Tekstvak:

 

 


 

 

 

 

 

 

 

 

ارگان حزب کمونيست ايران (مارکسيست لنينيست مائوئيست)      www.sarbedaran.org               شماره  45   تير 1388

 

 

 

 

 

 

 

بیانیه تحلیلی در مورد بحران جاری و وظایف کمونیستهای انقلابی

 

سخنی در باره برخی گرايشات زيان بار در جنبش چپ در برخورد به اوضاع جاری             

 

مرتجعین فقط موش می زایند!

 

بجنگ تا بجنگيم!              

 

آینده در مشت ماست  اگر درست بجنگیم!                         

 

قاتلان بهترين فرزندان اين کشور می خواهند برای ما "حقيقت يابی" کنند                               

 

بحث بعد از.....؟              

 

  "رهبر" به روی مردم شمشير می کشد،سرنوشت او در خيابان تعيين خواهد شد                     

 

موسوی نه برادر شما و نه همراه شماست!                   

 

حكومت نظامی را در هم می شكنيم!

 

چه كسی خیابان را رهبری خواهد كرد؟                          

 

خطاب به مردم مبارز کردستان  

 

 

 

 

بیانیه تحلیلی در مورد بحران جاری و وظایف کمونیستهای انقلابی

 

با تقلب در انتخابات و کودتای يک جناح عليه ديگری، بحران مشروعيت بی سابقه ای گريبانگير جمهوری اسلامی شده و موجب رشد جهش وار روحيه انقلابی در ميان توده های مردم شد. اين اوضاع با همه تناقضات و پيچيدگی هايش می تواند به يک اوضاع انقلابی تکامل يابد. اما در مقابل تبديل آن به يک اوضاع انقلابی سدها و موانع بسيار مهمی قرار دارد که کمونيست های انقلابی بايد با جديت به آن پرداخته و هر چه در توان دارند برای حل معضلات به کار برند. فرصت مهمی برای پيشروی جهش وار مبارزه طبقاتی به سوی يک انقلاب واقعی بدست آمده اما همه چيز وابسته به نيروی سازمان يافته کمونيستی و انقلابی است.

 

پيشاپيش روشن بود که هنگام انتخابات رياست جمهوری با اوضاع داغی روبرو خواهيم شد. اما هيچ کس تصور نمی کرد که ابعاد بروز آن به اين شکل و تا اين حد گسترده و خونين باشد. عوامل گوناگون و کاملا متضادی در سطح ملی و بين المللی در شکل گيری اين ترکيب داغ عمل کرد. برخی ها، از اين که مناظره های ميان کانديداهای رياست جمهوری و تقلب احمدی نژاد و کودتای انتخاباتی او چکاننده امواج مبارزه و مقاومت انقلابی مردم شد، چندان خوشحال نيستند و حتا نسبت به ماهيت انقلابی شورش مردم عليه ارتجاع، ابراز شک و ترديد می کنند. اما هيچگاه در تاريخ، اوضاع انقلابی به صورت شسته و رفته ظهور نکرده است. در کدام انقلاب، صف آرائی طبقاتی آنقدر خالص و ناب بوده که در يک طرف بورژوازی و مرتجعين و در طرف ديگر پرولتاريا و متحدينش صف کشيده باشد. اقشار و طبقات مردمی با توهمات خود وارد انقلاب می شوند و اغلب اوقات در ابتدا، صفوف مردم و مخالفين ارتجاعی درهم برهم است.

 

واقعيت اين است که انشقاق بی سابقه در ميان "بالائی ها" (که خود بيان اين بود که ديگر به شکل سابق قادر به حکومت کردن نيستند)؛ چکاننده آن شد که "پائينی ها" منفجر شوند. اما انفجار پائينی ها بر مبنای تضادهای حاد طبقاتی و اجتماعی و بر بستر نفرتی عميق از جمهوری اسلامی رخ داد. تضادهای درون هيئت حاکمه جمهوری اسلامی، از يکسو زير فشار غليان خشم مردم حاد شد و از سوی ديگر، هنگامی که به يک نقطه اوج رسيد، به نوبه خود  آتشفشان خشم مردم را فعال کرد. مردم از اين شکاف که رژيم را تضعيف کرد، سود جستند و در خيابان ها بهم پيوسته و حملات خود را عليه نظام آغاز کردند.

 

طی چند ساله اخير تضادهای درون رژيم رو به اوج نهاد. بحران مزمن اقتصادی، نارضايتی عميق اقشار و طبقات گوناگون مردم از اين حاکميت و همچنين فشارهای امپرياليسم آمريکا بر جمهوری اسلامی، مهمترين عوامل حاد کننده تضادهای درون رژيم بودند. جمهوری اسلامی از ابتدا، موجوديت خود را بر اين پايه استوار کرد که يک آلترناتيو بنيادگرای اسلامی برای اداره جامعه و در مقابل وابستگی به امپرياليسم است. اما مانند همه دولت های متعارف کشورهای تحت سلطه، جمهوری اسلامی عميقا در نظام سرمايه داری جهانی بافته شده است. ويژگی تئوکراتيک (دينی) اين دولت، ديگر نه در عرصه بين المللی و نه داخلی، قادر به حفظ و تحکيم آن نيست. بنابراين، دعواهای درون هيئت حاکمه جمهوری اسلامی محدود به دعواهای دو باند مافيائی قدرت و ثروت نيست. بلکه چگونه حکومت کردن، از چه طريقی نظام را حفظ کردن به مرکز اختلافات سياسی آنان تبديل شده است. جناحی بر اين باور است که اگر اصلاحاتی در ساختارهای حاکميت جمهوری اسلامی نکنند، اين نظام فرو می پاشد. جناحی ديگر، اينگونه اصلاحات را آغاز فروپاشی نظام می داند. اين اختلاف سياسی از دوم خرداد 1376 به بعد بطور مدام حادتر شده است.

 

دو تضاد، دو محرک

 

آتشفشانی که در ايران سر باز کرده، بيان کارکرد تضاد اساسی عصر سرمايه داری يعنی تضاد ميان توليد اجتماعی و مالکيت خصوصی در سطح جهانی است. اين تضادی است که بر تضادهای درونی همه کشورهای جهان تاثير تعيين کننده می گذارد و سرنوشت اين جوامع را از اعماق به يکديگر متصل می کند. اين تضاد هر بار از دهانه آتشفشان اين يا آن کشور منفجر می شود.

 

اما اگر در چارچوبی مشخص تر به اوضاع بنگريم می بينيم که اوضاع کنونی را دو تضاد يا دو محرک مهم شکل می دهد: تضاد بين اکثريت توده های مردم با کل نظام حاکم و تضاد بين مرتجعين حاکم. اين دو تضاد (يا اين دو محرک) در هم تداخل کرده و اوضاع را در مجموع شکل می دهد. فرصتها برای يک تغيير انقلابی راديکال، در محرک اول، يعنی تضاد اکثريت مردم با نظام حاکم نهفته است. اما محرک ديگر نيز تاثيرات خود را بر روند اوضاع می گذارد و در عين آنکه نظام را تضعيف کرده و دست مردم را در ضربه زدن به رژيم بازتر می کند اما منبع ايجاد توهم در ميان توده های مردم در مورد ماهيت اين دعواها و ماهيت و خصلت جناح ها (بخصوص جناح اصلاح طلب) نيز هست.

 

يکی از تفاوت های مهم اوضاع کنونی با اوضاع انقلابی سال 57 در اين است که بحران انقلابی  57 بر پايه تضاد مردم با حکومت شاه شکل گرفت و آغاز شد. در ابتدا هيچ جناحی از حکومت در جنبش حضور نداشت و حتی نيروهای ارتجاعی اسلامی نيز هنوز مهار و کنترلی بر آن نداشتند. اما در خيزش ضد رژيمی که امروز به راه افتاده، از همان ابتدا جناحی از حکومت حضور قدرتمند دارد. البته، به موازات حاد شدن اوضاع، مهار و کنترل اين خيزش در ابعاد مهمی از دست اينان خارج شد. "سکوت سبز" به ناگهان جای خود را به غرش های شبانه ی مردم داد. اشکال مسالمت آميز به زد و خوردهای خونين با نيروهای نظامی جمهوری اسلامی تکامل يافت. صحنه بيشتر و بيشتر به اشغال جوانان راديکال انقلابی وابسته به طبقات متوسط و زحمتکش در آمد و آقازاده های ناراضی، از اين صحنه ها کنار کشيده و حتا راهی ديار غرب شدند. اما خيال واهی است که فکر کنيم تجزيه سياسی و طبقاتی اين موج، به طور خودبخودی صورت خواهد گرفت. در واقع بدون دخالت گری کمونيستها در اين اوضاع، بدون تلاش برای استقرار يک رهبری کمونيستی انقلابی حداقل در ميان قشری از زنان و جوانان و کارگران پيشرو؛ همين توده های جان فشان و راديکال  می توانند تبديل به سربازان پياده جناحی از نظام يا نيروهای بورژوائی خلق الساعه ديگر شوند. هم اکنون "اصلاح طلبان" حکومتی و خانواده هايشان در خانه های امن نشسته اند و منتظرند تا در نتيجه جان فشانی های مردم دوباره به قدرت برسند.

 

به هر ميزان آگاهی مردم از ماهيت دعواهای درون هيئت حاکمه افزايش يابد، به همان نسبت تلاش های جناح هائی از هيئت حاکمه برای تبديل انرژی مردم به پشتوانه خود، به سنگ می خورد. هر اندازه آگاهی مبارزين از نقاط ضعف واقعی و شکننده جمهوری اسلامی و از نقاط قوت خودشان افزايش يابد؛ به همان اندازه از "فقدان رهبری” به هراس نيفتاده و به جای انفعال و دنباله روی از طرح های اصلاح طلبان، با نقشه ريزی و حرکت جسورانه و سريع دست به سازمان دهی آگاهانه صفوف زنان و جوانان و کارگران و ساير زحمتکشان می زنند.

 

اينکه تضادهای درون هيئت حاکمه چه مسير تکاملی را طی کند قابل پيش بينی نيست. هم امکان سازش و هم امکان درگيری های حاد نظامی و امنيتی ميان آنان موجود است. اينان به دليل احساس خطر از سوی توده های مردم، می توانند اختلافات خود را کنار نهاده و متحد شوند. اما عمر اين سازش کوتاه خواهد بود و بطور کلی، سازش ميان آنان، بخصوص سازش از نوعی که شکلی از "پيروزی” را به مردم نشان داده و آنان را به خانه ها بازگرداند بسيار مشکل است.

 

چگونگی تکامل تضاد بين جناحها، به دخالتهای آگاهانه طرفين دعوای درون حکومت، به اراده سياسی – نظامی هر دو جناح و آزادی ها و محدوديت هايشان در قبال يکديگر و همچنين به مبارزات راديکال مردم بستگی دارد. با وجود اينکه اصولگرايان از نظر قدرت نظامی قوی ترند اما به دليل اختلافات فی مابين و بی پايگی مفرط در ميان توده ها دارای انسجام و اراده سياسی واحدی نيستند. حلقه زنندگان دور کودتاچه آنان که طراحش بودند و چه آنان که تائيدش کردند و آن کسانی که سکوت کردند – با درجه پيشبرد اين طرح کودتايی اختلاف دارند. مضافا، محاسباتشان مبنی بر اينکه دولت های قدرتمند جهان آنان را برسميت خواهند شناخت، درست از آب در نيامد و در واقع توسط رشد مبارزات توده ای در هم ريخت.

 

از سوی ديگر، جناح اصلاح طلب نيز با توجه به نفوذی که در ميان مردم کسب کرده است، از نظر سياسی دست بالاتری دارد. اما عامل "مردم" برای آنها بسيار سيال، متناقض و شکننده  است. آنان نيز از مردم می ترسند و همين مسئله اراده سياسی شان را در مقابل جناح حاکم متزلزل کرده است. آنان فکر می کردند در همان ابتدای راه در سپاه پاسداران شکاف می اندازند اما جناح اصول گرا از قبل تصفيه ها را کرده بود و در همان روزهای اول پس از تقلب انتخاباتی نيز تصفيه های بيشتری کرد. موسوی با روش خود و با خطاب قرار دادن سپاه و ارتش و بسيج به عنوان برادر، سعی می کند نفوذ خود را در ميان آنان افزايش دهد. او نيز مانند همه بورژواها نه فقط از به کار بردن سلاح های خويش می ترسد بلکه وظيفه خود می داند کاری کند که سلاح های رقيب هم دست نخورده باقی بماند. (1) هم اکنون مذاکراتی ميان رفسنجانی اين روباه مکار جمهوری اسلامی با مراجع ديگر (و احتمالا مذاکراتی در زندان با رهبران اصلاح طلب) جريان دارد تا به گونه ای اين وضعيت را مهار کنند. اما سازش مقطعی ميان آنان مقدمه ای برای درگيری های بزرگتر آتی خواهد بود.

 

نقش قدرتهای امپرياليستی بويژه آمريکا

 

تصميمات قدرت های امپرياليستی و رقابت ميان آنان نيز– بويژه بر نحوه عملکرد جناحهای حکومتی – تاثير بسزايی دارد. خيزش مردم تمامی محاسبات دولت اوباما را بر هم زده است. اوباما برای پيشبرد جنگ های خود در عراق، افغانستان و پاکستان به همکاری نزديک جمهوری اسلامی نياز دارد. از هم اين رو خواهان مذاکره و سازش با جمهوری اسلامی – بويژه مذاکره مستقيم با خامنه ای به عنوان "مقام رهبری” – بوده است. به اين دليل اوباما در قبال پروسه انتخابات سياست "بيطرفی” اتخاذ کرد. اما اين "بيطرفی” همراه با قرار و مدارهای مشخص با نمايندگان خامنه ای برای گشودن باب مذاکره بود. به احتمال زياد کودتاگران با احتساب اين گونه مراودات يا خوش خيالی در مورد آن ها، دست به تقلب گسترده انتخاباتی زدند. اما عکس العمل غير منتظره مردم سياست اوباما را بهم ريخت و کودتاگران را به مرز سرنگونی راند. باند احمدی نژاد – خامنه ای می خواستند با به نمايش در آوردن رای زياد و بدون داشتن رقيب حکومتی در صحنه، باب مذاکرات و رابطه رسمی با آمريکا را بگشايند. اين باند عليرغم پشتيبانی مستقيم قدرتهای ارتجاعی سرمايه داری چون چين و روسيه، در اين قمار ناگزير بازنده شد. آنها به عصبانيت توده های مردم کم بها داده و آنان را خس و خاشاک خواندند. از آنجا که 4 سال پيش نيز در انتخابات رياست جمهوری تقلب کرده و سکوت خاتمی و اصلاح طلبان را خريده بودند؛ فکر می کردند اين بار نيز همان خواهد شد. اما اصلاح طلبان نيز، مرگ خود را ديدند و ناگزير سکوت خود را شکستند. در اثر خيزش مردم و به زير سئوال رفتن مشروعيت رژيم، فاکتور بين المللی که قرار بود در جهت تثبيت کودتا بکار رود کاملا به ضد خود تبديل شد. شورش دلاورانه مردم ايران، همبستگی وسيع مردم جهان را برانگيخت. قدرتهای امپرياليستی بويژه آمريکا مجبور شدند چرخشی در سياستهای خود صورت دهند. جناح جمهوريخواهان، اوباما را متهم به حمايت از باند خامنه ای- احمدی نژاد کرد. بخش هائی از هيئت حاکمه آمريکا  معتقدند که بايد از شورش توده ها عليه ام القراء اسلام، برای تضعيف بنيادگرائی اسلامی در خاورميانه و جهان سود جويند. (2) بدون شک اوباما با توجه به بحران اقتصادی جهانی و رقابتهای آمريکا با چين و روسيه محدوديتهای زيادی در اتخاذ چنين استراتژی دارد. علاوه بر اين، اوباما مطمئن نيست که اصلاح طلبان جمهوری اسلامی بتوانند باند اصولگرايان را سرنگون کنند. اين نکته ايست که يکی از تحليل گران نزديک به کاخ سفيد در مصاحبه با تلويزيون الجزيره بيان کرد. هنگامی که خبرنگار علت اين ارزيابی را جويا شد وی جواب داد: هنوز ابعاد شورش توده ای به اندازه کافی گسترده نيست و کارگران و دهقانان به صحنه نيامده اند!

 

در هر حال امپرياليست ها برای تضمين منافع خود مجبورند در رابطه با خيزشی که چهره ايران را کاملا عوض کرده و محاسبات قبلی شان را درهم ريخته، دخالتگری کنند. بدون شک اين امر بر پيچيدگی ها صحنه سياسی  و صف آرايی قوای طبقاتی می افزايد و می تواند تبديل به منبع ديگری برای رشد توهمات از نوعی ديگر (توهم در مورد ماهيت امپرياليست ها و نظام دموکراسی بورژوائی آن ها) در ميان اقشار گوناگون مردم می شود.

 

اين موج تازه آغاز شده است!

 

انباشت خشمی سی ساله، ريزش مشروعيت رژيم در ميان اکثريت مردم، ناتوانی رژيم در پيشبرد طرح های سرکوبگرانه، موجب ادامه يابی موج جديد مبارزات مردم خواهد شد. اين موج می تواند سريع يا آرام و نامنظم باشد اما با  افت و خيز پيشروی خواهد کرد. به هر ميزان که اين موج انقلابی، طولانی تر شود، قطب بندی عملی و ذهنی ميان اقشار پيشروتر و اقشار محافظه کارتر مردم بيشتر خواهد شد.

