به
مناسبت انتشار نسخه نهائي برنامه و اساسنامه حزب كمونيست ايران (ماركسيست ـ
لنينيست ـ مائوئيست)
افق سرخ را بنگريد
براي نبردهاي بزرگ آماده شويد
از حقيقت، ارگان
حزب كمونيست ايران (م ل م)، شماره 3، بهمن 1380 – www.sarbedaran.org
كتاب سرخ كوچكي
منتشر شده است. در ماه ها و سال هايي كه در پيش است، اين كتاب در بين هزاران هزار
نفر خواهد چرخيد؛ شهر و روستا، كوه و جنگل را زير پا خواهد گذاشت؛ به كارخانه ها
راه خواهد يافت؛ از نرده هاي دانشگاه و ديوار مدارس خواهد گذشت؛ بين دختران و
پسران شورشگر دست بدست و دزدانه خواهد چرخيد؛ رفيق سنگر كمونيستها و توده هاي
انقلابي در روزهاي رزم و شبهاي شبيخون خواهد بود. كتاب سرخ كوچك حاوي انديشه
رهائيبخش، اهداف بزرگ و راه پيروزمندي است كه طبقه كارگر و توده هاي خلق در ايران،
ساليان سال از آن محروم بوده اند. اين يك تاخير تاريخي است كه بهاي آن را جنبش
مردم طي شصت هفتاد ساله گذشته با خون پرداخته است. با وجود اين، انتشار كتاب سرخ
كوچك، تولدي به هنگام است؛ خوشامدي است به خيز نوين مبارزات طبقاتي و اجتماعي در
پهنه جهان.
تحولات جهاني وارد
يك دور جديد شده است. دنيا به انبار خشك باروت مي ماند: فشرده و آماده انفجار. با
چهره اي زشت تر، ناعادلانه تر و خونين تر از گذشته. اكثريت ساكنانش تهيدست تر شده
اند، بيش از گذشته ستم مي كشند و خشمگينتر، بي صبرتر و مشتاقتر به دنبال راه رهائي
مي گردند. مبارزات طبقات و قشرهاي گوناگون در سراسر دنيا منجمله در كشورهاي
امپرياليستي، موج وار گسترش مي يابد. چهره هاي مرتجع فريبكار يكايك به جلوي صحنه
سياست مي آيند و كمي بعد، آبروباخته خارج مي شوند. راديكاليسم و چشم انداز يك
انقلاب واقعي در بين توده ها جا باز مي كند.
قدرتهاي جهاني،
نگران و سراسيمه اند. لشكركشي ها و پيشبرد طرح هاي مشترك سركوب و كنترل بين المللي
تحت رهبري آمريكا، پاسخي به اين وضعيت است. هر چند امروز آماج حملات امپرياليستها
ظاهرا نيروهاي مرتجعي مانند طالبان و بن لادن هستند، اما هدف واقعي و درازمدت آنان
جلوگيري از پا گرفتن و وقوع انقلابات دمكراتيك نوين و سوسياليستي در گوشه و كنار
دنياست. با اين هدف است كه رسانه هاي امپرياليستي، مردم دنيا را آماج تبليغات
سياسي و ايدئولوژيك شبانه روزي قرار مي دهند. نهادهاي امپرياليستي، "طرح صلح"
جلو مي گذارند. "انتخابات آزاد" تحت نظارت سازمان ملل راه مي اندازند. قدرتهاي
جهاني دست به تجاوز و اشغال نظامي مي زنند و شيوه هاي كهنه استعمار را دوباره
برقرار مي كنند.
آنها ادعا مي كنند
كه در پي اين خونريزي نظامي و سركوب فاشيستي، وضع را براي مردم قابل تحمل تر
خواهند كرد. به توده هاي محروم و خيل جوانان بي آينده و بيكار وعده مي دهند كه
شايد بتوانيم مشقت خانه هاي جديد برپا كنيم و مشكل بيكاري شما را با بيگاري حل
كنيم. به قشرهاي مياني مي گويند شايد بتوانيم خرده ناني برابرتان بريزيم. اگر قول
بدهيد ساكت بمانيد و دست از پا خطا نكنيد اجازه مي دهيم دهان باز كنيد و نفس بكشيد.
