تزهای
پيشنهادی نوسازی
جنبش
کمونيستی در
ارتباط با
مسئله زن
استثمار
زنان خارجی در
کردستان عراق
صد سال از
مبارزه شجاعانه
زنان کارگر
نساج در شهر
نيويورک در
آمريکا می
گذرد.
انترناسيونال
دوم به
ياد اين روز،
هشت مارس را
روز جهانی زن
اعلام کرد.
اين ابتکار
عمل بسرعت در
ميان زنان و
مردان
آزاديخواه
جهان جا باز
کرد و به سمبل
مبارزه برای
رهائی زن
تبديل شد.
مبارزات
بی امان ميليونها
زن در سراسر
جهان برای کسب
آزادی و برابری،
نقش پيشرو
جنبش
کمونيستی و در
راس آن زنان
کمونيست در
اين مبارزات،
هشت مارس را
بعنوان روز زن
تثبيت کرد.
اعلام روز
جهانی زن اعلام
مبارزه جهانی
زنان عليه ستم
و استثمار زنان
بود. برای
اولين بار
زنان اعلام
کردند مبارزه
ای جهانی برا
ی سرنگونی
مناسبات طبقاتی
مردسالار در
پيش رو دارند.
هنگامی که
احزاب
سوسياليست
شرکت کننده در
انترناسيونال
دوم در سال 1910 به
پيشنهاد کلارا
زتکين رای
مثبت دادند
چند دهه از
مبارزات زنان
برای حق رای،
بهبود شرايط
کار و حقوق
برابر می
گذشت. جنبش
کمونيستی عزم
کرد پرچم
رهايی زنان را
در دست گيرد و
اعلام کند که
رهايی زنان
بخشی از رهائی
طبقه کارگر
است؛ طبقه ای
که رسالتش
رهايی همه
ستمديدگان و
کل بشريت است.
تثبيت هشت
مارس دستاورد
بزرگ جنبش
کمونيستی بود.
اين روز
با پيروزی
انقلاب اکتبر
1917 و به پشتوانه
تولد اولين
دولت
پرولتری، در
سطح جهانی فراگير
شد. اکتبر
انقلابی بود
که بر سر لوحه
اش نگاشته
بود، "رهائی
زنان بدون
کمونيسم قابل تصور
نيست،
کمونيسم هم
بدون رهائی
زنان قابل تصور
نيست." اگر چه
اين انقلاب در
برآورده کردن
اهداف خود
موفق نشد و در
ميانه دهه پنجاه
ميلادی کاملا
به ضد خود بدل
شد اما نقطه
عزيمت نوينی
در جنبش رهائی
زنان بنا
نهاد؛ نقطه عزيمتی
که در انقلاب
سوسياليستی
چين بويژه در
دوران انقلاب
فرهنگی اوج
تازه ای گرفت.
معرفی هشت
مارس به زنان
ايران با تلاش
و فعاليت
آگاهگرانه
زنان وابسته
به حزب
کمونيست ايران
در دهه 20
ميلادی ميسر
شد.
در دهه
های پر فراز و
نشيب قرن
بيستم
که گاه با
پيروزی های
بزرگ انقلاب
سوسياليستی و گاه
با شکستها و
عقب گردهای
تعيين کننده
آن رقم خورد،
نقش
کمونيستها در
ارتباط با
جنبش زنان نيز
بالا و پائين
داشت.
مسئله
زنان در
انقلاب ايران نقش
مهمی در جدال
طبقاتی داشت.
نيروهای
مذهبی حول
خمينی حتی قبل
از کسب قدرت
خصلت
ايدئولوژی زن
سيتزانه خود
را به نمايش
گذاشته بودند
و درست در
آستانه هشت
مارس 1357 با طرح
حجاب اجباری عليه
زنان شمشير
کشيدند. آنان
نويد جامعه ای
را دادند که
سرکوب و
فرودستی
بيمارگونه زن
شاخص اصلی آن
بود. اما جنبش
کمونيستی ايران
نه تنها در
جريان انقلاب
و سرنگونی شاه
به افشای
ايدئولوژی زن
ستيزانه
خمينی و اعوان
و انصارش
نپرداخت بلکه
پس از آن نيز
پاسخ درخوری
به يورش
ارتجاعی
حکومت عليه زنان نداد. اين امر
قبل از هر چيز
بيان سير قهقرائی
سياسی و
ايدئولوژيک
در جنبش
کمونيستی بود.
نشانه کم
بهائی به
ايدئولوژی
کمونيستی و
مقابله نکردن
با نفوذ ايده
ها و افکار
مرد سالارانه
در جنبش
کمونيستی
بود؛ امری که
بی ارتباط با
گرايشات سازش
طبقاتی با
قدرت سياسی جديد
نبود. اگر چه
بخشهائی از
جنبش
کمونيستی ايران
از اين مسئله
جمعبندی کرده
اند (مشخصا
حزب ما) اما
بدون نوسازی
کلی مشی جنبش
کمونيستی در قبال
مسئله زنان،
کمونيستها
قادر نخواهند
شد نقش پيشرو
گذشته خود را
احيا کنند و
فراتر از آن
بروند.
***
سرکوب های
جمهوری
اسلامی
نتوانست شعله
های سرکش زنان
را خاموش کند.
زنان به
مقاومت خود در
قبال رژيم
اسلامی ادامه دادند.
جامعه ما شاهد
مقاومتی
سرشار از غرور
و افتخار از
جانب زنان
بوده است؛
مقاومتی که از
8 مارس 1357 آغاز شد
و طی سی ساله
اخير به اشکال
مختلف ادامه
يافت.
جمهوری
اسلامی نيز
همانند رژيم
شاه ، در مقابل
هشت مارس، روز
ديگری را
بعنوان روز زن
علم کرد.
همزمان با کشتار
وسيع نيروهای
انقلابی و
کمونيستی برگزاری
هشت مارس نيز
ممنوع شد.
جمهوری
اسلامی با
پشتوانه قدرت
دولتی و هزينه
های تبليغاتی
سنگين تلاش
کرد روز تولد
فاطمه دختر
پيغمبر و همسر
علی امام اول
شيعيان را به
عنوان روز زن
به جامعه حقنه
کند. قرار شد
فاطمه زهرا
الگوی زن در
جامعه ما
باشد؛ زنی
سربزير، مطيع
و بنده که
تنها هنرش
همراهی با
پدری بود که
زن را ابزار شهوت
مرد می دانست
يا دفاع از خلافت
شوهری که با
شمشيرش
مخالفين را از
وسط دو نيم می
کرد و در نهج
البلاغه اش
زنان را تحقير
می کرد.
جمهوری
اسلامی برای
تحميل اين
الگوی اسلامی نياز
داشت که رسما
به زنان ايران
اعلان جنگ
دهد. برای
سرکوب زنان
بودجه دولتی
اختصاص دهد.
گله های حزب
الله را
روانه
کوی و خيابان
کند تا بر روی
زنان تيغ کشند
و اسيد بپاشند.
حجاب اجباری
نقش کليدی در
اين سرکوبها
بازی کرد و
قوانين ويژه
ای برای مجازات
زنان تصويب
شد.
اما کوشش
مرتجعين
اسلامی در
تحميل روز
تولد فاطمه به
عنوان روز زن
با شکست روبرو
شد. اين شکست
قبل از هر چيز
نشانه
ورشکستگی
اسلام به عنوان
يک ايدئولوژی
ارتجاعی و
مردسالارانه
است. سی
سال سرکوب
سياسی
ايدئولوژيک
زنان جايی
برای طرح
الگوهای زن اسلامی
در مبارزات
زنان ايران
باقی نگذاشته است.
بعلاوه کوتاه
شدن دست مذهب
از کليه حيطه های
زندگی زنان که
از مطالبات
کليدی زنان
است پيشاپيش
هر نوع الگوی
اسلامی را
محکوم به شکست
کرده است.
مبارزات زنان
عليه حکومت
اسلامی نه
تنها منبع
مهمی برای
تحولات
دمکراتيک جامعه
است بلکه
تاثيرات
ايدئولوژيک
سياسی مهمی در
جنبشهای
منطقه و جهان
ايفا می کند.
پيشروی اين
جنبش به معنی
تضعيف هر چه
بيشتر ايدئولوژی
اسلامی است.
در چنين
شرايطی
نيروهای
طبقاتی
گوناگون به ميدان
آمده اند تا
نگذارند زنان
ايران
پيگيرانه و تا
به آخر راه
مبارزه را
ادامه دهند.
از
امپرياليستهای
امريکائی و اروپائی
که دنبال
اسلام
معتدلند و می
دانند بدون
استفاده از
اين
ايدئولوژی
قادر به کنترل
و سرکوب مردم
بوِيژه زنان
نيستند تا
اصلاح طلبان
حکومتی و غير
حکومتی در
قالب
"نوانديشان
ديني" و "ملی –
مذهبي" (و حتی
برخی نيروهای
ليبرال که
مدعی
سکولاريسم
هستند) شديدا
دل نگرانند که
مبادا اين
ايدئولوژی
قرون وسطائی
کاملا در هم
شکسته شود و
"شيرازه"
جامعه از هم
بپاشد و کسی
نتواند انرژی
و خشم عظيمی
که در زنان
فشرده شده را
مهار کند.
از همينرو
هر يک از اين
نيروها در حد
توان خود تلاش می
کنند تا
ايدئولوژی
اسلامی را از
ورشکستگی
کامل نجات
دهند و زنان
عاصی جامعه را
قانع کنند که
هنوز می توان
به اسلام اميد
بست؛ در لابلای
قرآن به دنبال
آيه هائی
هستند که نشان
دهند
اصول اسلام
با حقوق زن
تضاد ندارد؛
می توان اسلام
را فمينيزه
کرد يا
فمينيسم را
اسلاميزه
کرد؛ می توان
همسران آيات
عظام را قانع کرد
که دل شوهران
شان را به رحم
آورند و
بر سر رنگ
حجاب و تعداد
ضربات شلاق بر
پيکر زنان و
اندازه سنگ
برای سنگسار
به مذاکره
نشينند.
بی جهت
نيست که
دوباره شاهد
ظهور روايتهای
باصطلاح نو از
زندگی فاطمه
زهرا هستيم،
يا شاهد
تلاشهای
مصلحت گران
برای همسنگ
کردن روز
فاطمه و
هشت مارس و برخی
روزهای ديگر
مانند 22
خرداد؛
روزهائی که هر
يک بيان اهداف
و افقهای
متفاوت اند.
اين
جدالها بر سر
روز زن بيان
جدالهای بزرگ
ايدئولوژيکی
است که در
جامعه ما
جريان دارد.