 

هم اکنون تکامل جهش وار تضاد عميق ميان اقشار و طبقات تحت ستم و استثمار با جمهوری اسلامی، در ميدان نبرد بازتاب يافته است. بخش های راديکال، در عمل و در ميدان نبرد، تمايز خود را با صف "سبز و الله اکبر" نشان دادند. اما مسئله اينست که هنوز هسته مستحکمی (که بازتاب سياسی و تشکيلاتی داشته باشد) در ميان اين صف شکل نگرفته است. تنها زمانی که احساسات عميق طبقاتی بخشی از اين اقشار راديکال تر با آگاهی سياسی انقلابی کمونيستی پيوند خورد و بيان سازمان يافته يابد، آنگاه می توان گفت که اين بخش از مردم صاحب هسته مستحکم خود شده است. آنگاه می توان گفت که صحنه سياسی بطور قطع عوض شده است. آنگاه نيروئی کوچک اما فشرده و آگاه و مصمم در ميان مردم موجود خواهد بود که بتواند ضمن خنثی کردن تاثيرات حزب مقابل (حزب سبز و الله اکبر) تبديل به قطب جاذبه و رهبری توده ها شود. جريان سبز، ائتلاف گسترده ای است از جريانات درون حکومتی و ملي- مذهبی ها تا اکثريتي- توده ای ها که در سی سال گذشته نقش پادوئی نظام را داشته اند. اينان مرتبا از طريق شعارها و سمبل ها و طرح خواست ها و روش های مبارزاتی محدود سعی می کنند جابجائی باندها در راس قدرت را به افق سياسی مردم بدل کنند.  اما جوانان و زنانی که بار اصلی نبردهای خونين را بر دوش دارند هنوز آمال و خواست هايشان را بطور آگاهانه بيان نمی کنند. محافل چپ انقلابی در ميان کارگران، زنان و دانشجويان و خانواده های زندانيان سياسی و جان باختگان دهه 1360 که در سال های تاريک سکوت و خفقان، مبارزه عليه جمهوری اسلامی را به طرق گوناگون پيش می بردند بايد فعالانه در اين اوضاع دخالتگری کنند و افقی بجز آنچه که نيروهای سازمان يافته جريان سبز رواج می دهند، ترسيم کنند. اين اوضاع وظايف سنگينی در مقابل کمونيستهای انقلابی قرار می دهد که بايد با تمام قوا به آن بپردازند.

 

 چشم اندازهای احتمالی مختلفی پيش روی بحران کنونی قرار دارد. سرکوب های خونين، سازش های بزرگ ميان دو جناح، يا جنگ داخلی ميان آنان يا اوج گيری روحيه انقلابی توده ها و همگانی تر شدن اين خيزش، از جمله چشم اندازهايی هستند که در پس درگيری ها و سرکوبهای خيابانی، مذاکرات در دالانهای حکومتی و کريدورهای قدرتهای بين المللی خود را نشان می دهند. بی شک هريک از اين چشم اندازها بر صف بندی های طبقاتی و اشکال مبارزه تاثير می گذارند. همچنين بر چگونگی پيشبرد وظايف پايه ای کمونيستها تاثيرات تعيين کننده دارد. کمونيستهای انقلابی بايد هر چه سريعتر با انباشت قوای اوليه در ميانه اين توفان آماده گذر به دوران های توفانی تر شوند. آنها بايد راه حل قطعی و نهايی خود يعنی انقلاب را جلو گذارند. نه فقط در حيطه شعارها (هر چند شعارها هم مهم اند) بلکه در عمل بسيج و سازماندهی توده های انقلابی و سرانجام راه انداختن مبارزه مسلحانه انقلابی توده ای. تنوع گسترده گرايشات طبقاتی که در ميدان نبرد در يک صف قرار می گيرند يکبار ديگر به ما نشان می دهد که بدون هژمونی هسته مستحکم پرولتاريا در اردوی گسترده و متنوع "خلق"، راه انقلاب گشوده نخواهد شد.

 

خطر عمده: دنباله روی از موج سبز

 

در مقطع کنونی در ميان توده ها گرايشات بورژوائی دست بالا را دارند. دنباله روی از رهبری اصلاح طلبان يا "موج سبز" خطر عمده ای است که امروزه در سطح وسيع با آن روبروهستيم. لزوما همه کسانی که به دنباله روی از اين موج برخاسته اند طرفدار موسوی نيستند. بسياری فکر می کنند با تقويت موج سبز زمينه برای تحولات بيشتر فراهم می شود. اما اين يک توهم خطرناک است.

 

در پشت پرده اين توهم کماکان توان و نفوذ يک ائتلاف طبقاتی قدرتمند قابل مشاهده است.  قدرت اردوی اصلاح طلب فقط ناشی از قدرت اصلاح طلبان حکومتی نيست. بلکه اصلاح طلبان غيرحکومتی نقش تعيين کننده ای در گسترش قدرت و نفوذ موج سبز دارند. درعرصه اجتماعی بورژوازی ليبرال و اقشار ميانی و مرفه و در عرصه سياسی نيروهايی چون ملی مذهبی ها و اکثريتي- توده ای ها و بخشی از اپوزيسيون "چپ" با موج سبز متحد شده اند. اين قبيل نيروها در صف انتظار برای ادغام در دستگاه دولتی اند تا امتيازاتی حقير بدست آورند و آن را "آزادی” تمام جامعه قلمداد کنند.

 

کمونيست ها بايد مدام بر اين حقيقت تاکيد کنند که هر گونه دنباله روی از اين يا آن جناح بورژوازی به معنی آغاز مرگ خيزش خواهد بود. امتياز دادن به موج سبز به معنای دست کشيدن از اهداف و آينده رهائی بخش است. آينده ای که نطفه های آن در دل خيزش اخير در حال ساخته شدن است. گفتن حقايق به توده ها و مبارزه با توهماتشان در هنگامه نبرد جرئت زيادی می خواهد اما با اتکاء به آگاهی و پيگيری کمونيستی می توان آن را عملی کرد. شک نيست که اين حقايق توسط اقشار و طبقاتی که تضادهای عميق با جمهوری اسلامی دارند جذب خواهد شد و مسلما از سوی کسانی که تضاد آشتی ناپذير با جمهوری اسلامی ندارند، دفع خواهد شد. اين بسيار طبيعی است زيرا مردمی که در صحنه اند به طبقات مختلف تقسيم می شوند.

 

پيچيدگی صحنه در اين است که کمونيست ها، هم بايد از امواج مبارزات مردم حمايت کنند، و هم خلاف جريان آگاهی خودبخودی مردم حرکت نمايند و مسير حرکت خودبخودی مردم را به سمت درست عوض کنند: به سمتی که به سرنگونی کليت جمهوری اسلامی و يک انقلاب واقعی منتهی شود.کمونيست ها وقتی با چنين موج های مردمی روبرو می شوند که مملو از توهم نسبت به شخصيت های ارتجاعی و راه حل های رفرميستی است، نبايد گيج شده و جهت گيری استراتژيکی خود را از دست دهند. اين قبيل موج ها همواره هست و به اشکال مختلف بازتوليد می شود زيرا (باز تاکيد می کنيم) صحنه در اشغال طبقات مختلف با گرايشات و ديدگاه های مختلف طبقاتی است و هميشه اينطور خواهد بود.

 

در چنين شرايط پيچيده ای کمونيست ها بايد هم ماترياليست باشند و هم عزم استراتژيک شان را حفظ کنند. به اين معنا که جنبه های متضاد واقعيت و تغييرات سريع و ناگزير در اوضاع را ببينند و آن ها را در جهت تحقق استراتژی خود بکار بندند. در هنگامه امواج انقلابی فاکتورهای مساعد بيشتر عمل خواهند کرد. در بسياری مواقع به سرعت توهمات توده ها فرو می ريزد بشرطی که پيشاهنگ به وظايف خود درست عمل کند. هر گونه دنباله روی از توهمات توده ها در چنين شرايطی، هر گونه شانسی را برای تاثيرگذاری بر اوضاع از کف جنبش کمونيستی می ربايد.

 

لنين به درستی تاکيد کرد که هر جنبش اجتماعی و حتی هر جنگ ارتجاعی، لزوما نبايد همانطور که شروع شده خاتمه يابد. کمونيستها با دخالتگری آگاهانه می توانند مختصات اوليه نبردهايی که آغاز شده را عوض کنند. لنين خود اين رهنمود را در دوره جنگ جهانی اول به کار بست. در تيره ترين ايام و غلبه ضد انقلاب و اپورتونيسم بر احزاب کارگری، لنين در مقابل کسانی که می گفتند بايد با يکی از طرفين جنگ متحد شد، گفت: خير! اينطور نيست. وی گفت، می توان و بايد خصلت جنگ را عوض کرد و آن را از يک جنگ جهانی ارتجاعی تبديل به يک جنگ داخلی طبقاتی و انقلابی کرد. اين در مورد مبارزات اجتماعی هم صادق است. نبردی را که به صورت جنگ ميان مرتجعين شروع شده می توان تبديل به جنگ واقعی  ميان مردم با کل نظام حاکم کرد.

 

اين است رويکرد اساسی کمونيست ها به اوضاع کنونی. اين سياست نه تنها از پايه اجتماعی برخوردار است بلکه در مبارزات جاری، اين پايه خود را به شکل قدرتمندی نشان داده است. مهم اين است که کمونيست ها به عنوان پيشاهنگ در درجه اول خطا نکنند، اشتباهات دوران انقلاب 57 را تکرار نکنند و دنباله روی گرايشات خودبخودی توده ها نشوند و در درجه دوم کنار ننشسته و تمام تلاش ها و خلاقيت های خود را بکار گيرند تا با توده های  راديکال (بويژه زنان و جوانان) شرکت کننده در اين خيزش پيوند برقرار کنند. خشم زنان را بعنوان نيروی مهمی برای انقلاب رها کنند و انرژی رها شده جوانان را با آگاهی پيوند داده و نيرويشان را برای نبردهای طبقاتی دورانساز متشکل کنند.

 

"مسير وقايع از پيش ترسيم نشده است؛ تقديری در كار نيست؛ می شود جهت موج را تغيير داد؛ می شود موج های تازه ايجاد كرد!" (3)  می توان سمت حرکت توده های کارگر و کارکن بخصوص زنان و جوانان را منحرف کرد و  به جای موج سبز يک موج سرخ پرولتری سازمان داد. سئوال کليدی پيش پای کمونيستها اين است که آيا به وظايف پايه ای خود در قبال اوضاع جاری عمل خواهند کرد؟ از شرايط کنونی حداکثر استفاده را خواهند کرد تا افق جامعه کمونيستی تبديل به چشم انداز توده ها و استراتژی سياسی انقلاب دمکراتيک نوين به هدف مبارزاتی شان تبديل شود؟ آيا کمونيستهای انقلابی قادر خواهند شد با برپايی جنگ انقلابی خلق دولت ارتجاعی را سرنگون کنند و قدرت نوينی تحت رهبری پرولتاريا و حزب پيشاهنگش شکل دهند که نه تنها رهايی بخشی از بشريت، بلکه رهائی کل بشريت را در دستور کار خود قرار دهد؟

 

چه نوع دخالتگری، با چه مضمونی؟

 

وظيفه کمونيست ها در چنين شرايط خطيری اين نيست که صرفا و مرتبا همين جنبش موجود را راديکال تر کنند. آنان بايد به حداکثر از اين اوضاع استفاده کنند. اما اينکار بدون خلاف جريان رفتن افق غالب بر توده ها، ممکن نيست. تبديل اين موج به موجی با کيفيت ديگر کليدی ترين وظيفه سياسی در شرايط حاضر است.

دوباره لازم به تاکيد است که اوضاع کنونی و حتا جنبش توده ها يک ترکيب متضاد است: بخشی از صف مخالفين رژيم را مرتجعين تشکيل می دهند و می خواهند افق جابجائی باندهای در قدرت را به جنبش توده ها تحميل کنند؛  اقشار بورژوائی خارج از قدرت و خرده بورژوازی مرفه که با افق اصلاح همين نظام بدست خود نظام به ميدان آمده اند و خود را متحد طبيعی يک جناح از حکومت می دانند؛ و بالاخره، توده های تحت ستم و استثمار و زنان و مردان آگاه که سوخت و انرژی حرکتشان را تضاد طبقاتی و اجتماعی عميق با کل اين نظام، تامين می کند.

 

کمونيست ها بايد به حداکثر بر اين قشر سوم تکيه کرده و خط و رهبری کمونيستی انقلابی را با مبارزات آنان پيوند زنند. هنوز خواسته ها و آمال اين قشر انسجام نيافته و دارای تشکل و رهبری حزب انقلابی خود نيستند. اگر اين وضع ادامه يابد، آنان سرکوب و سرخورده شده و يا بالاجبار زير پرچم بورژوازی و در رکاب آن خواهند جنگيد. کمونيست ها بايد ضمن متحد شدن با پيشروترين اقشار شرکت کننده در اين خيزش، آنان را از موج غالب جدا کرده و موجی براه اندازند که مدعی بردن جامعه به سوی آينده ای بنيادا متفاوت از وضع موجود باشد. معنای عملی اين سياست چيزی نيست جزاينکه :"گرايش انقلابی و راديکال گسترده ای که در بطن اين خيزش جريان دارد بيانی آگاهانه و متشکل يابد. آينده اين موج مبارزاتی منوط به اينست که مبارزين انقلابی و کمونيست قادر شوند اين قشر کوچک تر اما بسيار پيشروتر را تبديل به مغز استخوان و ستون فقرات حرکات گسترده مردم کنند. آگاهی اين دسته از زنان و جوانان و کارگران نسبت به مبارزه طبقاتی  جاری بايد افزايش يابد. و نيروی آنان در ساختارهای تشکيلاتی مستقل سازمان يابد تا بتوان مراکز سياسی و تشکيلاتی مستقل از جناح های حکومتی را برای حرکات گسترده مردم بوجود آورد. اين امر نه تنها از زاويه گذر از پيچ و خمهای سياسی اين جنبش و کسب آمادگی برای ورود به نبردهای خونين و تعيين کننده با دشمن ضروريست بلکه برای رويارويی با افت و خيزهای ناگزير خيزش لازم است." (4)

 

در چنين شرايطی نبايد درک محدودی از جذب و سازماندهی نيروها داشت و فکر کرد که در حاشيه اين خيزش می توان عده ای را به خود جلب و متشکل کرد. از موج های خروشان و توفانی نمی توان با کاسه، آب برداشت. کمونيست ها به اندازه ای که بتوانند بر صحنه سياسی در کليت خود تاثير گذاشته و آن را به سوئی ديگر بچرخانند؛ قادر به جذب توده های پيشرو خواهند شد. تنها با اين جهت گيری استراتژيک است که می توان رهنمودهای سياسی تاکتيکی صحيح و مناسب را در هر مرحله، مقطع و لحظه خاص فرموله کرد و اشکال مناسب مبارزه و فرم های صحيح تشکيلاتی را اتخاذ کرد. سياست های تاکتيکی و اشکال مبارزاتی و فرم های تشکيلاتی  که به اين استراتژی خدمت نکنند يا آنرا در خود منعکس نسازند، سياست ها و تاکتيک های کمونيستی نيستند.

 

 مردم در درجه اول نياز به رهبران انقلابی دارند که افق، آينده و سياست های روشن و بنيادا متفاوت از رهبران ارتجاعی و بورژوا را جلوی روی آنان قرار دهند. در عين حال کمونيست ها نيز به مردم انقلابی در صحنه نياز دارند تا درد بزرگی که بواسطه شکست و سرکوب بوجود آمده را درمان کنند و سريعا صفوف خود را با پيشروترين و مبارزترين فرزندان پرولتاريا و خلق پر کنند. هر اندازه اين امر موثرتر و سريعتر پيش رود، بر توانايی کمونيست ها در تاثير گذاری بر اوضاع کلی و تعيين تاکتيک های صحيح افزوده خواهد شد. سئوال فوری امروزی اين نيست که چه زمانی طبقه کارگر و حزب پيشاهنگش مهر رهبری کمونيستی را بر خيزش کنونی خواهد زد. سئوال اين است که چه سياستی بايد اتخاذ شود، چه اعمالی بايد صورت گيرد که جنبش کمونيستی هر چه سريعتر در چنين موقعيتی قرار گيرد. کمونيست ها در مقطعی از تاريخ قرار دارند که به قول مائو تسه دون فاصله ميان هر نبرد و استراحت کمتر و کمتر می شود. بدون نبردهای بی استراحت نمی توان مصالح لازم برای پيشبرد انقلاب پرولتری را فراهم کرد.

 

طرح کمونيسم علمی يک ضرورت است!

