويكها
روشن تر شده بود. تجربه دوران شكست پس از انقلاب 1905 را داشتند.
دوراني كه لنين آنرا سالهاي تيره و تاري ناميد كه در آن خيانت و انحلال طلبي رواج
يافت. و در چنين فضائي حزب بلشويك ستون فقرات خود را در مبارزات مهم عليه
اپورتونيسم، رويزيونيسم و انحلال طلبي، قوام بخشيد. و زماني كه اوضاع شكست سپري شد
و شرايط مساعد فرا رسيد اين هسته بلشويكي كه كوچك و فشرده اما آبديده شده بود و
داراي وضوح ايدئولوژيك ـ سياسي بسيار بود، بسرعت صدها و هزاران كمونيست را از ميان
نسل جديد و مبارزين قديم دوباره پرورش داد و در صفوف حزب سازماندهي كرد.
پيش شرط قرار دادن
كميت و قدرت معين براي انجام وظايف عاجلي كه مقابل روي كمونيستهاست، استدلال و
بينش نادرستي است. در تاريخ جنبش كمونيستي، اين استدلال بارها براي پرهيز از جهش
به جلو (در زماني كه ضرورت و امكان تاسيس حزب فراهم بوده) پيش كشيده شده و در
آينده نيز چنين خواهد بود. سوال كنوني اين نيست كه آيا حزب در حال تاسيس، از نيروي
كافي برخوردار است يا نه؟ واضح است كه نيست. بخودي خود نيز روشن است كه حزب طبقات
محكوم طي پروسه طولاني مبارزه و بخصوص با پيشبرد جنگ انقلابي است كه نيرو انباشت
ميكند و كميت و نفوذ گسترده اي بدست ميآورد؛ و تنها پس از كسب قدرت سياسي است كه
ميتواند اكثريت توده ها را بزير پرچم خود آگاه و متشكل كند. سوال امروز در مورد
حزب اينست كه آيا ما كمونيستها كه نيروئي كوچك ولي پيشرو هستيم بايد جرات ارائه
برنامه و خط كسب قدرت سياسي و تحول جامعه را داشته باشيم و بطور منظم در جهت آن
كار كنيم يا خير؟ آيا همه كمونيستها بايد با تمام قوا به اين پروسه به پيوندند يا
خير! براي هر كمونيست انقلابي و كارگر آگاه، جواب روشن است.
سوال امروز در
مورد حزب اين نيست كه آيا اين حزب را توده هاي وسيع ميشناسند و آيا اين حزب بعنوان
پيشاهنگ و هسته رهبري طبقه كارگر از جانب توده هاي كارگر به رسميت شناخته
شده است يا نه! سوال اين است كه آيا براي به رسميت شناساندن اين حزب بايد با تمام
قوا كار و مبارزه كرد يا بار ديگر دست مرتجعين، عوامفريبان و رويزيونيستهاي از همه
رنگ (جريانات بورژوائي كه براي كشيدن توده ها نقاب سوسياليسم و كمونيسم بر چهره
ميزنند) را باز گذارد كه توده ها را بدنبال برنامه هاي خود بكشند! جواب روشن است.
آيا متحد كردن همه
كمونيستها يكي از پيش شرطهاي تشكيل حزب نيست؟
واقعيت آن است كه
موثرترين تلاش ممكن در شرايط كنوني براي متحد كردن كمونيستهاي انقلابي در ايران،
تهيه و انتشار "طرح برنامه حزب كمونيست" از سوي اتحاديه كمونيستهاي
ايران (سربداران) است. وحدت واقعي تنها بر پايه يك خط و برنامه روشن و صحيح امكان
پذير است. پراكندگي تشكيلاتي جنبش كمونيستي را تنها با حل مساله پراكندگي
ايدئولوژيكي و سياسي آن ميتوان حل كرد.
