حقيقت ارگان حزب کمونيست ايران ( م – ل – م ) شماره 19 آذر 1383

 

 

 

به مناسبت شانزدهم آذر، روز دانشجو

 

جورج بوش تا 4 سال ديگر رئيس جمهور آمريکا!

 

مصاحبه با يكي از فعالين چپ جنبش دانشجوئي ايران

 

آمريکا: اين انتخابات اراده مردم را بيان نکرده است

 

فلسطين در سوگ ياسر عرفات

 

پيشرفتهاي الهام بخش مبارزات خلقهاي جهان

 

دادگاه مجدد رهبر انقلاب پرو:

صدر گونزالو حکومت  را تحقير می کند

 

کشتار بزدلانه و مقاومت دلاورانه در فلوجه

 

ثبت درست تاريخ

حقايق در باره انقلاب فرهنگي

 

منتشر شد:

 

«پرنده نوپرواز» منتشر شد!

 

 

 

 

به مناسبت شانزدهم آذر، روز دانشجو

 

خقيقت ارگان حزب کمونيست ايران ( م – ل – م ) شماره 19 آذر 1383

 

در آستانه  ورود به دور تازه!

 

     جنبش دانشجوئي ضد رژیمی ایران، با كوله باري از تجارب و دستاوردهاي مبارزاتي در آستانه ورود به مرحله نويني است. مرحله اي كه ويژگي اش گسست از توهمات دوم خردادي، بي اعتنائي به دعواهاي میان جناحی حکومت ارتجاعی جمهوری اسلامی، و اتخاذ روشهاي انقلابي تر و فرمهاي تشكيلاتي جدي تر و راديكالتر است. اينكه جنبش دانشجوئي بتواند اين مرحله نوين را با موفقيت از سربگذارند اساسا به دخالتگری فعال فاكتور ذهني بستگی دارد. منظورمان از "فاکتور ذهنی" همانا دانشجویان انقلابی چپ است که دارای خط مشی رادیکال و سازش ناپذیرهستند. زاده شدن مرحله نوین بسته به این است که دانشجويان انقلابي چپ یک دورنماي سياسي كيفيتا متفاوت را در جنبش دانشجوئی طرح کرده و برای گسترش نفوذ آن در میان دانشجویان و دانش آموزان، با حرارت و جسارت و از خودگذشتگی فعالیت کنند.

     جنبش دانشحوئي ايران در صحنه نبرد با دشمنان آزادي تجارب مهمي كسب كرده كه بدون شك دست مايه نبردهاي همه جانبه تر و عميقتر آتي آن خواهد بود. هنوز يادآوري صحنه هاي رزم دلاورانه دانشجويان و مردم با مزدوران رژيم، در هيجده تير 1378 و خرداد 1382، به همگان شور و هيجان مي بخشد. در هر دو خيزش، دانشجويان با پايداري و جسارت خود محرك مبارزه اقشار و طبقات ديگر جامعه شدند و نقش برجسته اي در بالا رفتن آگاهي سياسي عمومي ايفاء كردند. جنبش دانشجوئي نه تنها نقش بسزائي  در به شكست كشاندن عوامفريبي هاي دار و دسته هاي دو خردادي ايفاء كرد بلكه خود را نيز از اسارت در چارچوبه هاي سياسي رسمي و قانوني كه دو خردادي هاي براي مهار و كنترل اين جنبش به آن تحمیل کرده بودند، رها کرد. دوم خردادي ها كه با تمام قوا (با استفاده از قدرت دولتي، تشكلات وابسته به حكومت مانند دفتر تحكيم وحدت و مطبوعات رسمي) سعي داشتند سياستهاي ضد مردمی و ارتجاعی خود را به جنبش دانشجوئي حقنه كنند و آنرا در كانالهاي بي آزار و بي بو و خاصيت نگهدارند كاملا شكست خوردند.

     با شکست حقه دوم خرداد، جمهوری اسلامی بیشتر از قبل به سركوب آشكار جنبش دانشجوئي روي آورده است و به شكار فعالين انقلابي اين جنبش مي پردازد. برخي ها بازداشت مي شوند،  برخي ديگر ناپديد. برخي ها تهديد به اخراج مي شوند برخي ديگر در صف بيدادگاههاي رژيم در انتظار نگهداشته مي شوند تا دست از پا خطا نكنند. با اين وجود عليرغم افت و خيزها جنبش دانشجوئي به راه خود ادامه خواهد داد و تحت اوضاع سياسي جديد مسيرهاي نويني را تجربه خواهد كرد بشرطی که یک عده از دانشجویان پیشتاز (هر چند کوچک و فشرده) باشند که بطور منظم و از روی نقشه معضلات این جنبش را شناسائی کرده و برطرف کنند.

     يكي از معضلات كنوني جنبش دانشجويي ضعف سازماني اين جنبش است. بويژه آنكه بسياري از محافل و هسته هاي دانشجوئي نتوانستند ادامه كاري خود را حفظ كنند و رژيم به سادگي توانست سازماندهندگان خيزشها را شناسائي و دستگير كند و به اين ترتيب از استمرار مبارزات دانشجوئي و اتحاد جنبش دانشجوئي با ساير جنبشهاي توده اي ممانعت به عمل آورد. باتوجه به مراقبت هاي امنيتي كه سازمان اطلاعات و امنيت و ساير نهادهاي موازي انجام مي دهند لزوم رابطه دقيق و مطمئن بين هسته ها و محافل دانشجوئي با یکدیگر و با جنبش در سطح گسترده احساس مي شود بگونه اي كه رژيم به سهولت نتواند با عبور از سطوح گسترده و علني به استخوانبندي تشكلات دانشجوئی انقلابي برسد. لازمه اين امر ايجاد كميته هاي مخفي دانشجوئي است كه روابط منظم جدي با يكديگر داشته باشند و از تجارب هم و مهمتر از آن از تجارب سازمانهاي انقلابي و كمونيستي براي ادامه كاري خود سود جويند.

 

     اما همانگونه كه تجارب سالهاي اخير نشان داد حل اين معضل در درجه اول يك مسئله سياسي است تا تشكيلاتي. توهم داشتن به دشمن و علني گرائي بي حساب و كتاب علت بروز چنين ضعف هائي است. هر چقدر فعالين جنبش دانشجوئي نسبت به سمت اين جنبش روشن باشند، دوست و دشمن و متحدين دور و نزديك خود را بشناسند و نسبت به اهداف درازمدت و  كوتاه مدت آن شناخت حاصل نمايند بهتر مي توانند به ادامه كاري آن ياري رسانند. هر چقدر فعالين دانشجوئي عمقيتر به نقد سياستها و روشهاي و فرمهاي تشكيلاتي تا كنون موجود در جنبش دانشحوئي بپردازند بهتر مي توانند به تكامل اين جنبش هم در سطح سياسي هم در سطح تشكيلاتي ياري رسانند.

     درست است كه امروزه حناي دوم خردادي ها در ميان دانشحويان رنگي ندارد اما گرگ هاي رنگارنگ باز هم مي توانند در لباس ميش ظاهر شوند و جنبش دانشجوئي را به كژراهه ديگري ببرند. كم نيستند جريانات و تفكراتي كه مي خواهند در اذهان عمومي منجمله دانشجويان جا بيندازند كه فقط با دخالت و ياري امپرياليسم آمريكاست كه مي توان از شر جمهوري اسلامي راحت شد. از همينرو در اوضاع كنوني بسيار مهم است كه جنبش دانشجوئي با اين قبيل تفكرات مرزبندي كند و مواضع ضد امپرياليستي خود را پررنگتر کند و بطور مشخص با مردم ستمدیده عراق که کشورشان توسط امپریالیسم آمریکا اشغال شده است همبستگی نشان دهد. جنبش دانشجوئي ايران مي تواند و بايد همچون دهه هاي قبل از انقلاب نقش پيشتازي در عرصه مبارزه ضد امپرياليستي ايفاء كند. جمهوری اسلامی با اشک تمساح ریختن برای مردم عراق و دادن شعارهای توخالی ضد امپریالیستی می خواهد خود را مردمی و مترقی نشان دهد. جنبش دانشجوئی می تواند و باید در این زمینه نیز نقاب از چهره  رژیم جمهوری اسلامی بردارد و نشان دهد که جمهوری اسلامی در واقع یکی از دست نشاندگان نظام جهانی امپریالیستی است و از روز اول عمر خود پا به پای پیشبرد سرکوب مردم و حقوق اولیه و پایه ای مردم، به اشكال گوناگون به منافع امپرياليستها خوش خدمتي كرده و امروز نیز مي كند.

     دانشجویان پیشرو و آگاه باید به مرزبندی با خط مشی سازشکارانه و مماشات جویانه ملی مذهبی ها که همیشه در حال یافتن وجه اشتراک با رژیم جمهوری اسلامی اند توجه کافی کنند زیرا بدون یک چنین مرزبندی، جنبش دانشجوئی نمی تواند تكامل يابد. اكثر جريانات ملي مذهبي كه طي اين سالها چشم اميد به جنايتكاران دوم خردادي داشتند، امروز از ترس آمريكا و تحت عنوان حفظ تماميت ارضي مي خواهند بار ديگر پشت جمهوري اسلامي صف بكشند. مردم ایران هرگز نمی توانند برای مبارزه با امپریالیسم آمریکا پشت رژیم جمهوری اسلامی قرار بگیرند. مردم ایران باید هر چه سریعتر رژیم جمهوری اسلامی را سرنگون کنند. وظیفه جنبش دانشجوئی آن است که این هدف را بلاوقفه تبلیغ و ترویج کند و مبارزات دانشجوئی را با این هدف و انگیزه سازماندهی کند.  فوری ترین وظیفه در رابطه با مبارزه با امپریالیسم آمریکا سرنگون کردن رژیم جمهوری اسلامی است زیرا این رژیم خودش بزرگترین سد و مانع استقلال ایران از امپریالیستهاست. بنابراین منافع استقلال ایران و منافع مبارزه ضد امپریالیستی ایجاب می کند که این رژیم هر چه زودتر بدست توانای مردم سرنگون شود.

     جنبش دانشجوئی باید خصلت کاملا مردمی داشته باشد. به این جهت باید نسبت به تمامی ناروائی ها و ستم هائی که جمهوری اسلامی به اقشار و طبقات مختلف مردم روا می دارد حساس بوده و عکس العمل نشان دهد. اگر جنبش دانشجوئی می خواهد خصلتی مردمی داشته باشد باید از مبارزات کارگران و دهقانان و بیکاران حمایت کند؛ باید علیه محروم کردن زنان (نیمی از جمعیت کشور) و ملل تحت ستم (کرد و ترک و بلوچ و ترکمن و غیره) از حقوق مسلم پایه ای شان، مواضع روشن و بدون ابهامی داشته باشد.

     مسائل مهم سياسي از اين دست، ربط مستقيم دارد به اينكه جنبش دانشجوئي چه دورنماي سياسي را پيشاروي خود قرار می دهد و چه سمتي را اتخاذ می کند. جنبش دانشجوئي در ورود به دور تازه با زمينه هاي عيني مساعدي روبرو است. توده هاي دانشجو  طي سالهاي اخير و بارها در رويدادهاي مختلف ظرفيت خود را براي سازماندهي جنبش هاي انقلابي دانشجوئي به اثبات رسانده اند. پس، پيشروان جنبش دانشجوئي باید دست بکار شوند و کارهائی را که انجامشان طلب می شود، انجام دهند.

 

www.sarbedaran.org

 

 

 

 

 

جورج بوش تا 4 سال ديگر رئيس جمهور آمريکا!

 

حقيقت ارگان حزب کمونيست ايران ( م – ل – م ) شماره 19 آذر 1383

 

صدها ميليون تن  از مردم دنيا و ده ها ميليون نفر از مردم آمريکا از انتخاب جورج بوش به رياست جمهوري آمريکا بهت زده و عصباني اند. پس از روشن شدن نتايج انتخابات و محرز شدن انتخاب بوش در بسياري از شهرهاي آمريکا تظاهراتهاي اعتراضي برپا شد. هر جا که تظاهرات نبود مردم ناسزا مي گفتند يا حالت بهت زده داشتند.

عصبانيت مردم جهان و آمريکائي هائي که ضد بوش هستند، علل گوناگون  دارد اما در مرکز همه آنها دو چيز خودنمائي مي کند: دارودسته بوش مصمم است جنگ و خونريزي در خارج از مرزهاي آمريکا را ادامه دهد و در داخل آمريکا دست به سرکوب سياسي  بزند.  به يک کلام، بورژوازي آمريکا در اين مقطع از تاريخ دست به استفاده از زور نظامي و شکل حکومت فاشيستي براي حل بحران هاي بين المللي و داخلي خود زده است. اين همان راه حلي است که بورژوازي آلمان در زمان هيتلر اتخاذ کرد. 

