حقيقت ارگان حزب کمونيست ايران ( م – ل – م )  شماره 23 ويژه مرداد 1384

ويژه سنديکای کارگران پروژهای ( فصلی) آبادان و حومه

 

 

چندي پيش در اتاق پالتاکي «اتحاد سوسياليستها» دو جلسه حول تجربه «سنديكاي كارگران پروژه اي (فصلي) آبادان و حومه» در دوره انقلاب 57 برگزار شد. رفقا محمد ، علي ، بيژن و برهان كه از فعالين آندوره اين تشكل كارگري بودند در اين جلسات تجربيات و جمعبندي هاي خود را از سنديكا ارائه دادند. ما تلاش كرديم با استفاده از اين سخنراني ها يك مجموعه را براي خوانندگان نشريه حقيقت تهيه كنيم. اين مجموعه در چند بخش جداگانه تنظيم شده است.

 

سنديكای پروژه ای؛ ميراث انقلابی!

 

پاسخ به سئوالات

 

نگاهي گذرا به تاريخچه و فعاليتهاي

 

كرنولوژي سنديكاي

 

شعارهاي سنديكاي كارگران پروژه اي

 

روايتي از سنديكاي كارگران پروژه اي آبادان و حومه

 

نقش و جايگاه مبارزه اقتصادي طبقه كارگر و نقش كمونيستها در آن

 

 

گزيده هائي از مقاله يادداشتهائي بر مطالعه «چه بايد کرد؟» و  مفاهيم آن براي مبارزه امروز

 

 

 

 

 

 

 

چندي پيش در اتاق پالتاکي «اتحاد سوسياليستها» دو جلسه حول تجربه «سنديكاي كارگران پروژه اي (فصلي) آبادان و حومه» در دوره انقلاب 57 برگزار شد. رفقا محمد ، علي ، بيژن و برهان كه از فعالين آندوره اين تشكل كارگري بودند در اين جلسات تجربيات و جمعبندي هاي خود را از سنديكا ارائه دادند. ما تلاش كرديم با استفاده از اين سخنراني ها يك مجموعه را براي خوانندگان نشريه حقيقت تهيه كنيم. اين مجموعه در چند بخش جداگانه تنظيم شده است.

1 )     كرنولوژي سنديكاي پروژه اي

2 )     شعارهاي سنديكاي پروژه اي

3)      نگاهي گذرا به تاريخچه و فعاليتهاي سنديكاي پروژه اي

4)      و سرانجام جمعبندي از اين

تجربه مهم جنبش كارگري ايران

 

لازم به تذكر است كه بخش سوم اين مجموعه بر پايه اطلاعات طرح شده در جلسات پالتاکي و از نوشته اي به نام «درسهايي از سنديكاي كارگران پروژه اي آبادان و حومه» (به قلم اسماعيل افشاري) مندرج در نشريه «كار مزد» (شماره 4 و 5) و گزارشات درج شده در حقيقت، ارگان اتحاديه کمونيست هاي ايران و نشريه کار ارگان سازمان چريکهاي فدائي خلق ايران در دوره انقلاب نگاشته شده است. و بخش چهارم آن «سنديكاي پروژه اي؛ ميراث انقلابي» اساسا بر پايه سخنراني رفيق برهان و پاسخ به سئوالات حاضرين در جلسه تهيه شده است.

برای ارائه يک تصوير همه جانبه تر از فعاليت های سنديکا مصاحبه با محمد صفوی را که در نشريه «کار – مزد» شماره 2 منتشر شده را نيز ضميمه اين مجموعه کرده ايم.

 از كليه فعالين سابق سنديكاي پروژه اي آبادان و همه رفقائي كه به نوعي دست اندر كار اين فعاليت مهم بودند مي خواهيم كه ما را در تكميل اين اسناد و نظرات مربوط به سنديکای پروژه ای ياري رسانند. باشد تا هر چه بهتر بتوانيم ميراث انقلابي طبقه مان را به فعالين نسل جديد جنبش كارگري منتقل كنيم.

هيئت تحريريه نشريه حقيقت

 

 

 

 

سنديكای پروژه ای؛ ميراث انقلابی!

برهان

 

صحبت در مورد سنديكاي پروژه اي آبادان و حومه است كه در اوائل انقلاب 1357 بوجود آمد و 14هزار تن از كارگران پروژه اي را متشكل كرد. صحبتم روي چگونگي ايجاد اين سنديكا است و اينكه چه عوامل عيني و ذهني موجب بوجود آمدن اين تشكل كارگري شد. اين تشكل چه مبارزاتي را سازمان داد؟ آيا اين تشكل سياسي بود يا فقط مبارزات اقتصادي كارگران بيكار پروژه اي را رهبري مي كرد. و اينكه سنديكا چه ويژگي هائي و در عين حال چه محدوديتهائي داشت و چه عواملي موجب از هم پاشيدن آن شد و مهمتر از همه امروزه بايد چه نتايج و درسهائي از اين تجربه براي مبارزات امروز خودمان بگيريم.