 

در هر بحران و خيزش انقلابی، بيش از هر زمانی اذهان پيشروان جامعه به گرد اين سوال می چرخد که چه جامعه ای با چه مختصاتی می خواهيم؟ و آن را چگونه بدست خواهيم آورد؟ اين دوره ها بهترين فرصت و عاجلترين زمان برای تبليغ و ترويج ضرورت و امکان مبارزه برای انجام انقلاب دموکراتيک نوين، استقرار دولت دموکراتيک نوين بعنوان گام ضروری برای ايجاد جامعه سوسياليستی است. در چنين اوضاعی، با کنار زدن افکار و اوهام مذهبی و آموزش واقعيات جامعه و جهان آنگونه که هست، می توانيم مبارزين تازه به ميدان آمده را به سرعت به اين درک علمی برسانيم که زندگی بشر تا ابد بر پايه نظام سرمايه داری، توليد و بازتوليد نخواهد شد و نبايد بشود. در سی سال گذشته، جنبش کمونيستی ما ضربات بزرگی خورد و تضعيف شد. اما امروز نسل جديدی از مبارزين پا به صحنه گذاشته است که با جذب تئوری های کمونيستی می تواند جنبش کمونيستی را بسيار پيشروتر، قدرتمندتر و بالنده تر از گذشته بنا کند. از اين رو بايد نهايت تلاش خود را بکار گيريم تا علم کمونيسم را در ميان اين مبارزين رواج دهيم و جسورانه به تبليغ و ترويج اين حقيقت بزرگ بپردازيم که کمونيسم نه تنها يک اتوپی نيست بلکه ضرورت زمانه است و کارکرد نظام سرمايه داری مرتبا مصالح تحقق آن را فراهم می کند. همينکه زنان، اين برده ترين بردگان، از ابتدای تاسيس جمهوری اسلامی در مقابل اين نظام بغايت ارتجاعی چون سرو ايستادند و امروز پيگيرترين عناصر صحنه نبردند، بهترين نشانه آن است که اين جهان و دردهای بيشمار آن راه حل کمونيستی می طلبد. زيرا زنان تنها قشر اجتماعی اند که فرودستی شان در نظام های اجتماعی مصادف با ظهور جامعه طبقاتی بود و محو کامل تمايز ميان مرد و زن در صحنه روابط اجتماعی و در افکار، مصادف با محو تمايزات طبقاتی و ظهور جامعه کمونيستی خواهد بود. تا آن زمان مبارزه زنان برای رهائی  موتور محرکه پيشروی جامعه خواهد بود.

 

نظام سرمايه داری در سطح ايران و جهان، نه تنها تبديل به نظامی آدمخوار شده بلکه در حال نابودی کره زمين نيز هست. مردم جهان برای از بين بردن سرمايه داری نيازمند پيشبرد انقلابات سوسياليستی هستند. اما اين انقلابات نمی توانند عينا تکرار انقلابات سوسياليستی قرن بيستم باشند. مختصات جوامع سوسياليستی آينده بايد، با استفاده از درس های تجربه قرن بيستم و دانش عظيمی که از آن زمان تا کنون بشر کسب کرده است؛ بر پايه ای بسيار علمی تر و غنی تر از گذشته، از نو ترسيم شود. از اين رو نياز به جمعبندی علمی و نقادانه از آن تجارب است. اين امر نه تنها يک مولفه مهم برای وحدت جنبش کمونيستی است بلکه برای طرح زنده آلترناتيو جامعه آينده در ميان زنان و مردان مبارز، ضروری است.شک نبايد داشت که آينده جامعه ما به خط و عملکرد کمونيست های انقلابی وابسته است.

 

اذهان مردم را نسبت به ماهيت موج سبز روشن کنيم!

شعار مرگ برجمهوری اسلامی را فراگير کنيم!

ستادهای فرماندهی مبارزات توده ای را در عرصه های مختلف سازمان دهيم!

پرچم سرخ کمونيسم را برافرازيم و پيشروترين ها را حول آن متشکل کنيم!

مختصات قدرت نوين انقلابی مورد نياز توده ها را تبليغ  و ترويج کنيم!

برای رسيدن به سياست واحد، اراده و عمل واحد در جنبش کمونيستی ايران تلاش کنيم!

 

کميته مرکزی حزب کمونيست ايران (مارکسيست – لنينيست – مائوئيست)

28ژوئن 2009

 

منابع:

1 - به نقل از نبردهای طبقاتی در فرانسه، اثر کارل مارکس

2-   مقاله "قرآن و صندوق رای” نوشته ر. م. گرچت

The Koran and the Ballot Box—By:  Reuel Marc Gerecht

3- به نقل از اطلاعيه شماره چهار حزب ما در مورد وقايع اخير به نام "بحث بعد از ...؟"

4- به نقل از اطلاعيه شماره دو حزب ما در مورد وقايع اخير به نام "آينده در مشت ماست اگر درست بجنگيم!"


 


 

 

سخنی در باره برخی گرايشات زيانبار در جنبش چپ در برخورد به اوضاع جاری

 


اگر چه گرايش خطرناک عمده در اوضاع کنونی دنباله روی از اوضاع و از گرايشات غالب در ميان توده هاست. اما بطور کناری ما با گرايشات مضر ديگری هم در جنبش چپ روبرو هستيم. عده ای از اينکه خيزش کنونی بی خبر آمد و از قبل کارت دعوت برای آنان نفرستاد، ناراضی هستند. بسياری از اينکه واقعيات جاری با تصوير ناب و خالصی که آنان از مبارزه طبقاتی در ذهن خود ساخته بودند منطبق نيست راحت نيستند. اين گرايش عمدتا بيانگر انفعال و عجز است، بيان ناتوانی در ارائه تحليل درست از خصلت پيچيده و متناقض و تغيير يابنده اوضاع و ناتوانی در تاثير گذاری بر مردم است. اين گرايش هنوز نبرد آغاز نشده، شکست آن را اعلام می کند. يک شکل از اين گرايش را حزب حکمتيستها به نمايش در آورده است. آنان از اولين ساعات آغاز حرکت های خيابانی از تلويزيون خود به مردم رهنمود دادند که به خيابان ها نرويد زيرا به تقويت اصلاح طلبان منجر خواهد شد! آنها به مردم می گويند اين وقايع هيچ ربطی به مبارزه طبقاتی ندارد و مردم نبايد در آن شرکت کنند چون به نفع موسوی تمام می شود. بالاترين حد رهنمودشان اين است که کارگران در کارخانه ها تجمع کنند و خواهان آزادی دستگيرشدگان اول ماه مه شوند. بينش ماترياليست مکانيکی آنان و هراس شان از ديدن واقعيت آنگونه که هست مانع از آن می شود که ماهيت متناقض اوضاع جاری و پتانسيل های انقلابی نهفته در آن را دريابند.

 

آنروی سکه اينان حزب کمونيست کارگری ايران است که می گويد انقلاب در نتيجه فعاليت های آنان براه افتاده و آنان بر صندلی رهبری نشسته اند. اين رهبران خودخوانده به مردم می گويند نگران نباشيد اوضاع روبراه است، و فقط بايد کمک کرد که اين موج هر شکلی که بخود می گيرد (از انقلاب مخملی گرفته تا اعتراض مدنی) تحت ستاد فرماندهی آنان به پيش رود. اين تصور مکانيکی ديگری است که فکر می کند می توان همين جنبش را با همين مختصات راديکال تر کرد. بعلاوه، تصويری غلط از رهبری کمونيستی ارائه می دهند. هر دو گرايش کاريکاتوری ازمارکسيسم اند و ناخواسته به اعتبار جنبش کمونيستی ضربه زده و  ياری رسان  موج سبز می شوند. يکی  با پربهايی به توان و نفوذ بورژوازی بر مردم و نديدن خصلت متناقض و تکامل يابنده اوضاع،  مردم را به حال خود رها می کند و از همان آغاز بر بوق شکست می دمد. ديگری به مردم می گويد همان کاری که می کنيد کافيست فقط به صف حزب کمونيست کارگری بپيونديد!

 

بخشهای ديگری از جنبش چپ نيز اسير جدولهای از پيش تعيين شده هستند. برخی از آنان تحت عنوان اينکه هنوز رهبری موج سبز "ظرفيتهايی” دارد خيزش انقلابی را به نافرمانی مدنی فرا می خوانند. اينان بشدت تحت نفوذ تحليل ها و فشارهای گرايش اکثريت- توده ای هستند و هنوز تصميم نگرفته اند که با موج سبز همراهی کنند يا مصممانه به شکل گيری يک قطب انقلابی چپ ياری رسانند. (1) برخی ديگر نيز تحت عنوان " گوش به زنگ بودن" هنوز تصميم نگرفته اند که فراخوان گسترش بی مهابای اين خيزش انقلابی را دهند. آنان از يکسو به توان کنترل موج سبز بر مردم پر بها  می دهند از سوی ديگر تحت عنوان اينکه "مردم  می دانند چه نمی خواهند و حتی چه می خواهند" در مقابل آگاهی خودبخودی مردم سرفرود می آورند و خيال خود را راحت می کنند. بالاترين حد رهنمود شان به مردم اين است که اين خيزش را به جنبش های مطالباتی (اجتماعی) بدل کنند. يعنی تحت عنوان تقويت جنبش اجتماعی خواهان تقليل بعد سياسی اين جنبش به مطالبات اقتصادی هستند. اينان سرنا را از دهانه گشاد آن می نوازند. در اين اوضاع، جنبش های مطالباتی نيز بايد فعالانه وارد ميدان مبارزه سياسی شده و شعارهای سياسی انقلابی را به ميان مردم ببرند. بايد از نمونه کارگران اعتصابی نقاط مختلف ايران در سال 57 آموخت که چگونه خواست های سياسی انقلابی عموم مردم را در راس مطالبات خود گذاشتند. آبشخور چنين ديدگاهی تقليل دادن نقش رهبری طبقه کارگر در انقلاب به طبقه ای است که دنبال خواستهای اقتصادی روزمره خود است و نه طبقه ای که با تمام قوا تلاش می کند با اعمال رهبری همه جانبه سياسی خود بر خيزش های توده ای راه را برای سازماندهی انقلاب دموکراتيک نوين و سوسياليستی بگشايد. (2) 

 

گرايشات کارگريستی نيز فکر می کنند با محدود کردن خود به شعارهايی چون "پيش بسوی ايجاد شوراها و تشکلات کارگری” می توانند با نفوذ بورژوازی بر توده های کارگر مقابله کنند. در حاليکه فرم تشکلات کارگری نمی تواند اين مسئله را که کدام استراتژی سياسی و برنامه سياسی قطب پرولتری انقلابی را در اين جنبش ايجاد خواهد کرد، حل کند. فرم تشکيلاتی، بخودی خود حتا سدی در برابر نفوذ و سياستهای بورژوائی در ميان کارگران ايجاد نخواهد کرد. آنان فراموش می کنند تا زمانی که کمونيست ها نقش پيشاهنگی خود را در صحنه سياسی ايفا نکنند و بخش پيشرو راديکال طبقه کارگر و توده های ستمديده را بسيج و سازماندهی نکنند؛ تشکلات کارگری (چه به شکل شورا باشند يا سنديکا) به راحتی به دنباله روی جو سياسی موجود تبديل شده يا کاملا به حاشيه رانده شده و بی اثر خواهند ماند. تجربه انقلاب 57 هم اين را نشان داد. شورای کارگران صنعت نفت حداکثر خواهان شرکت در شورای انقلاب اسلامی شد. حتی تجربه شوراها در جريان انقلاب روسيه (در دوره فوريه تا اکتبر) که بشدت مورد رجوع جريان های چپ ايران است اين واقعيت را ثابت می کند. تا قبل از دخالتگری حزب بلشويک به رهبری لنين، بيش از 90 درصد شوراهای کارگری و دهقانی مدافع شرکت در حکومت بورژوائی کرنسکی و تحکيم آن بودند. فقط عده قليلی از آن ها که طرفدار بلشويک ها بودند مخالف اين گرايش بودند که تحت رهبری لنين خلاف جريان حرکت کرده و توانستند بر اين شوراها تاثير گذاشته و آنان را جذب راه انقلابی کنند.

 

کسانی که برقراری شوراهای کارگری را آجيل مشکل گشا می دانند در واقع توان آنرا در خود نمی بينند که در حيطه اصلی ترين مسائل سياسی روز با بورژوازی و نفوذ وی بر جنبش توده ها دست و پنجه نرم کنند. در نتيجه دنباله رو جو موجود می شوند. برخی از اين گرايشات زمانی که می خواهند در سياست دخالت کنند تازه ياد محوری بودن خصلت دمکراتيک و خواست های بورژوا دمکراتيک نوع کهن می افتند و آمال و آرزويشان محدود به تشکيل مجلس موسسان می شود. البته مجلس موسسانی که بدون تعين تکليف با دولت طبقات حاکم، بدون قيام توده ها، بدون وجود يک حزب انقلابی تشکيل می شود! در صحنه سياسی، شعارهايشان محدود به "مرگ بر ولايت فقيه -زنده باد جمهوری” می شود (روشن نيست چه جمهوری با چه مختصاتي؟). و سرانجام اينکه، هدف مبارزه را از سرنگونی کليت دستگاه دولتی جمهوری اسلامی به شکست کودتا تقليل می دهند.

 

1 - برای مثال رجوع شود به مواضع سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر)

2- برای مثال رجوع شود به مواضع حزب کمونيست ايران

 

 


مرتجعین فقط موش می زایند!

 


اطلاعيه شماره 10

 

درباره ی بيانيه شماره 9 موسوی

«ماجرای ما، هرچقدر تلخ، يك اختلاف خانوادگی است» - موسوی

 

بيانيه ی شماره 9 موسوی در شرايطی منتشر می شود كه بخش هايی از همان مردم و جوانان كه مچ بند سبز می بستند، يا به روايتی موسوی را بهانه ای برای بروز اعتراض و خشم نسبت به نظام ارتجاعی جمهوری اسلامی تلقی می كردند، ايشان را پشت سر گذاشته و مطالباتی ديگر را فرياد می كنند. گويی نه همين دو هفته پيش، بلكه زمانی دور بود كه فرياد "موسوی موسوی” گوش فلك را كر كرده بود و تنها برای آگاه ترين بخش های جامعه روشن بود كه از اين ديگ بخاری بر نخواهد خاست. اين نظر بخاطر اين نبود كه كسی خرده حساب شخصی با موسوی داشته، بلكه بخاطر مجهز بودن به بينش علمی و شناخت عميق از اين مساله بود كه مرتجعين، عليرغم هر اختلافی كه در چگونگی اداره كردن جامعه داشته باشند، همگی از يك جنس اند، از يكجا سر بلند كرده اند و يك  ايدئولوژی را نمايندگی می كنند. آنان همگی، اعضای يك طبقه ی ارتجاعی اند كه جمهوری اسلامی را شكل داده و با سوار شدن بر انقلاب مردم به قدرت رسيدند و طی سی سال با استفاده از ابزارهای مختلف سركوب (اعم از سلاح گرم تا سلاح سرد ايدئولوژی و خرافه ی مذهبی) جان و مال مردم را به يغما برده اند. همگی آنان دارای يك ايدئولوژی واحد عقب مانده بنام اسلام هستند كه بمثابه ی دستگاهی چند وجهی، استثمار و ستم و كشتار را توجيه می كند. به يك كلام همانطور كه موسوی در بيانيه ی اخيرش و در نصيحت به جناح حاكم يادآوری می كند: «ماجرای ما، هرچقدر تلخ، يك اختلاف خانوادگی است.». (برگرفته از بيانيه شماره 9 موسوی – 10 تير)

 

دعوای درون هيئت حاكمه كه در جريان انتخابات به حادترين شكل در طی اين سالها فوران كرده، اختلافی است ما بين شركای يك كمپانی واحد در چگونه اداره كردن و سودآور كردن بيشتر كمپانی. هر زمان منافع كلی اين "انجمن اخوت دزدان" به خطر بيفتد آنگاه سرسخت ترين رقبا نيز به يكديگر هشدار می دهند كه آن روز نيايد، تا "بيگانگان" از فرصت استفاده كرده و مهار و كنترل از دست برود و جامعه سمت ديگری اختيار كند. اين هشدار، روح بيانيه ی جديد موسوی است.

 

چند موضوع كليدی در اين بيانيه وجود دارد: جناح موسوی كه قادر نشد همه ی مردم را در "ضيافت سكوت" با خويش همراه كند، كمابيش همانند عناصری از جناح حاكم، به "ساختار شكن ها" (يعنی بخش بزرگی از مردم كه خواهان از بين رفتن نظام ارتجاعی جمهوری اسلامی اند) حمله برده و حساب آنان را جدا می داند. در واقع او به سركوب گران كنونی پيام ميدهد كه مردم دو دسته اند. يك دسته آنانی كه اهل بيت اند و اسلام ناب محمدی و قانون اساسی جمهوری اسلامی و فضل الهی را باور دارند و نهايت خواسته شان اجرای واقعی همين چيزهاست؛ و دسته ی ديگر آنانی كه ساختار شكن اند و بديل ديگری برابر نظام جمهوری اسلامی می گذارند و بايد قاطعانه با آنان مخالفت كرد. موسوی به نهادهای ر‍ژيم توصيه می كند كه راه برای اصلاح اشتباهات شان باز بگذارند چرا كه در غير اينصورت ساختار شكنی بعنوان تنها بديل طرح خواهد شد «و اين بديلی است كه همه ی ما هزينه ی سنگين آن را ميدانيم و قاطعانه با آن مخالفيم» (همانجا).