نظم حاکم به
غايت کهنه و
پوسيده شده و
کليه ارزشهای
سياسی،
ايدئولوژيکی
و اخلاقی آن
زير سئوال
رفته است. در
چنين شرايطی
توده های مردم
به دنبال افق
و دورنمای
انقلابی و
روشنی هستند. نسل
جوان زنان (و
مردانی) پا به
صحنه مبارزه
گذاشته اند که
در جستجوی
ايدئولوژی
رهايی بخش
هستند. اين وضعيت
محرک
جدالهايی است
که حول روز زن
فشرده شده
است؛ از يکسو
روز جهانی هشت
مارس که مهر
انقلاب و
ايدئولوژی
کمونيستی را
بر خود دارد؛
روز فاطمه که
سمبل اسارت زن
توسط
ايدئولوژی اسلامی
است؛ و عده ای
که تحت عنوان
انتخاب روز
ملی و اسلامی
زن در کنار روز
جهانی هشت
مارس می
خواهند راهی
برای آشتی
دادن زنان با
نظام حاکم و
نظام حاکم با
زنان بيابند.
اما روز رهائی
زن را نمی
توان با روز
بندگی زن آشتی
داد!
برگزاری هشت
مارس، روز
جهانی زن،
بايد در دستور
کارهمه
نيروهای
انقلابی قرار گيرد.
مبارزه برای
برگزاری 8
مارس، يکی از
جبهه های نبرد با
نظام حاکم
است. حنبش
کمونيستی نيز
بايد اين روز
را بعنوان روز
نبرد برای
رهايی زنان در دست
گيرد و نقش
پيشروی خود را
در جنبش زنان
بازيابد. ¾
رهائی
زن بدون دست
يابی به جامعه
کمونيستی غير
ممکن است!
چرا زن،
جنس نابرابر،
موجود فرودست
و تابع مرد
است؟ چرا زن
در زبان و
فرهنگ و
ادبيات،تحقير
می شود و در
مذهب و قانون
بر کنترل
رفتارهای جنسی
و قدرت باروری
اش تاکيد می
شود؟ چرا زن
گناه کارترين
موجود همه
مذاهب است؟
چرا زن با
چماق قوانين
دولتی، فشار
اقتصادی، ضرب
و شتم و تهديد
به قتل از سوی
خانواده
مواجه است؟
چرا زن بخاطر
رفتارهای
جنسی اش
"سنگسار" می
شود؟ چرا هويت
اجتماعی زن
محدود به
همسری و مادری
است؟ چرا در
بيشتر جوامع
زن بی فرزند
تقريبا ارج و
منزلتی
ندارد؟ چرا زن
تحت عنوان
ازدواج، ميان
مردان خريد و
فروش می شود؟
چرا بيشترين
ترانه ها در وصف
عشق ميان زن و
مرد سروده می
شود اما در
همه جوامع و
در ميان همه ی
لايه های
اجتماعی،
رابطه ميان زن
و مرد اغلب با
نارضايتی،
نفرت متقابل و
حتا خشونت
همراه است؟
چرا خشونت
مردان عليه
زنان، بيش از
سرطان و جنگ
از ميان 15 تا 44
ساله تلفات می
گيرد؟ چرا در
جنگ های ارتجاعی
تجاوز به زنان
امری عادی
است؟(1) چرا
زنان دو سوم
کار جهان را
انجام می
دهند، صاحب ده
درصد درآمد و
يک درصد از
ابزار توليد
هستند؟ (2) و با اين
وجود چرا
پرولتاريا هنوز
"مرد"
انگاشته می
شود؟
همه اين
سوال ها در
واقع يک سوال
است: شالوده های
مادی ستم بر
زن چيست؟
مقوله ستم
برزن در سطح
فرهنگ و سنت،
بسيار بررسی
شده است. بايد
به ورای آن
رفت. زيرا،
فرهنگ و مذهب
و آداب بيان
روابط توليدی
مادی جامعه
اند و در واقع
توسط آن توليد
می شوند. ما
بطور روزمره
اين واقعيت را
به چشم می
بينيم و تجربه
می کنيم که
سلسله مراتب
قدرت مرد-زن
در همه لايه
های اجتماعی،
در جوامع عقب
مانده و
سرمايه داری
پيشرفته، با
اشکال متنوع
موجود است.
ساختار سياسی
و ايدئولوژيک
حاکم بر جوامع
و جهان، اين
موازنه قدرت را
توليد و
بازتوليد می
کند و به
افراد (جدا از
تمايلات شخصی
شان)
جايگاهشان را
ديکته می کند. شالوده
ی مادی اين
وضع چيست؟
سوال اين است:
اقتصاد
سياسی ستم بر
زن چيست؟
تفاوت
مارکسيسم با
تمام تئوری
های اجتماعی ماقبل
آن در اين است
که برای اولين
بار، تاريخ جامعه
را بطور
ماترياليستی
يعنی بر پايه
شالوده های
توليد مادی آن
تبيين کرد.
مارکس تحليل
کرد که انسان
ها (بر خلاف
حيوانات) برای
بقاء و توليد
زندگی مادی
خويش،
مجبورند وارد
همکاری و مراوده
ی توليدی
شوند. او اين
همکاری را
تقسيم کار
اجتماعی و اين
روابط را که
اساس ساختار
اجتماعی بشر
را تشکيل می
دهند، روابط
توليدی خواند.
مارکس ثابت
کرد که تمام
تمايزات طبقاتی،
تمايزات
اجتماعی، و
تمام روبنای
سياسی و
فرهنگی،
برخاسته از
شالوده های
اقتصادی جامعه
اند. او نشان
داد که کليد
فهم ساختار
اجتماعی ما در
فهم شالوده
های اقتصادی
جامعه است.
اما منظور او
از "اقتصاد"
نه توليد
اقتصادی به
معنای متداول
بلکه به معنای
خصلت روابطی است
که انسان ها
در توليد و
بازتوليد
نيازهای مادی
خود، با
يکديگر
برقرار می
کنند: به
معنای " تقسيم
کار اجتماعي".
بهمين دليل او
نه از اقتصاد
بلکه از
"اقتصاد
سياسي" صحبت
می کند.
مالکيت،
توزيع ثروت،
جايگاه هر کس
در انجام کار،
بيان مشخص تر
مقوله "تقسيم
کار اجتماعي"
می باشند. در
اعصار مختلف
به نسبت اينکه
نيروهای
توليدی انسان
(يعنی دانش و
مهارت او در توليد
نيازهای مادی)
در چه سطحی از
پيشرفتگی است،
اين روابط
توليدی يا
همکاری و تقسيم
کار ميان
انسان ها،
اشکال
متفاوتی بخود
می گيرند. در
دوران اوليه،
ميان افراد
جامعه تمايزی
چون تمايز
ميان دارا و
ندار؛ مدير و
کارکن؛ متفکر
و توليد کننده
وجود نداشت.
اما در مرحله
ای از تکامل
جامعه، چنين
تمايزاتی
بوجود آمد و
جامعه به
طبقات تقسيم
شد. با طبقاتی
شدن جامعه،
همکاری
توليدی ميان
انسان ها تبديل
به روابط
توليدی
استثمارگرانه
شد. يعنی عده
ای کار عده ای
ديگر و محصول
کارشان را در
اختيار
گرفتند. در
نتيجه روابط
در عرصه ی
سياسی (مثلا
اداره جامعه)
نيز ستمگرانه
شد. دستگاهی به
نام دولت
بوجود آمد که
کارش تنظيم اين
روابط خصمانه
و اعمال
ديکتاتوری
طبقات استثمارگر
بر استثمار
شوندگان بود.
در
جامعه ی
طبقاتی،
طبقات دارا با
تملک "شرايط
کار" (ابزار
توليد مانند
زمين و آب و کارخانه
و غيره) محصول
کار ديگران را
تصاحب می کنند
و توزيع محصول
کار نيز بر
حسب اين
موقعيت ها
انجام می
گيرد. در
جامعه ی برده
داری تملک
"شرايط کار"
شامل تملک خود
توليد کننده
مستقيم (برده)
نيز بود. زيرا
مهمترين
ابزار توليد
نيروی بدنی خود
انسان بود. در
فئوداليسم
ابزار توليد
اصلی، زمين
است و
زمينداران با
انحصار بر آن
کار دهقان را
در اختيار می
گيرند. در
سرمايه داری
روابط توليدی
عوض می شود و
برای اولين بار
کارگر "آزاد"
بوجود می آيد.
سرمايه دار با
مالکيت بر
ابزار توليد،
نيروی کار
کارگر را مانند
هر کالای ديگر
می خرد و آن را
در روند توليد
تبديل به
سرمايه می کند
و ارزش (ثروتی)
را که ماحصل
اين روند است
در اختيار خود
می گيرد.
موقعيت
اجتماعی
پائين کارگر و
بی حقوقی
سياسی وی،
محروميت او از
توليد فکر و
انديشه، و
اجبار او به
تغذيه از
انديشه های
طبقات مسلط،
توسط اين
روابط
استثماری
ديکته می شود.
در
همه ی اين
موارد، طبقه ی
استثمارگر با
استفاده از
اهرم مالکيت
خصوصی بر
ابزار توليد،
کار ديگران را
در اختيار خود
گرفته و محصول
کار آنان را
نيز تصاحب می
کند. در اينجا
تقسيم کاری
ميان توليد
کننده مستقيم
و صاحبان ابزار
توليد می
بينيم که
تقسيم کاری
اجتماعی اما
خصمانه است.
طبقه ی تحت
استثمار طبقه
ی تحت ستم هم
هست؛ يعنی بی
قدرت است.
طبقه ی تحت
استثمار و
ستم، زير سلطه
ی فرهنگ طبقه
قدرتمند نيز
هست. و فرهنگ
"مشروع"،
"قانوني"، "اخلاقي"
همان فرهنگ
قدرتمندان
است. زير بنای
مادی فرهنگ و
قدرت را همين
روابط
اقتصادی (مالکيت،
توزيع، تقسيم
کار در توليد)
تعيين می کند.
از اين
مقدمه به اين
سوال می رسيم:
مارکس در مورد
شالوده های
اقتصادی
(تقسيم کار اجتماعی)
موقعيت
فرودست زن
نسبت به مرد،
چه گفت؟
اقتصاد سياسی
ستم بر زن را
چگونه بايد
تحليل کرد؟
زير بنای
مادی
بی قدرتی زن
در سلسله
مراتب قدرت، و
بی ارجی وی در
فرهنگ جامعه چيست؟
ستم بر
زن، بازتاب يک
رابطه توليدی
استثمارگرانه
در جامعه بشری
است که نقشی
بسيار مرکزی
در تجديد حيات
جامعه و در
شکل دادن به ساختار
طبقاتی و
سلسله مراتب
امتيازات در
آن دارد. اما
به نسبت اهميت
و جايگاهش،
مارکسيسم به
آن نپرداخته
است. مارکس و
انگلس سنگ
بنای تحليل
مارکسيستی در
باره اين
موضوع را در
اثر بی نظير
خود به نام
"ايدئولوژی
آلماني" که در
زمره اولين
آثار آنان در
تبيين شالوده
های مادی
جامعه بشری
است، گذاشتند
اما جای تشريح
اين موضوع در
اثر درخشان
مارکس،
"کاپيتال"،
خالی است. در 150
سال گذشته نيز
جنبش
کمونيستی اين
کمبود را
جبران نکرده
است.
