گزارشي از جلسات پيش كنگره
از حقيقت، ارگان
حزب كمونيست ايران (م ل م)، شماره 1، خرداد 1380 – www.sarbedaran.org
پيام
به شركت كنندگان در جلسات پيش كنگره
رفقا و دوستان عزيز
شما با شركت فعال تان در جلسات پيش كنگره و برخورد مسئولانه تان به مباحث طرح شده
و نظرات مثبت و سازنده و انتقادي كه ارائه داده ايد بر خوش بيني و اميدواري
انقلابي و حس مسئوليت ما افزوده ايد. بسياري از شما طي سالهاي طولاني و به اشكال
گوناگون حامي اتحاديه كمونيستهاي ايران (سربداران) بوديد و بدين ترتيب در ساختن
اين حزب انقلابي نقش ايفاء كرديد. ما تك تك شما را در كسب اين دستاورد انقلابي
سهيم مي دانيم.
هيچ حزب انقلابي
بدون كمك همه جانبه پيشروان انقلابي و توده هاي مبارز در سطوح مختلف قادر به انجام
وظايف انقلابي خويش نيست. بدون شك در آينده اين حزب با اتكاء به شور و آگاهي و
ابتكارات شما مي تواند گسترش يابد. اميدواريم كه حمايتهاي بيدريغ سياسي و عملي تان
ادامه يابد. انتظار داريم كه از راههاي متنوع و در زمينه هاي گوناگون اين حزب را
تقويت كنيد؛ به صفوفش بپيونديد؛ مسئوليتهاي بالاتر تقبل كنيد تا حزب در موقعيت
بهتري براي سازمان دادن جبهه هاي اصلي نبرد عليه رژيم ارتجاعي جمهوري اسلامي قرار
گيرد.
دست تان را به گرمي
مي فشاريم، همراهي شما مايه غرور و افتخار ماست.
حزب كمونيست ايران (م
ـ ل ـ م) ـ ارديبهشت 1380
گزيده
اي از نظرات رفقاي شركت كننده در جلسات پيش كنگره
"در مورد زنان مي توانم بگويم كه
ما بايد تلاش خودمان را بكنيم و حرف خودمان را به مردم برسانيم و اين مثل بمب
منفجر مي شود، من خودم نه تنها به خاتمي راي دادم بلكه بخاطر حرف و حديثش راي هم
برايش جمع كردم، ولي وقتي فهميدم كنار كشيدم.
من خط سياسي خاصي
نداشتم ولي از روز اول با جمهوري اسلامي مخالف بودم. به ما خيلي ظلم شد كه در
مبارزه شركت نكرديم و من ميگفتم كاش من هم پسر بودم و اسلحه دست ميگرفتم. خلاصه
مردان جنگ ميكردند و ما در اردوگاه بوديم. ولي يكبار كه برادرم را دستگير كردند و
من ميدانستم مواد منفجره دارد توانستم جايش را عوض كنم و خلاصه هيچي دست اطلاعات
نيفتاد. مردم سر در گم هستند و رهبري ندارند، جوانان خط خاص ندارند. من متاسفم كه
خط نداشتم. خيليها دنبال مطالعه و يادگرفتن هستند.
اول بايد مردم را
آگاه كرد و راه درست را نشانشان داد، و از طريق نيروهايت حرف حق را به مردم بگوئيد.
زنان زيادي هستند كه مبارزه مي كنند و راديكال هم هستند. اينها بايد آگاهتر شوند و
نقش بيشتري بعهده بگيرند. اگر اينكار را بكنيم دستاورد بيشتري داريم." يك زن
انقلابي كرد
"در رابطه با گسترش حزب بايد به
جوانان توجه خاص كنيم و اين شكاف را برداريم. گره هاي ذهني اين جوانان عدم اطلاع از
كمونيسم است، تبليغات امپرياليستها و كم كاري كمونيستها اينان را از ايده هاي
انقلابي دور كرده و بايد آگاهشان كرد.
