حقيقت ارگان حزب کمونيست ايران ( م – ل – م ) شماره 19 آذر 1383

 

 

 

به مناسبت شانزدهم آذر، روز دانشجو

 

جورج بوش تا 4 سال ديگر رئيس جمهور آمريکا!

 

مصاحبه با يكي از فعالين چپ جنبش دانشجوئي ايران

 

آمريکا: اين انتخابات اراده مردم را بيان نکرده است

 

فلسطين در سوگ ياسر عرفات

 

پيشرفتهاي الهام بخش مبارزات خلقهاي جهان

 

دادگاه مجدد رهبر انقلاب پرو:

صدر گونزالو حکومت  را تحقير می کند

 

کشتار بزدلانه و مقاومت دلاورانه در فلوجه

 

ثبت درست تاريخ

حقايق در باره انقلاب فرهنگي

 

منتشر شد:

 

«پرنده نوپرواز» منتشر شد!

 

 

 

 

به مناسبت شانزدهم آذر، روز دانشجو

 

خقيقت ارگان حزب کمونيست ايران ( م – ل – م ) شماره 19 آذر 1383

 

در آستانه  ورود به دور تازه!

 

     جنبش دانشجوئي ضد رژیمی ایران، با كوله باري از تجارب و دستاوردهاي مبارزاتي در آستانه ورود به مرحله نويني است. مرحله اي كه ويژگي اش گسست از توهمات دوم خردادي، بي اعتنائي به دعواهاي میان جناحی حکومت ارتجاعی جمهوری اسلامی، و اتخاذ روشهاي انقلابي تر و فرمهاي تشكيلاتي جدي تر و راديكالتر است. اينكه جنبش دانشجوئي بتواند اين مرحله نوين را با موفقيت از سربگذارند اساسا به دخالتگری فعال فاكتور ذهني بستگی دارد. منظورمان از "فاکتور ذهنی" همانا دانشجویان انقلابی چپ است که دارای خط مشی رادیکال و سازش ناپذیرهستند. زاده شدن مرحله نوین بسته به این است که دانشجويان انقلابي چپ یک دورنماي سياسي كيفيتا متفاوت را در جنبش دانشجوئی طرح کرده و برای گسترش نفوذ آن در میان دانشجویان و دانش آموزان، با حرارت و جسارت و از خودگذشتگی فعالیت کنند.

     جنبش دانشحوئي ايران در صحنه نبرد با دشمنان آزادي تجارب مهمي كسب كرده كه بدون شك دست مايه نبردهاي همه جانبه تر و عميقتر آتي آن خواهد بود. هنوز يادآوري صحنه هاي رزم دلاورانه دانشجويان و مردم با مزدوران رژيم، در هيجده تير 1378 و خرداد 1382، به همگان شور و هيجان مي بخشد. در هر دو خيزش، دانشجويان با پايداري و جسارت خود محرك مبارزه اقشار و طبقات ديگر جامعه شدند و نقش برجسته اي در بالا رفتن آگاهي سياسي عمومي ايفاء كردند. جنبش دانشجوئي نه تنها نقش بسزائي  در به شكست كشاندن عوامفريبي هاي دار و دسته هاي دو خردادي ايفاء كرد بلكه خود را نيز از اسارت در چارچوبه هاي سياسي رسمي و قانوني كه دو خردادي هاي براي مهار و كنترل اين جنبش به آن تحمیل کرده بودند، رها کرد. دوم خردادي ها كه با تمام قوا (با استفاده از قدرت دولتي، تشكلات وابسته به حكومت مانند دفتر تحكيم وحدت و مطبوعات رسمي) سعي داشتند سياستهاي ضد مردمی و ارتجاعی خود را به جنبش دانشجوئي حقنه كنند و آنرا در كانالهاي بي آزار و بي بو و خاصيت نگهدارند كاملا شكست خوردند.

