حقيقت ارگان حزب کمونيست ايران ( م ل م )   شماره 38 بهمن 1386

 

 

 

انداختن رای به صندوق های متعفن جمهوری اسلامی يا انداختن جمهوری اسلامی به زباله دان تاريخ؟

 

به یاد یک رهبر کمونیست رفیق سیامک زعیم

 

مروری بر مبارزه مسلحانه انقلابی سربداران برای سرنگونی جمهوری اسلامی

 

دوباره سنگر، دوباره شليك....

 

گزارش سياسی  پلنوم چهارم کميته مرکزی حزب کمونيست ايران (م – ل – م)

 

سرريز شدن ديگ جوشان پاکستان

 

تصحيح اشتباهات آقای پارسا بناب

 

در باره امپراتوری:کمونيسم انقلابی يا «کمونيسم» بدون انقلاب

 

 

 

انداختن رای به صندوق های متعفن جمهوری اسلامی يا

انداختن جمهوری اسلامی به زباله دان تاريخ؟

 

نيمه اول اين سوال شرايط دهشتناک و نيمه دوم آن رهائی بخش است!

 

در صورتی که تلاطمات اجتماعی يا حمله نظامی آمريکا بساط جمهوری اسلامی را به يکباره بر هم نزند، مجلس هشتم جمهوری اسلامی، مجلس همکاری جناح های مختلف برای تشديد جنگ اقتصادی عليه کارگران و دهقانان و زحمتکشان شهری خواهد بود. مجلس سرکوب دانشجويان، زنان، کارگران و همه ی مردم و  آماده کردن زمينه برای چرخش های بزرگ در روابط ايران و آمريکا خواهد بود. جناح به اصطلاح اصلاح طلب حکومت نيز تحت لوای "شرايط حساس در کشور" مشاطه گر اين پروژه خواهد بود.

تدارک انتخابات مجلس اسلامی هشتم، تا بدانجا که به مردم مربوط است با دستگيری و شکنجه دانشجويان چپ و قتل مخالفين زير شکنجه شروع شد که آخرين آن قتل زبونانه ابراهيم لطف الهی دانشجوی کرد در زندان سنندج بوده است. به موازات گسترش موج بيکار سازی ها ، صعود بيرحمانه قيمت ارزاق عمومی، نابودی توليد کنندگان کوچک صنعت و کشاورزی، ضرب و شتم و دستگيری مخالفين نيز اوج تازه ای گرفته است. سران جمهوری اسلامی نمايندگان کارگران مبارز مانند محمود صالحی را در سياه چال محبوس کرده تا  از کارگران زهر چشم بگيرند و در برابر اين جلادان بيشرم سکوت اختيار کنند. سخنگويان رژيم در روزی نامه هايشان برای اعضای کانون نويسندگان ايران خط و نشان می کشند و برای راه اندازی يک موج نوين سرکوب عليه روشنفکران متعهد به حقوق و بيداری مردم، زمينه سازی می کنند. جمهوری اسلامی آنقدر مستاصل است که حتا در مقابل اعتراضات صنفی دانشجويان صف آرائی نظامی می کند.

اين است خطوط کلی برنامه همه جناح های حاکميت برای مردم. توده ها بايد چشمانشان را باز کرده و اين حقيقت را تماما درک کنند که رفتن پای صندوق های رای يعنی تمديد طول عمر جمهوری اسلامی و محکم کردن زنجيرهای اسارت خود و بدست خود. همه ما، از کمونيستهای انقلابی و دانشجويان و روشنفکران چپ تا فعالين جنبش زنان و کارگری، بايد آنچنان کار آگاهگرانه ای در ميان توده های محروم جامعه انجام دهيم که آنان بجای چشم اميد دوختن به صندوق های رای به سرنگونی جمهوری اسلامی چشم اميد بدوزند و در جهت آن حرکت کنند.

ابتكارات عقب مانده ای كه رژيم در روش های تبليغاتی اش ابداع كرده و بصورت انيميشن در تلويزيون به نمايش می گذارد و به اصطلاح پاتك زده و با مسخره بازی پاسخ مخالفين و تحريم كننده های انتخابات را ميدهن، فقط خشم و نفرت انسان را نسبت به اين حكومت افزايش می دهد. حتا  سران جمهوری اسلامی نيز می دانند اين انتخابات مضحکه ای بيش نيست و بر خلاف هميشه، چندان به دنبال نمايش "مشروعيت" حاکميت خود نيستند. زيرا می دانند توده های مردم خشمگين و از آنان منزجرند. اما مهمتر از آن، سر اينان جای ديگری گرم است: سران جمهوری اسلامی در درگاه قدرت های امپرياليستی (بخصوص آمريکا) عاجزانه در پی تمديد طول عمر حاکميت خود هستند و آمريکا کماکان آنها را تهديد به اين می کند که تاريخ مصرف شان به سر آمده است. در اين شرايط، رنگ به چهره زدن از طريق کارناوال های انتخاباتی برای سران رژيم هم کسالت آور است. هياهوی حذف صلاحيت کانديداهای جناح "اصلاح طلب" قرار است بخشا تنور اين انتخابات را داغ کند و برخی از مردم را به هيجان بياورد اما اين آش آنقدر شور است که آشپز هم تلاش زيادی برای خوراندن آن به مردم نمی کند. 

هدف اصلی هيئت حاکمه جمهوری اسلامی از روند انتخابات مجلس هشتم در واقع آماده کردن ميدان برای انتخابات رياست جمهوری در سال آينده است. پيشاپيش در "رايزنی های" ميان جناح های مختلف جمهوری اسلامی مشخص شده است که ميدان "رقابت انتخاباتی" در اين انتخابات و انتخابات رياست جمهوری در سال آينده بايد به کانديداهای گوناگون جناح اصول گرا واگذار شود: به امثال قاليباف، علی لاريجانی، محسن رضائی و غيره. "اصلاح طلبان" از هر طرف به پايه های حزب مشارکت و آن خرفت هائی که هنوز چشم اميد به اينان دارند ندا می دهند که " بايد توقع خود را پائين آورد"! محمدرضا خاتمی رئيس حزب مشارکت اسلامی اعلام کرد: «اصلاح طلبان در اين انتخابات به دنبال ايجاد مجلسی نيستند که کارهای عظيمی انجام دهد بلکه احساس آنها اين است که کشور شرايط خوبی ندارد و کسی بايد سوار قطار قدرت شود که ترمز آن را بکشد ... بايد توقعاتمان را محدود و در حد وضعيت موجود کم کنيم. ... مجلس هشتم يک مجلس ويژه است.» (نوروز- اول بهمن 1386) ابطحی نيز ندا می دهد که اين انتخابات مهم نيست و بهتر است "اصلاح طلبان" توقعات بيجا نداشته باشند! وی می گويد: «مردم واقعيات موجود در کشور را فهميده  و لمس کرده اند. اين بار توقع حداکثری ندارند.» و هشدار داد که "در اين شرايط خطرناک" هيچکس نبايد انتخابات را تحريم کند. (اعتماد ملي- اصلاح طلبان برای عبور از اين دو راهی ...).

البته در ميان اصلاح طلبان کسانی هستند که مخالف اين خط هستند. مشخصا تاجزاده که به اصطلاح "جناح تندروی” اصلاح طلبان است مرتبا در مورد توطئه چينی "رد صلاحيت کانديداهای اصلاح طلبان" و "کودتای پارلمانی” هشدار می دهد و افشاگری می کند. او می گويد، جناح حاکم با علنی شدن "گزارش سازمان های اطلاعاتی آمريکا" خيالش از بابت حمله آمريکا راحت شده، بنابراين يکه تازی می کند. اما اين هياهوها بيشتر از آنکه نشانه اعتراض کسی باشد، برای دميدن به اشتهای مردم برای شرکت در انتخابات و نااميد نشدن از امکان "اصلاح" جمهوری اسلامی است. اينها همه دريچه های بخار برای حفظ نظام اند.

بهمان نسبت که  مضحکه انتخاباتی جمهوری اسلامی بی رونق است، روابط ميان مقامات جمهوری اسلامی با مقامات آمريکائی در عراق، ملاقات سران جناح های مختلف جمهوری اسلامی با مقامات کشورهای خاورميانه و اروپا و روسيه و چين پر رونق است. در اوايل دی (مصادف با تعطيلات مسيحی در دسامبر) همزمان با سفر خصوصی سارکوزی (رئيس جمهور فرانسه) به مصر، علی لاريجانی (نماينده خامنه ای درشورای امنيت ملي) نيز همراه با خانواده اش سفری "خصوصی” به مصر انجام داد. بنا به گفته يکی از مشاوران عاليرتبه هيلاری کلينتون، فرانسه در حال مذاکرات مستقيم با جمهوری اسلامی است (لوموند 26 ژانويه) امسال در گردهمائی سالانه "داووس" (سوئيس) که مهمترين نشست سالانه شخصيت های مهم اقتصادی و سياسی جهان است، نمايندگان همه جناح ها شرکت داشتند: منوچهر متکی (وزير خارجه)، محمد خاتمی، قاليباف، و  ثمره هاشمی بعنوان نماينده احمدی نژاد.همه رفته بودند تا "رای” هائی را که واقعا حساب است جمع کنند.

طبق گزارش روزنامه هرالد تريبون (26 ژانويه- 6 بهمن)، قاليباف که به احتمال زياد کانديدای رياست جمهوری سال آينده ايران است  به "داووس" رفته بود تا خود را به قطب های قدرت اقتصادی و سياسی در جهان معرفی کند و دل آنان را بدست آورد. اين روزنامه نوشت: «گردهمائی اقتصادی سالانه در داووس نه تنها کسانی را که دارای قدرت اقتصادی و سياسی اند بلکه همچنين آرزومندان قدرت را نيز جلب می کند.» خبرنگار روزنامه آمريکائی ضمن برشمردن "خدمات" ايشان در مقام شهرداری تهران از وی در مورد برنامه انتخاباتی اش در صورت شرکت در انتخابات رياست جمهوری پرسيد. وی جواب داد در صورت شرکت در انتخابات رياست جمهوری در سال آينده، «برنامه بازگشائی بروی جهان خارج برای جلب سرمايه گذاری خارجی و کم کردن بيکاری را خواهم داد.» او اعلام کرد با دولت احمدی نژاد، «در مورد برخی مسائل منجمله مديريت قدرت و رابطه اقتصادی با خارج اختلاف داريم.»

در داووس، نماينده احمدی نژاد به نام ثمره هاشمی نيز برنامه جناح خود را ادغام هر چه بيشتر دين و دولت اعلام کرد و از بقيه نيز خواست که چنين کنند. وی همچنين از دست "زورگوئی و فريب صاحبان قدرت" (منظورش آمريکاست) شکايت کرد. پيش از اين، در اوائل دی ماه، خامنه ای در نطق های "انتخاباتی” مختلف اعلام کرد قطع رابطه با آمريکا "هميشگی” نيست و هر وقت لازم شد خودش "اولين نفر" پيشقدم در اينکار خواهد بود. او در نطق ديگری در مقابل طلبه های قم (در 19 دي) اصلاح طلبان را تهديد کرد که اگر آمريکا به حمايت از آنان برخيزد، خائن قلمداد خواهند شد. خامنه ای به اين ترتيب به اصلاح طلبان هشدار داد که از دور "رقابت انتخاباتی” برای جلب حمايت آمريکا خارج شوند و به آمريکا نيز ندا داد که بهتر است به جناح او رای دهد وگرنه ميز بازی را بهم می زند! 