ممكنست استدلال
شود كه براي متحد كردن كمونيستهاي پراكنده يك دوران بحث و جدل نظري لازم است. اما
درون جنبش چپ ايران خط و خطوط متفاوت هيچگاه روشن تر و تعيين تكليف شده تر از
اكنون نبوده است. بيش از بيست سال جدل نظري ميان گرايشات متفاوت و بيش از بيست سال
محك خوردن در عرصه پراتيكي براي روشن شدن خطها، كافي است. اكنون زمان آن است كه
كمونيستها تصميم خود را بگيرند. امروز سوال واقعي مقابل كمونيستها اين نيست كه آيا
اكنون بايد حزب ساخت يا نه؟ سوال اين است كه به كدام حزب، به كدام خط و برنامه
بايد پيوست. اين يك تصميم گيري مشكل است كه بريدن از بسياري افكار و عادات، پرورش
مجدد با روحيه حزبي، آمادگي براي انجام سخت ترين وظايف و فداكاريها و پا گذاشتن
بدور نويني از مبارزه انقلابي را ايجاب ميكند. ترديد در اين تصميم گيري، اغلب در
پوشش سئوالات ديگر و ارائه پيش شرطهاي مصنوعي جلوه گر ميشود. حال آنكه لازم است
پرده ها كنار زده شود و مسائل با صراحت كمونيستي مورد جدل قرار گيرند. امروزه
ارائه يك خط و برنامه روشن و صحيح كليد وحدت كمونيستهاي انقلابي است. بدون ايجاد
حزبي كه متكي بر اين خط و برنامه باشد، فعاليتها و فداكاريهاي كمونيستها، بدون
نقشه و دورنما، به هرز ميرود. چشم انداز مبارزاتي آنان محدود شده و نميتواند به
تغييري اساسي در جامعه و جهان بينجامد. تن دادن به چنين چيزي، جنايت در حق
پرولتاريا و خلق است. اين خط و برنامه و ايجاد حزب بر پايه آن، موثرترين و كليدي
ترين گام در راه ايجاد و تقويت هسته هاي مخفي كمونيستي است؛ موثرترين گام در راه
توانمند ساختن كمونيستها در پيشبرد فعاليتهاي عملي نقشه مند و جهت دار است؛
موثرترين گام براي اين است كه تضمين كنيم فعاليتهاي كمونيستها به تحقق نقشه جنگ
طبقاتي مستقل طبقه كارگر خدمت كند و نه به چيز ديگري. اين موثرترين گام براي تداوم
بخشيدن به فعاليت كمونيستها است.
علت اينكه
"برنامه حزب كمونيست" ميتواند پرچم اتحاد كمونيستها در ايران باشد چيست؟
برنامه و خطي كه
ما براي تاسيس حزب كمونيست ارائه داده ايم و ساختار تشكيلاتي كه شكل گرفته، صرفا
محصول مبارزات و تجارب اتحاديه كمونيستهاي ايران نيست. اينها، تقطير مبارزات و
ميراث همه كمونيستهاي انقلابي ايران است. اين دستاوردي است كه از بطن تلاطمات
طبقاتي بزرگ در عرصه تئوريكي و پراتيكي بدست آمده است.
كمونيستهاي
انقلابي ايران بيست سال مبارزه طبقاتي حاد و پيچيده را از سر گذرانده اند. بيست
سال مبارزه عليه يكي از خونخوارترين و عوامفريب ترين دولتهاي جهان و تلاشهائي كه
براي نابود كردن كامل كمونيستها و يا به تسليم واداشتن آنان، بعمل آورده است. بيش
از بيست سال مبارزه براي ترميم زخمها و مبارزه با موج تسليم طلبي و سرخوردگي. در
اين ميان، بسياري از سازمانهاي كمونيستي زير فشار ضربات از ميان رفتند. بسياري
ديگر دست از اهداف اوليه خود مبني بر انجام انقلاب پرولتري كشيدند. بخش بزرگي از جريان معروف به "خط
سه"، ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم را منحل كردند و به تكرار حملات جريان
توده ـ اكثريتها عليه آن، پرداختند. سردسته اين جريان حزبي بود كه با اتحاد سهند و
كومله در سال 2631 ايجاد شد و "حزب كمونيست ايران" نام گرفت. اين حزب
سپس منشعب شد و يكي از اين انشعابات، "حزب كمونيست كارگري " نام دارد.