در اين رابطه قشر
زحمتكش و كارگر بايد در اولويت قرار بگيرد. جوانان را بايد با شعارهاي مناسب به
ميدان مبارزه كشاند با بردن آگاهي در ميانشان. مائو ميگويد "تا يك زن آزاد
نباشد ما آزاد نميشويم" من معتقد هستم در اين زمينه زنان بايد درگير شوند تا
حزب گسترش پيدا كند، و مبارزه پيگير ميطلبد. بايد زنان پيشرو اين مسائل را جلو
ببرند." يك رفيق مائوئيست افغاني
"در مورد قديمي ها بايد از
تجاربشان استفاده كرد، هر چند خيلي از اين افراد سالهاست از فعاليت سياسي دور
هستند. ما انگيزه مبارزاتي داريم ولي بايد ديد كه چگونه مي توان بيشترش كرد. طبق
تجربه در كار سياسي بايد حوصله بخرج داد. اين مسئله در مورد جوانان خيلي صدق ميكند
. من خودم در دوره آمدن خاتمي تحت تاثير قرار گرفتم ولي بعد ديدم نه اشتباه كرده
ام. اينكه بنشينيم آدمها پيدا نميشوند، در ايران خيليها هستند كه گرايش و علاقه
دارند كه نشريه دستشان برسد مثل سال 75. البته هنوز بعضي ها ميترسند و عده اي هم
نميترسند. زنان خيلي بيشتر علاقه دارند." يك رفيق زن از سازمان رزمندگان
آزادي طبقه كارگر
"بنظر من در اين اوضاعي كه جنبش
دانشجويي، محلات، ملي، دهقاني داريم سوال اين نيست كه در چه جنبشي حركت بكنيم سوال
بدين صورت است كه جنبش هاي اجتماعي را چه جهتي بدهيم. اين جنبش ها را چگونه بايد
هدايت كنيم. اين جواب دادن هست كه ما را از ته صحنه به جلوي صحنه مياورد. من فكرم
اين است كه جنبش هاي اجتماعي را بايد طوري جهت داد كه خدمت به شروع جنگ در روستا
بكند." زنداني سياسي سابق و فعال مائوئيست ايراني
"در مورد عضويت در حزب فكر مي كنم اگر كسي
مسئله ايدئولوژيك ندارد بايد قدم جلو بگذارد. رهبري و خطي موجود است. عضويت صرفا
فرماليته نيست، مسئوليت بيشتري را مي طلبد. حزب بايد سعي كند كه زنجيرهايي كه بدست
و پاي برخي افراد هست برداشته شود تا اينها بتوانند نيروي خود را آزاد بكنند.
در مورد حزب، من
اعتقادم اين است كه دير هم شده، جامعه در حال انفجار است بدون يك حزب هيچ كاري نمي
توان كرد. هر طبقه و صنفي حزب خودش را دارد، طبقه كارگر پرچمش كجاست؟" زنداني
سياسي سابق هوادار اتحاديه
"مردم ديگر نمي توانند اينطور ادامه بدهند.
جامعه انفجاري است و اگر كمونيستها نباشند ميتواند در جهت منفي پيش برود. ما در
افغانستان در دو دهه شاهد اين مسئله بوديم. توده ها نمي دانستند كه از لحاظ
ايدئولوژيك به كجا بايد برسند و مشكل طبقاتي شان را نمي ديدند.
يك فرد انقلابي
ايراني خيلي راحت ميتواند وارد افغانستاني ها بشود. يك ايراني كه صحبت بكند پذيرشش
بيشتر است. منظورم اينست كه افغانها هم در بين خود مي توانند اين كار را انجام
بدهند ولي ايراني ها هم ميتوانند تاثير بگذارند. ما نمي توانيم نيروهاي افغانستاني
را بطور جداگانه بكشانيم. ضرورت نزديكي مبارزات، اين كمك بزرگي است كه با يك
ايدئولوژي انترناسيوناليستي پرورش پيدا كنند. زماني كه به افغانستان يا پاكستان بر
مي گردند جهت درستي داشته باشند. مردم افغانستاني كه در ايران هستند پتانسيل زيادي
دارند." يك رفيق افغانستاني
"من قبل از همه از اتحاديه تشكر مي كنم كه
در اين مسئله خيلي حساس و حياتي از ما هم بعنوان يك رفيق گفت و شنود ميشود. بعنوان
يك رفيق انترناسيوناليست.