در هر حال واضح است که نتايج انتخابات مجلس هشتم و رياست جمهوری سال آينده، نه محصول فرآيند  انتخابات در ايران بلکه محصول فرآيند چانه زنی های درون هيئت حاکمه ايران و رايزنی و توافق با  قدرت های امپرياليستی است. تا بدانجا که به مردم مربوط است ثمره شرکت در فرآيند انتخابات فقط يک چيز می تواند باشد: مردم گول خورده و مايوس از تعيين سرنوشت خويش.خواهند شد.

مشاهده دقيق صحنه هائی که بدور انتخابات شکل می گيرد، بطور انکار ناپذيری يک چيز را نشان می دهد: دموکراسی در جمهوری اسلامی متعلق به حوزه رابطه ی ميان جناح های مختلف هيئت حاکمه است و ديکتاتوری متعلق به حوزه ی رابطه ی قدرت ميان جمهوری اسلامی با همه ی قشرها و طبقات محکوم جامعه. دموکراسی و ديکتاتوری طبقاتی دو روی يک سکه اند. وقتی موسم انتخابات می رسد، از طبقات محروم و محکوم جامعه خواسته می شود که از ميان ستمگران خود يک عده را بر عده ی ديگر ترجيح دهند و به اين ترتيب سند بردگی خود را امضاء کنند؛ جناياتی را که در مدت انتخابات قبل تا اين انتخابات توسط رژيم صورت گرفته را تائيد کنند و برای ارتکاب جنايات بيشتر به او چک سفيد بدهند.

انتخاب واقعی، اما، سرنگونی جمهوری اسلامی است!

 

 

 

 

به یاد یک رهبر کمونیست رفیق سیامک زعیم

 

رفیق سیامک زعیم (با نام مستعار شهاب) یکی از رهبران جنبش نوین کمونیستی ایران بود. او با بینانگذاری سازمان انقلابیون کمونیست (مارکسیست – لنینیست) نسلی از بهترین کمونیستهای ایران را پرورش داد که نقش مهمی در انقلاب 1357 و تحولات پس از آن ایفا کردند. او رهبر ایدئولوژیک – سیاسی اصلی اتحادیه کمونیستهای ایران بود. سیامک زعیم، در سال 1360 خط و برنامه دست زدن به قیام مسلحانه فوری با هدف سرنگونی جمهوری اسلامی را پیش گذاشت و این سازمان را در گسست از خط راستی که طی 1358-1359 بر آن غلبه کرده، و سازمان ما و کل جنبش کمونیستی را تضعیف کرده بود، رهبری کرد. نتیجه این خط و طرح، حرکت سربداران و قیام آمل در 5 بهمن 1360 بود. رفیق سیامک زعیم  با شرکت مستقیم در نبرد مسلحانه سربداران آنرا از نزدیک رهبری کرد و سرانجام در جریان قیام 5 بهمن در آمل به اسارت دشمن درآمد. دشمن پس از سه سال اذیت و آزار مدام وی را  در بهمن 1363 در آمل اعدام کرد.

 

 بسیاری از اسناد تئوریک و پایه ای سازمان انقلابیون کمونیست (م- ل) و اتحادیه  کمونیستهای ایران  توسط این رفیق تدوین شد. جنبش  کمونیستی ایران باید نقش همه رهبرانی که منشا خدمات انقلابی تعیین کننده در تکامل این جنبش بوده اند را برسمیت شناسد و بر آن قدر نهد. بدینوسیله حزب ما از رفیق سیامک زعیم به عنوان یک رهبر ارزنده و برجسته قدردانی می کند. ما برای تکمیل زندگینامه  این رهبر برجسته از کلیه رفقا (و آشنایان قدیمی او) می خواهیم اطلاعات خود را در مورد زندگی و مبارزات سیامک و اسناد نگاشته شده توسط او را به ما معرفی کنند. ما در آتیه تلاش خواهیم کرد نسل جوان  را با زندگی  انقلابی و افکار و اندیشه های مارکسیستی رفیق سیامک زعیم و خدمات تعیین کننده اش به جنبش نوین کمونیستی بیشتر آشنا کنیم.

 

در سالهای متعاقب دستگیری و اعدام سیامک، اتحادیه کمونیستهای ایران (سربداران) و سپس حزب کمونیست ایران (م- ل- م)، به دلیل رواج برخی شایعات در مورد موقعیت رفیق سیامک در زندان با حزم و احتیاط به مسئله بزرگذاشت او برخورد می کرد. هر چند حزب ما همواره خدماتی را که او و دیگر رفقای زندانی قبل از دستگیری شان به جنبش کمونیستی و انقلاب کرده بودند برسمیت شناخته است اما به دلیل کمبود اطلاعات و فقدان اخبار دقیق از موضعگیری صریح و آشکار پرهیز می کرد. با آزاد شدن و شهادت رفقائی که طی سالهای زندان همراه رفیق سیامک بودند و همچنین با انتشار اسنادی توسط جمهوری اسلامی، روشن شده که رفیق سیامک زعیم در مقابل ددمنشی ها بیحد رژیم  تا پای جان ایستادگی کرد و خود را به عنوان یک انقلابی پایدار، در تاریخ جنبش نوین کمونیستی ایران به ثبت رساند.

یادش زنده و راهش پر رهرو باد!

 

مروری بر مبارزه مسلحانه انقلابی سربداران برای سرنگونی جمهوری اسلامی

 

قيام مسلحانه آمل در بهمن 1360 برآيند چه اوضاع عينی و چه ديدگاه و سياستی بود؛ چه خصوصياتی داشت؛ و چه تاثيراتی بر جای گذاشت؟

 

مبارزه مسلحانه اتحاديه كمونيستهای ايران از آبان 1360 در جنگل های اطراف آمل عليه رژيم جمهوری اسلامی آغاز شد و به قيام 5 بهمن 60 در آن شهر انجاميد. هدف از اين مبارزه، زدن جرقه برای برانگيختن قيام توده ای در سراسر كشور بود. تحليل جناح اكثريت اتحاديه كمونيستها اين بود كه قسمت بزرگی از توده ها خواهان سرنگونی رژيم اسلامی هستند و اگر به عينه، امكان قيام كردن و گرفتن قدرت از دست حكومت را در نقطه ای از كشور و پايداری چنين قيامی را ببينند، به پا خواهند خاست. تحليل اين بود كه جمهوری اسلامی بر اثر تضادها و شكاف های داخلی و نيز جنگ با عراق دچار ضعف و بحران است و بر اثر به پاخيزی توده ها در نقاط مختلف كشور، به سرعت از هم گسيخته و ساقط خواهد شد. تحليل اين بود که جمهوری اسلامی بدنبال تسويه حساب های درونی و بوجود آوردن يک حاکميت متمرکز به تعرض امنيتی و نظامی عليه همه انقلابيون و جنبش های توده ای و دستاوردهای انقلابی مردم، خواهد پرداخت. تحليل اين بود که تنها راه مقابله با اين ضد انقلاب مسلح، انقلاب مسلح است. تحليل اين بود كه اگر كمونيستهای انقلابی وظيفه به راه انداختن اين قيام را به دوش نگيرند و دست روی دست بگذارند، فرصت از دست خواهد رفت؛ رژيم از بحران خارج شده، خود را محكم خواهد كرد و انقلاب که هنوز فرصت مغلوب کردن ضد انقلاب و آغاز موجی نوين را داشت، دچار شكست قطعی خواهد شد. اين تحليل ها بر شرايط عينی آن روز جامعه، بر مشاهده كل تحولاتی كه از بهمن 1357 تا خرداد 1360 در ايران اتفاق افتاده بود، و بر تجربيات تاريخی كمونيستها و انقلابيون در كشورهای مختلف استوار بود. برای روشنتر شدن بحث، به ويژه نزد كسانی كه تجربه مستقيم آن دوران را ندارند، می كوشيم به طور مختصر، تصويری از وقايع دو سال و نيمه بعد از انقلاب 57 را ارائه دهيم.

 

بعد از سقوط رژيم شاه در بهمن 1357، قدرت به دست خمينی و همفكران و متحدانش افتاد. برخلاف آنچه تاريخ نويسان جمهوری اسلامی تلاش دارند وانمود كنند، كمونيست ها و دمكرات های انقلابی و بخش های وسيعی از مردم كه عقايد ايدئولوژيك و سياسی خمينی را قبول نداشتند در انقلاب 57 و سرنگون كردن نظام سلطنتی و مشخصا در جريان قيام مسلحانه بهمن 57 فعالانه شركت داشتند. پاييز 1357، زمانی كه قدرتهای امپرياليستی غرب به اين نتيجه رسيدند كه ديگر كار شاه و رژيم سلطنتی در ايران تمام است و نمی توان او را حفظ كرد، در كنفرانس گوادولوپ (از مستعمرات فرانسه) به بحث در مورد ”ايران بعد از شاه“ نشستند و تصميم گرفتند  راه به قدرت رسيدن خمينی و متحدانش را هموار كنند. تحليل امپرياليستها و در راسشان آمريكا اين بود كه خمينی می تواند جنبش انقلابی مردم را سرکوب كند و جلوی ادامه دار شدن بحران در ايران كه می توانست باعث بی ثباتی منطقه شود را بگيرد. امپرياليستها بر اين باور بودند كه جريان مذهبی خمينی می تواند راه رشد و پايه گيری نيروهای كمونيست انقلابی از يك سو، و طرفداران شوروی سوسيال امپرياليستی كه آن موقع رقيب و خصم بلوك غرب بود را از سوی ديگر، ببندد. آنها در پاريس با خمينی وارد مذاكره شدند و خمينی به آنها تضمين داد كه از شريان اصلی ارتباط ايران با اقتصاد سرمايه داری جهانی يعنی صادرات نفت حفاظت كند. جمهوری اسلامی تا به امروز به اين پيمان اساسی خود با اربابانش وفادار مانده است.

 

در بهمن 1357، در نتيجه اوج  گيری مبارزات توده ای تا حد قيام مسلحانه، رژيم شاه سقوط کرد. امپرياليستهای آمريکائی که پيشاپيش با مرتجعين اسلامی زد و بند کرده بودند، بسرعت راه را برای قدرت گيری خمينی باز کردند. ارتش شاه توسط ژنرالها و مقامات آمريکائی که در تهران حاضر بودند مهار شد تا مقاومت نکند. جمهوری اسلامی، از همان روزهای اول، تلاش های خود را برای سركوب شور و شوق انقلابی مردم و فعاليت آگاهی بخش و سازمانگرانه كمونيستها و آزاديخواهان آغاز کرد. تقابل ميان اين دو قطب در جامعه، روز به روز حادتر شد. در فاصله بهمن 57 تا خرداد 60 جنايات بيشماری از سوی رژيم اسلامی عليه جنبش های توده ای در مناطق ملی (كردستان، تركمن صحرا، خوزستان، آذربايجان و بلوچستان) صورت گرفت. ارتش و سپاه پاسداران دست به تهاجم نظامی به کردستان زدند، جنبش دهقانی ترکمن صحرا را غرق در خون کردند. جوخه های مرگ رسمی و غير رسمی، ده ها نفر از رهبران و مبارزان انقلابی اين جنبش ها را ربودند و ترور كردند و يا به ميدان تيرباران تحويل دادند. جنبش نوپای رهائی زنان، اولين جنبشی بود كه در روز هشتم مارس (روز جهانی زن) در همان سال 57 در مقابل ارتجاع حاكم به مقاومت برخاست و با سركوب روبرو شد . سرکوب زنان، در اصل اولين گام در پياده کردن دولت تئوکراتيک بود و تا به امروز محور ادغام دين و دولت است. جنبش كارگری كه در جريان مبارزات عليه رژيم شاه نقش مهمی بازی كرده بود و در برخی واحدهای كليدی مانند صنعت نفت تا سطح ايجاد شورا با اهداف سياسی ـ اقتصادی پيش رفته بود، به شكل های مختلف تحت فشار قرار گرفت. رهبران و فعالان انقلابی جنبش كارگری به بهانه های مختلف اخراج شدند و تحت فشار و پيگرد قرار گرفتند؛ تشكل های نوپای اين جنبش مورد هجوم واقع شدند و جای آنها را تشكل های کارگری وابسته به رژيم که توسط مزدورانش بر پا شده بود، گرفت. کارمندان و معلمان مترقی و مخالف جمهوری اسلامی در ادارات دولتی و آموزش و پرورش در سراسر کشور به مرور مشمول تصفيه شدند. جنبش دانشجويی و دانش آموزی گسترده و قدرتمندی كه از همان زمان شاه شكل گرفته بود، به يك آماج عمده حملات رژيم اسلامی تبديل شد. و سرانجام، وقتی كه جمهوری اسلامی متوجه شد ادامه حيات اين جنبش، اهداف ارتجاعی و ضد انقلابيش را با خطر جدی روبرو می كند، تحت عنوان ”انقلاب فرهنگی” به دانشگاه های سراسر كشور هجوم برد، ده ها دانشجو را به قتل رساند و دانشگاه ها را تعطيل كرد. از نظر طبقاتی، رژيم اسلامی با تمام توان به تقويت و حفاظت از منافع سرمايه داری بزرگ و زمينداری بزرگ پرداخت، سرمايه داری دولتی را تحكيم كرد و همه اين كارها را با كلاه شرعی و با چسباندن پسوند اسلامی به سياستهای ستمگرانه و فعاليت های استثمارگرانه به پيش برد.