     با شکست حقه دوم خرداد، جمهوری اسلامی بیشتر از قبل به سركوب آشكار جنبش دانشجوئي روي آورده است و به شكار فعالين انقلابي اين جنبش مي پردازد. برخي ها بازداشت مي شوند،  برخي ديگر ناپديد. برخي ها تهديد به اخراج مي شوند برخي ديگر در صف بيدادگاههاي رژيم در انتظار نگهداشته مي شوند تا دست از پا خطا نكنند. با اين وجود عليرغم افت و خيزها جنبش دانشجوئي به راه خود ادامه خواهد داد و تحت اوضاع سياسي جديد مسيرهاي نويني را تجربه خواهد كرد بشرطی که یک عده از دانشجویان پیشتاز (هر چند کوچک و فشرده) باشند که بطور منظم و از روی نقشه معضلات این جنبش را شناسائی کرده و برطرف کنند.

     يكي از معضلات كنوني جنبش دانشجويي ضعف سازماني اين جنبش است. بويژه آنكه بسياري از محافل و هسته هاي دانشجوئي نتوانستند ادامه كاري خود را حفظ كنند و رژيم به سادگي توانست سازماندهندگان خيزشها را شناسائي و دستگير كند و به اين ترتيب از استمرار مبارزات دانشجوئي و اتحاد جنبش دانشجوئي با ساير جنبشهاي توده اي ممانعت به عمل آورد. باتوجه به مراقبت هاي امنيتي كه سازمان اطلاعات و امنيت و ساير نهادهاي موازي انجام مي دهند لزوم رابطه دقيق و مطمئن بين هسته ها و محافل دانشجوئي با یکدیگر و با جنبش در سطح گسترده احساس مي شود بگونه اي كه رژيم به سهولت نتواند با عبور از سطوح گسترده و علني به استخوانبندي تشكلات دانشجوئی انقلابي برسد. لازمه اين امر ايجاد كميته هاي مخفي دانشجوئي است كه روابط منظم جدي با يكديگر داشته باشند و از تجارب هم و مهمتر از آن از تجارب سازمانهاي انقلابي و كمونيستي براي ادامه كاري خود سود جويند.

 

     اما همانگونه كه تجارب سالهاي اخير نشان داد حل اين معضل در درجه اول يك مسئله سياسي است تا تشكيلاتي. توهم داشتن به دشمن و علني گرائي بي حساب و كتاب علت بروز چنين ضعف هائي است. هر چقدر فعالين جنبش دانشجوئي نسبت به سمت اين جنبش روشن باشند، دوست و دشمن و متحدين دور و نزديك خود را بشناسند و نسبت به اهداف درازمدت و  كوتاه مدت آن شناخت حاصل نمايند بهتر مي توانند به ادامه كاري آن ياري رسانند. هر چقدر فعالين دانشجوئي عمقيتر به نقد سياستها و روشهاي و فرمهاي تشكيلاتي تا كنون موجود در جنبش دانشحوئي بپردازند بهتر مي توانند به تكامل اين جنبش هم در سطح سياسي هم در سطح تشكيلاتي ياري رسانند.

     درست است كه امروزه حناي دوم خردادي ها در ميان دانشحويان رنگي ندارد اما گرگ هاي رنگارنگ باز هم مي توانند در لباس ميش ظاهر شوند و جنبش دانشجوئي را به كژراهه ديگري ببرند. كم نيستند جريانات و تفكراتي كه مي خواهند در اذهان عمومي منجمله دانشجويان جا بيندازند كه فقط با دخالت و ياري امپرياليسم آمريكاست كه مي توان از شر جمهوري اسلامي راحت شد. از همينرو در اوضاع كنوني بسيار مهم است كه جنبش دانشجوئي با اين قبيل تفكرات مرزبندي كند و مواضع ضد امپرياليستي خود را پررنگتر کند و بطور مشخص با مردم ستمدیده عراق که کشورشان توسط امپریالیسم آمریکا اشغال شده است همبستگی نشان دهد. جنبش دانشجوئي ايران مي تواند و بايد همچون دهه هاي قبل از انقلاب نقش پيشتازي در عرصه مبارزه ضد امپرياليستي ايفاء كند. جمهوری اسلامی با اشک تمساح ریختن برای مردم عراق و دادن شعارهای توخالی ضد امپریالیستی می خواهد خود را مردمی و مترقی نشان دهد. جنبش دانشجوئی می تواند و باید در این زمینه نیز نقاب از چهره  رژیم جمهوری اسلامی بردارد و نشان دهد که جمهوری اسلامی در واقع یکی از دست نشاندگان نظام جهانی امپریالیستی است و از روز اول عمر خود پا به پای پیشبرد سرکوب مردم و حقوق اولیه و پایه ای مردم، به اشكال گوناگون به منافع امپرياليستها خوش خدمتي كرده و امروز نیز مي كند.

