حقيقت ارگان حزب کم.نيست ايران ( م ل م ) شماره 32 بهمن 1385

 

 

 

آمريکا در گرداب خاورميانه

 

25   امين سالگرد قيام سربداران در آمل

 

۲۸ امين سالگرد بنيانگدازی سازمان کردستان حزب کمونيست ايران (کومه له)

 

خطاب به جوانان : به مناسبت بيست و پنجمين سالگرد  قيام مسلحانه سربداران در آمل

 

جايگاه قهر در انقلاب پرولتری

 

جنبش کارگری ايران و نهادهای امپرياليستی

 

سمينار بين المللی مائوئيست ها در نپال

 

پيچيدگی های يک انقلاب؛

 

حزب کمونيست نپال (مائوئيست) وارد پارلمان می شود

 

ضربه نظامی به ايران!

 

 

 

 

 

 

آمريکا در گرداب خاورميانه

 

آيا دولت بوش كماكان نقشه حمله به ايران را دنبال می  كند؟ بدون شک آمریکا هنوز  خواستار تعويض حكومت در ايران می باشد و چنين سياستی را فعالانه تعقیب می کند. حکومت بوش می گوید قصد ندارد این سیاست را از طریق حمله نظامی پیش برد. اما ژنرالهای آمریکائی و نمایندگان حزب دموکرات آمریکا می گویند دولت بوش  در حال تدارک جنگ علیه ایران است.

 شکست آمریکا در عراق، تشدید تضاد منافع میان آمریکا و دیگر قدرت های امپریالیستی مانند روسیه و اروپا؛ گسترش شکاف درون هیئت حاکمه آمریکا و نارضایتی فزاینده اکثریت مردم آمریکا از جنگ در خاورمیانه، موانع مهمی را در مقابل حکومت بوش قرار داده است.

آمريكا برای منافع استراتژيك خود و باقی ماندن در مقام ابرقدرت شماره يك در دنيا نياز به تثبیت هژمونی خود در خاورميانه دارد. از ابتدای امر، طرح ایجاد "خاورميانه بزرگ" و اشغال عراق را نیز برای رسیدن به این هدف برنامه ريزی كرد. نيروی اجباری كه امپرياليسم امريكا را به سوی جنگهای متعدد می راند، نیازهای این قدرت امپریالیستی است. امپریالیسم آمریکا برای حفظ این موقعیت نیازمند تجدید ساختار روابط قدرت در جهان است.  خاورميانه،  نقطه كليدی در اين طرح می باشد. دولت بوش که در این مقطع اداره امپریالیسم آمریکا را بر عهده دارد، طرح خود را با حمله به افغانستان و عراق اغاز كرد اما بهیچوجه نمی خواست (و نمی خواهد) در همینجا توقف کند. … امپریالیسم آمریکا،  ایران را نیز در لیست آماج خود قرار داده است زیرا ایران یکی از مهمترین كشورهای  خاورميانه، چه از نظر جغرافیای سیاسی و چه به لحاظ منابع نفتی است. آمریکا برای اجرای طرح "خاورمیانه بزرگ" باید روابط سلطه گرانه اش را با ایران بر پایه جدیدی قرار دهد و آن را محکمتر کند. در این طرح، حکومت جمهوری اسلامی باید تغییر کرده و یا دچار تعدیلات جدی شود و جای خود را به نوکر مطیع دهد.  

این خواست آمریکاست اما خواستن همیشه توانستن نيست. خواست و نيازهای امپرياليسم آمريكا و نقشه های دولت بوش يك طرف قضيه است و تضادهای عينی مقابل این طرح طرف ديگر آن. اگر آمريكا با تضاد و مانع روبرو نبود  تا بحال به ايران حمله كرده بود. آمريكا قصد داشت بعد از سرنگونی صدام حسين و درست كردن حكومتی جدید در عراق به مولفه های دیگر طرح "خاورميانه بزرگ " كه تغيير رژيم ايران و تجدید ساختار سیاسی در ایران در مرکزش قرار دارد، ادامه دهد. اما شكست در تثبیت عراق مانع پيشروی های بیشتر آن شده است. اما مسئله فقط شکست طرح آمریکا در عراق نیست. تضادهای خفته دیگری نیز سربلند کرده اند و قدرت این قدرت شماره یک جهان را به چالش های سختی گرفته اند.

 

 حاد شدن تضاد بين امپرياليستها

 

 همانطور كه امپرياليسم امريكا برای تسلط بر جهان می جنگد، امپرياليستهای ديگر هم نمی خواهند از اين خوان يغما بی نصيب بمانند. به همين دليل هر كدام در پی سهم خود هستند. اين یکی دیگر از موانع مهم است که راه پيشرفت سهل و آسان  را بر آمريكا سد كرده است. تضاد منافع میان قدرت های بزرگ هر روز بیشتر می شود و خاورمیانه نقطه ایست که این تضاد منافع بیش از هر جای دیگر فشرده شده است.

چرا آمريكا تا کنون نتوانسته در عراق ثبات لازم را بوجود آورد؟ آيا آن گونه که برخی از ژنرالهای آمریکائی می گویند بدلیل فقدان نیروی نظامی کافی در عراق است؟ يا بودجه کمی به این اشغال اختصاص داده است؟ هیچ یک. آمریکا بخش بزرگی از ماشین نظامی خود را در عرا ق و کشورهای عربی خلیج مستقر کرده است. آنقدر پول بدرون عراق سرازیر کرده که فقط مبلغ 7 ميليارد دلار  از این پولها در كردستان عراق  "مفقود" شده است. مشكل اصلی آمریکا آن است كه هر كدام از امپرياليستها (بخصوص روسیه) به طرق گوناگون دستی در عراق و جنگ داخلی عراق دارند؛ از انواع مانورها و تاکتیکها برای جلوگیری از تثبيت آمريكا در عراق استفاده می کنند تا جلوی نفوذ بيشتر آمریکا را در خاورميانه مسدود كنند.

امپرياليستهای اروپايی نیز منافع بزرگی در ايران دارند. بعد از انقلا ب اسلامی نفوذ آمريكا در ايران بسيار كم شد. بيش از 40%  مبادلات اقتصادی خارجی ايران با کشورهای اروپائی است. اینان، هر چند در دوران صدام حسین نیز در عراق منافع بزرگی داشتند اما منافع و نفوذشان در ایران به مراتب بیشتر است. به همين دليل حاضر نيستند به راحتی منافع خود را در ايران تقدیم آمریکا کرده و یا به خطر اندازند. روسيه سرمايه گذاريهای بزرگی در صنايع هسته ای ايران كرده است. آلمان و فرانسه بيشترين سهم را در تجارت با ايران دارند و شرکتهای نفتی و گازی فرانسوی قراردادهای مهمی با ایران بسته اند.  با قدرت گيری آمريكا در ايران این موقعیت به خطر می افتد. مهمتر از همه، سلطه بی چون و چرای آمریکا بر خاورمیانه که پل میان آسیا و آفریقا با اروپاست،  منافع سیاسی قدرت های اروپائی و امپریالیسم روسیه را به خطر می اندازد و آنان را وابسته به امیال آمریکا می کند. اصرار آمریکا بر ادامه طرح "خاورمیانه بزرگ" تضادهای میان قدرت های امپریالیستی را حادتر کرده است.

شيراك در سخنرانی جنجال انگيز اخير خود گفت، اگر ايران يكی دو بمب اتمی هم داشته باشد چيز مهمی نيست. او اين حرف را نه از زاويه حمايت از جمهوری اسلامی و نه بی حساب گفت. بلكه برای افشای آمریکا این سخن را گفت. وی بدين وسيله می خواست اعلام کند که دستیابی ایران به بمب هسته ای ظاهر ماجراست و آمریکا در پشت این هیاهو مقاصد بزرگ دیگری در سر دارد.

روسیه، علنی تر از قدرتهای اروپائی به نزاع با آمریکا برخاسته است.  اخیرا روسیه و آمریکا خط و نشان های مهمی برای یکدیگر کشیده اند. رابرت گيتس وزير دفاع آمريكا در نشستی، روسيه را جزء دشمنان ايالات متحده آمریکا دانست و گفت « ما بايد از تمامی امكانات و ابزار نظامی در مبارزه با تروريسم استفاده كنيم، چرا كه نمی دانيم در كشورهائی مانند روسيه، چين، كره شمالی، ايران و كشورهای نظير آنها چه می گذرد.» اين سخنان درست قبل از سفر پوتین، رئیس دولت روسیه، به آلمان و چند كشور خاورميانه صورت گرفت. پوتين نيز به نوبه خود در 43 امين  كنفرانس سياست امنيتی اروپا  در مونيخ آمريكا را به باد انتقاد گرفته و گفت: «آمريكا در سراسر جهان بطور نامحدود به زور متوسل می شود واز هر جهت پا را از مرزهای خود فراتر گذاشته است. سياستهای امريكا منتهی به مناقشه شده و به يك مسابقه تسليحات هسته ای دامن می زند» و در ادامه گفت: «تجهيزات ناوهای نيروی دريايی آمريكا به موشكهای پيشرفته با فناوری نوين كه در منطفه مستقر شده اند، در عراق به كار نمی آيد و تنها به گسترش و افزايش نگرانی دامن می زند و كشورهای ديگر نيز در داشتن نگرانی هايی با ايران سهيم هستند.»

اين سخنان اولین اولتيماتوم سیاسی روسیه به حضور نظامی آمريكا در خلیج است اما همچنین اعتراضی است به گسترش حضور نظامی آمریکا و ناتو در حاشیه دریای خزر. پوتین به كشورهای شركت كننده اخطار می كند كه آمریکا به قوانين بين المللی احترام نمی گذارد و این قوانین دیگر ضامن امنيت جامعه جهانی نيستند. پوتين در سفر بعدی خود به لبنان، در خصوص برگزاری دادگاه بین المللی برای یافتن قاتل رفيق حريری گفت، دادگاه بين المللی رفيق حريری نبايد به هر قيمتی تشكيل شود و  برگزاری دادگاه بايد موجب استقرار ثبات و امنيت در لبنان شود.

سخنان پوتين ايستادگی در مقابل خط و برنامه آمريكا در لبنان و سوريه است. در جنگ اخیر اسرائیل علیه لبنان، روسیه موشک های ضد تانک جدیدی را از طریق سوریه و ایران بدست حزب الله لبنان رساند. با کمک این موشکها حزب الله توانست در ساعات اولیه حرکت تانکهای اسرائیلی در خاک لبنان، جلوی آن ها را بگیرد.

دعواهای میان آمریکا و روسیه آنچنان بالا گرفته که برخی تحلیل گران آن را شبیه دوران جنگ سرد خوانده اند( در فاصله میان اواسط دهه 1970 تا اواسط 1980 که دو بلوک امپریالیستی غرب برهبری آمریکا و بلوک امپریالیستی شرق برهبری سوسیال امپریالیسم شوروی در مقابل هم صف آرائی نظامی کرده و موشکهای هسته ایشان بسوی یکدیگر نشانه رفته بود و در آماده باش دائم بوده  و در سراسر جهان از طریق گروه های وابسته ی خود در حال جنگ با یکدیگر بودند.) هر چند این تشبیه کمی غلو آمیز است اما شک نیست که تضادهای میان امپریالیسم آمریکا و روسیه حاد شده است. یکی دیگر از تفاوت های مهم با دوران جنگ سرد آنست که امروز، بر خلاف دوران جنگ سرد، قدرت های امپریالیستی اروپائی متحدین بی چون چرای آمریکا نیستند بلکه رشته های پیوند اقتصادی و سیاسی زیادی با روسیه برقرار کرده اند و در مخالفتشان با هژمونی جهانی آمریکا اشتراک منافع دارند.

 

تضادهای درون هیئت حاکمه آمریکا

 

در سال 2003 زمانی كه امريكا به قصد سرنگونی صدام حسين و ایجاد نظام سیاسی دلخواهش، وارد عراق شد، اعلام کرد پس از يك سال تمام امور را به عراقی ها خواهد سپرد. اما اكنون بعد از 4 سال ، خانه گردی های امنیتی در بغداد را نه سربازان عراقی بلکه سربازان آمريكايی پیش می برند. اين يك شكست مفتضحانه برای آمريكاست. آمريكايی كه هدفش بازسازی خاورميانه بود اما پس از 4 سال حتا موفق به «امن كردن بغداد» نشده است. این شکست، شکاف های بزرگی در هیئت حاکمه آمریکا بوجود آورده است. حتا در درون حزب جمهوری خواه یعنی حزب بوش، انشقاق های مهمی پدید آمده است. همه جناح های هیئت حاکمه آمریکا می دانند كه تصرف خاورميانه برای ماندن در مقام شماره یک جهان، ضروری است ولی در چگونگی دست يافتن به آن دچار چند دستگی شده اند. يك طرف خط پراگماتيستی دمكراتها كه نظراتشان در گزارش بيكرـ هميلتون منعكس است و ديگری خط بوش ـ چنی.  گروه بوش- چنی معتقدند برای ایجاد نظم دلخواه در خاورمیانه، آمریکا باید اول یک بی نظمی بزرگ براه اندازد و در استفاده از برتری نظامی و دادن کشته و راه انداختن کشتار تزلزل بخرج ندهد. دسته مقابل می گویند، این راه یک قمار بزرگ است که متکی بر منطق "همه چیز یا هیچ چیز است". آنان می گویند، عراق نشان داد که باخت در این بازی حتمی است و آمریکا تبدیل به منفورترین قدرت جهان شده است. با این استدلال، دولت بوش را یک خطر برای منافع آمریکا می دانند. این تضادها حتا می تواند به نقطه خصمانه ای برسد. در هر حال، این تضاد نیز سدی در مقابل سرعت حرکت دولت بوش در طرح های خاورمیانه و ایران شده است.