بخش بزرگي از جريان فدائي بالكل از خط انقلابي بنيانگذاران اوليه چريكهاي فدائي
دست شستند. و از صفوف اتحاديه كمونيستها نيز عده زيادي كاملا سرخورده و منفعل
شدند. كارزار ضد كمونيستي بين المللي كه متعاقب فروپاشي بلوك شوروي براه افتاد، يك
موج انحلال طلبي ديگر را در ميان "جنبش چپ" ايران دامن زد. مبارزه عليه
انواع و اقسام احزاب و سازمانهاي اپورتونيستي و رويزيونيستي كه شوروي سوسيال
امپرياليستي را به عنوان سوسياليسم به مردم معرفي ميكردند همواره جزئي لاينفك از پيچيدگي
مبارزه بود. مشاطه گران اصلي شوروي امپرياليستي، حزب توده و اكثريت فدائي بودند
اما اينها تنها نبودند. زماني كه سرمايه داري دولتي در شوروي سوسيال امپرياليستي
به آنچنان بحراني برخورد كرد كه فروپاشيد، طرفداران رنگارنگ شوروي به بلندگوي
كارزار ضد كمونيستي غرب امپرياليستي تبديل شدند. اينان به موعظه خواني عليه حزبيت
و ايدئولوژي كمونيستي پرداختند و پخش اين اراجيف بورژوائي در ميان مردم را پيشه
كردند. در عرصه سياست نيز همينها با وقاحت علمدار سازش با جمهوري اسلامي شدند.
سربلند كردن از
ضربات مهلك جمهوري اسلامي و پافشاري روي ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم و
برافراشته نگاهداشتن آن بر بستر اين پيچ و خمها و تلاطمات، پيروزي عظيمي بود.
مساله فقط پافشاري بر اصول عام ماركسيسم نبود. شكست انقلاب ضرورت جمعبندي از گذشته
را نيز به ميان آورد. جمعبندي از گذشته همواره زمين لغزاني است كه در آن ميتوان به
گرايشات راست يا "چپ" در غلتيد. مهم بود كه در عين پافشاري بر روي اصول،
آنچه نادرستي اش ثابت شده بود را جمعبندي كنيم و كنار بگذاريم.
امروز بايد
كمونيستهاي پراكنده و جواناني كه تازه به كمونيسم گرايش مي يابند را حول اين خط و
برنامه متحد كنيم. اين خط و برنامه پايه محكم و سالمي را براي آينده، براي
فعاليتهاي هر چه گسترده تر فراهم ميكند. اين برنامه و خط روشن، امكان آن را فراهم
ميكند كه توده هاي وسيع واقعيت كمونيسم و برنامه ايجاد يك جامعه كمونيستي را براي
اولين بار درك كنند؛ و جايگاه خود را در به ثمر رساندن آن، دريابند. اين خط و
برنامه سلاحي است براي مقابله با تمام سمومي كه جمهوري اسلامي عليه كمونيسم به ذهن
توده ها تزريق كرده است.
مطمئنا اگر شرايط
خفقاني حاكم بر ايران نبود مباحث ميان كمونيستها جهت بازسازي ايدئولوژيك و سياسي و
تشكيلاتي، غني تر و گسترده تر مي بود. تحت شرايط موجود، به اعتقاد ما تنها راه
عملي براي سامان بخشيدن به جنبش كمونيستي ايران از نظر ايدئولوژيك و سياسي و
تشكيلاتي، همان راهي است كه ما رفتيم. و موفقيت در انجام اينكار، نه تنها كمونيست
هاي انقلابي صادقي كه از نزديك درگير اين پروسه نبوده اند را آشفته نكرده بلكه به
آنان قوت قلب و اميد داده است.
