حقيقت ارگان حزب کمونيست ايران ( م ل م )

شماره 30 آبان 1385

 

 

در آستانه تولد یک دولت سوسیالیستی

 

پیرامون اوضاع جاری

 

زنـان نپـال آگاهانه سـنت ها و  باورهای کهنه زن ستیز و سـلطه گری مرد بر زن را  سـرنگون می کنند... پشتوانه شان چیسـت؟

 

گزارش مستقیم از رهبران جنبش زنان در نپال

 

تشکلات توده ای انقلابی زنان، کارگران،  دانشجویان و خانواده های جانباختگان، کنگره های خود را در شهر کاتماندو برگزار کردند

 

ارزيابي كوتاه از نخستين نقشة تعرض استرتژيك در جنگ خلق نپال

 

در مناطق پایگاهی چه می گذرد....

 

برافراشتن پرچم انقلاب بر قلة اورست در قرن بیست و یکم

 

پاسخ به سناتور آمریکائی

 

فراخوان به پزشکان و پرستاران ایرانی در داخل و خارج کشور

 

 

 

در آستانه تولد یک دولت سوسیالیستی

 

به کارگران و زحمتکشان ایران: کارگران و دهقانان نپال اراده کرده اند تا کوه های هیمالیا را از پاشنه ستم و استثمار کنده و بر پاشنه روابط عادلانه میان انسان ها استوار کنند! پس به یاری آنان بشتابیم تا پیروزمندانه قدرت سیاسی خود را بر قرار کنند!

به زنان شجاع ایران: همزنجیرانتان در نپال جنگیده اند و به پشتوانه قدرت سیاسی به زحمت کسب کرده زنجیرهای ستم هزاران ساله را پاره کرده اند. آنان اکنون دنیای نوینی را بر دوش حمل می کنند. پس به یاری آنان بشتابیم تا این قدرت یابی شکوهمند را حفظ کرده و گسترش دهند!

به دانشجویان و معلمان: اولین سنگ بنای این انقلاب شکوهمند را دانشجویان و معلمان نپال گذاشتند. پس برویم تا تجربه شان را فراگیریم و فراگیر کنیم.

کارگران فنی، مهندسان و پزشکان: مناطق روستائی نپال روابط نوین میان انسان ها را در دل می پرورانند. برای نوسازی اقتصادی این مناطق به یاری همه کسانی که آرزوی تولد و ساختمان دنیای نوینی را در سر می پروانند نیاز است. پس پیش بسوی ایجاد بریگادهای انترناسیونالیستی برای کمک به ساختمان نپال نوین، نپالی که متعلق به پرولتاریای بین المللی است.

به همه مبارزین ضد امپریالیست- ضد ارتجاع: در نپال یک صف آرائی انترناسیونالیستی الهام بخش و قدرتمند علیه امپریالیستها و مرتجعین جهان بوجودآوریم!انقلاب نپال وارد مرحله حساس و هیجان انگیزی شده است. شک نیست که اوضاع انقلابی، نپال را در بر گرفته است. انقلاب نپال وارد مرحله ای استثنائی شده که در تمام طول دهسال جنگ خلق موجود نبود. اوضاع فقط یک اوضاع جنگی نیست. سرنگونی کامل دولت کهن و شکل گیری یک دولت دموکراتیک نوین و سوسیالیستی در افق پیداست: از دو دولت موجود (دولت کهن ارتجاعی و دولت نوین انقلابی) یکی باید بر دیگری غلبه کند.

جنبش توده ای آوریل (یا خیزش آوریل – مصادف با فروردین 1385) نقطه چرخشی در اوضاع بود. آخرین تلاش رژیم پادشاهی برای متمرکز کردن قدرت خود و حمله به مائوئیستها به طرز فضاحت باری به گل نشست. دوست و دشمن اعتراف کردند که اکنون کلید آینده ی نپال در دست مائوئیستهاست.

تا پیش از آن، نفوذ متشکل حزب کمونیست نپال (مائوئیست) در شهرها اندک بود. تقریبا هیچ تشکیلات مستحکمی در شهرها نبود زیرا کمیته های حزبی و تشکلات توده ای کارگری و زنان و دانشجوئی و نشریات حزب در نتیجه حملات بیرحمانه پلیس مخفی و ارتش و اوباش رژیم پادشاهی نپال درهم شکسته شده بودند. در طول چند سال گذشته هزاران مائوئیست در شهرها دستگیر و ناپدیده شدند. این موقعیت ضعیف در شهرها، معضل بزرگی در مقابل پیشروی جنگ خلق بسوی کسب سراسری قدرت سیاسی بود. هر چند مائوئیستها هشتاد درصد مناطق روستائی را آزاد کرده بودند اما روشن است که بدون فتح شهرها نمی توانستند پیروزی کامل بدست آورند.