قبل از اينكه صحبتهايم را در مورد سنديكا شروع كنم، مي خواهم از آن عده از رفقائي كه ديگر ميان نيستند يادي كنم و خاطره سرخ آنان را گرامي دارم. بويژه رهبران انقلابي كارگران پروژه اي چون علي چهار محالي كائيدي، محمد علي ابرندي، مصطفي آبكاشك و ابراهيم غريب زاده.

علي چهار محالي در اول ماه مه 1363 به جرم سازماندهي و شركت در مبارزه مسلحانه سربداران در شمال ايران در اوين اعدام شد.

محمد علي ابرندي در اثر حمله قلبي در زندان اوين در تابستان 1366 جان باخت.

ابراهيم غريب زاده در زندان شيراز به جوخه اعدام سپرده شد.

 و مصطفي آبكاشك در تصادفي در آمريكا در سال 1368 جان باخت.

همچنين يادي كنم از دهها فعال انقلابي و كمونيست جان باخته كه به انحاء مختلف به فعاليتهاي سنديكا ياري رساندند. رفقائي چون كريم ساعي از رهبران سازمان پيكار، غلامحسين سليم از رهبران گروه گلسرخي و حميد شط زاده.

و همچنين درود و سپاس به همه فعالين سنديكا و زندانيان سياسي سنديكا كه ميراث انقلابي برجسته اي براي طبقه كارگر ايران از خودشان بر جا گذاشتند. بويژه آن دسته از رفقائي كه تلاش مي كنند درسهاي اين تجربه سترگ را در اختيار نسل جديد كارگر بگذارند.

 در عين حال لازم است بگويم كه من خود يكي از فعالين كنفدراسيون دانشجويان در آمريكا (احيا) و از فعالين اتحاديه كمونيستهاي ايران بودم كه قبل از آتش سوزي سينما ركس در سال 57 به آبادان برگشتم. و در جريان فعاليتهاي سنديكا قرار گرفتم. و از ابتداي تشكيل سنديكا تا دوران جنگ ايران و عراق كه منجر به از هم پاشيدن آن شد درسنديكا فعاليت مي كردم.

و همچنين لازم است بگويم كه براي ارائه اين جمعبندي من از ياري رفقاي حزب كمونيست ايران (ماركسيست لنينيست مائوئيست) بهره مند شدم. اين رفقا گزارشات و اعلاميه هاي سنديكا و خاطراتي از فعالين سنديكا را در اختيار من گذاشتند كه من براي دوستان سخنران اين جلسه هم فرستادم.

علاوه بر اين از مقاله رفيق محمد صفوي كه در گاهنامه «كار- مزد» حدود پنج سال پيش منتشر شد استفاده كردم. و در يك ماه گذشته كه قرار بر اين سخنراني گذاشته شد ساعتها در مكالمه تلفني و از طرق مختلف با رفقاي سخنران امروز در تماس بوديم و طبق همان رسم اتحاد و شوري كه همواره دوران سنديكا متدوال بود خودمان را براي گفتگوي امروز آماده كرديم.

ê

 

در ابتدا همانگونه كه رفقاي ديگر اشاره كردند سنديكاي پروژه اي آبادان جايگاه برجسته اي در جنبش كارگري ايران دارد. يكي از برجسته ترين، انقلابي ترين، توده اي ترين و سياسي ترين تشكل هاي كارگري بود كه در دوره انقلاب شكل گرفت و از وجود رهبراني جسور و متعهد برخوردار بود. رهبراني كه وفادار به منافع كوتاه مدت و درازمدت كارگران بودند.

امروزه هم كه شاهد اوجگيري مجدد جنبش كارگري در ايران هستيم، تاكيد و پافشاري بر دستاوردها و ميراث انقلابي اين سنديكا از اهميت حياتي برخوردار است. تجربه اي غني كه از زواياي گوناگون و جنبه هاي مختلف حاوي درسهاي زنده و مهمي براي ماست.