هر كمونيست
انقلابي كه با ديدگاههاي اساسي مطروحه در برنامه و اساسنامه حزب كمونيست توافق
دارد بايد به اين حزب بپيوندد. اين يك اصل كمونيستي است. اختلافات قسمي با برنامه
نبايد مانع از انجام اين وظيفه كمونيستي شود. زيرا در حزبي كه بر پايه اصول
ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم ساخته شده كمونيستها همواره ميتوانند با پيشبرد
مبارزات دروني به تعميق و تقويت خط صحيح خدمت كنند. تاسيس حزب مباحث ضروري را
خاتمه نمي بخشد. بالعكس، با وجود حزبي با خط و برنامه روشن پرولتري، مباحث لازم با
تمركز و جهت گيري روشن، با هدف خدمت به اهداف انقلاب دموكراتيك نوين و سوسياليستي
و انقلاب جهاني، در اتحاد نزديك با "جنبش انقلابي انترناسيوناليستي" و
احزاب و سازمانهاي ماركسيست ـ لنينيست ـ مائوئيست آن، پيش خواهد رفت. به اين ترتيب
كمونيستهاي ايران نه تنها قادر خواهند بود كه بالاخره يك اتحاد روشن بدور خط
ايدئولوژيك و سياسي صحيح را شكل دهند بلكه به ارتقاء وحدت ايدئولوژيك و سياسي و
تشكيلاتي جنبش بين المللي كمونيستي نيز ياري رسانند. با تاسيس اين حزب، كمونيستهاي
ايران در موقعيت بهتري براي كمك به شكل گيري احزاب ماركسيست ـ لنينيست ـ مائوئيست
در كشورهاي ديگر، قرار خواهند گرفت.
بنابراين هر آن كس
كه از اين سيستم طبقاتي و بلائي كه بر سر توده ها ميآورد متنفر است و خواهان جهاني
كاملا نوين است، بايد به اين حزب به پيوندد. حزبي كه خط و نقشه و رهبري مبارزه در
راه اين هدف را دارد و ثابت كرده است كه با گذر از مشكلات خونين و كوره هاي آتش
مبارزه طبقاتي بر اين هدف پابر جا ميماند و از آن عقب نمي نشيند؛ حزبي كه راه و
روش و تشكيلاتي دارد كه از هم اكنون آن هدف والا را منعكس ميكند و براي تحقق آن
برنامه روشني دارد.
چرا ميگوئيد حزب
پيشاهنگ طبقه كارگر يك حزب سراسري است؟ چرا كارگران هر يك از ملل ايران نميتوانند
يك حزب كمونيست جداگانه تشكيل دهند تا اكثريت رهبران و اعضايش از همان ملت باشند؟
خصلت حزب طبقه
كارگر بر حسب اينكه اكثريت رهبران و اعضايش از چه مليتي و يا چه جنسيتي هستند مشخص
نميشود. بلكه بر حسب اينكه چشم انداز، موضع و برنامه چه طبقه اي را
نمايندگي و منعكس ميكند مشخص ميشود. تاكيد ميكنيم يك طبقه، و نه يك ملت يا جنسيت
مشخص. حزب ما نماينده پرولتاريا و منافع انقلابي آن است. و منافع پرولتاريا، به
مثابه يك طبقه و نه اين كارگر و آن كارگر، در پايان بخشيدن به تمام مناسبات
استثمارگرانه، نابرابري ها، و هر نوع ستمگري در جامعه و جهان است. بورژوازي ملل
تحت ستم و روشنفكران خرده بورژوازي اين ملل ميگويند كه طبقه كارگر هر مليتي بايد
حزب خود را بسازد. اما آنها چه بخواهند و چه نخواهند، عينيتي خارج از ذهن موجود
است و آن اينست كه طبقه كارگر، وراي مرزهاي ملي كه ميان كارگران كشيده شده است، يك
طبقه واحد است. اين طبقه با يك دولت واحد روبروست كه بايد سرنگون كند. اين طبقه
حتي در سطح جهاني يك طبقه واحد است. براي همين براي پيشبرد انقلابش نياز دارد كه
يك تشكيلات بين المللي كمونيستي نيز بسازد. وظيفه حزب پيشاهنگ طبقه كارگر اين است
كه همه كارگران را بر پايه منافع مشتركي كه به مثابه يك طبقه دارند، متحد كند و در
فائق آمدن بر تمايزات ملي و نژادي و جنسي رهبري كند. و براي اينكه اين مساله تحقق
پذيرد حزب پيشاهنگ طبقه كارگر بايد فعالانه عليه كليه نابرابريهاي ملي و جنسي
مبارزه كند. مبارزه طبقه كارگر و حزب كمونيست آن عليه اين نابرابريها، امتياز دادن
به خلقهاي تحت ستم نيست بلكه بخشي از خصلت پرولتري آنست؛ زيرا پرولتاريا تنها طبقه
ايست كه رهائي اش در گرو از ميان رفتن كليه اشكال ستم و استثمار است.
