سخنراني نماينده كميته جنبش انقلابي انترناسيوناليستي

در كنگره موسس حزب كمونيست ايران (ماركسيست ـ لنينيست ـ مائوئيست)

 

يازده ارديبهشت 1380 ـ اول ماه مه 2001

 

از اينجا مي خواهم شروع كنم كه براي من افتخار است كه در لحظه تاريخي تاسيس حزب كمونيست ايران (م ل م) در اين جا حضور دارم. همچنين اين مسئوليت بزرگي است كه بتوانم تفكر جمعي كميته جنبش انقلابي انترناسيوناليستي  را در رابطه با اين واقعه مهم بازتاب دهم. تا آنجا كه به خودم مربوط است بايد بگويم براي برگزاري روز اول ماه مه، هيچ راهي بهتر از اين، يعني شركت در جشن تاسيس يك حزب پيشاهنگ نميتوانست باشد. بخصوص جشن تشكيل پيشاهنگ پرولتاريا در ايران كه از درون پروسه هاي سخت و در نتيجه مبارزات عظيم شكل گرفته است. هرچند در اينجا توسط پرده ها از هم جدا شده ايم اما اين پرده ها نشانه جديت انكار ناپذير اين حزب است. نشاندهنده درسهائي است كه اين حزب در مقابله با دشمن بدست آورده است. عزم حزب در حفظ رهبرانش را نشان ميدهد. حفظ رهبران نه با هدف حفظ خود بلكه با هدف رهبري كردن توده ها در راه كسب پيروزي و كسب قدرت.

قبل از شروع مي خواهم از سوي جنبش انقلابي انترناسيوناليستي و كميته آن، به جانباختگان و رهبران جنبش كمونيستي ايران اداي احترام كنم. بويژه به رهبران اتحاديه كمونيستهاي ايران (سربداران) كه با فداكاريها و نمونه سازيشان شالوده بسياري از دستاوردهاي امروز را ريختند. بايد بگويم كه تجربه شخصي من با جنبش كمونيستي ايران به چند دهه مي رسد. و بخصوص ملاقاتهايم با رفقاي اتحاديه كمونيستهاي ايران (سربداران) را در اوايل دهه 1980 بخاطر دارم. همانطور كه همه مي دانيد دوره ترور سياه گسترده در سراسر كشور بود. بسياري همه چيزشان را ميفروختند تا از كشور خارج شوند. اما رفقائي كه من ديدم در راه بازگشت به كشور بودند. اين نشان ميدهد كه شما چه نوع حزبي داريد و اين حزب از چگونه رفقائي تشكيل شده است. حزب شما اميد مردم ايران است. همچنين اميد بزرگي براي كل پرولتارياي بين المللي است.

چند نكته در مورد حزب ميخواهم بگويم. مائوتسه دون به ما آموخته است كه حزب يكي از سه سلاح معجزه آساي پرولتاريا و خلق است. او تاكيد كرد كه داشتن حزبي با خط و سبك كار صحيح ماركسيست ـ لنينيست ـ مائوئيستي پيش شرطي براي نقش مستقل و رهبري كننده پرولتارياست. اكنون كه در ايران پروسه تشكيل چنين حزبي تمام شده و چنين حزبي بدست آمده، امكان آنكه پرولتاريا بتواند مبارزات خلق را رهبري كند و هژموني خود را برقرار نمايد، بعد نويني يافته است. در مبارزه دو خطي كه در پرو به راه افتاد، خط اپورتونيستي راست شبح بوجود آمدن احزاب كاغذي را پيش كشيد. منظورشان احزابي بود كه فقط در اسم حزب هستند اما در عمل در مبارزه طبقاتي نقش مهمي بازي نميكنند. ما از اين جور افاده ها از جانب احزاب رويزيونيست كشورهاي ديگر هم خيلي شنيده ايم. اين نشاندهنده عجز آنها از درك نكته مهمي است كه مائوتسه دون در جريان انقلاب كبير فرهنگي پرولتاريائي تاكيد كرد كه: درستي يا نادرستي خط ايدئولوژيك سياسي همه چيز را تعيين ميكند. مائو در ادامه اين نكته گفت: اگر در ابتدا سرباز نداشته باشيد ولي خطتان صحيح باشد سرباز بدست خواهيد آورد و اگر قدرت سياسي نداشته باشيد، قدرت سياسي بدست خواهيد آورد؛ اما اگر خط غلط داشته باشيد، با وجود داشتن سربازان بسيار و قدرت سياسي ، همه چيز را از دست خواهيد داد. آيا تاريخ درستي اين نكته را ثابت نكرده است؟ آيا همين را با چشمان خودمان در همين دهسال گذشته نديده ايم؟ حزب مائو وقتي شروع كرد كوچك بود. مائو خاطر نشان كرد كه ماركس وانگلس وقتي اعلام كردند كه نظام سرمايه داري ورشكسته است، تنها دو نفر بودند. ميدانيم كه مبارزه آنها و خط دورانديشانه شان چه نتايجي به بار آورد. به بپا خيزي توده هاي كشورهاي مختلف جهان و شكل گيري سازمانهاي قدرتمند سياسي و به كسب قدرت سياسي در چند كشور مهم دنيا انجاميد. در همين دوران زندگي و خاطره خودمان احزاب بسياربزرگ، مهم و قدرتمند را ديديم كه چگونه از هم پاشيدند. فعلا حزب گردن كلفت شوروي را كنار مي گذاريم. در واقع حزب شوروي دولت، ميليونها سرباز و سلاح هسته اي داشت. تاريخ نشان داد كه در واقع كدام احزاب، احزاب كاغذي هستند. حزب كي، حزب كاغذي است؟ و جنبش كيست كه هنوز دارد تكامل مي يابد و بالنده است؟ و جنبش كيست كه تبديل به كاغذ پاره شده؟ به عبارت ديگر تاريخ درستي تئوري و پيش بيني هاي ما را ثابت ميكند.