طرح برنامه اتحاديه
به مدت بيش از يك سال است كه مورد بحث قرار گرفته است. بنظرم اتحاديه نخواسته يك
طرفه حزب را اعلام كند و راه خودش را برود. اتحاديه از اين درك شروع كرده كه از يك
جنبش است. اين جنبش آحاد ديگر كمونيستي دارد. اينها يكسان فكر نمي كنند ولي بايد
برخورد ديالكتيكي به اين مسئله كرد كه تا حدودي بتواند بخش بزرگتري از جنبش را
احياء بكند. اين نشانه جديت يك جريان انقلابي است. خود طرح برنامه و قصد تاسيس حزب
كمونيست ايران، يك نكته خيلي مثبت ميتواند ارزيابي شود. به باور من هيچ جنبش
انقلابي بدون تئوري انقلابي نمي تواند باشد. يك مسئله اساسي انقلاب 75 نبودن حزب
پيشاهنگ طبقه كارگر بود. اتحاديه نبض جامعه در جنبش كنوني را تشخيص داده و مسئله
حزب را پيش كش مي كند.
در مورد اتحاديه
متدولوژي آن و بحث هايش مرا در مورد ساخت جامعه ايران قانع مي سازد. گروههاي ديگر
كه جامعه ايران را سرمايه داري ميگويند به اينها اگر بگويم بحث اقتصادي اين سرمايه
داري چيست يقين دارم پنج جمله بيشتر ندارند. فكر مي كنند اگر بگويند اين رژيم نيمه
فئودالي است شرم است. اينها فكر مي كنند بهتر است بگوييم در آنجا مذهب پايه ندارد
اينجوري خيلي پيشرفته تر است و اين را به پيروي و الهام از نظرات خودشان ميگويند."
يك فعال مائوئيست افغانستاني
"جهاني براي فتح اگر يك روز بيرون نيايد يك
فاجعه است. حتما بايد در بيايد. در پاكستان براي پيشروها حكم طلا را دارد." فعال
سياسي افغانستاني طرفدار جنبش مائوئيستي
"كسي كه مي خواهد با افغانستاني ها
كار كند بايد افغانستان را خوب بشناسد و همچنين حالات رواني آنها را تا بتواند كار
كند. اگر شناخت از فرهنگ و سياست افغانستاني ها نداند به سختي مي تواند با آنها
تماس برقرار كند. افغانستاني ها چون زيرستم زياد قرار گرفته اند، وقتي كمونيستها
با روي باز و درستي كار كنند مي توانند در آنها نيرو بگيرند. و وقتي مي بيني كه يك
ايراني با مهرباني با آنها كار كند تاثير مي گذارد و او را باور مي كنند و تمامي
ستم را برايش باز مي كنند. اين مسئله را افغانستاني تحت ستم از يك ايراني بيشتر مي
پذيرد.
بايد بسيار در مورد
فرهنگ بحث مي شود. خوب است كه نشريه از لحاظ فرهنگي نوشته شود. در مورد نسل جوان
بنويسد. من فكر مي كنم "جهاني براي فتح" يك چشم اميد ماست. چشم اميد
نيروهاي انقلابي است. من فكر مي كنم كه وقتي اين نشريات را مي خوانم (حقيقت و
جهاني) به من جرات مي دهد كه بحث كنم. علم ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم آدم را
با جرات مي سازد." يك رفيق زن افغانستاني طرفدار جنبش مائوئيستي
"دانشجويان نيروي مهمي هستند و وقتي آگاه
بشوند جانشان را هم ميگذارند.