 

گسترش نارضایتی در میان مردم آمریکا

 

رژیم بوش از حمايت مردم خود نيز برخوردار نيست.  طبق اخرين آمار 60%  مردم آمريكا ضد سياستهای جنگ طلبانه جرج بوش هستند. رژيم آمريكا بعد از 11 سپتامبر توانست حمايت اكثريت مردم را برای خط جنگ طلبانه خود بسيج كند. ولی بعد از شكست آمريكا در عراق و کشته شدن بيش از 3000 سرباز آمریکائی و آشکار شدن جنايتهای آمريكا در منطقه، اکثریت مردم ضد سياستهای بوش شده اند. پيروزی دمكراتها در انتخابات اخير مجلس نمایندگان و کنگره آمریکا بيان اين نارضايتی است. البته بیان توهم مردم به حزب دموکرات نیز هست زیرا فکر می کنند حزب دموکرات می تواند جنگ عراق را پایان دهد. در هر حال، موج نوینی از مبارزات سیاسی توده های زحمتکش و همچنین اقشار میانی علیه حکومت دولت بوش براه افتاده است. تعداد سربازانی که از رفتن به جنگ عراق سر باز می زنند فزونی یافته است. بسیار کسانی که در ابتدا از جنگ حمایت کردند، از آن رویگردان شده اند.  قدر مسلم آن است که به موازات تشدید شکستهای آمریکا در خاورمیانه، امواج مبارزه و مقاومت توده های مردم آمریکا نیز افزایش خواهد یافت.

امپریالیسم آمریکا در موقعیتی نیست که دست به حمله نظامی و اشغال ایران بزند. اما راه های جنایت بسیار است (از بمباران تا براه انداختن جوخه های مرگ و دارودسته های نظامی مرتجع تا سازمان دادن کودتای خونین در اتحاد با بخشی از همین حکومت و غیره). اما در هر گام جنایتکارانه اش بیش از بیش منفور مردم جهان می شود. شکاف های درونی اش وسیع تر شده و توده های مردم خود آمریکا دسته دسته به مبارزه علیه آن بر می خیزند. جنایت های آمریکا امواج بحران و مقاومت را تشدید می کند. از یک طرف نیازهای امپریالیستی، آمریکا را وادار می کند که در جبهه های گوناگون تعرض کند. از طرف دیگر، این نیروی اجبار با سدهای محکمی برخورد می کند. این برخورد،  دورنمای بلند شدن بحرانی بزرگ در آمریکا را پدیدار کرده است. زیر فشارهای آمریکا،  رژيم جمهوری اسلامی نیز دچار شكاف های بزرگ در درون خود و انفراد بیسابقه در میان مردم شده است. در ایران، عوامل بین المللی با  عوامل درونی دست بدست هم داده و رژیم جمهوری اسلامی را در موقعیت بود و نبود میان زمین و هوا معلق کرده است. بحرانی شدن همزمان اوضاع  در آمریکا و ایران، و براه افتاده مبارزات انقلابی در هر دو کشور، می تواند یک توفان سیاسی ناب در جهان بوجود آورده  و بر تمام روندهای سیاسی جهان تاثیر بگذارد.

این وضع، مسئولیت کمونیستهای ایران را بیش از پیش می کند. بوجود آوردن یک قطب قدرتمند انقلابی که هم برای سرنگونی جمهوری اسلامی مبارزه کند و هم علیه امپریالیسم آمریکا، بر بینش و روحیه تمام مردم خاورمیانه و تمام مردم مبارز جهان تاثیرات مثبت بسیار خواهد گذاشت. امپریالیستهای آمریکائی و جمهوری اسلامی با تمام قوا در تلاشند تا در جنبش های کارگری، دانشجوئی و زنان ایران نفوذ کرده و مردم را دنبالچه سیاست های خود کنند. با رشد و گسترش قطب سوم باید طرح هردوی اینان (آمریکا و جمهوری اسلامی) را سترون کرد. خاورميانه مركز جدلهای بين المللی شده است.  سياستهای گوناگون در مقابل هم قرار گرفته اند.  در این میان سیاست بزرگ "قطب سوم" باید در همه جا برای خود وجهه و قوا جمع کند. اين تضادها و بحرانها بهترين فرصت ها را برای تشديد مبارزات سياسی راديكال اقشار مختلف مردم در ايران و در كشورهای خاورميانه باز می كند. اما اگر کمونیستها ابتکار عمل را در صحنه سیاسی در دست نگیرند، نه تنها نمی توان بحران در صفوف دشمنان را تبدیل به فرصتی برای پیشبروی انقلاب کرد، بلکه تمام فرصت ها از دست رفته و جنبش انقلابی ایران فقط با از هم گسیختگی و سقوط روبرو خواهد شد. این هشداری است به کمونیستها و به همه نیروهای مترقی و مردمی. نگاه کنید که چگونه مردم عراق در میان منگنه نیروهای امپریالیست و انواع و اقسام نیروهای مسلح بنیادگرای اسلامی فشرده و له می شوند. جدل بر سر آينده ايران بين ما کمونیستهای انقلابی و نيروهای مردمی از یکسو و امپریالیستها و مرتجعین از سوی دیگر است. بايد دست در دست يكديگر برای آينده جامعه و سرنوشت مان و برای بيرون كشيدن آن از چنگال ارتجاع و امپرياليسم متحد شويم و به مردم جهان هم امید و جرات بخشیم. شرايط كنونی وظيفه مهمی را بر دوش پرولتاريا و نيروهای انقلابی ايران قرار داده است. تنها سياست صحيح اتحاد، ایجاد یک جبهه انقلابی در مقابل مرتجعین و امپریالیستهاست؛ اتحادی که با زتاب منافع عمومی مردم در مقابل این مرتجعین و خونخواران و متکی بر اتحاد انقلابی مردم ایران باشد و در برگیرنده همه احزاب و سازمان های کمونیست و چپ و کلیه جنبش های توده ای کارگری و زنان و دانشجویان. پیش بسوی اتحاد بزرگ برای سرنگونی جمهوری اسلامی و درهم شکستن طرح های جنایتکارانه امپریالیسم آمریکا.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

25   امين سالگرد قيام سربداران در آمل

گفتگو با نويسنده کتاب "پرنده نو پرواز"

 

□ از انتشار کتاب "پرنده نو پرواز" دو سال و نیم می گذرد. مضافا امسال مصادف با 25 امین سالگرد قیام مسلحانه سربداران در آمل است. فرصت مناسبی است تا با تو گفتگوئی در رابطه با تاثیرات این کتاب و مباحث حول و حوش آن داشته باشیم. اما قبل از آن بگو که کتاب تا چه حد مورد استقبال قرار گرفته و چه تعداد از آن به فروش رفته است؟

 

من هم به نوبه خود سالگرد این قیام را به همه رفقا تبریک می گویم. با وجود اینکه 25 سال زمان طولانی است، اما حزب ما هیچگاه این قیام را مربوط به گذشته ندانسته بلکه درسهای آنرا موضوعی مربوط به حال و آینده می داند.

25 سال زمان دوری است اما بیش از هر زمانی این قیام به ما نزدیک است و کماکان به ما شور و انرژی می دهد.  خاطره قهرمانی های رفقای شرکت کننده در مبارزه مسلحانه سربداران و درسهای این قیام همواره برای ما زنده است.

می گویند هر 25 سال نشانه ظهور یک نسل جدید است. همانطور که در اعلامیه امسال حزب به این مناسبت آمده امیدوارم که ما همراه با نسل جدید بتوانیم دستاوردهای انقلابی این قیام را پاس داریم و درسهای آن را بکار گیریم.

بر این نکته هم تاکید کنم که دشمن نیز ما را  فراموش نکرده است. همین که  آیت الله جوادی آملی عضو مجلس خبرگان و احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهوری کشور برای یاد بود "واقعه آمل" به این شهر رفته اند خود بخوبی گویا اهمیت این روز برای آنان می باشد. یا طی این مدت در برخی روزنامه های رسمی و سایتهای خبری وابسته به جمهوری اسلامی، خبر انتشار این کتاب منعکس شد.

در مورد تیراژ کتاب بگویم که تعداد آن 750 عدد بود. متاسفانه 100 عدد آن در جریان مبادلات پستی به آمریکا مفقود شد. اگر اشتباه نکنم حدود سی عدد آن توسط دولت کانادا ضبط شد. تا کنون پانصد عدد آن به فروش رسیده و حدود صد عدد از آن باقی مانده است. این تیراژ نسبت به نشر کتاب در خارج  از کشور مناسب است. بوِیژه آنکه از طریق شبکه های رسمی پخش نشد و عمدتا توسط رفقا در کشورهای مختلف به فروش رسید. کلیه هزینه های چاپ و پست این کتاب از قبل و در جریان پخش آن تامین شد.

می توانم بگویم که در مجموع استقبال از این کتاب خوب بود. با توجه به اینکه بخش اعظم این کتاب در شماره های مختلف نشریه حقیقت از قبل منتشر شده بود و بسیاری از علاقمندان از طریق اینترنت در داخل و خارج کشور نیز بدان دسترسی داشتند.

اما واقعیت این است که چنین تیراژی هنوز رضایت بخش نیست و امیدوارم بتوانیم هر چه زودتر به چاپ دوم کتاب برسیم و پاره ای کمبودهای آنرا نیز در چاپهای بعدی جبران کنیم. و یا امکاناتی فراهم شود که بتوانیم این کتاب را در داخل کشور نیز در سطح وسیع تکثیر و پخش کنیم. 

□ منظور از کمبودها چیست؟

فی المثل برخی جوانان که آشنائی با گذشته اتحایه کمونیستهای ایران و کلا وقایع سالهای 60 – 1357 نداشته تمایل داشتند که فصلی به تاریخچه سازمان انقلابیون کمونیست و اتحادیه نیز اختصاص می یافت و یا تحلیل طبقاتی مفصل تری از وقایع دوره انقلاب ارائه می شد. یا برخی خوانندگان مایل بودند اسناد بیشتری بوِیژه در زمینه مبارزات درونی آن دوران منتشر می شد. من این دسته از خوانندگان را به مقاله "نگاهی به تاریخچه اتحادیه  کمونیستهای ایران(سربداران)" (مندرج در حقیقت دوره دوم،  شماره ویژه طرح برنامه حزب - آبان  1378) و همچنین جزوه با "سلاح نقد – جمع بندی از گذشته اتحادیه کمونیستهای ایران" رجوع می دهم. به امید آنکه بتوانیم در چاپهای بعدی به این نیازها نیز به فرم  مناسب پاسخ دهیم و مجموعه اظهار نظرات و مباحث حول این کتاب را نیز در یک مجموعه گرد آوری کنیم.

□ تاثیرات عمومی این کتاب چه بود؟

مثبت بود. بسیاری از خانواده های شهدا ( بویژه در داخل کشور) از انتشار این کتاب خوشحال شدند از اینکه تلاشهای فرزندانش در تاریخ  ثبت شد راضی بودند. فی المثل پدر یکی از رفقای جانباخته که کارگر بازنشسته شرکت نفت است با علاقمندی کتاب را دنبال کرده و از این بابت احساس غرور و رضایت می کرد. بسیاری از اعضای خانواده های شهدا و رفقائی که در صفوف اتحادیه در دوران انقلاب فعال بودند از طریق اینترنت کتاب را مشاهده و مشتاقانه آنرا مطالعه کردند. اخیرا با خبر شده ام که عده ای از علاقمندان سی دی این کتاب را تکثیر کرده و به خانواده های شهدا اهدا می کنند. این روش خوبی است و امیدوارم  فراگیر شود.