اكنون ميخواهم در مورد جنبه ديگر اين تضاد صحبت كنم. ما مثل كشيشها نيستيم كه منتظر باشيم خدا روزي ما را بدهد. ما يك خط پيشرو داريم كه منطبق است بر يك طبقه پيشرو. و وظايف و ايدئولوژي ما منطبق بر فرصتهاي انقلابي واقعي. به يك معنا احساس رنج، لازم و ضروري است. ما هرگز نميتوانيم با وضعيت كنوني راه بيائيم. ما بايد وضع موجود را از طريق مبارزه دگرگون كنيم. اين آن ديالكتيكي است كه به ما اجازه رشد كردن و قوي شدن را ميدهد. به همين جهت است كه مي گوئيم خط صحيح واقعا همه چيز را تعيين مي كند. اما خط صحيح از مبارزه طبقاتي جدا نيست بلكه از درون آن تكامل مي يابد. مبارزه طبقاتي را رهبري مي كند و طي رهبري كردنش قويتر مي شود. شناخت، خط و تئوري ما وقتي به عمل گذاشته ميشود صحيح تر ميشود.خود حزب، نمايانگر ادغام تئوري پيشرو (ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم) با طبقه پيشرو است. اين حلقه ايست كه بايد مرتبا تقويت شود. اين تئوري خودش از جائي مي آيد. اين تئوري از درون تجربه كل نوع بشر بيرون آمده است. بويژه از درون تجربه مبارزه طبقاتي بيرون آمده است. حزب توسط ايده ها، توسط يك خط، رهبري مي شود. اما خود حزب يك ايده نيست بلكه يك نيروي مادي است. و نيروهاي طبقاتي معيني را در مبارزه طبقاتي عليه نيروهاي طبقاتي ديگر رهبري مي كند. ايده هايش يعني تئوريهايش طي پيشبرد اين پروسه تكامل مي يابند. پس، از يكسو، تاسيس حزب كمونيست ايران (م ـ ل ـ م) نقطه عطف مهمي است. اما  از سوي ديگر، پايان اين پروسه نيست. و ما اطمينان داريم كه آينده اين حزب بسيار درخشان است.

مدتها قبل از تاسيس حزب "طرح پيشنهادي برنامه حزب" پخش شد و مباحث غني حول آن صورت گرفت. كل جنبش كمونيستي بين المللي از اين پروسه مي تواند ياد بگيرد و خواهد آموخت. ما مشتاقانه انتظار انتشار علني نسخه آخر اين برنامه را ميكشيم تا اينكه اين نيز به دارائي كلكتيو تمام طبقه مان تبديل شود. شما در كارتان با پديده جديدي  كه در چند دهه گذشته در ايران و بطور كل در جهان در حال تكوين بوده است روبرو بوديد و آنرا مورد كنكاش قرار داده ايد. بطور مثال بوجود آمدن كلان شهرها و تغييرات در مناطق روستائي. بنابراين، مصافي كه مقابل پاست اين است كه تغييرات بوجود آمده در جامعه را بر پايه ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم تحليل كنيم و درك كنيم. و هرگز اجازه ندهيم كه ظهور پديده هاي نوين باعث نفي و انكار ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم شود. همزمان، هرگز نبايد اجازه دهيم كه پافشاري محكم ما بر ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم مانع از آن شود كه بتوانيم كليه جوانب نوين جامعه را مورد بررسي و تحليل قرار دهيم. انقلاب كردن و تكامل يك خط صحيح هرگز آسان نبوده است. تنها كساني كه از مبارزه طبقاتي دور هستند ميتوانند باور كنند كه اينها كارهاي ساده و آساني است. امروز مردم ايران و جهان در رنجند. همه شما از وضعيت مردم ايران و اغلب نقاط جهان آگاهيد. كل اين نظام ارتجاعي در جهان، و نظامهاي ارتجاعي در كشورهاي مختلف، در تحليل نهائي، با استفاده از قوه زور پابرجا نگاه داشته شده اند؛ اين نظامها از طريق اعمال خشونت و ستم بر توده ها توسط طبقات استثمارگر و جلادان آنها پا برجا مانده اند. بنابراين طبقات تحت ستم بايد حاكميت طبقات استثمارگر و قواي نظامي دولت طبقات استثمارگر را درهم بشكنند. همچنين مي دانيم كه طبقات استثمارگر بغير از سركوب و استفاده از قدرت نظامي از طرق و وسائل ديگر نيز براي حفظ قدرتشان استفاده ميكنند. عوامل گوناگوني مانند عامل ايدئولوژيك و اقتصادي است كه مردم را با رشته هاي گوناگون به نظام ارتجاعي ميبندد. و وظيفه ما درهم شكستن تمام اينهاست. تاريخ بارها نشان داده كه تنها مبارزه مسلحانه است كه ميتواند توده ها را برانگيزد و به آنها اميد و جهت دهد. بنابراين از يكسو روشن است جنگي كه حزب بايد به آن دست بزند، جنگي است براي كسب قدرت سياسي. اما از سوي ديگر اين جنگي است كه توسط آن و طي آن توده هاي خلق به حداكثر برانگيخته خواهند شد تا سرنوشت شان را كاملا بدست گيرند. آموزه نظامي كمونيستها، يعني جنگ خلق، منعكس كننده اين درك است. جنگ خلق همانطور كه مائو گفت، عبارتست از جنگي كه بر پايه بسيج توده ها و اتكاء كردن بر آنها پيش ميرود. ارتش انقلابي كه ميتواند چنين جنگي را پيش برد، آن سلاح معجزه آساي دوم است كه قبلا اشاره كردم. ما به تجربه ديده ايم كه چنين جنگي چگونه جهان را تغيير داده است. حتي در طول زندگي خودمان ديده ايم كه چنين جنگي در كشورهائي مانند پرو و نپال منشاء چه تغييرات عظيمي بوده است. در واقع وقتي آدم ميبيند در كشورهائي كه به ظاهر خواب آلودگي غلبه داشت و توده ها كوركورانه و مطيع صبح را به شب ميرساندند، چه رخ داده است، واقعا شبيه به معجزه ميشود. وقتي مي بينيد كه در نتيجه جنگ خلق، صدها هزار بلكه ميليونها انسان كه قبلا زندگيشان زير بار ستم و استثمار تباه ميشد، يكباره بلند شده اند و در عرصه هاي گوناگون درگير انواع و اقسام مبارزات شده اند، بواقع شبيه معجزه است. اما در حقيقت اين معجزه نيست بلكه ماترياليسم ديالكتيك است. منعكس كننده كنش متقابل ميان آگاهي و ماده است. بطور مثال انگلس در مورد قدرت رهائيبخش جنگ صحبت كرد. زيرا وقتي خط انقلابي حزب با نيروي مخرب ابتدائي توده ها ادغام شود، آنوقت معجزه امكانپذير مي شود.