تا پیش از خیزش آوریل، حزب در شهرها تشکلات زیرزمینی داشت اما با یک حزب توده ای بسیار فاصله داشت. حتا بسیاری از طرفداران حزب مائوئیست، زیر پوشش احزاب پارلمانتاریست فعالیت می کردند.

در فوریه 2005 شاه نپال طبق رهنمودهای مامورین سازمان سیا و سرویس های مخفی اسرائیلی که نقش مهمی در تقویت و اداره قدرت شاه دارند، پارلمان نپال را منحل کرد تا دستگاه دولتی متمرکزی برای مقابله با جنگ خلق مائوئیستی ایجاد کند. این عمل شاه برای بسیاری تکان دهنده و بیدار کننده بود زیرا ماهیت توخالی "دموکراسی پارلمانی" را آشکار کرد. 7 حزب پارلمانی که برخی خود را "مارکسیست – لنینیست" هم می خوانند در اتحاد با شاه نپال یک نظام حکومتی پارلمانی تشکیل داده بودند. در این نظام اهرم های اصلی قدرت (بطور مشخص ارتش) تحت کنترل شاه بود و پارلمان در واقع پوششی بود برای "دموکراتیک" جلوه دادن رژیم سلطنتی نپال. با منحل شدن پارلمان، هفت حزب پارلمانی در اعتراض به انحلال پارلمان دست به اعتصاب های مسالمت آمیز زدند. با وجود آنکه اعتراضهایشان بسیار رقیق بود با اینحال شاه عده ای از رهبران این احزاب را دستگیر و زندانی کرد. با انحلال پارلمان، ذلت و بدبختی این احزاب پارلمانی نیز برای مردم کاتماندو و دیگر شهرهای نپال، آشکار شد. در آخرین حرکت اعتراضی مسالمت آمیز که اینان براه انداختند بیش از 50 نفر از مردم کاتماندو به آنان نپیوستند. در این میان، حزب کمونیست مائوئیست، کودتای نظامی شاه و انحلال پارلمان را محکوم کرد و به هفت حزب پارلمانی پیشنهاد ایجاد یک ائتلاف گسترده برای راه انداختن جنبش توده ای و سرنگونی رژیم پادشاهی را داد. اما اینان هنوز خواهان گسستن اتحاد خود با رژیم پادشاهی نبودند و چشم امید به "دخالت های آمریکا" داشتند. آمریکا نیز برای متوهم نگاهداشتن این احزاب بورژوائی فراخوان های آبکی می داد که "شاه باید به حکومت قانون تن دهد". در حالیکه نقشه شاه و آمریکا و هند این بود که انقلاب را کاملا درهم شکنند و بعد پارلمان را تحت عنوان "احیاء دموکراسی" بگشایند و خرده ریزهائی را جلوی این احزاب پرتاب کنند.

اما این نقشه موفق نشد. در ماه های پس از کودتای شاه، ارتش رهائی بخش خلق (پی ال آ) در حملات متعدد یکرشته از استحکامات نظامی ارتش پادشاهی نپال را درهم کوبید. حملات ارتش رهائی بخش در این دوره با نیروی لشگری (هر لشگر کمابیش 3 هزار نفر است) انجام می شد. این حملات بخشی از "اولین نقشه عملیاتی فاز تعرض استراتژیک" بودند. (به مقاله دیگری در این شماره تحت عنوان ارزیابی کوتاه از نخستین تعرض استراتژیک جنگ خلق در نپال، رجوع کنید). اولین حملات این نقشه با تلفات سنگین در هر دو طرف همراه بود. اما کم کم وضع بطور قطعی عوض شد. در اوت 2005 یک پایگاه مهم نظامی در غرب نپال (در پیلی) درهم کوبیده شد. ارتش رهائی بخش سریعا رشد کرد و به حد هفت لشگر رسید و ده ها هزار روستائی وارد میلیشیا شدند. حاکمیت دولت ارتجاعی محدود شد به چند شهر بزرگ و پادگان ها و ادارات دولتی در مراکز استان ها. هر چند ارتش رهائی بخش نتوانست منطقه ی ترای و دانگ را که مناطق دشتی نپال بوده و عمده غلات کشور را تولید می کنند، آزاد کند اما قدرت ارتش پادشاهی آنقدر ضربه خود که ارتش رهائی بخش خلق می توانست در واحدهای کوچک و بزرگ بطور آشکار در این مناطق کار کرده و توده ها را در فعالیت های انقلابی بسیج و سازماندهی کند. بطور مثال هزاران تن از روستائیان دره دانگ بسوی کوهپایه ها حرکت کرده و در ساختن جاده انقلابی در منطقه پایگاهی رولپا (جاده شهدا) شرکت کردند. در ماه های پس از کودتای شاه، وضعیت ارتش رهائی بخش خلق چنین بود. ارتش رهائی بخش حتا در مناطقی که کاملا آزاد نشده بود حرکت می کرد و با توده ها کار می کرد و جوش می خورد. اما ارتش پادشاهی حتا در این مناطق فقط در کاروان های ماشین های نظامی تا بدندان مسلح می توانست از پادگان خارج شده و توده های روستا را سرکوب و مرعوب کند.