آنچه که برای حزب ما شعف انگیز است حساسیت و کنجکاوی  نسل دوم، مشخصا نسل دوم  خانواده های شهدا در داخل کشور نسبت به این کتاب بود. این دسته از جوانان علاقه مندی زیاد از خود نشان  داده  و می خواستند بدانند  انقلابیون نسل قبلی،  کسانی  که در فامیل همیشه به خوبی از آنها یاد می شد، چکار کردند و چرا جانشان را از دست دادند. البته با نمونه های جالبی از بی تجربگی هم روبرو شدیم. برخی از این جوانان زمانی که از انتشار کتاب با خبر شدند به کتابفروشی محل خود رجوع کرده و سراغ آنرا گرفتند.

در سطح دیگر، نیز این کتاب تاثیر بسیار مثبتی بر مجموعه روابط و دوستداران حزب ما داشت. بسیاری از رفقا تازه از طریق این کتاب در جریان جزئیات مبارزه مسلحانه سربداران قرار گرفتند. و به دید روشنتری از مباحث سیاسی آن دوران و نتایج آن بر خط نظامی سربداران دست یافتند. این کتاب مورد استقیال کمونیستهای انقلابی افغانستان نیز قرار گرفت. 

البته بخشهائی از جنبش چپ ایران که برای جمعبندی از تجارب مبارزاتی گذشته اهمیت قائلند از این کتاب استقبال کردند. برخی رفقای خارجی نیز خواهان ترجمه این کتاب به زبان انگلیسی شدند.

در مجموع می توانم بگویم که "پرنده نوپرواز" توانست گوشه ای از مبارزات قهرمانانه نسل قبلی کمونیستها را بطرز موثری منعکس کند. این مسئله  هم به هم نسلان من غرور و افتخار بخشید هم به انقلابیون نسل جدید.

□ آیا می توانی به برخی موارد خاص هم  اشاره کنی؟

نمونه های این تاثیرات را می توان در ستونی که نشریه حقیقت به درج نظر خوانندگان "پرنده نوپرواز" اختصاص داده، مشاهده کرد. از زاویه تاثیرات ایدئولوژیکی این کتاب بر خوانندگان آن و از زاویه دامن زدن به برخی مباحثات سیاسی در باره  راه انقلاب و رابطه مبارزه مسلحانه و جنبش کارگری یا متد جمعبندی از یک تجربه و کلا برخورد به تجارب تاریخی و متد علم تاریخ.

وقتی جوانی می نویسد با این کتاب "معنای واقعی عشق و آزادی را درک کردم ...  به خود قول دادم که راه من راه ایشان و هدف من هدف ایشان باشد ... به امید روزی که پرنده نو پرواز به اوج قله آزادی برسد و آنجا آشیانه به پا کند."

یا زن جوانی می نویسد این کتاب" باور را معنا کرد. اراده و مقاومت را"

یا رفیق جوان دیگری می نویسد: "ما راهی را انتخاب می کنیم که در آن مفهوم واقعی پرواز وجود داشته باشد."

یا رفیق جوان دیگری که سال 60 نوجوان بود، درسهای مشخص این قیام را بر می شمرد و با توجه به روحیه  شورشگرانه رفقای زنی چون سوسن امیری در مقابل برخوردهای مردسالارانه بر اهمیت گسست از ایده های کهن در رابطه با مسئله زنان تاکید می کند. همگی برای ما شور انگیز است.

یا تاریخ پژوهی از این کتاب به عنوان "اولین تالیف تاریخی" از حوادث مربوط به چپ دوران انقلاب نام می برد که "کارپایه ای بدست تاریخ نگاران می دهد." در واقع مهر تاکیدی است بر ارزش تاریخی این کتاب.

یا زمانی که یک رفیق افغانستانی می گوید "پرنده دیگر نو پرواز نیست" در واقع مسئولیتهای ما را برا ی کسب پیروزی یادآوری می کند.

وقتی رفیق دیگری بر اهمیت پاسخگوئی به مصافهای جدید تئوریکی و پراتیکی تاکید می کند همه و همه نشانه تاثیرات ایدئولوژیکی مثبت این کتاب نه تنها بر خوانندگانش  بلکه متقابلا بر خود ما نیز هست. چرا نشانه آن است که پایه اجتماعی وسیعی برای انقلاب موجود است.

□ به نظر می رسد خوانندگان کتاب در درجه اول تحت تاثیر لحن و فرم حماسی کتاب قرار می گیرند و بیش از حد انتظار در کنار حس غرور و مبارزه جوئی متاسف و اندوهگین می شوند.

درست است. اتخاذ لحن حماسی خود تضادی را ببار آورده است. واقعیت این است که آن درجه از فداکاری، جسارت و دلاوری را نمی شد بدون اتخاذ این لحن و فرم بخوبی منعکس کرد. در عین حا ل هدف کتاب صرفا ارائه یک یادواره حماسی از قهرمانی کمونیستهای نسل قبل نبوده و نیست. هدف اصلی کتاب آشنا کردن مخاطبین با یک تجربه انقلابی که از سر گذراندیم، مشکلات عینی و ذهنی که با آن روبرو بودیم. اهمیت داشتن خط سیاسی نظامی صحیح و گرفتن درسهای مشخص برای نبردهای پیشاروی بوده و هست. به هر حال این واقعیتی است که کسی که بار اول این کتاب را می خواند بیشتر توجهش جلب از خودگذشتگی ها و مبارزه جوئی های شخصیتهای کتاب می شود تا درسهای مهم خطی آن. شاید راه حل این باشد که کتاب دوبار خوانده شود و مهمتر از آن به حولش بحث جمعی سازمان داده شود.

این هم واقعیتی است که بسیاری از خوانندگان ارزش، اهمیت و نقش و جایگاه کمونیستهای آگاه را درک می کنند و همگی فقدان آن رفقا را در مبارزات کنونی عمیقا حس می کنند. این امر موجب خلق فضای غمگنانه ای در ذهن می شود. از اینکه چه آگاهی و انرژی انقلابی در نسل قبلی موجود بود و جنبش نوین کمونیستی نتوانست از آن بخوبی استفاده کند. مسلما این مسئله بر بار مسئولیتهای حزب ما می افزاید. اما  بر بار مسئولیتهای خوانندگان کتاب هم می افزاید که می توانند چنین نقشهائی را بر عهده گیرند و بی جهت بین خود و آن انسانهای مبارز فاصله ایجاد نکنند. "پرنده نوپرواز" الگوی های مبارزاتی خوبی را معرفی می کند که هر فردی می تواند خصوصیاتشان را فراگیرد. چندی پیش در مورد جوانی از خوانندگان این کتاب شنیدم هنگام انجام کار دشواری مجبور شد ساعتهای متمادی خستگی،  گرسنگی و تشنگی را تحمل کند او می گفت با یادآوری صحنه های کتاب "پرنده نوپرواز" توانست از پس آن سختی ها بر بیاید. شاید این نمونه بیش از اندازه ساده باشد اما بیان حقیقتی است.

پتانسیل انقلابی عظیمی در جامعه ما پس از 25 سال سرکوب وحشیانه ذخیره شده که می تواند به صحنه بیاید و تغییرات مهمی را موجب شود به شرطی که با آگاهی کمونیستی پیوند بخورد و کمونیستها صحیح عمل کنند و از اشتباهات دوری گزیند.

□ نیروهای چپ نسبت به این کتاب چه برخوردی داشتند؟

متاسفانه می توان گفت اکثریت نیروهای چپ با بی تفاوتی از کنار این کتاب گذشته و کلا سکوت پیشه کردند. بی توجهی و سکوت اکثریت گروههای چپ نسبت به این تجربه را نمی توان صرفا به گروه گرائی و سکتاریسم تقلیل داد. ما از یکسو شاهد بی توجهی مفرط به تجارب تاریخی از جانب اکثریت آنان هستیم. آنان حتی برای جمعبندی از تجارب گروه خویش نیز اهمیتی قائل نیستند. اما مهمتر از آن ما با یک گرایش رفرمیستی روبروئیم که نقشی برای قهر در پیشبرد تحولات انقلابی جامعه نمی بیند. هر چند که بسیاری از گروههای چپ صحبت از درهم شکستن ماشین دولتی می کنند اما تبلیغ و ترویج قهر انقلابی در ادبیات سیاسی آنان جائی ندارد. طبعا اگر کسی واقعا خواهان سازمان دادن انقلاب قهر آمیز باشد به هر تجربه مثبت و منفی در این زمینه توجه نشان خواهد داد و درسهای آنرا به به میان توده ها خواهد برد و بکار خواهد گرفت.

 بقول مارکس کمونیستها با وظیفه ای به نام "سازماندهی علمی قهر" روبرویند. جنگ یا  قیام یک فن است.  این فن را  باید فرا گرفت. به امور نظامی نیز باید برخورد علمی کرد. همواره با اتکا به تجارب مشخص بهتر می توان راه صحیح جنگیدن را به مردم نشان داد. تاریخ معاصر ایران شاهد بکارگیری اشکال مختلف مبارزه مسلحانه در گوشه و کنار کشور بوده است. متاسفانه از اغلب آنها کمونیستها جمعبندی ندارند. نزدیک به دهسال نیروهای انقلابی و چپ در کردستان جنگیدند اما جنبش کمونیستی ایران هنوز از یک جمعبندی اولیه نظامی در این زمینه محروم است. از این نظر کتاب "پرنده نوپرواز" به عنوان جمعبندی از یک تجربه نظامی مشخص شاید استثنا باشد. ولی به جای اینکه از این امر استقبال شود و به بحث و جدل دامن زده شود، بی تفاوتی و سکوت پیشه می شود. این امر خوبی نیست و بیشتر بیان نفوذ یک گرایش رفرمیستی قدرتمند در جنبش چپ ایران است و. نیاز زیادی به خلاف جریان رفتن است.

□ البته گاهی اینجا و آنجا شنیده می شود که اتحادیه کمونیستها در آن مقطع دچار چپ روی شده و بر همین مبنا مهر چپ روی بر مبارزه مسلحانه سربداران می زنند. فی المثل یکی از خوانندگان کتاب تقریبا نظری مشابه این نظر را برای نشریه ارسال داشته است. ممکنست  این مسئله یکی از دلایل بی توجهی به جمعبندی از این تجربه باشد؟

شاید! حتی اگر کسی واقعا به این جمعبندی معتقد باشد، دلیل موجهی برای بی توجهی نیست. می تواند به عنوان تجربه منفی از قیام آمل درس گیرد و به بحث بر سر این مسئله دامن زند. امیدوارم مفصلتر بتوانیم به مسئله "چپ روی" اتحادیه در آن مقطع بپردازیم. اما در اینجا لازمست به چند نکته اشاره کنم.

داستان مهر چپ زدن به روی مبارزه مسلحانه چندان جدید نیست. این استدلالی دیر آشنا و تکراری است. در جنبش کمونیستی بین المللی هم از سابقه تاریخی معینی برخوردار است. تقریبا هر بار که انقلاب یا مبارزه مسلحانه ای به شکست انجامید، عده ای این استدلال را علم کردند. لنین در رابطه با شکست انقلاب 1905 روسیه نیز با این استدلال از جانب منشویکها روبرو شد که می گفتند نمی بایست دست به اسلحه می بردیم و اینرا یکی از دلایل شکست انقلاب می شمردند.  لنین در مقابل گفت اتفاقا باید قاطعانه تر و همه جانبه تر دست به اسلحه می بردیم و از این طریق انقلاب را بیشتر عمق می بخشیدیم.

بحث این نیست که در جریان مبارزه طبقاتی ما با گرایشات چپ و راست روبرو نخواهیم شد. در حیطه مبارزه مسلحانه و خط نظامی هم این مسئله صدق می کند اما خوب است به واقعیات آنزمان هم رجوع کنیم. گرایش غالب بر اکثر گروههای سیاسی چپ در مقطع سال شصت انفعال و راست روی بود. مسئله ای که در رابطه با هر گروهی به شکل ویژه ای بروز کرد. این مسئله حتی در گروههائی که از ابتدای بقدرت رسیدن خمینی نسبتا مواضع سیاسی بهتری در برخورد به ماهیت جمهوری اسلامی داشتند صدق می کرد. تقریبا همه گروهها تقسیم به دو ـ یعنی تقسیم به جناح چپ و راست ـ شدند و مبارزه با انفعال، راست روی و انحلال طلبی و فرار طلبی در دستور کار کسانی قرار گرفت که خواهان ادامه مبارزه بودند.  کم و زیاد بودن کمیت جناحهای راست در هر سازمان می توانست متفاوت باشد اما مسئله به کمیت خلاصه نمی شد مسئله این بود که راستروی خطر عمده جنبش چپ در آن مقطع بود. اینرا تاریخ هم ثابت کرد.

به دو گونه می توان به تجربه سربداران برخورد کرد:

یکم، "اشتباه بود، نمی بایست دست به اسلحه می بردند!"

دوم، "دست به اسلحه بردنشان صحیح بود، اما به شیوه درستی نجنگیدند!"