مارکس،
در تبيين
ماترياليستی تاريخ
جامعه بشری،
رابطه ی ميان
زن و مرد را اولين
تقسيم کار
اجتماعی ميان
انسان ها
دانست و گفت
همين تقسيم
کار، نطفه ی
برده شدن زن
را در خود
داشت و با
ظهور نظام
طبقاتی زن را برده
و رابطه ی
ميان زن و مرد
را خصمانه
کرد. اين
رابطه که با واسطه
ی مرد تحقق می
يابد، در همه
جوامع طبقاتی،
در خدمت به
تصاحب توليد
اجتماعی توسط
اقليتی از
طبقات دارا،
توليد و
بازتوليد شده
است و امروز
نيز يکی از
ستون های اصلی
توليد و بازتوليد
جامعه سرمايه
داری است.
انگلس
در کتاب
"منشاء
خانواده،
مالکيت خصوصی
و دولت" که
بررسی تاريخی
پيدايش دولت و
خانواده و
نشان دادن
ارتباط
لاينفک هر دو
با "مالکيت
خصوصي" است،
می نويسد:
«اولين تقسيم
کار بين مرد و
زن برای توليد
مثل است.» و در
همان کتاب می
گويد: در نهاد
خانواده «مرد
بورژواست و زن
پرولتر».
مارکس و
انگلس در کتاب
"ايدئولوژی
آلماني"
روابط عمده يا
جوانب اساسی
فعاليت اجتماعی
را اينطور نام
می برند:
توليد ابزار
معيشت، توليد
نيازهای
جديد، توليد
انسان (خانواده).
آنها در ادمه
می گويند: «اين
سه جنبه از
فعاليت
اجتماعی را
البته نبايد
به صورت سه
مرحله جدا از
هم در نظر
گرفت، بلکه
آنها سه جنبه ...
سه "لحظه"
هستند که از
زمان پيدايش
تاريخ و اولين
انسان، وجود
داشته اند و
هنوز در تاريخ
امروز خود را
تحميل می
کنند.» (4)
و ادامه
می دهند:
«توليد زندگي؛
هم توليد ِ
زندگی
خود در جريان
کار و هم
توليد ِ زندگی تازه در
جريان
زائيدن؛
اکنون به نظر
يک رابطه ی دو
گانه به نظر
می آيد: از يک
طرف، به مثابه
رابطه ای
طبيعی و از
سوی ديگر يک
رابطه اجتماعی
– اجتماعی به
اين معنا که
مستلزم تعاون
چند فرد است؛
فارغ از اين
که تحت چه
شرايطی، چگونه
و برای چه. از
اينجا نتيجه
می شود که يک
شيوه توليدی
مشخص، يا
مرحله صنعتی مشخص،
هميشه با شيوه
ی تعاون مشخصی
يا مرحله ی اجتماعی
مشخصی، همراه
است و اين
"شيوه ی تعاون"
خود يک "نيروی
مولده" است.
فزون تر،
مجموعه نيروهای
توليدی ای که
در دسترس
انسان است شرايط
جامعه را
تعيين می کند.
پس، "تاريخ
بشر" همواره
بايد در
ارتباط با
تاريخ صنعت و
مبادله بررسی
شود.» (همانجا- ص
49)
مارکس و
انگلس، توضيح
می دهند تقسيم
کار اجتماعی
ميان انسان ها
که در ابتدا
صرفا مبتنی
است بر تقسيم
کار جنسی ميان
زن و مرد و
تقسيم کار برحسب
قدرت بدنی،
نيازها،
تصادف و غيره؛
با رشد
نيروهای
توليدی
پيچيده تر شد
و بالاخره تقسيم
کار ميان کار
يدی و فکری
ظهور کرد. در
پی آمد تقسيم
کار اجتماعی،
انسان ها نيز
تقسيم شدند:
يک عده کار
مادی و ديگران
کار فکری می
کنند؛ يک عده
کار می کنند و
ديگران از آن
لذت می برند؛
يک عده توليد
می کنند و
ديگرانی که
مصرف می کنند. در
ادامه توضيح
می دهند،
«تقسيم کار؛
که تمام اين
تضادها در آن
نهفته است و
به نوبه ی خود
بر اساس تقسيم
کار طبيعی در
خانواده و
تقسيم جامعه
به خانواده
های ضد هم
قرار دارد،
همزمان به
معنای توزيع
است؛ در واقع
توزيع نابرابر
(کيفی و کمی)
کار و محصولات
آن و نتيجتا
مالکيت که
اولين شکل آن،
هسته ی آن، در
خانواده است؛
جائی که همسر
و فرزندان برده
های شوهرند.
بردگی
نهفته در
خانواده، که
هنوز در شکل
خام است،
اولين شکل
مالکيت است؛
اما حتا در
همين مرحله،
کاملا منطبق
است برتعريف
اقتصاد دانان
مدرن که
مالکيت را قدرت
بکار گيری نيروی
کار ديگری می
خوانند. در واقع،
تقسيم کار و
مالکيت خصوصی
واژه های مشابه
هستند: هر دو
به يک چيز
اشاره دارند؛
يکی با رجوع
به خود فعاليت
و ديگری با
رجوع به محصول
آن فعاليت.»
(همانجا- ص 52)
اين
تحليل درخشان
ماترياليستی
مارکسيستی،
پايه های
تئوريک فهم از
موقعيت
فرودستی زن در
جوامع طبقاتی
است. شالوده ی
مادی فرودستی
زن، تقسيم کار
اجتماعی است
که در ابتدا
"بطور طبيعي"
و "خودبخودي"
به او تحميل
شد و نطفه
بردگی او را
تا به امروز
حمل می کند.(3)
زن، هم ابزار
توليد است (برای
توليد انسان
کارکن) و هم
نيروی کار
است. در جامعه
ی طبقاتی زن
به "شرايط توليد"
(مانند زمين)
فروکاسته شده
است که بايد
تصاحب و بهره
کشی شود. اما
اين ابزار کار
بر خلاف زمين
و کارخانه،
هوشمند است!
اينجاست نطفه
تخاصم
انفجاری ميان
زن و کل روابط
توليدی حاکم و
همچنين ميان
زن و مرد.
بردگی در
خانواده،
اولين فرم
مالکيت و
تصاحب و اداره
نيروی کار
ديگری بود.
تثبيت
خانواده تک
همسری شرايطی
بود برای
اينکه مرد بر
نيروی کار زن
و فرزندانش
سلطه داشته
باشد. در
تاريخ، اين
اولين عمل به
انقياد کشيدن
کارديگری
برای انباشت
ثروت بود. خانواده
پدرسالار در
سر فصل جامعه
طبقاتی قرار
دارد. خانواده
پدرسالار در
بطن تغييرات
انقلابی
جامعه از برده
داری به فئوداليسم
و سپس سرمايه
داری تغييرات
زيادی را از
سر گذرانده
است اما در
اساس آن تغيير
حاصل نشده
است. توليد
مثل توسط زن
سرچشمه ی اصلی
تامين نيروی
کارکن برای
جهان سرمايه
داری است و کار
زن بعنوان
مادر و همسر
هنوز منبع اصلی
تامين خدمات
برای نگه داری
نيروی کارکن
است.
تحليل های
متداول ولی
نادرست يا
ناقص
جنبش چپ
ايران و جهان
در تحليل از
ريشه های ستم
بر زن معمولا
فراتر از
فروکاستن آن
به يکی از
آثار جانبی
رابطه ی
استثماری
ميان کارگر و
سرمايه دار
نمی رود. آن را
معضلی می
بينند که با
از ميان رفتن
استثمار کار
مزدی از بين خواهد
رفت. اين
واقعيت بزرگ
اجتماعی
تفريبا جائی
در تحليل های
"طبقاتي" چپ
ندارد. هنگامی
که می خواهند
زن را تحليل
طبقاتی کنند
او را به "زن
کارگر" و "زن
دهقان" و "زن
بورژوا"
تفکيک می کنند.
البته زنان به
طبقات
اقتصادی مختلف
تفکيک می شوند
اما علاوه بر
اين، يک رابطه
توليدی و
رابطه ی قدرت
ديگر هم در
جامعه است به
نام رابطه ی
جنسيتی که نقش
تعيين کننده ای
در توليد و
بازتوليد
طبقات دارد و
مبارزه عليه
اين روابط
جنسيتی
استثمارگرانه
و ستمگرانه
بخش مهمی از
مبارزه برای
برانداختن جامعه
طبقاتی است.
مبارزه عليه
ستم بر زن يکی
از جبهه های
مهم نبرد
طبقاتی است!
در تحليل چپ
از ساخت
اقتصادي-اجتماعی
نيز "مساله
زن" بندرت جائی
داشته است. (در
جنبش
کمونيستی
ايران يک استثناء
حزب ماست).
يکی از پی
آمدهای ضعف
جنبش
کمونيستی در
زمينه تحليل
از روابط جنسيتی
و جايگاه آن
در ساختار
نظام سرمايه
داری آن است
که تحليل
ماترياليست
تاريخی مارکس
و انگلس جای
خود را به
تحليل های
جامعه
شناسانه داده
است. در اين
ميان، برخی از
پژوهش گران فمينيست
مارکسيست به
پژوهش های
فمينيستی در
حوزه فرهنگ و
قدرت (که به
سهم خود بسيار
مهم اند)
اکتفا نکرده و
تحقيقات و
تحليل های مهمی
در مورد رابطه
ی فرودستی زن
با مالکيت و
توليد ثروت در
جامعه سرمايه
داری توليد
کرده اند که
بايد بدقت
مطالعه شده و
نقادانه در
بدنه ی دانش
کمونيستی مان
ادغام شوند.
جنبش کمونيستی
بايد درک های
خود را در اين
زمينه تصحيح
کرده و تکامل
دهد. ما در
درجه اول بايد
به تحليل های
ماترياليست
تاريخی مارکس
و انگلس از ريشه
های ستم بر زن
اتکاء کنيم و
نه به تحليل های
جامعه
شناسانه و
افزون بر آن،
تئوری های مارکس
و انگلس را
نيز تکامل
دهيم.