موفقیت های ارتش رهائی بخش خلق و شکست دولت ارتجاعی در پیش برد نقشه اش، اردوی دولت را دچار بحران شدید کرد. حزب مائوئیست با اتکاء به قدرت خود (یعنی مناطق پایگاهی در 80 درصد مناطق روستائی کشور و ارتش رهائی بخش خلق که روز بروز توده ای تر می شود) سیاست تاکتیکی ماهرانه را پیش گذاشت و به هفت حزب پارلمانی پیشنهاد تشکیل جبهه متحد علیه نظام سلطنت را داد. تشکیل این جبهه و امضای پیمان 12 نکته ای میان مائوئیستها و 7 حزب پارلمانی (ائتلاف 7 حزبی) در نوامبر 2005 دست کمی از یک زلزله سیاسی بزرگ در مقیاس نپال نداشت زیرا برای اولین بار احزاب پارلمانی با مائوئیستها علیه شاه صف آرائی کردند. آمریکا با عصبانیت این پیمان 12 نکته ای را محکوم کرده و خواهان بهم خوردن این اتحاد و تشکیل اتحادی میان 7 حزب و شاه شد! مرتجعین دیگر (مانند دولت هند) تاکتیک متفاوتی اتخاذ کردند زیرا امیدوار بودند که ائتلاف با 7 حزب می تواند مائوئیستها را وادار به تعطیل جنگ خلق و ورود به نظام پارلمانی کند.

هفت حزب پارلمانی برای اعتراض به حکومت نظامی شاه فراخوان 4 روز اعتصاب عمومی دادند. مائوئیستها حمایت خود را از این اعتصاب عمومی اعلام کرده و پیروزی صد در صدی آن را تضمین کردند. در آوریل 2006 ارتش رهائی بخش در شهر گولاریا که مرکز استان است در روشنائی روز رژه رفت و یکی از هلیکوپترهای نظامی ارتش را سرنگون کرد. در شب قبل از آغاز اعتصاب عمومی، ارتش رهائی بخش دو پست نگهبانی مهم ارتش را که یکی در غرب و دیگری در شرق ورودی و خروجی های کاتماندو را کنترل می کنند، کاملا درهم کوبید. هنگام آغاز اعتصاب عمومی، ارتش رهائی بخش کاملا کاتماندو را در محاصره داشت. تمام اتوبانها را کنترل می کرد و مانع رفت و آمد وسائل نقلیه بود تا اعتصاب عمومی با موفقیت برگزار شود. مائوئیستها اعلام کردند که در طول اعتصاب عمومی در هیچ شهری عملیات نخواهند کرد تا بهانه به دست نیروهای سرکوبگر رژیم ندهند.