مذهب در بين جوانان
خيلي ضربه خورده و ضديت مذهبي افزايش پيدا كرده است. آمدند يك كم اسلامشان را
مدرنيزه كنند. آنهم بعد از يك مدت براي ما خسته كننده شد. ملت ايران، بخصوص قشر
جوان، مضرات دين را ديدند. به اسم اسلام خيلي كارها باهاشون كردند. قبلا كه ما دور
هم بوديم راجع به مسائل ديگر صحبت ميكرديم ولي حالا همش بحث سياسي است. نصف افرادي
كه با هم ارتباط دارند زن هستند، دانشجويان دختر خيلي فعال هستند." يك
دانشجوي جوان
"تجارب همه ملل و فرهنگ ايراني را
هم در نظر بگيريد. من ممكن است بعدا بعنوان يك سرباز بيايم اسلحه بدست بگيرم. احساس
چيز خوبي است. من جوان شور و تحرك دارم. حرفم اينست كه سريع بايد يك كاري بكنيم. اين
برگرفته از احساس است و منطقي برخورد نمي كند. اين وظيفه شماست كه اين را در
چارچوب بخصوص بياوريد و به يك انرژي تبديلش بكنيد. انرژي كه حركت و نور بشود و هر
چيزي كه مقابلش هست را بردارد و جز پاكي چيزي نگذارد. احتياج هست كه صداي شما به
مردم برسد. به كارگران، پيشه وران هنرمندان، ورزشكاران و..." دانشجوي جوان
ديگر
"حقيقت نشريه اي است قابل فهم نسبت
به نشريات ديگر و مثل ديگران شعاري نيست بلكه تحليل دارد. مقاله مربوط به سالگرد
سربداران خوب بود و لازم است كه در اين رابطه شما بيشتر تبليغ كنيد كه نسل جوان
بدانند شما كي هستيد و اين بروي آنها تاثير ميگذارد. اين نقطه مثبت مهمي است."
يكي از فعالين سياسي سرشناس
"آنهائي كه عمليات نظامي كردند
بسيار بسيار نزديكتر به جامعه عمل كردند. دشمن هنوز از شنيدن نام سربدار مو بر تنش
سيخ مي شود چرا؟ به خاطر عمليات آمل. شما از شكست عمليات آمل مي گوئيد ولي بنظرم
اين اشتباه است. عمليات آمل شكست نخورد بلكه پيروز شد. عمليات آمل اگر شروع نمي شد
شما شكست خورده بوديد، شناسنامه سربداران عمليات آمل است. هنوز كه هنوز است يكي از
قوي ترين تورهاي امنيت در گرد آمل گسترده شده است. هنوز كه هنوز است با شنيدن يك
تير در شمال همه نيروي رژيم بسيج مي شود. همه اين سربلندي را شمال از آن روزگار
دارد. مردم گول حرف اينها را نمي خورند. مردم از شما نترس بودن و دلاور بودن را
بياد دارند و اينكه هر لحظه آماده ثابت كردن سربداري خود هستيد اين به معناي كار و عمل شماست. پس عمل كنيد،
همانگونه كه قبلا هم مي كرديد." يك جوان انقلابي
"به فعاليت تئوريك اينگونه نگاه
كنيد كه اكيپ رهبري و كادرهاي فعلي به دلايل مختلف منجمله شركتشان در سازماندهي
جنگ، ممكن است زنده نمانند. يك نسل ديگر مي آيد و تجربه بايد به آنان منتقل شود. نشريه
تئوريك در خدمت تربيت و انتقال اين تجارب است كه حتي اگر ضربات جدي حزب خورد حزب،
بقيه ذخيره اي براي تداوم خط داشته باشند. نسل بعد نبايد دچار كمبود معرفت شود. مي
تواند كمكي باشد به تداوم و استمرار اين خط.