 

اما ساختار شكن ها (يا بيگانگان) كيانند؟ اينها همان مردمی اند كه در دو هفته ی گذشته خواب را بر كل دولت جمهوری اسلامی حرام كرده و در مبارزه ای از جان مايه گذاشته اعلام كرده اند كه جمهوری اسلامی را نمی خواهند. دختران و پسرانی كه از شعارهای توخالی موسوی فراتر رفته و در چند روز مبارزه ای نفس گير، مطالباتی ديگر مانند "مرگ بر خامنه ای”، "مرگ بر جمهوری اسلامی” را بيان كردند و در عمل نشان دادند كه خواهان جامعه ديگری هستند. ساختار شكن ها، جوانانی هستند كه سريعا فهميدند از امامزاده موسوی خيری به آنان نمی رسد و در ميانه ی نبرد به اين جمعبندی رسيدند كه «همه شان بايد بروند». رژيم اسلامی می انديشيد كه با سركوب و كشتار كمونيست ها، ساختار شكنی را از بين برده و تيشه بر ريشه ای زده كه ديگر هرگز سر بلند نخواهد كرد. اما اين بار موج و هيبت ساختار شكن ها ابعادی هزار هزار داشت. توده های جان به لب رسيده به محض اينكه شكافی در بين بالايی ها مشاهده كردند كه نشان از ناتوانی و ضعف عميق آنان در حكومت كردن داشت، در ابعادی بی سابقه به ميدان آمده و قوای خود را برای از بين بردن اين نظام ستمگر و استثمارگر به آزمايش گذاشتند. يك چنين وضعيتی كليت نظام را به لرزه در آورد و جناحی كه امروز موسوی نماينده ی مقبول او معرفی شده، حيرت زده و آشفته بدنبال راهی برای برون رفت می گردد. "ضيافت سكوت" موسوی، نيروی بخشی از مردم را موقتا تحليل برد اما در مقابل نيروی آن بخش از مردم كه آگاه تر و هشيارترند را قوی تر ساخته است. اين ستون فقرات همان نيروی تهديد كننده ای است كه موسوی به درستی ساختار شكن می نامد.

 

موسوی در نقد جناح رقيب می گويد: «‍[اين نظام] به مدت سی سال به اعتماد مردم متكی بود.» اين از آن دروغ های شاخداری است كه موسوی خود می داند كه دروغ است اما می گويد. چون امروز از آن سود می برد. آنجايی كه پای منفعت نظام در ميان باشد همه ی موعظه ها بر سر اخلاق و راستگويی به كنار می رود. اين را موسوی صراحتا اعتراف می كند. او در همين بيانيه اش می گويد: «اگر انكار واقعيت سودی برساند، ما نيز با منكران آن هم صدا می شويم.» يعنی ديدن يا نديدن واقعيت امری عينی و واقعی نيست بلكه بسته به آنست كه آيا اين واقعيت سودی برای ايشان دارد يا ندارد. در طی كارزار انتخاباتی جريان موسوی جريان مقابل را به همين امر متهم می كرد و دار و دسته ی احمدی نژاد را بخاطر داشتن اين فلسفه "ماكياوليست" می ناميد. امروز می بينيم كه فلسفه همه شان يكی است. دروغ تا جايی كه به منفعت حفظ كل نظام باشد، خدايی است و اشكالی ندارد. قبل از انتخابات مردم در برابر دروغگويی های بزرگ احمدی نژاد كه مدعی بود ما آزادترين كشور هستيم، فقر و بيكاری را از بين برده ايم و اين قبيل خزعبلات، گفته ی گوبلز وزير تبليغات هيتلر مبنی بر اينكه "دروغ هرچه بزرگتر باورش آسان تر" را به يكديگر می گفتند. امروز در برابر گفته های موسوی نيز بايد همين را گفت، گرچه نه دروغ های احمدی نژاد و نه دروغ های موسوی اصلا باورش آسان نيست. موسوی چندی قبل به جناح رقيب يادآوری كرده بود كه همه شان در فراموشخانه تاريخ بودند و اين مردم بودند كه آنان را از اين فراموشخانه بيرون آوردند. اما  وقتی از اعتماد سی ساله مردم به نظام جمهوری اسلامی سخن می راند، گويی خود هنوز در فراموشخانه تاريخ بسر می برد.

 

اكثريت مردم هيچگاه در طی اين سی سال جمهوری اسلامی را باور نداشتند و آنرا همانند بختكی نحس بر حيات و ممات خود تلقی می كردند. زندگی های زيادی بخاطر اين عدم باور و مبارزه برای جامعه ای كه دست مفت خوران و جنايت كارهای اسلامی از آن كوتاه باشد، از بين رفت يا پاشيده شد. مردم ما از همان فردای انقلاب 57 كه با فرمان های خمينی، بنيان گذار متحجر و ارتجاعی اين نظام، روبرو شدند آگاهانه دست به مقاومت و مبارزه برای باز پس گرفتن انقلاب خود زدند. جامعه ی ما شاهد مبارزه ی زنان اين كشور عليه حجاب اجباری، مبارزه ی خونين مردم كردستان، ايجاد شوراهای كارگری و دهقانی، جنبش دانشجويی و دهها عرصه ی مبارزاتی ديگر بوده است. جامعه ی ما شاهد اين بوده كه در سالهای تيره ی دهه 60 آگاهترين فرزندان اين كشور به خاك فرو رفتند و خاورانها آفريده شد. جامعه ما شاهد اين بوده که هزاران نوجوان اين كشور در جنگی ارتجاعی و برای حفظ منافع طبقه ای كه امثال موسوی و احمدی نژاد نمايندگان آن بودند به روی مين فرستاده شدند. جامعه ی ما شاهد خيزش توده های ستمديده در اسلامشهر و مشهد و سراوان و كرمانشاه و ....بوده، مردمی که بخاطر بهره مند شدن از ابتدايی ترين حقوق انسانی بپا خاستند و حركت عادلانه شان به خون كشيده شد. جامعه ی ما شاهد اسيد پاشی بر صورت زنان و سنگسار و اعدام زنانی بوده كه قوانين قرون وسطايی اين رژيم را زير پا گذاشتند، شاهد شلاق زدن و تحقير جوانانی بوده كه جرمشان اين بوده كه كسی را دوست می داشته اند. مردم ما شاهد قتل های زنجيره ای و به مسلخ بردن دگرانديشان بوده و شاهد اينكه در اين كشور "مزد گور كن از بهای آزادی آدمی افزون است".

 

همه ی اينها يعنی رابطه ی سياست و عملكرد دولت جمهوری اسلامی با مردم اين كشور. يعنی رابطه نظامی كه موسوی با چنگ و دندان برای ممانعت از فروپاشی آن به ميدان آمده است، با اكثريتی كه به اين نظام نه باوری دارند و نه اعتمادی. اين عدم اعتماد حتی اگر مبتنی بر يك شناخت علمی و انقلابی از ماهيت دولت ارتجاعی جمهوری اسلامی نبود و برای بسياری از مردم تئوريزه نشده بود، اما در زندگی واقعی وجود داشت و اينرا بخش های مختلف مردم به هر شكلی كه می توانستند نشان داده اند.

 

موسوی در بيانيه اش به رقبای حكومتی خود پيام ميدهد كه: «هنوز دير نشده است. هنوز می توان اطمينان آسيب ديده ی مردم را بازسازی كرد. مردم چگونه می توانند به حكومتی اعتماد كنند كه دوستان و همكاران و فرزندانشان را ....به بند ميكند؟»

 

مسلم است كه اين حكومت فاسد حق به بند كشيدن هيچ كس را ندارد. بنابراين امروز كه شمار زيادی از مردم اسير شده، شكنجه و يا مخفيانه سر به نيست می شوند بايد يك جنبش همگانی برای افشای عملكرد كنونی رژيم و آزادی بی قيد و شرط همه ی دستگير شدگان براه انداخت. اين جنبش ميتواند امواج جديدی از مبارزه و مقاومت در كل كشور براه بيندازد. اما در گفته ی موسوی دوگانگی حيرت انگيزی وجود دارد. آيا اين بار اول است كه نظام اسلامی دست به دستگيری و كشتار گسترده زده است؟ حكومت اسلامی تنها كاری كه كرد آباد كردن گورستان ها بود. تاريخ اين حكومت تماما تاريخ كشتار و دستگيری و اعدام بوده است؛ و در مقاطعی از اين تاريخ موسوی خود در رده بالاترين مناصب حكومتی قرار داشته است. آيا مردمی كه قربانی سی سال حاكميتی شدند كه امروز موسوی "وسوسه" از بين بردن آنرا هم بر نمی تابد، فرزند و همكار و دوست نداشته اند؟ يا اينكه از نظر موسوی اين مردم تا جايی كه حركتشان نفعی به جناح ايشان برساند قابل ستايشند در غير اينصورت چيزی جز مشتی "خس و خاشاك" نيستند.

 

راهكار موسوی در توصيه به نظام اسلامی از اين قرارست: «بايد به اسلام بازگرديم، اسلام ناب محمدی....» (برگرفته از بيانيه ی شماره 9 موسوی).

اين دقيقا چيزی است كه مردم ما نمی خواهند به آن بازگردند، بلكه ميخواهند از شرش خلاص شوند. يک بار خمينی برای مردم اسلام ناب محمدی را به ارمغان آورد، جامعه  را به قهقرا برد. ديگر بس است! اسلام، ناب و غير ناب ندارد. هر شکلش ناباب است. اسلام  همواره ابزاری بوده برای تحميق مردم تحت ستم. " امر به معروف و نهی از منکر"آن  چيزی نبوده جز رواج اخلاق منحط و شهوانی مذهبی. اين اخلاقيات و ايدئولوژی کارشان فقط پنهان کردن تضادهای واقعی جامعه و چگونگی کارکرد آن بوده است. فراخوان موسوی مبنی بر بازگشت مجدد به اين ايدئولوژی در شکل نابش به معنای آن است که او  هنوز به اين چشم بند نياز دارد، چرا که نمی خواهد مردم واقعيات را آنگونه که هست ببينند.

 

موسوی به مردم وعده می دهد: «گروهی از نخبگان بر سر آنند كه گرد هم آيند و با تشكيل جمعيتی قانونی صيانت از حقوق و آرای پايمال شده مردم در انتخابات گذشته را از طريق انتشار مدارك و .....و نيز رجوع به محاكم قضايی پيگيری كنند و نتايج آنرا مستمرا به اطلاع عموم برسانند......»  اين هم يعنی سرکار گذاشتن مردم؛ آب سرد پاشيدن بر خشم مردم؛ چشم انتظار نگهداشتن آنان به مراحم کسانی که شمشير از رو بسته اند.  مراحم کسانی که روزمره از پيکر مردم ما خون می ريزند. موسوی از مردم می خواهد که چشم اميد به "محاکمی” بندند که  هم اکنون دسته دسته فرزندان مردم را روانه  زندانها و شکنجه گاههای مخفی و علنی می کنند و تا کنون دهها نفر را زير شکنجه به قتل رسانده اند.

 

موسوی در بيانيه اش "بازگشت كشور به فضای طبيعی سياسی” را جزو مطالباتش قرار داده است. مردم ما سی سال است که طعم "فضای طبيعی سياسی” اين کشور را چشيده اند. فضايی که مشخصه اش سرکوب و تحقير مدام مردم بود. مردم به خيابان آمدند تا اين "فضای طبيعی سياسی” را بر هم زنند. معنای اين مطالبه موسوی چيزی نيست جز تلاش برای بازگرداندن مردم به خانه های خود.  اينجاست که معنای واقعی سکوت سبز روشن تر می شود. هدف او و يارانش بازگشت به شرايطی است که بتوانند همانند گذشته در کنار کودتاچيان بنشيند، و  بر سر سهم شان چانه زنی کنند. از اين روست که موسوی حتی از شعار ابطال انتخابات عقب نشسته و فقط می خواهد با تشکيل کميته ای از آرايی  صيانت کند که روانه زباله دانی شورای نگهبان و وزارت کشور شده است. اين است سقف مطالبات امروزين آقای موسوی. سقفی که به احتمال زياد در  جريان مذاکرات رفسنجانی با ديگر مراجع و بده بستانهای پشت پرده ميان جناحها تعيين شده است.

طی اين روزها مردم تجارب گرانبهايی کسب کرده اند. آنان در دو هفته ای كه چندين سال را در خود فشرده كرد چيزهای زيادی آموختند. آنان نه تنها شناخت بيشتری از دشمن و شيوه های سرکوبش کسب کردند بلکه آگاهی شان نسبت به ماهيت نيروهای سياسی حاضر در صحنه نيز افزايش يافته است. جنبه مثبت هر بحران سياسی در اين است که نه تنها تمامی چرک و کثافت نظام حاکم را آشکار می کند بلکه همه نيروهای سياسی را مجبور می کند که ماهيت واقعی خود را به مردم نشان دهند. بيانيه شماره 9 موسوی يک بار ديگر به مردم نشان داد که دغدغه ها و مطالباتش ربطی به دغدغه ها و مطالبات مردم ندارد. در اين زمينه نبايد هيچ توهمی مردم به خود راه دهند.

 

 12 تير1388  


 

 

بجنگ تا بجنگيم!

 


اطلاعيه شماره 1

خيزش، اعتلای انقلابی، انفجار خشم ميليون ها نفر در سراسر ايران:

 

هر اسمی روی وقايع اين روزها بگذاريد فرقی نمی كند. مهم اينست كه جامعه به طور قطع وارد يك مرحله جديد شده است. خيلی از پل ها پشت سر خراب شده و در خيلی از زمينه ها برگشتی در كار نيست. دختران و پسران جوانی كه شجاعانه در خيابان می رزمند، نارضايتی و خشم انباشته سه نسل را به نمايش می گذارند. چهره ها خون آلود است و تن ها كبود، اما هيچكس از عقب نشينی و پا پس كشيدن حرف نمی زند. مزدوران تا به دندان مسلح و گله های اوباش در خيابان ها چرخ می زنند ولی هيچكس برای آنان تره خرد نمی كند. پدران و مادران شب ها در كنار فرزندانشان به خيابان می آيند. بهت و سرخوردگی اوليه، به سرعت ناپديد می شود.

رسوايی جمهوری اسلامی در بازی فريبكارانه انتخابات، موثرتر و سريعتر از هر بحث و استدلال سياسی، ايده "امكان اصلاح و تغيير رژيم از درون" را در ذهن ميليون ها نفر دود كرد و به هوا فرستاد. جناح حاكم با اين كار دست به قمار بزرگی زد. اکنون بسياری از جوانان شورشگر، به راه و روش هايی فكر می كنند كه واقعا بتوان اين رژيم جنايتكار را از سر راه كنار زد.

 

دانشجويان به زهرا رهنورد که ديروز به دانشگاه رفته بود تا آنان را آرام کند جواب دندان شکنی دادند و گفتند: ما برای رياست جمهوری موسوی به ميدان نيامده ايم؛ ما برای شکستن کودتا و درهم ريختن بساط ديکتاتورها به ميدان آمده ايم.

 

 اين جناح اکنون سعی می کند با  شعار "الله اکبر و رنگ سبز" زنجيرهای خود را بر ذهن مردم بيندازد و انرژی و خلاقيت آنان را به مرداب مذاکرات خود با "رهبر" و باند حاکم حکومت سرازير کند. اين وضعيت وظيفه ای عاجل در مقابل همه جوانان و زنان و کارگران شجاع و آگاه می گذارد که در مبارزات خيابانی با شعارها و اطلاعيه هائی شرکت کنند که افق و چشم انداز توده های مردم را به حداکثر ممکن گسترش دهد. زيرا اين، پيش شرط ادامه راه و نيفتادن به بيراهه هائی است که جناح های مختلف هيئت حاکمه در مقابل مردم می گذارند. اكنون شعارهای خيزش بايد از چند شعار محدود و رايج كه ديكتاتورها (احمدی نژاد و خامنه ای) و رسوايی هايشان را نشانه گرفته فراتر برود و شعارهای مناسب ديگری به آنها اضافه شود:

ما زن و مرد جنگيم، بجنگ تا بجنگيم!

سلطنت اسلامی، نمی خوايم، نمی خوايم!

جمهوری اسلامی، نمی خوايم، نمی خوايم!

حكومت مذهبی نمی خوايم، نمی خوايم!

توپ تانك بسيجی، ديگر اثر ندارد!

تنها ره رهايی، پيگيري! پايداري!

فقر، فساد، بيكاری = جمهوری اسلامي!

حجاب اجباری، نمی خوايم! نمی خوايم!