 

دلايل عيني و ذهني شكل گيري سنديكا

مهمترين دليل عيني كه رفيق محمد صفوي در مقاله خود بدان اشاره كرد و رفقاي ديگر هم بدان اشاره كردند. مسئله بيكاري وسيع كارگران پروژه اي به خاطر تعطيل شدن پروژه هائي بود كه در دوره قبل از انقلاب در خوزستان (و همچنين سراسر ايران) جريان داشت.

فاكتور ديگر، انقلاب و سرنگوني رژيم شاه و مبارزات توده اي گسترده بود كه زمينه مساعدي را براي ظهور تشكلات كارگري بوجود آورد. يعني فضاي سياسي مساعدي در كل موجود بود. از طرف ديگر مسلما نقش كارگران صنعت نفت و اعتصابات سراسري آنها در سرنگوني شاه شرايط سياسي مناسب تري براي شكل گرفتن اينگونه تشكلات كارگري بوجود آورده بود.

اما سابقه مبارزات كارگري در آبادان، نقش برجسته كارگران نفت در مبارزه ضد امپرياليستي و در جريان ملي شدن صنعت نفت و تجاربي كه كارگران جنوب در تشكل يابي خودشان در سالهاي 32 – 20 داشته اند به يك ذهنيت اجتماعي قوي بدل شده بود. براي همين كمتر كسي از ماست كه در آبادان بزرگ شده باشد و آن تجربه را از پدران و نزديكان خود نشنيده باشد. براي همه ما آن مبارزات متشكل واقعا بدل به رويائي شده بود كه مي خواستيم دوباره آنرا به يك واقعيت عملي تبديل كنيم.

 در عين حال بازگشت دهها تن از فعالين سياسي تعليم يافته كنفدراسيون به آبادان در سال پنجاه و هفت، كه اكثريت آنان از فرزندان كارگران نفت بودند، يك نقطه قوت برجسته در شكل گيري يك جنبش انقلابي سياسي چپ در آبادان و بطور كلي در جنوب بود. مسئله اي كه از زمان تظاهراتهاي توده اي پس از آتش سوزي سينما ركس برجسته بود. آبادان جزو معدود مناطقي در ايران بود كه پرچمهاي سرخ در تظاهراتها برافراشته مي شد و ادبيات كمونيستي در سطح وسيع بين مردم پخش مي شد. بي جهت هم نبود كه آبادان را استالينگراد ايران مي خواندند.

همه فاكتورهائي كه عنوان كردم دست به دست هم داده و موجب ظهور رهبران انقلابي سنديكا شد. به جرئت مي توان گفت كه بدون آن رهبري انقلابي شكل گيري و ادامه كاري سنديكا امكان نداشت.

كارگران پروژه اي واقعا از يك امتياز مهم برخوردار شدند و آن امتياز حضور رهبران آگاه و كمونيستي مثل مصطفي، علي، ابرندي... در ميان شان بود. البته پروسه سياسي شدن و كسب آگاهي طبقاتي هر يك از اين رهبران متفاوت بود. مثلا مطصفي و ابرندي آنگونه كه مي گويند عمدتا در زندان زمان شاه به آگاهي كمونيستي دست پيدا کردند. يا علي چهار محالي از كادرهاي برجسته جنبش كمونيستي در دهه چهل شمسي بود كه به كوبا و چين سفر كرد مدتي هم به فعاليت سياسي در بين كارگران خليج پرداخت. و در اوائل دهه پنجاه شمسی در رابطه با سازمان انقلابي حزب توده به ايران بازگشت و به فعاليت در بين كارگران جنوب مشغول شد. (1)

هر چند هر يك از اين رهبران بعدها سمتگيري سياسي سازماني متفاوتي كردند، از جمله علي چهار محالي به اتحاديه كمونيستها مي پيوندد، مصطفي به وحدت انقلابي و ابرندي به سازمان فدائي (اقليت)، اما روابط رفيقانه اي با يكديگر داشتند و متحدانه امور سنديكا را پيش مي بردند.

 

ويژگي هاي اصلي سنديكا

سنديكا يك تشكل توده اي، انقلابي و رزمنده و مستقل بود. اما در عين حال يك جبهه متحد ميان گرايشات مختلف درون جنبش چپ و كارگري هم بود.

اين درست است كه اسمش سنديكا بود اما يك تشكل صنفي - سياسي توده اي بود.

سنديكا نمي توانست سياسي نباشد. دوران انقلاب بود و همه چيز تحت الشعاع مسائل سياسي انقلاب بود. اگر سنديكا در سياست دخالت نمي كرد پايه نمي گرفت يا نمي توانست پايه اوليه خود را حفظ كند. مثال مشخصش هم در اين مورد كارگران عرب بودند. اگر سنديكا به دفاع از مبارزات خلق عرب و محكوم كردن سركوبگری جمهوري اسلامي نمي پرداخت نمي توانست كارگران عرب را با خود متحد كند. مسئله خلق عرب مسئله مهمي بود چون كارگران عرب پايه عمده سنديكا بودند.