به قشرهاي مرفه خارج از حكومت مي گويند كه اگر برادري خود را اثبات كنيد شايد
بتوانيم دايره تنگ قدرت را گشادتر كنيم و به شما هم سهمي بدهيم. امپرياليستها اين
واقعيت را وقيحانه كتمان مي كنند كه وضع فلاكت بار حاضر نتيجه مستقيم چند دهه سلطه
آنها و نوكرانشان است. انگار نه انگار اين آشي است كه خود پخته اند و به دست
نهادهاي اقتصادي بين المللي خود و به ضرب چماق دولتهاي ارتجاعي، به حلق مردم ريخته
اند.
در اين اوضاع،
كساني در برابر قلدريهاي نظامي و تبليغات سياسي آمريكا و متحدانش، خود را باخته
اند. مي گويند: آمريكا هر كاري كه دلش مي خواهد مي كند؛ جلويش نمي شود ايستاد. مي
گويند: شايد حساب اين آخوندها را هم بالاخره آمريكا برسد. مي گويند: دمكراسي مال
غربيها است؛ اگر هم قرار است به ايران برسد بايد خودشان بياورند. مي گويند: تكنولوژي
و سرمايه در كف قدرتهاي بزرگ سرمايه داري است؛ اگر اين كشور بخواهد از عقب ماندگي
و بحران اقتصادي در بيايد، پيشرفت كند و آينده داشته باشد، چاره اي جز اتكاء به
امپرياليستها ندارد.
به اين افراد بايد
گفت كوته بين و خوشخيال نباشيد. خبر از وضع مردم كشورها و ملت هائي بگيريد كه طي
ده پانزده سال اخير به كمك نظامي و يا سياسي امپرياليسم آمريكا به اصطلاح "خودگردان"
و "آزاد" شدند يا به حكومتهاي "دمكراتيك" دست يافتند. به
فلسطين، نيكاراگوآ، هائيتي، پاناما، ال سالوادور، آفريقاي جنوبي، كامبوج، بوسني و...
بنگريد. در همه جا ستمگري، بهره كشي، فقر، فحشاء، چپاول، فساد، آدم ربائي، اعدام
هاي رسمي و غير رسمي، تاخت و تاز گروه هاي مافيائي، تبعيض ملي و جنسيتي بيداد مي
كند. به تاريخ معاصر نگاه كنيد. ديكتاتورهاي نظامي آمريكاي لاتين، آدمكشان
اسرائيلي، كهنه مرتجعان عربستان سعودي و طالبان، همگي مخلوق و تحت الحمايه آمريكا
بوده اند. راه به قدرت رسيدن خميني و برقراري رژيم منحوس اسلامي را همينها گشودند.
امروز ديگر مثل روز روشن است كه بند ناف امثال خامنه اي و رفسنجاني و خاتمي به
قدرتهاي جهاني وصل است. امپرياليستها به جانيان و غارتگراني نياز دارند كه شيره
جان مردم را بكشند و به منابع و ثروتهاي كشور چوب حراج بزنند. تازه اگر روزي
روزگاري بخواهند اين ها را بازنشسته و اخراج كنند و رژيم جديدي را به كار بگمارند،
شرط اينست كه راه جنايت و غارت و نوكري را بلد باشد.