     دانشجویان پیشرو و آگاه باید به مرزبندی با خط مشی سازشکارانه و مماشات جویانه ملی مذهبی ها که همیشه در حال یافتن وجه اشتراک با رژیم جمهوری اسلامی اند توجه کافی کنند زیرا بدون یک چنین مرزبندی، جنبش دانشجوئی نمی تواند تكامل يابد. اكثر جريانات ملي مذهبي كه طي اين سالها چشم اميد به جنايتكاران دوم خردادي داشتند، امروز از ترس آمريكا و تحت عنوان حفظ تماميت ارضي مي خواهند بار ديگر پشت جمهوري اسلامي صف بكشند. مردم ایران هرگز نمی توانند برای مبارزه با امپریالیسم آمریکا پشت رژیم جمهوری اسلامی قرار بگیرند. مردم ایران باید هر چه سریعتر رژیم جمهوری اسلامی را سرنگون کنند. وظیفه جنبش دانشجوئی آن است که این هدف را بلاوقفه تبلیغ و ترویج کند و مبارزات دانشجوئی را با این هدف و انگیزه سازماندهی کند.  فوری ترین وظیفه در رابطه با مبارزه با امپریالیسم آمریکا سرنگون کردن رژیم جمهوری اسلامی است زیرا این رژیم خودش بزرگترین سد و مانع استقلال ایران از امپریالیستهاست. بنابراین منافع استقلال ایران و منافع مبارزه ضد امپریالیستی ایجاب می کند که این رژیم هر چه زودتر بدست توانای مردم سرنگون شود.

     جنبش دانشجوئی باید خصلت کاملا مردمی داشته باشد. به این جهت باید نسبت به تمامی ناروائی ها و ستم هائی که جمهوری اسلامی به اقشار و طبقات مختلف مردم روا می دارد حساس بوده و عکس العمل نشان دهد. اگر جنبش دانشجوئی می خواهد خصلتی مردمی داشته باشد باید از مبارزات کارگران و دهقانان و بیکاران حمایت کند؛ باید علیه محروم کردن زنان (نیمی از جمعیت کشور) و ملل تحت ستم (کرد و ترک و بلوچ و ترکمن و غیره) از حقوق مسلم پایه ای شان، مواضع روشن و بدون ابهامی داشته باشد.

     مسائل مهم سياسي از اين دست، ربط مستقيم دارد به اينكه جنبش دانشجوئي چه دورنماي سياسي را پيشاروي خود قرار می دهد و چه سمتي را اتخاذ می کند. جنبش دانشجوئي در ورود به دور تازه با زمينه هاي عيني مساعدي روبرو است. توده هاي دانشجو  طي سالهاي اخير و بارها در رويدادهاي مختلف ظرفيت خود را براي سازماندهي جنبش هاي انقلابي دانشجوئي به اثبات رسانده اند. پس، پيشروان جنبش دانشجوئي باید دست بکار شوند و کارهائی را که انجامشان طلب می شود، انجام دهند.

 

www.sarbedaran.org

 

 

 

 

 

جورج بوش تا 4 سال ديگر رئيس جمهور آمريکا!