 

لبه تيز خيزش مردم عليه باند تبهكار احمدی نژاد و صحنه گردانان اصلی كه پشت او قرار دارند (بخشی از سرمايه داران بزرگ و سران سپاه و وزارت اطلاعات، و بخشی از دستگاه روحانيت شيعه) است. اما اشتباه بزرگی است اگر كل اين نظام را به كودتاچيان امروز محدود بدانيم. همه جناح های حكومت، منجمله جريان موسوم به "اصلاح طلب" در جنايات و چپاولگری سی ساله شريكند. به جان هم افتادن گرگ ها، هيچ تاثيری در ماهيت ضد مردمی اين جناح ها ندارد. اما انشقاق درون جمهوری اسلامی که در نوع خود بيسابقه است موجب بهم ريختن انسجام درونی رژيم شده و جمهوری اسلامی را در مقابل مردم ضعيف تر کرده است. ژست های سرکوبگرانه احمدی نژاد و هم پالگی هايش صرفا از روی استيصال است. مردم بايد از ضعيف شدن دستگاه جمهوری اسلامی بحداکثر سود جويند و ضربات کاری بر پيکره اين رژيم وارد نمايند. زنان وجوانان و کارگران و معلمان بايد خواست ها و حقوق خود را بدست خود عملی کنند. بطور مثال، زنان می توانند و بايد در عمل حجاب اجباری را لغو کنند و با ايجاد هسته هائی وظيفه ستاد رهبری کننده مبارزات رهائی بخش زنان را بر عهده گيرند. دانشجويان چپ می توانند و بايد با تماس گيری های سراسری يک ستاد هماهنگ کننده برای رساندن اخبار مبارزاتی، رهنمودها و شعارهای خود به گوش مردم، تشکيل دهند. ما نمی توانيم اجازه دهيم که موسوی و جناح اصلاح طلب تبديل به "ستاد" رهبری کننده مبارزات مردم شوند. تبديل شدن اين جناح به "نماينده" مردم ضربه سنگينی به موج آزاديخواهانه کنونی خواهد بود. ما نيازمند ستادهای انقلابی خود هستيم. چنين ستادهايی هر چند کوچک، اما فعال، می توانند شالوده يک تشکيلات سراسری دانشجويی گردند. کارگران کارخانه های مختلف از اهواز و هفت تپه تا کرج و اراک و تبريز می توانند و بايد بسرعت هسته های اوليه تشکلات کارگری خود را بنيان نهند و قبل از هر چيز تبديل به صدای عمومی مردم عليه جمهوری اسلامی شوند. آنان می توانند با طرح خواست ها و شعارهای درست صدای واقعی مردم شوند و آگاهی عمومی آنان را به ورای "موسوی يا احمدی نژاد" ببرند و به مردم توضيح دهند که "موسوی يا احمدی نژاد" يعنی همان جمهوری اسلامی که سی سال تجربه کرديم.

 

مبارزين کمونيست و آزاديخواه نسل گذشته می توانند و بايد نقش موثری در رابطه با اين  دو وظيفه ايفا کنند: يکم، وظيفه ی فراتر بردن آگاهی و چشم انداز مردم از حصار تنگ و محدود اصلاح طلبان؛ و دوم، تبديل رشته های پيوند ابتدايی  امروزی که در خيابان ها و در بطن مبارزه برقرار می شود به رشته های پيوند دائمی تر (در هسته ها و شبکه های کوچک و بزرگ). شک نيست که هسته فعال و نيروی ضربت اين پروژه سياسی پيشرو و انقلابی را بايد دختران و پسران دانشجو و کارگران جوان محلات و کارخانه ها تشکيل دهند.

 

مردم بايد بدانند که موسوی، خاتمی، رفسنجانی و بطور کل جناح "اصلاح طلب" حکومت در حال مذاکرات پشت پرده با "رهبر" و سران نظامی و امنيتی است تا مانع از فروپاشيدن ساختار جمهوری اسلامی در مقابل خشم مردم شوند. مردم بايد بدانند که رايزنی های پشت پرده ميان سران جمهوری اسلامی و قدرت های جهانی و منطقه ای (مانند چين، اتحاديه اروپا، ترکيه و آمريکا) در جريان است تا "ماجرا بطور صلح آميز فيصله يابد". مسئله عمده آمريکا باز گشودن باب مذاکره با جمهوری اسلامی برای حل مسئله افغانستان و پاکستان است. باراک اوباما در سخنرانی کليدی خود در مصر (که حتا از "حجاب اسلامی” تعريف و تمجيد کرد) تاکيد کرد که مشکلی با جمهوری اسلامی ندارد. آمريکا در حال حاضر، خواهان "بهم خوردن" ساختارهای حاکميت جمهوری اسلامی نيست.

از همه اين ماجراها يک نتيجه تعيين کننده و مهم می توان گرفت: مردم به قدرت خود پی برده اند. اين قدرت تنها با سازمان يافتن می تواند تداوم بيابد. آگاهی مردم جهش وار در حال تکامل است. اين آگاهی می تواند و بايد تا حد چشم انداز سرنگونی نظام جمهوری اسلامی و انجام انقلابی راستين که فشرده آمال و آرزوهای سرکوب شده اکثريت مردم ايران باشد، گسترش يابد.

 

احمدی نژاد در سخنرانی ميدان وليعصر، توده های به پا خاسته را "خش و خاشاك" ناميد و پيام داد كه "رودخانه زلال ملت" آنها را كنار خواهد زد! اين حرف ها نشانه آن است که مبارزه جدی است و اگر می خواهيم تا آخر راه را طی کنيم بايد تدارک ببينيم. رژيم و جناح های مختلف آن، مراکز سياسی خود را برای سياست ريزی و شعار پردازی و بازی دادن مردم دارند. مردم نيز بايد ستادهائی برای تجزيه و تحليل اوضاع سياسی و سياست ريزی برای تکامل آگاهی و ادامه مبارزات خود داشته باشند.

رژيم، ستادهای فرماندهی برای آرايش قوای نظامی و امنيتی جهت سرکوب مردم دارد. مردم نيز بايد ستادهائی را برای هماهنگی و همبستگی و سازماندهی نيروهای خود را داشته باشند.

 

24 خرداد 1388

 

 


آینده در مشت ماست  اگر درست بجنگیم!

\


اطلاعيه شماره 2

مردم بپاخاسته، جوانان و زنان انقلابی، دلاوران ميدانهای نبرد! درود بر شما!

 

خيزش قهرمانانه شما آب به  خوابگه مورچگان ريخته است، سردمداران حاکم تازه از خواب بيدار شده اند. آنان بشدت نگرانند زيرا اين روزها آنان را به ياد خيزش سال 57 مردم می اندازد که سرنگونی تاج و تخت شاه را بهمراه آورد. آنان فرمان شمارش آرا  را صادر کرده اند تا شما را آرام کنند. زير شلاق امواج حرکت دلاورانه شما، انشقاق های بيشتری در ميان اصول گرايان پديدار می شود. اکنون ديگر به فکر "بيضه نظام" نيستند بلکه هر کس می خواهد خود را نجات دهد. اصلاح طلبان نيز زير فشار راديکال تر شدن حرکت شما به جان هم افتاده اند زيرا برخی می گويند، سياست های ديروزشان ديگر قادر به مهار شما نيست و نه فقط از احمدی نژاد بلکه از آنان نيز دارد گذر می کند.

 

خيزش شما محاسبات قدرت های غربی را نيز بهم زده است. اوباما نمی داند چه موضعی بگيرد. حمايت نکردن از جمهوری اسلامی و سران رسمی آن در تضاد کامل با محاسبات و سياست ريزی های کابينه وی قرار دارد. از سوی ديگر، صحنه سياسی ايران توسط حرکت مردم به گونه ای رقم می خورد که نه تنها قدرت "رسمي" بلکه چارچوبه اساسی جمهوری اسلامی را زير سوال برده است. تا کنون، ايران برای قدرت های بزرگ جهان، مرکب از "رهبر همه کاره" و جناح "اصول گرا" و "اصلاح طلب" بود. اما شما آنها را مجبور کرده ايد که بطور مکرر از "مردم" و "خشم مردم" حرف بزنند و به چشم استيصال "رهبر همه کاره" را ببينند.

  

ديگر صحنه سياسی توسط معاملات و زد و بندها و تضادهای ارتجاعی ايران و امريکا رقم نمی خورد. مبارزه چند روزه اخير شما در ميان  تمامی ستمديدگان جهان غرور آفريده است. پس از سی سال مردمی نوين متولد شده؛ نيرويی به ميدان آمده که نه تنها توان آن را دارد که بنای پوسيده جمهوری اسلامی را در هم بريزد بلکه پتانسيل آن را دارد که برای طرحی نو بجنگد: برای ايجاد جامعه ای بنيادا متفاوت و نو و واقعا انقلابی بر خاکستر اين نظام ارتجاعی و ضد مردمی.

 

 ديروز باری ديگر از پيکر مردم ما خون ريختند. طبق افشاگری پزشکان و پرستاران دهها تن در گوشه کنار شهر تهران و سراسر کشور کشته و زخمی شده اند. سران جمهوری اسلامی در ازای هر قطره خونی که از تن عزيزی ريخته اند، بايد حساب پس دهند و به سزای اعمالشان برسند. اينکار و فراتر از آن، تدارک برای ساختن جامعه ای نوين و انقلابی  منوط به آن است که اوضاع انقلابی کنونی به چه سمتی تکامل يابد. آيا اوج بيشتری خواهد يافت؟ آيا عميقتر و آگاهانه تر  زمين را برای تحولات بزرگتر شخم خواهد زد؟ يا اينکه در کوچه پس کوچه های اصلاح طلبان حکومتی و اهداف و سياست های محدود انان سرگردان خواهد شد؟

 

ديروز اصلاح طلبان مزور تلاش کردند تظاهرات ميليونی و گسترده شما را به نام خود ثبت و مصادره کنند و اهداف و روشهای خود را بر آن تحميل کنند. اما موفق نشدند و می توانيم نگذاريم که موفق شوند زيرا سيل مذابی که براه افتاده بسيار فراتر از  نفس های سرد و بيروح  آنان است. خشم و شور و عزم مبارزاتی که زنان و مردان جوان در درگيری های گسترده خيابانی از خود نشان می دهند؛  نهراسيدن از مرگ و دشمن و آرزوی به کف گرفتن سلاح که در ميان مردم وسيعا شايع شده عامل مهمی است که مانع از مهار و کنترل اين خيزش توسط جناحهای اصلاح طلب حکومتی می شود. اين مسئله نگرانی بزرگی نه تنها برای جناحهای مختلف درون جمهوری اسلامی بوجود آورده حتی موجب نگرانی قدرتهای جهانی شده است. زيرا تاثيرات خيزش شما محدود به مرزهای ايران نشده و پيشاپيش امواج خود را به سراسر خاورميانه فرستاده است. بيداری نوين مردم ايران، چکاننده ای قدرتمند برای بيداری نوين مردم سراسر خاورميانه خواهد بود.

 

اصلاح طلبان حکومتی می خواهند کسب برخی امتيازات به نفع باند خود را پيروزی جا بزنند و مردم را به خانه ها بازگردانند. در صورتی که اکثريت مردم خواهان ادامه مبارزه تا به آخر و تعيين تکليف قطعی با اراذل و اوباش حاکم هستند. آشکار است که گرايشات مختلفی در صفوف مبارزه مردم وجود دارد. آينده روشن تنها در گرو آن است که گرايش انقلابی و راديکال گسترده ای که در بطن اين خيزش جريان دارد بيانی آگاهانه و متشکل يابد. آينده اين موج مبارزاتی منوط است به اينکه مبارزين انقلابی و کمونيست قادر شوند اين قشر کوچک تر اما بسيار پيشروتر را تبديل به مغز استخوان و ستون فقرات حرکات گسترده مردم کنند. آگاهی اين دسته از زنان و جوانان و کارگران نسبت به مبارزه طبقاتی  جاری بايد افزايش يابد. و نيروی آنان در ساختارهای تشکيلاتی مستقل سازمان يابد تا بتوان مراکز سياسی و تشکيلاتی مستقل از جناح های حکومتی را برای حرکات گسترده مردم بوجود آورد. اين امر نه تنها از زاويه گذر از پيچ و خمهای سياسی اين جنبش و کسب آمادگی برای ورود به نبردهای خونين و تعيين کننده با دشمن ضروريست بلکه برای رويارويی با افت و خيزهای ناگزير خيزش لازم است. پس بايد:

آگاهی سياسی خود را بالا ببريم! و به بحث در ميان مردم وسيعا دامن زنيم!

از پيشروترين  زنان و مردان جوان هر محله، کارخانه، دانشگاه هسته های انقلابی سازمان دهيم تا اطلاعيه های افشاگرانه و آگاه گرانه خود را در سطح وسيع در ميان مردم پخش کنند و مردم را به فعاليتهای مبارزاتی گوناگون دعوت کنند!

 

26 خرداد 1388


 

 

 

مردم به هوش باشيد!

قاتلان بهترين فرزندان اين کشور می خواهند برای ما "حقيقت يابی" کنند!

 


اطلاعيه شماره 3

 

اکبر محتشمی پور "کميته حقيقت ياب" تشکيل می دهد! او يکی از جانيان بدنام دستگاه جمهوری اسلامی است. او در دهه 1360 هنگام نخست وزيری ميرحسين موسوی، وزير کشور و در اين مقام مجری شکنجه و قتل هزاران مبارز کمونيست و آزاديخواه  در اوين، و ديگر سياه چال های جمهوری اسلامی در سراسر کشور بود. اين جنايتکاران شايسته محاکمه در محکمه های خلق اند. جوانان بدانيد که ننگ است اگر بگذاريد اينان تبديل به "حقيقت يابان" مردم شوند! در تمام دهه 1360 اينان در زندان های مخوف خود از پيکر بهترين دختران و پسران اين کشور سيل خون جاری کردند؛ دختران و پسرانی که سن و سال امروزی شما را داشتند و "جرم" شان اين بود که جرات کرده و عليه جمهوری اسلامی و برای ايجاد جامعه ای آزاد و عادلانه پای در ميدان مبارزه گذاشته بودند. در تمام دهه 1360 ده ها هزار پدر و مادری که در پشت دروازه زندان های اينان در جستجوی فرزندانشان تجمع کرده و اشک می ريختند، با قنداق تفنگ از سوی اينان پذيرائی شده و  خبر اعدام فرزندانشان را بدون اينکه نام و نشانی از محل دفنشان بگيرند، از دهان کف کرده و کثيف اينان شنيده اند.

 

جوانان: به هوش باشيد!

 

حداقل وجدان و کرامت ايجاب می کند که اينان راباتمام قوا افشا کنيد و کاری کنيد که جرات نکنند به نام مردم "کميته حقيقت ياب" راه بيندازند. خود اينان همراه با "رهبر" و "احمدی نژاد" بايد  محاکمه شده و به خاطر جناياتشان به سزای اعمالشان برسند. اين جنايتکاران و تمام ارگان های قدرت آن ها از "رهبر" و مجلس خبرگان و شورای نگهبان و مجلس اسلامی و وزرای آن تا نيروی انتظامی و سپاه پاسداران و ارتش جمهوری اسلامی. همه!

 

مردم شجاع باشيد!

 

اين رژيم منفور سال ها مانورهای نظامی شهری داد و خود را برای چنين روزهائی آماده کرد. اما حرکت مردم محاسبات نظامی آن را بهم زده و ساختارهای سرکوب آن را کم اثر کرده است. وسعت حرکت مردم در تهران و سراسر کشور، دم و دستگاه امنيتی جمهوری اسلامی نيز بی اثر کرده است. سی و يک سال پيش نيز، قدرت شاه که خود را "سايه خدا" می خواند، و نام سازمان امنيتش ("ساواک") رعب و وحشت می آورد و رعشه بر اندام ها می انداخت؛ به همين صورت بر زمين خورد و اثرات خود را از دست داد. بايد آنچنان بر کمرش کوبيد که هرگز سر بلند نکند و سايه مخوف و خفقان آورش را بر سر مردم نيندازد. مرگ بر جمهوری اسلامی و نيروهای امنيتی اش!

باند حاکم مصمم است پس از يک هفته تلاش سياسی همراه با  مقداری عقب نشينی در مقابل جناح موسوي-رفسنجانی و مقداری دلجوئی از مردم، نيروهای سپاه پاسداران خود را به ميدان آورد زيرا نيروهای انتظامی آن در مقابل شجاعت و زيرکی جوانان کاملا بی اثر شده اند. خون ريزی نيروهای انتظامی خشم مردم را بيشتر و آنان را شجاع تر کرده است. دوشنبه هفته گذشته، پس از اينکه 8 تن زخمی در يک بيمارستان جان باختند، موج تظاهرات و اعتراض توسط دکترها و پرستارها به راه افتاد. اما نيروهای سپاه پاسداران را نيز می توان و بايد شکست داد. سپاه پاسداران و تمام نيروهای نظامی جمهوری اسلامی، دارای نقاط ضعف بسيار هستند. بزرگترين نقطه ضعف آنها اين استکه ضد مردم اند و مردم از آن ها متنفرند. جمهوری اسلامی نيروهای سرکوبگر خود را در تهران متمرکز کرده است. اما سرکوب در تهران، امواج مقاومت و مبارزه را سراسری تر خواهد کرد و بسياری از نيروهای آن را بلا استفاده خواهد کرد. رژيم جمهوری اسلامی سی سال يد و بيضای نظامی ضد مردمی خود را گسترش داد و با تفرعن بر آن تکيه کرد. اما زمانی که مردم با شجاعت و بی باکی و با زيرکی و هشياری به ميدان بيايند اين دستگاه نظامی لاجرم بخش بزرگی از کارآئی خود را از دست می دهد. سی سال پيش بدنه سپاه پاسداران دارای انگيزه های سياسی و ايدئولوژيک ارتجاعی بسيار قوی بود. اما امروز چنين نيست زيرا اکثر بدنه آن را سربازان وظيفه تشکيل می دهند. اگر جمهوری اسلامی اين نيرو را برای سرکوب مردم به ميدان آورد، مطمئنا در بدنه آن انشقاق خواهد افتاد. مرگ بر نيروهای نظامی ضد مردمی جمهوری اسلامی!