آنچه در جامعه ما
مي گذرد، بازتاب و جزئي تفكيك ناپذير از اوضاع عمومي حاكم بر دنيا است. اعتلاي
نوين جنبش مردم عليه رژيم جمهوري اسلامي جزئي از موج نوين مقاومت و مبارزه توده ها
در سطح جهاني است. درماندگي و بي آبروئي هيئت حاكمه اسلامي نيز همان بلائي است كه
امروز گريبان اغلب رژيم هاي نوكر امپرياليسم را گرفته است. كارناوالي كه از دوم
خرداد 67 تحت عنوان "اصلاح طلبي" به راه افتاده از روي طرح هاي عمومي
امپرياليستها براي كنترل بحران، كپي برداري شده است. بر مبناي همين طرح ها بود كه
آخوندها در خم رنگرزي فرو رفتند؛ ريش شان را كوتاه كردند؛ مدل عمامه و دستارشان را
تغيير دادند؛ و اسمشان را "نوانديش ديني" گذاشتند. مفتخوران خونخوار بيت
رهبري، آستان قدس و كارتل رفسنجاني از "عدالت اجتماعي" و "مبارزه
با رانت خواري" دم زدند، و بازجويان و شكنجه گران سابق از "آزادي انديشه
و بيان" مي گفتند. در ادامه همين تدابير است كه امروز جناح هاي رقيب در
جمهوري اسلامي (از مشاركتي گرفته تا رسالتي) هركدام مي كوشد خود را پرچمدار واقعي "اصلاحات"
جلوه دهد. در ادامه همين ترفندها است كه جناح هاي جمهوري اسلامي به يكديگر پيشنهاد
مي كنند كه براي آرام نگهداشتن جامعه بايد هر چند سال يكبار به شيوه حكومتهاي
غربي، جا عوض كنند. يعني مثلا امروز اكثريت كابينه و مجلس را دوم خرداديهاي "مدرن"
تشكيل دهند و چهار سال بعد محافظه كاران "سنتي". اين نسخه نيز قبلا تحت
هدايت آمريكا در چند كشور تحت سلطه امپرياليسم در آمريكاي لاتين به اجراء در آمده
است. يك نمونه آن، آرژانتين است!
در اين چند سال
هياهوي "دوم خرداد"، مردم ما يك بار ديگر قهرمانان قلابي و ساخته و
پرداخته ارتجاع حاكم را تجربه كردند؛ و خنجر واقعيت با بيرحمي پرده هاي توهم شان
را شكافت. اينك بي اعتمادي به خاتمي و شركاء جاي اعتماد را گرفته است؛ اميد به
آينده اي كه قرار بود زير پرچم اينان ساخته شود جاي خود را به نوميدي داده است؛
پندار واهي پيروزي مردم از طريق رقابت و كشمكش جناح هاي حكومتي رنگ باخته است. اما
آتش مقاومت و مبارزه مردم خاموشي نمي گيرد؛ جامعه جوان ما كه غير از سركوب،
بيكاري، فقر، اعتياد و بي آيندگي هيچ خيري از رژيم اسلامي نديده، همچنان به دنبال
آينده اي روشن و متفاوت مي گردد؛ نياز توده ها به اميد و اعتماد و جستجوي پيروزي
به جاي خود باقي است.
سئوال اينست: چگونه
مي توان پيروز شد؟ در تاريخ، هيچ طبقه محكومي بدون بكارگيري سلاح و قهر نتوانسته
طبقه حاكم را بزير كشد و خود در راس جامعه قرار بگيرد. دنياي در هم تنيده و در حال
انفجار، بيش از پيش استفاده از اسلحه را براي حل تضادها در دستور كار گذاشته است. قدرتهاي
امپرياليستي و نوكران مرتجع آنها، حق استفاده از اسلحه و بكارگيري قهر و خشونت را
براي خود انحصاري كرده اند. راه خشونت ارتجاعي باز است و انتها ندارد: از باريدن
بمب بر سر كودكان و تخت كردن روستاهاي افغانستان، كشتار روزمره جوانان فلسطيني،
شليك گلوله به مغز تظاهركنندگان در دمكراسي هاي غربي، سنگسار زنان در ايران، به
آتش كشيدن زندانيان در تركيه، اعدام غير رسمي جوانان سياهپوست در آمريكا، شكنجه
كودكان جهان سوم در كار كوره پزخانه و قاليبافي و هزاران مثال ديگر. دشمنان مردم
هرگز كارد سلاخي خود را زمين نخواهند گذاشت. بنابراين توده هاي سراسر جهان براي
رها شدن هيچ راهي ندارند جز اينكه ارتش هاي مسلح انقلابي خود را براي در هم شكستن
ارتش هاي ضد مردمي بسازند. خشونت ارتجاعي را با جنگ انقلابي نابود كنند. در نهايت،
هيچ طبقه انقلابي، هيچ خلق و ملت ستمديده اي را از اين كار گريز نيست.