 

حقيقت ارگان حزب کمونيست ايران ( م – ل – م ) شماره 19 آذر 1383

 

صدها ميليون تن  از مردم دنيا و ده ها ميليون نفر از مردم آمريکا از انتخاب جورج بوش به رياست جمهوري آمريکا بهت زده و عصباني اند. پس از روشن شدن نتايج انتخابات و محرز شدن انتخاب بوش در بسياري از شهرهاي آمريکا تظاهراتهاي اعتراضي برپا شد. هر جا که تظاهرات نبود مردم ناسزا مي گفتند يا حالت بهت زده داشتند.

عصبانيت مردم جهان و آمريکائي هائي که ضد بوش هستند، علل گوناگون  دارد اما در مرکز همه آنها دو چيز خودنمائي مي کند: دارودسته بوش مصمم است جنگ و خونريزي در خارج از مرزهاي آمريکا را ادامه دهد و در داخل آمريکا دست به سرکوب سياسي  بزند.  به يک کلام، بورژوازي آمريکا در اين مقطع از تاريخ دست به استفاده از زور نظامي و شکل حکومت فاشيستي براي حل بحران هاي بين المللي و داخلي خود زده است. اين همان راه حلي است که بورژوازي آلمان در زمان هيتلر اتخاذ کرد. 