نقش حزب را هرگز نمي توان تا حد يك ماشين نظامي تقليل داد. اما وظيفه مركزي حزب دقيقا عبارتست از رهبري كردن يك پروسه نظامي، يعني رهبري يك جنگ. جنگ وسيله است و نه هدف. جنگ حتي ضرورت وجودي حزب نيست. هدف ما هيچ چيزي كمتر از دستيابي به كمونيسم نيست. كمونيسم بر جنگ و بر كليه دهشتهاي جامعه طبقاتي نقطه پايان خواهد گذاشت. ولي همانطور كه مائوتسه دون خاطرنشان كرد براي اينكه تفنگي نباشد بايد تفنگ بدست گرفت. كمونيستها مبلغ جنگ هستند.

مي خواهم وارد نكته عمده امروز شوم. يعني رابطه ميان جنبش انقلابي انترناسيوناليستي (ريم) با حزب كمونيست جديد التاسيس ماركسيست ـ لنينيست ـ مائوئيست در ايران و برخي نكات مربوط به انترناسيوناليسم پرولتري. اولا با توجه به تاريخ جنبش خودمان، گردان ايراني ما، همواره يك نيروي مهم و پيشرو در درون جنبش انقلابي انترناسيوناليستي بوده است. چرا اينرا ميگويم؟ ميدانيم كه اين گردان ما از ايران، بزرگترين نيروي درون جنبش نبوده است. در رابطه با درك يكرشته مسائل مهم كه جنبش ما را شكل داد، اتحاديه كمونيستهاي ايران (سربداران) نقشي مركزي بازي كرد. درك انترناسيوناليسم پرولتري هم در حرف و هم در عمل توسط رفقاي گردان ما از ايران همواره سرمشق بوده. اينها صرفا يكسري حرفهاي توخالي نبوده است. در زمان تاسيس جنبش ما در سال 1984، بايد دست به نبرد مهمي ميزديم تا بتوانيم ريم را بوجود آوريم. از آن موقع تا كنون جنبش ما از چند نقطه عطف گذشته است منجمله تصويب ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم (بجاي ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائو ـ توضيح مترجم) توسط كل جنبشمان. همچنين يك پروسه طولاني حمايت كردن، جمعبندي كردن و آموختن از درسهاي جنگ خلق در پرو و سپس در نپال را داشتيم. در تمام اين پروسه هر دو ما (هم جنبش و هم گردان ما از ايران) هم معلم بوديم و هم شاگرد. در اين پروسه يك رابطه تقويت متقابل مهم بين كميته ريم و كل جنبش از يكسو و اتحاديه كمونيستهاي سابق، بوجود آمده است. رفقاي ايراني ما همواره در جذب تجارب پيشروي جنبش ما خوب بودند. تجارب پيشرو و عظيمي كه شايد بيشتر از همه جا در جبهه هاي نبرد جنگ خلق در پرو و نپال بدست آمده اند اما محدود به اين ها نشده و در همه جاي جهان از گتوهاي شيكاگو، روستاهاي هند و اردوگاههاي چريكي در تركيه و همچنين كار خودتان در كردستان و در داخل و خارج ايران، انباشت شده اند. مي خواهم يك مقدار بيشتر در مورد موضوع جذب كردن تجارب پيشرو و آموختن از آنها صحبت كنم. اگر آموختن و جذب كردن با مبارزه متصل نباشد و در خدمت مبارزه نباشد، هرگز نميتواند جذب كردن و آموختن واقعي باشد. چرا رفقاي ايراني ما قادر بودند تجارب پيشرو را درك كنند و درسهايش را جذب كنند؟ البته مقداري تصادف تاريخي هميشه در همه چيز موجود است. اما عمدتا تجربه خود جنبش كمونيستي ايران و رفقاي سربداران بود كه چنين پروسه يادگيري را هم امكان پذير و هم  ضروري مي كرد. ايده هاي پيشرو و تجارب پيشرو در دسترس همه بود و مي توانستند بلندش كنند. البته مي توان گفت كه برخيها در نقاط روستائي دور افتاده جهان، بدلايل گوناگون مانند زبان و ارتباطات و غيره در معرض اين ايده ها و تجارب نبودند. آنها را به كنار ميگذاريم و مشكل عمده اين نبوده است. مشكل عمده از سوي كساني كه اين تجارب را نگرفتند اين بود كه نمي فهميدند چه چيزي تجربه پيشرو را نمايندگي ميكند و در جنبش بين المللي كمونيستي چه خطي در حال ظهور است. اما رفقاي ايراني ما اصلا اينطور نبودند. آنها توانستند خط صحيح در حال تكوين در جنبش كمونيستي بين المللي را درك كنند و بر آن چنگ بيندازند و به پيشروي آن كمك كنند؛ آنها بدنبال آن بودند كه از هر ذره ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم در جنبش بين المللي ياد بگيرند و آنرا بكار بندند. در اين پروسه هم جنبش ما قويتر شده، و ما تجارب انقلابي بيشتري بدست آورده ايم، دست به پراتيك انقلابي بيشتري زده ايم و وحدت جنبش ما به سطح عاليتري رسيده است.