در ميان
بسياری از
کمونيستهای
ايران (و جهان) اين
درک غالب است
که چون "زن"
بعنوان "زن"
رابطه ای با
توليد ندارد
بنابراين ستم
بر او را نيز
نمی توان در
حوزه طبقاتی
بررسی کرد؛ زن
استثمار نمی
شود بلکه به
او فقط ستم می
شود! اما کند و
کاو در
واقعيات جهان
امروز نشان می
دهد که زن
توليد می کند،
دارای مالکيت
نيست و اين
توليد در
چارچوب روابط
استثمارگرانه
انجام می شود (6)
توليد مثل زن
و کار وی در
خانه برای
تامين
خانواده، کار
است. اين کار،
استثمارگرانه
و در خدمت
انباشت ثروت
در جامعه
سرمايه داری
است اما اينکه
آيا اين
استثمار در
چارچوب روابط
توليدی
سرمايه داری
صورت می گيرد
يا ماقبل
سرمايه داری،
موضوع بحث و
پژوهش های
بيشتر است.
اين
واقعيت که
زنان طبقه
بورژوا نيز
دارای مالکيت
بر ابزار
توليد هستند و
خود
استثمارگر می
باشند،
تغييری در
جايگاه نهاد
ستم بر زن در انباشت
سرمايه و
توليد کل نظام
اقتصادي-اجتماعی
سرمايه داری
نمی دهد. در
واقع
استثنائی است
که قاعده را
تحکيم می کند.
اين زنان نيز
منافع طبقاتی
خود را در تحکيم
روابط جنسيتی
مردسالاری می
بينند. تا
آنجا که به
خود اين زنان
استثمارگر
باز می گردد
آنان کيفيتا
کمتر از زنان
زير بار روابط
جنسيتی زن-
مرد هستند.
توليد
سرمايه داری، توليد
کالائی
گسترده است.
سرمايه داری،
بخش بزرگی از
توليدات
اجتماعی را به
مدار توليد کالائی
کشيده است مگر
توليد مثل و
کار زن در خانه
را! اين
توليد، توليد
برای مصرف
مستقيم است و
مابه ازای
"ساعت کار
اجتماعا
لازم" که ارزش پولی
را تعيين می
کند، ندارد.
در جامعه ای
که پول تعيين
کننده ی ارزش
است، کار زن
ارزش ندارد
زيرا برای
مصرف است و نه
مبادله. در جامعه
سرمايه داری
کسی که کار بی
ارزش می کند
(يعنی کاری که
قابل تبديل به
ارزش مبادله
نيست) ارزش
ندارد. اين
است رابطه
ميان کار زن و
فرودستی
اجتماعی او.
زنان بالغ 52
درصد جمعيت
جهان را تشکيل
می دهند اما 75
درصد کار مربوط
به تامين
خدماتی کل
جمعيت جهان را
انجام می
دهند. (5)
اينکه
توليد مثل و
کار زن در
خانه ( بزرگ
کردن کودک،
تعليم و تربيت
کودک، پخت و
پز و بهداشت، تنظيم
اقتصاد
خانواده، حل
بحران های
خانوادگی،
تنظيم روابط
درون خانواده
و صدها خرده
ريز ديگر)
خصلت کالائی
ندارد و بخشی
از توليد
کالائی جامعه
سرمايه داری نيست
به معنای آن
نيست که ربطی
به انباشت
سرمايه داری
ندارد.
بالعکس،
جايگاه بسيار
مهمی در انباشت
سرمايه داری
در مقياس
جهانی دارد.
وقت نامحدود و
کار پرداخت
نشده ی زنان
يکی از داده
های مهم در
تنظيم سياست
های کلان اقتصادی
توسط مراکز
اقتصادی بين
المللی است.
مشخصا، در
سياست های
"نئوليبرالي"
از بين بردن خدمات
اجتماعی
کاملا با فرض
وقت نامحدود (24
ساعته) و کار
زن در خانه
پيش برده می
شود. همان
سياست ريزان
"نئوليبرال"
بر روی
استفاده از
کار ارزان زن
در بيرون از
خانه نيز
برنامه ريزی
می کنند.
سرمايه داری
گرايش به آن
دارد که زنان
را به بازار
کار (کار
پرداخت شده)
نيز بکشد و
آنان را سه
شغله کند
(توليد مثل،
کار خانه، کار
بيرون).
سرمايه از يک
طرف برای
"بالا بردن
کارآئی
بازار" به
تشديد کار زن
در خانه روی
می آورد و از
سوی ديگر، او
را بدرون
بازار کار نيز
می کشد. اين
موقعيت، زن را
تبديل به نوع
مخصوصی از
کارگر کرده
است که تحت استثمار
چندلايه و چند
گونه است. هر
چند سرمايه داری
گرايش به
مدرنيزه کردن
روابط
خانوادگی دارد
اما همزمان
بايد توليد
مثل زن و کار
پرداخت نشده ی
او را کنترل
کند. در زمينه
روبنای
فرهنگی نيز
مراکز قدرت
آگاهانه به
تحکيم روابط
مردسالاری می
پردازند و
گسترش مذهب بخشی
از اين "جهاد"
عليه زن است.
انباشت سرمايه
داری در سطح
جهان نه فقط
بر روی
استثمار کارگر
بلکه روی کار
پرداخت نشده
(بيگاری) استوار
است. آمار
اخير نشان می
دهد که سالانه
قريب به ده
تريليون دلار
ارزش از طريق
کار پرداخت
نشده ايجاد می
شود. سرمايه
داری و
استفاده از
روابط توليدی
ماقبل سرمايه
داری مانع الجمع
نيستند. برخی
از پژوهش گران
فمينيست
–مارکسيست نقش
کار پرداخت
نشده ی زن در
انباشت
سرمايه را به
"انباشت
اوليه"
سرمايه داری تشبيه
می کنند؛ نوع
انباشتی که
قرار بود مختص
طلوع سرمايه
داری باشد اما
تا کنون به
قوت خود باقی
است. (7)
ناگفته
پيداست
بسياری از
کارهای
خدماتی خانگی
از طريق لوله
کشی آب و برق
رسانی، گسترش
رستوران ها،
غذاهای
آماده، خدمات
بهداشتی و
آموزشی وارد
مدار توليد
کالائی شده
اند. اما حتا
در کشورهای
صنعتی
پيشرفته، اين
حد از کالائی
شدن بخش کوچکی
از کار خانگی
را در بر
ميگرد. در بخش
های بزرگی از
کشورهای جهان
سوم هنوز حمل
روزانه آب و
جمع آوری هيزم
بر دوش زنان
است. عده ای
نيز معتقدند،
با مبارزه
برای دستمزد
برای کار
خانگی، بار استثمار
زن کاهش می
يابد. اما
بايد گفت،
يکم، گرايش به
مافوق
استثمار در
سرمايه داری
گرايش بسيار
قدرتمندی است
که مانع از
کالائی شدن کار
خانگی و نيروی
کار زن در
توليدات
خانگی می شود.
دوم، مزد برای
کار خانگی
اولين بار در
شکل مطالبه ی
"مزد
خانوادگي" از
سوی کارگران
مرد در قرن 19
طرح شد تا
زنان خانه
نشين شده و به
پرورش نسل
جديد کارگران
مشغول شوند.
اين خواست از
سوی سرمايه
داری پذيرفته
شد و بنوبه ی خود
روابط
مردسالارانه
را در خانواده
ی کارگر تحکيم
کرد. سوم،
کالائی شدن
کار خانگی از
طريق روندی
ديگری انجام
می شود که هم اکنون
نيز جريان
دارد: بيرون
آمدن زن از
خانه و درگير
شدنش در
مشاغلی که اين
خدمات را
ارائه می دهند
(آشپزخانه های
عمومی، مهد
کودک ها، بيمارستان
ها و غيره).
نياز به توضيح
و افشاگری نيست
که اين روند
نيز مشکل
بيگاری زنان
را حل نکرده و
صرفا موجب دو
شغله شدن زنان
شده است.
چهارم، حتا
اگر سرمايه
داری ارزش
خدمات خانگی
را محاسبه
کرده و به زن
پرداخت کند،
توليد مثل را
چگونه کالائی
خواهد کرد؟
اگر توليد مثل
نيز مانند
پوشاک قابل
کالائی کردن
بود، سرمايه
داری تا کنون
اينکار را
کرده بود. بدن
زن تنها
"ابزار
توليدي" است
که قابل مکانيزه
کردن و توليد
انبوه نيست!
همين مسئله به
خشونت و
بيرحمی و حساب
گری بی حد و
اندازه سرمايه
داری در مورد
کنترل باروری
زن پا داده
است. پژوهش
گران فمينيست
تاريخ 4 قرن
سرمايه داری را
در اين زمينه
تا حد زيادی
مستند کرده
اند ؛ از "شکار
جادوگران" در
قرن 16 بجرم "بی
ناموسي" (که در
واقع شکار
زنان ماما و
پزشک بود) تا
قوانين ضد سقط
جنين در قرن 21،
همه با هدف کنترل
بدن زن و کار
توليد مثل او
بوده است. خشونتی
که عليه اين
توليد کننده
اعمال می شود
بيرحمانه و
فراگير است
زيرا طبقه
استثمارگر
ابزار توليد
اين توليد
کننده را نمی
تواند از کار
او جدا کند و
بايد يکجا ابزار
توليد و کار
را تصاحب و
بهره کشی کند.
اما اين ابزار
توليد، ابزار
توليد هوشمند
است و نه يک
قطعه ماشين.
عمق خصمانه
بودن اين
روابط اجتماعی
را از همين جا
می توان درک
کرد.
سرمايه
داری از بدو
ظهور، طبقه
کارگر را به
لايه های
گوناگون
تفکيک کرده و
با قرار دادن
منافع هر لايه
در مقابله
لايه ای ديگر،
روند استثمار
را پيش برده
است. بسياری
اين واقعيت را
تا آنجا که
مربوط به
کارگران درون
رشته های توليدی
يا کارخانه
است می بينند
اما بزرگترين
لايه بندی و
انشعاب در
طبقه کارکن را
که شکاف و
انشعاب ميان
زن و مرد است
نمی بينند. اين
کور جنسی در
ميان چپ ايران
بخصوص چپی که
خود را
"کارگري" می
خواند بيماری
مهمی است.
نظام سرمايه
داری مرد را
در موقعيت
ممتاز نسبت به
زن قرار می
دهد. علاوه بر
"سرمايه" در
کل، مردان
کارکن (اعم از
کارگر و خرده
بورژوا و
دهقان) نيز از
کار رايگان زن
بهره می برند.
بدون برسميت
شناختن اين
حقيقت نمی
توان زحمتکشان
جامعه و جهان
را متحد کرده
و عليه اين
نظام که چنين
ساختار
اجتماعی
بيمارگونه ای
بر پا کرده
است
پيروزمندانه
و با قدرت
تاخت.