     دارودسته بوش سياست و برنامه هاي خود را  2 ماه قبل از انتخابات در کنگره حزب جمهوريخواهان بدون ابهام روشن کرد. انتخاب بوش در واقع انتخاب آن سياست و برنامه هاست. در اين کنگره بوش و دارودسته وي، آمريکا را يگانه نيروي خير در ميان نيروهاي اهريمني جهان توصيف کرده و گفتند آمريکا براي حفاظت از خود بايد يک ماشين نظامي جهاني، ارتشي متهاجم و غير قابل شکست در اختيار داشته باشد که  بدون رعايت قوانين بين المللي يا افکار عمومي جهان بطور افسارگسيخته بهر نقطه دنيا که اراده کند وارد شود. اين دارودسته، فاشيسم سياسي را با ايدئولوژي بنيادگرائي مذهبي آميخته اند. بهمين جهت در کنگره حزب جمهوري خواهان بدون ذره اي شرم اعلام کردند که "خدا" ماموريت ويژه اي به ارتش آمريکا داده و در عراق  "خدا" شخصا روي هر  تانک و موشک ارتش آمريکا نشسته و آن را هدايت  مي کند! آنها معتقدند جامعه مبتني بر مالکيت  سرمايه داري بهترين الگو براي جامعه بشري است و هر کس که اين را قبول نکند بايد بيرحمانه مجازات شود. دارودسته بوش "مخالف خواني" در جامعه آمريکا را "خيانت" دانسته و هر گونه دگرانديشي و حس کنجکاوي و  روشنگري را يک  ضعف و عيب خطرناک محسوب مي کنند. آنان بشدت ضد حقوق زنان مي باشند؛ سقط جنين را جنايت دانسته و مصممند آن را غير قانوني کنند؛ نظريه آنان در مورد زنان عينا مانند انجيل است و معتقدند زن بايد بي چون و چرا تابع مرد باشد. آنان حزب الله وار بهر بارقه افکار مترقي و ضد ديني حمله مي کنند. آنان معتقدند که بايد طرز فکر " قابل قبول" را معني کرد و آزادي هاي سياسي و عقيدتي مردم آمريکا را محدود کرد. آنها حتا کشوري مانند فرانسه را دشمن آمريکا معرفي  مي کنند و مسلمانان جهان را شياطين خطاب مي کنند.  آنان واقعه  11 سپتامبر را همانند پيراهن خوني ديوانه وار تکان مي دهند  تا  واقعيتهاي مسلم را لاپوشاني کنند ، و هر حرکت وحشيانه امپرياليستي آمريکا در خارج و هر حرکت سرکوبگرانه امنيتي در داخل را ضروري و به صلاح "مردم" معرفي کنند. دارودسته بوش مردم آمريکا را به جنگ فرا مي خواند تا در اقصي نقاط جهان براي دفاع از قدرت آمريکا بکشند و کشته شوند. اين دارودسته مصمم است تا  نادانترين ، احمق ترين ، بدطينت ترين و فاسد ترين نيروهاي موجود در امپراطوري آمريکا  را بلند کند، به آنان انرژي بدهد و نيروهايشان را سازماندهي کند. اين بدترين ها قرار است نيروي ضربت جنگ نامحدود آمريکا در خارج از مرزهاي آن و نيروي سرکوب امنيتي آن در داخل باشد. اين دارودسته حتا معيارهاي شناخته شده دموکراسي انتخاباتي آمريکا را که در حقيقت دموکراسي براي طبقات بالا و در ميان جناح هاي مختلف هيئت حاکمه است را زير سوال کشيده است. اينها در کنگره شان به حزب دموکرات و کانديداي آن اعلام کردند که هر گونه تلاش براي پائين کشيدن بوش از رياست جمهوري  را "کمک به دشمنان آمريکا و خيانت" قلمداد خواهند کرد! بيخود نيست که در محافل مطبوعاتي آمريکا بحث است که جان کري (نامزد انتخاباتي حزب دموکرات)  از ترس ترور شدن، کارزار انتخاباتي خود را خراب کرد تا انتخاب نشود!  دارودسته بوش و پشتيبانانيش در طبقه حاکمه آمريکا معتقدند آنها تنها هيئت حاکمه مشروع و مجاز اين جامعه و البته تمام دنيا  مي باشند و هر مخالف خواني و حتا هر گونه سوالي که  پايداري ، تداوم و بقاي آنرا تهديد کند بايد از ميان برداشته شود. اين دارودسته در سال 2000 با دست زدن به کثيف ترين نيرنگ ها انتخابات رياست جمهوري آمريکا را ربودند و در انتخابات 2004 از طريق اشاعه ترس و ارعاب برنده شدند. اوباش فاشيست طرفدار بوش که پليس و کلانتري هاي محلات مختلف را در اختيار دارند، در محلات سياهپوست نشين آمريکا اعلاميه پخش کردند و سياهان را تهديد کردند که اگر در انتخابات شرکت کنند، از اين پس حتا بخاطر جرائم کوچکي مانند جريمه رانندگي بچه هايشان را به زندان خواهند انداخت! اين يکي از روشهايشان براي محروم کردن سياهان از حق راي بود. صدها هزار سياه ديگر پيشاپيش بدليل آنکه زنداني بوده و يا داراي پرونده جرائم گوناگون هستند از حق راي محروم بودند.  کابينه بوش در 4 سال گذشته قوانين اساسي و سياستهائي را که بيش از دو قرن در جامعه آمريکا حاکم است تغيير داده و در پي آن است که در 4 سال آينده بيشرمانه تر از پيش در اين جهت بتازد. دادستان فاشيست بوش در 4 سال گذشته يکي از پايه اي ترين حقوق شهروندان آمريکائي را که حق برخورداري از وکيل و تشکيل دادگاه براي رسيدگي به اتهامات است، به حالت تعليق در آورده  طوريکه هم اکنون هزاران زنداني بدون حکم و وکيل در زندانهاي آمريکا بسر مي برند. دارودسته بوش معاهده هاي بين المللي از جمله عهدنامه ژنو در مورد اسيران جنگي را  زير پا گذاشته و نفي کرده  است و  دست به ايجاد يکسري " مناطق بي قانون " در نقاط مختلف دنيا زده که شکنجه گاه ها و زندان هاي مخفي آن مي باشند. از آن جمله اند زندان گوانتانامو، پايگاه هوائي  بگرام در افغانستان ، زندان ابوقريب و مکانهاي ديگري که تاکنون از آنها نامي برده نشده است.

     در 4 سال آينده حاکمان آمريکا که در واقع حاکمان جهان هم هستند چنين سياستي را دنبال خواهند کرد. اما اين فاشيسم افسار گسيخته براحتي نمي تواند به پيش بتازد. زيرا مردم جهان و مردم آمريکا به مقاومت در مقابل آن برخاسته اند. جامعه آمريکا بهيچوجه يک پديده يکدست نيست؛ در آن صف و صف کشي سياسي هر روز عميق تر و خصمانه تر مي شود. دارودسته بوش مي خواهد روحيه اطاعت کورکورانه وتب جنگ را  در ميان مردم اشاعه دهد اما موج مخالفت و روحيه نه گفتن نيز بسيار قوي است. درست در چنين جو فاشيستي نيم ميليون نفر به تظاهرات در مقابل کنگره فاشيستي جمهوري خواهان پرداختند و 5 روز تمام در خيابانهاي نيويورک ميان مخالفين و پليس جنگ و گريز بود. ترس دارودسته بوش از مخالفين آنچنان بود که کنگره جمهوريخواهان در محاصره پليس و ماشين هاي زره پوش تشکيل شد. از هم اکنون روشن است که آينده را فقط بوش رقم نخواهد زد بلکه در اينکار با سرسختي نيروي مقاومت مردم جهان و آمريکا مواجه خواهد شد.

نيروهاي مقاومت در آمريکا طيف هاي نظري و اجتماعي گوناگون هستند: از کمونيستهاي انقلابي مائوئيست تا هنرمندان و نويسندگان و فمينيستها و فعالين حقوق بشر؛ از پرولتارياي سياه و مهاجر و سفيد پوست و زنان تا اقشار مرفه تر سياهان و بخش بزرگي از طبقه ميانه سفيد آمريکا که بحرکت در آمده و مصمم است در کنار اقشار تحتاني و انقلابيون آمريکا در مقابل فاشيسم افسارگسيخته بوش بايستد. پرولتاريا و خلقهاي ستمديده جهان ، متحدين و پايه اجتماعي خود را در داخل جامعه آمريکا دارند.  صفي که در مقابل دارودسته بوش ايستاده نيروي بالنده و مترقي جامعه آمريکاست. مقاومت و مبارزه مردم جهان عليه آمريکا به اين نيروي بالنده کمک خواهد کرد که درست در داخل شکم هيولا سر به شورش بردارد و به رهائي بشريت از چنگال اين دشمن قدار و خونخوار خدمات ذيقيمت کند. در سال هائي که در پيش است جامعه آمريکا يکي از متلاطم ترين و سياسي ترين نقاط دنيا خواهد بود و تغيير و تحولات آن بر سير وقايع جهان تاثيرات بسيار زيادي خواهد داشت. نقش حزب کمونيست انقلابي آمريکا به رهبري رفيق باب آواکيان در اين تحولات، براي جنبش کمونيستي بين المللي اهميت فوق العاده زياد دارد. زيرا اين حزب پايدارترين نيروي پيشرو و انقلابي آن جامعه بوده و برنامه اش بيان کننده منافع پرولتاريا و خلقهاي ستمديده جهان و آمريکا است.  پس از انتخاب بوش، حزب کمونيست انقلابي آمريکا خطاب به مردم نوشت:

 اگر بخواهيم از يک رهبر نام ببريم که  بايد کاملا طرد شود، اگر بخواهيم کشوري را نشان دهيم که بايد کاملا غير قابل حکومت کردن شود، اگر قرار است يک امپراطوري را مشخص کنيم که بايد آن را در جاده جاه طلبي هايش کاملا متوقف کنيم و نگذاريم آينده کره زمين را رقم زند: آن رهبر، آن کشور، آن امپراطوري جلوي چشمانمان است!  

 

www.sarbedaran.org

 

 

 

 

مصاحبه با يكي از فعالين چپ جنبش دانشجوئي ايران

حقيقت ارگان حزب کمونيست ايران ( م – ل – م ) شماره 19 آذر 1383

 

حقيقت: لطفا خودت را معرفي كن؟

سورنا: من سورنا هستم. بيست و يك سالمه. دانشجوي سال سوم يکي ازرشته هاي فني هستم. من عضو محفلي از دانشجويان چپ هستم كه در دانشگاه تهران و امير کبير فعاليتهائي را سازمان مي داديم. به دليل موقعيت خاص خانوادگي ام از دوره نوجواني با ايده هاي چپ آشنا شدم. زمانيكه وارد دانشگاه شدم از لحاظ ايدئولوژيك احساس تنهائي زيادي مي كردم اما زمان زيادي نگذشت كه با دانشجويان ديگري آشنا شدم كه از لحاظ نوع تفكر بسيار با من تفاهم داشتند و اين روحيه زيادي به من داد. جمع ما به اين نتيجه رسيد كه بزرگترين وظيفه ما در شرايط موجود آگاهي دادن به ديگر دانشجويان است. طريقي را كه اتخاذ كرديم سازمان دادن كتابخواني جمعي بود. گزارشاتي از تاريخچه جنبش چپ جهاني و ايران تكثير كرديم. برخي آثار كلاسيك ماركسيستي را هم در دسترس ديگران قرار مي داديم و يا از داستانهاي كوتاه ورمان هاي معني دار از نويسندگان مترقي يا خود بچه هاي دانشجو براي جذب ديگران استفاده مي كرديم. از اين طريق تلاش داشتيم به بازسازي حلقه گمشده بين نسل جوان امروز با تاريخ گذشته جنبش چپ در ايران بپردازيم.

 

حقيقت: خوشحاليم كه با يكي از فعالين چپ نسل جديد آشنا مي شويم. بويژه اينكه خيلي تبليغ مي شود كه چپ اصلا در ميان دانشجويان حضور ندارد و نقشي در فعاليتهاي جنبش دانشجوئي ايفاء نمي كند. نظرت در اين مورد چيست؟

 

سورنا : من هم خوشحالم كه با رفقائي از نسل قبلي آشنا شدم كه هنوز به آرمانهاي خود وفادارند و فعاليت مي كنند. اين واقعيتي است كه  بعد از كشتارهاي عظيم از گروههاي چپ، امروزه در جامعه تفكر چپ ماركسيستي رشد خود را آغاز كرده است. ما بايد به اين رشد اهميت بدهيم و سعي كنيم در جهت تامين منافع مردم آنرا هدايت و تقويت كنيم. اين واقعيت ندارد كه چپ در ميان دانشجويان حضور ندارد. البته نمي توان منكر آن شد كه هنوز دانشجويان چپ در اقليت كوچكي بسر مي برند. اما در قياس با چند سال گذشته از رشد شايان توجهي برخوردار بود.

 

حقيقت : نمودهاي اين رشد و تاثير گذاري كدامند؟

 

سورنا: بعد از دوم خرداد 76 و ظهور جريان اصلاح طلبي ما با قدري آزادي انديشه و تفكر در دانشگاهها روبرو شديم. تا سال ‍1380  نشريات گوناگوني  در دانشگاههاي مختلف منتشر مي شد. كمتر نشريه اي بود كه خط ماركسيستي داشته باشد. اما در همين لحظه كه با شما صحبت مي كنم تعدادي از نشريات در دانشگاههاي مختلف تهران و شهرهاي ديگر مانند .... وجود دارند با خط مشي چپ. اين نشاندهنده رويكرد بخشي از دانشجويان به گرايشات ماركسيستي در طي سالهاي اخير است. كما اينكه در طي سالهاي 76  تا80 مانند حالا امكان نشر يك نشريه چپ ماركسيستي براي دانشجويان بود اما اينكار انجام نمي شد. ولي امروزه يك بخش از نشريات دانشجوئي به اشاعه تفكرات ماركسيستي مي پردازند. برخي از اين نشريات قانوني اند و برخي غير قانوني چاپ مي شوند.