پيشروان به دنبال
پاسخ سئوالات روز هستند. هر نيروئي كه جواب داشته باشد را انتخاب مي كنند. تجربه
اوايل دهه 05 همين بود. بن بست مشي چريكي آشكار شده بود. حزب توده مي گفت دست روي
دست بگذاريم. امروز مشكل حزب شما به يك معني كمتر از آن سالهاست. چون خط شما در
عرصه جنبش كمونيستي، بي رقيب است. با صد تا گروه كمونيست طرف نيستيد. برخي احزابي
كه هنوز نام كمونيسم را يدك مي كشند مجبورند دست خود را با شتاب وقايع بيشتر رو
كند و مرتبا راست تر شود.
اوضاع براي شما
مساعد است. مي توانيد نيرو بگيريد و آن تعداد اوليه براي شروع جنگ را پيدا كنيد و
بسيج كنيد. بهر حال مهمترين سئوال بايد اين باشد كه از اين فرصت مساعد امروز، به
حزب شما چه مي رسد؟ بايد چيزي گيرتان بيايد. پيشروترينها را بايد گرفت." يك
روشنفكر طرفدار انقلاب
"شما داريد مسئوليت كل انقلاب را
به عهده مي گيرد. واقعا جرات زيادي داريد و من خوشحال هستم كه شما اين مسئوليت را
به عهده ميگيريد. شما آدم هاي جدي و مبارزي هستيد.
من مي توانم با شما
باشم براي مردم اشعارم را بخوانم. اگر من در تظاهرات لامرد فارس بودم مي توانستم
به آنها كمك كنم برايشان شعر بگويم. شعري هم كه ميگفتم آن چيزي بود كه ديده بودم و
مبارزاتشان را منعكس ميكردم. بايد بتوانيد با جوانها بيشتر رابطه برقرار كنيد. بيشتر
بايد نوشت ولي حتما بايد هنر را نيز قوي كرد و به ميان جوانان برد. خيلي از جوانها
به شعر و ادبيات علاقه دارند بايد در نشرياتتان از اين چيز ها استفاده كنيد. يك
شعر خوب ميتواند خيلي از جوانها را بسيج كند. بهتر از يك مقاله بالا بلند است. بخصوص
مردم ايران كه حتي يك شعار هم كه ميدهند هنري است و به صورت شعر ميگويند. من
اشعارم به شما ميدهم و تا زماني كه خارج هستم سعي ميكنم براي كساني كه در داخل
فعاليت مي كنند كمك مالي دهم." يك شاعر زن
"جاي نيروهاي سياسي بعد از سال 36
در ايران خالي بوده و يك خلاء ايجاد شده است. بايد توسط يك كار شوك آور اين خلاء
را پر كنيم و به مردم بگوئيم كه ما هستيم و در كنارتان هستيم. در اين مدت هم به
علت اختناق و ضربات دشمن مخفي شده بوديم. ما هميشه در كنار شمائيم. يعني بايد حضور
دوباره نيروهاي خودمان را با شوك اعلام كنيم." رفيق هوادار از كانادا
"براي اينكه از عقب به جلوي صف
برسيم بايد اعتماد توده ها را به حزب جلب كنيم تا دروازه ها را به روي پيشروي
انقلاب دمكراتيك نوين و سوسياليستي باز كنيم. به اميد آن روز." رفيقي ديگر از
كانادا
"سر متد حزب ساختن حساسيتي ندارم. اما
اگر پاسخ صحيحي بدهد به اوضاع ايران. حزب
را اگر به اين معضل پاسخگو باشد خوشامد مي گويم. گره اصلي بايد حول قدرت
سياسي باشد. موضوع تبديل شدن از سازمان به حزب را مي تواند پاسخ دهد. موضوع اين
است كه عزممان را را جزم كرده ايم كه با توده ها ارتباط برقرار كنيم و برويم براي
كسب قدرت سياسي.