همانطور كه قبلا اشاره كردم در دوره گذشته ما شاهد يك احساس رنج و بي صبري در رابطه با روند كند رشد نيروهاي ذهني (نيروهاي انقلابي ـ توضيح مترجم) بوديم. اين روحيه كاملا ضروري است. ما هرگز نبايد به وضعيت موجود، به روند كند تكامل يا به روند كند وقتي كه ضروري نيست، عادت كنيم. تجربه شخصي من در  تمام اين مدت اين بوده كه رفقاي ايراني تلاش مي كردند بحداكثر از هر گشايشي براي پيش برد فعاليتهايشان استفاده كنند. همواره بدنبال راه چاره هائي بودند براي اينكه با مبارزه طبقاتي متصل شوند و فعاليتشان را به پيش رانند. يكي ديگر از گفته هاي مائوتسه دون را در رابطه با اين عرصه ميتوان بكار برد. مائو گفت منطق خلق اين است كه مبارزه كند، شكست بخورد، مبارزه كند، شكست بخورد، تا اينكه پيروزي را بدست آورد. يكي از چيزهائي كه هميشه كميته ريم و رفقاي ايراني را متصل كرده درك واحد و مشتركمان از انترناسيوناليسم پرولتري بوده است. ما همواره با ايجاد تقابل مطلق ميان فعاليت بين المللي از يكسو، و فعاليت براي تقويت جنبش انقلابي در يك كشور مشخص، مخالفت كرده ايم. شك نيست كه در تمام طول عمر جنبش انقلابي انترناسيوناليستي گردان ايراني ما بار سنگيني از وظايف آنرا بدوش كشيده است. اما كشيدن اين بار يك ضرورت بوده است زيرا كل جنبش ما را قادر به پيشروي كرد. در مصاحبه اي كه كميته ما با مجله "جهاني براي فتح" داشت در مورد يك تضاد هميشگي صحبت كرديم. تضاد هميشگي ميان وظيفه عمده ضروري همه سازمانهاي كمونيستي مبني بر سرنگون كردن طبقه حاكمه خودي با "حمايت از اين خط (سرنگون كردن طبقه حاكمه) و نه خط ديگر در ساير كشورها بدون استثناء" (نقل قول از لنين). با تشكيل حزب اين تضاد حل نمي شود بلكه حادتر مي شود. با آغاز جنگ خلق اين تضاد تخفيف نيافته بلكه تشديد خواهد شد. زيرا با تكامل هر چه بيشتر فعاليت حزب، با تكامل مبارزات و پراتيك انقلابي تحت رهبري حزب، ضروريات و نيازهاي توده ها براي رهبري شدن توسط حزب بيشتر مي شود. هيچ حزب كمونيست اصيلي را نميتوان يافت كه آدم اضافه داشته باشد. بنابراين ما نمي توانيم آرزو كنيم كه اين تضاد كنار برود بلكه بايد آنرا بفهميم و درست هدايتش كنيم. بالاتر از هر چيز، بايد بفهميم كه چگونه هر دو جنبه اين تضاد (يعني فعاليت براي پيشرفت انقلاب در هر كشور و همراه با آن ساختن كل جنبش و مركزيت آن) چگونه ميتوانند يكديگر را حمايت و تقويت كنند و ميكنند. هر چند كه اين دو جنبه ممكنست در اين يا آن لحظه و مورد مشخص در تضاد با يكديگر قرار بگيرند اما در تحليل نهائي يكديگر را تقويت ميكنند. همانطور كه مائو گفت، كارهاي زيادي است كه انجامشان طلب ميشود و به اضطرار. اين دقيقا وضعيتي است كه در سراسر جهان و همچنين در ايران در برابر ماست. بله! كارهاي زيادي است كه انجامشان طلب ميشود و به اضطرار. و متاسفانه هنوز توان ما براي متحقق كردن همه آنها بسيار محدود است. در واقع توان ما هميشه محدود خواهد بود زيرا هر چه بيشتر جهان را تغيير ميدهيم نياز به تغييرات بازهم بيشتر را كشف ميكنيم و هر چه بيشتر توده ها را بسيج ميكنيم و به آنها اتكاء ميكنيم آنها از ما بيشتر خواهند خواست. پس، بايد راهي بيابيم. البته اينجا جاي ورود به جزئيات در مورد اينكه اين تضاد را در رابطه با حزب كمونيست ايران (م ـ ل ـ م) چگونه بايد حل كرد، نيست. اما من به شما اطمينان ميدهم كه كل جنبش ما و بخصوص كميته جنبش ما نه تنها به توان و درك حزب شما پي برده است بلكه روي آن حساب ميكند. همانطور كه در ابتدا گفتم حزب شما بطور عيني يك نيروي پيشرو در جنبش انقلابي انترناسيوناليستي است. ما ميدانيم كه در آينده نيز ميتوانيم، حتي بيشتر، روي توان و درك شما و خدمات شما حساب كنيم.