 

 بخش بزرگی از مردم وارد ميدان مخالفت فعال عليه جمهوری اسلامی شده اند و بر شدت و ابعاد سراسری اين قيام اضافه می شود. گرايشات گوناگونی در ميان مردم وجود دارد. عده زيادی از مردم بطور خودبخودی گرايش به جمع شدن زير پرچم و شعارهای جناح موسوی دارند. اما عده زيادی نيز گرايش قوی به جهت گيری سرنگونی کليت جمهوری اسلامی دارند.  جناح های مختلف هيئت حاکمه جمهوری اسلامی، به چشم می بينند که جهت اين حرکت، در صورت تداوم، سرنگونی جمهوری اسلامی است. پس جناح بازنده در انتخابات با دو دلی و تذبذب بسيار با "رهبر" و ساختارهای ارتجاعی مذهبی حاکم مخالفت می کند و باند حاکم و نهادهای حاکم می خواهند وقت بخرند. ترفندهائی مانند کميته حقيقت ياب يا شمارش دوباره آراء و يا ژست های دلجوئی که "رهبر" يا سگ های ديگر جمهوری اسلامی بخود می گيرند، برای وقت خريدن است. می خواهند در اين فرصت، انشقاق های درونی خود را به حداقل برسانند تا با يافتن قدری انسجام به مردم حمله کنند.  اما بستن شکاف های درونيشان ديگر ممکن نيست. و سرکوب مردم هم به اين سادگی ها نيست. مرگ بر کليت اين نظام. زنده باد حرکت انقلابی نوين مردم.

 

مردم: شکست دردناک انقلاب 57 و دزديده شدن آن توسط باند مذهبی خمينی و شرکاء را به ضد خود تبديل کنيم. اين بار بايد پيروز شويم.

 

27خرداد 1388


 

بحث بعد از.....؟


 

اطلاعيه شماره 4

اين يك هشدار جدی به همه زنان و مردان آزاديخواه و حق طلبی است كه يك هفته است به خيابان می آيند تا خشم و اعتراض خود را ابراز كنند. اين يك هشدار جدی به دختران و پسران شجاعی است كه بی هراس از زنجير و قمه و گلوله مزدوران جمهوری اسلامي, خيابان را از آن خود كرده اند. ترفندهايی برای مهار كردن و سوار شدن بر خيزش عظيم مردم در جريان است.

 

صدای و سيمای قاتلان, هجوم تبليغاتی خود را حول شعار ”آرامش و دوستی” آغاز كرده است؛ از ضرورت قانون مداری می گويد؛ مجريان جاسوس را با چرب زبانی برای تهيه گزارش به ميان تظاهركنندگان می فرستد تا به اصطلاح چهره بی طرف از خود نشان دهد. اينها همه جزيی از شرح وظايف رسانه كودتا است: تلاش برای خنثی و منفعل كردن مردم به پا خاسته؛ تلاش برای اميدوار كردن مردم به اينكه كودتاچيان قاتل دارند كم كم سر عقل می آيند و عقب می نشينند. فرصت خواستن ولی فقيه و شورای نگهبان هدفی جز وقت خريدن و مردد كردن مردم و سپس شروع يك هجوم ويرانگر را دنبال نمی كند. فريب اينها را نبايد خورد. لحظه ای شل گرفتن و كوتاه آمدن و منتظر شدن از جانب ما, درست همان چيزی است كه رژيم اسلامی می خواهد. جزء ديگر سياست كودتا, سركوب شديد جوانانی است كه در صف اول می ايستند و هجوم نيروهای سركوبگر را سد می كنند. همين جوانان (و در اين ميان, تعداد زيادی دانشجو)  بودند كه در لحظات تعيين كننده اوليه بعد از اعلام نتايج فريب انتخاباتي, به خيابان ها ريختند و باتون و گلوله خوردند؛ و با ايستادگی خود در جامعه موج ايجاد كردند. اگر جوانان از جان گذشته, اين نقش را بازی نمی كردند, بهت و سرخوردگی مردم به اين سرعت ناپديد نمی شد؛ دامنه اعتراضات به اين سرعت توده ای نمی شد؛ چهره جامعه و افكار عمومی دنيا اين نمی شد كه امروز می بينيم. اين واقعيت را بهتر است همه مردم خوب به ذهن بسپارند: برای كسب رهايي, بايد جرات كرد و از هزينه دادن نترسيد. برای كسب رهايي, بايد كسانی قبل از همه قدم جلو بگذارند و با حركت پيشرو خود بساط سركوب و استبداد را به هيچ بگيرند. حمله خونين به دانشگاه ها و خوابگاه ها, پاسخ رژيم به نيروی جوانی است كه اين رسالت را آگاهانه به دوش گرفته است.

 

اما فقط كودتاگران نيستند كه قصد مهار اين نيروی پيشرو را دارند. در اين يكی دو روزه, تلاش شومی برای مهار كردن حركت جوانان مبارز در جريان برگزاری تظاهرات های توده ای آغاز شده است. هنوز نه به دار است و نه به بار, تيم های ”حراستی” تظاهرات ها كه معلوم نيست چه كسی اين ماموريت و حق و حقوق را به آنها داده است, سعی در كنترل شعارهای مردم دارند. آنها حتی به خود جرات می دهند كه اگر كسی مردم را برای روزهای بعد به برگزاری تظاهرات در نقاطی از شهر دعوت كرد با او با خشونت و تهديد برخورد كنند. رفتار اينها يادآور سياست فريبكارانه حزب اللهی ها در جريان انقلاب 57 است كه با شعار ”بحث بعد از مرگ شاه“ از انتشار شعارهای عميق سياسی و اجتماعی در ميان مردم جلوگيری می كردند. ناآگاهی و جهل, حربه همه مرتجعين در همه دوران هاست. تا مردم ندانند كه برای چه دورنمايی بايد مبارزه كنند, تا زمانی كه خواسته های اساسی مردم روشن نشود و قشرهای مختلف فرصت نيابند كه منافع و خواسته های اساسی خود را به گوش يكديگر برسانند, در بر همين پاشنه خواهد چرخيد. در جريان نبرد عليه استبداد حاكم, هيچكس حق ندارد به مردم به زور ديكته كند كه چه بگويند و چه نگويند؛ چگونه و كجا مبارزه كنند و نكنند. روی سخن ما با كسانی هم هست كه تحت تاثير تبليغات همين تيم های ”حراستی” قرار گرفته اند و حرف های آنان را در مورد جوانانی كه قصد ايستادگی در برابر مزدوران بسيجی دارند را تكرار می كنند و به اصطلاح ”اغتشاش“ را محكوم می كنند.

 

 فراموش نكنيد كه اگر همان شورش خشمگينانه دو روز اول نبود, شايد بسياری از همين مردم هم امروز در خيابان ها راهپيمايی نمی كردند. مردم بايد به اين نكته خوب فكر كنند كه آيا راهپيمايی ميليونی آرام, جنايتكاران بسيجی را از به رگبار بستن مردم باز داشت؟ آيا واقعا ”سكوت بر گلوله پيروز است“؟ آيا اگر به دهان خود چسب بزنيم يگان ضد شورش و لباس شخصی ها در دانشگاه ها و خوابگاه ها كشتار نمی كنند؟ نبايد خوشخيال باشيم. سركوب و كشتار علني, گزينه ای انكار ناپذير در هر طرح كودتايی است. تنها راه مقابله موثر برای مقابله با كشتارهای گسترده, متشكل شدن قشرهای مختلف مردم در سطوح مختلف, تدوين خواسته ها و شعارهايی كه افق و دورنمای جامعه ای نوين و متفاوت از كثافت حاكم را بيان كند, نترسيدن و پيگير بودن و در ميدان ماندن است. هر سياستی و هر سياستمداری كه بخواهد به اسم ”جلوگيری از تفرقه“, ”مصالح عمومی” و يا ”اولويت ها در جنبش كنونی”, بر آتش خشم مردم آب بپاشد و دست و پای مبارزان و جوانان راديكال را در مقاومت و عقب راندن نيروهای سركوبگر ببندد, آشكارا به باند كودتاگر خدمت می كند.

 

عامل مهمی كه امروز می تواند به پيشروی و تعميق خيزش مردم كمك كند و از تكرار فجايع جلوگيری كند, حضور نيروهای چپ و دمكرات و ترقيخواه, نه به صورت پراكنده و فردي, در تظاهرات های كوچك و بزرگ است. در اين ميان مبارزان نسل گذشته بايد تجارب گرانبهای خود را به توده جوان به پا خاسته منتقل كنند و به نوبه خود از شجاعت آنان الهام بگيرند و مصمم تر در ميدان حاضر شوند. آوردن پلاكاردهايی با شعارهايی كه خواسته های اساسی و مسائل حياتی و روز مبارزه را به شكل مناسب و فراگيری فرموله كرده باشد, خيلی مهم است. در جريان انقلاب 57 نيروهای كمونيست و انقلابي, عليرغم فشارهای جريان اسلامی واپسگرا, توانستند موجی از آگاهی و شعارهای پايه ای را در بين مردم تبليغ كنند و بخش قابل توجهی از جوانان پيشرو را با ايده های خود آشنا كنند و در صفوف خود متشكل كنند. اين فرصت امروز هم فراهم است. بايد با هر چه تاكنون اندوخته ايم, با نيرويی كه پايه هايش را در جنبش های مختلف كارگری و زنان و دانشجويان و معلمان استوار كرده ايم به ميدان بياييم. مسير وقايع از پيش ترسيم نشده است؛ تقديری در كار نيست؛ می شود جهت موج را تغيير داد؛ می شود موج های تازه ايجاد كرد!

 

28 خرداد 1388

 

 


"رهبر" به روی مردم شمشير می کشد

سرنوشت او در خيابان تعيين خواهد شد

 


اطلاعيه شماره 5

سخنان خامنه ای در نماز جمعه، در درجه اول پيام تهديدآميز به مردم و در درجه دوم، هشداری به باند رفسنجانی و اصلاح طلب بود. او با لحن دلجوئی و هشدار با شرکای سی ساله خود در جنايت و چپاول سخن گفت و برای مردم علنا شمشير کشيد و وعده سرکوب داد. خامنه ای روشن کرد که ماهيت دعوای ميان جناح های مختلف درون جمهوری اسلامی با ماهيت دعوای ميان مردم و جمهوری اسلامی متفاوت است. او از باند رفسنجانی و شرکاء گله کرد که با بی احتياطی موجب سرباز کردن آتشفشان خشم مردم شده اند و هشدار داد که «افراط گری خياباني» از کنترل همه مان خارج شده و شما هم نمی توانيد آن را کنترل کنيد!

 

خامنه ای در انتهای سخنرانی اش به سبک سخيف روضه خوانان، جماعت حزب الله نماز جمعه را به هيجان آورد و گفت، "جان ناقابلش" را فدا خواهد کرد. اين، در واقع، چراغ سبزی به حزب الله بود که در ريختن خون مردم کوتاهی نکنند. چند روز پيش از اين نماز جمعه نيز، وی در سخنانی که برای جمعی از نمايندگان 4 کانديدای رياست جمهوری ايراد کرد، بارها بر روی رعايت قانون و لزوم سركوب و برخورد قاطعانه با "خرابكاران" تاكيد كرد. در اين جلسه، قبل از خامنه اي، دادستان كل كشور (دری نجف آبادی) و وزير اطلاعات(اژه ای) نيز همين حرفها را زدند.

 

سياست باند حاکم جمهوری اسلامی آن است که قشری از مردم را که متزلزل و هراسناک از عواقب دست زدن به يک مبارزه پيگيرانه اند، با وعده و وعيد سرکار بگذارد و با تمام قوا ماشين سرکوب را عليه اقشار پيشرو مردم که شبانه روز مبارزات ضد رژيمی را با جان فشانی پيش می برند، به کار گيرد. وعده به قشرهائی و سرکوب پيشروترين قشر جنبش کنوني؛ کاری است که  در دستور کار اين مرتجعين است. يکی از ارکان سياست کودتا، سرکوب شديد جوانانی است که در هر حرکتی در صف اول ايستاده و هجوم نيروهای سرکوبگر را سد کرده اند. وظيفه همه اقشار مردم درگير در حرکات خيابانی و محلات است که از اين قشر حفاظت و حمايت کنند. بدون شجاعت و بی باکی اين جوانان بهت و سرخوردگی اوليه مردم بسرعت ناپديد نمی شد. اينان با ايستادگی خود در جامعه موج ايجاد کردند و دامنه اعتراضات را توده ای کردند.

 

همه مردم بايد خوب به ذهن بسپارند: برای کسب رهائي، بايد جرات کرد و از هزينه دادن نترسيد. برای کسب رهائی بايد کسانی قبل از همه قدم جلو بگذارند و با حرکت پيشرو خود بساط سرکوب و استبداد را به هيچ بگيرند. سخنان تهديد آميز خامنه ای عليه "خرابکاران" پاسخ رژيم به نيروی جوانی است که اين رسالت را آگاهانه به دوش گرفته است. اما خيال خام است اگر وی می پندارد می تواند اين آتشفشان را سرکوب کند و گسترش حريق وار "خرابکاران" را در سراسر کشور بگيرد. وقايع جاري، جنبش ضد رژيمی مردم و آگاهی آنان را ده ها سال به جلو رانده است. سرنوشت اين دور مبارزه هنوز تعيين نشده است. اما آنچه مسلم ديگر هيچ جنبه از جامعه مانند سابق نخواهد بود. در عين خطرات بزرگ، فرصت های عظيمی برای سرنگون کردن جمهوری اسلامی و صعود به قله ها برای ساختن يک جامعه بنيادا متفاوت و رهائی بخش سربلند کرده است. ميليون ها توده معترض و متوقع در خيابان اند و دشمن در بدترين انشقاق و شديدترين بحران عمر سی ساله خود بسر می برد. اين واقعيتی است که خامنه ای منفور نمی تواند با شمشير کشيدن به روی مردم و شليک به دهانه آتشفشان تغيير دهد. سرنوشت او در خيابان تعيين خواهد شد.

 

29 خرداد 1388


 


 


ای مردم به هوش باشید!

موسوی نه برادر شما و نه همراه شماست!

 


اطلاعیه شماره  6

شايد برای بسياری از شما که درگير نبرد خونين با دشمن هستيد اين سخنان، سخت ناگوار آيد؛ اما چشم و گوش خود را باز کنيد!

 

ميرحسين موسوی در بيانيه شماره پنج خود شما را فراخواند که "بسيجی را برادر خود بدانيد" يعنی کسانی را برادر خود بدانيد که بدن عزيرترين فرزندان تان را طی هفته ای که گذشت با چاقو و قمه سلاخی کرده اند. موسوی به شما گفت که "سپاه و ارتش را روبروی خود ندانيد"، يعنی کسانی را دوست خود بدانيد که بدستور خامنه ای سرکوب خيزش شما را بر عهده گرفته اند و جوانان ما را در گوشه و کنار کشور به گلوله می بندند.

 

جوانان هشيار باشيد!

 

موسوی مدعی شد که "پيام اصيل انقلاب اسلامی” شما را به حرکت در آورده است. اين يک دروغ آشکار است. شما را انگيزه "تغيير وضع موجود" به حرکت درآورده است و او اين را خوب می داند اما اين واقعيت را می پوشاند. تغيير وضع موجود بدون سرنگونی جمهوری اسلامی ممکن نيست.

 

موسوی مدعی شد که "ميراث امام روشن ضمير" شما را به هيجان آورده است. اين هم يک دروغ آشکار ديگر. چگونه ممکنست ميراث "امام روشن ضمير" که اولين حرکتش پس از رسيدن به قدرت، تيغ کشيدن به روی زنان و اجباری کردن حجاب  و محروم کردن زنان از اوليه ترين حقوقشان بود؛ شما را به هيجان بياورد؟ چگونه ممکنست ميراث "امام روشن ضمير" که برای سرکوب مردم کردستان، و خوزستان و ترکمن صحرا سپاه پاسداران گسيل داشت؛ شما را به هيجان بياورد؟

 

ای دختران و پسران شجاع 

به خواسته های واقعی موسوی دقت کنيد!

 

او آمده تا بار ديگر شما را "به انقلاب اسلامی آن گونه که بود و جمهوری اسلامی آن گونه که بايد باشد" دعوت کند. او آمده به شما بگويد که "با نظام مقدس جمهوری اسلامی  و ساختارهای قانونی آن روبرو" نيستيد. بايد در پی اصلاح آن باشيد"اصلاحی با برگشت به اصول ناب انقلاب اسلامی”.

 

معنای اين اصول ناب را از پدران و مادران خود بپرسيد، از کسانی که  همانند امروز شما ، زخم هزار تازيانه و هزار خنجر بر تن دارند؛ از کسانی که شاهد دزديدن و سربريدن يک انقلاب اصيل و مردمی بودند؛ از مادران و پدران دهها هزاران زندانی سياسی بپرسيد که قتل عام شدند؛ از مادران و پدران صدها هزار جوان بپرسيد که برای هيچ و پوچ فرزندانشان روانه کشتارگاه جنگ ارتجاعی با عراق شدند؛ از مردم کرد و ترکمن و بلوچ و عرب بپرسيد که خانه و کاشانه شان به ويرانه ای بدل شد؛ از کارگران و دهقانانی بپرسيد که فرياد عدالتخواهی شان به گلوله بسته شد، از زنانی بپرسيد که هنوز زخم تيغ و اسيد بر تن دارند و مقيد به حجاب اجباری اند؛ به جامعه ای نگاه کنيد که در فساد و تباهی، خرافه و جهل و تاريک انديشی مذهبی و  اعتياد و فحشا غوطه می خورد. اينها هستند حاصل اين اصول ناب. اصولی که شما عليه آن شجاعانه به پاخاسته ايد. اگر موسوی برگشت به اصول ناب اسلامی را می خواهد بايد برود کنار دست خامنه ای بنشيند.