مطلب بعدي كه مويد  اين رشد است چاپ كتابهاي ماركسيستي در طي چند ساله اخير ست. با يك نگاه ساده مي توانيم نتيجه بگيريم كه مطمئنا براي اين كتابها تقاضائي وجود داشته كه به چاپ آن مبادرت ورزيده اند.  اين كتابها در دست بسياري دانشجويان كه حتي گرايش چپ هم ندارند ديده مي شود. مثل «كاپيتال»، «هيجده برومر»، «نبردهاي طبقاتي»، «درباره مسئله يهود»، «گروندريسه»  از ماركس و «منشاء خانواده، مالكيت خصوصي و دولت » از انگلس و «اخلاق از ديدگاه لنين» كه قانوني چاپ شدند. خيلي از اينها به چاپ چندم هم رسيد. آثار صمد بهرنگي، آثار صادق هدايت و چوبك،  رمانهائي چون «دن آرام»، «خرمگس» و كتاب «فلسفه و هنر از ديدگاه ماركس» و  «واژه نامه فلسفي» در ميان دانشجويان هواخواه دارد. نشر اين حجم وسيع از كتابهاي ماركسيستي و استقبال افراد  در سنين مختلف نشانه خوني تازه در كالبد جنبش چپ بود. البته نبايد همه اين مسئله را به حساب رشد چپ گذاشت بايد اينرا هم در نظر گرفت كه با  پيشرفت مناسبات سرمايه داري استفاده كاربردي از كتابهاي ماركسيستي هم مد شد.

اما مهمترين نمود چپ در زمينه عملي و مبارزاتي است. بويژه آنكه عملا ساير تفكرات رايج در جنبش دانشجوئي به بن بست رسيده اند که نمونه بازر آن ركود يكساله اخير جنبش دانشجويان دمكراسي خواه است.

 

حقيقت:  ممكنست بيشتر در اين زمينه توضيح دهي؟

 

سورنا: به نظر من عمده ترين تاثير گرايش چپ در خرداد ماه سال گذشته محسوس بود. در آن مبارزه دانشجويان به بيان مطالبات صنفي خود در مقابله با خصوصي سازي دانشگاهها پرداختند. اين نشانه يك تغيير در تفكر دانشجويان هم بود. مسئله پول و ثروت طرح شد و اينكه  هر كي پول داشته باشد مي تواند به تحصيل ادامه بدهد و پولدارها مي توانند به دانشگاه بيايند بدون اينكه  لزوما از لحاظ علمي شايستگي اش را داشته باشند. يعني همان كاري كه جمهوري اسلامي به اشكال مختلف سعي كرده طي چند ساله اخير انجام دهد. يكي دو روز اول محافل عكس العمل مناسب نشان ندادند اما وقتي جنبش توده اي شد نقش فعالي ايفا كردند و اعلاميه هاي زيادي پخش شد. مثلا مضمون يكي از اعلاميه ها افشا رژيم بود و اينكه چرا با توجه به ظرفيتهاي بالاي اقتصادي و كلان ايران دانشجويان بايد هزينه تحصيلي بپردازند. اگر در جهت توزيع عادلانه ثروت حركت كنيم ديگر هيچ جوان ايراني نبايد پولي براي تحصيلات خود بپردازد و حتي بايد از كمك هزينه برخوردار شود. و شرط انجام اينكار تغيير رژيم جمهوري اسلامي و دمكراتيزه شدن جامعه است. به گونه اي كه تمامي نهاد ها زير انتقاد باشند و امكان فرار از پاسخگوئي نداشته باشند. در ضمن از آزادي فردي به عنوان يك اصل در جامعه تغيير يافته مورد نظر ياد شد.

البته پس از خرداد ماه پارسال در سالگرد شانزده آذر 1382 ما شاهد بالا رفتن پلاكاردهائي در دانشگاه تهران با پيام اتحاد دانشجو و كارگر بوديم. در جريان زلزله بم نيز تعداد زيادي از دانشجويان چپ بلافاصله پس از وقوع زلزله جهت كمك رساني به مناطق زلزله زده رفتند. اين خود نشانه توجه خاص دانشجويان به مسئله محرومان جامعه است.

 

حقيقت: چه قشر بنديهاي طبقاتي در ميان دانشجويان موجود است؟

 

سورنا: از نظر قشر بندي طبقاتي دانشجويان شرايط خاص خودشان را دارند. در مورد دانشگاه سراسري ما با يك نوع  چيدمان طبقاتي روبروئيم و در مورد دانشگاههاي آزاد نوع ديگر. رژيم به شدت سعي مي كند نحوه چيدمان طبقاتي دانشگاههاي سراسري را شبيه به دانشگاههاي آزاد بكند.

من بيشتر در مورد دانشگاههاي سراسري بحث مي كنم چونكه فعاليت سياسي در آنها پر رنگتر از دانشگاههاي آزادند. ما در اين دانشگاهها با سه قشر عمده از لحاظ وضعيت مالي و پايگاه طبقاتي روبروئيم.

يك قشر فرزندان صاحب منصبان حكومتي و اقشار مرفه جامعه هستند كه عمدتا با استفاده از روابط خاص و بدون كنكور وارد دانشگاه شدند. كه اين قشر تقريبا ده تا پانزده درصد دانشگاههاي سراسري  را اشغال مي كنند. معمولا اينان از لحاظ اطلاعات سياسي در سطح پائيني قرار دارند. ولي در موقع لزوم به حمايت از تفكرات طبقاتي شان مي پردازند.

قشر دوم دانشجويان از اقشار متوسط جامعه اند كه عمدتا با زحمت فراوان به دانشگاه راه يافتند. آنها از امكانات مالي پدر و مادر شان براي آمادگي شركت در كنكور استفاده كردند. اين قشر حدودا هفتاد درصد دانشگاههاي را شامل مي شود. بيشتر دانشجويان اين قشر در فعاليتهاي  سياسي حضور پر رنگ ندارند.

قشر سوم شامل دانشجوياني كه منشاء طبقاتي تحتاني دارند. غالبا به خاطر  بهره هوشي بسيار بالا به دانشگاه راه يافتند و عمدتا از شهرستانهاي كوچكند. اينان تقريبا پانزده تا بيست درصد دانشجويان را شامل مي شوند. اين قشر اگر در ابتداي ورود به دانشگاه توسط تندروهاي مذهبي جذب نشوند استعداد حركات مبارزاتي قوي دارند. البته تعداد معدودي از اينها به خاطر دستيابي به برخي امكانات جذب بسيج دانشجوئي مي شوند اما اكثرا با كار و زحمت خود مخارج تحصيلي شان را تامين مي كنند.

ماهيت قشرهاي اول و سوم مشخص است. اما گروه دوم كه وسيع هم هستند داراي گروهبنديهاي فرهنگي خاص خود مي باشند. عده اي از خانواده هاي تكنوكراتهاي درجه دو و فرزندان مديران ميانه حكومتي اند و عده اي ديگر فرزندان كسبه متوسط و عده اي ديگر فرزندان كارمندان دولت و شركتهاي خصوصي اند. عده اي هم از خانواده هائي هستند كه از سابقه سياسي مخالفت با جمهوري اسلامي برخوردارند. حضور آنها در جنبشهاي دانشجوئي بسيار پررنگ است.

از لحاظ روبنائي آنهائيكه به بازاري ها و كسبه متوسط مرتبطند از ديد سياسي پائينتر برخوردارند و از لحاظ فرهنگي هم بسيار سنتي تر هستند. اما آن دانشجوياني كه از خانواده هاي كارمندي هستند از لحاظ فرهنگي مدرنتر و سياسي تر مي باشند.

فرزندان مديران مياني جمهوري اسلامي با توجه به خانواده هاي مذهبي كه دارند نصفه نيمه اند. بخشي از آنان فرهنگ سنتي خانواده را حمل مي كنند و با توجه به امكانات مالي خوبي كه دارند به فرهنگ مدرن هم دسترسي دارند.

 

حقيقت: منظورت از فرهنگ مدرن چي هست؟

 

سورنا: منظورم اين است كه امكان انتخاب آزادانه را دارند و اسير انتخابهاي پدر و مادر نيستند. آنها (قشر فرزندان مديران ميانه) در نهايت اسير انتخابهاي پدر و مادر خود هستند ولي در مسائل جزئي آزادي هائي دارند. مثال ساده آن دوست دختر داشتن است. پسر يك خانواده سنتي برايش دوست دختر داشتن از نظر خانواده گناه محسوب مي شود و خانواده اش  آن را تحمل نمي كند. در يك خانواده با فرهنگ مدرن دوست دختر داشتن براي پسر شان حقي است كه در حد اعتدال بايد از آن استفاده كنند. اما در ايدئولوژي خانواده فرزندان مديران مياني دوست دختر داشتن محكوم است به همين جهت آنها در مقابل عمل انجام شده خودشان را به كوچه علي چپ مي زنند. و فقط سعي مي كنند با اين روش به اصطلاح حرمت ميان خودشان حفظ شود و فرزند هم هيچگاه جرئت نمي كند كه رسما اعلام كند.

اينرا هم ناگفته نگذارم كه سالهاي اخير يك لايه بسيار نازك از لات و لوتها و لومپنها هم به دانشگاه راه يافته اند. اينها معمولا فرزندان تازه به دوران رسيده هايند كه با خريد سئوالات كنكور وارد دانشگاه شده اند.

حقيقت: آيا اطلاعاتي د رمورد قشر بندي دانشگاهها در شهرستانها داري؟ بويژه شهرهاي مناطق محرومتر مانند كردستان و بلوچستان؟

 

سورنا: نه متاسفانه ندارم. در مورد كردستان اينرا مي دانم كه سياست رژيم در سالهاي اخير هر چه محرومتر و فقير نگهداشتن آنها بود. تعداد دانشگاهها و دانشجويان اين مناطق نسبتا كمتر است و اينرا هم بگويم كه بخش مهمي از دانشجويان شهرستانها را دانشجويان تهراني تشكيل مي دهند.

 

حقيقت : از زاويه تركيب مليتي و منطقه اي وضعيت دانشجويان چگونه است؟

 

سورنا: تضاد زيادي بين دانشجويان تهراني و غير تهراني وجود دارد. اين در دانشگاهها مشهود است. اين تضاد بيشتر ناشي از تضادهاي فرهنگي ساكنان يك شهر بزرگ است با شهرستاني ها. في المثل روابط قوي و محكمي ميان دانشجويان كرد با دانشجويان فارس موجود نيست.

 

حقيقت: از زاويه تركيب جنسيتي وضعيت رشته هاي دانشگاهي چگونه است؟

 

سورنا: در رشته هاي فني نظير مكانيك و عمران و صنايع برق اكثريت با پسران است. پسران در كنكور بيشتر اين رشته ها را انتخاب مي كنند. حتي در دانشگاههاي آزاد اسلامي از ثبت نام دختران در رشته هاي نامبرده جلوگيري به عمل مي آورند. در رشته هاي پزشكي و زبان و مامائي و علوم انساني نظير مددكاري اكثريت با دانشحويان دختر مي باشد.

 

حقيقت: صف بندي هاي كلي سياسي در ميان دانشجويان از چه قرار است؟

 

سورنا: بطور تقريبي مي توانم بگويم كه نود درصد دانشجويان در فعاليتهاي سياسي شركتي ندارند و از نظر تفكر سياسي ضعيفند. از اين نود درصد نصف شان تقريبا جز كساني هستند كه در آخرين مرحله هر فعاليتي قدم پيش مي گذارند و درگير مبارزه مي شوند. البته از اين زاويه مهم اند و سرنوشت يك مبارزه معين را تعيين مي كنند. 

از ده درصد باقي مانده كه از نظر سياسي نسبتا فعالند ميتوان گفت كه تعدادي دانشجويان وابسته به دفتر تحكيم وحدت و گروههاي ملي - مذهبي اند. تعدادي داراي خط فكر مستقل و كاملا مخالف اند مي توان آنها را جزو سكولارها دانست. تعدادكمتر ي  هم گرايشات ماركسيستي دارند. اقليت ناچيزی  هم بسيج دانشجوئي اند كه نقش سركوبگرانه دارند. برخي از دانشجويان فقير به خاطر امكانات جزو بسيج مي شوند و ليكن عمدتا  بسيج دانشجوئي از فرزندان وابستگان  رژيم يا فرزندان کشته شدگان جنگند. برخي از فرزندان بازاري ها هم عضو بسيج دانشجوئي هستند.

حقيقت: گروه بندي هاي سياسي مشخص در ميان دانشجويان چگونه است؟ و از چه روشهائي براي فعاليت سياسي استفاده مي كنند؟

 

سورنا: يك گروه دفتر تحكيم وحدت است. كه شامل دو طيف علامه و شيراز اند. طيف علامه به گروه مجاهدين انقلاب اسلامي و حزب مشاركت وابسته است. و طيف شيراز به مجمع روحانيون مبارز. (كه اخيرا بين آنها نيز انشعاب شده است). اين طيف كاملا طرفدار حكومت هستند . تاريخا آنها عامل سركوب دانشجوئي زمان انقلاب بودند و امروزه كار اصلي شان اين است كه از راديكال شدن جنبش دانشجوئي و خروج آن از چارچوبه حاكميت جلوگيري كنند. مثلا كار شان هميشه اين است كه از شعار دادن جلوگيري كنند. بويژه شعارهائي كه عليه مسئولين حكومتي باشد. يا سعي مي كنند هر گونه اعتراض يا تحصن دانشجوئي را قانوني كنند يا قانوني جلو ببرند. مثل نامه نگاري و گرفتن مجوز از وزارت كشور و تبليغ مبارزه در چارچوب قانون اساسي و محدود ماندن فعاليتها در صحن دانشگاهها. البته پس از به بن رسيدن رسمي پروژه دوم خرداد طيف بندي هاي دفتر تحكيم وحدت شكل گرفت كه طيف علامه نسبت به طيف شيراز از اكثريت برخوردار است و مثلا موضع «راديكالتري» دارد. به عنوان مثال نامه خامنه اي در باره قانون مطبوعات به عنوان يك حكم دولتي را طيف شيراز كاملا قبول كرد ولي طيف علامه گفت بايد به نقد آن پرداخت. در شرايط موجود با بن بست رسيدن اصلاح طلبان، دفتر تحكيم وحدت نيز پايگاه اش را از دست داده و عملا در آستانه فروپاشي است. مثال عيني آن اين است كه به يك اجماع در زمينه تعيين افراد هيئت مركزي نرسيده اند. 