از سوي همين
گرايشات ملي در ملل تحت ستم ميشنويم كه اگر حزبي سراسري باشد حتما حزب فارس است و
چون فارسها بر كردها و عربها و بلوچها و لرها و غيره ستم ميكنند بنابراين اين حزب
هم به اين خلقهاي تحت ستم خيانت خواهد كرد. در اين مورد، از تاريخ بيست سال گذشته
در كردستان هم مثال مي آورند.
ما نميگوئيم اين
مثالها واقعي نيست. اما اين نظريه حتي اگر بر يكسري واقعيات استوار باشد، نظريه
غلطي است. اينكه حزبي به منافع توده هاي ستمديده خيانت كند يا نه، مربوط به بينش
طبقاتي آن حزب است و نه مربوط به منشاء ملي رهبرانش. مثلا آيا در تاريخ ملت كرد،
رهبران كرد به جنبش خلق تحت ستم كرد خيانت نكرده اند؟ ميدانيم كه كرده اند و
اصطلاح جاش از همين جا مي آيد. بنابراين پايه هاي خيانت نارهبران را در مليت آنها
نبايد جست، بلكه بايد در خصلت طبقاتي آنها جستجو كرد؛ در خصلت بورژوائي ايدئولوژي
و سياست آنها جستجو كرد. اينكه افراد يا احزاب خيانت كنند يا نه اساسا وابسته است
به ايدئولوژي آنها. اگر حزبي در ابتدا نيات و شعارهاي بسيار انقلابي و برابري
طلبانه هم داشته باشد اما متكي بر ايدئولوژي بورژوائي و خط سياسي غلط باشد،
بالاخره پس از چند پيچ و خم در مبارزه طبقاتي كارش به خيانت ميرسد. در اين جهان دو
نوع ايدئولوژي بيشتر نداريم و هر كس مال هر مليتي كه باشد يكي از اين دو ايدئولوژي
را داراست: ايدئولوژي بورژوائي يا ايدئولوژي كمونيستي يعني ماركسيسم ـ لنينيسم ـ
مائوئيسم. ايدئولوژي كمونيستي، ايدئولوژي پرولتارياست و ايدئولوژي بورژوائي متعلق
به استثمارگران است و منافع آنان را منعكس ميكند. هر كس بر ماركسيسم ـ لنينيسم ـ
مائوئيسم استوار بماند نه به طبقه كارگر خيانت ميكند، نه به خلقهاي تحت ستم، نه به
زنان و نه به دهقانان فقير و بي زمين. اما هر كس و هر حزبي بر پايه ايدئولوژي
بورژوائي عمل كند حتي اگر تمام اعضايش هم كارگر باشند، دير يا زود به منافع طبقه
كارگر و ديگر ستمديدگان خيانت خواهد كرد.
ملل تحت ستم نيز
به طبقات تقسيم ميشوند. مثلا در كردستان هم بورژوازي كرد داريم و هم پرولتاريا. به
بورژوازي كرد نيز ستم ميشود، اما بعلت جايگاه طبقاتي اش كه سرمايه دار است، به
معامله با دشمن و زير پا گذاردن منافع اساسي اكثريت توده ها گرايش دارد. تنها آن
عناصر و احزابي كه بطور ريشه اي با ايدئولوژي و سياست بورژوائي تسويه حساب ميكنند،
و بينش و موضع و متد طبقه كارگر را در پيش ميگيرند، ميتوانند تا به آخر و بطور
پيگير براي منافع توده هاي تحت ستم مبارزه كنند. البته توده ها نياز دارند كه
تجربه كنند و به چشم خود ببينند. و اين حقشان است كه رهبران را به آزمون بگذارند.