 

از روزهای پايانی زمستان 1359 به خوبی احساس می شد كه امواج بلند مقاومت و مبارزه توده ای عليه رژيم اسلامی در راهست و توهمات اوليه بخش های بزرگی از مردم نسبت به اهداف و عملكرد حاكمان جديد دچار شكاف شده، در حال فرو ريختن است. اين تحولی بود كه عليرغم آغاز جنگ ارتجاعی ايران و عراق، و تبليغات وسيع رژيم برای فريب دادن و متحد كردن مردم زير پرچم ”دفاع از ميهن“ (و در واقع دفاع از جمهوری اسلامی) در حال شكل گيری بود. اين تحول نه از نگاه رژيم اسلامی دور مانده بود و نه از ديد قدرت های امپرياليستی. سران جمهوری اسلامی به چاره جويی برخاستند و تصميم گرفتند يك سركوب گسترده و قطعی را عليه كليه مخالفان سياسی خود به پيش ببرند. اين هم شامل سركوب كمونيستهای انقلابی و دمكراتها و آزاديخواهان و توده های مخالف و حق طلب در جنبش های گوناگون می شد و هم بخش هايی از هيئت حاكمه كه بر سر مسائل و اهداف مختلفی با خمينی و متحدانش در افتاده بودند و عملا به از هم گسيختگی و ضعف حكومت دامن می زدند. طرح كودتايی سركوب و كشتار به فرمان شخص خمينی از خرداد 60 آغاز شد. زندان ها يك شبه پر از ده ها هزار مخالف شد. جوخه های اعدام هر شب صدها نفر را می كشتند و مطبوعات و راديو و تلويزيون خبرش را با آب و تاب اعلام می كردند. شكنجه ها با آيات قرانی شروع، و بر اساس سنت و شرع اسلامی اجراء می شد. بعضی اعدام ها در خيابان انجام می گرفت. كسانی كه در جريان تظاهرات های پراكنده اعتراضی دست به مقاومت می زدند در جا كشته می شدند. در مقابل همه اين جنايات، دولت های امپرياليستی آگاهانه سكوت كردند تا خمينی و همدستانش جنبش انقلابی و روحيه انقلابی كماكان باقی مانده در بطن جامعه را نابود كنند.

 

بحث و تصميم گيری درون اتحاديه كمونيستها بر سر قيام مسلحانه، از همان روزهای پايانی بهار 1360 و بر مبنای مشاهده اين تحولات و واقعيات آغاز شد. و سرانجام به صورت اعزام نيروهای مسلح آن سازمان به جنگل در شهريور ماه 1360 برای پيشبرد طرح قيام در شهر آمل، به مرحله اجراء رسيد. بر اين نيروی مسلح، نام سربداران گذاشته شد با اين هدف كه خصلت دمكراتيك آن را بيان كند و زمينه ساز تشكيل ارتشی از همه كمونيستها و انقلابيون (و نه فقط افراد اتحاديه كمونيستها) باشد. سربداران بعد از چند درگيری بزرگ و كوچك با نيروهای نظامی رژيم در فاصله آبان تا بهمن 1360، و بعد از شكست حلقه محاصره به دور پايگاه هايشان در جنگل، روز پنجم بهمن وارد شهر آمل شدند. يك روز را در خانه ای پنهان شدند و شب هنگام قيام خود را آغاز كردند. اين مبارزه تا غروب روز بعد ادامه يافت و بعد از اعزام نيرو و تمركز قوای گسترده نظامی رژيم در آمل، با تحمل تلفات و عقب نشينی نيروهای سربدار به جنگل به پايان رسيد. بعد از آن نيز تا خرداد ماه 1361، درگيری های پراكنده ای ميان سربداران و نيروهای جمهوری اسلامی در جنگل رخ داد و سرانجام تصميم بر آن شد كه كل قوای سربداران از جنگل به شهر منتقل شوند. اين تقريبا همزمان بود با اجرای طرح سراسری پيگيرد و دستگيری نيروهای اتحاديه كمونيستهای ايران. در جريان اجرای اين طرح كه به دستگيری صدها نفر از رهبران و اعضا و هواداران اتحاديه كمونيستها انجاميد، شماری از نيروهای سربدار هم دستگير شدند و تحت شكنجه های شديد قرار گرفتند. از كل دستگير شدگان اتحاديه، تعدادی تا پای جان مقاومت كردند و زير شكنجه جان باختند؛ شماری به جوخه اعدام سپرده شدند؛ و بسياری برای سالها حبس و شكنجه كشيدند. گروهی نيز در مقابل سنگينی بار شكست، و بحران های ايدئولوژيك ـ سياسی بزرگتری كه گريبانگير جنبش كمونيستی در سطح ايران و دنيا بود، تاب تحمل نياورند و به درجات مختلف از خود ضعف نشان دادند.

 

جمهوری اسلامی، برای نمايش پيروزی ارتجاعی اش بر سربداران و قدرت نمائی در مقابل مردم، در دی ماه 1361 يک دادگاه قرون وسطائی عليه اتحاديه كمونيستها به راه انداخت و آن را در تلويزيون سراسری به مدت چند شب پخش کرد. اخيرا، جمهوری اسلامی، برخی اسناد اين دادگاه را در کتابی تحت عنوان "اسناد اتحاديه كمونيستهای ايران در واقعه آمل" منتشر کرده است. اين کتاب برای محکوم کردن قهر انقلابی نگاشته شده اما تاريخ از آن به عنوان يکی از جنايات مستند شده جمهوری اسلامی نام خواهد برد. دادگاه اتحاديه کمونيستها يک دادگاه تفتيش عقايد ناب بود؛ بازتاب جامعه هولناکی بود که اين دارودسته منسوخ در ايران بر پا کردند. قاضی شرع (گيلانی) و دادستان (لاجوردی) بر مسند دادگاه، صحنه هائی آفريدند که دادگاه های انگيزاسيون (تفتيش عقايد) کليسای مسيحيت، در مقابل آن رنگ می باخت. سياست، نشان دادن شکست کمونيسم و برتری اسلام بود؛ هدف، مرعوب کردن مردم و مايوس کردن آنان از هر تلاشی برای واژگون کردن اين مرتجعين. جو و فضای غالب بر دادگاه بی نهايت ارتجاعی و  بيمارگونه بود.قضات انگيزاسيون اجازه حرف و دفاع به کسی نمی دادند. می خواستند پيروزی اسلام را با نمايش ضعف و تسليم طلبی ايدئولوژيك و سياسی عده ای از محکومين (که ماه ها تحت شکنجه های قرون وسطائی قرار داشتند) جار بزنند؛ احکامی را که محصول شکنجه بودند بعنوان احکام تاريخی جلوه دهند. اين بخش از نمايشنامه جمهوری اسلامی قرار بود پيروزی جمهوری اسلامی را قطعی نشان داده و هر گونه فکر ادامه راه را از رفقائی که بازمانده بودند، بزدايد. اما نه شکست سربداران، نه حملات امنيتی و شکنجه گاه های جمهوری اسلامی، نتوانست مانع از آن شود که اتحاديه کمونيستهای ايران بار ديگر  از خاکستر خود سر بلند کند و آرمان رهائی بخش کمونيسم را تيزتر و براتر از هميشه در دست بگيرد.

 

 فاصله بازسازی ايدئولوژيک، سياسی و تشکيلاتی اتحاديه کمونيستهای ايران (سربداران) تا تشکيل حزب کمونيست ايران (مارکسيست – لنينيست- مائوئيست) در سال 1380 فرآيند پر فراز و نشيبی است که در آينده به آن خواهيم پرداخت. فقط اشاره کنيم که سراسر اين دوره سخت با روحيه "جرات صعود به قله ها" و  درک اين حقيقت بزرگ که "پرولتاريا چيزی برای از دست دادن ندارد اما جهانی برای فتح دارد" رقم خورد.

 

راه پريپچ و خم است، آينده درخشان . بدون شک اين راه با گام های استوار نسل جديدی از انقلابيون کمونيست، از زنان و مردان آگاه و راسخ، طی خواهد شد. ما محکوميم که پيروز شويم. اين بود معنای واقعی انتخاب نام "سربداران"!

 

دوباره سنگر، دوباره شليك....

 

در نقد يک مقاله و يک کتاب

به  مناسبت بيست و ششمين سالگرد قيام پنجم بهمن 1360 در آمل

 

بار ديگر محكومان در دادگاه تاريخ، به انتقام از آن برخاسته اند. اينان با تيغ تحريف به جان تاريخ افتاده اند تا تجربه را از دسترس نسل معترض امروز دور نگهدارند. بازنويسی و وارونه سازی تاريخ، اينك به يك مشغله جدی حاكمان اسلامی تبديل شده است. مشتی قلم به مزد به نام پژوهشگر به داستانسرايی در مورد وقايع و تحولات و نقاط عطف صد ساله اخير مشغولند و جيب هايشان را از سكه های خون آلود پر می كنند. خنده دار است! رژيمی كه تاريخ مصرفش حتی از نظر بر سر كار آورندگان و حاميان بين المللی اش به پايان رسيده، تازه به فكر محكم كردن جای پای خود در تاريخ افتاده است. آنچه در كتاب ”اسناد اتحاديه كمونيستهای ايران در واقعه آمل“ (از انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامی، پاييز 1386) می بينيم بخشی از اين تلاش و تقلا است. (1) به علاوه، در مرداد ماه 1386 نقدی از سوی سازمان تبليغات اسلامی بر كتاب ”پرنده نو پرواز“ (از انتشارات حزب ما كه به نبرد مسلحانه سربداران و قيام بهمن 60 در آمل می پردازد) منتشر شد كه هدف مشابهی را دنبال می كرد. (2) کتابی هم به نام "شهر هزار سنگر" در تير ماه 1385 توسط مرکز اسناد اسلامی به چاپ رسيد. (3) چندی پيش نيز، يكی از نهادهای جنبی حكومت به دولت پيشنهاد داد كه روز 6 بهمن تحت عنوان ”روز حماسه هزار سنگر آمل“ (به ياد سركوب قيام سربداران در سال 1360) در تقويم رسمی ثبت شود؛ كه اين پيشنهاد با موافقت روبرو شد. (4) همه اينها نشانه بر پا شدن سنگرهای متخاصم در ميدان بازگويی تاريخ است. و تقلاها برای دفن حقيقت در هراس از سربلند کردن نوين آن.