فعالین مخفی حزب و فعالین علنی حقوق بشر و نویسندگان و هنرمندان مترقی و سایرین مخفیانه با یکدیگر ملاقات کرده و تقسیم کار کردند. فعالین علنی با سخنرانی ها و فراخوان های علنی مردم را به مبارزه می کردند و فعالین مخفی حزب توده های شهر و روستا را برای شرکت در این مبارزه سازمان می دادند. از همان روزهای اول، ابعاد وسیع این حرکت توده ای کاملا خارج از انتظار هفت حزب پارلمانی بود. آنان حیرت کرده بودند بخصوص آنکه در آخرین تظاهراتی که قبل از امضای پیمان 12 نکته ای با مائوئیستها، در کاتماندو در اعتراض به انحلال پارلمان گذاشته بودند عده بسیار کمی شرکت کرده بودند. حمله پلیس با جواب توده های مردم مواجه می شد. و جنبش کاملا از حالت مسالمت آمیز خارج شد. 4 روز پس از آغاز اعتصاب عمومی، ارتش اعلام حکومت نظامی کرد. همین بر آتش خیزش توده ای افزود. در 3 هفته بیش از 24 تن کشته و هزاران نفر زخمی شدند. شعارها بسرعت تیزتر و حادتر شد. در نقاط مختلف شهر سربازان راه را برای توده های معترض باز می کردند. در برخی شهرها در اطراف میادینی که مردم مجسمه های شاه را پائین می کشیدند، سربازان فقط نظاره گر بودند. هفت حزب حتا شعار استعفای شاه را نمی دادند اما صدها هزار تن از مردم با صدای بلند اشد مجازات شاه را طلب می کردند.

رفقائی که برای شرکت در بریگاد بین المللی جاده سازی به نپال سفر کرده بودند، در خیابان های کاتماندو شاهد بودند که افراد سفارت آمریکا حتا در صف آرائی تاکتیکی ارتش نپال دخالت می کنند. نظامیان آمریکائی شخصی پوش در همه جا حضور داشتند. بالاخره شاه و آمریکا و هند عقب نشستند. شاه، کریجا کوئیرلا (رهبر حزب کنکره که وابسته به حزب کنگره هند است) را فراخواند و به وی دستور اشغال کرسی نخست وزیری و گشایش پارلمان را داد. این هفت حزب، عقب نشینی شاه را پیروزی بزرگ "انقلاب" قلمداد کرد. مائوئیستها فورا اعلام کردند که اینان به پیمانی که بسته بودند و به جنبش آوریل خیانت کرده اند. در هر حالت، خیانت این هفت حزب و گشایش پارلمان نه تنها نتوانست توده ها را به خانه هایشان بفرستد بلکه گسترش جهش وار تشکلات توده ای حزب کمونیست مائوئیست در شهرها آغاز شد. دسته های سازمان یافته ی ارتش رهائی بخش، سازمان زنان، سازمان دانشجوئی، اتحادیه کارگری، یکی پس از دیگری، با برنامه، از کوه ها به شهرها سرازیر شدند تا انقلاب را در اینجا نیز سازمان دهند. تشکلات حزبی و توده ای جهش وار رشد کردند. حزب بسرعت در میان خلق " نوار" پایه گرفت و دست به تشکیل "جبهه رهائی بخش نوار" زد. این موفقیت بزرگی بود زیرا بخش بزرگی از اهالی کاتماندو را مردم نوار تشکیل می دهند. خلق "نوار" نسبت به مردم سایر مناطق مرفه تر می باشند اما همواره تحت ستم نظام پادشاهی بوده اند. نخست وزیر جدید اعلام یک آتش بس نامحدود با مائوئیستها را کرده و از رهبر حزب تقاضا کرد تا برای امضای آن در نخست وزیری حضور یابد. وزیر کشور با هلیکوپتر رفیق پراچاندا و محافظین وی را از یکی از مناطق پایگاهی به کاتماندو آورده و پس از پایان مذاکرات وی را به همان منطقه بازگرداندند. ورود رفیق پراچاندا به پایتخت همراه با عده زیادی از محافظین مسلحش، یک واقعه تاریخی تلقی شد و با شور و شعف بی نظیر مردم مواجه شد. ورود او به پایتخت، نمایانگر چرخشی است که در توازن قوای سیاسی کشور رخ داده است. سوال بزرگ در کاتماندو این است: دولت واقعی کیست؟

دیوارهای کاتماندو و شهرهای دیگر با پوسترهای پراچاندا، شعارهای سرخ تشکیلات زنان، اتحادیه های کارگری و تشکیلات خانواده شهدا، سازمان های دانشجوئی و دانش آموزی پوشیده است. به یک کلام قدرت دوگانه در سراسر کشور قابل مشاهده است. حتا در مرزهای کشور عوارض و مالیات دریافتی 50 درصد تقسیم می شود. هنگامی که تلویزیون اخبار را شروع می کند اغلب اوقات با عکس و شرح بیانات رهبران حزب می آغازد. زیرا آنان اخبارسازان شهرند. اعضای ارتش رهائی بخش با لباس های خاکستری غیر نظامی در شهرها رفت و آمد کرده و در میان مردم به تبلیغ برنامه حزب برای جامعه آینده می پردازند.