يكي از نكات مهمي كه ميخواستم بر سر آن به حزب كمونيست ايران (م ـ ل ـ م) درود بفرستم موضع نمونه اي است كه در ارتباط با زنان دارد. بخاطر اينكه اين نيز خدمت بزرگي به كليت جنبش ما بوده است. منظورم صرفا، يا عمدتا، اين واقعيت نيست كه در اين حزب زنان در همه سطوح مبارزه انقلابي شركت دارند. زيرا تجربه نشان داده، و تاريخ مدرن تاكيد كرده كه هيچ جنبش مردمي بدون حضور زنان نميتواند وجود داشته باشد. اين واقعيتي خواه ناخواه و مستقل از اراده هر كس است. كليه جنبشهاي مردمي، حتي زماني كه تحت رهبري كمونيستها نباشند، اگر واقعا مردمي باشند حتما بايد زنان را درگير كنند و ميكنند. اما فكر ميكنم كه حزب شما قدرت انقلابي مسئله زنان را بطور عميق و مهمي درك كرده است. اين درك مرتبط است با اينكه براي چه نوع جامعه اي مبارزه كنيم و چه نوع جامعه اي ميخواهيم بسازيم. مرتبط است با مبارزه براي اينكه نهايتا به جامعه كمونيستي برسيم. فقط در پرانتز بگويم كه انباشته كردن زندگي و مبارزات و برنامه امروز حزب با هدف نهائي (يعني كمونيسم) از شاخصهاي مهم كل جنبش ما و از جمله گردان ايراني ماست. ما هرگز اجازه نخواهيم داد كه هدف نهائي ما تبديل به يك بهشت موعود شود كه هر چند يكبار به آن اداي احترام كنيم ولي در مبارزات روزمره مان دنبال خط بورژوائي برويم. اين هدف نهائي مبارزه ما را در هر مرحله رهبري ميكند و به آن معنا ميبخشد. اين، در رابطه با مساله زنان نيز صادق است. در واقع مساله زنان يك نمونه بارز از اين مسئله است. آيا ما ميخواهيم آنطور كه ماركس گفت دنيا را از آن چهار كليت رها كنيم؟ و به يك كلام از تمام ايده هاي ارتجاعي و فرهنگ و روبنائي كه بر شالوده استثمار بر پا شده است. به نظرم پافشاري و اهميتي كه رفقاي ايراني به مساله زنان داده اند خودش نشان ميدهد كه اين حزب نميخواهد به چيزي كمتر از نابود كردن آن چهار كليت رضايت دهد. در واقع اين يك عدالت تاريخي است كه از درون آن دهشت ضد زن كه رژيم ايران براي زنان و توده هاي مردم بوجود آورده است، حزبي بوجود آيد كه چنين خط قدرتمندي را در رابطه با مساله زنان دارد. بنابراين، حزب كمونيست ايران (م ـ ل ـ م) يك انبار ذخيره تجارب مهمي از مبارزه طبقاتي است. تجربه پرولتارياي ايران و همينطور تجارب و فداكاريهاي كمونيستهاي بسياري از كشورهاي ديگر نيز، چه بطور مستقيم و چه غيرمستقيم، در دست شما قرار دارد. اين امر، مسئوليت ايجاد ميكند. ما مطمئنيم كه در سالهاي آينده با پيشرفت جنبش انقلابي در ايران و پيشروي كل جنبش ما، اين پروسه وحدت، يادگيري از يكديگر و رابطه تقويت متقابل ميان حزب و جنبش ما شكوفاتر خواهد شد. اكنون ميخواهم نكاتي در مورد وضعيت كنوني جنبش انقلابي انترناسيوناليستي بگويم. ريم به مثابه مركز جنيني نيروهاي مائوئيست جهان تكامل يافته است. اين دستاورد بزرگي است. اما نبايد فراموش كنيم كه ما در اين نبرد، پيروزي را آسان به كف نياورديم. همچنين نبايد به آن يك دارائي هميشگي نگريست. مانند هر پديده ديگر ريم مرتبا با مشكل پيشرفت يا شكست مواجه خواهد بود. هيچكس نميتواند براي ابد در آب دست و پا بزند. اگر سعي كند كه چنين كند دير يا زود غرق خواهد شد. راه حل ما فقط يك چيز و آنهم پيشرفت كردن است. و ما براي خودمان هدف پيشروي بسوي ايجاد بين الملل كمونيستي نوين را گذاشته ايم. هنوز رسيدن به اين هدف مشكل بنظر ميايد و بدون شك دست يافتن به آن مشكل خواهد بود. اما هر شاهد با انصافي قبول خواهد كرد كه رسيدن به اين هدف امروزه بسيار قابل دسترس تر از زماني است كه تازه جنبش انقلابي انترناسيوناليستي تشكيل شده بود. تمام پيشرفتهاي ما از درون مبارزه دو خط حاد بيرون آمده است. در تاريخ جنبش ما، در مقاطع كليدي، مبارزات حادي بوقوع پيوسته است. بطور مثال به فاصله كوتاهي پس از تشكيل ريم، نيروهائي از درون جنبش كمونيستي تركيه حملات سختي به ما كردند. لازم بود كه از جنبشمان در مقابل اين حملات دفاع كنيم و اين حملات را دفع كنيم. يك مثال ديگر، زماني كه امواج ضد كمونيستي جهان را فراگرفته بود برخي از آنها بر سر جنبش خودمان خراب شد. مشخصا صحبت از خطي مي كنم كه در جنبش هند توسط  ك.ونو تكامل يافت و در واقع نماينده همان خطي بود كه در آن زمان در جهان در رابطه با "فروپاشي كمونيسم" غالب شده بود. جنبش ما به اين خط نيز با قدرت و بطور مصمم جواب داد. لازم است كه در پرانتز بگويم كه در جنبش كمونيستي هر دو كشور تركيه و هند از آن زمان تا كنون پيشرفتهاي مهمي صورت گرفته است و عليرغم اين حملات و در واقع بر پايه مبارزاتي كه عليه اين عقبگردها و حملات صورت گرفت، جنبش ما موفق شد نيروهاي خوبي را از جنبش كمونيستي تركيه و هند متحد كند. جنبش ما همچنين با نيروها و رفقاي بيرون از ريم، با نيروهائي مائوئيستي كه درك كامل ما از مائوئيسم را ندارند،  نيز مبارزات مهمي را پيش برده است. در اين عرصه نيز مبارزه ما نتايج خوبي در بر داشته است. ما هنوز به وحدت كامل با اين رفقا، مثلا رفقاي فيليپين و هند، به وحدت كامل نرسيده ايم و هنوز خارج از ريم هستند. و ممكن هم هست كه هرگز به آن حد از وحدت نرسيم. اما واقعيت آن است كه از طريق اين پروسه ما قادر بوده ايم كه سطح وحدت موجود در جنبش كمونيستي بين المللي را بالا ببريم و توانسته ايم سطح مناظره را بالا ببريم، مسائل كليدي را مشخص و تعريف كنيم و مبارزه را بر سر آن متمركز كنيم. اين نيز بخش مهمي از پروسه پيشروي ما بسمت انترناسيونال كمونيستي نوين است. البته ما بدرستي تاكيد كرده ايم كه عامل مركزي و تعيين كننده ترين عامل در رابطه با پيشروي بسوي انترناسيونال كمونيستي محكم كردن اتحاد و تكامل خود ريم است. زمانيكه صحبت از مبارزات خطي مهمي كه در پروسه تكاملي ريم به وقوع پيوسته اند ميكنيم، لازم است به مبارزه دو خط در پرو اشاره كنيم. در اينجا مي خواهم مشخصا از رفقاي اتحاديه كمونيستهاي (سربداران) بخاطر مقاله مشهور "شورش بر حق است" كه در نقد خط اپورتونيستي راست در پرو نوشته شده بود، تشكر كنم. اين واقعيتي است كه آن سند مشخص، نقش مهمي در ارتقاء درك مجموعه جنبش ما از يكسري مسائل مهم مربوط به جنگ خلق بازي كرد. و مطمئنم كه در آينده نيز نقش مهمي بازي خواهد كرد.