يا زماني كه ديپلمه هاي بيكار در اثر حملات رژيم به تظاهراتشان به سنديكا پناه مي برند و در محل سنديكا تحصن مي كنند، سنديكا نمي توانست به حمايت از ديپلمه هاي بيكار بر نخيزد و از حقوق فرزندان كارگران دفاع نكند.

يا مسئله آتش سوزي سينما ركس كه يك واقعه كاملا سياسي بود. بسياري از خانواده هاي كارگري عزيزانشان را در اين ماجرا از دست داده بودند. دادگاه رژيم هم داشت اين جنايت را كه بعدها معلوم شد كار خود آخوندها بود لاپوشاني مي كرد. سنديكا دنبال روشن شدن ماجرا بود و همواره از خانواده هاي اين قربانيان حمايت مي كرد و با نمايندگانشان در تماس بود.

دخالت در سياست امر آگاهانه اي بود كه رهبري سنديكا بدان اعتقاد داشت و مدام تبليغش مي كرد. به عنوان مثال، تئاتري كه در ضديت با اكونوميسم (2) نمايش دادند. تئاتري كه خود كارگران وقت گذاشته بودند و روزها تمرين كرده بودند تا بعد از يكي از راهپيمائي مهم آنرا براي عموم به نمايش درآورند. به خاطرم مي آيد در اين نمايشنامه يكي از كارگران مي گفت:

«ما مي خواستيم تشكل كارگري درست بكنيم و فقط براي مسائل اقتصادي مبارزه كنيم و در واقع حركت لاك پشتي مي كرديم ولي ناگهان در اول ماه مه همه حركت ما فانتومي شد و خواستهاي سياسي را طرح كرديم. مثل كوتاه كردن دست كارفرما، سرمايه هاي خارجي. كه به نظرم كار غلطي بود.»

كارگر دوم در پاسخ به اين كارگر گفت:

«ولی ما نبايد فقط مبارزه اقتصادي كنيم. بايد در سياست هم دخالت كنيم.»

مي بينيم كه رهبران سنديكا مي خواستند مدام سياست را در ميان پايه هاي خودشان و مجمع عمومي خود تبليغ كنند. سنديكا نه تنها در سياست دخالت مي كرد بلكه سياست انقلابي را تبليغ مي كرد. سعي مي كرد آگاهي سياسي كارگران را بالا ببرد. تظاهراتهاي ضد امپرياليستي كه سازمان مي داد يا شعارهائي كه در دفاع از مبارزات خلق كرد مي داد و حمايت دائمي اش از اعتصابات و مبارزات ديگر بخشهاي كارگري همه و همه بخشي از اين سياست صحيح بود.

سنديكا به سهم خودش تلاش كرده بود كه در مقابل عوامفريبي هاي رژيم مبني بر مبارزه ضد امپرياليستي (كه آندوره حول جنجال اشغال سفارت آمريكا) براه افتاده بود دركي انقلابي را از اين مسئله جلو گذارد. مثلا با طرح شعارهاي درست مانند «مبارزه ضد امپرياليستي از مبارزه ضد ارتجاعي جدا نيست» و يا اينكه «بدون پرداختن به خواستهاي كارگران صحبتي از مبارزه ضد امپرياليستي نمي تواند در ميان باشد». اين در واقع جزئي از تلاش سياسي آگاهگرانه رهبران سنديكا و كل سنديكا بود.

يا زماني كه زمزمه هاي حمله صدام شنيده شد، سنديكا شعار اتحاد زحمتكشان دو كشور را طرح كرد. اين شعارها همه در راهپيمائي هائي كه از طرف سنديكا سازمان داده مي شد توسط كارگران داده ميشد. اول ماه مه 59 با اين شعارها برگزار شد:

«زحمتكشان عراق، زحمتكشان ايران؛ اتحاد اتحاد عليه امپرياليسم!»

«حمله به زحمتكشان، حمله به دانشجويان، حمله به انقلاب است!»

«بمباران سنندج بدست ارتش شاه، محكوم است محكوم است!»

بطور كلي سنديكا با دخالت در زمينه هاي مختلف مبارزه اجتماعي سعي مي كرد ديد كارگران را گسترش دهد. مثلا حمايت از ديپمله هاي بيكار يا ياري رساندن به سيل زدگان خوزستان و ايجاد تيمهائي مركب از جوانان و كارگران و اعزام شان به مناطق روستائي. اينجور كارها نقش مهمي در بالابردن شناخت كارگران از جنبه هاي گوناگون مبارزه اجتماعي و طبقاتي داشت. يا حمايت سنديكا از مبارزه خلق كرد.