"پرنده نوپرواز" بیان برخورد و نگاه دوم به تجربه سربداران است.  در این کتاب عمدتا شیوه غلط جنگیدن سربداران و ریشه های ایدئولوژیک سیاسی آن مورد نقد و بررسی قرار گرفت. بهتر است این شیوه را  در رابطه با بررسی کلیه تجارب مبارزه مسلحانه (حتی مبارزات مسلحانه ای که توسط دیگر نیروهای طبقاتی سازمان داده شد) هم بکار گرفت.

برخورد نوع اول درعین حال ربط دارد به دیدگاههای کلان حاملان آن. به دیدگاه معینی که در بین این افراد از مبارزه مسلحانه و کلا رابطه میان فاکتور عینی و ذهنی موجود است. از نظر این دیدگاه تنها شرکت در مبارزه مسلحانه ای صحیح است که از همان ابتدا توده ای باشد. مدل این دسته از افراد در بهترین حالت کردستان است که بنا بر یک شرایط تاریخی معین یک جنبش توده ای مسلحانه شکل گرفت و کمونیستها بیاری آن برخاستند. بی جهت نیست که اشکال دیگر آغاز مبارزه مسلحانه از جانب آنان چپ روانه ارزیابی می شود.

در صورتی که بسیاری از مبارزات مسلحانه در تاریخ در ابتدا توسط عده ای سازمان یافت سپس توده ای شد. فاکتور ذهنی می تواند نقش فعالی در براه انداختن مبارزه مسلحانه داشته باشد و پروسه انقلاب را تسریع کند. ندیدن این مسئله و ندیدن ناموزونی انقلاب و امکان براه اندازی مبارزه مسلحانه در گوشه و کنار کشور راست روی است و به دنباله روی و رفرمیسم در میان کمونیستها دامن می زند.

□ سئوال آخراین است که حزب ما از زمان انتشار این کتاب فراخوان داد که "پرنده نوپرواز" را به ابزار کار توده ای بدل کنید تا چه حد این کار صورت گرفت و چگونه می توان این مسئله را تقویت کرد؟

تلاشهای معینی ـ هر چند ناموزون ـ در این زمینه سازمان یافت. اما بهیچوجه کافی نیست و متناسب اوضاع نیست. رفقای ما در پخش کتاب زحمات زیادی کشیدند. اما به بحث و جدل در مورد آن دامن نزدند.  به نسبتی که کتاب پخش شد تعداد نظرات دریافتی محدود است. فکر کنم راه حل برای تقویت این مسئله اتخاذ هر چه بیشتر مشی توده ای است. یعنی رجوع به خوانندگان، سازمان دادن بحث جمعی، تشویق خوانندگان به ابراز نظر (کتبی یا شفاهی) و برقرار کردن یک رابطه ذهنی فعال و متقابل با آنان است. 

این را هم در نظر بگیرید که در کتاب "پرنده نوپرواز" از زوایای گوناگون مسائل مختلفی طرح می شود. سئوالات و مسائلی که انقلابیون در پیشبرد هر مبارزه انقلابی با آن روبرو می شوند. مسائلی چون رهبری، جنگ، سیاست، ایدئولوژی، مناسبات کمونیستی، برخورد به شکست و ناکامی، نقشه ریزی و غیره  که هر یک می توانند با توجه به علائق خوانندگان سرمنشا بحثهای مفصلتر در مورد حزب و انقلاب باشد.

ما در دوره ای بسر می بریم که جلب و سازماندهی مردم بویژه نسل جوان بیش از هر زمانی نیازمند کار ایدئولوژیک سیاسی همه جانبه، مستمر و پیگیر در زمینه های مختلف است. "پرنده نو پرواز" می تواند پنجره ای باشد بروی افق های گسترده تر. به امید اینکه رفقای ما بتوانند بهتر و بیشتر از این ابزار سود جویند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

28 امين سالگرد بنيانگذاری سازمان کردستان حزب کمونيست ايران (کومه له)

 

با درودهای گرم کمونیستی

 

28 امین  سالگرد بنیانگدازی سازمان کردستان حزب کمونيست ايران ایران (کومه له) را به رهبری، کادرها، اعضا و پیشمرگان فداکار تبریک میگوییم .از زمان بنیانگذاری کومه له توسط رفقایی همچون کاک فواد مصطفی سلطانی، کومه له سالهای پراز فراز ونشیبی را سپری کرده ونقش و جایگاه قابل توجه ای را در مبارزات حق طلبانه خلق کرد داشته است.

مبارزات  مردم کردستان طی حاکمیت رژیم شاه و جمهوری اسلامی برای  رهایی از ستم ملی و حق تعیین سرنوشت خویش،  همیشه الهام بخش مبارزات کارگران و زحمتکشان ایران و منطقه بوده است. رادیکالیسم جنبش کردستان و سازش ناپذیری آن در مقابل دشمنان رنگانگ داخلی و خارجی قلوب توده های ستمدیده  را فتح کرده است.

منطقه خاورمیانه با اشغال عراق توسط امپریالیسم آمریکا مرکز تلاطمات سیاسی جهان شده است. در چنین شرایطی مرتجعین رژیم اسلامی میخواهند با گروگان گرفتن مردم ایران چند صباحی بیشتر به حاکمیت ننگین خود ادامه دهند. امروزه تنها سیاست صحیح برای نیروهای  کمونیست و انقلابی این است که فعالانه برای سرنگون کردن رژیم جمهوری اسلامی مبارزه کنند و در عین حال از آینده ای که امپریالیسم آمریکا برای ایران تدارک دیده جلو گیری کنند. ضدیت با ارتجاع و امپریالیسم ، بیان فشرده سیاست قطب سوم است که باید هر چه سریعتر صدای متشکل و منسجمی بیابد.

به اعتقاد ما تنها سیاست تاکتیکی صحیح برای این دوره کمک به ایجاد یک جبهه انقلابی است؛ جبهه ای که بازتاب منافع عمومی مردم در مقابل دولت ارتجاعی جمهوری اسلامی و امپریالیستهای آمریکائی و بدیلهای آن برای ایران، باشد. این جبهه انقلابی باید متکی بر اتحاد انقلابی مردم ایران باشد. تلاش برای شکل گیری این اتحاد اصولی و انقلابی بخشی از نیاز فوری نیروهای پیشرو جامعه می باشد . بی جهت نیست که هر گونه ابتکار عمل انقلابی در این زمینه مورد استقبال بخشهای وسیعی از نیروهای انقلابی و چپ جامعه قرار میگیرد. امروز در کردستان عده ای که در گذشته بخشی از جنبش مقاومت مردم کردستان بودند، فعالانه به حمایت از برنامه های سیاسی آمریکا بلند شده اند و خطر آن است که تبدیل به نیروهای دست نشانده امپریالیسم جنایتکار آمریکا شوند.  بدین خاطر باید سیاست صحیح و جسورانه ای پیش گذاریم و اجازه ندهیم بار دیگر مبارزات و جانفشانی توده های زحمتکش به بیراهه رود. بدون شک سازمان شما نیز میتواند در شکل گیری این قطب انقلابی نقش مهمی ایفا کند.

زنده باد مبارزات حق طلبانه خلق کرد!

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی! مرگ برامپریالیسم!

زنده باد انقلاب! زنده باد کمونیسم!

حزب کمونیست ایران ( م  ل م ) بهمن ماه 1385

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خطاب به جوانان : به مناسبت بيست و پنجمين سالگرد  قيام مسلحانه سربداران در آمل

دستاوردهای يک نسل انقلابی را پاس داريم!

درسهای آنرا بکار گيريم!

هزاران برگ

هزاران رنگ

هزاران همهمه در باد

می ستایند ترا در یاد!

هزاران شر

هزاران شور

هزاران پیچش برگ با باد

بسوی خیزشی در راه!

 

25 سال پیش در چنین روزی قریب صد تن از بهترین فرزندان خلق پس از ماهها جنگ و  گریز در جنگلهای شمال خود را به شهر آمل رسانده و  جان بر کف نبرد جسورانه ای را آغاز کردند. آنان خیابان به خیابان ، کوی به کوی، خانه به خانه جنگیدند؛ مرگ را به سخره گرفتند و حماسه آفریدند. اما سرانجام در برابر سیل قوای دشمن که از گوشه و کنار کشور به آمل سرریز شده بودند تاب نیاورده و شکست سختی را تجربه کردند.

 

نه سرمای زمستان و نه آغاز عصر یخبندان ضد انقلاب خمینی، هیچیک مانعی در برابر آنان برای تدارک و انجام این نبرد قهرمانانه نشد.

 

آنان آتشی در قلب و شوری در سر داشتند که گرما بخش نبردشان بود: آتش و شور انقلاب!

آنان رویائی در سر داشتند که به زندگی و مبارزه شان تحرک و شادابی می بخشید: رویای کمونیسم!

آنان می خواستند چشم انداز نوینی در مقابل انقلاب و مردم ایران بگشایند: چشم انداز انقلاب مسلحانه توده ای تحت رهبری طبقه کارگر!

 

اتحادیه کمونیستهای ایران سازمانده  این قیام پرافتخار بود. شرکت کنندگان در این قیام کمونیستهای انقلابی بودند که در صحنه های مختلف مبارزه طبقاتی رشد یافته و آبدیده شدند.

 

رهبران اصلی این قیام رفقائی چون حسین ریاحی و سیامک زعیم  از نسل مبارزی بودند که تجربه مبارزات 42 – 1339 را پشت سر گذاشته و نقش فعالی در جنبش دانشجوئی دهه چهل شمسی در داخل و خارج از کشور و تولد جنبش نوین کمونیستی ایفا کردند.  آنان تحت تاثیر افکار انقلابی مائوتسه دون، سازمان کمونیستی را بنا نهادند که نقش فعالی در تربیت و پرورش یک نسل از کمونیستهای ایران ایفا کرد. کمونیستهائی که در مبارزات جنبش دانشجوئی خارج از کشور - کنفدراسیون رشد یافته و بی محابا به استفبال انقلاب 1357 شتافته و در آن شرکت جستند و توانستند نظر بخشهائی از پیشروترین فعالین انقلابی و کمونیست جامعه را به خود جلب کنند. بسیاری از فرماندهان و شرکت کنندگان در مبارزه مسلحانه سربداران و قیام آمل از رهبران و فعالین جنبشهای توده ای دانشجوئی و دانش آموزی، کارگری و دهقانی و جنبش کردستان و خلق عرب بودند.

 

رفقا غلامعباس درخشان، پیروت محمدی، رسول محمدی، حسن امیری و شکرالله احمدی از سازماندهندگان اتحادیه های دهقانی در کردستان بوده و نقش فعالی در سازماندهی مبارزه مسلحانه انقلابی در کردستان طی سالهای 59 ـ 58  داشتند.

 

 رفقائی چون فریدون خرم روز، بهناد گوگوشویلی و احمد سینا و مجبتی سلیمانی از سازماندهندگان برجسته مبارزات دانشجوئی و دانش آموزی بودند.

 

 رفقا اکبر اصفهان، حجت محمدی، بهنام رودگرمی، البرزجاوری شهنی، منصور قماشی (از رهبران شوراهای کارگری گیلان) و علی چهار محالی (از بنیانگذاران و رهبران سندیکای پروژه ای آبادان) نقش فعالی در جنبش کارگری داشتند.

رفیق حشمت اسدی از رهبران سرشناس مبارزات توده ای در آمل بود. زنان انقلابی همچون سوسن امیری جز اولین زنان مسلح تشکیلات پیشمرگه زحمتکشان در کردستان بود.

اتحادیه کمونیستهای ایران در شرایطی قیام آمل را سازماندهی کرد که نبرد تعیین کننده ای میان انقلاب و ضد انقلاب جریان داشت. ارتجاع تازه به قدرت رسیده اسلامی می رفت تا شکست قطعی بر اردوی انقلاب وارد آورد. درست زمانی که انقلاب به فداکاری و از خودگذشتگی بی دریغ نیاز داشت، اتحادیه تمام توان خود را بکار گرفت تا مانع از پیروزی قطعی ارتجاع شود.

 

رفقائی که به پای سازماندهی این قیام رفتند می بایست قبل از هر چیز علیه گرایش دنباله روی کمونیستها و طبقه کارگر از طبقات دیگر شورش می کردند. با انفعال به دلیل نداشتن برنامه ای برای کسب قدرت سیاسی جهت انجام انقلاب دمکراتیک نوین و انقلاب سوسیالیستی مقابله می کردند. گرایشات غلطی که در مقطع انقلاب 1357 دامن گیر جنبش نوین کمونیستی منجمله اتحادیه کمونیستها شده و موجب آن شد که مسائل جدی مربوط به مبارزه طبقه کارگر برای کسب قدرت تقریبا رنگ ببازد. اتحادیه کمونیستهای ایران  می بایست از دیدگاههای اصلاح طلبانه و دنباله روانه رایج در آنزمان که خود نیز بدان آغشته بود،  گسست می کرد تا مسئولیت رهبری انقلاب را در دست گیرد. جهشهای بزرگ در تاریخ همواره با گسست های بزرگ همراه بوده و خواهد بود.