اکثر کارگران شهرها در اتحادیه های کارگری متشکل شده اند و خواهان گذر کردن قدرت بدست دولت تحت رهبری حزب کمونیست مائوئیست می باشند. بخش بزرگی از تاکتیکها و شعارهای حزب برای جلب طبقات میانی شهری است که درصد بسیار بزرگی را تشکیل می دهند. اینان در صفحات روزنامه ها به بحث در باره ساختار دولت اینده و اینکه احزاب پارلمانی در دولت آینده چه جائی خواهند داشت می پردازند. این قشر عمدتا خواهان صلح اند اما شاه و احزاب پارلمانی را مانع عمده را در تحقق صلح می دانند. این جابجائی مهمی در افکار و گرایشات این اقشار است. بالاخره روند مذاکرات درهم خواهد شکست. اینکه در نگاه این توده های طبقات میانی مقصر شکست مذاکرات صلح کیست، نقش تاکتیکی مهمی در تحولات آینده و سرعت این تحولات بسوی یک انقلاب تمام عیار دارد.

پس از اینکه جنبش آوریل در نتیجه سازش احزاب پارلمانی با شاه و امتیاز شاه به آنان خاتمه یافت دولت جدید با مائوئیستها یک پیمان صلح امضاء کرد که شامل تعهد دولت به برگزاری سریع انتخابات دولت موقت و تشکیل مجلس موسسان و انحلال ارتش شاه و ایجاد ارتش نوینی از طریق ادغام ارتش رهائی بخش بود. این پیمان توسط حکومت اینطور تفسیر شد که مائوئیستها تن به خلع سلاح داده و در ارتش شاه ادغام خواهند شد. طبق لغت نامه سازمان ملل این پروسه "د.د.ر." خوانده می شود که کلمات اختصاری سه کلمه انگلیسی است: خلع سلاح، خلع سازمان، ادغام. مائوئیستها اعلام کردند این ارتش شاه است که باید "د.د.ر." شود و نه ارتش رهائی بخش خلق! جالب اینجاست که نه فقط مائوئیستها که اکثریت توده های نپال با خلع سلاح ارتش رهائی بخش خلق مخالفند و حتا برخی از احزاب پارلمانی و روشنفکران و فعالین حقوق بشر و "جامعه مدنی" نیز با این خلع سلاح مخالفند. برخی از این فعالین حقوق بشر به نخست وزیر می گویند اگر ارتش رهائی بخش را خلع سلاح کند حتا خود نخست وزیر نیز از دست ارتش شاه در امان نخواهد بود چه برسد به بقیه! این یکی از نشانه های گسترش بسیار وسیع پایه های انقلاب مائوئیستی و شرایط بسیار مساعد انقلاب است.

واضح است که این وضع به این ترتیب ادامه نخواهد یافت. حزب کمونیست نپال (مائوئیست) یا باید بسوی کسب سراسری قدرت سیاسی جهش کند و یا عقب نشینی نماید. حفظ و تامین یک ارتش چند ده هزار نفری کار ساده ای نیست. توده های شهرها بخصوص شهر کاتماندو به این وضع "قدرت دوگانه" قانع نیستند. مثلا مردم کاتماندو خواهان تشکیل دادگاه های خلق (دادگاه هائی که در مناطق پایگاهی تحت رهبری مائوئیستها تشکیل شده اند) در کاتماندو می باشند. اما حزب مائوئیست بدلیل پیمانی که با دولت بسته نمی خواهد دست به چنین کار بزند. حتا تظاهراتهائی با این خواست در شهر کاتماندو براه افتاده است.

در حال حاضر ارتش شاه محدود به پادگان ها بوده و تضعیف شده است. در جاده های کشور کارت شناسائی مردم کنترل نمی شود. اتوبوس های مسافربری بازرسی نمی شود. در حالیکه حتا قبل از آغاز جنگ خلق یکی از روتین های ارتش شاه همین کارها بود. در درون ارتش نیز تضادهای میان سربازان با افسران حاد شده است. تعداد شورش های جمعی زیاد شده است. پس از اعلام آتش بس، در اطراف مناطق پایگاهی اعضای ارتش رهائی بخش مرتبا با سربازان پادگان ها دیدار کرده و با آنان کار سیاسی می کنند. حتا در مناطق دور دست در جریان کمک رسانی به سیل زدگان با یکدیگر همکاری می کنند. این روابط تاثیر زیادی روی سربازان ارتش که از فرزندان کارگران و دهقانان می باشند گذاشته است. در تابستان گذشته در بخارا که یکی از قصرهای شاه در آن واقع است 30 تن از سربازان شورشی ارتش ناپدید شدند. اما ارتش فورا قضیه را ماستمالی کرده و آنان را رها کرد تا نارضایتی و اعتراض گسترش نیابد.