دفتر تحكيم وحدت يكسري نشريات توسط انجمنهاي اسلامي منتشر مي كند كه محتوي چنداني ندارند. بيشتر به نوشتن اخبار و تحليلهاي سطحي مي پردازند. آنها امكان اينرا دارند كه تريبونهاي آزاد دانشجوئي برگزار كنند و افراد امثال سروش و كديور و حجاريان و جلائي پور را دعوت به سخنراني كنند. البته اين روش هميشگي شان نيست بستگي به اوضاع و احوال دارد. روش ديگر فعاليتشان برگزاري اردوهاي سالانه است كه دو سه هزار نفري را در بر مي گيرد.

طيف بعدي دانشجويان وابسته به ملي مذهبي ها و حزب ملتي ها هستند. اينها نسبت به دفتر تحكيم وحدت از پايگاه بيشتري در بين دانشجويان برخوردارند. ولي از لحاظ سازماندهي چندان قوي نيستند. بيشتر گروههاي مطالعاتي تشكيل مي دهند. برنامه مطالعاتي آنها در زمينه فلسفه كتابهائي چون «تاريخ فلسفه غرب راسل» و بعضا  هايدگر است. در زمينه تاريخ ايران تحليلها  در مورد كودتاي بيست و هشت مرداد و مصدق است. از كتاب «راه سوم -  آنتوني گيدنز» از حزب كارگر انگليس خيلي استفاده مي كنند. آرشيو ايران فرداي سحابي و آثار شريعتي هم مورد استفاده دائمي آنان است. از ملي مذهبي ها  الهام مي گيرد. از نظر عملي سعي مي كنند دانشجويان را به برنامه سالگردهائي چون قتل فروهرها يا تشيع جنازه ملي مذهبي ها بكشانند. اگر دفتر تحكيم وحدت لطفي كند و از افراد ملي مذهبي دعوتي به عمل آورد پايه هاي شان وسيع شركت مي كنند. بعضي مواقع خودشان جداگانه نيز سخنراني مي گذارند.

طيف ديگر گروههايي هم چون اتحاديه ملي دانشجويان وفارغ التحصيلان يا جبهه دمکراتيک مردم. اينان از پايگاه آنچنان وسيعي برخوردار نيستند. فقط در بعد تبليغاتي معروفند. کمتر دانشجوئي است كه ادعا كند كه به اين تشكيلات اعتقاد دارد. اينها مقطعي آمدند و نتوانستند ارتباط قوي بين جنبش هاي توده اي برقرار كنند بيشتر مقطعي فعاليت كردند. بزرگترين ايرادي که برآنها وارداست نداشتن سازمان هاي انقلابي است واعتقادبه رفرم هاي مقطعي است کمااينکه ارائه نظرِياتي همچون رفراندوم ساختار شکن مبين اين موضوع است. آنها نسبت به دامنه حرکت هاي انقلابي ديد محدودي دارند .

پنجم دانشجويان با گرايشات چپ اند. همانطوركه گفتم تعدادشان زياد نيست. اينان در دانشگاههاي مختلف بطور خود جوش اقدام به فعاليتهائي با گرايش كمونيستي به درجات مختلف مي کنند. البته پس از فضاي باز سياسي ظاهري كه پس از دوم خرداد بوجود آمد اين دانشجويان با يكديگر آشنا شدند. فعالين اين طيف به برپائي گروههاي كتابخواني در جهت بالا بردن دانش خود در دانشگاههاي مختلف پرداختند. و از دل اين دانشجويان تعدادي نشريه دانشجوئي رسمي و مخفي منتشر شد. البته اين دانشجويان خود داراي طيفهاي ايدئولوژيك متفاوت هستند. يك عده داراي گرايشات توده اي و اكثريتي اند و ديگران آنها را قبول ندارند.

 

حقيقت:  چرا آنها را قبول ندارند؟

 

سورنا: به علت محافظه كاري و عدم راديكاليسم كه در خط و عملكرد اين افراد نهفته است. به خاطر اينكه آنها هنوز مي گويند اصلاحات در ايران مي تواند مثمر ثمر باشد و از نظرشان انقلاب زودرس در ايران بي نظمي به ارمغان مي آورد و براي مردم سود و منفعتي ندارد. آنها معتقد به مبارزه طولاني مدت اند. به عنوان مثال در فرايند انتخابات مجلس هفتم عده اي از اين افراد محافظه كار نغمه شركت در انتخابات را ساز كردند كه با هشياري برخي دانشجويان در نطفه خفه شد.

البته بخش عمده دانشجويان چپ كساني هستند كه داراي تفكر انقلابي و سازش ناپذير هستند. ولي فضا طوري است كه با بقيه كنار هم قرار دارند.

حقيقت: برنامه ها و روشهاي فعاليت طيف چپ چگونه است؟

سورنا: يكي تشكيل گروهاي مطالعاتي است تا از آن طريق دانش كلاسيك ماركسيستي دانشجويان افزايش يابد. دوم استفاده از برخي نشريات قانوني براي درج مطالبي در مورد تاريخ  جنبشهاي چپ ايران و جهان و در برخي مطالب در زمينه تحليهاي سياسي روز. كه البته بگونه اي نوشته مي شوند كه قابل چاپ علني باشند.

كار ديگر ما سازمان دادن.........

 

حقيقت: برنامه مطالعاتي شما از چه كتب و اجزائي تشكيل مي شود؟

 

سورنا: براي افرادي كه تازه با ما آشنا مي شوند كتابهائي چون «اصول مقدماتي فلسفه -   ژرژ پولتيزر» و « بيست سال كار مخفي بابروفسكايا» يا «فليكس يعني خوشبختي» (كه توسط دريژنفسكي يك انقلابي لهستاني نوشته شد) و «چه بايدكرد چرنيشفسكي»، «گارد جوان»،  «يادها»  استفاده مي شود. در زمينه اقتصادي خلاصه اي از كتاب دست نوشته هاي اقتصادي ماركس و واژه نامه فلسفه ماركسيستي بابك احمدي.

در زمينه تئوري تكامل، كتاب سه جلدي «چگونه انسان غول شد؟»  و در ادامه آن کتاب «منشاء خانواده، مالكيت خصوصي و دولت» نوشته انگلس.

در زمينه تاريخ «تاريخ تحولات اجتماعي » نوشته مرتضي راوندي

كتاب فلسفي ديگري كه اخيرا گير مان آمد و خيلي مورد استفاده ما قرارگرفت «چها رمقاله فلسفي » نوشته مائو بود. روي اين كتاب ما تاكيد زيادي كرديم چونكه بزبان ساده علمي ترين و عيني ترين مسائل را طرح كرد و عمقش را هم حفظ كرد و كمتر كسي بود كه آنرا نخواند و چيزي  دستگيرش نشود.

كتابهاي  ديگر مورد استفاده ما «چه بايد كرد؟» نوشته لنين و بخشهائي از «دولت و انقلاب» نوشته لنين و «تاريخ سه انترناسيونال» بود.

برخي كتابها مانند «تاريخ فلسفه غرب» را براي كسب اطلاعات مي خوانديم. و معمولا در هر محفل مطالعاتي سعي مي شود اطلاعات كامل در زمينه هر يک از انقلابات مهم مانند انقلاب فرانسه يا روسيه كسب شود.

در زمينه تاريخ ايران «سه مقاله در مورد انقلاب مشروطه پاولويچ» مورد استفاده بود. معمولا در مورد مطالب تاريخ به بزرگترها رجوع مي كرديم. برخي بچه ها هم موظف مي شدند در زمينه مسائل روز دنيا تحقيقاتي انجام دهند مسائلي چون  بانك جهاني، صندوق بين الملي پول و جنبش جهاني براي حفظ محيط زيست، گروههاي ضد جنگ و ضد جهاني سازي. برخي گروههاي ديگر هم موظف به خواندن مطبوعات روز ايران بودند و مطالب جالب را انتخاب مي كردند و به ديگران مي دادند.

 

حقيقت: تاثير هر يك از اين گرايشات سياسي بر مبارزات دانشجوئي چگونه است؟

 

سورنا: دفتر تحكيم وحدت همچون حزب باد در ميان دانشجويان انجام وظيفه مي كند. بر اساس وظيفه هميشگي خود كه جهت دادن حركات دانشجوئي در چارچوب سيستم و قانون اساسي است عمل مي کند. براي اين منظور در صحنه حاضر مي شوند. آنها هر بار وقتي مي فهمند توده ها مي خواهند كاري كنند جلو مي آيند كه بقيه را خفه كنند. آنان نخست براي كنترل دانشجويان مطالبات شان را برسميت مي شناسند و سپس با استفاده از روشهاي محافظه كارانه خاص خود آن جنبش را كم رمق مي كنند.

در قضيه خصوصي سازي  اصلاح طلبان و اختلافات دروني شان اين دفتر در ضعيف ترين شرايط تاريخ خود قرار گرفت. تعدادي از  دانشجويان عضو دفتر تحكيم هم داعيه خروج از حاكميت سر داده بودند. از سوي ديگر بر شمار دانشجويان سكولار مستقل افزوده شد. مجموع اين عوامل سبب شد كه تحصن براي خصوصي سازي از دست دفتر خارج شود و آن خيزش تاريخي با حضور مردم شكل گيرد.

يا مورد شانزده آذر 81  باز هم به علت امكانات قانوني و گرفتن مجوز رسمي قسمت اصلي برنامه در اختيار دفتر تحكيم بود. البته آنزمان دفتر تحكيم هنوز در شرايط  متزلزل امروزي نبود. به همين جهت در شانزده آذر آن سال  در مجموع دفتر توانست كنترل خود را اعمال كند. هر چند كه گروههاي ديگر هم فعال بودند. اما در شانزده آذر 82 تغييرات مهمي در آرايش سياسي جنبش دانشجوئي صورت گرفته بود. جنبش اصلاح طلبي ضعفهايش كاملا براي فعالين سياسي دانشجوئي آشكار شده بود و اختلافات درون دفتر هم تشديد شده بود. از طرفي  مراسم شانزده آذر آن سال نيز با ممنوعيتهاي قانوني روبرو شد و در پاره اي موارد مجوز به برخي دانشگاهها داده نشد. اين امر خود سبب پديدار شدن ضعف دفتر شد. در اينجا ابتكار عمل بيشتر به دست گروههاي كاملا مخالف جمهوري اسلامي افتاد. گروههاي سكولار فعاليتهاي زيادي نمودند. گروههاي چپي هم تقريبا براي نخستين بار ظهور كردند و اعلاميه هاي خود را پخش كرده بودند. كه نتيجه اش اين بود كه در آنروز  پلاكاردهائي با مضمون اتحاد كارگر و دانشجو برافراشته شود. من شخصا از گروههاي ديگري كه در آن ماجرا فعال بودند خبر ندارم. ولي اين امر  بار ديگر ما را به بحث اولي كه در مورد گسترش جنبش چپ در ميان دانشجويان كردم سوق مي دهد. كه غير از ما گروههاي دانشجويي چپ ديگر هم هستند و اين نشاندهنده پيشرفت چشمگير تفكرات چپ در ميان دانشجويان است.

 

حقيقت: مناسبات ميان گرايشات سياسي مختلف با يكديگر چيست؟

 

سورنا: مناسبات بين دفتر تحكيم وحدت با گرايشات ملي مذهبي و نهضت آزادي و حزب ملتي بسيار نزديك است. و همكاري نزديكي با يكديگر دارند.  حتي عده اي از دانشجويان عضو هر دو تشكل مي باشند. اما در ميان دانشجويان مستقل سكولار كه عده اي از دانشجويان دفتر تحكيم وحدت به آنها پيوستند، دفتر روابط چندان حسنه اي با آنها ندارد. اما براي خالي نبودن عريضه و مطرح كردن خود به عنوان پدر جنبش دانشجوئي و اينكه ما به همه گروهها توجه داريم و نماينده اصلي جنبش هستيم در برخي موارد حمايتهائي از گروههاي سكولار انجام مي دهد. نظير حمايتهاي ظاهري كه از دستگير شدگان يا مفقودين اين گروهها و يا زندانيان سياسي آنان انجام مي دهد. اما د رعمل سعي در خنثي نمودن فعاليتهاي آنها دارند. كلا  دفتر تحكيم وحدت همواره در حال بزرگ نمائي تشكل خود و كوچك نشان دادن تشكيلات ديگر است.  حتي در مواردي در دادن امكانات خاص نظير كمك هزينه براي نشريه و يا دادن سالن اجتماعات آشكارا  كار شكني مي كند.

دانشجويان چپ روابط حسنه اي با دفتر ندارند. اصلا قبولشان ندارند اما در مجموع روابط خوبي با سكولارها دارند. در تجربه شخصي من تعداد قابل توجهي از سكولارها پس از كسب آگاهي اوليه به چپ پيوستند. حتي آنهائي كه نپيوستند احترام خاصي براي بچه هاي چپ قائلند. از اين زاويه كه در بحثهاي تئوريك برخورد علمي تر مي كنند. دلايلي كه عده اي از دانشجويان سكولار براي نپيوستن به چپ مي آورند اين است كه الان زمان براي طرح خواستهاي چپ مناسب نيست و مي گويند شرايط روز جامعه ايران بيشتر محل عرضه خواستهاي دمكراتيك است هر چند كه خواستهاي چپ به حق مي باشد.