و اين وظيفه حزب پيشاهنگ است كه نشان دهد حرف و عملش يكي است. هم در حرف و هم در
عمل بايد به توده هاي تحت ستم نشان داد كه ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم
ايدئولوژي آنهاست؛ و در مبارزه براي رهائي از انقياد و ستم، تلسكوپ و ميكروسكوپ
آنهاست. آنها بايد ببينند كه تنها ايدئولوژي و برنامه پرولتري ميتواند آنان در اين
راه هدايت كند تا بدون از چاله درآمدن و در چاه افتادن مبارزه پيروزمندانه اي را
عليه هر آنچه ارتجاعي است به پيش برند. حزب پيشاهنگ طبقه كارگر حزبي است كه خودش
مرتبا به توده ها ياد ميدهد كه از وي و هر حزبي كه مدعي انقلابي بودن است سوال
كنند كه آيا به توده هاي تحت ستم پشت خواهند كرد و در ميانه راه آنها را ول خواهند
كرد. حزب پيشاهنگ طبقه كارگر به توده ها تضمين نميدهد؛ بلكه ميگويد تضمين آنست كه
ايدئولوژي ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم را آگاهانه فرا بگيريد و خودتان ضامن آن
باشيد كه حزبتان فاسد نشود.
پروسه بازسازي
اتحاديه كمونيستهاي ايران، با توجه به هدف تاسيس حزب چگونه طي شد؟
اتحاديه كمونيستها
در دهه 1350، با الهام از مبارزات انقلابي خلقهاي جهان، اوج گيري نوين
مبارزات انقلابي در ايران، و تحت تاثير مبارزه رفيق مائوتسه دون عليه رويزيونيسم
شوروي و همچنين انقلاب فرهنگي پرولتاريائي چين كه براي مبارزه با احياء سرمايه
داري در چين بود، بوجود آمد. اتحاديه توانست هسته اي از كمونيستهاي انقلابي را
متحد كند و پا در راه انقلاب پرولتري در ايران بگذارد. پس از انقلاب، اتحاديه
كمونيستها يك تشكيلات سراسري قدرتمند بوجود آورد كه نقش مهمي در سازماندهي مبارزات
كارگري، دهقاني، مبارزات زنان و جوانان و مبارزه مسلحانه عليه جمهوري اسلامي داشت.
در سال 1360 با هدف سرنگوني رژيم جمهوري اسلامي مبارزه مسلحانه شمال را
براه انداخت و در 5 بهمن همانسال قيام آمل را كه پشت جمهوري اسلامي را به لرزه
انداخت، رهبري كرد.
ضرباتي كه نيروهاي
امنيتي و نظامي جمهوري اسلامي در سال 1361 بر اتحاديه وارد آوردند موجب از هم
پاشيدن تشكيلات سراسري آن شد. بلافاصله باقيمانده كادرها و اعضاي اتحاديه به
بازسازي تشكيلات براي از سرگيري مبارزه مسلحانه پرداختند. بازسازي تشكيلات اتحاديه
با ضربات پي در پي ديگر از سوي نيروهاي امنيتي جمهوري اسلامي مواجه شد اما اتحاديه
هرگز از حركت باز نايستاد. استواري بر اصول و اراده ادامه كاري از مشخصه هاي
اتحاديه كمونيستها در بيست سال گذشته بوده است. بينشي كه اين جان سختي و پيگيري را
امكان پذير ميكرد درك عميق اين واقعيت بود كه توده هاي مردم براي دگرگون كردن
وضعيت خود نيازمند يك رهبري انقلابي با ديد روشن و صحيح هستند؛ رهبراني كه تزلزل
ناپذير، با ثبات، و مصمم هستند. و توده ها چنين رهبراني را در حرف و عمل ميسنجند.