چندي پيش جنبش ما درگير يك پروسه جمعبندي در يك جلسه گسترده بود. انتقاداتي به كميته ريم شد. البته جنبه عمده كار كميته ما مورد حمايت واقع شد. و يكسري تصميم گيري هاي سياسي و تشكيلاتي شد. اين تصميمات پايه نويني را براي پيشروي هاي آينده ما مهيا كرد. اين پايه از طريق مبارزه سخت بدست آمد و پيشرويهاي آتي هم بدون مبارزه بدست نخواهد آمد. جنبش ما، كميته را موظف كرده است كه كميته را در سطح عاليتري تحكيم كند، سطح وحدت خود را بالاتر ببرد و در سطح كاملتري وظايفش را پيش برد. از يكسال پيش به اينطرف اين وظيفه بدوش ما گذاشته شده در تحقق آن دستاوردهاي مهمي داشته ايم. يك چيز را در طول تاريخ زندگي ريم خوب فهميده ايم كه راه مستقيم الخط  نيست. نه تنها پيچ و خم دارد بلكه چاله و چوله و خيلي چيزهاي ديگر كه بايد از آنها پرهيز كرد، زياد دارد. ولي يك چيز را با اطمينان مي توانم بگويم كه در اين راه اصلا حوصله آدم سر نميرود. چون اگر خوابت برود حتما در يكي از آن چاله چوله ها افتاده و بيدار ميشوي. ولي يك چيز را با اطمينان خاطر مي توان گفت كه اين راه به جائي ميرسد و ما در جهت صحيحي به پيش مي رويم. همه جا مبارزه است. در اينجا صرفا در مورد مبارزه توده ها نمي گويم بلكه همچنين مقصودم مبارزه بر سر مسائل مهم مربوط به خط سياسي است. اين مبارزات بر سر مسائل خطي در زماني رخ ميدهد كه جنبش ما تحليل كرده كه يك موج جديد انقلاب در جهان در حال سر رسيدن است. اين را ميتوان در كشورهاي تحت سلطه كه تضاد عمده جهان (تضاد امپرياليسم با خلقها و ملل تحت ستم امپرياليسم) در آنجا متمركز است، ديد. اما همچنين بطور روزافزوني در خود كشورهاي امپرياليستي مي بينيم كه طلايه هاي اين موج نوين در حال تكوين است ـ همانطور كه در سياتل و سوئيس و كبك و غيره ديديم. وظيفه ما اين نيست كه صرفا منتظر بمانيم تا اين امواج بيايند و بر سر ما خراب شوند. بلكه وظيفه ما اينست كه به حداكثر آماده باشيم و در ميانه اين موج به توده ها كمك كنيم كه در جهت صحيحي حركت كنند.

چند نكته خاص در مورد نقاطي از جهان كه جنبش ما فعال است و مطمئن هستم رفقا خواهان شنيدن آن هستند، بگويم. اما وقت نداريم كه در جزئيات وارد شويم. مثلا در چنين كنگره مهمي كه ما هستيم افكار ما مسلما بسمت رفقاي پرو پرواز مي كند. همه ما ميدانيم كه رفقاي پرو  در برافراشته نگاه داشتن پرچم سرخ تحت شرايطي كه اوضاع جهان بسيار سخت بود (منظور دوره پس از كودتا در چين است ـ مترجم)، و بيشتر از آن در تقويت ديدگاه و سياست مائوئيستي در جهان، نقش مهمي داشتند. همچنين مي دانيد كه حزب كمونيست پرو دوران سختي را از سر گذرانده است. اين رفقا عليرغم انواع موانع و حتي خيانت از سوي برخي نيروهاي درون صفوف خودشان، جنگ خلق را ادامه داده اند. ما به شجاعت و جهت گيري بنيادينشان در ادامه جنگ خلق درون ميفرستيم. امروز در پرو نيز شرايط مساعد اما پيچيده اي در حال ظهور است. مشخصا دارم اشاره ميكنم به سقوط رژيم فوجيموري. بدون شك اين اوضاع همزمان آزمونهاي نوين و فرصتهاي نويني را براي حزب در آن كشور فراهم ميكند. مطمئنا فرصتهاي جديد براي پيشروي فراهم ميكند.

نقاطي در جهان است كه نيروهاي جنبش ما هنوز نسبتا ضعيفند اما با شرايط مساعدي نيز مواجهند. مثلا در كلمبيا و مكزيك. در آنجا رفقا با اين وظيفه مواجهند كه چگونه خط ما را به نيروهاي پيشروي درون جامعه متصل كنند و به اين ترتيب به يك نيروي بزرگتر تبديل شوند. جنبش ما تلاش ميكند تا قوانين چنين پروسه اي را بهتر بفهمد تا بتواند به آن رفقا كمكهاي بيشتري كند. پيشروي حزب شما در فعاليتهايش مبني بر بوجود آوردن تشكيلات حزبي در كشور، و تعميق و تقويت ريشه هايش، تجربه اي خواهد بود كه براي رفقاي نقاط ديگر جهان هم مفيد خواهد بود. در اين اول ماه مه بجاست كه از رفقائي كه در تركيه مبارزه مهمي را پيش ميبرند ياد كنيم. ميدانيم كه رفقاي ترك ما همواره فعاليت خوبي را در به اهتزاز درآوردن پرچم سرخ در اول ماه مه انجام داده اند. من خبر دقيق ندارم كه نقشه امسالشان چه بود اما مطمئنم كه حتي در مطبوعات بورژوازي هم اخباري در اين رابطه خواهد داشت. اول ماه مه امسال مصادف است با مبارزه بسيار مهم زندانيان سياسي تركيه كه در جريان آن برخي از رفقاي خودمان و همچنين انقلابيون ديگر جانشان را از دست داده اند. شك نيست كه رفقاي تركيه با يك دشمن قدرتمند روبرويند. هيئت حاكمه تركيه و ارتش آن شوخي نيست. و آنها قهرمانانه طي ساليان دراز جنگيده اند تا پرچم مائوئيسم را در آن كشور دراهتزاز نگهدارند. درهمان حال رفقاي تركيه با يك مبارزه دو خط طولاني و پيچيده در جنبش كمونيستي تركيه مواجه بوده اند. همانطور كه گفتم در اوان تشكيل جنبشمان و حتي قبل از آن هميشه در جنبش كمونيستي تركيه جرياني موجود بود كه در مقابل جنبش ما ايستاد و با خط و موضع پيشرو جنبش ما مخالفت كرد. اين مخالفت آنها خيلي ربط زياد داشت به خط "خوجه" ايستي كه بعد از مرگ مائوتسه دون در جنبش كمونيستي بين المللي سربلند كرد. البته، در مورد مشخص جنبش تركيه اين خط، شكل شبه خوجه ايستي بخود گرفت؛ يعني بطور علني از خط انورخوجه دفاع نميكرد اما بسياري از جوانب آن را با خود حمل مي كرد و در چارچوبه تاريخي مشابه سربلند كرده بود (يعني دوران سرنگون شدن انقلاب كبير فرهنگي پرولتاريائي در چين). در جنبش كمونيستي تركيه در ميان رفقاي ما همواره بر سر اين مسائل مبارزه درگير بوده است. بطور مشخص در چند سال گذشته اين مبارزه خصلت عميقتري به خود گرفته است. اشاره كنيم كه آن بذرهائي كه ساليان قبل توسط انقلاب فرهنگي و ابراهيم كايپاكايا و همچنين توسط جنبش ما پاشيده شد، الان دارد ثمر مي دهد. بدون شك مبارزه در جنبش كمونيستي تركيه پيچيده خواهد بود. اما دلايل زيادي است كه در مورد نتيجه نهائي اين مبارزه خوش بين باشيم. همه و بخصوص شما رفقا كاملا به اهميت جهاني وقوع جهشي در مبارزه انقلابي در تركيه و رفتن آن به وراي سطح كنوني و رسيدن به سطح جنگ خلق، واقف هستيد.