 

معنی عملی این گسست در دست گرفتن وظیفه مرکزی کمونیستها یعنی کسب قدرت سیاسی از طریق جنگ انقلابی بود. سربداران بر مبنای این حقیقت تاریخی که "قدرت سیاسی از لوله تفنگ بیرون می آید" عمل کردند. حقیقتی که بارها و بارها در طول تاریخ و تجارب انقلابی مختلف ثابت شد. به همین دلیل سربداران بر سر لوحه قیام خود با خون سرخ نوشتند که :

"آزادی را جز در پرتو آتش قهر انقلابی، جز در پرتو جانفشانی بی محابا و جز در سایه یورش بردن دلیرانه به کاخ ظلم و بیداد نتوان بدست آورد. با دشمنان آزادی تنها با زبان گلوله می توان سخن گفت و بر این حکم نیز تجربه اسارت و آزادی خلقها مهر تائید نهاده است."

 

عملی کردن این وظیفه، در آن دوران آسان نبود. بویژه آنکه اتحادیه کمونیستها نیروی کوچکی محسوب می شد. اما  اتحادیه در مقابل این واقعیت سر فرود نیاورد و تاکید کرد که "نیروی کوچک می تواند وظیفه ای بزرگ بر دوش گیرد." نمی توان بر مبنای کمیت خود ضرورتهای سیاسی زمانه را نادیده انگاشت. یک نیروی کوچک می تواند با پاسخگوئی فعال به وظایف پیشاروی انقلاب، تجارب ارزنده ای از شکست و پیروزی را برای نبردهای آتی طبقه کارگر انباشته کرده و به یک نیروی اجتماعی بدل شود؛ هر چه بهتر و صحیحتر چنین کند به عامل مهمتری در تکامل صحنه سیاسی تبدیل می شود.

 

مبارزه مسلحانه سربداران توانست در مدت زمانی کوتاه علیرغم محدود بودن قوایش، قلب بسیاری از توده های انقلابی را فتح کند و از پایه توده ای نسبتا گسترده ای برخودار شود. اما شکست قیام آمل مانع از آن شد که به این پایه توده ای بطور همه جانبه ای اتکا شود.

 

اگر چه شعله این مبارزه نتوانست برای مدت طولانی دوام آورد و پایدار بماند. اما در سطح وسیعی به کارگران و توده های ستمدیده امید و غرور بخشید و حس افتخار را در کمونیستهای انقلابی جهان برانگیخت. قیام سربداران نگذاشت که نسل آتی پرولتاریا از میراث انقلابی محروم بماند. این قیام نگذاشت  که پرولتاریای بین المللی با جنبش کمونیستی منکوب و درهم شکسته ای در ایران روبرو شود. بدون این قیام دلاورانه احتمال ادامه کاری  کمونیستهای باقی مانده در صفوف اتحادیه بسیار تضعیف می شد. کمونیستهائی که عملا قادر شدند تجارب و توانائی های طبقه کارگر را در سطح ملی و بین المللی که حاصل نبردهای بزرگ نسلهای پیشین بود را در خط و برنامه خود فشرده کنند و راه را ادامه دهند. 

 

عوامل مختلفی در شکست این قیام دخیل بودند. سربداران با شرایط عینی نامساعدی روبرو بودند اما خطاهایشان نقش مهمی در این شکست داشت. رهبری سیاسی قیام بدون در نظر داشتن خصلت درازمدت جنگ انقلابی و اتخاذ استراتژی قیام شهری و گرایش به کسب پیروزی سریع، قبل از آنکه به توان کافی دست یابد درگیر نبرد تعیین کننده با دشمن شد و شکست خود را تسریع کرد.

مسلما اگر سربداران استراتژی جنگ درازمدت را پیشه می کردند، سرنوشت جامعه ما می توانست به گونه دیگری رقم خورد و این چنین جامعه دچارعقب گرد ارتجاعی نشود. در نتیجه نسل شما امروزه با چنین دشواریهای عظیم روبرو نشود و با موقعیت بهتری روبرو گردد. سازماندهندگان قیام آمل عمیقا اعتقاد داشتند که اگر ارتجاع تازه به قدرت رسیده را سرنگون نکنند بدون شک جامعه ما به قهقرا خواهد رفت. این انگیزه ای قدرتمند برای پیشبرد مبارزه جسورانه شان بود. نسل ما شکست خورد اما به سادگی در برابر دار و دسته ارتجاعی خمینی زانو نزد. بلکه مبارزات مان به خاک و خون کشیده شد.

 

حال که مبارزه طبقاتی در ایران وارد دور جدیدی گشته و نسل جدیدی از کمونیستها پا به میدان نبرد گذاشته اند. توجه به تجارب انقلابی قبلی بسیار ضروریست. مهم است که جوانان با تاریخ مبارزه طبقاتی ایران آشنا شوند تجارب انقلابی معاصر را به دقت و نقادانه دنبال کنند و درسهای مثبت و منفی آنها را به خاطر بسپرند. متاسفانه به دلیل شکافی که بین نسل انقلابی گذشته با نسل شما بوجود آمد بسیاری از واقعیتهای تاریخی به شما وارونه ارائه شد. رژیم جمهوری اسلامی از یکسو با کشتار وسیع پیشروترین عناصر نسل قبل و از سوی دیگر با تبلیغات مسموم و ارتجاعی نگذاشت که شما با تاریخ واقعی انقلاب 57 و مبارزات واقعی نسل قبلی آشنا شوید.

 

شما باید به تاریخ رجوع کنید و درسهائی که با رنج و خون حاصل شده را مطالعه کنید. حال که تجربه مبارزه مسلحانه سربداران و قیام آمل در کتاب "پرنده نوپرواز" مستند شده، آنرا بخوانید، به بحث و جدل بگذارید و درسهای آنرا فراگیرید.

اتحادیه کمونیستهای ایران بدون رجوع به تجارب تاریخی نمی توانست این نبرد جسورانه را سازمان دهد. شرکت کنندگان در قیام آمل متعلق به نسلی بودند که نمی خواستند تجربه تلخ کودتای 28 مرداد 1332 تکرار شود و با بی عملی و انفعال نسلی را دچار سردرگمی و گیجی کنند. آنان اهمیت ایدئولوژیک، سیاسی و تاریخی میراث انقلابی از خود به جای گذاشتن را دریافتند و بر پایه آن عمل کردند. آنان دریافتند که فرق است در پی یک مبارزه شکست خوردن یا بدون مبارزه شکست را قبول کردن، در سنگر نشستن و بدون شلیک گلوله ای تسلیم شدن یا در پی مقاومت شکست خوردن. آنان می خواستند از خود برای شما دستاورد باقی گذارند؛ نگاهشان به آینده و به نسل شما بود.

 

مطالعه تاریخ برای تکرار آن نیست. تاریخ نمی تواند و نباید تکرار شود. جامعه ما نیاز به پیشرفت انقلابی دارد نه تکرار شکستها. نیاز به نسلی دارد که شکست را شکست دهد. نسلی که با چشمانی باز برای پیروزی بجنگد. دستاوردها را ببیند، خطاها را نبخشد و درسها را بکار گیرد. از همینرو تجارب تاریخی در خور توجهند و رجوع بدانها ضروریست. اما تاریخ در مقابل هر نسل مسائل جدیدی قرار می دهد که حل آنها نیازمند تلاشهای آگاهانه عظیم و فداکاریهای بزرگ است. اما تنها کسانی می توانند در این راه گام بردارند که پا بر شانه های نسل قبلی گذارند و افق پیروزی را مشاهده کنند. نبردهای بزرگ و تمام عیار تنها بدست کسانی به پیروزی می انجامد که اعتقاد راسخ به پیروزی داشته باشند؛ بدانند چه می خواهند و برای چه می جنگند؛  به مشکلات و موانع طی راه علمی برخورد کنند و به پرچمی سرخی که در سایه اش می جنگند همواره وفادار باشند.

 

امروزه در شرایطی که مرتجعین جمهوری اسلامی و امپریالیستهای آمریکائی یک بار دیگر می خواهند سرنوشت مردم ما را ملعبه دستان جنایتکار و خونین خود کنند و مردم را وادار به انتخاب از میان این دو قطب ارتجاعی کنند، بیش از هر زمانی کمونیستهای انقلابی از نسل قدیم و جدید باید به وظایف و رسالت تاریخی خود عمل کنند. پرچم رزم مستقل طبقه کارگر را برافرازند و تمامی ستمدیدگان جامعه را به حول یک قطب سوم انقلابی گردآورند. نیروی کوچک می تواند و باید وظایف بزرگ بر دوش گیرد و از شرایط مساعدی که بواسطه ضعف و چند دستگی میان دشمنان مردم ایجاد گشته، سود جوید و نبردهای طبقاتی تعیین کننده ای را آغاز کند.

 

بیشک فداکاری و از خود گذشتگی ، شجاعت و بی باکی، استقامت و سرسختی سربداران الهام بخش نبردهای بزرگ آتی ما خواهد بود.

 

پنج بهمن 1385

حزب کمونیست ایران (مارکسیست ـ لنینیست ـ مائوئیست)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جايگاه قهر در انقلاب پرولتری

با نگاهی به تجربه قيام 5 بهمن و قيام 22 بهمن

 

متنی که در زیر می خوانید سخنرانی مریم جزایری در اتاق پالتاکی اتحاد سوسیالیستها  است که  در تاریخ 19 بهمن 1385 ایراد شد که در اینجا آن را  به مناسبت 25 امین سالگرد قیام آمل منتشر می کنیم. علاوه بر متن اصلی سخنرانی، برخی از سوال و جواب های طرح شده در جلسه را نیز منتشر می کنیم. مسئولیت پیاده کردن سخنرانی و  ویرایش آن به  قصد انتشار با ماست - حقیقت.

 

با سلام به رفقای حاضر در جلسه.

امسال 25 امین سالگرد قیام 5 بهمن سربداران در آمل است. این  قیام چهار بند جمهوری اسلامی را لرزاند بطوریکه خمینی در وصیتنامه اش از آن نام برد و هر ساله مقامات جمهوری اسلامی شکست آن را در آمل  جشن می گیرند. امسال هم احمدی نژاد به جوادی آملی پیوست تا به اصطلاح عزم  جمهوری اسلامی را در جنگ تا به آخر با کمونیستها به خودشان و پایه هایشان یادآوری کنند. هر چند این نمایشنامه های سالگرد در آمل، از طرف این جبونان، ژستهای پوشالی بیش نیست اما یادآوری  به کمونیستهاست که با همان روحیه سربداران این رژیم را به مصاف های بزرگ بطلبند.

 

قصد از سخنرانی امشب یادآوری وقایع آن قیام نیست هر چند که یادآوری شکوه و جسارت آن قیام کاملا بجاست. اما کتاب استثنائی پرنده نو پرواز بخوبی اینکار را کرده و آن را ماندگار کرده است. فقط اکتفا می کنم به یادآوری رفقائی که در آن قیام و طی نبردهای مختلف قبل و بعد از 5 بهمن جانباختند.  اینان رفقائی بودند که بقول حزب کمونیست ایران (م ل م)، در زندگی مظهر جامعه نوین کمونیستی  و در مرگ بذر آن بودند. در تاریخ، هیچ انقلابی بدون جانفشانی های بیشمار پیش نرفته است. این مسئله برای انقلاب پرولتری صادق تر است چون این انقلاب می خواهد ریشه جامعه طبقاتی را در آورد. پس بورژوازی از حداکثر وحشیگری و ترفندها و حیله های سیاسی برای درهم شکستن آن استفاده کرده و خواهد کرد.  از زمان کمون پاریس تا انقلاب سوسیالیستی روسیه و چین اینگونه بوده و مسلما انقلابات پرولتری دیگر  از آن مستثنی نیستند و نخواهند بود.  بیاد همه آن رفقائی که دیگر در میان ما نیستند اما همیشه الهامبخش راه بسیار سخت ولی  رهائی بخش ما هستند.