 

واقعياتی كه در نقد رژيم بر ”پرنده نو پرواز“ برملا می شود

 

بگذاريد از نقدی كه پژوهشگران امنيتی جمهوری اسلامی بر ”پرنده نو پرواز“ نوشته اند آغاز كنيم. اهميت ”پرنده نو پرواز“ چيست؟ اين كتاب تلاشی است برای ثبت و ارائه بخشی از تاريخ معاصر و جنبش كمونيستی ايران، آنگونه كه واقعا اتفاق افتاد. ”پرنده نو پرواز“ می كوشد گوشه ای مهم از تفكر و عملكرد انقلابی يك نسل را در سالهای توفانی 60 ـ1357 نشان دهد. اين كتاب می كوشد مقاومت و نبرد نسل آگاه انقلابی گذشته را در مواجهه با ضدانقلابی كه به جای رژيم سلطنتی بر سر كار آمد و وظيفه ترميم و پاسداری از نظام ستم و استثمار طبقاتی را بر عهده گرفت، تصوير كند. در ”پرنده نو پرواز“ تلاش می شود تمايلات و تناقضات، دغدغه ها و پرسش ها، كج روی ها و راهگشايی های آن نسل، بدون دستكاری (و البته از ديدگاه حزب ما) به روی كاغذ بيايد. به عقيده ما، انتشار اين كتاب بخشی از نبرد سياسی و ايدئولوژيك اردوی طبقه كارگر و توده های مردم با جمهوری اسلامی است. انتشار اين كتاب، بخشی از وظايف انقلابيون بازمانده از نسل گذشته در انتقال تجارب به نسل امروز را پاسخ می دهد. انتشار چنين آثاری از سوی نيروها و شخصيت های كمونيست و دمكرات و ترقيخواه می تواند به پر كردن شكافی كه رژيم با سركوب و قتل عام ميان اين دو نسل ايجاد كرده، كمك كند. نقد نويسان جمهوری اسلامی، دقيقا در پی خنثی کردن تاثيرات ”پرنده نو پرواز“  بر نسل جوان اند. در زير بر اصلی ترين نكات نقد نويس جمهوری اسلامی انگشت خواهيم گذاشت و نتيجه گيری خواهيم کرد.

در همان ابتدای نوشته با اين جملات روبرو می شويم:

”كتاب «پرنده نوپرواز»... سعی دارد با داستان‌سرايی ‌های مجعول، تصويری واژگونه از اوضاع، شرايط و وقايع سالهای آغازين انقلاب به نسل حاضر ارائه دهد. حاصل اين اقدام، اگرچه هيچ دستاوردی برای كمونيسم و سوسياليسم و به طور كلی چپ‌روی ‌های ماركسيستی در بر نخواهد داشت، اما به زعم تنظيم كنندگان اين كتاب می ‌تواند انقلاب اسلامی و نظام برخاسته از آن را در ذهنيت نسل‌هايی كه خود از نزديك شاهد و ناظر مسائل و تحولات اوايل انقلاب نبوده‌اند، دچار خدشه سازد و مبانی استقرار نظام را زير سؤال برد.“

همين كه بعد از گذشت 3 سال از انتشار ”پرنده نو پرواز“، سازمان تبليغات اسلامی يكی را مامور می كند نقدی بر آن بنويسد و مركز اسناد انقلاب اسلامی، كتاب اسناد منتشر كند، نشانگر آن است كه بازگو كردن واقعی آن مبارزه حتما تا به حال دستاوردهايی برای كمونيسم و سوسياليسم و ترويج راهبرد انقلابی در ميان جوانانی كه خود از نزديك ناظر تحولات اوايل انقلاب نبوده اند داشته است! وگرنه اينها چنين زحمتی به خود نمی دادند. واضح است كه رژيم از خدشه دار شدن تاريخ دروغينی كه طی نزديك به سه دهه به خورد مردم داده، به هراس افتاده است. واقعا بايد به خاطر اين شليك سياسی كه به سمت ما شده از دشمنان خود تشكر كنيم. اينان آنقدر در جامعه منفورند و نسل جوان معترض آنقدر در مورد تبليغات و دروغ پردازی هايشان حساس است كه حمله به ”پرنده نو پرواز“ می تواند تعداد بيشتری را به خواندن آن تشويق كند.

 

در پشت نقدنويسی رژيم به ”پرنده نو پرواز“ يك وحشت بزرگتر نيز پنهان است؛ وحشت از شبح كمونيسم كه بار ديگر در فضای سياسی ايران در گشت و گذار است. عبارات و جملاتی كه در زير می خوانيد بازتاب اين وحشت و تلاشی است برای بی ثمر و زيانبار معرفی كردن ايدئولوژی و آموزه های كمونيستی نزد مخاطبان و رهروان جوان كمونيسم انقلابي:

”بساط بلوك كمونيستی شرق... سالهاست كه از صحنه بين‌المللی برچيده شده است.... كمونيسم، چه از نوع روسی و چه از نوع چينی آن، شوق و رغبتی را در دل كسی برنمی ‌انگيزد...... گروههای چپ در تزها و تئوريهای ماركسيستی، لنينيستی و مائوئيستی در زمان پيروزی انقلاب اسلامی (به طور كامل محصور بودند)... به طوری كه اساساً قدرت مشاهده و درك واقعيتها را از دست داده بودند.“

رژيم می داند كه بيشترين خوانندگان ”پرنده نو پرواز“ را، جوانان و دانشجويان، و كمونيستها و مبارزان بازمانده از نسل گذشته تشكيل می دهند. ارائه درك و تحليل ماترياليستی و ديالكتيكی از مبارزه طبقاتی و پيروزی ها و شكست هايش به اين مخاطبان، موضوعی نيست كه فقط به يك فرد يا يك گروه و حزب مربوط باشد. ”پرنده نو پرواز“ به نسل ديروز و امروز می گويد كه همه ما چگونه مبارزه كرديم، با چه اهدافی مبارزه كرديم، و چرا در آن مقطع تاريخی شكست خورديم؟ مهم اينست كه ”پرنده نو پرواز“ شرح وقايع و بحث ها و استدلال هايش را بر اساس و همراه با دفاع ايدئولوژيك از كمونيسم انقلابی، دفاع از سياست انقلابی، و ضديت با سازشكاری و تسليم طلبی ارائه می دهد. به همين خاطر، حتی بسياری از كسان كه بر سر تحليل ها و يا راه و روش های مبارزاتی با اين كتاب اختلاف نظر دارند، خود را با ”پرنده نو پرواز“ هم صف احساس می كنند و خواندنش را به همرزمان خود از هر نسل توصيه می كنند. اين يعنی ترويج و تقويت ايدئولوژی كمونيستي؛ يعنی همان خطری كه رژيم و همه پيروان ايدئولوژی های كهنه و توجيه گر استثمار، بيخ گوش خود احساس می كنند.

نويسنده بر شكست كمونيسم در عرصه بين المللی تاكيد می كند و می كوشد شكست نيروهای كمونيست در مقطع انقلاب 57 را نتيجه پيروی آنها از تزها و تئوری های كمونيستی وانمود كند. او نيز درست مثل نظريه پردازان سرمايه داری جهانی و مقامات آمريكا و اروپا تلاش دارد فروپاشی بلوك امپرياليستی شرق را به عنوان مرگ كمونيسم جا بزند و نظام سرمايه داری دولتی در روسيه را نظام كمونيستی معرفی كند. مضحک است! كسانی كه ديدگاه و دركشان از جهان و پديده های مادی بر خرافه و ماوراءالطبيعه و ضد علم استوار است، كمونيستها را كه ديدگاهی ماترياليستی و ديالكتيكی دارند فاقد قدرت مشاهده و درك واقعيت ها معرفی می كنند.

نقد نويس جمهوری اسلامی فراموش می کند (شايد هم به خاطراتش قد نمی دهد) که يکی از هم پيمانان جمهوری اسلامی همين بلوک شرق بوده که بيشترين مراودات امنيتی را با "ماموران گمنام امام زمان" داشت. نويسنده فراموش کرده که با همکاری بيدريغ نوچه های منفور اين بلوک يعنی سازمان فدائيان اکثريت و حزب توده بود که قيام آمل به خون کشيده شد. 

نكته مهم ديگر در اين نقد، اعتراف ناخواسته رژيم به وضعيت كنونی جامعه از نظر ذهنی است. در نقد چنين می خوانيم:

نويسندگان اين كتاب از طريق خلق فضاهای جنگی و عمليات چريكی، تلاش كرده‌اند تا توجه طيف جوان و نوجوان را به خود معطوف سازند و فضای لازم را برای ايجاد ارتباط با اين طيف از جامعه فراهم آورند...“

از جمله بالا، شرايط انفجاری جامعه را به خوبی می توان احساس كرد. سازمان تبليغات اسلامی در همين دو سطر به وجود تضاد قهرآميز و حاد ميان اقليت حاكم و اكثريت محكوم در جامعه ما اذعان كرده است. و البته انگيزه به روی كاغذ آوردن اين حرفها هيچ نيست مگر هشدار و زمينه چينی برای سركوب همه افراد و نيروهايی كه راه نبرد انقلابی با رژيم را انتخاب می كنند.

بخش ديگری از نقد با هدف بی اهميت جلوه دادن مبارزه مسلحانه سربداران و قيام 1360 در آمل نگاشته شده است. در اين بخش ادعا می شود كه علت پايداری حركت سربداران برای چندين ماه، نه تلاش ها و توانايی های انقلابيون كمونيست و نه حمايت های گوناگون مردمی از آن، بلكه فقدان نيروی لازم برای سركوب آن بوده است. زيرا پاسداران و بسيجی ها در جبهه های جنگ با عراق مشغول تدارك عمليات بزرگ برای آزادسازی خرمشهر بودند! واقعيت تاريخی اينست كه در سراسر دهه 1360، بخش عمده نيروهای امنيتی و بخش بزرگی از نيروهای نظامی جمهوری اسلامی درست در  جبهه های داخل کشور برای سرکوب مردم و نيروهای انقلابی، فعال بودند. آن همه كشتار و ارعاب در خيابانها، آن همه پيگرد و دستگيری، آن همه بازجويی و شكنجه، در همه شهرهای بزرگ و كوچك، بدون تمرکز نيروهای امنيتی و بخش بزرگی از نيروهای سپاه پاسداران امكان ناپذير بود. و البته بايد به اين واقعيت هم اشاره كنيم كه اين سركوب (به ويژه در ماه های اوليه) بدون كمك گرفتن از بازماندگان نيروهای امنيتی رژيم گذشته و سازماندهی و تعليم كادرهای امنيتی (از قماش حجاريان) توسط افرادی نظير ارتشبد فردوست ناممكن بود.