در ايالات متحده آمريكا همين امروز قرار بود طرح پيشنهادي براي  يك برنامه جديد حزبي منتشر شود. رفقاي ما در آمريكا نيز با يك دشمن خصوصا قدرتمند مواجهند. اما اين نيز حقيقتي است كه حزب ما در آن كشور قادربوده از پس اين شرايط سخت برآيد و در ميان توده هاي تحتاني ريشه بدواند و تكامل يابد. بطور مشخص در آن كشور نسل جديدي از مبارزان و فعالين سياسي به ميدان آمده و اين  مفاهيم عميقي براي حزب دارد. بنابراين حزب موظف است راههاي متصل شدن و رهبري كردن اين نسل جديد مبارزان و فعالين سياسي را بيابد و آنان را با خط و دركي كه طي پروسه اي طولاني تكامل يافته است تعليم دهد و مجهز كند.

ما هرگز، نه درايران و نه در آمريكا، نبايد مردم را در موقعيتي قرار دهيم كه مجبور شوند از صفر شروع كنند. البته دير يا زود مردم به درك صحيح دست پيدا ميكنند. اما طي چه طول زماني و به چه قيمتي؟ بنابراين ما موظف هستيم كه براي تغيير جهان خط صحيح را ببريم و متصل كنيم با مردم. فقط در پرانتز بگويم كه خيلي ها در سراسر جهان خبر تاسيس حزب شما را مشتاقانه دريافت خواهند كرد. اين مساله در آمريكا خيلي صادق است. رفقاي حزب كمونيست انقلابي آمريكا (آر سي پي) بطور خاصي خود را با رفقاي ايراني و تجربه جنبش كمونيستي  ايران نزديك حس ميكنند. رفقاي آر سي پي بخاطر نقش مهمي كه جنبش كمونيستي ايران در سالهاي 1970 در آمريكا در تقويت قطب ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم در آمريكا بازي كردند خود را مديون جنبش كمونيستي ايران مي دانند. هيچيك از رفقاي آر سي پي رفقاي دانشجوي ايراني را كه در عنفوان جواني شور و اشتياق انقلابي را به جنبش  انقلابي آمريكا آوردند، و با همان شور به ايران بازگشتند و بسياري از آنان جان خود را در راه انقلاب پرولتري دادند، را فراموش نميكنند.

روشن است كه وقتي در مورد مسائل مهم و كارهاي مهم ريم صحبت ميكنيم در مورد نپال هم بايد صحبت كنيم. اوضاع آنجاكم و بيش دست رفقا هست. جنگ خلق از شرق و غرب كشور همه جا را بلرزه درآورده است. ميليونها انسان (واقعا ميليونها) بلند شده اند و دارند مبارزه انقلابي را به پيش مي رانند. و اين گواه ديگري است بر قدرت خط صحيح. اكنون رفقاي ما در نپال با مشكلات جديدي مواجهند. مشخصا با مسئله درست كردن قدرت نوين دولتي، اقتصاد نوين، فرهنگ نوين. البته، همه اينها در چارچوب پيشبرد نبرد براي گرفتن قدرت سياسي سراسري قرار دارد. اين دستاوردها و پيشرويها و كارها در منطقه اي صورت مي گيرد كه داراي پتانسيل انقلابي عظيم و البته دشمن قدرتمندي است. اين مسائل به يك معنا براي جنبش كمونيستي بين المللي جديد نيست اما براي ريم جديد هستند. مشكلاتي مانند اينكه چگونه بايد توده ها را به جلو هدايت كرد، چگونه بايد مردم را متحد كرد، چگونه از اشتباهات چپ و راست پرهيز كرد و غيره در مقابل روي رفقا قرار دارد. برخي مسائل هست كه وقتي يك نيروي كوچك در مبارزه طبقاتي هستيم ميتوانيم اجتناب كنيم اما وقتي بزرگ شديم ديگر نميتوانيم. براي كميته ريم خيلي هيجان انگيز است كه بخشي از اين پروسه است. ما خيلي خوشحاليم كه رفقاي حزب كمونيست نپال (مائوئيست) بخشي لاينفكي از جنبش ما درتمام سطوحش است. آنها نه تنها در تئوري، خود و مبارزه شان را در خدمت جنبش جهاني مي دانند. بلكه در پراتيك هم برايشان مهم است كه درسهاي مبارزه شان به رفقاي ديگر نقاط جهان منتقل شود و نظرات رفقاي ديگر نقاط جهان را در مورد مبارزه  خودشان بشنوند و بحساب آورند. مبارزه هميشه خواهد بود: درون احزاب مختلف، بين احزاب مختلف و درون جنبش ما. يكي از ويژگي هاي دائم خواهد بود. و نكته ديگر اينست كه هيچ انقلابي مستقيم الخط پيش نخواهد رفت. هر انقلابي پيچ و خم و شكستهاي خود را خواهد داشت. هيچ  حزبي ضمانت ابدي براي داشتن خط صحيح ندارد. خط صحيح چيزي است كه بايد بارها برايش جنگيد. اما يكي از مسائل بسيار هيجان انگيز در رابطه با جنگ خلق در نپال آنست كه همه ما از نزديك بخشي از آن هستيم. هر چه جنبش ما در كشورهاي مختلف و در جبهه هاي مختلف و در راه تشكيل انترناسيونال كمونيستي بيشتر پيشرفت كند، بيش از پيش چنين خواهد بود.