عنوان سخنرانی امشب من جایگاه قهر در انقلاب پرولتری با نگاهی به تجربه قیام 5 بهمن سربداران و قیام 22 بهمن 1357 است. در چند روزی که به این سخنرانی فکر می کردم مرتبا ذهنم به سوی عنوانی دیگری می رفت. عنوانی مثل  "جایگاه قهر در انقلاب پرولتری با توجه به وقایع عراق! و چشم انداز وقایع محتمل در ایران! امیدوارم که این اتاق فرصتی را به این بحث اختصاص دهد چون  لازم است چشم در چشم واقعیات زمانه بدوزیم.  بسیاری از رفقا تجربه مبارزه طبقاتی در ایران زمان شاه و دوره جمهوری اسلامی را از نزدیک دارند و می دانند که خونین و قهرآمیز است. این حقیقت را وقایع عراق به نسل جدید هم نشان می دهد و به نسل قدیم نهیب می زند که یادش نرود. دردناکترین واقعیت عراق آن است که مظلوم ترین و سازمان نیافته ترین و پراکنده ترین طبقه همان طبقه ماست که نمی تواند حرف بزند چون به زبان اسلحه حرف نمی زند.  وقت آن است که این اصل پایه ای مارکسیسم را بیشتر از قبل در سرلوحه مبارزات سیاسی مان بگذاریم که: مبارزه طبقاتی خونین است و  انقلاب پرولتری بدون قهر، امکان ندارد. و منظور از قهر هر قهر یا خشونتی نیست. منظور از قهر عملیات قهرآمیز یک گروه یا یک رزمنده نیست. منظور جنگ است. جنگی که بطور آگاهانه نقشه ریزی می شود . سازمان می یابد و تحت رهبری حزب سیاسی طبقه کارگر بسوی درهم شکستن ماشین دولتی پیشروی می کند. بدون این، هیچ حرفی از انقلاب پرولتری نمی تواند در میان باشد. این مسئله ایست که در شالوده تئوری های مارکسیستی قرار دارد و به لحاظ عملی هم دیده ایم که هر دو انقلاب پرولتری روسیه و چین با جنگ انقلابی زاده شدند. قهر انقلابی مامای این دو انقلاب عظیم بود.

 

موضوع قهر انقلابی با موضوع دولت و حزب رابطه جدانشدنی دارد. اگر طبقه کارگر می خواهد قدرت سیاسی کسب کند، باید برای  درهم شکستن دولت کهن و استقرار دولت خود صاحب قوای نظامی باشد. دولت کهنه ارتجاعی دو دستی قدرت را به طبقه کارگر تحویل نمی دهد. این جزو الفبای تجربه بشر درجامعه طبقاتی است.  لنین در اثر بزرگ مارکسیستی دولت و انقلاب می گوید: پرولتاریا هم برای درهم شکستن مقاومت استثمارگران و دولت آنان  نیاز به سازمان متمرکزی از نیرو و قوه قهریه دارد و هم برای رهبری توده عظیم اهالی یعنی دهقانان، خرده بورژوازی و نیمه پرولترها. منظور این نیست که این توده عظیم را لازمست به ضرب تفنگ به صف کند. بلکه مسئله آن است که در جریان ادغام این توده عظیم در جنگ انقلابی، طبقه کارگر می تواند صفوف خودش و توده های عظیم را آماده استقرار یک زندگی نوین، یک جامعه نوین کند که کاملا با سابق متفاوت است. در این روند است که طبقه کارگر بصورت یک طبقه حاکمه خود را سازمان می دهد. در این مسیر است که رهبری آن برای توده عظیم اهالی مسجل می شود. هر نظریه دیگر در مورد چگونگی تعویض دولت بورژوازی با دولت پرولتری سراسر ضد مارکسیستی است. مارکس در جمعبندی از تجربه کمون این واقعیت را اعلام کرد و در آثار بعدی اش آن را کاملتر روشن کرد. در مارکسیسم موضوع نقش انقلابی پرولتاریا در تاریخ با دست زدن به قهر انقلابی برای درهم شکستن قدرت دولتی بورژوازی و برقرار کردن اقتدارمابانه و قهرآمیز دولت پرولتاریا که نامش دیکتاتوری پرولتاریاست عجین است و با هیچ کلکی نمی توان این دو را از یکدیگر جدا کرد. این تئوری مارکسستی کماکان معتبر است چون هنوز در جهانی زندگی می کنیم که  طبقات استثمارگر با اتکاء به دولت یعنی قهر، استثمار خود را پیش می برند. دولت یعنی عمدتا نیروی نظامی به اضافه ضمائم دیگرش مانند زندان ها و دادگاه و نیروی امنیتی و بوروکراسی و تبلیغات انحصاری و غیره.

 

چنانچه مبارزات گوناگون طبقه کارگر به این هدف یعنی به کسب قدرت از طریق قهر نرسد نتايج وخيم به بار می آورد. مبارزاتش دست آخر این تاثیر را خواهد داشت که دولت ارتجاعی کارآمدتری مستقر شود. هر مبارزه انقلابی که به حرکت قاطعانه نظامی پرولتاریا و حزبش برای درهم شکستن کامل دولت کهنه منتهی نشود، لاجرم به تکمیل ماشین دولتی ارتجاعی منتهی می شود. تجربه قیام بهمن این را بخوبی نشان داد. تثبیت رژیم جمهوری اسلامی به معنای تثبیت یک دولت طبقات استثمارگر در سطحی بسیار کارآمدتر از دوره شاه بود. این را همه به چشم دیدیم.  دليلش اين نبود که این رژیم دارای ایدئولوژی ای بود که به اصطلاح به قلب توده ها نزدیکتر بود. بقول شاملو: یاوه یاوه! این دولت ارتجاعی کارآمدتر محصول شکست انقلاب بود. شکست انقلاب هم در این خلاصه نمی شود که مثلا آزادی های مدنی را گرفت. بلکه در این فشرده می شود که پرولتاریا تحت رهبری حزب و برنامه سیاسی اش، یعنی حزب کمونیست، نتوانست مبارزه طبقاتی را به مرحله جنگ طبقاتی و درهم شکستن ماشین دولتی کهنه و استقرار دیکتاتوری پرولتاریا برساند.

به درسهای سیاسی و نظامی 5 بهمن و 22 بهمن باید از این دریچه نگریست.  مهمترین مسئله سیاسی قیام 22 بهمن این بود که طبقات ارتجاعی آن را بردند. حال به این مسئله نگاه کنیم و از آنجا درس نظامی اش را فرموله کنیم. این قیام را کی برد و چرا؟ هر چند که توده ها آمدند به میدان و فداکاری کردند اما کی برد؟ نکته اصلی بحث من در این بخش آن است که کمونیستها نباید فکر کنند از این طریق می توانند قدرت را بگیرند. مدل 22 بهمن نمی تواند استراتژی طبقه کارگر برای کسب قدرت باشد.

 

 قیام 22 بهمن از یک طرف اوج یک خیزش توده ای بود و از طرف دیگر انتقال قدرت از دارودسته شاه به دارودسته خمینی با واسطه و طراحی امپریالیستها. در واقع تبدیل یک انقلاب به آنچه امروز به انقلاب مخملی مصطلح است.  در جنبش چپ، 22 بهمن غالبا بعنوان اثبات درستی مدل راه انقلاب موسوم به از اعتصاب تا قیام تفسیر می شود:  که کارگران اعتصاب اقتصادی کردند و بعد اعتصاباتشان سیاسی شد و بعد قیام شد. بیائید یک لحظه این سناریو را قبول کنیم. اما سوال کماکان این است که این قیام را کدام طبقه برد؟ قیام را طبقه ای برد که ارتش داشت. ارتش و ساواک  شاه با واسطه امپریالیستها به خمینی و دارودسته اش که نیروهای ارتجاعی از قدرت رانده شده بودند، اعلام وفاداری کرد. خمینی بسرعت سپاه پاسداران را برای تضمین در قدرت ماندن درست کرد. اما ارتش قبلی نیز به ارتش نگهبانان جدید دستگاه دولت تبدیل شد و  ارتش شاه  با وساطت قدرت های امپریالیستی به اربابان جدید خود اعلام وفاداری کرد. این مسئله هم بیان آن بود که دولت کهن دست نخورده مانده و هم نتیجه دست نخورده ماندن دولت کهن بود. از آنجا که  فقط نگهبانان نظام عوض شدند، ارتش هم با وساطت امپریالیستها به آنان اعلام وفاداری کرد. 22 بهمن هم اوج یک خیزش توده ای بود و هم روش مرتجعین و  امپریالیستها بود برای سوار شدن بر آن خیزش توده ای و حفظ ارکان دولت طبقات بورژوا و ملاک.

 

اگر کمونیستها در موقعیت بهتری بودند، و مسئله سازمان دادن ارتش طبقه کارگر برای کسب قدرت سیاسی را جدی می گرفتند این قیام هم اینطور رقم نمی خورد. امپریالیستها و مرتجعین به این سادگی نمی توانستند نگهبان عوض کنند. ارتش حتما در مقابل انقلابی که تحت رهبری پرولتاریا بود اینگونه ساده عقب نشینی نمی کرد. وضعیت عقب مانده کمونیستها و اوضاع بین المللی (یعنی حدت تضادهای امپریالیستهای غربی با امپریالیسم شوروی) و حی و حاضر بودن یک نیروی ارتجاعی مانند خمینی ، امپریالیستهای غربی را به این نتیجه رساند که بهتر است راه را برای قدرت گیری خمینی بازکنند تا انقلاب بیش از این جلو نرود. زیرا پیشروی آن مترادف بود با تقویت کمونیستهای واقعی و شکل گیری یک انقلاب تمام عیار. شوروی ها هم با این طرح موافقت کردند چون فکر می کردند شانسشان با خمینی زیاد است.

 

 مهمترین درس نظامی قیام 22 بهمن برای کمونیستها درس منفی آن است.  یعنی انجام ندادن کاری که نیروهای مرتجع فورا و بدون فوت وقت کردند. نیروهای مرتجع برای خود ارتشی دست و پا کردند. البته اینکار را از طریق جلب وفاداری ارتش شاه کردند کاری که کمونیستها هرگز نمی توانستند و نباید می کردند. اما کمونیستها می توانستند در مناطق روستائی و مناطق دور از شهرهای بزرگ با نیروی کوچک جنگ راه بیندازند و با شکست تدریجی نیروهای نظامی دشمن و ادغام توده های زحمتکش ارتش انقلابی را گام به گام قوی کنند و همزمان در شهرها هم  مبارزات سیاسی انقلابی و خودبخودی توده های مردم را براه یک جنگ انقلابی بکشانند. آن زمان اغلب نیروهای چپ طرفدار استراتژی قیام شهری بودند. اما حتا آن کارهائی را که در یک قیام شهری باید کرد و لنین کرده بود نکردند. نه تنها نکردند بلکه  حتا به بحثهای سیاسی شان راه نیافت. اغلب این نیروها تصورشان از قیام اکتبر این بود (و هنوز هم اغلب همین است ) که کارگران روسیه اعتصاب کردند و بعد خودبخود قیام مسلحانه کردند و خودبخود ارتش درست کردند و خودبخود کاخ زمستانی را تصرف کردند و بالاخره یک روز دولت دیکتاتوری پرولتاریا اعلام شد. اما خیر! لنین بر پایه یک تصمیم گیری و بر پایه یک نقشه،  تشکلات کارگری و هسته های گارد سرخ کارگران را تبدیل به یک سازمان نظامی، ارتش کرد؛ یک قیام مسلحانه را سازمان داد و پس از پیروزی قیام اکتبر دولت پرولتری را اعلام کرد. اما هنوز جنگ انقلابی برای استقرار دیکتاتوری پرولتاریا تمام نشد. بلکه بر پایه پیروزی قیام اکتبر جنگ داخلی برای تثبیت انقلاب ادامه یافت.

 

آن رفقائی که واقعا معتقد به راه کسب قدرت از طریق قهر انقلابی اند ولی بر خلاف مائوئیستها معتقدند که مدل کسب قدرت توسط طبقه کارگر در ایران مدل قیام شهری است نباید درکی خودرویانه از آن دهند و بخش های سازمانی و آگاهانه آن را که تعیین کننده می باشند از قلم بیندازند. آنان وقتی صحبت از آن می کنند که راه انقلاب ایران قیام شهری است باید بگویند در بحبوحه قیام شهری و در فاصله کوتاه،  ارتش کارگران و زحمتکشان چگونه و با چه طرحی باید شکل می گرفت و به جنگ با ارتش قبل و نیروهای جدید نظامی یعنی سپاه پاسداران می پرداخت. حداقل باید با استفاده از تجربه 22 بهمن بتوانند یک طرح تمرینی ارائه دهند. اما اکثر قریب به اتفاق چنین نمی کنند زیرا مسئله قیام را یک امر خودبخودی می دانند.

 

فصل مشترک بهمن 57 و اکتبر 1917 فقط در آن بود که هر دو با اتکا به یک بحران انقلابی جلو رفتند. با این تفاوت کیفی که در اکتبر یک حزب انقلابی پرولتری  بود که بحران انقلابی را با دخالت سازمان یافته و نقشه مند به یک جنگ طبقاتی با هدف درهم شکستن ماشین دولتی تبدیل کرد.