اينکه،
زنان نيز به
طبقات مختلف
مانند بورژوازی
و کارگر و
دهقان تقسيم
می شوند، در
کليت اين
مسئله که اکثر
زنان جهان به
اين طرز چند
لايه و چند
گونه تحت
استثمار و ستم
قرار می گيرند،
تغييری نمی
دهد. واضح است
که زنان طبقه
بورژوا کار
خانگی نمی
کنند يا
مسئوليت بزرگی
در آن ندارند.
بلکه زنان و
مردان ديگر را
برای انجام
توليدات
خانگی بهره
کشی می کنند. اما
مسئله مهمتر
آنست که آنان
به مثابه طبقه
بورژوا از ستم
بر زن و
فرودستی زن
حمايت می
کنند. حمايت
آگاهانه زنان
طبقه حاکمه
جمهوری اسلامی
از قوانين
مردسالارانه
ی اسلام يک حرکت
و موضع گيری
طبقاتی است.
زن در
بازار کار
گسترش
سرمايه داری،
مرتبا اقشار
بيشتری از توليد
کنندگان جهان
را از سيطره
توليد ماقبل سرمايه
داری بيرون
کشيده و در
درون مدارهای
توليدی خود
ادغام می کند.
با هر چرخش آن
ميليون ها
دهقان از
روستاها کنده
شده و به شهرها
سرازير می
شوند. اين
شامل زنان نيز
می شود. از دهه 1980
ميلادی به
اينطرف در
کشورهای جهان
سوم ده ها
ميليون زن
دهقان تبديل
به پرولترهای
کارگاه های
توليدی شده
اند. اما اين
شغل سوم آنان
است. برخی از
تحليل گران
مارکسيست-
فمنيست معتقدند
شغل های اول و
دوم اين زنان
(توليد مثل و
کار خانگی)
هنوز در
چارچوب همان
روابط ماقبل
سرمايه داری
جريان دارد.
اين زنان در
شرايطی وارد
بازار کار
سرمايه داری
می شوند که
ساختارهای
اقتصادی نسبت
به آنان بشدت تبعيض
آميزند. و
فرهنگ حاکم بر
جوامع بشدت زن
ستيز است.
آزار و اذيت
جنسی زنان در
محيط کار
فراگير است.
شرايط کاملا
آماده است تا
به هر درجه از
استثمار تن
دهند. زنان
خاورميانه و
آفريقای
شمالی بطور
متوسط 28 درصد
مردان حقوق می
گيرند (گزارش 2007
يونيسف). علت
تمايز فاحش در
دستمزدها
آنست که
دستمزدی
بمراتب پائين
تر از حداقل
حقوق دريافت
می کنند و
اغلب در مشاغل
سطح پائين
استخدام می
شوند. اکثر
ساعات زندگی
زنان را کار
خانه (بيگاری)
پر می کند؛ در
نتيجه زمان
کمتری برای
کار خارج از خانه
دارند. حتا
زمانی که خارج
از خانه کار
می کنند کنترل
کمی بر درآمد
خود دارند.
همه اين عوامل
باعث می شود
که زنان شاغل
نتوانند
سرمايه لازم
را برای بيرون
آمدن از فقر و يا
مالکيت
انباشت کنند.
بعلاوه تبعيض
های قانونی در
زمينه مالکيت
و وراثت نيز
موقعيت "بی چيز"
زنان را تضمين
می کند. زنان 75
تا 90 درصد دانه
های خوراکی
جهان و نيمی
از کل مواد
غذائی را کشت
می کنند اما
فقيرترين
اقشار می
باشند. "فقر
زنانه شده
است". (1)
می بينيم
که زن، يک
دسته بندی خاص
و بسيار مهم از
پرولتارياست
که چند لايه و
چند گونه
استثمار می
شود.
نوسازی
جنبش
کمونيستی
حزب ما دو
سال است بر
ضرورت نوسازی
جنبش کمونيستی
ايران و جهان
تاکيد کرده و
گفته است بخش
مهمی از اين
نوسازی بايد
نوسازی تفکر
خود در مورد
مسئله ستم بر
زن و نوسازی
پراتيک خود در
اين زمينه باشد.
از زمان نگارش
مانيفست
کمونيست تا
کنون 160 سال می
گذرد. به جرات
می توان گفت
درک کمونيستها
از اين موضوع
به ورای آنچه
مارکس و انگلس
در کتاب
ايدئولوژی
آلمانی و کتاب
" منشاء
خانواده،
مالکيت خصوصی
و دولت" گفته اند
نرفته و حتا
در آن حد هم
تبديل به
آگاهی رهبران
و اعضای احزاب
و سازمان های
کمونيست نشده است.
ما در دوره ای
قرار داريم که
شورش و طغيان زنان
عليه
ستم،جهانی و
عميق تر می
شود و از سطوح
نازل "تظلم
خواهي" به سطح
انقلابی و
جسارت در
پيشقراولی
تغييرات
اجتماعی بزرگ می
رسد. روشن است
که بخش اعظم
قدرت انفجاری
موج نوين
انقلابات
سوسياليستی
را طغيان های
زنان عليه ستم
تامين خواهد
کرد. دانش و
شعورمان را
بايد تکامل
دهيم و همزمان
از آن برای
راه انداختن
يک جنبش
انقلابی
انترناسيوناليستی
زنان در جهان
بهره گيريم.
اين يکی
ازعرصه های کليدی
مبارزه
طبقاتی است که
جنبش
کمونيستی هم
می تواند فکر
خود را نوسازی
کند و هم عمل
خود را. و هم می
تواند
ايدئولوژی و
برنامه
کمونيستی را
تبديل به يک
نيروی مادی
قدرتمند کند.
شعار
مارکس،
"پرولتاريا
چيزی برای از
دست دادن
ندارد جز
زنجيرهايش
اما جهانی
برای فتح
دارد" در مورد
اين بخش از
پرولتاريای
جهان به گونه
ای ژرف مصداق
دارد. در
جامعه طبقاتی
همواره کسانی
قدرت دارند که
صاحب ابزار
توليدند و
شرايط توليد
را کنترل می
کنند. زن خودش
بخشی از
"شرايط
توليد" است؛
زن هم بعنوان نيروی
کار استثمار
می شود و هم
شبيه برده ی
جامعه برده
داری بعنوان
ابزار توليد.
اين بخش از
پرولتاريا،
بزرگترين
نيروی کار
جهان است که بطور
چند لايه و
چندگانه
استثمار می
شود و به نسبت
اين استثمار
بر او ستم چند
لايه وارد می شود.
او بی قدرت
ترين و بی
حقوق ترين بخش
پرولتارياست
و بيش از هر
قشر ديگر
پرولتاريا
بيرون رانده
از حوزه جامعه
است-- حتا از
احزاب چپ و
اتحاديه های
کارگري!
بنابراين، بی
دليل نيست که
تئوری
کمونيستی
بايد با
شکافتن عميق
ترين و درونی
ترين لايه های
چرائی وضعيت
زن، خود عميق
تر و نوتر شده
و شايسته هدايت
انقلابی شود
که واقعا شيوه
سازمان
اجتماعی گذشته
را بطور
راديکال عوض
می کند و نه
اينکه آن را
در سطحی ديگر
بازسازی می
کند.
تحليل
ماترياليستي-
طبقاتی از ستم
بر زن، مفاهيم
مهمی برای
گسترش و تکامل
مبارزه
طبقاتی برای
سرنگونی نظام
سرمايه داری
در جهان بطور
کلی و تک تک
کشورهای جهان
دارد. تعميق و
تکامل درک مارکسيستی
از اين مسئله
مطمئنا
درکهای مسلط در
جنبش
کمونيستی در
مورد مبارزه
طبقاتی، طبقه،
سازماندهی
نيروهای
انقلاب و جنبش
های اجتماعی
را دگرگون
خواهد کرد.
همچنين،
تاثيرات مهمی
بر روی درک از
شرايط رهائی
زنان و در پی
آن بر روی
جنبش های زنان
خواهد داشت.
جنبش زنانی که
در مورد ريشه
کن کردن ستم
بر زن پيگير
باشد به يقين
در خواهد يافت
که شرط رهائی
زنان سرنگونی
کليت نظام
سرمايه داری و
جايگزينی آن با
جامعه ی
کمونيستی
است؛ جامعه ای
که در آن تقسيم
کار و مبادله
کار ميان
انسان ها چه
در شکل
کالائي-مزدی و
چه در شکل غير
کالائی و "غير
مزدي" آن رخت
بر بسته و
انسان ها بطور
داوطلبانه
وارد تعاون
برای
بازتوليد
زندگی مادی
شان می شوند. و
دانش بشر
آنچنان رشد
کرده که ديگر
بدن زن ابزاری
برای توليد
نسل های ديگر
نيست. بله،
توليد مثل از
اين طريق همراه
با روابط
اجتماعی
ستمگرانه به
موزه تاريخ
سپرده خواهد
شد. ¾
يادداشت
ها
1=
در آستانه ی
قرن 21، درجنگ
کوسوو، تجاوز
طولانی مدت به
زنان برای
اطمينان حاصل
کردن از باردار
شدنشان، يکی
از حربه های
ارتش صرب با
نيت اعلام شده
ی "آلوده کردن
نژاد کوسوئی"
بود. اين
ماجرا که در
قلب اروپای
متمدن رخ می
داد آنقدر
رسوا ئی به
بار آورد که
"دادگاه بين
المللی عدالت"
برای اولين
بار تجاوز به
زنان را جنايت
عليه بشريت
خواند. البته
تجاوز به زنان
از طرف ارتش
شوروی هنگام
اشغال
افغانستان و
تجاوز به زنان
توسط جنگ
سالاران
اسلامی افغانستان
در مناطق قومی
يکديگر،
تجاوز گسترده
به زنان در
جنگ رواندا،
چنين عکس
العملی را برنينگيخت.
2- مسائل
جهانی و فرهنگ
سرمايه داری
نوشته ريچارد
رابينز—ص 354
Richard Robbins-- Global Problems and the Culture
of Capitalism- 1999 p. 345
www.globalissues.org/HumanRights/WomensRights.asp?p=1
3- در جامعه
برده داری،
تقسيم کار
اجتماعی به اين
شکل بود که
برده دار،
محصول کار
برده را از طريق
تملک شخص وی
تصاحب می کرد.
يعنی صاحب شخص
برده بود. اين
روابط مالکيت
که با قهر
آشکار تحميل
می شد، برده
دار را در
موقعيت تصاحب
محصول کار برده
قرار می داد.