نكته قابل ذكر ديگر در نوشته سازمان تبليغات اسلامی، تلاش برای مخدوش كردن ماهيت و مواضع حزب ما و هدف از انتشار ”پرنده نو پرواز“ است. نقد نويس جمهوری اسلامی در نهايت استيصال تلاش می کند انتشار اين كتاب را حلقه ای از طرح قدرت های غربی وانمود كند:

”(خدشه دار كردن ذهن جوانان)... هدفی است كه در مقياسی وسيع‌تر و عميق‌تر از سوی دستگاهها و محافل سياسی غربی طی دو دهه گذشته پی گرفته شده است و البته تهيه و تدوين كتابهايی از اين دست را نيز، هرچند علی ‌الظاهر وابسته به عناصر چپ باشند، نمی توان از آن خط مشی كلی جدا دانست.“

اما اين اتهام نخ نماتر از آن است كه بتواند كسی را بفريبد. طی 29 سال گذشته، جمهوری اسلامی نظير رژيم شاه همه انقلابيون و آزاديخواهان مخالف خود را عوامل وابسته به خارجی ها معرفی كرده است. مدتهاست كه اكثريت مردم به پوچی اين اتهامات پی برده اند و می دانند كه همين رژيم زير پوشش شعارهای ضد امپرياليستی و ضد غربی، كثيف ترين توافقات سياسی ـ امنيتی و چاكر منشانه ترين معاملات اقتصادی را با سرمايه داری جهانی به پيش برده است. اين همان رژيمی است كه بند نافش به سرمايه گذاری های غرب در صنايع نفت و گاز و معدن کاوی و خودروی سازی و تجارت متصل است و شريان حياتی اش، رابطه نفتی با بازار جهانی است. همانطور كه چند سال پيش دولت انگلستان اسنادش را انتشار داد، در جريان جنگ ايران و عراق، جمهوری اسلامی نه فقط از تسليحات بلكه در خفا از اطلاعات ماهواره ای کشورهای غربی برای پيش برد جنگ با عراق بهره مند شد. جمهوری اسلامی با آمريکا و اسرائيل در کمک به نيروهای شبه نظامی "کنترا" که جنگ کثيفی را عليه رژيم ساندنيستها در نيکاراگو پيش می بردند، همکاری کرد و در ازای اين همکاری، از آنان اسلحه دريافت کرد. دولت های اروپايی در چندين مورد دست رژيم ايران را در ترور مخالفانش باز گذاشتند. در جريان تهاجم نظامی ناتو به افغانستان و حمله آمريكا و متحدانش به عراق، جمهوری اسلامی درست مثل يك نوكر با متجاوزان امپرياليست همكاری كرد به اين اميد كه هوايش را داشته باشند و منتظر خدمتش نكنند. و حتی همين حالا كافيست كه امپرياليسم آمريكا و شخص بوش ادامه حيات جمهوری اسلامی را  تضمين کند و تهديدها را كنار بگذارند تا جمهوری اسلامی خدمات مزدوری اش را صد چندان کند و حتا علنا تبديل به ثناگوی كاخ سفيد شود.

نقد سازمان تبليغات اسلامی بر ”پرنده نو پرواز“ ناظر بر اوضاع بحرانی منطقه و روندهای محتملی كه می تواند دامان جمهوری اسلامی را بگيرد هم هست. رژيم عليرغم اينكه می خواهد خود را خونسرد نشان دهد و به مردم بقبولاند كه از جانب آمريكا هيچ خطری متوجه ايران نيست، خوب می داند كه آمريكايی ها كماكان به دنبال پياده كردن طرح های سياسی و نظامی خود در  خاورميانه اند. رژيم می داند كه اگر در نتيجه اين تضادها، اوضاع كشور از هم گسيخته و شكاف و بی ثباتی حكومت آشكار شود، جنبش بخشهای مختلف مردم و مقاومت و خيزش انقلابی می تواند بطور غير قابل مهار رشد کند. رژيم از اين می ترسد كه در چنان شرايطی، نيروهای كمونيست انقلابی جهش وار رشد كنند و پايه بگيرند و حتی در بخشهايی از كشور قدرت را از چنگ حكومت مركزی خارج كنند. بيهوده نيست كه سازمان تبليغات اسلامی در نقد خود بر جنگ ايران و عراق تاكيد ويژه می گذارد و می گويد:

”ميهن ما در آن برهه هدف يك تهاجم نظامی گسترده واقع شده و صدام حسين بروشنی و با صراحت تمام، تصرف و ضميمه ساختن بخش قابل توجه و استراتژيكی از خاك ايران را به عراق اعلام داشته بود. به اين ترتيب تماميت كشور ما در مقابل واقعيتی تلخ قرار گرفته بود كه اساساً ربطی به طبقه و ايدئولوژی و گرايشهای سياسی و امثالهم نداشت. دفاع از ميهن، وظيفه‌ای است كه بردوش همگان قرار دارد و چنانچه كسی از غيرت و حميت و شجاعت برخوردار باشد، يقيناً در اين راه كوتاهی نخواهد كرد.“

نقدنويس جمهوری اسلامی بيهوده تلاش می کند تاريخ را تکرار کند. در سال 1359 که جمهوری اسلامی در بحران بود و نبود بسر می برد، با استفاده از جنگ ايران و  عراق خود را تثبيت کرد. اما تجربه 29 سال حکومت قرون وسطائی، امنيتی، تاراجگر دسترنج کارگران و زحمتکشان به مردم نشان داد که اين "دشمن داخلی” با  "دشمن خارجی” فرقی ندارد و نتيجه دنباله روی از رژيم حاكم زير  شعار ”دفاع از ميهن“ چيزی جز فربه شدن طبقه استثمارگر حاكم و تحكيم ديكتاتوری مذهبی نبود و نيست. ماهيت هر جنگ را ماهيت طبقاتی نيروهای درگير در جنگ و  اينكه نهايتا در خدمت كدام نيروها و دولت های طبقاتی قرار می گيرد تعيين می کند. جنگ ميان دولتهای ارتجاعی، در نهايت به تقويت دشمنان طبقاتی ما تمام خواهد شد مگر اينکه روند انقلاب رشد کرده و جای آن را بگيرد. حرکت سربداران در سال 1360 از سوی اتحاديه کمونيسهای ايران، دقيقا در ضديت با خط راست "دفاع از ميهن" که در  سازمان بروز کرده بود و با هدف سرنگون کردن جمهوری اسلامی، براه افتاد. آيا دور از انتظار است كه مبارزان آگاه و انقلابيون نسل امروز با رجوع به وقايع سال 1360 به مقايسه شرايط كنونی با دوران جنگ با عراق بپردازند و از حركت سربداران در آن زمان، درس خلاف جريان رفتن بياموزند؟

 

اهدافی كه رژيم از انتشار كتاب ”اسناد...“ دنبال می كند

 

حال به نكات اصلی كتاب ”اسناد اتحاديه كمونيستهای ايران در واقعه آمل“می پردازيم. تدوين گر كتاب ”اسناد اتحاديه كمونيستها...“ در پيشگفتاری كه بر آن نوشته هدف از انتشار كتاب را اينگونه بيان كرده است:

”واقعه 6 بهمن 1360... يكی از مهمترين رخدادهای سياسی پس ار پيروزی انقلاب اسلامی است كه درباره آن چندين كتاب و مقاله نگاشته و حتی چند سمينار علمی تشكيل شده است. به رغم توجه محافل سياسی علمی به اين حادثه مهم, هر از گاهی ضروری است تا اين رويداد از زاويه ای جديد و با نگاهی نو برای نسل هايی كه رفته رفته با زمان وقوع آن فاصله می گيرند, تبيين شود و مطالب جديدی به رشته تحرير درآيند.“

همانطور كه می بينيم در اينجا نيز هدفی مشابه با آنچه سازمان تبليغات اسلامی در نقد ”پرنده نو پرواز“ عنوان كرده بود، البته به صورت تلويحی و پوشيده تر مطرح شده است. باز هم مساله تاثيرگذاری بر نسل جوان مطرح است و بازنويسی تاريخ به نفع رژيم برای مخاطبانی كه آن وقايع را مستقيما تجربه نكرده اند. در عين حال، تاكيد نويسنده پيشگفتار بر اهميت قيام آمل جالب توجه است. اين نشان می دهد كه درست برخلاف برخی از نيروهای اپوزيسيون كه سعی می كنند اين واقعه را بی اهميت و فرعی جلوه دهند و يا اينكه واقعا اهميت آن را در نيافته اند، رژيم جايگاه مهمی برای آن (و سركوب قيام آمل) قائل است و به قول مير حسين موسوی (نخست وزير وقت) در سالگرد قيام 5 بهمن 1360:

”بعضی وقتها كه در جاده ای خطرناك بعد از عبور از يك گردنه به پشت سر نگاه می كنيم, تازه می فهميم كه چه خطری را پشت سر گذاشته ايم.“

يكی از نكات پيشگفتار  فوق كه در تضاد با نقد منتشره از سوی سازمان تبليغات اسلامی قرار دارد، اعتراف مستند نويس جمهوری اسلامی است که می گويد، بررسی همه اسناد و بازجويی ها نشان می دهد كه اتحاديه كمونيستها وابسته به قدرتهای خارجی نبود و بر اساس ديدگاه و خط مشی خود دست به مبارزه مسلحانه با جمهوری اسلامی زده است. در همين بخش از قول رفيق بهروز فتحی (از كادرهای اتحاديه و از رهبران سازمان در دوره بازسازی و شورای چهارم كه سال 1362 بعد از 3 ماه اسارت زير شكنجه جان باخت) می خوانيم كه او در پاسخ بازجو كه مبارزه مسلحانه سربداران را آمريكايی می خواند، می گويد:

”حركت جنگل، سياست هيچ كشور امپرياليستی نبود، بلكه سياست آن زمان اتحاديه كمونيست های ايران بود.“ البته تدوين گر در اينجا يك جمله مهم رفيق بهروز فتحی را که از طريق زندان به بيرون رسيد سانسور كرده است. او گفته بود: ”تاريخ نشان خواهد داد كه چه كسی نوكر  امپرياليسم است!“

 

بروز گرايش های متضاد در زندانيان اتحاديه ای

 

كتاب ”اسناد اتحاديه كمونيستها...“ از بخش های گوناگون تشكيل شده، اما قسمت عمده آن به دادگاه گروهی از رهبران و اعضاء و هواداران اتحاديه كمونيستها در دی ماه 1361 اختصاص يافته است. به غير از مقدمه ناشر و پيشگفتاری كه تدوين گر بر كتاب نوشته، تاريخچه كوتاهی از شكل گيری اين جريان در خارج از كشور تحت نام ”سازمان انقلابيون كمونيست“ و سپس وحدت اين سازمان با گروه پويا (كه بخشی از بازماندگان گروه فلسطين بودند) در سال 1355 كه به تشكيل اتحاديه كمونيستهای ايران انجاميد، ارائه شده است. در همين بخش از كتاب، نام بنيانگذاران و اعضای اوليه اين جريان و كسانی كه در شوراهای مختلف آن شركت داشتند ذكر شده است. بخش ديگری از كتاب مربوط به شرح مواضع سياسی و ايدئولوژيك اتحاديه كمونيستها بعد از انقلاب 57 از زبان سه نفر از كادرهای رهبری اين جريان است. در اينجا، تدوين گر قسمتهايی از نظرات اتحاديه را كه حسين رياحی (از اعضای گروه فلسطين و سپس رهبری اتحاديه کمونيستها و سربداران) در زندان به روی كاغذ آورده نقل می كند. نوشته رياحی مواضع اتحاديه تا سال 1360 را تقريبا دقيق و بی كم و كاست بيان می كند. بعد از آن، تدوين گر بخش هايی از نوشته ای را كه توسط ”علی كائيدی چهار محالی” نگاشته شده نقل می كند. تدوين گر در دو  مورد اشاره می كند كه اين ها بخشی از دفاعيات علی كائيدی است و در اسارت نوشته شده است. علی كائيدی چهار محالی از چهره های سرشناس و قديمی جنبش كمونيستی و كارگری ايران بود كه نخست در سازمان انقلابی حزب توده ايران و بعد از انقلاب در صفوف اتحاديه كمونيستهای ايران فعاليت می كرد و از رهبران و بنيانگذاران سنديکای پروژه ای آبادان بود. علی چهار محالی بعد از ضربات امنيتی تابستان 1361 نقش مهمی در رهبری سازمان بازی كرد. او در سال 1362 بعد از برگزاری شورای چهارم اتحاديه کمونيستها دستگير شد و در سال 1363 بعد از مقاومتی جانانه و الهامبخش به دست دژخيمان رژيم اسلامی به قتل رسيد. قسمت هايی كه از نوشته علی كائيدی چهار محالی نقل شده بيانگر مواضع روشن ايدئولوژيك ـ سياسی (مشخصا دفاع از ماركسيسم - لنينيسم - انديشه مائوتسه دون و نگرش و روحيه انقلابی اين مبارز كمونيست است. نوشته علی كائيدی با اين رهنمودها به پايان می رسد كه:

”زاغه های خود را وارسي, سلاح های زنگ زده را صيقل, پرسنل خود را آزمايش و به حالت آماده باش, نقاط سوق الجيشی و حساس را محاسبه و معين, نقاط ضعف خود و نقاط قوت دشمن و نقاط قوت خود و نقاط ضعف دشمن را ارزيابي, متحدين خود و نيروهای دشمن را ارزيابی.... كنيد.“

در همين بخش، قسمت هائی از بازجويی منتسب به فريد سريع القلم نقل شده كه مربوط به شرح مواضع كلی سياسی و ايدئولوژيك اتحاديه و نيز نظرات سازمان در مورد ساير سازمان ها و گروه های سياسی ايران است. اين شرح مواضع كه تحت فشار و در اسارت انجام گرفته، بازتاب ضعف و روحيه تسليم است.