این بزرگترین درس نظامی قیام 22 بهمن است. البته قیام 22 بهمن درس های نظامی دیگری هم دارد. مانند ابتکار عمل مستقلانه، سازماندهی توده های مسلح در شهرها، محلات، تصرف پادگان ها و نقاط کلیدی تبلیغی مانند رادیو و تلویزیون و غیره. اما بیشتر این ها را لنین جمع بندی کرده است و از روی تجربه 22 بهمن چیز زیادی نمی توان بر آن افزود.

 

خوب! قیام از دست رفت و نگهبان عوض شد. رژیم جدید مرتبا اهرمهایش را قوی تر می کرد. سوال اینجاست که کمونیستها چطور می توانستند دستشان را قوی تر کنند؟ کمونیستها هنوز وقت داشتند انقلاب قهرآمیز را سازمان دهند. راه افتادن جنگهای ترکمن صحرا و کردستان یادآور این امکان بزرگ بود. اما همه اسیر همان مدل اعتصاب و شوراهای کارگری و بعد قیام خودبخودی بودند. دارودسته خمینی سپاه پاسداران درست می کرد و کمونیستها شوراهای کارگری! حتا اگر میلیون ها کارگر در شوراهای کارگری گردهم می آمدند دست آخر در مقابل نیروی ارتجاع که بسرعت خود را جمع و جور و تا بدندان مسلح می کرد خلع سلاح بودند. کمونیستها هنوز فرصت داشتند. پایه توده ای گسترده هم پیدا کرده بودند. در خیلی از مناطق در سال 57 حتا قبل از 22 بهمن امکانش بود که کمونیستها جنگ راه بیندازند. اما این خط که همه منتظر بودند که اوضاع بطور خودبخودی در پایتخت تعیین شود مانع از آن می شد که به مسئله کسب قدرت از طریق قهر سازمان یافته فعالانه برخورد کنند.  بفاصله یک سال پس از قیام 22 بهمن سازمان های خط 3 در سراسر کشور پایه گرفتند. اتحادیه کمونیستها بنوبه خود تقریبا در همه نقاط کشور منهای بلوچستان حضور داشت و در مناطق کلیدی کشور از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب تشکیلات داشت. در کردستان سازمان های کمونیستی،  مبارزات پیشمرگایتی سازمان دادند. اتحادیه کمونیستهای ایران هم یکی از آنها بود. اما به این مبارزات بصورت آغاز یک جنگ که باید به سراسر کشور گسترش یابد نگریسته نمی شد. اغلب به آن مانند چیزی در رده مبارزات حق طلبانه اقشار مختلف که در کردستان بدلیل مسئله ملی این شکل را یافته، نگریسته می شد. با قیام 22 بهمن همه، منجمله اتحادیه کمونیستهای ایران، این جمعبندی امپریستی و اشتباه  را کردند که: بله! راه انقلاب در ایران قیام شهری است.  مشخصا در دومین سالگرد قیام بهمن نشریه حقیقت این جمعبندی را ارائه داد.

 

اتحادیه کمونیستهای ایران قیام 5 بهمن را هم بر پایه همین جمعبندی سازماندهی کرد. اما در اینجا یک فرق کیفی میان قیام 5 بهمن و 22 بهمن است به این معنا که 5 بهمن را یک نیروی کمونیستی آگاهانه و نقشه مند سازماندهی کرد و به اجرا گذاشت.

 

در مقطع سال  60 نیز مانند سال 57 تضادهای گوناگون طبقاتی حاد و شکاف های درون رژیم باز شده و در ترکیب با هم یک بحران سراسری را شکل داده بود. و جمهوری اسلامی با طرح تصفیه درونی و سرکوب بیرونی مستاصلانه در تلاش بود تا خود را زنده  نگاه دارد.

 

حرکت سربداران دو مشخصه اصلی داشت. یکم اینکه اتحادیه کمونیستها با این حرکت در واقع پرچم کمونیستها و طبقه کارگر را به میدان آورد و به جامعه اعلام کرد که در آن مقطع حساس از زورآزمائی میان انقلاب و ضد انقلاب این کمونیستها هستند که می توانند مسئولیت رهبری توده های خلق را بر دوش بگیرند.  دوم اینکه طبقات استثمارگر حاکم، ارتش و اسلحه و نقشه جنگی خود را دارندو قدرت سیاسی خود را با کمک اینها حفظ می کنند. طبقه کارگر  هم باید ارتش و اسلحه و نقشه جنگی خود راداشته باشد و بقیه خلق را نیز در این راه متحد کند.

 

اما این حرکت شکست خورد و علت عمده اش آن بود که در چارچوب "استراتژی قیام شهری و پیروزی سریع" پیش رفت. مارکس هشدار داده است که قهر را باید بطور علمی سازمان داد. استراتژی قیام شهری و پیروزی سریع سربداران در تضاد با تحلیل علمی از خصلت جامعه و روش حل این مسئله بود. طرح قیام که ابتدا قرار بود در تابستان از محله فلاح تهران آغاز شود و بعد به آمل منتقل شد متکی بر این پیش بینی بود که با زدن جرقه قیام، حریق جنگ انقلابی بسرعت گسترش خواهد یافت. قیام آمل با تاخیراتی عملی شد. قهرمانانه و طبق نقشه هم عملی شد. اما این جرقه به حریق یاد شده تبدیل نشد. مسلما شرایط عینی نامساعد مانند افت روحیه انقلابی مردم در فاصله تابستان تا بهمن 60  و سرکوبگری وحشیانه رژیم و موفقیت آن در یکدست کردن خود همه در این شکست تاثیر داشتند. اما علت عمده را رفسنجانی در روز 8 بهمن خوب فرموله کرد. او گفت ما نمی دانستیم اینان را چگونه شکست دهیم. خودشان مسئله را برایمان حل کردند. و جائی آمدند که ما می توانستیم با آنها بجنگیم. 

 

قیام آمل تخطی از این رهنمود نظامی مائو بود که: « تو بروش خود بجنگ و من بروش خود». چنانچه قیام آمل بصورت یک عملیات زودفرجام تعرضی در چارچوب استراتژی جنگ درازمدت عملی می شد مطمئنا موفقیت بزرگی بود. طبق قوانین جنگ خلق عمليات نظامی در آمل می توانست جزء عملياتهای زود فرجام و تعرضی باشد كه هدفش ضربه زدن به دشمن، تاثيرات تبليغی در بعد منطقه ای و سراسری و جذب نيرو و تامين برخی تداركات نظامی و مالی باشد. معمولا به خاطر فرجام سريع اين عملياتها، نقاط نسبتا ضعيف مواضع دشمن انتخاب می شود و با كسب اهداف اوليه، عقب نشينی صورت می گيرد. اگر سربداران با این هدف به آمل رفته بودند براحتی می توانستند تا قبل از افتادن ابتکار بدست نیروهای نظامی دشمن و تا قبل از اینکه دشمن بتواند از زمین و هوا آمل را قرق کند ضربات مهلکی بر نیروهای دشمن زده و زندانیان سیاسی را آزد کنند و  پیام سیاسی خود را به گوش صدها هزار نفر برسانند و خارج شوند. قيام شكست خورد چون متکی بر یک استراتژی نظامی غلط بود. غلط بود به این دلیل ساده که قبل از تبديل شدن به ارتش قدرتمند با دشمن در يكی از مراكز قدرتش وارد درگيری تعيين كننده شد و در جدال نابرابر و ميدان نامساعد شهر، شكست سختی خورد.

 

امروزه با نگاهی به گذشته به جرئت می توان گفت كه در صورتيكه سربداران استراتژی جنگ درازمدت خلق را اتخاذ می كرد، انقلاب مسير ديگری را می پيمود. قيام مسلحانه شهری در كوتاه مدت قادر به رشد و گسترش ارتش خلق و حركت سيل وار بسوی شهرهای ديگر نبود. قيام آمل باید به مثابه يك عمليات نظامی زود فرجام در چارچوب جنگ طولانی مدت انجام می شد. اما اتخاذ چنين استراتژی و تاكتيكهائی در آن مقطع برای نيروئی چون اتحادیه کمونیستها که تجربه و کیفیت پائینی داشت سهل و ساده نبود. و نيازمند تسويه حساب جدی ايدئولوژيك - سياسی با انحرافات غالب بر سازمان و كل جنبش كمونيستی ايران بود.

 

¢حركت سربداران، اما، آغاز يك گسست تاريخی در حيات اتحاديه كمونيستهای ايران بود. گسست از انحرافاتش. مشخصا انحراف كم بها دادن به مسئله كسب قدرت سياسی از طريق قهر انقلابی، كه در دوره 59 – 57 به شكل اكونوميسم و ناسيوناليسم بروز كرد.

 

مائو در شش اثر نظامی بر نكته مهمی انگشت می گذارد. او در جمعبندی از شكست قيامهای شهری گوناگونی كه حزب كمونيست چين در دهه 20 و سالهای اول دهه 30 ميلادی سازمان داد، اتخاذ آن استراتژی و تمايل به كسب پيروزی سريع را به پر بها دادن به نقش نيروهای بورژوا در انقلاب ربط می دهد. ما شاهد چنين تمايلاتی در اتحادیه کمونیستها هم بوديم. انتظار كسب پيروزی سريع، ربط داشت به بهائی كه سربداران به ديگر نيروهای طبقاتی چون مجاهدين در گسترش قيام در ديگر شهرها و مناطق، می داد. ولی این نیروهای بورژوائی اصولا دارای هدف سیاسی درهم شکستن دولت کهن نیستند که بخواهند مطابق بر الزامات آن توده ها را به میدان جنگ با نظام حاکم بکشانند. کمااینکه دیدیم در  میان حیرت پایه های خود  درست در مقطع شصت دست به عقب نشینی استراتژیک زدند با این توجیه که اول باید امپریالیستها را قانع کنند تا بتوانند دست به تصرف قدرت بزنند!

خلاصه کلام این که اگر كمونيستها خصلت طولانی بودن پروسه كسب قدرت سياسی را نفهمند، نه می توانند طبقه کارگر را به سطح یک طبقه آگاه و سازمان یافته ی رهبر انقلاب برسانند و نه اینکه دهقانان و دیگر زحمتکشان را بعنوان متحدین طبقه کارگر بسیج کنند.

 

کم بهائی سربداران به بسیج دهقانان یکی از بزرگترین اشتباهات سیاسی اش بود که به شکست نظامی هم تبدیل شد. در هر انقلابی طبقه كارگر بايد متحدين طبقاتی خود را درست انتخاب كند. در ايران، متحدان اصلی طبقه كارگر، دهقانان (بويژه دهقانان فقير) هستند. تاريخ مبارزه طبقاتی در ايران بارها شاهد رقابت حاد ميان نيروهای انقلابی و كمونيستی با ديگر نيروهای بورژوائی و خرده بورژوائی بوده است. غالبا وقتی كه چنين قشرها و طبقات مرفه تر در جبهه مخالفت با حكومت قرار می گيرند، از توان و امكانات بيشتری برای تاثير گذاری بر اوضاع سياسی برخوردارند. طبقه كارگر تنها زمانی می تواند وارد رقابت جدی با اين قبيل نيروها شود كه بتواند نزديكترين و اصلی ترين متحدان خود  را به دور برنامه خويش متحد كند و به حرکت در آورد. اگر طبقه كارگر به بسيج دهقانان توجه نكند، بورژوازی بخش هائی از آنان را بسیج کرده و به نفع خود به ميدان خواهد آورد. ما در آمل هم شاهد اين امر بوديم كه بی توجهی سربداران در بسيج دهقانان، دست ارتجاع را در بسيج پايه اجتماعی خود در روستاهای اطراف باز كرد و ارتجاع از آن نيرو برای سركوب قيام آمل سود جست. از زمان كمون پاريس در سال 1871 تاكنون، اين يكی از مسائل مهم و تعيين كننده در شكست يا پيروزی انقلابات و قيامهای كارگری، مشخصا در كشورهائی است كه دهقانان بخش مهمی از اهالی را تشكيل داده و می دهند.

 

مخالفت با استراتژی قیام شهری نه کم بها دادن به بسیج طبقه کارگر است و نه نفی این واقعیت که در نهایت در شهرهاست که مسئله قدرت سیاسی تعیین می شود. روشن است كه در عصر امپرياليسم فقط دو طبقه اند كه قادرند، جامعه را اداره کنند: بورژوازی و یا پرولتاريا. اين دو طبقه در شهرها متمركزند و به اين معنا شهر زادگاه احزاب سياسی و طبقات اصلی جامعه است. سياست از شهرها آغاز می شود. اما بحث بر سر آغاز جنگ است. جنگ انقلابی طبقه كارگر بايد از كجا شروع شود؟ مسئله اين است.