يكي از عوامل مهم
پايداري اتحاديه، پافشاري بر اصول و سياستهاي انقلابي پرولتري است؛ و عامل ديگر
چگونگي برخورد اتحاديه به پيچ و خمهاي راه و شكستها است. بسياري از كمونيستهاي
ايران بارها در مقابل ضربات و شكستها به دو صورت از صحنه پاك شده اند. يا دچار
تسليم طلبي شده و به نيروئي رفرميست و رويزيونيست بدل شده اند؛ و يا نتوانستند بر
پايه ميراث انقلابي خود و جمعبندي از تجارب شكست، دوباره سر بلند كنند و خود را بر
پايه اصولي محكمتر و مهارت انقلابي بيشتر بازسازي كنند. بعد از ضربات دشمن بر
نيروهاي كمونيست، آنچه طلب ميشد استواري بر اصول، بازبيني خط و نقشه و جمعبندي از
اشتباهات، و اراده در بستن زخمها و تضمين ادامه كاري بود. آن ضربات بر پيكر
اتحاديه موجب ضعف مفرط سازمان ما شد. عليرغم اينكه پس از دستگيري و اعدام گسترده
رهبران و كادرهاي اتحاديه، اپورتونيستها علنا اعلام كردند كه "مائوئيسم همراه
با مائوئيستها دفن شد" (1) اما اتحاديه هرگز از صحنه جنبش سياسي ايران كنار
نرفت و پروسه بازسازي خود را نيز نه در اتاقهاي دربسته بلكه در ارتباط نزديك با
پيشبرد پراتيك انقلابي به انجام رساند.
اتحاديه طي سي سال
و در كوران فراز و نشيبهاي بسيار و در مبارزات طبقاتي حاد و خونين، روند تكامل خود
را طي كرد. بدون شك اتحاديه بدون گذر از اين پروسه پر افت و خيز مبارزه طبقاتي،
پيشروي، شكست و ضربه و جمعبندي از آن، و ادامه كاري و بازسازي در دشوارترين شرايط،
كيفيت كنوني خود را نمي يافت. اما مهمترين عامل، پافشاري بر اصول ماركسيسم ـ
لنينيسم ـ مائوئيسم و بازسازي تئوري و پراتيك خود بر اين پايه بود.
حزب طبقه كارگر در
راه طولاني انقلاب پرولتري، شكستهاي زيادي خواهد خورد. آن حزبي ميتواند حزب
پيشاهنگ طبقه كارگر باشد كه در روياروئي با شكستها، قد برافرازد، از شكستها و
اشتباهات جمع بندي كند و به راه ادامه دهد. تنها با پايداري بر اصول كمونيستي
انقلابي و جاده انقلاب است كه پيشروان طبقه كارگر و مبارزين كمونيست ميتوانند به
توده ها نشان دهند كه راه پيشروي موجود و امكان پذير است. تنها بدين ترتيب
ميتوانند آنان را به اين راه جلب كنند.
عوامل مختلفي باعث
شد كه اتحاديه كمونيستهاي ايران بتواند به لحاظ ايدئولوژيك و سياسي ثبات خود را
حفظ كند، در اين زمينه به وضوح و قاطعيت بيشتري دست يابد و حول اين خط ايدئولوژيك
و سياسي به انسجام تشكيلاتي دست پيدا كند. در اين ميان، نقش كليدي را ميراث
ماركسيست ـ لنينيست ـ مائوئيستي بازي كرد. يكي از مشخصه هاي اتحاديه كمونيستهاي
ايران دفاع از كمونيسم واقعي در مقابل انواع و اقسام كمونيسم دروغين بود كه عمدتا
توسط حزب توده ترويج ميشد. اين سنت لنينيستي كه مبارزه عليه ارتجاع و امپرياليسم
بدون مبارزه عليه اپورتونيسم امكان ندارد؛ و اين سنت مائوئيستي كه براي ممانعت از
فاسد شدن احزاب كمونيست بايد درون آنها همواره مبارزه دو خط جاري باشد، به ما كمك
كرد كه در دو مقطع مهم كه بادهاي اپورتونيسم و رويزيونيسم در جنبش كمونيستي ايران
وزيدن گرفت، به دفاع از ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم بلند شويم: يكي در مقطع پس
از شكست انقلاب كه موج انحلال طلبي در شكل حمله به ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم
شروع شد. سرخوردگي و انفعال در صفوف خود اتحاديه كمونيستها رخنه كرد كه بشدت با آن
مقابله شد. و مقطع دوم: پس از فروپاشي شوروي امپرياليستي و حملات افسار گسيخته غرب
امپرياليستي به كمونيسم، حزبيت پرولتري، و ديكتاتوري پرولتاريا.