ضمنا، در كتاب ”اسناد...“ به مقاله كوتاهی در مورد مواضع و جايگاه و نقاط قوت و ضعف اتحاديه كمونيستهای ايران قبل از انقلاب به قلم فردی به نام مهرداد, نيز بر می خوريم. اين مقاله كه متاسفانه روشن نيست توسط كداميك از رفقا نوشته شده، كاملا جانبدارانه و در دفاع از سازمان انقلابيون كمونيست و  اتحاديه كمونيستها است.

 

 

درس های بيدادگاه دی ماه 1361

 

در بخش اصلی كتاب با حرفهای تعدادی از رهبران و اعضاء و هواداران اتحاديه كمونيستها در بيدادگاه قرون وسطايی جمهوری اسلامی و ادعاها و حملات محمدی گيلانی در مقام قاضی شرع و لاجوردی در مقام دادستان روبرو می شويم. در اين زمينه لازمست به نحوه تشكيل اين بيدادگاه اشاره كنيم؛ چرا كه به اندازه كافی افشاگرانه است. در سال 1361 رژيم با تمام قوا به دنبال خنثی كردن تاثيرات سياسی مبارزه مسلحانه سربداران در جامعه بود. بعد از ضربه امنيتی به اتحاديه كمونيستها و دستگيری تعداد زيادی از افراد اتحاديه، رژيم كوشيد هدفش را با برپايی نمايشی از شكست و تسليم و توبه عملی كند. رژيم با اين كار هم می خواست به روحيه رفقای بازمانده اتحاديه كمونيستها كه بيرون زندان به جمع آوری نيروها و بازسازی سازمان مشغول بودند ضربه بزند؛ هم به طور كلی افراد بازمانده نيروهای كمونيست و چپ را از ادامه مبارزه انقلابی باز داشته، بی ثمری و محكوم به شكست بودن اين مبارزه را به آنان القاء كند؛ و هم در يك مقياس بزرگتر شعله های اميد و آرمان رهايی را در دل توده های خشمگين و زخم خورده و مخالف رژيم خاموش كند. در آن دوره، شركت كردن يا نكردن در بيدادگاه به يك موضوع مبارزه در ميان اعضا و هواداران اتحاديه در زندان تبديل شد. شماری از رفقا نه فقط حاضر به اين كار نشدند، بلكه آگاهانه در جريان بازجويی ها به اعتراض برخاستند و سپس به شكل های مختلف (زير شكنجه يا در ميدان تيرباران) به قتل رسيدند. كه از آن جمله بودند رفقا:

غلامعباس درخشان هوره (از اعضای رهبری اتحاديه و از مسئولين سربداران كه سال 1362 زير شكنجه كشته شد)؛

فريدون خرم روز (از  کادرهای منطقه ای اتحاديه و هيئت مسئولين سربداران كه بعد از چند ماه شكنجه خود را به همراه دو پاسدار از پنجره طبقه چهارم ساختمان دادسرای انقلاب اصفهان به بيرون پرتاب کرد و با مرگ خود، آن دو مزدور را نيز كشت),

صادق خباز (از اعضای بخش كارگری و مبارزان قديمی كه در عمليات هواپيما ربايی زمان شاه شركت داشت و به گروه فلسطين پيوسته بود)؛

هادی افتخاری (از اعضای تيم انتشارات كه به جرم درگير شدن با لاجوردی و تف انداختن به صورت او اعدام شد)؛

اصغر نقدی (از اعضای كميته تهران و مسئولين بخش كارگری كه زير شكنجه نابينا شد و به قتل رسيد)؛

فرشته ازلی و منير نورمحمدی که در مقابل رژيم کوتاه نيامدند و در سال 61 در آمل اعدام شدند.

و سرانجام سيامک زعيم بنيانگذار سازمان انقلابيون کمونيست و رهبر ايدئولوژيک سياسی اتحاديه و طراح اصلی قيام سربداران که در جريان قيام آمل اسير شد و پس از سه سال آزار و شکنجه مداوم اعدام شد. اسناد اين کتاب خود شاهدی است از مقاومت تا به آخر اين رفيق و نشانه آن است که سيامک زعيم ضعفی از خود نشان نداد که رژيم از آن بهره برداری کند. 

شمار گسترده تری از رفقا، با توجه به شرايط پرونده و جرائمی كه برايشان ثبت شده بود به شكل های مختلف دست به مقاومت جمعی در زندان زدند و در مقابل فشار بازجويان و توابين همراه با زندانيان مقاوم ساير گروه ها شعله مبارزه را در زندان زنده نگهداشتند. و بالاخره، تعدادی هم بودند كه به دلايل مختلف و با روحيات گوناگون به اين دادگاه قدم گذاشتند. آنچه در كتاب ”اسناد اتحاديه....“ آمده حال و هوای گروه شركت كننده در دادگاه را منعكس می كند. اينكه حرفهای دادگاه در اين كتاب تا چه حد كامل و بدون دستكاری منعكس شده بر ما معلوم نيست. فقط اين را می توانيم بگوييم كه يك جمله از حرفهای حسين رياحی (عضو رهبری اتحاديه) كه همان سال 61 در گزارش تلويزيونی دادگاه پخش شد در اين كتاب حذف شده است؛ رياحی گفته بود كه ”من ديگر كمونيست نيستم اما نمی توانم بگويم مسلمان هستم.“ (5)

 

درست است كه حالا بعد از گذشت 27 سال از دادگاه, رژيم مجددا به انتشار اين اسناد دست زده، اما هدفش اساسا همانست كه 27 سال پيش بود: شكستن روحيه؛ زدن ضربه ايدئولوژيك و سياسی به مبارزان و مخالفانش به ويژه كسانی كه افكار كمونيستی و چپ دارند؛ فرو كردن اين دروغ در ذهن مبارزان نسل جوان كه ”اين كارها آخر و عاقبت ندارد. يا به تسليم و پشيمانی می انجامد، يا به مرگ.“ نكته اصلی اينست كه رژيم در مواجهه با يك پديده واقعی و در حال رشد مجبور شده دوباره به حربه 27 سال پيش چنگ بيندازد. اين پديده، سر بلند كردن يك نسل نوين مبارزه جو است كه به افكار كمونيستی و چپ تمايل دارد. اين نسل نوين در جنبش های اجتماعی گوناگون از دانشجويی و زنان گرفته تا كارگری و معلمان, نقش فعال و موثر بازی می كند. بنابراين مساله رژيم از اين حمله ايدئولوژيك ـ سياسی فقط يك نيروی سياسی مشخص نيست؛ بلكه يك نسل نوين و يك جنبش نوين را نشانه گرفته است. در مقابل، درس های بيدادگاه دی ماه 1361 نيز فقط متعلق به افراد اتحاديه كمونيستها و فعالان و هواداران حزب ما نبوده و نيست. بلكه نسل نوين جنبش كمونيستی و چپ انقلابی می تواند و بايد از آن بياموزد.

نخستين درسی كه از آن واقعه بايد گرفت اينست كه انقلابيون درگير يك مبارزه جدی، تا به آخر و آشتی ناپذير با رژيم طبقاتی حاكم هستند. اين را خود رژيم به روشنی می داند؛ پس بهتر است مبارزانی كه قدم در راه انقلاب می گذارند نيز به خوبی معنی اين مبارزه و رابطه ای كه ميان ما با دشمن برقرار است را درك كنند. دومين درس اينست كه در جريان مبارزه انقلابی با افت و خيزها، و شكست ها و پيروزی هايش، هميشه با مقاطع بحرانی و تند پيچ هايی روبرو می شويم. اين بحران ها بر صفوف انقلابيون تاثيری دوگانه دارد. گروهی را بحرانی و سرخورده می كند و به تسليم و انفعال و حتی خيانت می كشاند و گروهی ديگر را محكمتر و آبديده تر می كند. اين پديده ای است كه در تاريخ همه انقلابات و جنبش ها بارها بروز کرده است. سومين درس اينست كه ايستادگی در برابر شرايط سخت مبارزه و بحران ها، منجمله مقاومت و مبارزه در شرايط شكست جنبش و تشكيلات انقلابی و پايداری در اسارت، اساسا در گرو استحكام ايدئولوژيك ـ سياسی مبارزان است. اينكه ديد ما از مبارزه درازمدت و استراتژيك است يا نه، اينكه آرمان رهايی طبقه كارگر و نوع بشر را به مفهوم علمی درك كرده ايم يا نه و اينكه پوسيدگی و منسوخ بودن نظام طبقاتی و مناسبات حاكم را عميقا فهميده ايم يا نه،  اينکه دستيابی به جامعه کمونيستی را بصورت يک پروسه تاريخی و جنبش تاريخی يک طبقه انقلابی درک کرده ايم يا نه که به ناگزير با شکست و پيروزی يا افت و خيز و پيشروی موج وار همراه است. بدون شک همه اينها بر كيفيت و شكل پايداری ما تاثير مستقيم دارد.

اين واقعيتی است كه جنبش نوين كمونيستی در مقطع انقلاب 57 دچار يك بحران فراگير جهانی بود. به علت شكست سوسياليسم در چين و رشد رويزيونيسم های رنگارنگ و مهمتر از همه ضعف و ناتوانی از يك جمعبندی علمی و صحيح از علل اين شكست، گروه های مختلف كمونيست در ايران از يك جای پای محكم ايدئولوژيك محروم بودند. جمهوری اسلامی و فشارهای ايدئولوژيكش در زير شكنجه به كنار، به طور كلی بورژوازی بين المللی اهميت ايدئولوژی زدائی را برای تضعيف كمونيستهای انقلابی به خوبی دريافته است. درسی كه از اين تجربه می گيريم اينست كه برای پيشروی و استقامت و پيروزی بايد ايدئولوژی پويای كمونيستی را به شكل علمی درك كنيم و سياست و عملكرد خود را بر آن استوار کنيم. بدون اتكاء به ايدئولوژی، هيچ طبقه ای نمی تواند قدرت سياسی را كسب كند يا حفظ نمايد. مساله مقاومت در زندان و زير شكنجه و تسليم نشدن در مقابل فشارهای دشمن نيز اساسا مساله ای نيست که بتوان با خصوصيات ويژه و يا زندگی خانوادگی و سابقه اين يا آن شخص توضيح داد. اين مقاومت و ايستادگی بطور عام به مقاومت و ايستادگی انقلاب در مقابل ضد انقلاب و بطور خاص به درستی و استحکام خط سياسی و ايدئولوژيک هر رفيق مربوط است.