دانشجويان مذهبي كلا دنباله رو خط شريعتي و سروش هستند. البته بين ملي مذهبي ها با روشنفكر ديني تفاوتهائي موجود است. امثال سروش، كديور و گنجي و مهاجراني و عبدي. كه تقريبا بيان سه جهت گيري مشخص در ميان اين طيف هم هستند. در ميان ملي مذهبي ها نيز دسته بندي هاي مشخص تري هست. عده اي نزديك به يزدي هستند عده اي سحابي.  البته دانشجويان طرفدار يزدي در دانشگاه خوش نام  نيستند و هميشه انگ جاسوسي بهشان مي خورد. گرايش حزب ملت ايران كه از افكار داريوش فروهر پيروي مي كنند هم هستند. كلا اين طيفها ادعا دارند كه مي توانند عقايد ماركسيستي را با اتكاء به سروش و پوپر و وبر و هايدگر و گيدنز زير سئوال ببرند؛ البته از طرف رهبران اين طيف به آنها سفارش شده است كه كمتر با چپي ها بحث كنند چونكه چپي ها دگم هستند. آنان اين تفكر را از همان ابتدا در ميان طرفدارانشان نشر مي دهند. و اين ناشي از ترس گروه رهبري آنها در جذب اين افراد توسط نيروهاي چپي است. اما سكولارها چونكه كمتر سازماني اند با ما بيشتر بحث مي كنند.

 

حقيقت:  برنامه و سياستهاي رژيم براي سركوب جنبش دانشجوئي چيست؟

سورنا: سياستهاي رژيم دو بعد دارد. درازمدت و كوتاه مدت. رژيم هر كاري مي كند كه دانشجويان با هم متحد نشوند وهمبسته  نباشند. يكي از بسترهائي كه باعث آشنائي بيشتر دانشجويان با يكديگر و ايجاد روابط دوستانه و صميمي ميان آنها مي شود اردوها و نشستهاي دانشجوئي و  تفريجات جمعي است، كه بطور سنتي توسط نهادهاي دفتري دانشگاه كه توسط خود دانشجويان اداره مي شود سازمان مي يابد. رژيم سعي در از بين بردن اين روابط حسنه دارد. به عنوان مثال در دانشكده امير كبير هر دانشجوئي كه به تازگي وارد دانشگاه مي شود سريعا روابط حسنه با دانشجويان سالهاي بالاتر پيدا مي كند. بسياري از تشكلات دانشجوئي ريشه در اين روابط حسنه دارد و رژيم سعي در از بين بردن آنها دارد. يكي از سياستهاي آنها در اين ميان محدود كردن اردوهاي دانشجوئي و سياست كارمند كردن بخشي از دانشجويان است. همانطور كه گفتم برخي از نهادها در دانشگاه تاثير زيادي بر فعاليتهاي جمعي دانشجوئي دارد و توسط خود دانشجويان اداره مي شود. مانند دفتر تربيت بدني، دفتر نشريات، دفتر امور اردوها كه توسط دانشجويان داوطلب اداره مي شود. رژيم مي خواهد مسئولين اين دفترها را به استخدام در آورد. اين دانشجويان عملا با استخدام شدن مجبورند خواسته ي رژيم را بر آورده سازند. همين الان براي گرفتن سالن و اجازه نشريه يا اردو كلي دانشجويان را اذيت مي كنند. 

سياست بعدي تهديد و ارعاب فعالان دانشجوئي است. بسياري از فعالين اصلي پيوسته تهديد و برخي مواقع دستگير مي شوند. آزار و اذيت و بازداشت و شكنجه برخي از آنان جزو سياست هميشگي رژيم است. حتي دانشجوياني كه آزاد مي شوند بسياري مواقع به وزارت اطلاعات يا نهادهاي موازي آن مجددا فراخوانده مي شوند.

اينرا هم بگويم كه بعضي خطوط فكري باصطلاح چپ عملا به نفع رژيم است. و رژيم به نوعي سعي در تقويت اين خطوط دارد. مثلا دانشجوياني كه داراي گرايشات توده اي و اكثريتي هستند اتوماتيك با گروههاي اصلاح طلب وارد مذاكره مي شوند و رژيم رويكرد بهتري با آنها دارد. و ترجيح مي دهد چپ درون دانشگاه از اينها باشد.  برخي بچه هاي چپ بدون هيچ آمادگي بحث مبارزه مسلحانه را طرح مي كنند. البته تعداد اين قبيل بچه ها در مقابل ما كه فكر مي كنيم بايد پيوسته و گسترده كار كنيم كم است.

بعدا از انتخابات مجلس هفتم سياستهاي رژيم در زمينه برخورد به دانشجويان دچار تغيير شده است. دستگيري و بگير و ببند بيشتر شد. فضاي دانشگاهها دارد بسته تر مي شود و با نشريات قانوني دانشجوئي بيشتر برخورد مي شود و بسياري در معرض توقيف هستند. كلا دارند هر نوع آزادي عملي كه در اين دوره بوجود آمد را از بين مي برند. مثلا  لايحه اصلاح ساختار وزارت علوم كه توسط دولت به مجلس ششم داده شده بود و از طرف شوراي نگهبان عودت داده شده بود. توسط مجلس هفتم با تغيير بسيار تصويب شد. و اين لايحه گامي بود در جهت محدود سازي محيط دانشگاهها. به عنوان مثال انتخاب رياست دانشگاه به شوراي عالي انقلاب فرهنگي كه بيشتر اعضاي آن از جناح محافظه كار رژيم هستند سپرده شد. اين در حقيقت نشاندهنده دور جديدي از تلاش رژيم براي محدود ساختن جو دانشگاههاست. سابقا مواردي داشته ايم كه در دانشگاههاي مختلف دانشجويان با اعتراض و تحصن رياست دانشگاه را از مسند قدرت پائين كشيده بودند. مثل دانشكده امير كبير در دو سال پيش. رژيم برنامه دارد كه جلوي حركتهائي از اين دست را بگيرد و ديكتاتوري را در دانشگاه ها جاري كند.

 

حقيقت: چقدر رژيم امكان و توان انجام اينكار را داراست؟

 

سورنا: به نظرم اين مسئله بر مي گردد به آينده جنبش دانشجوئي و اينكه چه مسيري را طي كند.

 

حقيقت: روشهاي رژيم براي شناسائي فعالين جنبش دانشجوئي چيست و نقش بسيج دانشحوئي در اين زمينه چيست؟

 

سورنا: يك روش معمول آنها براي  رد گيري  استفاده از نشريات دانشجوئي است. اگر مطالب به نظرشان بودار بيايد مي روند نويسنده اش را شناسائي مي كنند و بعد ارتباطات نويسنده آن با افراد مختلف را مورد بررسي قرار مي دهند. در برخي موارد موفق به كشف يك شبكه مي شوند. اين بستگي به تشخيص رژيم دارد كه نويسنده آن مقاله تا چه حد برايشان مهم باشد و تا چه حد بخواهند نيرو و امكانات براي زير نظر قرار دادن او  اختصاص بدهند. البته تعدادي از دانشجويان هستند كه به خاطر دانش و اطلاعات سياسي شان  در محيط معروف مي شوند. آنها توسط جاسوسان رژيم در دانشگاه شناسائي مي شوند. اين جاسوسان كيانند؟ جاسوسان دو دسته اند: دسته اول بسيار ساكت اند و چندان تمايلي از خود نشان نمي دهند كه مستقيما با افراد سياسي حرف بزنند فقط از شنيده ها اطلاعات جمع آوري مي كنند. دسته دوم افرادي هستند كه سعي در نفوذ به تشكلات دانشجوئي دارند كه تعدادشان كمتر است. البته در اين ميان نيروهاي بسيج دانشجوئي هم كنترلهائي دارند. آنها نيز بيشتر اخبار شان را از گوشها بدست مي آورند.

 

حقيقت: رژيم از چه تكنيكهائي براي كنترل دانشجويان فعال استفاده مي كند؟

 

سورنا: اگر يك فرد از مرحله شك گذشته باشد و اطلاعات به فعاليتهايش مظنون باشد. اولين كاري كه مي كنند تلفنش را كنترل مي كنند. اگر فرد از خانه اش به اينترنت وصل باشد، كليه مكاتبات و ارتباطات اينترنتي او را هم تحت نظر قرار مي دهند. اگر در اين رابطه به چيزي پي ببرند به تعقيب و مراقبت رو مي آورند. بخصوص خيلي وقتها فعالين دانشجوئي از طريق تلفنها  قرار ملاقاتهاي جمعي را مي گذارند. رژيم زماني كه محل قرار را فهميد آدم خودش را به آن حوالي مي فرستد تا اطلاعات بيشتري كسب كند.

 

حقيقت: روشهاي شما براي خنثي كردن روشهاي كنترل رژيم چيست؟

 

سورنا: استفاده نكردن از تلفن شخصي بويژه براي قرارها. البته تلفنهاي عمومي به شرطي كه نزديك وزارتخانه ها و جاهاي مهم اداري نباشد قابل استفاده اند. چونكه اين قبيل تلفنها هميشه كنترل مي شوند. استفاده كردن از اي ميل براي تماس گيري از طريق كافه اينترنت هاي بيرون هم مفيد است.  تا حال نشنيدم كه كسي از طريق كافه اينترنت لو برود. اخيرا شنيدم مخابرات تلفنها حتي تلفنهاي عمومي را به سن سورهائي مجهز كرده است كه نسبت به برخي كلمات حساسيت دارد. اينرا هم شنيدم كه شركت اريكسون نرم افزاري را در اختيار رژيم قرار داد كه در صورت اقدام افراد براي ورود به سايتهاي فيلترينگ شده و ممنوعه شماره تلفن و آي دي كامپيوتر در حافظه آن ضبط مي شود.

 

حقيقت: غير از روشهاي سركوب و كنترل مستقيم ديگر روشهاي رژيم چيست؟ آيا رژيم تلاش مي كند دانشجويان معترض را بگونه اي بخرد و جذب سيستم كند؟ 

 

سورنا: بله. اغلب دانشجوياني كه دستگير مي شوند اول از همه بهشان پيشنهاد همكاري مي دهند. به آنها مي گويند اگر همكاري كني آزاد مي شوي و قولهاي مادي هم مي دهند و يا حتي نمونه اي بود كه به يك دانشجو دانشگاه آزاد گفتند اگر بخواهي ميتوانيم تو را به دانشگاه تهران منتقل كنيم. غالبا اين تيرشان به سنگ مي خورد.

روش دوم رژيم در اين زمينه پيشنهاد شغل به دانشجوياني است كه از لحاظ سياسي فعال هستند و داراي دانش بالا هستند.  اين پيشنهاد عموما از طريق دانشجويان ديگر مطرح مي شود. من موردي را كه شخصا مي شناسم مثال مي زنم. يكي از بچه هاي دانشجو را گرفته بودند و پس از آزار و شكنجه و مدتي حبس آزادش كردند. چيزي نگذشت كه يكي از دانشجوياني كه براي دفتر تحقيقات استراتژيك دكتر سروش كار مي كرد او را دعوت به همكاري كرد. با حقوق نزديك به هفتصد هزار تومان براي كار نيمه وقت!

دكتر سروش در سال 82 دست به ايجاد يك دفتر تحقيقات استراتژيك زد. كار اين دفتر استخدام دانشجويان مستعد است. هدف اين دفتر ارزيابي از تحولات فكري مردم و پيشنهاداتي براي برنامه ريزي هاي سياسي رژيم است. تعدادي از چهره هائي كه در اين دفتر كاركردند تبديل به افراد ثروتمندي شدند. مثلا يك مورد از آنها را مي شناسم صرف نظر از دريافت حقوق بالا به خاطر روابط آشنائي كه با شخصيتهاي لشكري و كشوري جمهوري اسلامي به خاطر رفت و آمد به آن دفتر پيدا كرد به يك كار چاق كن و رشوه خور بدل شد.

البته آن دوست دانشجو مبارز حاضر نشد منافع مردم را بفروشد و به اين كارها تن دهد.

برخي موارد هم ما مواجه مي شويم كه به دانشجويان مبارز پيشنهاد استخدام در دفتر هاي مهندسي داده مي شود.

روش ديگر همانطور كه قبلا اشاره كردم خريد برخي از دانشجويان توسط بسيج دانشجوئي است.

اينرا هم بگويم كه تقريبا اكثر دانشجوياني كه در دفتر تحكيم وحدت فعاليت مي كنند پس از  اتمام تحصيلات  در وزارتخانه هاي مختلف استخدام مي شوند و به مديران مياني جمهوري اسلامي بدل مي شوند.

 

حقيقت: برگرديم به موضوعات كلي تر ديگر. روندهاي فكري اصلي و مطرح ميان دانشجويان كدامند؟ شاخصهاي هر كدام چيست؟ سمبلهاي آنها براي معرفي خود كدامند؟ و انعكاسش در رفتارهاي روزمره طرفدارانش چيست؟

 

سورنا: بت دانشجويان ملي مذهبي شريعتي است. سمبل حركت سياسي شان  هم مصدق. آنان از سياست مداراني چون بازرگان به نيكي ياد مي كنند. فيلسوفاني نظير هايدگر و پوپر و وبر علاقمندند و فيلسوفان دوران مدرنيته  مانند كانت و هگل را دوست دارند. البته خيلي ها ژست خواندن اينجور چيزها را مي گيرند. لزوما عميق نيستند. از لحاظ ظاهري، ظاهر اتو كشيده و تميز، پيراهن و شلوار پارچه اي صورت كاملا تيغ زده و ....