رابطه توليدی
ميان توليد
کننده مستقيم
و تصاحب کننده
در جامعه
سرمايه داری تبديل
به مبادله
کالائی
"آزاد" ميان
کارگر و سرمايه
داری شد؛ به
اين شکل که
کارگر که فاقد
هر گونه
مالکيت بر
ابزار توليد
است مجبور است
نيروی کار
(ظرفيت کاری
بدنی و دماغی)
خود را به
سرمايه دار که
مالک ابزار
توليد است، در
ازای دريافت
مزد، بفروشد و
در اين فاصله
هيچ حقی بر
روی اينکه
نيروی کارش
چگونه
استفاده می
شود و محصول
کارش چه می
شود ندارد.
4-ايدئولوژی
آلماني- ص 48-
انگليسي-
انتشارات پرومتوس-
نيويورک-1998
5- کار
خانگی در
سرمايه داری و
کار پرداخت
نشده ی
مادران. نوشته
ی سيندی
هيروندل 2004
House Work Under
Capitalism and Unpaid Labor of Mothers. By Cindy L’Hirondell -2004
6-
در اينجا
منظور هر نوع
"مالکيتي"
نيست. بلکه
مالکيت بر
وسائل توليد
است که کار
فقط در ترکيب
با آن می
تواند توليد
کند.
7- مارکس
در کتاب
کاپيتال نشان
می دهد که
مرحله ابتدائی
سرمايه داری
وابسته به
فرآيندی به نام
"انباشت
اوليه" بود. "
انباشت
اوليه" بوجود آوردن
يک جمعيت عظيم
بی چيز از
طريق سلب
مالکيت ها،
تصرف خصوصی
زمين ها و
منابع عمومی،
و سياست های
دولتی بود؛ جمعيتی
که چيزی برای
فروش نداشت جز
خودش را (به صورت
فروش نيروی
کار در ازای
مزد). بخش مهمی
از "انباشت
اوليه"
فرآيند
فتوحات
ماورای بحار و
غصب زمين های
حاصلخيز
مستعمرات،
برده کردن
اهالی بومی و
تجارت برده
بود. مارکس می
گويد: «کشف طلا
و نقره در
آمريکا،
نابودی، برده کردن
مردمان بومی و
دفن آنان در
معادن، آغاز فتح
و غارت هند
شرقی، تبديل
آفريقا به
قرقگاه شکار
تجاری
سياهپوستان،
طلوع سيمگون
عصر توليد
سرمايه داری
بود.» و تاکيد
می کند اينها
لحظات تعيين
کننده انباشت
اوليه بودند. تحليل
گران اقتصادی
چپ مانند
ديويد هاروی
هنگام بررسی
ديناميسم
انباشت در
مرحله گلوباليزاسيون
سرمايه داری
خاطرنشان می
کنند که روند
انباشت از
طريق سلب
مالکيت
کماکان يک بخش
مهم از روند
انباشت
سرمايه داری
جهانی است.
برخی
پژوهشگران
مارکسيست
فمينيست
کارزارهای ضد
زن در طلوع
سرمايه داری
برای تثبيت
فرآيند توليد
مثل و تجاوز
به زنان برده
در ماورای
بحار برای
تکثير انسان
کارکن، و
بالاخره
ترفند فوق
استثمار زن
تحت عنوان
"جنس ضعيف" و
تصاحب بخش
رايگان کار زن
در خانواده
توسط سرمايه
داری را به
"انباشت
اوليه" مانند
می کنند. آنان
معتقدند اين
شکاف ميان زن
و مرد کارکرد
بسيار مهمی در
انباشت اوليه
داشت و کماکان
جای مهمی در
انباشت
سرمايه داری
دارد و افزون
بر آن سرمايه
داری شکاف
مهمی را در
طبقه کارگر
انداخته است. ¾
نوسازی
جنبش
کمونيستی
ضرورت زمانه
است. برای اين
نوسازی،
تکامل تئوری
های کمونيستی
لازم است.
مدتهاست
که موج قبلی
انقلاب
پرولتری به
پايان رسيده و
جهان در
آستانه ظهور
موج نوينی
است. کيفيت
موج جديد و
دستيابی آن به
قله هائی رفيع
تر از موج قبل
اساسا به تلاش
آگاهانه
کمونيستهای
جهان بستگی
دارد. علم و
ايدئولوژی
طبقه ما طی 160
سال گذشته
تکامل يافته و
در آينده نيز
تکامل خواهد
يافت. تنها با
اتکا به دانش
پيشاپيش کسب
شده که در
بدنه علم
مارکسيسم–
لنينيسم– مائوئيسم
فشرده شده و
به کاربست آن،
می توان به
شناخت بالاتر
در مورد
کارکرد نظام
طبقاتی کنونی
و راه سرنگونی
آن و سازمان
دادن جامعه
بشری بر پايه
های کاملا
متفاوت، دست يافت.
ليکن تکامل
شناخت، امری
خودبخودی و يا
حاصل
بلاواسطه
تجربه و
انعکاس ساده و
مستقيم آن
نبوده و نيست.
بلکه نياز به
تلاش تئوريک،
به روز کردن
تحليل از
تغييرات مادی
جهان و نيز
جذب نقادانه
آن بخش از
دانش بشری است
که در خارج از
چارچوبه جنبش
کمونيستی
بدست آمده و
برای تکامل
شناخت ما از
محرک های
انقلاب اجتماعی
و راه تحقق آن
ضروری اند.
بدون اينکار،
تئوری های
انقلابی ما
سرزندگی و
بالندگی خود
را از کف می
دهد؛ و بدون
تئوری
انقلابی، جنبش
انقلابی ممکن
نيست.
روابط
جنسيتی
(فرودستی زن
نسبت به مرد
در ساختار
جامعه) يکی از
آن عرصه هاست
که جنبش
کمونيستی
بايد درک و
تئوری های خود
را تکامل دهد
و در پرتو آن
مشی و پراتيک
خود را در
ارتباط با جنبش
رهائی زنان
تصحيح کند. در
غير اينصورت،
جنبش ما از انرژی
انقلابی يک
نيروی
اجتماعی مهم
محروم می ماند
و بدتر از آن
خصلت انقلابی
اش را نيز از دست
می دهد.
جنبش
کمونيستی
همواره
راديکالترين
نيروهای
جامعه را به
ميدان آورده و
جذب کرده است.
امروز نيز می
تواند در
ارتباط با
جنبش رهائی
زنان
راديکالترين
نيروها را جذب
جنبش
کمونيستی کند.
اما بشرطی که
خود از محافظه
کاری و عقب
ماندگی در اين
زمينه رها
شود.
حزب ما در
دوران
بازسازی
اتحاديه
کمونيستهای
ايران
(سربداران)
(متعاقب ضربات
سالهای 61 تا 64) به
مسئله زنان در
تئوری و
پراتيک توجه
جدی کرد. از خطاهای
گذشته و
درکهای
نادرست در اين
زمينه جمعبندی
کرد و درک
پيشرفته ای
نسبت به مسئله
زنان پيش
گذاشت که در
جزوه
"پرولتاريای
آگاه و مسئله
زن" (سال1366)
بازتاب يافت.
آن جزوه هنوز
صحيح و معتبر
بوده و نسبت
به درکهای
رايج در جنبش
چپ ايران
کيفيتا پيشروتر
و انقلابی تر
است. با وجود
اين به درک عميقتر
و تکامل يافته
تر از ستم بر
زن نياز داريم.
رهبری حزب ما
در حد توان
خويش پس از
تحقيق و بررسی
خط و عملکرد
جنبش
کمونيستی بين
المللی، رجوع
به تئوری های
بنيادين
مارکسيسم و
مطالعه دانش
فمينيستی،
تزهای زير را
برای نوسازی
ديدگاه های
جنبش
کمونيستی در
ارتباط با اين
مسئله
پيشنهاد می
کند تا در يک
فرايند بحث و
جدل رفيقانه
درک ما نيز
درست تر و
عميق تر شود.
ما ضمن
تحقيقات
ناچار بوديم
از يک سو برخی
اصول پايه ای
مارکسيسم در
ارتباط با
رهائی زنان را
از زير آوار
در آوريم و با
نگاه امروزی،
آنها را عميق
تر آموخته و
مجددا وارسی
کنيم و از سوی
ديگر به پاره
ای انتقادات
مهم که عمدتا
توسط
فمينيستها به
مارکسيسم در
زمينه تبيين
مسئله زنان
صورت گرفته
توجه کنيم و
به برخی
کمبودهای
مارکسيسم را
در پرتو دانش
گسترده ای که
طی قرن گذشته
در رابطه با
ستم بر زن در
جهان توليد
شده، مد نظر
قرار دهيم.
سرانجام نسبت
به پاره ای
خطاهای جنبش
کمونيستی بين
المللی در
ارتباط با
جنبش زنان دقت
بيشتری کنيم.
ما تلاش کرده
ايم از
برداشتهای نادرست
از مارکسيسم،
گسست کنيم.
از همه
رفقا بخصوص
فعالين جنبش
رهائی زنان درخواست
می کنيم درگير
اين بحث شوند.
تز اول -
ستم جنسيتی
معلول ستم
طبقاتی نيست!
ايده رايج
که "ستم
جنسيتی معلول
ستم طبقاتی است"
نادرست است.
ستم جنسيتی
همزمان با
ظهور تمايزات
طبقاتی بوجود
آمد ولی نطفه
های آن در تقسيم
کار اجتماعی
قبلی بود؛
تقسيم کاری که
بطور
خودبخودی و بر
حسب "طبيعت"
ميان زن و مرد
وجود داشت.
وقتی تمايزات
طبقاتی ظهور
يافت، کار زن
توسط مرد برای
انباشت ثروت
به انقياد
کشيده شد. در
تاريخ، اين
اولين عمل به
انقياد کشيدن کار
ديگری برای
انباشت ثروت
بود. از آن
زمان به بعد
ستم بر زن به
يکی از ساختارهای
مهم جوامع
طبقاتی از
برده داری و
فئوداليسم تا
سرمايه داری
بدل شد.
در نظام
سرمايه داری،
ستم بر زن
معلول رابطه استثمارگرانه
کارگر-سرمايه
دار نيست.
بلکه خود حاصل
موقعيت کارِ
زن در شبکه
روابط
اقتصادي-اجتماعی
سرمايه داری
است. ستم بر زن
بخش مهمی از
روابط توليدی
در جامعه
سرمايه داری
(و جوامع ماقبل
آن) بوده است.
روابط
توليدی
سرمايه داری
را نمی توان
به رابطه خريد
و فروش نيروی
کار ميان
سرمايه دار و
کارگر تقليل
داد. اين
رابطه يک بخش
از روند استثمار
و انباشت
سرمايه داری
است. خريد و
فروش نيروی
كار ميان
سرمايه دار و
كارگر در
چارچوب روابط
توليدی کلی
تری که جايگاه
فرودست و
نابرابر زن
يكی از مولفه های
مهم آنست،
انجام می
گيرد. ستم بر
زن يکی از شرايط
اين خريد و
فروش است.