يك نكته جالب در همين بخش كتاب، حرف های فردی است كه به نمايندگی از طرف ”خانواده شهدا“ (خانواده مزدوران رژيم که در آمل بدست سربداران کشته شدند) در جلسه دوم دادگاه صحبت می كند و حتی جرات نمی كند خود را معرفی كند! او مشكل را در آملی ها می داند و از حرام خوری و مال اندوزی آنان صحبت می كند و به مقامات هشدار می دهد كه اينها هنوز هم هستند و در آمل پنهان اند و ما را با آنها تنها نگذاريد! در مقابل، محمدی گيلانی و لاجوردی سعی می كنند حرفهای او را تعديل كنند و از كارهای مثبت و ”مفاخر“ شهر آمل هم بگويند. يكی از اشارات اينان به گرفتن شهر و تشكيل حكومت مردمی از طرف جوانان انقلابی حتی قبل از بازگشت خمينی به ايران است! يعنی همان مبارزه ای كه جوانان كمونيست و چپ آمل در رهبريش قرار داشتند و رفيق حشمت اسدی پور كه در جريان قيام بهمن 1360 جان باخت نيز يكی از آنان بود.

كتاب ”اسناد اتحاديه كمونيستها...“ بعد از ارائه بخش های مربوط به دادگاه، بخشی از اسناد بازجويی، تك نگاری ها و گزارشات زندانيان اتحاديه و نيز چند سند از سپاه پاسداران در ارتباط با قيام مسلحانه بهمن 1360 آمل را به صورت كپی دست نويس ارائه می كند. از روی اين اسناد می توان دريافت كه عليرغم تبليغات رژيم، اتحاديه كمونيستهای ايران در جريان قيام آمل و ضربات امنيتی سال 1361 نابود نشد بلكه موفق به گرد آوری نيروها و برگزاری شورای چهارم در سال 1362 و سپس شروع فرايند بازسازی در سال های 1363 و 1364 شد. در قسمتی از اسناد اين بخش با چارت های سازمانی اتحاديه در سال 64 روبرو می شويم. يك سند تايپ شده هم مربوط به نحوه پيگرد و دستگيری رفيق هاشم مازندرانی از رهبران اتحاديه كمونيستها در سال 1362 ارائه شده است. او نيز از جمله رفقای مقاومی بود كه تا به آخر در زير شكنجه های قرون وسطايی استوار ايستاد و روز اول ماه مه (11 ارديبهشت 1363) به خيل جانباختگان راه آرمان طبقه كارگر جهانی پيوست.

 

يك حذف معنی دار!

 

پيشگفتار حاوی يك نكته افشاگرانه ديگر هم هست. در انتهای پيشگفتار چنين می خوانيم:

”قبل از ارائه جلسات محاكمه در دادگاه انقلاب اسلامی مركز، يكی از آخرين مواضع اتحاديه

كمونيست ها كه در خارج از كشور فعاليت می كند نيز ارائه شده است. اين مواضع در ارتباط با دولت آقای محمد خاتمی رئيس جمهوری سابق ايران می باشد.“

اينكه تدوين گر اسناد تصميم گرفته، مواضع اتحاديه كمونيستها در مورد خاتمی (احتمالا از مقالات مربوط به دوم خرداد 76) را در كتابش ارائه كند، قابل تامل است. حتما می خواست نشان دهد که، اين کمونيستها اصلاح ناپذيرند چون حتا در مورد خاتمی "نرم" هم حکم سرنگونی صادر کردند.

به هر حال، اين سند عليرغم وعده پيشگفتار در كتاب درج نشده است! به نظر می آيد در آخرين لحظه تصميم گرفته اند اين سند را حذف كنند اما فراموش كردند پيشگفتار را تصحيح كنند. اين حذف فقط يك معنی دارد. با درج اين سند، ادعای رژيم مبنی بر اينکه "اينها از بين رفتند" از بين می رود. رژيم می خواهد به نسل جوان بقبولاند كه اين راه به شكست و نابودی می انجامد. ولی انتشار سندی از اتحاديه كمونيستها، مربوط به 16 سال بعد از تاريخی كه قرار بود نابود شده باشد، تف سر بالاست. در عين حال، انتشار مواضع اتحاديه كمونيستها در مورد خاتمی، آنهم در شرايط امروز كه ديگر جريان دوم خرداد رسوا و بی پايه شده، می توانست از نظر سياسی به نفع ما تمام شود و مردم صحت تحليل های سال 76 اتحاديه کمونيستها از خاتمی فريبكار را به چشم ببينند. بنابراين، از اين نقطه نظر نيز، انتشار سند اتحاديه كمونيستها به نفع رژيم نبود و تصميم گرفتند حذف کنند.

1 – اسناد اتحاديه كمونيست های ايران در واقعه آمل - تدوين: كردی، علي - تاريخ انتشار: آذر 1386 - تعداد صفحات: 388 - نوبت چاپ: اول، پاييز 1386 - شمارگان: 1500

متن معرفی اين کتاب در سايت مرکز اسناد انقلاب اسلامی قابل دسترس است. http://www.irdc.ir/book.asp?id=546

 

2  - اين مقاله در سايت سازمان تبليغات اسلامی (معاونت پژوهشی و آموزشی)  به آدرس زير قابل دسترس است. http://www.pajohe.ir/default.aspx?app=ArticleManagement&page=ArticleView&catId=536&catParId=508&artId=204&Type=2

 

3- شهر هزار سنگر. تاليف: سيمين رهگذر.

 تاريخ انتشار: تير 1385 - تعداد صفحات: 148 - نوبت چاپ: اول - شمارگان: 3000

متن معرفی اين کتاب نيز در سايت مرکز اسناد انقلاب اسلامی قابل دسترس است. http://www.irdc.org/book.asp?id=432

 

4 - بايد اشاره كنيم كه اصطلاح ”هزار سنگر“ را خمينی بعد از سركوب در مورد شهر آمل به كار برد. او با اين فريبكاری می خواست چنين وانمود كند كه مردم شهر عليه حمله كمونيستها, هزار سنگر درست كردند و همانها بودند كه اين قيام مسلحانه را سركوب كردند. برای آشنائی مختصر با قيام آمل، اهداف آن و شرايطی که منجر به سازماندهی اين قيام شد به پيوست اين مقاله تحت عنوان "مروری بر تحولات 1361 ـ 1357 و مبارزه مسلحانه سربداران" رجوع کنيد.

5- شک نيست که با سرنگونی جمهوری اسلامی اسناد واقعی اين بيدادگاه و علل توافق حسين رياحی با برگزاری اين دادگاه روشن تر خواهد شد. در مورد اينکه چرا حسين رياحی در اين دادگاه شرکت کرد و اينگونه سخن گفت، برخی رفقای از زندان آزاد شده خبر می دهند که بازجويان به حسين رياحی گفته بودند هر چند اعدام وی و ديگر کادرهای رهبری حتمی است اما در صورت اجرای اين دادگاه، رژيم از اعدام رفقائی که در کادر رهبری نبودند، صرف نظر خواهد کرد. اين رفقا معتقدند حسين رياحی بخاطر حفظ رفقای ديگر دست به اين سازش زد. با اين حال، در مضر و غلط بودن اين سياست ترديدی نيست. چنين سازش هائی همواره به تضعيف کلی اردوی انقلاب منتهی می شود و چنين نيز شد.

 

 

گزارش سياسی  پلنوم چهارم کميته مرکزی

حزب کمونيست ايران (م – ل – م)

 

بخش دوم - مهر ماه 

1386

بخش اول اين گزارش را در شماره 37 نشريه حقيقت خوانديد. در زير خلاصه ای از بخش اول را جهت يادآوری می آوريم:

در بخش اول گزارش کميته مرکزی تحت عنوان "روندهای سياسی و وظايف انقلابی”خوانديم: کشمکشهای ميان جمهوری اسلامی و امپرياليسم امريکا تاثير تعيين کننده ای بر فضای سياسی جامعه و حتی جهان دارد. هر چند در محرکهای بنيادين اين نزاع ارتجاعی تغييری صورت نگرفته، اما ما شاهد تغييرات قابل ذکری در صحنه سياست جهانی و اوضاع سياسی و اقتصادی ايران هستيم.

گزارش، تغيير تاکتيکهای آمريکا در قبال ايران را به چند عامل ربط می دهد: مشکلات آمريکا در عراق؛ تشديد اختلاف و رقابت با قدرت های امپرياليستی ديگر مانند روسيه بر سر ايران؛ بروز يک بحران اقتصادی مهم در آمريکا؛ و نيز احتياط آمريکا در رابطه با تغيير  رژيم در ايران در شرايطی که تضادهای طبقاتی اوج گرفته و روند تغيير رژيم از بالا می تواند بسرعت تبديل به يک روند انقلابی از پائين شود.

 با اين وصف، گزارش با اشاره به نيازهای بنيادين امپرياليسم آمريکا به اعمال هژمونی کامل بر ايران، بر خطر حمله نظامی نيز تاکيد می گذارد و سياست "قطب سوم" را کماکان سياستی ضروری برای رشد و گسترش جنبش انقلابی در ايران می داند.

 گزارش سياسی بر عمق بحران اقتصادی در ايران و تاثيرات سياسی – اجتماعی آن انگشت گذاشته و می گويد: اين بحران ريشه در يک بحران عميق ساختاری دارد. اگرچه طرحهای بازسازی اقتصادی جمهوری اسلامی پس از پايان جنگ ايران و عراق کاملا تحت فرامين بانک جهانی و صندوق بين المللی پول صورت گرفت، اما اين باز سازی ها قسمی بوده است. از نقطه نظر منافع سرمايه داری جهانی، ايران محتاج يک تجديد ساختار اقتصادی مهم و اساسی است. منطق وابستگی به اقتصاد جهانی چنين نيازی را حکم می کند. سياستهای آمريکا – به عنوان سرکرده نظام امپرياليستی و مسئول آن - در قبال ايران از چنين منطقی نيز پيروی می کند. بدون يک تجديد ساختار اقتصادی اجتماعی مهم، اين واحد از اقتصاد جهانی برای سرمايه های امپرياليستی سود آور نخواهد شد.

 گزارش بر دورنمای خيزش های اجتماعی ناشی از جابجائی های بزرگ در ساختار اقتصادی پرتو افکنده و می نويسد: در بسياری مواقع آستانه جابجائی های بزرگ، آستانه انقلابات بزرگ نيز هست. به اين شرط که فاکتور ذهنی موجود باشد، کمونيستهای انقلابی از خط صحيحی برخوردار باشند و درست عمل كنند. در صورتی که نيروهای انقلابی و کمونيست نتوانند از چنين فرصتی سود جويند، خطر آن است که ما شاهد يک عقبگرد جدی در مبارزات توده ای و جنبش انقلابی باشيم. اگر امپرياليستها و طبقات ارتجاعی حاکم قادر شوند در سازش با يکديگر تغييرات ساختاری دلخواه خود را پيش برند و دولت فئودال کمپرادوری ايران را با انجام پاره ای رفرمها تر و تازه کنند، خطر آن هست که با يک دوران افت در مبارزه طبقاتی روبرو شويم.