     دارودسته بوش سياست و برنامه هاي خود را  2 ماه قبل از انتخابات در کنگره حزب جمهوريخواهان بدون ابهام روشن کرد. انتخاب بوش در واقع انتخاب آن سياست و برنامه هاست. در اين کنگره بوش و دارودسته وي، آمريکا را يگانه نيروي خير در ميان نيروهاي اهريمني جهان توصيف کرده و گفتند آمريکا براي حفاظت از خود بايد يک ماشين نظامي جهاني، ارتشي متهاجم و غير قابل شکست در اختيار داشته باشد که  بدون رعايت قوانين بين المللي يا افکار عمومي جهان بطور افسارگسيخته بهر نقطه دنيا که اراده کند وارد شود. اين دارودسته، فاشيسم سياسي را با ايدئولوژي بنيادگرائي مذهبي آميخته اند. بهمين جهت در کنگره حزب جمهوري خواهان بدون ذره اي شرم اعلام کردند که "خدا" ماموريت ويژه اي به ارتش آمريکا داده و در عراق  "خدا" شخصا روي هر  تانک و موشک ارتش آمريکا نشسته و آن را هدايت  مي کند! آنها معتقدند جامعه مبتني بر مالکيت  سرمايه داري بهترين الگو براي جامعه بشري است و هر کس که اين را قبول نکند بايد بيرحمانه مجازات شود. دارودسته بوش "مخالف خواني" در جامعه آمريکا را "خيانت" دانسته و هر گونه دگرانديشي و حس کنجکاوي و  روشنگري را يک  ضعف و عيب خطرناک محسوب مي کنند. آنان بشدت ضد حقوق زنان مي باشند؛ سقط جنين را جنايت دانسته و مصممند آن را غير قانوني کنند؛ نظريه آنان در مورد زنان عينا مانند انجيل است و معتقدند زن بايد بي چون و چرا تابع مرد باشد. آنان حزب الله وار بهر بارقه افکار مترقي و ضد ديني حمله مي کنند. آنان معتقدند که بايد طرز فکر " قابل قبول" را معني کرد و آزادي هاي سياسي و عقيدتي مردم آمريکا را محدود کرد. آنها حتا کشوري مانند فرانسه را دشمن آمريکا معرفي  مي کنند و مسلمانان جهان را شياطين خطاب مي کنند.  آنان واقعه  11 سپتامبر را همانند پيراهن خوني ديوانه وار تکان مي دهند  تا  واقعيتهاي مسلم را لاپوشاني کنند ، و هر حرکت وحشيانه امپرياليستي آمريکا در خارج و هر حرکت سرکوبگرانه امنيتي در داخل را ضروري و به صلاح "مردم" معرفي کنند. دارودسته بوش مردم آمريکا را به جنگ فرا مي خواند تا در اقصي نقاط جهان براي دفاع از قدرت آمريکا بکشند و کشته شوند. اين دارودسته مصمم است تا  نادانترين ، احمق ترين ، بدطينت ترين و فاسد ترين نيروهاي موجود در امپراطوري آمريکا  را بلند کند، به آنان انرژي بدهد و نيروهايشان را سازماندهي کند. اين بدترين ها قرار است نيروي ضربت جنگ نامحدود آمريکا در خارج از مرزهاي آن و نيروي سرکوب امنيتي آن در داخل باشد. اين دارودسته حتا معيارهاي شناخته شده دموکراسي انتخاباتي آمريکا را که در حقيقت دموکراسي براي طبقات بالا و در ميان جناح هاي مختلف هيئت حاکمه است را زير سوال کشيده است. اينها در کنگره شان به حزب دموکرات و کانديداي آن اعلام کردند که هر گونه تلاش براي پائين کشيدن بوش از رياست جمهوري  را "کمک به دشمنان آمريکا و خيانت" قلمداد خواهند کرد! بيخود نيست که در محافل مطبوعاتي آمريکا بحث است که جان کري (نامزد انتخاباتي حزب دموکرات)  از ترس ترور شدن، کارزار انتخاباتي خود را خراب کرد تا انتخاب نشود!  دارودسته بوش و پشتيبانانيش در طبقه حاکمه آمريکا معتقدند آنها تنها هيئت حاکمه مشروع و مجاز اين جامعه و البته تمام دنيا  مي باشند و هر مخالف خواني و حتا هر گونه سوالي که  پايداري ، تداوم و بقاي آنرا تهديد کند بايد از ميان برداشته شود. اين دارودسته در سال 2000 با دست زدن به کثيف ترين نيرنگ ها انتخابات رياست جمهوري آمريکا را ربودند و در انتخابات 2004 از طريق اشاعه ترس و ارعاب برنده شدند. اوباش فاشيست طرفدار بوش که پليس و کلانتري هاي محلات مختلف را در اختيار دارند، در محلات سياهپوست نشين آمريکا اعلاميه پخش کردند و سياهان را تهديد کردند که اگر در انتخابات شرکت کنند، از اين پس حتا بخاطر جرائم کوچکي مانند جريمه رانندگي بچه هايشان را به زندان خواهند انداخت! اين يکي از روشهايشان براي محروم کردن سياهان از حق راي بود. صدها هزار سياه ديگر پيشاپيش بدليل آنکه زنداني بوده و يا داراي پرونده جرائم گوناگون هستند از حق راي محروم بودند.  کابينه بوش در 4 سال گذشته قوانين اساسي و سياستهائي را که بيش از دو قرن در جامعه آمريکا حاکم است تغيير داده و در پي آن است که در 4 سال آينده بيشرمانه تر از پيش در اين جهت بتازد. دادستان فاشيست بوش در 4 سال گذشته يکي از پايه اي ترين حقوق شهروندان آمريکائي را که حق برخورداري از وکيل و تشکيل دادگاه براي رسيدگي به اتهامات است، به حالت تعليق در آورده  طوريکه هم اکنون هزاران زنداني بدون حکم و وکيل در زندانهاي آمريکا بسر مي برند. دارودسته بوش معاهده هاي بين المللي از جمله عهدنامه ژنو در مورد اسيران جنگي را  زير پا گذاشته و نفي کرده  است و  دست به ايجاد يکسري " مناطق بي قانون " در نقاط مختلف دنيا زده که شکنجه گاه ها و زندان هاي مخفي آن مي باشند. از آن جمله اند زندان گوانتانامو، پايگاه هوائي  بگرام در افغانستان ، زندان ابوقريب و مکانهاي ديگري که تاکنون از آنها نامي برده نشده است.