سنديكا يك تشكل توده اي بود و همه امورش را با اتكا به توده ها جلو مي برد. مشي توده اي سنديكا برجسته بود. در همه زمينه ها از مالي گرفته تا تبليغات.

مثلا سنديكا يك حساب بانكي براي جمع آوري كمك مالي دائر كرد و از مردم خواست كه براي كمك به بيكاران به آن حساب پول بريزند؛ بسياري به خاطر دارند آن دختر بچه اي كه در گرماي تابستان به بانك مي آيد تا پنج تومان قلكش را براي كمك مالي به سنديكا واريز كند.

در زمينه تبليغات هم رهبران سنديكا تلاش مي كردند سطح و نياز توده ها را (با توجه به بيسوادي بسياري از كارگران) در نظر بگيرند مثلا از فرمهاي هنري مثل دكلمه يا تئاتر، سرودهاي جمعي براي جا انداختن آگاهي طبقاتي استفاده مي كردند.

دو زبانه بودن سنديكا و اهميتي كه به كارگران عرب مي داد يك نقطه قوت بزرگ بود.

سنديكا يك تشكل رزمنده بود. و خودش را متكي بر ابتكارات و مبارزات از پائين توده هاي كارگر مي كرد.

اگر چه سنديكا بر سر مسائل صنفي وارد مذاكره و چانه زني با مقامات دولتي هم مي شد و سعي مي كرد از اين طريق نيز خواسته هاي خود را جلو ببرد اما روش عمده اش اتكا به توده كارگران بود. رهبران سنديكا هراسي نداشتند كه هر موقع لازم بود توده هاي كارگر را به خيابان بكشانند.

يا يكي از روشهاي رزمنده سنديكا مقابله با چماقداران بود.

يادم مي آيد زماني كه اولين تظاهراتهاي سنديكا براه افتاد بچه هائي كه تجربه تظاهراتهاي كنفدارسيون را داشتند پيشنهاد تشكيل تيم انتظامات را دادند. و جالب اينجاست كه تيمي از آن كارگران كه آدمهاي بزن بهادري بودند، آمدند و همان روزهاي اول حق چماقداران حزب اللهي را كف دستشان گذاشتند و تقريبا از شر آنها براي مدتهاي زيادي راحت شديم. كاري كه متاسفانه در ساير نقاط ايران صورت نگرفت. يعني اصلا سنديكا خط عيسي مسيح را نداشت كه بخواهد با مظلوم نمائي حقانيت خود را ثابت كند.

يا در دفاع از سنديكا، رهبران سنديكا لازم ديدند كه به توده ها فراخوان دهند كه در محل سنديكا تجمع كنند و به دفاع شبانه روزي از آن بپردازند. همانجا دفاع از خود به كارگران آموزش داده مي شد. به خاطرم مي آيد كه يكي از آموزش ها اين بود كه چگونه با بند و طناب راه را بر حمله شبانه چماقداران سد كنيم.

از جسارت و رزمندگي رهبران سنديكا بگويم زمان رفتن شان نزد آل شبير در خرمشهر در بهار پنجاه و هشت. يعني زمان سركوب خلق عرب. همان روزي براي ابراز همبستگي رفتند كه دولت هم با تمام قوا به خرمشهر حمله كرده بود. نمايندگان سنديكا ساعتها زير آتش رژيم قرار داشتند و سرانجام توانستند خط محاصره را بشكنند و بيرن بيايند يعني از تن به خطر دادن ابائي نداشتند. جسارت شان زياد بود.

سنديكا يك تشكل مستقل بود. مهمترين جنبه اين مسئله، استقلالش از دولت بود. گرچه عوامل حزب الله همواره سعي مي كردند نماينده شان را بدرون سنديكا بفرستند و اغتشاش و تفرقه بوجود آورند ولي اين تحريكات همواره به طريق هشيارانه اي خنثي مي شد. يكي از بهانه هاي دار و دسته هاي ارتجاعي، حضور فعالين كمونيست در سنديكا بود. فعاليني كه در جنوب علني و شناخته شده بودند. مثل كريم ساعي يا مثل خود من. اينها يكبار سعي كردند ما را اخراج كنند ولي رهبران سنديكا مانع شدند.

رهبران سنديكا اصلا به دام جوي كه آندوره بر اغلب تشكل