تجارب انقلابي قرن
بيستم نشان داد زماني كه طبقه كارگر و توده هاي خلق سلاح برداشتند، راه نبرد عليه
دشمن تا به دندان مسلح را يافتند، براي غلبه بر فقر، فلاكت، جهل و تبعيض جنگيدند،
و دستيابي به يك جامعه عاري از استثمار و فارغ از هر گونه ستمگري را هدف خود قرار
دادند، پيروز شدند. انقلاب اكتبر 1917 در روسيه، حاصل قيام مسلحانه كارگران و
دهقانان تحت رهبري حزب كمونيست بود كه اولين پايگاه سرخ سوسياليستي را بنيان نهاد.
پيروزي انقلاب چين در سال 1949 كه دومين دژ سوسياليسم را در خدمت به انقلاب
كارگران و زحمتكشان دنيا ايجاد كرد، در نتيجه 30 سال جنگ مسلحانه انقلابي و كسب
ذره ذره قدرت سياسي تحت رهبري حزب كمونيست بدست آمد. رهائي ويتنام از اشغال ارتش
مدرن آمريكا و نوكرانش، از طريق يك جنگ طولاني توده اي امكانپذير شد. امروز
امپرياليستها و مرتجعين لاف مي زنند كه شكست ناپذيرند. ادعا مي كنند كه در قرن
بيست و يكم، ديگر هيچ نيرويي نمي تواند در برابر تسليحات و امكانات پيشرفته نظامي
تاب بياورد. اما شعله هاي سرخ و قدرتمند جنگ خلق در پرو و نپال تحت رهبري احزاب
مائوئيست كه عليرغم كارزارهاي سركوبگرانه دولتهاي مرتجع و پشتيباني مستقيم و همه
جانبه قدرتهاي جهاني جريان دارد و مبارزات مسلحانه انقلابي ديگري كه زير پرچم
مائوئيستها در تركيه، هند و فيليپين به پيش مي رود، اين ادعاهاي كاغذي را مي
سوزاند و خاكستر مي كند.
در پهنه جهان توفان
هاي بزرگي در راه است كه ابرهاي تيره را خواهد شكاف؛ و افق سرخ فام رهائي را در
برابر چشم محرومان و ستمديدگان آشكار خواهد كرد. كتاب سرخ كوچك، نشان آن افق سرخ
است. اين كتاب در مسير توفان ها ورق خواهد خورد؛ به برپائي جنگ شكوهمند خلق ياري
خواهد رساند تا توده هاي مردم از اين طريق مرتجعين حاكم را سرنگون كنند، سرنوشت
خويش را در دست گيرند و در افق نزديك از شر فقر، تبعيض، ستم، فلاكت، جهل و خرافه
رها شوند. كتاب سرخ كوچك، اهداف بزرگ انقلاب دمكراتيك نوين و سوسياليستي در ايران
را مرتبا در برابر چشم جامعه خواهد نهاد؛ و در افق دور همه پيروزي ها و دستاوردهاي
امروز و فرداي طبقه كارگر و توده هاي خلق را به دورنماي رهائي بشر از هرگونه ستم و
استثمار، يعني به انقلاب پرولتري جهاني و ايجاد يك دنياي كمونيستي پيوند خواهد زد.
برنامه و اساسنامه
حزب كمونيست ايران (ماركسيست ـ لنينيست ـ مائوئيست) را بخوانيد، به بحث بگذاريد، و
دور از چشم دشمن هر چه وسيعتر آن را پخش كنيد!