     در 4 سال آينده حاکمان آمريکا که در واقع حاکمان جهان هم هستند چنين سياستي را دنبال خواهند کرد. اما اين فاشيسم افسار گسيخته براحتي نمي تواند به پيش بتازد. زيرا مردم جهان و مردم آمريکا به مقاومت در مقابل آن برخاسته اند. جامعه آمريکا بهيچوجه يک پديده يکدست نيست؛ در آن صف و صف کشي سياسي هر روز عميق تر و خصمانه تر مي شود. دارودسته بوش مي خواهد روحيه اطاعت کورکورانه وتب جنگ را  در ميان مردم اشاعه دهد اما موج مخالفت و روحيه نه گفتن نيز بسيار قوي است. درست در چنين جو فاشيستي نيم ميليون نفر به تظاهرات در مقابل کنگره فاشيستي جمهوري خواهان پرداختند و 5 روز تمام در خيابانهاي نيويورک ميان مخالفين و پليس جنگ و گريز بود. ترس دارودسته بوش از مخالفين آنچنان بود که کنگره جمهوريخواهان در محاصره پليس و ماشين هاي زره پوش تشکيل شد. از هم اکنون روشن است که آينده را فقط بوش رقم نخواهد زد بلکه در اينکار با سرسختي نيروي مقاومت مردم جهان و آمريکا مواجه خواهد شد.

نيروهاي مقاومت در آمريکا طيف هاي نظري و اجتماعي گوناگون هستند: از کمونيستهاي انقلابي مائوئيست تا هنرمندان و نويسندگان و فمينيستها و فعالين حقوق بشر؛ از پرولتارياي سياه و مهاجر و سفيد پوست و زنان تا اقشار مرفه تر سياهان و بخش بزرگي از طبقه ميانه سفيد آمريکا که بحرکت در آمده و مصمم است در کنار اقشار تحتاني و انقلابيون آمريکا در مقابل فاشيسم افسارگسيخته بوش بايستد. پرولتاريا و خلقهاي ستمديده جهان ، متحدين و پايه اجتماعي خود را در داخل جامعه آمريکا دارند.  صفي که در مقابل دارودسته بوش ايستاده نيروي بالنده و مترقي جامعه آمريکاست. مقاومت و مبارزه مردم جهان عليه آمريکا به اين نيروي بالنده کمک خواهد کرد که درست در داخل شکم هيولا سر به شورش بردارد و به رهائي بشريت از چنگال اين دشمن قدار و خونخوار خدمات ذيقيمت کند. در سال هائي که در پيش است جامعه آمريکا يکي از متلاطم ترين و سياسي ترين نقاط دنيا خواهد بود و تغيير و تحولات آن بر سير وقايع جهان تاثيرات بسيار زيادي خواهد داشت. نقش حزب کمونيست انقلابي آمريکا به رهبري رفيق باب آواکيان در اين تحولات، براي جنبش کمونيستي بين المللي اهميت فوق العاده زياد دارد. زيرا اين حزب پايدارترين نيروي پيشرو و انقلابي آن جامعه بوده و برنامه اش بيان کننده منافع پرولتاريا و خلقهاي ستمديده جهان و آمريکا است.  پس از انتخاب بوش، حزب کمونيست انقلابي آمريکا خطاب به مردم نوشت:

 اگر بخواهيم از يک رهبر نام ببريم که  بايد کاملا طرد شود، اگر بخواهيم کشوري را نشان دهيم که بايد کاملا غير قابل حکومت کردن شود، اگر قرار است يک امپراطوري را مشخص کنيم که بايد آن را در جاده جاه طلبي هايش کاملا متوقف کنيم و نگذاريم آينده کره زمين را رقم زند: آن رهبر، آن کشور، آن امپراطوري جلوي چشمانمان است!  

 

www.sarbedaran.org

 

 

 

 

مصاحبه با يكي از فعالين چپ جنبش دانشجوئي ايران

حقيقت ارگان حزب کمونيست ايران ( م – ل – م ) شماره 19 آذر 1383

 

حقيقت: لطفا خودت را معرفي كن؟

سورنا: من سورنا هستم. بيست و يك سالمه. دانشجوي سال سوم يکي ازرشته هاي فني هستم. من عضو محفلي از دانشجويان چپ هستم