دانشجويان اصلاح طلب يا روشنفكر مذهبي هم شريعتي را مطالعه مي كنند ولي عمدتا به كتابهاي سروش، حجاريان و عبدي و گنجي علاقمندند البته به محسن كديور جايگاه ويژه اي مي دهند. البته اين سري دانشجويان زياد اهل مطالعه فلسفه نيستند. ظاهرشان، كت و شلواري مقداري ريش بعضا ريش زياد و عينك روشنفكري.

دسته بعدي سكولارها هستند كه عمدتا داراي تفكرات پست مدرنيستي هستند. به ژان فرانسوا ليوتار، دريدا ، فوكو و تا حدودي نيچه علاقمندند. تفكر سياسي آنها مقابله با نظامهاي توتاليتر و ساختن جامعه اي با آزادي مطلق است. اقتصاد را به عنوان زيربنا قبول ندارند و كلا مانيفست اقتصادي هم ندارند. در حقيقت دچار نوعي نهيليسم مدرن اند. بزرگترين خواسته شان خواستهاي سكولاريسم است. ظاهرشان، موهاي به هم ريخته و ... مدل، الگو شخصيتي ندارند.

برخي از دانشجويان هم هستند كه خواستهاي دمكراتيك دارند و كم و بيش علاقه اي به مصدق و نقد آن دارند. به  تاريخ انقلاب فرانسه علاقمند و كانت و هگل مي خوانند و تا حدي ماركس. مي گويند نظريات اقتصادي ماركس بد نبوده است. اينها بيشتر سر درگم هستند. ظاهرشان عادي است و معمولي لباس مي پوشند. كلا از نظر پايگاه سياسي متزلزلند. اما جهت تغييرشان به سمت ماركسيسم است. و اينرا بايد دانشجويان چپ توجه كنند.

دانشجويان چپي بيشتر از خانواده اي نيمه مرفه اند. خانواده هائي كه داراي سابقه سياسي اند. عموما در شرايط نرمال و نسبتا آزاد پرورش يافتند و تا حدودي ماركسيسم را مي شناسند. بيشتر با استالين مخالفند. البته بيشتر از زاويه حقوق بشري به مسئله استالين نگاه مي كنند. ايرادات پايه اي تئوريك بهش نمي توانند بگيرند. بيشتر آنها نظريات لنين را قبول دارند. در مورد  مائو شناخت كاملي ندارند. به علت عدم آشنائي با تاريخ چين خواندن آثار مائو برايشان مشكل است. البته مطالبي چون در باره تضاد و پراتيك مائو كه نيازي به آشنائي با تاريخ چين ندارد بيشتر براي ما قابل فهم بود. در رابطه با انقلاب روسيه صدها رمان و كتاب تاريخي در ايران موجود است ولي در رابطه با انقلاب چين با چنين چيزي روبرو نيستم. هيچگونه رفرنس تاريخي  از كتب جديد چاپ شده از دوره قديم موجود نيست. 

اما اكثريت بچه هائي كه من مي شناسم مطالب مائو راجع به تضاد و پراتيك را  استثنائي و خوب مي دانند. اولين بار كه اين كتاب را برايشان بردم  همه به من حمله كردند مائو كيه ولي وقتي خواندند ازش لذت بردند. سمبل طيف چپ چه گوارا، است. گلسرخي را همه دوست دارند. به كتابهاي صادق هدايت نيز علاقمندند.

 

حقيقت: در زمينه هنري و تفريحي دانشجويان به چه چيزهائي علاقمندند؟

 

سورنا: در زمينه شعر اشعار شاملو و فروغ مطالعه شان بسيار رواج دارد و اين شامل همه گرايشات سياسي است. فقط محدود به طيف خاصي نيست. در زمينه موسيقي آهنگهاي فرهاد پايه دارد. هم در بين مذهبي ها هم غير مذهبيها. در ميان پست مدرنيستها گروه توپاك طرفدار زياد دارد. در رابطه با فيلم شخصا اطلاع زيادي ندارم. مطالعه هم يك سرگرمي است ولي تعداد زيادي مطالعه نمي كنند. بچه هايي كه سياسي اند كتاب مي خوانند اما اكثريت فقط روزنامه مي خوانند. هم روزنامه هاي رسمي هم نشريات دانشجوئي. معمولا تيراژ نشريات دانشجوئي هزار تاست.

 

حقيقت: از نظر تو مهمترين رقباي فكري چپها كيانند؟ و احساس مي كني در برخي زمينه ها در مقابلشان از زاويه تئوريكي كم مي آوريد؟ 

 

سورنا: در شرايط موجود با دو نوع تفكر رقيب روبروئيم. يكي پست مدرنيستها هستند و ديگري تفكر ليبراليسم غربي كه بطور نمونه در كتاب « راه سوم- آنتوني گيدنز» فشرده است. نياز بيشتري به افشاگري از ايندور گرايش است.

در حيطه فلسفي براي سئوالاتي كه وبر طرح كرده بايد بيشتر استدلال داشته باشيم. پوپر هم نياز به نقد دارد اما كمتر.

اما بزرگترين مسئله اي كه باهاش روبروئيم پاسخگوئي به برخي سئوالات مردم در زمينه تاريخ بويژه تاريخ عملكرد كمونيسم است. مثلا از ما زياد سئوال مي شود كه نظرتان در مورد اينكه لنين در كليساها را بست چيست؟ آيا اين مخالف موازين دمكراتيك نبوده است؟

برخي از ما در مورد كمونيسم و جامعه كمونيستي مي پرسند. اينكه جامعه كمونيستي فاقد زيبائي و تنوع است چونكه مي خواهد همه يك شكل باشند و مثل هم زندگي كنند. در حالي كه سليقه ها متقاوتند و اگر همه يكسان بخواهند زندگي كنند انگيزه اي براي پيشرفت نيست. و كلا جامعه طبقاتي يا اينكه جامعه كمونيستي هم نظام ديكتاتوري حاكم است. و كلا دست يافتن به جامعه بي طبقه غير ممكن است.

بحثهاي تاريخي در ميان دانشجويان برد دارد. مسئله استالين هنوز طرح است. در زمينه حزب توده و وابستگي اش به شوروي زياد سئوال مي شود. به نوعي مجبوريم به سئوالاتي كه هنوز در مورد سازشها و خيانتهاي حزب توده در ميان مردم مطرح است پاسخ دهيم.

بقيه در مورد ما تبليغ مي كنند كه چپها آدمهاي دگمي هستند. اينرا هم بگويم كه دزيده شدن شعارهاي ضد امپرياليستي چپها توسط جمهوري اسلامي آثار بسيار زيانباري بر محبوبيت چپها در جامعه داشته است. هر وقت عليه امپرياليسم حرف مي زنيم فكر مي كنند ما داريم شعارهاي جمهوري اسلامي را مي دهيم.

 

حقيقت: نظرات دانشجويان در مورد آمريكا چيست؟

 

سورنا: دفتر تحكيم اعتقاد دارد كه براي بقاي جمهوري اسلامي و همچنين تبادل فرهنگي و اقتصادي جمهوري اسلامي ناچار است با آمريكا مستقيم مذاكره كند. ساير تفكرات كه برخي با رويكرد اصلاح طلبي به جمهوري اسلامي نگاه مي كنند و برخي ديگر با رويكرد سرنگوني (غير ازچپها) از سرنگوني رژيم توسط آمريكا بدشان نمي آيد. متاسفانه اين طيف فكري در ميان دانشجويان سياسي بسيار بزرگ است. از نيروهاي هاي داخلي مايوس شده اند و اميد به نيروهاي خارجي بسته اند. حتي برخي چپها هم اين گرايش را دارند كه بگذار اول آمريكا بيايد اينها را بيندازد بعد با آمريكا مبارزه مي كنيم. اما اكثريت چپها  اعتقاد به مبارزه مردمي و سرنگوني مردمي جمهوري اسلامي دارند.

 

حقيقت: در مورد تجربه  افغانستان و عراق چي مي گويند؟

 

سورنا: آنهائي كه گرايش به دخالت نيروي خارجي دارند معتقدند كه وضعيت مردم عراق و افغانستان نسبت به دوره قبل بهتر شده است. اما واقعيت اين است كه نمي توانند چشمشان را بر واقعيت ببندند. جور ديگري خود را قانع مي كنند اينكه شرايط ايران با آندو كشور متفاوت است. و اگر جمهوري اسلامي توسط آمريكا بيفتد وحدت ملي براي تشكيل حكومت جديد زودتر شكل مي گيرد. البته اينرا هم ميگويند كه آمريكا نمي تواند از طريق حمله نظامي مستقيم نظام را ساقط كند. ولي با استفاده از اهرمهاي ديگر نظير فشارهاي بين المللي و حتي كودتا احتمال سقوط رژيم هست. 

متاسفانه مردم حساسيت چنداني نسبت به عراق ندارند چونكه در معرض تبليغات جمهوري اسلامي هستند. از يك طرف فكر مي كنند طرفداران جمهوري اسلامي ابتكار عمل را بدست گرفته اند و از سوي ديگر هر صحبتي هم كه مي شود گمان مي كنند باز هم از دروغهاي جمهوري اسلامي است.

 

حقيقت: نظر دانشجويان در مورد جنبش ضد جنگ و ضد گلوباليزاسيون و نقش جوانان و دانشجويان ديگر كشورها در اين جنبشها چيست؟

 

سورنا: غير از طيف چپ بقيه مسائل جهاني سازي و مبارزه عليه آنرا دنبال نمي كنند. برخي ها تبليغ مي كنند  يكي از راههاي پيشرفت ايران پيوستن ايران به سازمان تجارت جهاني است. از اين زاويه مبارزه ضد جهاني سازي براي اين طيفها مفهوم خاصي ندارد. راستش تنگ نظري ناسيوناليستي در ميان دانشجويان خيلي قوي است.

 

حقيقت: مناسبات دختر و پسر در جنبش دانشجوئي چگونه است؟ نقش دختران دانشجو در اين جنبش چيست؟ چقدر مسئله زنان و برابري زن و مرد در جنبش طرح است؟ و در كدام طيف دختران فعالترند؟

 

سورنا: نكته اي كه مي خواهم بگويم اين است كه به خاطر 25 سال فشارها و محدوديتهاي جنسي كه رژيم بر جامعه تحميل كرده است جامعه ما الان در حال از سر گذران يك بحران جنسي عظيم است. مسئله بحران جنسي در رابطه با دختران بيشتر است چونكه دختران دوران نوجواني از محدوديت بيشتري نسبت به پسران در خانواده رنج مي برند. و به همين جهت به محض اينكه فرصتي پيدا كنند برخي مواقع در حد افراط وارد رابطه جنسي با پسران مي شوند. به علت جنبه هاي ستمگرانه اي كه پسران در اين رابطه ايفاء مي كنند برخي دختران دانشجو به همجنس گرائي روي آوردند.

متاسفانه آنچه كه روابط پسر و دختر را تعيين مي كند عشق و علاقه نيست بلكه عمدتا برمبناي روابط مالي و اقتصادي اين روابط شكل مي گيرد. به خاطر وضع اقتصادي خوب طرفين (معمولا مردها) اين رابطه شكل مي گيرد.  در بسياري مواقع مردها به خاطر برقراري رابطه جنسي قولهائي مثل ازدواج مي دهند اما ميانه راه ول مي كنند. هنوز در ميان دختران حفظ پرده بكارت مهم است اما اين تابوي اخلاقي سنتي بطور جدي ضربه خورده و مدام از شمار دختراني كه اين مسئله برايشان مهم است كاسته مي شود.

 دوست پسر و دختر بودن در محيط دانشگاه پنهان نمي شود ولي دختران معمولا از خانواده خود پنهان مي كنند.

در طيف چپ نسبت دختران به پسران از همه بيشتر است و دختران فعالترند.  براي اينكه جنبش كمونيستي يك جنبش فرا مليتي و فراجنسيتي است و اين از خصوصيات افرادي است كه تمايلات چپ دارند. در محفل ما دختران خودشان از  عوامل تشكيل دهنده  محفل بودند. به همين جهت نقش پررنگتري دارند. در گروههاي با خط مشي ليبرالي با وجود اينكه در اصل زن را مانند مرد قبول دارند، ولي از زنان فقط در سمتهاي پائينتر گروهي استفاده مي كنند. بخشا هم به خاطر اين است كه بگويند زن هم در گروه ما هست. در گروههائي مثل دفتر تحكيم در شوراي رهبري شان حتي يك زن هم نيست. در صفوف نيروهاي ملي مذهبي هم زنان زيادي به چشم نمي خورند. وليكن در ميان دانشجويان سكولار و پست مدرنيست زنان حضور پررنگتري دارند.

كلا هنوز ورود دختران به فعاليتهاي متشكل محدود است. اما واقعيت اين است كه هر زمان وارد مي شوند جزو جدي ترين مبارزان هستند. چونكه جزو اقشار تحت ستم هستند كه ستم بيشتري به آنها روا مي شود. به همين جهت پس از كسب آگاهي براي گرفتن حقوق خودشان انگيزه هاي قوي تري دارند. و در فعاليتهاي گروهي دختران از نظر مديريتي نقش برجسته اي دارند. چونكه دختران در افكار عامه و عقب افتاده به ضعف در مقابل مردان معروفند وقتي قدرت خود را به پسران ثابت مي كنند مردان از آنها پيروي خوبي مي كنند. تا زماني كه معمولي برخورد مي كنند نه، ولي وقتي از خودشان قدرت نشان مي دهند آري. در حيطه كار تئوريك هنوز مردان قويترند. دختران زياد كار تئوريك نمي كنند. مطالعه دارند ولي بيشتر سعي مي كنند در مورد مسئله زنان مطالعه كنند.