زيرا، كالائی
بنام نيروی
كار کارگر در
يك فرايند كلی
اجتماعی توليد
می شود كه
زنان از
زائيدن تا ارائه
خدمات خانگی
نقشی تعيين
کننده ای در
آن دارند.
نظام
سرمايه داری
را بايد به
صورت شبکه ای
از روابط
پيچيده
اجتماعی ديد
که کارکرد هر
بخش آن برای
توليد و باز
توليد کل اين
نظام ضروريست.
تقليل کليه
تضادهای اين
نظام به تضاد
ميان کارگر و
سرمايه دار يا
تابع دانستن
تضادهای ديگر
نسبت به اين
تضاد، مانع از
تعميق و تکامل
درک از جامعه
طبقاتی و
انقلاب اجتماعی
می شود.
روش "علت و
معلولي" در
شناخت از
ماهيت و کارکرد
پديده ها، يک
روش
جبرگرايانه و
تقليل گرايانه
است که شناختی
يکجانبه و
معوج از پديده
ها بدست می
دهد. اين روش در
ميان بسياری
از کمونيستها
رايج بوده و
تا کنون به
جنبش
کمونيستی
صدمات زيادی
زده است.
تز دوم -
توليد فقط
توليد وسايل
معاش نيست!
کمونيستها
بايد از درک
محدود و سطحی
از توليد و
باز توليد
سازمان
اجتماعی بشر
گسست کنند. رجوع
مجدد به تحليل
های
ماترياليستی
مارکس و انگلس
در مورد پايه
های مادی
جامعه بشری بسيار
ضروری است.
مارکس و انگلس
برای نخستين
بار بر دو
خصلت مهم
توليد و باز
توليد سازمان
اجتماعی بشر
انگشت
گذاشتند:
توليد وسائل
معاش و توليد
مثل. اگرچه
وجه دوم اين
حقيقت (يعنی
توليد مثل) از
جانب آنان
مورد بررسی
دقيق و همه
جانبه قرار
نگرفت. اما
آنان سنگ بنای
مهمی را در
اين زمينه
گذاشتند که
انقلاب در
تفکر بشر
محسوب می شود.
متاسفانه
ادامه
دهندگان مارکسيسم
آن را پی
نگرفتند. حتا
برای دوران
طولانی اين
سنگ بنای مهم
در محاق
فراموشی فرو
رفت.
بر خلاف
دوران مارکس و
انگلس، امروزه
در ابتدای قرن
بيست و يکم،
برای ما قابل
تصور است که
بشر سرانجام
بتواند روزی
بر تقسيم کاری
که خودبخودی
بوده و توسط
طبيعت بر دوش
زن گذاشته
شده، فائق
آيد. اين
تقسيم کار -
يعنی توليد
مثل - بذر
فرودستی
اوليه زنان را
در خود داشت و
هنوزنقش مهمی
در اسارت زن
در چنبره
روابط ستم و
استثمار
مردسالارانه
دارد؛ هنوز به
نابرابريهای
ميان زن و مرد
دامن می زند؛
و در هر دوره
از تکامل
جامعه بشری،
منبع توليد
احساسات و
افکار و
رفتارهای
خاصی بوده است.
تا زمانی
که زن به
عنوان ابزار
توليد مثل عمل
کند و جامعه
از بدن او به
مثابه ابزار
توليد
استفاده کند،
روابط توليدی
مشخصی حول اين
"ابزار" شکل
خواهد گرفت.
روابطی که مهر
عقب ماندگی
نيروهای
مولده (به
معنی عدم
جدائی از
طبيعت در
توليد) را بر
خود داشته و
فرودستی زن را
تقويت می کند.
توليد نوع بشر
توسط زن روابط
توليدی خاصی
را به ظهور
رسانده که
کنترل بدن زن
در مرکز آن
است؛ روابطی
که به آن مرد
سالاری گفته
می شود و در
خانواده
نهادينه شده
است. اين
روابط به
موازات تغيير
و تحولات جوامع
طبقاتی
دستخوش تغيير
شده اند اما
جوهر آن بقوت
خود باقی است.
تاکيد
بر وجه توليد
مثل در توليد
و باز توليد سازمان
اجتماعی بشر
برای حواله
دادن رفع ستم
بر زن به پيشرفت
تکنولوژيک و
برداشته شدن
بار توليد مثل
از دوش او
نيست. بلکه
برای درک
عميقا
ماترياليستی
از مسئله زن و
تاثيراتی است
که بر کل حيات
بشر می گذارد.
برای آنست که
ژرف تر از پيش
ستم بر زن را
بشناسيم و
مفاهيم آن را
در زمينه
انقلابی که
برای ريشه کن
کردن آن لازم
است درک کنيم.
لازم به توضيح
نيست که
پيشرفت های تکنولوژيک
در اين زمينه
تاثيرات مهمی
در زندگی زنان
داشته است.
برای مثال
آنچه در دهه
شصت ميلادی در
کشورهای
امپرياليستی
به انقلاب جنسی
و رهائی نسبی
زنان از قيد و
بندهای مردسالاری
معروف شد بدون
پيشرفت پزشکی
در زمينه
جلوگيری از
بارداری قابل
تصور نبود. بی
دليل نيست که
امروز مبارزه
برای دسترسی
به سقط جنين
فوری و آزاد
بخش مهمی از
مبارزات زنان
جهان است؛
مبارزه ای
بسيار
عادلانه که
بازتاب شورش
زن برای بدست
آوردن کنترل
بدن خويش است.
بهمين طريق،
مقابله طبقات
حاکم و دستگاه
های مذهبی با
حق سقط جنين
برای از دست
ندادن کنترل
بر اين "ابزار
توليد" است.
اگر شناخت
ما از پايه
های عينی ستم
بر زن همه جانبه
تر شود و از
زوايای
گوناگون
رابطه آن را با
ستم طبقاتی
دريابيم،
محرک های
انقلاب اجتماعی
را بهتر درک
خواهيم کرد؛
به درک روشن
تری از تحول
جامعه، راه
دگرگون کردن
آن، نائل
خواهيم آمد؛ و
نيروهای
اجتماعی را که
عميقا در ريشه
کن کردن نظام
سرمايه داری
نفع داشته و
ظرفيت اين ريشه
کنی را دارند،
بهتر تشخيص
خواهيم داد!
نظام
سرمايه داری
نشان داد که
نه تنها نمی
تواند ستم بر
زن را از ميان
ببرد بلکه در
بازتوليد آن
نفع زيادی
دارد. رفع ستم
بر زن نيازمند
جهشی عظيم است
که مالکيت
خصوصی بر
ابزار توليد و
مالکيت مرد بر
زن مانع آن
است.
تز سوم –
طبقه کارگر
مرد نيست!
کمونيستها
بايد از اين
درک سنتی که
طبقه کارگر به
مردان کارگر
درون کارخانه
خلاصه می شود،
گسست کنند.
اين درک شايد
زمانی منطبق
بر واقعيت بود
اما ديگر
بهيچوجه با
واقعيات جاری
جهان سازگاری
ندارد. سرمايه
داری از همان
آغاز در سطح
وسيع از نيروی
کار زنان
کارگر سود
جسته است. زنان
بخش مهمی از
نيروی کار
ذخيره را در
نظام سرمايه
داری تشکيل می
دهند؛ هنگام
رونق اقتصادی
جذب بازار کار
و مواقع بحران
به خانه بازگردانده
می شوند. اما
افزون بر اين،
طی چند دهه
اخير روند
گلوباليزاسيون،
با شتابی گيج
کننده زنان را
بدرون بازار
کار کشيده است
بطوريکه گفته
می شود، بازار
کار در حال
"زنانه" شدن
است. بی
اعتنائی به
اين بخش از
طبقه کارگر نه
تنها به تضعيف
اتحاد طبقاتی
کارگران منجر می
شود بلکه نقش
جهانشمول
طبقه کارگر را
نيز زير سئوال
می برد.
طبقه
کارگر سوژه
تاريخ است. به
اين معنا که
عامل اصلی
تغيير جهان
است. نظام
سرمايه داری
برای نخستين
بار در طول
تاريخ طبقه ای
را بوجود آورد
که ظرفيت دارد
خود و کل
بشريت را رها
کند و جامعه
کمونيستی را
بنيان نهد.
اين سوژه
تاريخ از
جنسيت نيز برخوردار
است. هر گونه
تجريد و
انتزاع از
موقعيت طبقه
کارگر که عنصر
جنسيت را نفی
کند و وضعيت خاص
نيمی از اين
طبقه را در
عاميت خود
بيان نکند،
نشانه دوری
جستن از
انقلابی است
که مدعی
راديکالترين
تحول در تاريخ
بشر است.
تقسيم کار
اجتماعی در
نظام سرمايه
داری مهر تقسيم
کار جنسيتی بر
خود دارد.
سرمايه داری
از همان آغاز
در زمينه
اشتغال زنان
به اين تقسيم کار
تکيه کرده
است. شکافی که
نظام سرمايه
داری نسبت به
نظامهای
ماقبل سرمايه
داری در حيطه
توليد و مصرف
به وجود
آورده، به درجاتی
موجب تشديد
تقسيم کار
جنسيتی شده
است. برای
مثال در
نظامهای
فئودالی
خانواده
همزمان واحد
توليد و مصرف
محسوب می شد و
شکاف چندانی از
نظر زمانی و
مکانی بين
ايندو عرصه
وجود نداشت.
در صورتی که
در نظام
سرمايه داری
توليد از مصرف
(به ويژه مصرف
شخصی) کاملا
جدا شد. سرمايه
داری مردان را
عمدتا به
کارهای مولد
سمت و سو می
دهد و زنان را
عمدتا در
ارتباط با
حوزه مصرف و
کارهای
خدماتی و
کارهای غير
ماهر (که عموما
پاره وقت و
موقتی اند) به
کار می گيرد.
امری که به
موقعيت زن در
کل جامعه به عنوان
ابزار اصلی
توليد مثل و
نگه داری از
کودکان نيز
مربوط است.
نابرابری
دستمزد تبارز
آشکار اين
تقسيم کار
جنسيتی است.
اين وضعيت
بطورعينی
شکافی را بين
مردان و زنان
کارگر بوجود
آورده است.
زنان کارگر
نسبت به مردان
کارگر بيشتر
استثمار می
شوند. بدون در
نظر داشتن
امتيازات
مردانه ای که
مردان کارگر
نيز از آن
برخوردارند
نمی توان به
استراتژی
انقلابی
صحيحی برای
پيشبرد
مبارزه
طبقاتی و رهائی
بشريت دست
يافت. عليرغم
گسترش صفوف
زنان کارگر،
اغلب تشکلات
کارگری با
تکيه بر شکل
های سنتی
سازمانيابی،
مردانه باقی
مانده اند. اين
امر قبل از هر
چيز نشانه
نفوذ
ديدگاههای
مردسالارانه
و عقب ماندگی
ذهن از عين
است. بازتاب
اين عقب
ماندگی را در
ترکيب مردانه
احزاب چپ و
کمونيست نيز
می توان
مشاهده کرد.