من با اتحاديه
احساس نزديكي مي كنم چون طرح درست مي دهد. مسئله ادامه كاري جنگ مسئله مهمي است. كمونيستها
ممكن است اينجا و آنجا درست كار نكرده باشند اما كار كرده اند. اگر امروز دور
اتحاديه را خط بكشي چه براي جنبش مي ماند. چون كلي كار كرده اند. مسئوليت پذيرفتن
بخصوص مسئوليت ديگران را گرفتن آسان نيست. مسئوليت رهبري كار مشكلي است." رفيقي
از هواداران مشي مسلحانه
"با اين خطي كه دارم مسئوليت يك
طبقه را به عهده گرفته ام. بعنوان يك جوان كه بيست و پنج ميليون مثل من هست و
بعنوان يك زن كه نيمي از جامعه است من مسئوليت بسياري دارم. بايد قدمهاي جدي تري
برداشت. اوضاع آنقدر دارد جلو مي رود كه نياز به رفتن را مطرح مي كند. اگر ما
آينده روشن را به پيش بگذاريم خيلي ها خواهند آمد. 09 درصد جوانان ضد جمهوي اسلامي
هستند. نصف جامعه كه زنان هستند از وضعيت بيزارند." يك دختر جوان هوادار
"مائو كتابهايش را چگونه نوشت. رفت
جلو. مائو اول در رهبري نبود. او در جريان پراتيك سياسي به مردم توصيه مي كرد او
مردم را مي فهميد و به آنها پشت نكرد. موضع تعداد نيست فقط يك نيرو با تلاش مي
تواند مردم را رهبري كند. مهم است كه روي چه كساني حساب باز مي شود. بايد اسلحه
بدست آدم نيازمند برسد. روحيه به مردم بدهيد مردم به روحيه احتياج دارند تا
بتوانند مبارزه كنند. يك نيروي انقلابي جايش بين مردم است خود مردم از شما محافظت
مي كنند.
آنهائي كه صادق
هستند و به خاطر نبود برنامه منفعل و نا اميد شدند و فكر مي كنند كاري نمي شود كرد
و كارها ثمر ندارد. وقتي ببينند تشكيلاتي كار مي كند اميدوار مي شوند، جذب مي شوند
و خودشان مي آيند." يك جوان انقلابي
"اين حزب بايد ارتباط هر چه
محكمتري با جنبش جهاني داشته باشد و متصل به جنبش جهاني باشد.
جنبش كردستان مساله
بسيار مهمي است. از نقاط برجسته انقلاب ايران است. كردها زمينه زيادي براي
انترناسيوناليسم دارند و تاريخچه مبارزاتي غني هم دارند. به اين خطه هرگز نبايد
بهاي كمي داده شود. خط اين حزب در مورد مسئله ملي در كردستان درست است.
برخي اوقات آدم هاي
محكم ضعفهائي ازخودشان نشان ميدهند اما ادامه نميدهند و خودشان را پاك ميكنند. اين
داستان عقاب كه پائين پرواز ميكند است. در مورد اشتباهات گذشته اتحاديه هم همينطور
است. مبارزات بزرگ بدون اشتباه پيش نميروند.
البته درك فشار
اوضاع عيني از سوي اتحاديه نشانه تعهدش است و اينكه اوضاع را ميفهمد. فرصتها زياد
خواهد بود. مسلما مثل دوران عادي نيست. اين كار خودش را ميطلبد. نميتوان گفت كه
چون فرصتها زياد است پس بايد يك نقشه ديگر و عجيب غريب پيش برد. بلكه بايد همان
نقشه هاي درست استراتژيكي را فعالانه تر و بر طبق فرصتها پيش برد.