 

حقيقت: مگر مطالعه بر سر مسئله زنان كار تئوريك حساب نميشود؟

 

سورنا:  ما زياد آنرا كار تئوريك حساب نمي كرديم. اينرا هم بگويم كه دختران مبارز خيلي نترس تر از پسران هستند. پسر هاي الكي زياد توي جريانات هستند كه بخشي شان واقعا براي سرگرمي است ولي وقتي دختري وارد جريانات سياسي مي شود مبارزه اش خيلي جدي تر است. كم مي آيند ولي قتي مي آيند خيلي خوب مي آيند.

در جنبش دانشجوئي برابري زن و مرد جا افتاده است و ظاهرا همه قبول دارند. در واقع كسي جرئت ندارد بگويد كه قبول ندارد. البته شعار آزادي برابري را دفتر تحكيم وحدت هيچوقت نمي دهد. آنها مي گويند حقوق زن و مرد متساوي نيست متشابه است.

 ملي مذهبي ها كلا براي مسئله زن اهميت زيادي قائل نيستند. اظهار نظر چنداني هم نمي كنند. بيشتر سكولارها  و چپ ها هستند كه به مسئله زن اهميت مي دهند و شعار آزادي و برابري متعلق به ايندو طيف است.

اينرا هم بگويم كه در ميان محفل ما بر سر برخورد به موضع شيرين عبادي بين دخترها و پسرها اختلاف افتاد.

 

حقيقت: مضمون اختلاف چه بود؟

 

سورنا: سر اينكه بايد مورد حمايت قرار بگيرد يا نه؟ در گروه ما سر اين بحث در گرفت. عده اي كه بيشتر از دختران بودند  اعتقاد داشتند كه اين نوبل در جهت منافع مردم ايران است و ميتوان از آن براي مبارزه عليه رژيم سود جست. عده اي كمتر كه بيشتر از پسرها بودند اعتقاد داشتند كه اين جايزه امپرياليستي است و تحولات جامعه را  در جهت خواستهاي آنان سوق مي دهد. به نظرم سخنان شيرين عبادي در مورد اينكه من يك بانوي مسلمان هستم بيشتر به نفع رژيم تمام شد و البته موضع گيريهاي بعدي او سر انتخابات و پس گرفتنش تائيدي بر نظريه گروه اقليت بود.

اما دختران گروه ما مي گفتند او خدماتي به زنان كرده است و از همينرو بايد ازش دفاع شود. البته همه ما هنگام آمدنش به فرودگاه رفتيم و در تظاهراتي كه آنجا شد شعار ضد رژيم هم داديم.

 

حقيقت: دورنماي  جنبش دانشجوئي را چي مي بيني؟

 

سورنا: با توجه به تغييراتي كه اخيرا صورت گرفته و با توجه به بن بست رسيدن اصلاحات و رشد خواسته هاي راديكال در بين دانشجويان به نظرم جنبش دانشجوئي وارد يك دور فعاليتهاي مخفي خواهد شد. بسياري از فعالان و مبارزان براي آزادي عمل بيشتر و امنيت بيشتر به فعاليتهاي زير زميني روي خواهند آورد. بخش علني جنبش باحتمال زياد در انحصار تشكلات دانشجوئي وابسته به حاكميت  خواهد بود. از لحاظ سياسي گرايشات رفرميستي و اصلاح طلب هر روز پايگاه خود را بيشتر از دست مي دهند. گرايشات ملي مذهبي كم و بيش پايگاه خود را حفظ مي كنند. البته من گمان مي كنم عده اي از هواداران گرايشات ملي مذهبي خواسته هاي نسبتا راديكالتر طرح خواهند كرد و حتي از اين جريان خارج مي شوند. از آنجائيكه نيروهاي ملي مذهبي سابقه فعاليت مخفي ندارند و فعاليت مخفي با روحيات شان هم سازگار نيست احتمالا بخشي از آنها پاسيو خواهند شد.

در اين ميان برد اصلي با گروههاي سكولار و اگر چپها خوب عمل كنند با چپها خواهد بود. البته فكر مي كنم سكولارها در ميان دانشجويان بيشتر پايه خواهند گرفت.

قسمتي از جنبش دانشجوئي با توجه به راديكال تر شدن جو با خط مشي مسلحانه ظهور خواهند كرد. نشانه هاي اوليه اش هم اين است كه افراد منفردي كه به مشي مسلحانه باور دارند بيشتر شده اند. بويژه اينكه در جامعه اي كه ظلم از آستانه حداقل تحمل مردم فراتر رود شكل گيري جنبشهاي مسلحانه چيز غير عادي نيست.

اما رژيم هم بيكار ننشسته است. با توجه به وخيم تر شدن اوضاع اقتصادي و شكست پروژه اصلاحات تئوريسينهاي رژيم در حال طرح ريزي يك نيرنگ جديد براي فريب مردم هستند. يکي از اين نيرنگها وارد كردن شعارهاي اقتصادي و تبليغ براي اين نوع شعارها مي تواند باشد. اينها را بايد تحليل کرد.......

 

حقيقت: وظيفه دانشجويان چپ را چه مي داني؟

 

سورنا: با توجه به شرايط پيش آمده و به بن رسيدن رفرميسم زمينه زيادي  براي فعاليتهاي دانشجويان چپ فراهم شده است.  دانشجويان چپ در اين شرايط زماني وظايفي مهمي دارند. آنها بايد سعي كنند كه با بهتان هائي كه در طول تاريخ ديگران به جنبش چپ زده اند مبارزه كنند. مثل دگماتيسم بودن يا ضد دمكراتيك بودن چپ. بايد هويت چپ واقعي را به همه نشان داد.

همچنين بايد به نيروي دختران به عنوان بخش بكرتر جنبش دانشجوئي توجه بيشتري بكنند.

توجه به فعاليت در دانشگاههاي شهرستانها  هم مهم است. اين دانشگاهها مكانهاي خوبي براي جذب افراد مستعد است بويژه آنكه شعاع سياستهاي رفرميستي كمتر به اين مناطق رسيده است. بايد كلا به دانشجويان شهرستاني و دانشگاههاي شهرستاني بيشتر توجه كرد چراكه غالبا به علت پايگاه طبقاتي فقير تر انگيزه مبارزه بيشتري دارند و كمتر تحت تاثير تبليغات ضد چپ هستند. 

از نظر سياسي بايد با تمامي تفكرات سياسي كه منشا آن از درون رژيم جمهوري اسلامي است همه جانبه مبارزه كرد. مبارزه با روشنفكران مذهبي كه بزرگترين دشمن ايدئولوژيك چپها هستند مهم است.

 نقد ديدگاه هاي نيروهاي ملي مذهبي هم مهم است. بايد با براه انداختن بحثهاي تاريخي تجربه نزديك آنها و  همچنين تجربه 28مرداد 1332 و تجربه دوره مصدق را مورد بررسي قرار داد.

در رابطه با بحثهاي ضد كمونيستي بهيچ عنوان نبايد از توده اي هاي دفاع كنند و اطلاعات لازم را جهت نقد همه جانبه فعاليتهاي آنها كسب كنند.

در مورد نيروهاي سكولار لازمست با آنها نزديكتر شد. وحدت مقطعي و رسيدن به خواستهاي دمكراتيك مشترك با آنها امكان پذير است.

نبايد حين فعاليت از افراد مذهبي كه وابستگي به سيستم جمهوري اسلامي ندارند چشم پوشي كرد. تجربه نشان داد كه در ميان آنها افرادي هستند با يك ايدئولوژي گم شده كه اگر  آگاه بشوند آدمهاي قوي مي شوند.

بايد براي حل مشكل قشر جوانان آمريكائي مسلك ايران منظورم تعداد زيادي از جوانان كه به نحوي در مورد مسائل سياسي بي تفاوتند و نسبت به هر گونه ورود به جريانات سياسي بي ميلي نشان مي دهند فكري كرد.  اين قشر بيشتر به تفريحات  به سبك غربي تمايل دارند. و سطح اطلاعات و معلومات سياسي آنها نزديك به صفر است. كه تعداد زيادي از دانشجويان دانشگاه آزاد و تعدادي از دانشجويان دانشگاههاي سراسري از افراد اين قشرند. ما در تجربه نتوانستيم روي اين قشر تاثيري بگذاريم. نمي دانم چكار بايد كرد و راه حل چيست؟

يك وظيفه مهم سياسي ديگر جنبش دانشجوئي دفاع از جنبش كارگري است. دانشجويان نبايد دچار اين توهم شوند كه كارگران بايد دنباله رو جنبش دانشجوئي شوند. خيلي از دانشجويان چپ مي گويندكه ما بايد جنبش كارگري را رهبري كنيم. در صورتيكه چنين نيست بايد تعامل بشود. جنبش دانشجوئي برتري بر جنبش كارگري ندارد و نبايد از زاويه بالا به آن نگاه كرد. برخي دانشجويان چپي كارگران را آدمهاي بيسوادي مي بينند كه بايد رهبري شان كرد. يك بحث ميان ما بود كه رابطه اين دو جنبش را چگونه معني كنيم و اينكه چگونه بايد از يكديگر حمايت كنند. بايد از خواستهاي كارگران دفاع شود. اگر از اينگونه خواستها حمايت كرد آنوقت مي شود مسائل انقلابي تر را نيز طرح كرد. مهم است يك موج ارتباطي ايجاد شود موجي كه ارزش زيادي دارد.

 در مورد جنبش زنان هم اين مسئله صادق است. زنان به عنوان يكي از بزرگترين گروههاي تحت ستم در ايران از پتانسيل انقلابي بالائي برخوردارند. و يكي از موارد حمايت از جنبش زنان مبارزه با قوانيني است كه  تشديدكننده ستم بر زنان است. مبارزه با قوانين ضد زن به گونه اي مبارزه با اصل نظام جمهوري اسلامي است. اگر بخواهي مسئله زنان را پيگيري كني به اين مي رسي كه اصل نظام بايد از بين برود. دانشجويان نه تنها بايد شعار آزادي برابري را پرچم خود كنند بلكه در نحوه اخلاق و رفتار فعالين هم بايد آنرا نهادينه كنند.

 

حقيقت: در زمينه رابطه فعاليت علني و مخفي چي فكر مي كني؟

 

سورنا: روشهائي كه تا كنون داشتيم بخشا قابل استفاده است. يكسري بحثهاي مربوط به تاريخ جنبش كمونيستي را مي توان بطور علني در نشريات دانشجوئي به چاپ رساند. چونكه يكي از مشكلات جدي دانشجويان عدم اطلاع از تاريح جنبش چپ ايران و جهان مي باشد. طرح مسائل تاريخي در نشريات دانشجوئي باعث علاقمندي دانشجويان و شناخت آنها از جنبش چپ مي شود و تاثير هم رويشان مي گذارد. تجارب تاريخي بسيار مهم است و تاكيد زيادي دارم چونكه باعث آگاهي و جذب نيرو مي شود. برخي از اينگونه تجارب تاريخ كه چاپ كرديم خيلي موثر بود و ديد بعضي از بچه ها را زير و رو كرد. البته اينگونه مقالات نبايد طولاني باشند.

البته اين روش چاپ مقالات متعلق به دوره قبلي بود اينكه در دور آتي بتوان اينگونه نشريات علني را حفظ كرد نمي دانم.

ما براي اينكه نشريات علني آنزمان بسته نشود در مقالات بويژه مقالات تحليلي سر اوضاع و احوال روز سعي مي كرديم  از روزنامه هاي قانوني فاكت بياوريم. مسئولين زياد روي اينگونه مقالات دست نمي گذاشتند يا اگر هم مشكلي پيش مي آمد در دادگاه دست مسئول نشريه باز بود.

در رابطه با فعاليتهاي مخفي مسئله اصلي مخفي كردن رابطه با اپوزيسيون و سازمانهاي كمونيستي است. اين مسئله بايد كاملا مخفي بماند. بويژه اگر كسي دستگير شد اصلا نبايد سر اين مسئله اعترافي بكند. پنهان كردن رابطه با سازمانهاي سياسي حتي در نشريات غير قانوني دانشجوئي هم بايد رعايت شود.

اگر چنانچه بخواهيم محافل مطالعاتي سازماندهي كنند بسيار مهم است كه گروههاي مطالعاتي درجه بندي شوند. در محفلهائي كه علني تر هستند كمتر بايد مسائل سياسي را رك و راست طرح كرد و بيشتر به مطالعات فلسفي و علمي پرداخت. و افراد مستعدتر و محكمتر را دست چين كرد و در حلقه هاي مطالعاتي ديگر سازمان داد و بحثهاي سياسي مشخصتر را پيش برد. اين درجه بندي براي حفظ امنيت هر محفلي لازمست. هر جا كه اين روش را رعايت نكرديم دچار مشكل شديم. محفل ما چند تجربه نيز در ارتباط گيري با كارگران هم داشت شايد مورد استفاده بقيه باشد. براي كار با كارگران بهتر است بچه هائي كه تجربه كاري يدي و زحمتكشي و يا سابقه كارگري دارند درگير شوند. در رابطه با كارگران هم لازم نيست بسرعت و در همان جلسات اول سر مسائل تئوريك و ماركسيسم حرف زد. بايد سعي كرد بيشتر مشكلات زندگي و كار شان را فهميد. و در حين اين كار به شناسائي كارگران مستعد كه علاقه به طرح مسائل ايدئولوژيك دارند پرداخت. جهت رعايت مسائل امنيتي بايد رنگ صنفي مبارزه را حفظ كرد و نبايد حساسيت كارفرماها را بطور مشخص به اشخاصي كه به كارخانه وارد مي شوند برانگيخت. دانشجويان سالهاي آخر كه معمولا براي كارآموزي به كارخانه ها مي روند كانال مناسبي براي برقرار ارتباط با كارگران هستند.