گزارش بر تعيين کننده بودن نقش عنصر آگاهی انقلابی در تعيين سرنوشت مبارزه طبقاتی در ايران تاکيد بسيار گذاشته و می نويسد: رشد مبارزات توده ای، بالاخص در دورنما قرار گرفتن بپاخيزی مجدد شورشهای شهری و گسترش آنها می تواند روندهای ارتجاعی را کاملا تحت الشعاع خود قرار دهد. به قول يکی از اصلاح طلبان خطر فقط "انقلاب مخملی” نيست، "انقلاب کلنگی” هم رژيم را تهديد می کند. اما تبديل شورشهای قهری به سر منشا تحولات انقلابی مهم، اساسا به درجه آگاهی توده ها و عملکرد نيروهای انقلابی بستگی دارد. با وجود اينكه روحيه مخالفت سياسی با رژيم همه گير شده، اما اين روحيه هنوز به مبارزه آشکار و رو در رو با رژيم در سطح گسترده گذر نکرده است. فشار اقتصادی فزاينده بر نارضايتی مردم افزوده است، در هر کوی و برزن مردم اين نارضايتی را بروز می دهند و نسبت به مبارزات جاری در سطح جامعه همدلی نشان می دهند، اما برخورد همدلانه با مبارزات قسمی در گوشه و کنار کشور جای يک اقدام مبارزه جويانه و سراسری را نمی گيرد.

گزارش دلايل اين وضع را تحليل کرده و يکی را برجسته می کند و آن فقدان دورنمای ايدئولوژيک سياسی انقلابی در ميان مردم است: برای مردم معنای پيروزی و چگونگی دست يابی به پيروزی مشخص نيست. در ميان اکثريت مردم تصويری از آينده و افقی که بايد برای آن مبارزه کنند يا موجود نيست يا بسيار ضعيف است. تا زمانی که به قول لنين پيشروان طبقه کارگر و توده ها توسط يک ايدئولوژی انقلابی تسخير نشده باشند، انقلاب پرولتری امکان ناپذير است. از اين زاويه تبليغ و ترويج کمونيسم انقلابی در ميان طبقه کارگر و مردم ، برای تقويت روندهای انقلابی در جامعه به منظور آغاز جنگ خلق از اهميت تعيين كننده ای برخوردار است.

 

و اينک بخش دوم اين گزارش که به تجزيه و تحليل جنبش کارگری اختصاص دارد:

 

جنبشهای توده ای، وظايف انقلابی!

 

يکی از مشخصات مهم جامعه، گسترش مبارزات توده ای است. اغلب اين مبارزات پاسخی است به اجحافات و حق کشی های روزمره ای که از جانب دولت بر اکثريت اهالی اعمال می شود. اگر چه اين مبارزات اساسا پراکنده و غير متشکل اند اما نقش مهمی در دامن زدن به جو  ضدرژيمی در کل جامعه دارند و زمينه مساعدی را برای فعاليت انقلابی فراهم می آورند.

ارزيابی صحيح از موقعيت جنبشهای توده ای، توان بالقوه و بالفعل آنها، نقاط قوت و ضعف شان و توجه به مصافهای نظری و عملی مقابل پای هر يک برای پيشروی آنها و  گسترش نفوذ کمونيستها ضروريست.

خط راهنمای کلی حزب ما طی دوره کنونی تقويت و رشد جنبشهای توده ای، دامن زدن به فضای بحث و مبارزه حول جهت گيريهای ايدئولوژيک سياسی پايه ای در ارتباط با  مسائل مربوط به هر يک از جنبشها و در ارتباط با تحولات کلی جامعه است. اين امر بدون توجه به فضای سياسی  حاکم بر جامعه و همچنين روشن کردن اهداف پايه ای انقلاب پرولتری ميسر نيست.

الف ـ جنبش کارگری

1 - جنبش کارگری به دليل بحران اقتصادی و فشارهای ناشی از آن ابعاد گسترده ای گرفته است. هر هفته شاهد بروز اشکال گوناگون اعتراضات کارگران در گوشه و کنار کشور هستيم. اين مبارزات عمدتا در حيطه اقتصادی بروز يافته و  خصلت تدافعی دارند، به اين معنا که پاسخی هستند به تعرضات بورژوازی به سطح معيشت کارگران، و عموما حول دريافت حقوق معوقه صورت می گيرند.  اگرچه در پاره ای موارد شاهد  شکل های ابتدائی سازمانيابی کارگران و طرح خواست آزادی تشکلات مستقل کارگری هستيم اما اين قبيل مطالبات هنوز فراگير نشده است. مبارزات کارگران کماکان پراکنده بوده و از فقدان سازماندهی بويژه در ابعاد سراسری رنج می برند.

 

تشديد بحران اقتصادی، گسترش مبارزات خودجوش کارگری را بهمراه آورده و خواهد آورد. اما واقعيت اين است که تا کنون عمدتا کارگران کارخانه های بزرگ و متوسط و کارگران پروژه های بزرگ در گير اين نوع مبارزات حق طلبانه بوده اند و بخش اصلی بدنه طبقه کارگر که در کارگاههای کوچک است، کمتر در اين مبارزات شرکت داشته اند در حاليکه اين بخش جزو آسيب پذيرترين بخش طبقه کارگرند. کارگران افغانستانی که در طبقه تحتانی جهنم استثمار طبقاتی ايران قرار دارند، آنچنان بی حقوق و آسيب پذيرند که حتا تشکلات کارگری چپ نسبت به وضعيت آنان بی اعتنايند و صفحه رادارشان وضعيت برده وار کارگران افغانستانی را نشان نمی دهد.

 

 مسلما مبارزات جاری کارگران کارخانجات متوسط و بزرگ بطور  مستقيم و غير مستقيم بر موقعيت کل کارگران منجمله کارگران کارگاههای کوچک تاثير داشته و حتا فضای مساعدی را برای مقاومت کارگران افغانستانی باز خواهد کرد، اما اشتباه  است که  انتظار تکرار اين شکل از مبارزه را در ميان کارگران کارگاه های کوچک و کارگران افغانستانی به دليل پراکندگی و عدم تمرکز بيش از حد آنان داشته باشيم. بسياری از اعتراضات کارگری در شکل شورشهای گاه به گاه محلات بروز می يابد. و راه افتادن جنبش حق طلبانه کارگران افغانستانی بشدت وابسته به فعاليت نقشه مند و  کار آگاه گرانه سياسی است.

 

2 – خصلت اصلی جنبش کارگری، کماکان خودبخودی بودن آن است. با وجود تلاش های آگاهانه فعالين جنبش کارگری اين ضعف هنوز پابرجاست. از همين رو نه تنها امکان پيروزی در نبردهای اقتصادی محدود است، بلکه از نظر سياسی نيز خطر آن موجود است که اين جنبش به زير پر و بال گرايشات بورژوائی موجود در جامعه رود. پيچيدگی صحنه سياسی ايران به دليل کشمکشهای ميان آمريکا و جمهوری اسلامی بر دامنه و ابعاد چنين خطری افزوده است.

 

يکی از نقاط قوت جنبش کارگری ايران شکل گيری قشر نازکی از "کارگر – روشنفکر" يا روشنفکر – کارگر" است که تجربه انقلاب 57 را پشت سر گذرانده و  سنتا به طيف چپ وابسته است. تلاشهائی که از جانب اين قشر در ارتباط با ايجاد برخی تشکلهای فراگير صورت گرفته تاکنون ثمر چندانی نداده است و شکاف ميان اين بخش از فعالين با مقاومت های خودجوش کارگری هنوز بسيار زياد است.

اين وضع تا حد زيادی مربوط به خط غالب بر اين فعاليتها دارد. خطی که شديدا به اکونوميسم، رفرميسم، قانونی گرائی و علنی گرائی آغشته است. درک محدود از سازمان دهی مبارزات توده ای کارگری، مانعی در مقابل رفع ضعف ها است. بسياری از فعالين جنبش کارگری به غلط فکر می کنند هر چقدر مضمون فعاليت را رقيق تر کنند و يا سطح فعاليت را پائين تر آورند، امکان گسترش مبارزه و رشد آن از سطوح دانی به سطوح عالی بيشتر می شود.

 

دوری جستن از سياست و به ميان نکشيدن مسائل سياسی روز جامعه و پرهيز از موضع گيری در ارتباط با اين مسائل (مانند تضاد جمهوری اسلامی و  آمريکا و خطر جنگ، سرکوب زنان و جنبش دانشجوئی، قتل و شکنجه مخالفين) اين فعالين را به حاشيه رانده و عملا موجب واگذاری صحنه سياسی به دست گرايشات راست درون جنبش کارگری شده است؛ گرايشات راستی که يک روز تحت عنوان سه جانبه گرائی دنبال فصل مشترک با دولت هستند، روز ديگر تحت عنوان وحدت ملی سعی می کنند جمهوری اسلامی را به مدارا با خود وادارند و همزمان دست به دامن نهادهای بين المللی "کارگری” که مجيز گوی سياستهای امپرياليستی هستند، می شوند.

 

به اعتقاد ما درکهای نادرست در ميان فعالين تشکلات کارگری در مورد رابطه ميان کمک به سازمان دهی مبارزات اقتصادی کارگران و  سازماندهی مبارزات سياسی آنان، عملا موجب به بن بست رسيدن اين تشکلات شده بطوريکه حتا قادر به پيش برد اهداف اوليه شان نبوده و نتوانسته اند حداقلی از پيوند را با مبارزات جاری کارگران بوجود آورند. تلاش برای گرد آوردن گرايشات راست و چپ تحت عنوان "وحدت جنبش کارگری” فقط موجب فلج شدن نيروهای موجود می شود. درک محدود از آگاهی طبقاتی و کمونيستی باعث می شود  که اين دسته از فعالين، مبارزه ضد سرمايه داری و نظام کار مزدی را به مبارزه اقتصادی کارگران محدود کنند و مبارزه اقتصادی را نيز به محدودترين شکل های آن تقليل دهند و پرهيز از سياست را کمال درايت برای "رشد جنبش کارگری” قلمداد کنند و تحت عنوان مساعد نبودن "تناسب قوا" روشهای محافظه کارانه مبارزاتی و علنی گرائی افراطی را ترويج کنند که دو روی يک سکه اند. اين خط محدوديتهای زيادی برای رشد و تکامل تشکل های موجود ببار آورده است.

 

3 – با به رسميت شناختن قوانين عينی مبارزه طبقاتی در ايران، بسياری از اين ناكامی ها را می توان حل كرد. بسياری از فعالين کارگری بدنبال الگوبرداری از مبارزات اتحاديه ای و سنديکائی کشورهای غربی اند. در حاليکه بايد تحليل مشخص از شرايط مشخص کرد. واضح است که ايجاد، رشد و تکامل تشکلات توده ای (منجمله تشکلات کارگری) در ايران با کشورهای غرب متفاوت است. بنابراين بيهوده نبايد دنبال الگو گشت. همان شرايط و روندهائی که به شکل گيری اتحاديه ها و سنديکاها در غرب انجاميد، قابل تکرار در ايران نيست. در کشورهای امپرياليستی امکان ايجاد تشکلات پايدار اتحاديه ای موجود است. دمکراسی بورژوائی حاکم بر اين کشورها اجازه فعاليتهای قانونی اتحاديه ای را می دهد. در صورتی که به دليل سرکوب و ديکتاتوری عريان حاکم بر ايران اين قبيل فعاليتهای اتحاديه ای يا عملا غير ممکن است يا با دشواريها زيادی روبرو است و عموما به شرايط کلی سياسی کشور و تناسب قوای ميان دولت و جنبش سياسی انقلابی ربط دارد.  مسئله اصلی در ارتباط با رشد تشکلات سنديکائی و اتحاديه ای طبقه کارگر  در همه کشورها به عنوان نيروی موثر در پيشبرد مبارزه طبقاتی (نه سازش طبقاتی) اساسا وابسته به وضعيت جنبش سياسی انقلابی است.

در ايران نيز ما تاريخا با چنين روندی روبرو بوده ايم. موقعيت جنبش انقلابی سياسی در کشور تاثير مستقيم بر دامنه و گسترش فعاليتهای اتحاديه ای و سنديکائی کارگران داشته است. هر اندازه که در اثر رشد جنبش سياسی، دولت عقب نشست، امکان ايجاد تشکلات مستقل و نسبتا