 

اگر بخواهيم از زاويه نظامی و سازمان دادن ارتش به مسئله بنگريم باز مسئله روستا طرح می شود. روشن است كه طبقه كارگر بدون سازمان دادن ارتش قادر نيست قدرت را كسب و حفظ كند. تمام مسئله اين است كه قبل از كسب سراسری قدرت سياسی، امكان اين وجود دارد كه کمونیستها در مناطقی از ايران مبارزه مسلحانه را آغاز كرده و گسترش دهند. این خط ربط دارد به تحلیل از نقاط قوت و ضعف دشمن و نقاط قوت و ضعف طبقه کارگر و کمونیستها. ما در ايران با دولت نسبتا متمركز و قوی روبروئيم كه برای اعمال قدرت خود عمدتا وابسته به بازوی اداری و نظامی خود است. مركز قدرت اقتصادی، سياسی، نظامی و ايدئولوژيك اين دولت عمدتا در شهرهاست. هر چقدر از پايتخت و از مراكز مهم شهری دورتر می شويم، از نفوذ و دامنه اين قدرت بويژه از لحاظ نظامی كاسته می شود. اين مسئله بويژه در مناطق دور از مركز و مناطقی كه ستم ملی بيداد می كند برجسته تر است. يعنی پايه عينی آغاز و تداوم جنگ فراهم تر است. مبارزه مسلحانه در تركمن صحرا و كردستان در همان دوره شاهد این مدعایند. اين مناطق نه جزء مناطق بزرگ شهری بوده اند و نه نيروی اصلی شركت كننده در آن مبارزات كارگران بودند. آنها، مناطقی دور از مركز و كمتر توسعه يافته بودند و واقعيت اين است كه دهقانان اين مناطق كه از ستم بيشتری رنج می بردند، بار اصلی جنگ های انقلابی عليه جمهوری اسلامی را بر دوش كشيدند.  واقعيت بزرگتر هم اين است كه اين قبيل مبارزات نقش مهمی در تقويت راديكاليسم در كل جامعه داشتند.

 

عده ای مایلند مشکل سربداران را اتخاذ مشی جدا از توده و مشی چریکی قلمداد کنند. مشکل سربداران این نبود. هم در مناطق جنگلی و هم شهری از محبوبیت و پایه برخوردار بود. متاسفانه اغلب چپی هائی که صحبت از داشتن خط مشی توده ای در مورد جنگ مسلحانه می کنند منظورشان آن است که توده ها خودبخود باید به مبارزه مسلحانه روی بیاورند در حالیکه مبارزه مسلحانه برای كسب قدرت سياسی زاده مبارزات خودبخودی توده ای نيست و حتی بطور خودبخودی از دل مبارزه سياسی انقلابی تحت رهبری يك حزب هم بيرون نمی آيد. شروع جنگ خلق همواره گسستی آگاهانه از شرايط پيشين است، گسستی است از شرايط مبارزه سياسی . این حرف را کم بهاد دادن به روند مبارزات سياسی تلقی نکنید. اتفاقا دوره تدارك سياسی برای آغاز جنگ بسيار حياتی است. اما تدارك سياسی برای آغاز جنگ انقلابی، نمی تواند يك تدارك رفرميستی و اكونوميستی باشد. همانطور که لنین به نقل از کلازویتس می گوید، جنگ ادامه سیاست به روش و طرق دیگر است. جنگ انقلابی هم ادامه سياست انقلابی به طرق و ابزار ديگری است. بنا براين در دوره تدارك، بايد فعاليتهای سياسی آگاهگرانه و سازمانگرانه در ميان توده ها را بر پايه كاملا انقلابی صورت داد. از درون مبارزات توده ای كه با هدف دست يافتن به خواستهای قسمی جريان می يابد حتی زمانی كه تحت رهبری كمونيستها هم باشد   مبارزه مسلحانه انقلابی (در شكل قيام يا جنگ خلق) بيرون نمی آيد. مبارزات اقتصادی در بیداری و متشکل کردن توده های کارگر بسیار مهمند اما محدودیتهای آن باید برایمان روشن باشد.

 

حرکت سربداران و قیام 5 بهمن در تكامل اتحاديه كمونيستهای ايران نقش تعیین کننده ای داشت تجربه سرچشمه درسهای مهم زندگی است. تجربه انقلاب 57 وشكست آن و تجربه قيام سربداران، و جنگهای کردستان را باید توشه ادامه راهمان کنیم. متاسفانه با یک گرایش قوی رفرمیستی در چپ  روبروئیم که نقشی برای قهر انقلابی در  پیشبرد مبارزه طبقاتی طبقه کارگر و انقلاب نمی بیند. این گرایش در جنبش کارگری بسیار قوی است. هر چند که بسیاری از گروه ها صحبت از درهم شکستن ماشین دولتی می کنند اما می بینیم که در ادبیات سیاسی آنان تبلیغ و ترویج این حقیقت که در عصر کنونی  که با جنگ طبقاتی رقم می خورد، "قدرت از لوله تنفگ بیرون می آید" جائی ندارد. این بی توجهی در شرایط کنونی که در چشم انداز ایران تلاطمات سیاسی و نظامی به چشم می خورد بسیار خطرناک است.

 

پوسیدگی جمهوری اسلامی و تجاوزگری های آمریکا چشم انداز تلاطمات بزرگی را باز کرده است. آگاه کردن کارگران به مسئله قدرت سیاسی و ضرورت مبارزه قهرآمیز برای کسب قدرت سیاسی عاجل است. کارگران باید به این مسئله آگاه شوند که موضوع عمده در مبارزه طبقاتی این نیست که به لحاظ اقتصادی به آنان اجحاف می شود. بلکه موضوع کلیدی آن است که از قدرت سیاسی محروم اند. همه می توانند با نگاهی به تجربه عراق و با توجه به پوسیدگی جمهوری اسلامی ببینید که در تکامل اوضاع کنونی حتما در نقاط مهمی از کشور خلاء قدرت سیاسی بوجود خواهد آمد. تحلیل حزب کمونیست ایران (م ل م)  این است که با آغاز یک دوره جنگ و انقلاب در سطح جهان و بخصوص خاورمیانه روبروئیم و ایران از آن مستثنی نیست. و بر خلاف عراق، ایران می تواند جائی باشد که در آن انقلاب حرف آخر را بزند. اما شرط دارد...

--------------------

سخن پایانی و جمعبندی

 

قبل از ارائه جمعبندی لازم است به برخی نکات و سوالات طرح شده در این جلسه اشاره ای کنم.

یکی از حاضرین گفت که در گذشته اتحادیه کمونیستهای ایران به مشی چریکی انتقاد داشت ولی بعدا آن را پس گرفت و خطش را عوض کرد.

از زاویه اتحادیه کمونیستهای ایران در آن زمان و حزب کمونیست ایران ( م ل م) در حال حاضر،  هرگز نباید هیچ یک از مبارزات انقلابی را محکوم کرد و آن را کم ارزش شمرد. از هر تجربه ای باید درس گرفت. طبقه کارگر بدون اینکار نمی تواند پیشرفت کند. این ساده ترین درس مبارزه انقلابی است. حرکت سیاهکل علیرغم ضعف هائی که داشت در دوره خود نقش انقلابی مهی ایفا کرد. نشانه تولد نسل انقلابی جدیدی بود علیه رفرمیسم حزب توده. اما تفاوت های کمی و کیفی زیادی میان سربداران و حرکت سیاهکل موجود است. از نظر نظامی قابل مقایسه نیستند چرا که حرکت سیاهکل فورا سرکوب شد و آن رفقا قادر به سازماندهی درگیری نظامی مهمی نشدند. از نظر اهداف سیاسی هم تفاوت جدی موجود بود. هدف سربداران از آغاز مبارزه مسلحانه، سازمان دادن ارتش و برای هدف کسب قدرت سیاسی بود. در حالیکه هدف سیاهکل و چریکهای فدائی انجام عملیات مسلحانه تبلیغی بود. علیرغم گرایشات گوناگونی که در سازمان چریکهای فدائی خلق وجود داشت، می توان گفت تقریبا همگی آن رفقا معتقد بودند که رسالت چریک شکستن ذهنیت مردم در مورد ضعف خود و قدرت رژیم است. البته از نظر نباید دور داشت که در میان طیف فدائیان گرایشات مختلف بود. از نظر سیاسی یک گرایش، مبارزه چریکهای فدائی خلق را به ابزار مبارزه علیه "دیکتاتوری شاه" تنزل داده بود. رفقای ارتش رهائی بخش (آرخا) تحت رهبری رفقائی چون حرمتی پور و صبوری معتقد به سازمان دادن ارتش خلق بودند. اتفاقا همزمان با سربداران در سال 60 تلاش کردند مبارزه مسلحانه را در شمال آغاز کنند که متاسفانه قبل از شروع ضربه مهلک خوردند.

 

در مورد نقد اتحادیه کمونیستهای ایران به مشی چریکی باید گفت، هر چند هسته های بسیار درست و مهمی داشت اما کاملا از زاویه ای صحیح صورت نگرفت. اتحادیه کمونیستهای ایران بدرستی بر محدودیتهای سیاسی و ایدئولوژیک مشی چریکی نقد داشت؛ مشخصا به برخورد سانتریستی چریکهای فدائی به مبارزه بسیار تعیین کننده ی میان کمونیستهای انقلابی جهان برهبری مائوتسه دون علیه رویزیونیستهای شوروی که سرمایه داری را در شوروی احیاء کرده بودند. چریکهای فدائی همواره موضع وسط در این مبارزه اتخاذ کرد و انتقاد اتحادیه کمونیستها در این زمینه بسیار درست بود. این یک خط تمایز بسیار مهم در جنبش کمونیستی بین المللی آن موقع بود و هست. لازم است رفقای گرایش فدائی در مورد این مسئله جمعبندی ارائه بدهند.

 

اما از زاویه "راه انقلاب" نقد اتحادیه کمونیستها کاملا درست نبود. نقد اتحادیه کمونیستها از این زاویه نبود که با مشی چریکی شهری نمی شود یک جنگ انقلابی درازمدت را سازمان داد و گام به گام دشمن و ارتش ارتجاعی آن را درهم شکست. بسیاری از نقدها به مشی چریکی حول شکل مبارزه بود و اینکه شرایط عینی برای بکار گیری اشکال قهرآمیز مبارزه هنوز فراهم نشده و مبارزه مسلحانه با سطح مبارزات توده ای منطبق نیست. اکثر کمونیستهای خط 3 چنین درک غلطی از مبارزه مسلحانه داشتند.

 

مقدار زیادی از این جمعبندی ها را در اسناد اتحادیه کمونیستهای ایران و حزب کمونیست ایران (م ل م) می توانید بخوانید. اینجا نه وقت تکرار آن ها است و نه موضوع بحث این جلسه است. اتحادیه کمونیستهای ایران جزء نادر سازمان های جنبش کمونیستی ایران است که هر جنبه از تاریخچه و خط خود را بازبینی کرده، نقادانه جمعبندی کرده و مدون کرده است. این ها شالوده های مهمی بودند برای تشکیل حزب کمونیست ایران (م ل م). اکثر این جمعبندی ها در تارنمای حزب کمونیست ایران ( م ل م) به نام www.sarbedaran.org موجود است. رفقا می توانند به بخش موضوعات، کتابخانه و آرشیو و غیره رجوع کرده و آنها را مطالعه و بررسی کنند. بخصوص به کتاب پرنده نوپرواز ، سلاح نقد، پرولتاریای آگاه و مسئله رهائی زنان و غیره. در تمام این زمینه ها اتحادیه کمونیستهای ایران خط گذشته خود را مثبت و منفی کرده، طرازبندی و مدون کرده است تا توشه ای برای پیشروی راهش باشد. اگر رفقای علاقمند به بررسی خط این حزب به این اسناد رجوع کنند فکر نمی کنم احساس کمبود در مورد اسناد کنند. این به معنای آن نیست که این جمعبندی ها کافی است. حزب ما معتقد است که مسائل تئوریک نوینی را باید مدون کند تا برای پراتیک این حزب و جنبش کمونیستی ایران راهگشائی بشود.

 بر مبنای تمام این بازبینی ها، اتحادیه کمونیستهای ایران و سپس حزب کمونیست ایران ( م ل م) تشکیلات مستحکمی ساخت. در واقع در این پروسه بازبینی و بازسازی، اتحادیه کمونیستهای ایران که در نتیجه ضربات امنیتی تقریبا نابود شده بود، توانست دوباره سر از خاکستر خود بلند کند. امروز هم برای پیشرفت بیشتر جنبش کمونیستی، برای متحد کردن آن، طرح نوسازی جنبش کمونیستی ایران را بر پایه هائی  کاملا نوین، با اتحادهای نوین، پیش گذاشته است. رفقا می توانند به حقیقت شماره 28 و 29 که گزارش آخرین پلنوم کمیته مرکزی حزب کمونیست (م ل م) را منتشر کرده رجوع کنند. در آنجا توضیح این طرح آمده است. بطور خلاصه حزب ما معتقد است که اتحاد بزرگ جنبش کمونیستی ا&