ميخواهم نتيجه بگيرم كه اين اوضاع وظايف زيادي بر دوش جنبش ما ميگذارد. همانطور كه قبلا هم گفتم بدون شك بر نيرو و منابع نسبتا كوچك شما هم فشاري خواهد آورد. اما نتيجه اين فعاليت و كار ما بايد اين باشد كه اين موج جديد مبارزه انقلابي كه در حال ظهور در جهان است به مثابه موج سرخ تكامل يابد. موج جديد بطور اتوماتيك سرخ نخواهد شد بلكه كار ميبرد. جدا از اينكه ما چه كنيم، مطمئنا توده ها مبارزه خواهند كرد. مطمئنا اگر ما آنان را بدون رهبر بگذاريم، دوران و مبارزات سختي را از سر خواهند گذراند تا يك رهبري نوين بوجود بياورند.

چند نكته نهائي در مورد اهميت مبارزه انقلابي درايران. ايران به جهات گوناگون فشرده تمام جنبه هاي ارتجاعي دنياي امروز است. با استانداردهاي قرن بيست و يكم ايران به لحاظ اقتصادي يك كشور عقب مانده نيست. واضح است كه در اينجا منظورم در مقايسه با كشورهاي امپرياليستي نيست. اما اگر جهان را بطور كل در نظر بگيريم ايران به لحاظ اقتصادي نسبت به بسياري از كشورهاي جهان عقب مانده نيست. اما بواقع تمام دهشتهاي ضد مردمي را در ابعاد حيرت آوري در خود مجسم كرده است. رژيم ارتجاعي ايران تركيب خاصي است از ارتجاعي ترين خصوصيات ايدئولوژيك و سياسي اعصار و  دوره هاي گوناگون. تصويري كه مردم دنيا از رژيم ايران دارند همين است؛ براي آنان رژيم ايران سمبل  هر چيز زشت و ارتجاعي در اين جهان است. شك نيست كه مبارزه براي سرنگوني هيئت حاكمه و اربابان امپرياليستش وظيفه سختي خواهد بود. اما اين مبارزه نه فقط سخت و خونين بلكه تعالي بخش و رهائيبخش خواهد بود. اين مبارزه ضرورتا و حتما نفرت و خشم توده ها را به شكل يك توفان خونين عليه طبقات ارتجاعي بر خواهد انگيخت؛ اما قوه محركه ايدئولوژيك انقلاب ايران، انتقام گيري نيست. به لحاظ ايدئولوژيك، انقلاب دموكراتيك نوين در ايران درست نقطه مقابل تمام اين پوسيدگي و گنديدگي ارتجاعي است كه در آنجا شاهدش هستيم. اين انقلاب در ضديت با ارتجاع مدرن و همچنين با ارتجاع كهن قرار دارد. نه با فئوداليسم سر سازش دارد و نه با امپرياليسم و نه با سرمايه داري بوروكراتيك كه خود را در پشت نقاب دموكراسي بورژوائي، پنهان ميكند.  

در اينجا اجازه بدهيد نكاتم را برسانم به سومين سلاح معجزه آساي مائوتسه دون يعني "جبهه متحد". جبهه متحد در كليت خود به اين معناست كه برنامه پرولتاريا نيازها و آمال خلق را متحقق  ميكند. و اين مساله در هيچ جا بيشتر از ايران صادق نيست. ممكنست توده ها در حال حاضر آگاه نباشند كه اين برنامه اي است كه به آن نياز دارند اما واقعيت آنست كه نيازها و ضرورياتشان تنها توسط يك برنامه پرولتري متحقق خواهد شد. رژيم ارتجاعي در ايران شرايط را براي بوجود آوردن يك جبهه متحد قدرتمند عليه خود بوجود آورده است. اكنون با تشكيل حزب ماركسيست ـ لنينيست ـ مائوئيست آن سلاحي كه موجود نبود اكنون در دست است. هنوز شروط ديگر يعني ارتش خلق و جنگ انقلابي را بايد متحقق كرد. ما هيچ شك نداريم كه توده هاي وسيع خلق در ايران از هر قشر و طبقه خلقي به اين نتيجه خواهند رسيد كه فقط حزب و برنامه شما منافع آنها و منافع جامعه را نمايندگي ميكند. بله، درست است كه امروز ايران سمبلي از بدترين جنبه هاي اين كره خاكي است. اما ما معتقديم كه حزب شما اين كشور را از يك سمبل دهشت به مشعل فروزان اميد و الهام براي خلقهاي سراسر جهان تبديل خواهد كرد. 

 

مرگ بر رژيم جمهوري اسلامي ايران!

مرگ بر امپرياليسم!

زنده باد حزب كمونيست ايران (ماركسيست ـ لنينيست ـ مائوئيست!)

 

پس از سخنراني رفيق كميته جنبش انقلابي انترناسيوناليستي، رفقاي حاضر در كنگره نظرات و احساسات خود را بيان كردند و در مقابل رفيق چنين جواب داد:

مي خواهم از همه رفقا بخاطر سخنان گرمشان تشكر كنم. من مفتخرم كه در اين كنگره حضور دارم. اين شخصي نيست. من از طرف كميته ريم آمده ام و در مورد شور و شوق انقلابي و همچنين روحيه انترناسيوناليسم پرولتري كه از طرف همه رفقا در اينجا بيان شد، گزارش خواهم داد. بر پايه اين صحبتها و با توجه به تاريخچه اين حزب تنها مي توانم بگويم كه بار ديگر ما خود را متعهد مي كنيم كه وظايفي كه رفقا از ما ميخواهند به سرانجام برسانيم. كه در همه سنگرها دوش به دوش شما بايستيم و بجنگيم و از تجارب شما و ساير سنگرها در جهان ياد بگيريم و همراه با شما ارتجاع و امپرياليسم را با تمام مظاهرش از دنيا بروبيم و كمونيسم را در جهان برقرار كنيم.

زنده باد حزب كمونيست ايران (ماركسيست ـ لنينيست ـ مائوئيست!)

 

www.sarbedaran.org