بحث جنبش بين
المللي كمونيستي دو چيز است: مساله ذهني و عيني. از نظر ذهني جنبش جلوتر است. دركها
نسبت به سي سال پيش عميقتر شده است، هم پيچيده تر است و هم در سطح بالاتري به
مسائل برخورد ميشود. بعد از فروپاشي شرق بحثهاي پايه اي بيانيه بايد بيشتر به
ميدان بيايد. اوضاع خيلي پيچيده تر شده است. دركهاي ما از مسائل خيلي پيشرفته تر
از بيست سال پيش است. اما ما نسبت به بيست سال پيش در جوابگوئي به مقدار پيچيدگي
تضادها هنوز عقب هستيم." يك فعال سياسي مائوئيست
"كنگره چيزي است كه وقتي مي روي
پايش بايد دقيق بود. من تا بحال هيچ طرح برنامه اي به اين غني اي نديدم. به اعتقاد
من با توجه به توانايي هايش سعي كرده دقيق به پاي كارها برود. هر چه دقيقتر باشد
بادوام تر خواهد بود." رفيقي هوادار از كانادا
"يك حزب واقعي بايد نظر خواهي كند.
روش كنوني شما روش بسيار خوبي است. خودش را همانطور كه هست نشان مي دهد.
امروزه فرمهاي
مبارزاتي خيلي متنوع شده است. مثلا در اعتراضات به بانك جهاني از نيروي جوان شاگرد
مدرسه تا دانشگاه مدام جلسات برنامه ريزي دارند. برخي فرمهاي مبارزاتي از طريق هنر
است. چه تئاتر هاي خياباني ـ شعر ـ شعار نويسي و ... در ايران بخاطر جو خفقان اين
شكلها هنوز فرم نگرفته است. فقط محتوا مهم نيست فرم هم مهم است. بسياري از فرمها
خسته و بي روح هستند. فرمهاي جديد ارائه دهيد. ما از فرمهائي كه صمد بهرنگي
پيشنهاد كرد استفاده نكرديم. مثلا هر كس در مورد ستم يك كاري بكند، نقاشي بكشد،
سرود بخواند، جمله بگويد. از شكلهاي بوروكراتيك نبايد استفاده كرد. در گذشته تربيت
زنان هم حتي مردانه بود. خود زنان هم همين نوع كار مي كنند. فرمهاي خشن، دستوري،
امري، بي روح. فرمهائي كه پاسخگوي نيازهاي روحي مردم باشد." از فعالين سرشناس
جنبش زنان
"در مورد نسل قديم كمونيستها برخي
را بايد ول كرد ولي برخي از جنبش نبريده اند و هنوز مخالف ارتجاع و سرمايه داري
اند. اوضاع اگر برگردد دوباره روحيه شانرا پيدا مي كنند كار مشخصي هم مي خواهند. بايد
تلاش كرد تا جائي كه ممكن است روي كمپ انقلاب بمانند. هر گونه كمكي كه مي توانند
بكنند. بايد از آنان استفاده مكرد. ولي تاكيد بايد بر روي نسل جوان باشد و از
قديمي هابعنوان ذخيره استفاده كرد. سياست غلط، كنار گذاشتن يا تاكيد زياد است."
يك فعال سرشناس جنبش چپ
"من ممنون هستم كه با اختلافات
نظرات اساسي كه با هم داريم با من در اين رابطه بحث مي كنيد. در شرايط كنوني فكر
مي كنم هر جرياني حق دارد كه به فكر حزب و حضور فعال خود باشد.