 

حقيقت: چه انتظاراتي از احزاب و سازمانهاي كمونيستي داري و كلا در زمينه رابطه ميان نسل جديد و قديم چه فكر مي كني؟

 

سورنا : شرايط خيلي مناسب است كه احزاب و سازمانهاي كمونيستي فعاليت كنند. احزاب و سازمانها بايد زمينه آنرا فراهم كنند كه در سطح وسيع خودشان را به مردم بشناسانند. ابزارهائي چون سايتها و راديوها و تلويزيونها خوبند. هر چند فكر كنم كافي نباشد. مهم است به اشكال گوناگون دانش تئوريك و تحليهاي درست به دست مردم بويژه جوانان برسد.

در رابطه با نسل قديم انتظار اين است كه تجربه شان را در اختيار ما بگذارند. بويژه دانش و منابع تئوريكي كه دارند را در دسترس ما قرار بدهند. شايد اين رفقا مشكلاتي دارند اما يك جوري حل كنند و از كمك به ما دريغ نكنند. ما را باور كنند و اعتماد كنند. همش نگويند كه شما نمي فهميد يا نمي دانيد. اينجور رفتار ها ما را از آنها دور مي كند و اين به ضرر انقلاب و مردم است.

ما نيز حرفي براي گفتن داريم و گوش مان هم باز است براي شنيدن هر تجربه انقلابي.

حقيقت: تو برخي نوشته هاي حزب ما بويژه در مورد جنبش دانشجوئي را خوانده اي. نظرت در مورد آنها چيست؟

 

سورنا: مطالب تئوريكي كه در مورد جنبش دانشجوئي نوشته شد نكات خيلي جالبي داشت. مشخصا جمعبندي هائي كه در مورد خيزش خرداد ماه سال گذشته و سمت جنبش دانشجوئي و بعد از هيجده تير پارسال نوشته بوديد.

در رابطه با خيزش خرداد ماه سال گذشته فكر مي كنم فعاليتهاي دانشجوئي را بيشتر از آن چيزي كه بوده برجسته كرديد. من نمي دانم آيا صرفا براي روحيه دادن به توده ها بود كه اخبار را بزرگ كرديد يا اينكه واقعا اين اخبار بدستتان رسيده بود. 

مقاله اي كه در رابطه با خاطرات زندان بود هم خوب بود. خاطرات آمل هم جالب بود  ولي يكسري سئوالات جدي در ذهن آدم بوجود مي آورد. مثلا براي جوانان امروز غير عادي است كه يك نفر به خاطر اهدافش از جانش بگذرد. براي شان كمي حالت افسانه دارد. بويژه آنكه سابقه ذهني بر سر اين قبيل مسائل ندارند و تاريخ مبارزه كمونيستها را نمي دانند. البته خودم هم سئوالم بود كه آن رفقائي كه قيام سربداران را انجام دادند خودشان مي دانستند كه شانس زيادي براي پيروزي ندارند و اگر مي دانستند چرا اينكار را كردند؟ البته من فعلا دو بخش آنرا خواندم. ولي شبي كه آن نوشته را خواندم تا صبح خواب رفقائي چون كاك اسماعيل و سحر اميري را مي ديدم.

 

حقيقت: با تشكر از تو و باميد آنكه بتوانيم گفتگوهايمان را در زمينه هاي ديگر ادامه دهيم و تجربه محفل شما را بيشتر در اختيار ديگران قرار دهيم.

 

سورنا: من هم از شما تشكر مي كنم كه اين فرصت را به من داديد و به اميد شكوفائي و تكامل هر چه بيشتر جنبش دانشجوئي ايران.

تاريخ انجام مصاحبه تابستان 1383

 

www.sarbedaran.org

 

 

 

 

 

 

معيار هاي يك جنبش انقلابي دانشجويي

 

حقيت ارگان حزب کمونيست ايران ( م – ل – م ) شماره 19 آذر 1383

 

  مقاله زير براي نخستين بار در حقيقت شماره 30 از دوره دوم ( مرداد 1378) ارگان اتحاديه كمونيستهاي ايران (سربداران)  منتشر شد. اکنون با اندكي تغييرات آن را تجديد چاپ کرده و به مناسبت سالگرد 16 آذر  به رفقاي مبارز و انقلابي در جنبش دانشجوئي ايران تقديم مي کنيم.

 

  دانشجويان مبارزي كه خيزش تير ماه بر شانه هاي آنها به پيش رفت، ويژگيهاي عمومي نسل جوان روشنفكران را بنمايش گذاشتند. آنها در صحنه سياسي جامعه، آغازگر يك جنبش گسترده و تكان دهنده شدند و با جسارت و نافرماني خود جرقه اي را زدند كه محرك مبارزه ضد رژيمي اقشار و طبقات ديگر نيز شد. شعارها و مبارزات رزمنده آنها به ميان توده ها رفت و در ارتقاء آگاهي سياسي عمومي نقش مهمي بازي كرد. جنبش دانشجوئي در ايران (و هر نقطه ديگر جهان) داراي قانونمندي هاي ويژه خود است. اين جنبش، يك جنبش كاملا سياسي است و شعارهاي آن از جوانب مختلف به قدرت سياسي حاكم ربط پيدا مي كند. اين از خصوصيات قشر دانشجو است كه نسبت به مسائل سياسي بشدت حساس باشد و به آن واكنش نشان دهد. اما شعارهاي سياسي كه در جنبش دانشجوئي مطرح مي شود يكدست و هم جهت نيست و نمي تواند باشد. زيرا جنبش دانشجوئي آئينه تمام نماي جامعه است و خواسته ها، منافع و حركت اقشار و طبقات مختلف در آن بازتاب مي يابد. هر چقدر مبارزه طبقاتي حادتر شده و تكامل يابد، اين جنبش نيز به ناگزير قطبي تر مي شود. در خيزش تير ماه، هم شعارهاي رزمنده و راديكال و انقلابي مطرح شد، و هم شعارهاي سازشكارانه و رفرميستي يا حتي ارتجاعي. اين شعارهاي متضاد، نهايتا بازتاب اهداف و روش هاي طبقاتي گوناگون در صفوف دانشجويان بود. اگرچه اين صف آرائي به سطح دو برنامه منسجم و استراتژيك ارتقاء نيافت (و براي چنين چيزي نياز به زمان بيشتري است)، اما در حيطه شعارها و روش هاي مبارزاتي شاهد تقابل دو خط و جهت گيري متضاد بوديم.

  حال كه جنبش دانشجوئي بطور عاجل با مسئله چگونگي ادامه راه و تعيين سياست و روش و جهت گيري روبروست، بيش از هميشه ضروري است كه معيارهاي صحيح و روشني را جلو بگذاريم. اگر قرار است اين جنبش بار ديگر نقش و رسالت تاريخي خويش را بدوش گيرد، بايد از تجارب گذشته جنبش دانشجوئي بياموزد و دستاوردهايش را بشناسد و جذب كند. معيارهاي "نويني" كه امروز جنبش دانشجوئي بايد در دست بگيرد، همان معيارهائي است كه در دوران شكوفائي اين جنبش در دو دهه پيش، مسلط شده بود.

    چگونگي برخورد به  قدرت سياسي حاكم، مهمترين معيار و محك براي ارزيابي از هر جنبش دانشجوئي است.

 

   آيا اين جنبش براي سرنگوني حاكميت ارتجاع تلاش مي كند، يا در پي گرفتن امتيازات و تامين اصلاحاتي در چارچوب همين حاكميت است؟ انقلابي است يا رفرميستي؟ جنبش دانشجوئي ايران هر دو اين سياستها را تجربه كرده است. در خيزش تير ماه 1378 نيز بازتاب اين دو جهت گيري را در سطحي محدود و نسبتا ابتدائي ديديم. بررسي تجربه جنبش دانشجوئي ايران در سال هاي 42 ـ 1339، تصوير روشني از نتيجه غلبه يك خط اصلاح طلبانه بر جنبش بدست مي دهد. در آن دوره كه رهبري مبارزات دانشجويان بدست نيروهاي سازشكار و مصالحه جوي "جبهه ملي" و "نهضت آزادي" بود، جنبش به جاي اتخاذ سياست و روشهاي مبارزاتي قاطع و سازش ناپذير در برابر رژيم شاه، تحت شعار "اصلاحات آري! ديكتاتوري نه!" گرد آمد. منظور از اصلاحات، طرح هاي اقتصادي ــ اجتماعي جديدي بود كه امپرياليسم آمريكا براي سازماندهي موثرتر و گسترده تر استثمار و غارت، و ادغام هر چه بيشتر جامعه ايران در شبكه سلطه جهاني خود به رژيم شاه و طبقات سرمايه داران بزرگ و فئودال هاي حاكم ديكته مي كرد. شعار بالا، اين تصور را در بين توده هاي دانشجو اشاعه مي داد كه اولا، اصلاحات مورد نظر شاه و امپرياليسم آمريكا در ايران في النفسه بد نيست و مشكل فقط اينست كه شاه ديكتاتوري اعمال مي كند. ثانيا، امكان دارد كه آمريكا به مخالفان شاه روي خوش نشان دهد و شاه اصلاحاتش را بدون ديكتاتوري به اجراء گذارد. جنبش گرفتار اين توهمات رفرميستي بود كه رژيم سلطنتي بحران عميق اقتصادي ـ سياسي آن سالها را پشت سر گذاشت و با حمايت آمريكا، نيروهاي مخالف را سركوب كرد و اصلاحات امپرياليستي را با ابزار ديكتاتوري طبقاتي ارتجاعي به اجراء درآورد. اما در همان جنبش دانشجوئي، جوانان راديكال و مبارزي هم وجود داشتند كه گرايشات چپ و كمونيستي داشته و به سادگي تن به سياستهاي سازشكارانه نمي دادند. آنها خواهان مبارزه قاطع تر با رژيم بودند و نسبت به ماهيت ضد مردمي اصلاحات شاه ـ آمريكا روشن بودند. اين مبارزان اگرچه موفق به مرزبندي روشن و گسست از رهبري اصلاح طلب جنبش دانشجوئي نشدند و نتوانستند سمت و سوي جنبش را تغيير دهند، اما مخالفتهاي آن روز آنها، زمينه را براي گسست سياسي ــ تشكيلاتي انقلابيون جوان از رفرميسم (در سال هاي بعد) مهياتر كرد.

 

پيشرفت و ارتقاء سطح سياسي و تشكيلاتي جنبش دانشجوئي، در گرو مبارزه دو خط در درون آن است.

 

 در دهه 1340 و 1350، مبارزه ميان دو خط انقلابي و اصلاح طلبانه در جنبش دانشجوئي ايران تكامل يافت. كمونيستهاي انقلابي در اين مبارزه نقش تعيين كننده اي بازي كردند. همين ها بودند كه شعار رفرميستي "اصلاحات آري، ديكتاتوري نه" را بي ثمر و انحرافي اعلام كرده و به جاي آن "انقلاب سرخ بايد" را به يك شعار جنبش دانشجوئي تبديل نمودند. همين ها بودند كه روشهاي تظلم خواهانه و راست روانه در برخورد به حاكميت را كنار زدند، دانشگاه را به صحنه پر شورترين مبارزات تبديل كردند و مبارزات دانشجوئي را به ميان مردم بردند. همين ها بودند كه به جاي سازماندهي سنتي رفرميستها كه در مقابل حملات دستگاه امنيتي و پليس تاب تحمل نداشت، اشكال جديدي از كميته هاي مخفي و نيمه علني را خلق كردند تا رژيم به راحتي نتواند از ارتباطات و طرح هاي مبارزاتي جنبش آگاه شود يا رهبران دانشجويان را آسان شناسائي و دستگير كند. كميته مخفي رهبري مبارزات دانشجوئي براي نخستين بار در جريان مراسم يادبود تختي در زمستان 1346 تشكيل شد و توانست آن مراسم را به يك مبارزه سياسي گسترده با شركت اقشار و طبقات مختلف عليه رژيم شاه تبديل كند. براي تامين ادامه كاري جنبش دانشجوئي، سازماندهي آن به شيوه هاي نوين ضروري بود؛ بدين ترتيب حتي در دوره هائي كه شماري از رهبران جنبش دانشجوئي دستگير مي شدند، هسته هاي مخفي رهبري كننده بطور كامل از هم نمي پاشيد و دور از چشم دشمن، فرصت ترميم داشت.

  اما تكامل و تحول جنبش دانشجوئي به سطح يك جنبش آگاه و متشكل انقلابي، خود بخودي نبود. عوامل عيني و ذهني مختلفي در اين امر دخالت داشت؛ و شرايط بين المللي نيز تاثير بسياري بر سير تكامل جنبش دانشجوئي بر جاي مي گذاشت. براي نمونه، روند قدرتمند انقلابات در سطح جهاني در دهه 60 ميلادي، و مبارزه مائوتسه دون و حزب كمونيست چين در دفاع از كمونيسم انقلابي در برابر "كمونيسم" دروغين شوروي رويزيونيستي و خط سازش طبقاتي كه توسط حكام اين كشور پيش گذاشته مي شد، بر تسلط خط انقلابي بر جنبش دانشجوئي ايران بسيار موثر افتاد.

 

چگونه مي توان يك جنبش متحد و قدرتمند و پايدار دانشجوئي سازمان داد؟

 

  اين مسئله همواره دغدغه فعالين انقلابي جنبش دانشجو