 

موسوی می گويد، "بسياری از گرفتاريهای ما از دروغ برخاسته است." اما خودش هم دروغ می گويد. او با قول تغيير در ميراث سی ساله جمهوی اسلامی يعنی تغيير در وضعيت زنان و تضمين آزادی بيان رای ميليون ها نفر را به سوی خود جلب کرد. اما اکنون صحبت از ميراث امام روشن ضمير می کند. او هم مانند احمدی نژاد با رای مردم پز می دهد. دروغگويی و تقلبکاری در ذات اين نظام است و آن را خمينی برای همه ادامه دهندگان راهش به ارث گذاشته است. اين بخش اساسی آموزه خمينی به تمامی  رهبران و گردانندگان جمهوری اسلامی از خامنه ای و رفسنجانی تا موسوی و کروبی و احمدی نژاد بود. خود موسوی در سالهای اول انقلاب نه تنها در راس بزرگترين روزنامه دروغ پرداز تاريخ ايران "روزنامه جمهوری اسلامی” قرار داشت - روزنامه ای که  هر هفته تدارک سياسی برای يورش حزب الله  و پاسداران به بخشی از مردم در گوشه ای از کشور را می چيد - بلکه سالها در راس دولتی قرار داشت که نوجوانان را با وعده دروغين ديدار امام زمان و رفتن به بهشت روانه ميدانهای مين جنگ با عراق می کرد. يکی از دروغ های بزرگ موسوی در سال 60 نسبت دادن قيام مسلحانه سربداران در آمل به انقلاب سفيد شاه بود. قيام سربداران برای سرنگون کردن جمهوری اسلامی و نجات انقلاب مردم به راه افتاد اما شکست خورد. اينها حقايقی مستندی هستند که همه شما بايد بدانيد.

 

در اين روزهای سرنوشت ساز، علاوه بر شجاعت و پيگيری در ميدان نبرد بايد ذهن خود را با حقايق سی سال گذشته مجهز و تقويت کنيد. اين حقايق راه ما را روشن کرده و به ما قدرت بيشتری خواهد بخشيد. موسوی با موعظه های مذهبی اش می خواهد ذهن جستجوگر شما را تخدير کند. اگر اين حقيقت را بدانيد که دعوای موسوی و رفسنجانی و کروبی از يک طرف با خامنه ای واحمدی نژاد دعوای بين دو باند مافيايی قدرت و ثروت است که هيچ ربطی به منافع شما ندارد آنوقت راه رهائيبخش واقعی را يافته و جرات صعود به قله های رهائی را به خود خواهيد داد.

 

اگر بدانيد که علت شرکت امثال خاتمی، کروبی و موسوی در تظاهراتها، دفاع از منافع شما نيست بلکه در دفاع از منافعی باندی است که از قدرت رانده شده و عميقا نگران آينده کل نظام فاشيست جمهوری اسلامی است، آنوقت بهتر اهداف محدود و روشهای  سازشکارانه شان را خواهيد فهميد و اميد را از آنها بريده و به قدرت لايزال و ابتکارات و استعداد های تهی ناشدنی خودتان تکيه خواهيد کرد. اگر دريابيد که اينان چگونه با تکيه به فداکاری شما می خواهند سهم خود را از قدرت باز پس گيرند و مهمتر از آن با کنترل و مهار خيزش شما کل نظام را از زير ضرب مبارزات قهرمانانه شما خارج کنند؛ آنزمان بهتر درمی يابيد که چرا موسوی شما را فرا می خواند که به "قانون اساسی جمهوری اسلامی و ساختارهای آن" وفادار باشيد و در مقابل کشتار روزمره باند احمدی نژاد کاری نکنيد و "اصل امتناع از خشونت" را بکار بگيريد. بهتر در می يابيد که چرا بخشهايی از وزرات اطلاعات – يعنی قاتلان بهترين دختران و پسران اين جامعه – در ستاد موسوی مسئوليت سازماندهی انتظامات را بر عهده گرفته اند و سعی می کنند مانع از سر دادن شعارهايی چون مرگ بر خامنه ای شوند.

 

دختران و پسران جوان

بجنگيد! ولی با چشمانی باز و برای اهداف بزرگ بجنگيد!

 

نماد موسوی شعار الله اکبر و رنگ سبز است. بسياری از شما گمان می بريد اين نماد برای اتحاد شما ضروريست. اما اين نماد قبل از هر چيز نماد جامعه ای است که موسوی تحققش را به شما وعده می دهد. يعنی همان جمهوی اسلامی با اصلاحاتی ناچيز اما تحکيم شده و قوی تر. خود را گول نزنيد اين است هدف واقعی موسوي!

 آيا شما واقعا خواهان چنين جامعه ای هستيد؟ آيا می ارزد دوباره برای احيا چنين جامعه ای اين همه فداکاری و از خود گذشتگی کنيم؟ چرا اين همه فداکاری و از خودگذشتگی را در خدمت اهداف بس عاليتر و بزرگتر قرار ندهيم؟ چرا برای جامعه و آينده ای بنيادا متفاوت مبارزه نکنيم؟ جامعه ای که عاری از ستم و استثمار باشد. جامعه ای که در آن همگان با اشتراک و تعاون با يکديگر کار می کنند. جامعه ای که برابری زن و مرد جزو اصول بديهی آن باشد. جامعه ای که در آن صحنه های زيبا همکاری و همدلی و همراهی که در نبردهای مشترک امروزی مان به چشم می خورد نهادينه شود. جامعه ای که شاهد خمودگی و سکون نباشد بلکه همواره سرزنده و شاداب و فعال باشد.

 

آيا در هنگامه آتش و خون و نبرد نبايد به اين قبيل موضوعات  فکر کنيم و بر سرش با يکديگر به بحث و گفتگو بپردازيم. درگير شدن با اين موضوعات است که به ميزان تعيين کننده ای آينده خيزش کنونی ما را تعيين می کند. اينکه بدانيم چه نوع جامعه ای می خواهيم و چگونه بايد آنرا بدست آوريم و چه ابزارهايی برای ايجادش لازم داريم.  اينکار در گرو آن است که افق و چشم انداز و تعهد کمونيستی در سطح گسترده ای با خشم و نبرد امروزی شما نسبت به اين حاکميت قلدر و متقلب پيوند خورد. اين تنها طريقی است که مانع از به هدر رفتن تلاشهای ما در اين مقطع حساس تاريخی خواهد شد و مانع از قاتی شدن صف دوستان و دشمنان ما خواهد شد.

آگاهی سياسی خود را بالا ببريم! و به بحث در ميان مردم وسيعا دامن زنيم!

 

 از پيشروترين  زنان و مردان جوان هر محله، کارخانه، دانشگاه هسته های انقلابی سازمان دهيم تا اطلاعيه های افشاگرانه و آگاه گرانه خود را در سطح وسيع در ميان مردم پخش کنند و مردم را به فعاليتهای مبارزاتی گوناگون دعوت کنند!

 

30 خرداد 1388


 

 

 

حكومت نظامی را در هم می شكنيم!


 

اطلاعیه شماره 7

 


امشب صحنه هايی در خيابان ها و كوچه های مركزی تهران اتفاق افتاد كه وقايعی نظير 17 شهريور 57 و درگيری های خونين در ماه های منتهی به انقلاب بهمن، در مقابلش بازی كودكانه ای جلوه می كرد. شدت درگيری، تعداد زنان و مردانی كه جان خود را به كف گرفته، در صف اول در برابر گله های مسلح وحشی ايستادگی می كردند و آنان را عقب می رانند، بی سابقه بود. رژيم اسلامی كه از برخاستن موج بلند اعتراض مردم به وحشت افتاده است، با فراخوان خامنه ای حجت را با توده ها تمام كرد. اگر می خواهيد ضعف و زبونی رژيم را ببينيد به تنها حربه ای كه می تواند به آن چنگ بيندازد نگاه كنيد: نيروهای سركوبگر و امنيتی. فقط همين! توهمات فرو ريخته است؛ موعظه های فريبكارانه مذهبی و افسانه های امام زمانی ديگر اين مردم عاصی را نمی فريبد؛ دروغ های رسانه ملی ديگر اين توده به پا خاسته را خواب نمی كند؛ بر عكس نفرت و خشمش را صد چندان می كند. پس تنها چيزی كه در دست باند تبهكار حاكم باقی مانده، تفنگ و چماق و گاز اشك آور و زنجير است و گله های ضد شورش و انتظامی و بسيجی و پاسدار و نهايتا ارتش.

 

هجوم وحشيانه ای كه از عصر امروز بر جمعيت های پراكنده اما پر تعداد مردم آغاز شد، نه تنها به تظاهرات خاتمه نداد كه آن را به نقاط مختلف تهران گسترش داد. يگان ضد شورش و بسيج از تاكتيك جدا جدا كردن جمعيت به گروه های كوچكتر و سپس محاصره و ضرب و شتم هر گروه استفاده كردند. اين تاكتيك در آغاز ظاهرا موثر افتاد؛ اما طولی نكشيد كه توده های پراكنده شده دوباره در كوچه ها و خيابان های اطراف جمع شدند؛ و اينبار با روحيه و روشی كه كاملا با تظاهرات های چند روز گذشته تفاوت داشت. در اين صحنه جنگ خيابانی كه با ابری از گاز اشك آور پوشيده شده بود، شعار و فرياد، زمين و زمان را می لرزاند. و اين بار شعارها مستقيما حكومت اسلامی و رهبرش را نشانه گرفت: ”مرگ بر جمهوری اسلامي! مرگ بر ديكتاتور! مرگ بر خامنه اي! دولت كودتا، استعفا استعفا!“ جای چندانی برای الله اكبر گفتن نبود. جوانی در نبش يك كوچه، با اسپری آبی رنگ نوشت: ”صدای انقلابمو شاه شنيد! گوش جمارون كره!“

 

كف خيابان پر بود از لنگه كفش، كيف، موبايل و اشياء ديگری كه از تظاهر كنندگان بر جای مانده بود. كمی دورتر برای مقابله با تاثير گاز اشك آور، جوانان هر زباله ای كه در دسترس بود را به آتش كشيدند. جوانان با سنگ و چوب هر جا كه توانستند نيروهای سركوبگر را گوشمالی دادند. اما وحشيگری مزدوران حد و مرز نداشت. خون از سر و گردن می چكيد؛ پيراهن ها پاره پاره بود؛ حجاب اجباری در آتش نبرد لغو شده بود و از روسری ها به عنوان نقاب استفاده می شد. مردمی كه به انتظار تظاهرات آرام ميليونی هفته پيش، آرام آرام از محلات مختلف شهر به حوالی خيابان انقلاب و آزادی رسيده بودند، ناگهان خود را با ميدان جنگ روبرو ديدند. بخشی از آنان كه به شكل خانوادگی راهی تظاهرات شده بودند، در پياده روها ايستادند و به صحنه های درگيری چشم دوختند. اما بلافاصله به عنوان ”تجمع غير قانوني“ مورد حمله چماق و زنجير و تسمه بسيج قرار گرفتند. خشونت ارتجاعی آن چنان فراگير اعمال شد كه انديشه خشونت محقانه به سرعت در ميان قشرها و تيپ های گوناگونی كه در خيابان حاضر شده بودند، جا باز كرد و به شكل شعار بر زبان ها جاری شد.

 

جوانان زيادی ربوده شدند؛ تعداد دستگيری ها خيلی بالا بود؛ صدای آژير آمبولانس ها قطع نمی شد؛ ماشين های آب پاش را به كار گرفته بودند؛ نوبت به شليك گلوله هم رسيد. ده ها هزار نفری كه جنگ و گريز قهرمانانه اوليه را در محور انقلاب ـ آزادی به پيش برده بردند، زير فشار تعداد زياد قوای سركوبگر كه در سراسر مسير تعيين شده برای تظاهرات و ميدان ها و چهارراه های مهم تهران مستقر شده بودند، مجبور به متفرق شدن و عقب نشستن به محلات مختلف شدند.

 

حالا در تاريكی شب، گله های بسيجی به جنايات خود ادامه می دهند. در محله اميرآباد حداقل دو نفر كشته شده اند. تا کنون خبر از کشته شدن 19 نفراست. با سياست سركوبگرانه ای كه رژيم در پيش گرفته، حتما تعداد كشته های امشب بسيار بيشتر از اينهاست. در مقابل، نمونه هايی از گوشمالی و مجازات جنايتكاران هم اتفاق افتاده است و مواردی از خلع سلاح نيروهای رژيم. امشب از شرق تا غرب، از شمال تا جنوب تهران، حكومت نظامی برقرار است. ايست های بازرسی حتی تا ساعت 11 شب، خودروها را وارسی می كردند و اينجا و آنجا جوانانی را كه مشكوك تشخيص می دادند با خشونت بيرون می كشيدند و با خود به اسارتگاه های نامعلوم می بردند. امشب خيلی ها چشم بر هم نمی گذارند. خيلی ها به فردا فكر می كنند؛ به ادامه راه؛ به روش هايی كه برای پيشبرد خيزش توده ها و به پيروزی رساندن آن بايد در پيش گرفته شود؛ امروز در فرصت های محدود برای بحث و تبادل نظر حرف از لزوم اعتصاب گسترده و عمومی بود؛ بعضی ها می گفتند كه بی اسلحه نمی شود كاری كرد. يك چيز روشن است: اين رشته سر دراز دارد! مردم بايد خود را برای روزها و ماه های آتی آماده كنند؛ به شكل های مختلف در ميدان بمانند. شعارهای خيزش بايد عميق تر و شفاف تر شود؛ و سطح مبارزه بايد چنان ارتقا بيابد كه قادر به كسب پيروزی شود.

 

 

آگاهی سياسی خود را بالا ببريم! و به بحث در ميان مردم وسيعا دامن زنيم!

از پيشروترين  زنان و مردان جوان هر محله، کارخانه، دانشگاه هسته های انقلابی سازمان دهيم تا اطلاعيه های افشاگرانه و آگاه گرانه خود را در سطح وسيع در ميان مردم پخش کنند و مردم را به فعاليتهای مبارزاتی گوناگون دعوت کنند!

 

30 خرداد 1388

 

چه كسی خیابان را رهبری خواهد كرد؟


 

اطلاعیه شماره 8

 


هزاران زن و مرد، هر روز برای اعتراض به خيابان می آيند؛ در محل كار و كسب مشروعيت رژيم را آشكارا زير سوال می برند؛ شب ها بر بام ها شعار می دهند؛ و به شكل های مختلف اعلام می كنند كه خواهان تغيير وضع موجودند و می خواهند فعالانه در اين تغيير شركت كنند. اين يك بيداری بزرگ سياسی است. درست در چنين شرايطی است كه مساله رهبری مبارزه و اهميت اين رهبری، برای بخش گسترده ای از مردم مطرح می شود.

 

مردم با تقلب و مهندسی نتايج انتخابات روبرو شدند؛ با فراخوان سركوب مردم از جانب خامنه ای روبرو شدند؛ با استقرار هزاران نيروی سركوبگر نظامی و انتظامی و بسيجی در شهرهای مختلف روبرو شدند؛ و امروز با ضرب و شتم و قتل منظم تظاهركنندگان روبرو هستند. درسی كه از همه اينها بايد گرفت، اهميت رهبری و هدايت نقشه ها و برنامه ها در اردوی دشمنان مردم است. در مقابل دستگاه جنايتكاری كه در سطوح مختلف رهبری می شود، صف مردم نيز نيازمند رهبران خويش است.

رهبری مردم از آسمان نازل نمی شود. به نارهبرانی كه خود در استقرار و تحكيم جمهوری اسلامی نقش موثر داشته اند، و هنوز هم خود را به آن عملكرد و اصول و ارزش هايی كه پشتوانه و توجيه گر اين نظام ضد مردمی است وفادار می دانند، نبايد دل بست. رهبری از دل مبارزات ديروز و امروز توده های مردم می رويد و رشد می کند. بايد چنين شود.

 

وقتی كه بر مبنای تجربه همين دو هفته، به طرح های موثر برای مقابله با هجوم گله های نيروی انتظامی و پاسدار و بسيجی و اطلاعاتی فكر می كنيم و می كوشيم در صحنه نبرد، مردم را به اجرای اين طرح ها دعوت كنيم، يعنی داريم به طور جدی درگير مساله رهبری در سطح معينی از مبارزات می شويم. وقتی كه برای خنثی كردن فعاليت بسيجی ها و خبرچينانی كه شب ها در محله ها می چرخند تا كسانی كه شعار می دهند را شناسايی كنند، يعنی داريم رهبری كردن را در سطح معينی تجربه می كنيم. وقتی كه رفقای ديرينه يا دوستانی كه تازه در جريان تظاهرات ها پيدا كرده ايم را جمع می كنيم و همفكری می كنيم و برای ادامه مبارزه و بهتر جلو بردن مبارزه نقشه می ريزيم، داريم يك ستاد رهبری را در سطحی معين به وجود می آوريم. وقتی كه با توجه به سياست سانسور و محدوديت هايی كه اين رژيم درمانده در زمينه اطلاع رسانی و تبادل اخبار به وجود آورده، روزنه ها و راه های مختلفی را برای برقراری تماس و انتقال فراخوان ها و قرار و مدارها و خبرهای مبارزاتی جستجو می كنيم و برای اين كار شبكه ارتباطی می سازيم، داريم شرايط مناسبی را برای رهبری كردن مبارزه كنونی به وجود می آوريم.