اگر ما بخواهيم
جنبش هاي دهقاني را ارزيابي نماييم، در مي يابيم كه اين جنبش ها تا سال 7531
نتوانسته اند خود را در عرصه مبارزه نشان بدهند. يعني اساس و تعيين كننده جنبش هاي
شهري بودند كه جنبش هاي دهقاني مثلا جنبش تركمن صحرا و ... از آن متاثر بودند و
تنها جنبش كردستان از اين حكم مستثني بوده است بنابر اين ميتوان نتيجه گرفت كه تا
مقطع انقلاب 75 ما فاقد جنبش هاي دهقاني بوده ايم البته به عنوان يك جنبش پيگير
زيرا اين جنبش هاي شهري بوده كه تعيين كننده است. مثلا ما حداقل ماهي يكبار جنبش
كارگري داشته ايم. بنا به ديد اتحاديه كه همانا محاصره شهرها از طريق روستاها
ميباشد، ما شهري مثل تهران را چگونه محاصره كرده و بدست مي آوريم، چه بايد كنيم؟
در حالي كه هيچ روستايي تهران را محاصره نكرده است. اين با واقعيت اوضاع ايران
انطباق ندارد. در ايران هيچگاه محاصره شهر از طريق روستا ممكن، عملي و ميسر نيست. خلاصه
اينكه با توجه به ديدگاههاي خود اتحاديه در رابطه با مسئله جنبش هاي دهقاني،
مبارزات زنان و غيره رزمگاه اصلي بايد شهر باشد و نه روستا.
در رابطه با مسئله
زن و مبارزات زنان بايد گفت كه در اينجا حق با اتحاديه ميباشد و فكر ميكنم كه يكي
از بهترين عرصه هاي فعاليت مبارزاتي همين مسئله زنان در شهر و روستا ميباشد و اين
يك حسن ديدگاه اتحاديه در رابطه با كليت جنبش ميباشد." رفيقي از سازمان
رزمندگان آزادي طبقه كارگر
"نكات عمده راه كسب قدرت برنامه
تان صحيح هستند. اما بايد موضوع تجاوزات و مداخلات امپرياليستي را هم در نظر
بگيريد. امري كه در رابطه با ايران امكان دارد اتفاق بيفتد. غير قابل تصور است كه
انقلاب پرولتري در ايران بتواند بدون مواجهه با تداخل نظامي امپرياليستي به پيروزي
برسد. شما بايستي آمادگي براي اينكار داشته باشيد و بتوانيد مناطق پايگاهي
پايدارتري را درست كنيد. از اين زاويه شهرها نه فقط دژي براي طبقات ارتجاعي حاكم
هستند بلكه براي اربابان امپرياليست آنها هم هستند. اين بايستي بخشي از نحوه نگاه
تان به مسئله باشد.
وقتي برنامه را مي
خوانيم مي بينيم از نقطه نظر ماركسيستي ـ لنينيستي ـ مائوئيستي خيلي قدرتمند است. سي
سال تجربه پشت اش است. براي تشكيل حزب نبايد پيش شرط گذاشت و نبايد مسئوليتها را
به تعويق انداخت. اما زماني كه اعلام حزب كريد آنوقت نياز به يك جهش داريد. بايد
نقش ريم را ببينيد و اينكه درك خيلي روشني از مسئله جنگ خلق دارد. و تكامل خط
انجام انقلاب بايد در نظر بگيريد. شما يك تجربه طولاني تئوريكي و پراتيكي داريد. شما
جنبش انقلابي انترناسيوناليستي و تاثيراتش بر احزاب را داريد شما اوضاع عيني دنيا
و ايران را داريد و شما خط انقلاب كردن را داريد." يك رفيق مائوئيست آمريكائي
"من انترناسيوناليسم پرولتري را از
رفقاي ايراني آموختم. بخش زنان برنامه شما بسيار عالي و پيشرفته است. بخش اقتصاد
سياسي برنامه تان پيچيده است. نياز هست كه اين بخش ساختارش ساده تر شود و از
اصطلاحات و عبارت ساده تري استفاده شود. بايد اينرا در نظر بگيريد كه افرادي كه
برنامه دستشان مي رسد ممكنست كسي از شما نباشد كه براي شان توضيح دهد. مسئله كم
سوادي را هم بايد در نظر داشته باشيد. هر چه بيشتر بايد مخاطبتان نسل جوان باشد."
يك رفيق زن انگليسي
"تولد حزب كمونيستي نوين را به همه
رفقا تبريك مي گويم و اميدوارم كه حزبي قوي عليه سرمايه داري بين المللي بوجود آيد."
يك رفيق مائوئيست افغانستاني