يك
"شانس" تعيين كننده براي اتحاديه اين بود كه جنبش بين المللي كمونيستي
توانست پس از كودتاي بورژوازي نوين در چين و احياء سرمايه داري در آنجا، بسرعت خود
را جمع كند و "جنبش انقلابي انترناسيوناليستي" را به مثابه مركز جنيني
نيروهاي ماركسيست ـ لنينيست ـ مائوئيست جهان و گامي بسوي ايجاد انترناسيونال نوين
كمونيستي، بوجود آورد. اتحاديه كمونيستها در همان سالهائي كه به بازسازي خود مشغول
بود وظايف انترناسيوناليستي خود را فراموش نكرد و فعالانه به تكامل "جنبش
انقلابي انترناسيوناليستي" ياري رساند. به اين ترتيب حزبي كه در ايران تاسيس
ميشود جزئي از يك جنبش بين المللي است كه احزاب آن در برخي نقاط جهان مانند پرو و
نپال جنگ خلق براه انداخته و قدرت سياسي نوين را در مناطق آزاد شده اي كه ميليونها
كارگر و دهقان را در بر ميگيرد، برقرار كرده اند. احزاب ديگر متشكل در اين جنبش
نيز در تدارك براه انداختن جنگ خلق در كشورهاي خود هستند. يك جنبش بين المللي كه
براي رهبري امواج آينده انقلابات پرولتري خود را آماده ميكند.
آيا با تاسيس حزب
كمونيست، همه معضلات مقابل پاي انقلاب پرولتري در ايران، حل خواهد شد؟
تاسيس اين حزب،
تازه آغاز يك "راهپيمائي طولاني" است. كار سخت و فداكاريهاي زيادي بايد
كرد تا شالوده مستحكم حزب در ميان قابل اتكاء ترين طبقات و اقشار انقلابي جامعه و
در مناطق استراتژيك ريخته شود؛ از يك حزب ضعيف به حزبي قوي، از حزبي با پيوندهاي
كم به حزبي ريشه دوانده در ميان توده ها، از حزبي بدون ارتش و جنگ مسلحانه به حزبي
كه جنگ خلق را آغاز كرده، تبديل شود. اما براي انجام همه اينها يك چيز كليد است:
به رسميت شناختن اين حقيقت كه شالوده ايدئولوژيك، سياسي، تشكيلاتي ضروري حزب بوجود
آمده است. از اينجا به بعد وظيفه ما عبارتست از تقويت و گسترش اين شالوده و اساس.
تغيير و تحولات سياسي سريع جامعه طلب ميكند كه چنين وظيفه اي با حداكثر سرعت تحقق
يابد. امروز شرايطي است كه بايد پيشروي هاي جهش وار كرد. وظيفه ما اين است كه بر
اين اساس آنچنان سازمان حزبي بسازيم كه بتواند هر چه سريعتر جنگ خلق را آغاز كند.
راه مشكل و پرپيچ و خم است اما اين شالوده محكم موجود است كه ما را قادر ميكند بر
هر مانعي فائق آئيم و با تهور و بي باكي بيشترين استفاده را از اوضاع مساعد كنوني
جامعه براي پيشرويهاي جهش وار حزب پيشاهنگ طبقه كارگر بكنيم.
شك نيست كه دشمنان
طبقاتي در ايران و جهان، امتيازات بسياري بر ما دارند. زيرا قدرت سياسي در دست
آنان است. براه انداختن جنگ و سرنگوني دشمن كار آساني نيست و مسلما قبل از پيروزي
نهائي شكستهائي را متحمل خواهيم شد. اما خط ما بر منافع اكثريت توده ها در ايران و
جهان منطبق است و آمال و آرزوهاي آنان را منعكس ميكند. به همين دليل حتي زير
سرپنجه هاي خونين دشمنان طبقاتي، هنگامي كه اين خط كوچكترين اتصالي با توده هاي
تحت ستم و استثمار برقرار كند به نيروي مادي قدرتمندي تبديل ميشود.
ــــــــــــــــــــــــــــ
1) از سخنان منصور حكمت پس از وحدت ميان سهند و كومه
له
www.sarbedaran.org