 

همه اينها ارزشمند، لازم و حياتی است. همه اينها در خدمت شكل گيری ستادهای رهبری مبارزات است. همه اينها به پيگيری و پايداری مردم در مقابل موج سركوب كمك شايانی می كند و اقدامات رژيم برای ارعاب و به خانه راندن توده ها را خنثی می كند. اما بايد به مساله رهبری، فراگيرتر و كلان تر نگاه كرد. به جمهوری اسلامی نگاه كنيد. آن فرمانده جانی كه در خيابان به مزدوران تحت امرش دستور حمله و به خاك و خون كشيدن مردم را می دهد، در سطح معينی دارد سياست كشتار را در صحنه رهبری می كند. آن آخوند فريبكاری كه شب ها بسيجی های مزدور را در پايگاه هايشان جمع می كند تا به آنان روحيه بدهد و برای زدن مردم با زنجير و قمه و گلوله توجيه شان كند، در سطح معينی به رهبری سياسی و روحی نيروهای حكومت  مشغول است. اما همه اين كارها در واقع از يك ستاد فرماندهی اصلی رهبری می شود. يعنی از ستادی كه در آن دارند سياست های كلان برای تقلب انتخاباتی، كودتا، برقراری حكومت نظامی، سركوب و كشتار مردم در خيابان، دروغ های صدا و سيما، تنظيم سياست ديپماتيك و تبليغات بين المللی رژيم در شرايط بحران كنونی را رهبری می كنند. اين ستاد رهبری ارتجاعی كه در راس نهادهای گوناگون در دستگاه اداری نظامی نشسته، سياست های اصلی و فراگير و كلان را طراحی می كند. در مقابل، مردم نيز در درجه اول به سياست های رهبری كننده خود احتياج دارند. ستاد رهبری جمهوری اسلامی، دورنمای نظام و جامعه را با توجه به تضادهايی كه با آن روبروست، و امكانات و ظرفيت هايی كه در عرصه داخلی و بين المللی برای خود می بيند، ترسيم می كند. توده ها مردم نيز برای اينكه بتوانند پيگير و پايدار در عرصه نبرد بمانند و شرايط جامعه و خود را به معنی واقعی دگرگون كنند و زندگی نوينی را تجربه كنند و بسازند، بايد دورنمای خود را داشته باشند و به امكانات و ظرفيت های خود پی ببرند.

 

رهبری مردم از آسمان نازل نمی شود. در عين حال، جنبش مردمی در ايران در نقطه صفر هم قرار ندارد و در اين زمينه، در خلاء به سر نمی برد. انقلابيون كمونيست، تجربه چند دهه مبارزه آگاهانه برای دگرگونی اساسی جامعه و فداكاری در صف اول نبردهای گذشته برای رهايی توده های مردم از نظام ستم و استثمار را به همراه دارند. انقلابيون كمونيست، از دل پيروزی ها و شكست های مهم بيرون آمده اند؛ مرتبا از نقاط قوت و ضعف خود جمعبندی كرده اند؛ از خطاهای و كمبودهای خود در مبارزات گذشته آموخته اند؛ و روشنتر از پيش به استقبال خيزش كنونی شتافته اند. نسل به پا خاسته و شورشگری كه در صف اول نبرد می رزمد بايد دورنمای روشن و متفاوت، و شعارهای صحيحی كه جنبش را سمت و سوی نوينی بدهد و بتواند بخش های مختلف مردم را حول منافع اساسی سياسی و اجتماعی و اقتصاديشان متحد كند را  نزد انقلابيون كمونيست جستجو كند. ايجاد يك رهبری موثر و اصيل كه بتواند راه پيشروی و پيروزی را ترسيم و هموار كند نتيجه تلاقی، همفكری و ادغام اين دو نيرو خواهد بود. دختران و پسران جوانی كه عملا درگير طراحی نقشه های مبارزاتی و رهبری پراكنده توده های معترض در سطحی معين هستند؛ و نيروهای كمونيست كه با كوله بار تجارب ملی و بين المللی، و ديدی گسترده تر و درازمدت تر در نبرد شركت می كنند و مبارزات امروز را به دورنمای آينده پيوند می دهند. راه آزاد كردن انرژی و توان مبارزاتی توده های كارگر و زحمتكش، زنان، دانشجويان، معلمان، روشنفكران و هنرمندان، و همه كسانی كه از ستم های گوناگون طبقاتی و ملی و مذهبی و فرهنگی رنج می برند، جز از راه فعال كردن و فعال نگهداشتن نيروی عظيم اكثريت جامعه برای در دست گرفتن سرنوشت خود، نيست.

 

4 تير 1388

 

 


خطاب به مردم مبارز کردستان

رفقای كارگر و زحمتکش، زنان مبارز، جوانان آگاه کردستان

 


اطلاعيه شماره 9

 

جامعه ما وارد دوره ای حساس  كه حوادث بزرگی را در دل می پروراند، شده است. روحيه ی انقلابی جديدی در ميان مردم سراسر کشور پا گرفته که روزهای پر تب و تاب سال 1357 را به ياد می آورد. موج نوين مبارزات مردم  در شهرهای بزرگ که پس از پايان انتخابات رياست جمهوری آغاز شد، ادامه يافته و ابعاد جديدی خواهد يافت. اين موج عليرغم آغشته بودن به توهم نسبت به برخی از شخصيت های جمهوری اسلامی، در عمل کل رژيم اسلامی و موجوديت آن را نشانه گرفته است. بدون شک بلند شدن امواج خروشان مبارزه در کردستان، مردم سراسر کشور را در مبارزات خود قاطع تر و راديکال تر کرده و آنان را به سوی تعيين تکليف قطعی با نظام جمهوری اسلامی خواهد راند. دشمن نيز از نقشی که مردم کردستان در سرنوشت کل کشور و نظام جمهوری اسلامی می توانند بازی کنند، آگاه است. بهمين جهت تلاش می کند با مشت آهنين نظامی و امنيتی  "آرامش" کردستان را تضمين کند.

 

هر کس که تجربه دزديده شدن انقلاب 57 و استقرار نظام مذهبی جمهوری اسلامی را از سر گذرانده؛ در اين روزها بی اختيار به ياد کردستان می افتد. زيرا مردم هشيارکردستان از همان روزهای اول تاسيس جمهوری اسلامی،  به همت ياوران پيشمرگه و رفقای کمونيست، بساط جاهليت دکان داران دينی را در کردستان جمع کرده و ماشين سرکوب نظامی آن را به هيچ گرفتند و به اين ترتيب ندای مقاومت و پيکار عليه ضد انقلاب تازه به قدرت رسيده را  به سراسر ايران فرستادند. در سال 1358، تا پيش از اشغال کردستان بدست ارتش و سپاه پاسداران جمهوری اسلامی، بسياری از شهرها و روستاهای کردستان توسط  شوراها و نيروهای پيشمرگه متشکل از روشنفکران انقلابی و زحمتکشان اداره می شدند و عملا تبديل به مناطق آزاد مردم ايران شده بودند. در آن روزها، ده ها هزار زن و مرد مبارز و ترقی خواه با شور و اشتياق غير قابل وصف از اقصای نقاط ايران به کردستان می شتافتند تا هوای آزادی را در آنجا تنفس کنند. نام کردستان مترادف با مبارزه دلاورانه و آگاهانه عليه جمهوری اسلامی شده بود. زمانی که جمهوری اسلامی با سرکوب نظامی سايه شوم خود را در سراسر ايران تحکيم کرد، کردستان تبديل به سنگر مبارزه مسلحانه انقلابی عليه جمهوری اسلامی شد.

 

اکنون، سوال اينجاست که آيا باز هم می توان کردستان را تبديل به الگوی پيشرو، در مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی کرد؟

 

برخی از احزاب کردستان از راديو و تلويزيون خود به مردم کردستان رهنمود می دهند که از پيوستن به امواج سراسری مبارزات مردم خودداری کنند زيرا (به گفته آنان) اين مبارزات ربطی به خواست های مردم کردستان ندارد! چه رهنمود داهيانه ای!

 

در جواب بايد گفت: يکم، مهم ترين خواست مردم کردستان، سرنگونی نظام جمهوری اسلامی است که جنبش سراسری کنونی فرصت عظيمی برای دست يافتن به آن را فراهم کرده است. بی دليل نيست که هزاران کارگر، دانشجو و روشنفکر کرد که در شهرهای بزرگ کار و زندگی می کنند، فعالانه در اين مبارزات شرکت کرده و سعی در راديکال تر کردن اين خيزش توده ای دارند. آگاهی و عملکرد اين مردم بسيار جلوتر از افکار احزاب ناسيوناليست و تنگ نظر کردستان است.

 

دوم، حق تعيين سرنوشت و تحقق برابری و آزادی ملل تحت ستم ايران، يک شعار و خواست "محلی” نيست! بلکه يک ضرورت و خواست سراسری است؛ بخشی لاينفک از الزامات آزادی و رهائی همه مردم ايران از شر نظام ستم و استثمار حاکم بر ايران است. اگر امروز مردم شورش گر مناطق فارس نشين هنوز اين خواست را در شعارهای مبارزاتی خود طرح نکرده اند؛ صرفا نشانه آن است که نسبت به منافع خود آگاه نيستند و نيروهای کمونيست و انقلابی هنوز نتوانسته اند تاثير تعيين کننده ای بر کيفيت و  سمت و سوی جنبش کنونی مردم بگذارند.  آگاهی اندک اين جنبش و آغشته بودنش به توهم در مورد نيروهای اصلاح طلب، معضل بزرگ و خطری است که اين جنبش را تهديد می کند. فقط با دخالتگری سياسی مبارزين آگاه می توان با اين خطر مقابله کرد و کيفيت جنبش را راديکال و انقلابی کرد. چنانچه در کردستان موج قدرتمندي، با شعارها و اهداف رهائی بخش و انترناسيوناليستی براه افتد، بطور قطع تاثيرات شگرفی بر مردم سراسر کشور گذاشته و آگاهی آن ها را فرسنگ ها به جلو خواهد راند. سی سال پيش هنگامی که کار آگاه گرانه کمونيستی در ميان مردم سراسر کشور با  طنين مبارزات پرشکوه مردم کردستان همراه شد؛ شعار حق تعيين سرنوشت برای ملل تحت ستم ايران، تبديل به يکی از خواست های  غيرقابل انکار مبارزه سراسری گرديد.

 

سوم، برنامه های ملی گرايانه يا سياست های مبارزاتی که اسير محدوده های ملی اند؛ حتا در زمينه مبارزه عليه ستم ملی محکوم به شکستند. اين يک حکم دلبخواهی يا "تبليغات ايدئولوژيک" نيست. بلکه منتج از واقعيات جامعه و از ساختار سياسي، اقتصادی و اجتماعی حاکم بر ايران است.  ستم ملی بخشی از ساختار دولت طبقاتی در ايران است. بدون سرنگون کردن اين دولت، ستم ملی را نمی توان ريشه کن کرد و بدون مبارزه عليه ستم گری ملي، نمی توان اين دولت را سرنگون کرد. اين درست است که ستم ملي، مستقيما بر خلق های  کرد و بلوچ و ترکمن و غيره وارد می شود اما  اثرات آن محدود به مردم اين ملت و آن ملت نيست. ستم گری ملي، قطعه ای از ماشين نظام دولتی در ايران است و  زنجيرهای بردگی همه اقشار و طبقات تحت ستم و استثمار ايران را محکم می کند.

 

چهارم، کارگران و زحمتکشان و خلق های ايران ( فارغ از هويت ملی شان) با دولت ارتجاعی واحد و نظام ستم و استثمار سياسي، اقتصادی و اجتماعی واحدی روبريند. همين مسئله سرنوشت آنان را از  اعماق به يکديگر متصل کرده و شالوده های عينی اتحاد فرامليتی آنان را فراهم می کند. به اين اتحاد بايد شکل آگاهانه داد و آن را در شعارها، خواست ها و مهم تر از همه در برنامه انقلاب دموکراتيک نوين و سوسياليستی منسجم کرد. بدون چنين اتحادي، پيروزی در مبارزه برای رهائی از قيد ستم های اجتماعی گوناگون منجمله ستم گری ملی ممکن نيست.

 

سی سال پيش از طرف هيچ حزب و جريان سياسی کردستان-  بخصوص از طرف آنان که خود را طرفدار آزادی زحمتکشان می دانستند- شنيده نمی شد که: «مردم کردستان نبايد دوش به دوش مبارزات ضد رژيمی ساير نقاط ديگر حرکت کنند» و « اين مبارزات ربطی به مردم کردستان ندارند».  اما به قول معروف "زمانه عوض شده" و خط فکری و خصلت طبقاتی بسياری از مبارزين و انقلابيون سابق نيز عوض شده است. برخی از اينان تحت تاثير سياست های آمريکا در کردستان عراق و قدرت يابی احزاب کردی در آنجا، تبديل به جريانی شده اند که اهداف و چشم اندازشان همان اهداف و چشم انداز احزاب سرمايه دار- فئودال حاکم بر کردستان عراق است.

 

در هر حال، هيچ کس نمی تواند ادعا کند که مبارزات سراسری امروز، ربطی به مردم کردستان ندارد! اين يک ادعای غير واقعی و مسخره است. مبارزات سراسری امروزين بر دوش مبارزات و مقاومت های سی سال گذشته ای که مردم کردستان نقش مهمی در آن داشته اند؛ استوار است. جمهوری اسلامی هرگز نتوانست پرچم مبارزه جوئی مردم را  از ميدان بدر کند. حتا در سال هائی که به زور سرکوب خونين و ترويج جهل و خرافه مذهبي، بخش بزرگی از مردم را منفعل و با خود همراه کرده بود؛ حتا در سال هائی که با قتل عام کمونيست ها و مبارزين، سکوت گورستان را بر جامعه حاکم کرده بود؛ مبارزه  ادامه يافت. اين مبارزات گاه با افت و گاه با خيزش های ناگهانی در سراسر کشور جريان داشتند: در زندان ها، بر سر مزار جانباختگان، در کوه ها، در دانشگاه ها، در کارخانجات و معادن؛ و در همه نقاط کشور: در بوکان، سنندج، مهاباد، کرمانشاه، تبريز، زنجان، مشهد، اسلام شهر، شيراز و اصفهان، زاهدان، ياسوج و غيره. اين تداوم مبارزه و مقاومت، نقش تعيين کننده ای در شکل گيری وقايع امروز داشت. مشعل مبارزه بدينگونه روشن ماند و به جائی رسيد که تبديل به آتشفشان ميليونی شد.

 

شايد بتوان گفت که در سی سال گذشته مردم کردستان عميق تر و همه جانبه تر از مردم نقاط ديگر ايران به ماهيت ارتجاعی جمهوری اسلامی پی برده اند و با گوشت و پوست خود آن را تجربه کرده و ديده اند که اين جانيان و دزدان سرگردنه و مستبدان هيچ ارزشی برای حيات و حقوق بسيار ابتدائی مردم قائل نيستند. مردم کردستان با تمام وجود اين را تجربه کرده و درک بسيار بالائی از حق و آزادی و برابری دارند. زنان و مردان آگاه و مبارز کردستان می توانند کاری کنند که باری ديگر کردستان تبديل به يک الگوی پيشرو و الهام بخش در صحنه مبارزات سياسی انقلابی ايران شود. پيوستن کردستان به جنبش سراسري، با شعارهای روشن و الهام بخش، عامل بسيار مهمی در گشودن راهی مستقل و واقعا انقلابی در مقابل مردم سراسر کشور است. ما بايد جسورانه به همه خلق های ايران ندا دهيم که: "نترسيد ما همه با هم هستيم"! ما بايد به همه کارگران و زحمتکشان و زنان و جوانان سراسر ايران فراخوان دهيم که: پارچه سبز را به کناری افکنيد و پرچم سرخ انقلاب واقعی را به اهتزاز درآوريد! زيرا پرچم سرخ نشانه ضديت سازش ناپذير  با نظام جمهوری اسلامی ايران و تمام قدرت های ستم گر در جهان است؛ پرچم اتحاد برای ايجاد جامعه ای بدون ستم گری ملی و بدون ستم جنسيتی و هر گونه ستم گری است؛  پرچم طبقه كارگر برای ايجاد جامعه سوسياليستی عاری از ستم واستثمار است. پرچم سرخ، پرچم همبستگی بين المللی ميان كارگران و زحمتكشان ايران و سراسر كره زمين، پرچم انترناسيوناليسم پرولتری است. بگذاريد که بزودی در سراسر ايران طنين افکن شود.

 

خجسته و پيروز باد اتحاد خلق های سراسر ايران به حول پرچم سرخ پرولتاريا

 

11 تير  1388