بدون تغيير
بنيادين اين
وضعيت نمی
توان صحبت از
انقلاب
اجتماعی کرد.
تز چهارم –
سرمايه داری
بدون استثمار
زن قادر به
توليد و باز
توليد نيست!
پايه های
اقتصادی ستم
بر زن در وجوه
گوناگون نيازمند
تحليل و باز
بينی مجدد
است. زن هم در
بازار کار (از
طريق فروش
مستقيم نيروی
کار) و هم در
خانه (از طريق
کارخانگی يا بيگاری
عريان)
استثمار می
شود. هر دو وجه
اين استثمار
برای سودآوری
نظام سرمايه
داری ضروريست.
رابطه
متقابل و
تنگاتنگی بين
استثمار زن و
فرودستی زن
برقرار است.
فرودستی زن
بازتاب استثمار
کار زن است و
به نوبه خود
به استثمار
بيشتر وی منجر
می شود. در
بازار کار، در
دستمزد
نابرابر با
مردان شکلی
عريان و آشکار
به خود می
گيرد. سودآوری
بالای مشقت
خانه های جهان
بدون فوق
استثمار
نيروی کار
زنان غير قابل
تصوراست.
گرايشات
متضاد سرمايه
داری در زمينه
کشيدن زنان به
بازار کار
نيازمند
پژوهش و تحليل
مشخص است. از
يکسو گرايش
کلی سرمايه
داری اين است
که نيروی کار
فرد (منجمله زنان)
را از هر گونه
قيد و بند
مالکيت و
وابستگی
(مالکيت بر
ابزار توليد و
وابستگی به
شخص و مکان
مشخص) رها کند
از سوی ديگر
اشکال مختلف
قيد و بندهای
سنتی و مرد
سالارانه را
تقويت می کند.
اگر چه
اشکال بروز
اين دو گرايش
متضاد در
کشورهای
امپرياليستی
و کشورهای تحت
سلطه
متفاوتند اما
قيد و بندهائی
که بر کارزنان
اعمال می شود
در هر دو نوع
کشور منبع مهمی
برای سودآوری
کل نظام است.
تعيين خصلت
اقتصادی
اجتماعی اين
قيد و بندها
از مصافهای
تئوريک
پيشاروی است.
در
کشورهائی که
نظام سرمايه
داری کماکان
از اشکال
ماقبل سرمايه
داری در سطح
وسيع (بويژه
در حيطه
کشاورزی و
اقتصاد غير
رسمی) سود می
جويد کار
فاميلی بدون
دستمزد رايج
است و نهاد
خانواده
کماکان هر چند
محدود تر از
گذشته - نقشی
توليدی ايفا
می کند. در اين
قبيل کشورها
به دليل
مهاجرت بيشتر
مردان از
روستا به شهر
بار اصلی
توليد کشاورزی
بر دوش زنان
است. حال آنکه
زنان عموما از
حق مالکيت بر
زمين و دارائی
محروم هستند.
در
کشورهای
پيشرفته تر
سرمايه داری
هر چند از وابستگی
اقتصادی زن به
مرد کاسته شده
است و زنان
همچون گذشته
تابع مردان
نيستند، اما
روابط
مردسالارانه
در اشکال
بسيار متنوع
حتا در چارچوب
خانواده
جريان دارد.
تقسيم کار بر
پايه جنسيت،
مردان را در
موقعيت بهتری
نسبت به زنان
قرار می دهد.
شغلهای درآمد
زا بيشتر شامل
مردان می شود
و زنان بيشتر
در معرض
بيکاری قرار
می گيرند. به
همين دليل
غالبا زنان کارگر
در موقعيت
پائين تری از
مردان کارگر
قرار داشته و
فقير تر از
آنان هستند.
جنبه ديگر
و هميشگی کار
اکثريت زنان
دنيا، کار
خانگی است.
کار خانگی در
حفظ و تجديد
توليد نيروی
کار در جهان
نقش عمده ای
ايفا می کند.
اين کار و به
عبارت صحيحتر
بيگاری نقش
کليدی در سودآوری
سرمايه داری
دارد. درست
است که کار
خانگی زن مولد
ارزش اضافه
نيست اما
همانند
بسياری از
کارهای
خدماتی در
سرمايه داری
نقش مهمی در تحقق
ارزش دارد. زن
در اين حيطه
نيز استثمار
می شود.
انباشت
سودآور
سرمايه بدون
بهره جوئی از کار
خانگی زن ميسر
نيست. بطور
مسلم سرمايه
داری بر مبنای
نيازها و
پويائی خود و
آنجا که
سودآوريش
الزام آور
باشد می تواند
اشکالی از کار
خانگی را به
درجاتی
اجتماعی کند و
زنان را بيشتر
به عرصه توليد
اجتماعی
بکشاند. اما
تا کنون نظام
سرمايه داری
گرايش به حفظ
کار خانگی
داشته است.
اينکه کار
خانگی از چه
خصلتی
برخوردار
است؟ آنرا
بايد جزئی از
بقايای نظام
ماقبل سرمايه
داری دانست؛
يا بخشی از
کارکرد ويژه
سرمايه داري؛
اينکه ويژگی
اصلی خصلت کار
پرداخت نشده
زن (يا قسما
پرداخت شده از
طريق دستمزدی
که شوهرمی
گيرد) چيست و
چه نقش ويژه
ای در سودآوری
سرمايه ايفا
می کند؛ و تا
چه ميزان شوهر
سهم می برد؛
جملگی سئوالاتی
هستند که بايد
پاسخ گيرند.
اما آنچه روشن
است در رابطه
متقابل ميان
نظام سرمايه
داری با کار
خانگی زن
واسطه ای به
نام شوهر
موجود است که
زن از طريق
خدمت به او و
خانواده
خدمات خود را
به نظام ارائه
می دهد.
تز پنجم –
مسئله زنان يک
مسئله
بورژوائی
نيست!
جنبش
کمونيستی
بايد بطور قطع
از نگرش قديمی
در ميان
نيروهای چپ که
"مسئله زنان
يک مسئله بورژوا
دمکراتيک
مانند مسئله
ملی است" گسست
کند. اين نگرش
سطحی همواره
تبديل به
توجيهی برای
بی توجهی جنبش
کمونيستی
نسبت به جنبش
زنان و دستاوردهای
آن شده است.
مسئله زنان يک
مسئله کمونيستی
است زيرا حل
کامل آن
وابسته به از
بين رفتن
مالکيت خصوصی
و طبقات است.
مسئله ملی در اساس
يک مسئله
بورژوائی است
و حتا در
جامعه بورژوائی
حل شدنی است.
حال آنکه از
بين بردن سلسله
مراتب جنسيتی
در گرو حل
تضاد ميان اجتماعی
شدن توليد و
مالکيت خصوصی است.
از همين رو در
انقلاب های
جهان هر چه
جنبش رهائی
زنان قوی تر
باشد عنصر
سوسياليستی
انقلاب ها پر
رنگ تر خواهد
شد.
در ضمن
بايد از خلط
مبحثی که بين
"مسئله" زنان با
"جنبش" زنان
صورت می گيرد
دوری جست.
جنبش زنان
مانند هر جنبش
اجتماعی ديگر
به گرايشات
طبقاتی
متفاوت تقسيم
می شود. افق
گرايشات
بورژوائی در
جنبش زنان
"بازسازي"
سلسله مراتب
جنسيتی در
چارچوب نظام
سرمايه داری
است. گرايشات
پرولتری
کمونيستی اما
افق جنبش
رهائی زنان را
به ورای نظم
موجود برده و
آن را در شورش
عليه اين ستم
پيگيرتر و
انقلابی تر می
کنند زيرا
هدفشان امحاء
کامل ستم بر
زن و برچيدن
سلسله مراتب
جنسيتی است.
در
کشورهای تحت
سلطه ای که
فئوداليسم و
نيمه فئوداليسم
در زير بنای
اقتصادی و
روبنای سياسي-ايدئولوژيک
نقش قدرتمندی
ايفا می کند،
جنبش رهائی
زنان بايد
عليه شيوه
فئودالی ستم
بر زن و برای
برابری حقوقی
ميان زن و مرد
مبارزه کند.
اما در
کشورهای
پيشرفته
سرمايه داری
مبارزه زنان
مستقيما
سوسياليستی
است. اما ايندو
خصلت را ديوار
چين از يکديگر
جدا نمی کند.
زيرا سرمايه
داری جهانی
همه شيوه های
ستم و استثمار
را در لايه ها
و سطوح مختلف سازمان
داده و در
خدمت ماشين
انباشت ثروت
جهانی خود در
آورده است.
اين سرمايه
است که شيوه های
ماقبل سرمايه
داری را نيز
سازمان می
دهد. زنان در
کشورهای تحت
سلطه نيز رو
در روی نظام سرمايه
داری قرار
دارند. در هر
حال توجه به
خصلت
دموکراتيک
مبارزات
رهائی بخش
زنان در
کشورهای تحت
سلطه برای از
بين بردن
ستمهای فئودالی
مهم است. اما
اين مبارزه
بايد بگونه ای
پيش برده شود
که راه را
برای
سوسياليسم
يعنی تداوم
مبارزه عليه
ستم، هموار
کنند.
تز ششم –
مسئله زنان يک
مسئله
رفرميستی
نيست!
طبقه
بورژوازی در
چند صد سال
حاکميت خويش نشان
داد که قادر
به حل مسئله
زن نيست. با
اين حال
بسياری از
نيروهای چپ
کماکان تصور
می کنند اين
مسئله در
چارچوب نظام
سرمايه داری
قابل حل است.
از همين رو
فکر می کنند
جنبش زنان
خصلتا يک جنبش
رفرميستی است
و بايد چنين
باشد. اين موضوع
قبل از هر چيز
نشانه درک
محدود از
مسئله ستم بر
زن و تقليل آن
به برخی از
خواسته های
رفاهی يا
برابری حقوقی
با مردان است.
اما همانطور
که گفتيم
رهائی کامل
زنان وابسته به
سرنگونی کليت
نظام مالکيت
خصوصی است.
کمونيستها بدون تاکيد بر اين حقيقت پايه ای نمی توانند به استراتژی و تاکتيک انقلابی در قبال جنبش زنان دست يابند و با راه حلهائی که طبقات ديگر پيشاروی زنان قرار می دهند مقابله کنند و افقی فراتر ا