از سوی دیگر امپریالیستها بخصوص امپریالیستهای آمریکائی بیکار ننشسته و ژنرالهای 4 ستاره شان مشغول دادن آموزش های ضد چریکی به واحدهای دست چین شده ی ارتش نپال می باشند. سفیر آمریکا حداقل هفته ای یکبار اعلام می کند که بهیچوجه ورود مائوئیستها به حکومت را در صورتی که مائوئیستها خلع سلاح نشوند قبول نخواهد کرد. هلیکوپترها شبانه به پادگان های مختلف سلاح های جدید حمل می کنند. یک هواپیمای حمل و نقل از اوکراین در حال حمل سلاح های اسرائیلی به نپال بود که در حریم هواپیمائی هندوستان به آن دستور نشست در فرودگاه دهلی را دادند. از قرار دولت چین هواپیما را رد یابی کرده و به دولت هند خبر داده بود. (اینها نیز بخشی از تضادهای چین و هند است که دست یکدیگر را رو می کنند). دولت نپال ابتدا انکار کرد که چنین محموله ای را خریده است. سپس نخست وزیر مجبور شد اعتراف کند که این محموله قبلا سفارش داده شده بود و اکنون نیز "آن را در انبار خواهند گذاشت که علیه مردم استفاده نشود"!!

اینگونه اخبار زیاد است و مرتبا بر تنش های سیاسی می افزاید. یکی دیگر از وقایع که بر شدت تنش ها افزود دستگیری فردی توسط افراد ارتش رهائی بخش خلق در شهر کاتماندو بود. این فرد 3 سال پیش زمانی که در ارتش رهائی بخش بود با سلاح خود را به دشمن تسلیم کرده بود. طبق گفته خود فرد دستگیر شده، 3 سال او را تعلیم داده اند که از طریق نفوذ به صفوف حزب مائوئیست دست به ترور صدر پراچاندا یا رفیق بابورام باترای بزند.

روزنامه های کشور هر روز خبر و مقاله بر سر این موضوع که چه کسی حق استفاده از "خشونت" دارد و چه کسی ندارد؛ آیا مائوئیستها باید خلع سلاح شوند یا ارتش شاه؟ رهبران هفت حزب حکومتی و حزب وابسته به شاه در صفحات روزنامه ها بحث می کنند که آیا اول مائوئیستها باید سلاح زمین بگذارند و بعد وارد "پروسه سیاسی" برای حل اختلافات شوند یا اینکه اول باید اختلافات با مائوئیستها را حل کرد و بعد خلع سلاحشان کرد! سازمان ملل متحد که از دعوت مشترک مائوئیستها و دولت برای "نظارت" بر ارتش های طرفین ذوق زده شده بود به نپال رفت. "راه حل" سازمان ملل این بود که روی هر اسلحه ارتش رهائی بخش یک "چیپ" بچسبانند که قابل ردیابی باشد. مائوئیستها روشن کردند که "نظارت" بر ارتش های طرفین به این معناست که در دوره آتش بس اگر تخلفی صورت گیرد، سازمان ملل باید آن را بررسی کرده و روشن کند که تقصیر کدام طرف بوده است. در هر حال در سپتامبر گذشته مائوئیستها اعلام کردند که "خلع سلاح مطرح نیست" و هفت حزب هم پیمان های امضا شده را زیر پا گذاشته اند و توده های مردم باید آماده یک خیزش دیگر در شهرها شوند تا شاه را سرنگون کنند. ارتش رهائی بخش فعالانه در حال ارتقاء کمی و کیفی نیروهای خود است. همانطور که ارتش دشمن نیز تدارک می بیند. آرامش کنونی در واقع آرامش قبل از توفان است. حتا اگر دولت در مقابل خواست مائوئیستها مبنی بر اینکه اول دولت موقت تشکیل داده و انتخابات مجلس موسسان را براه اندازد، عقب نشینی کند؛ و حتا اگر مائوئیستها وارد دولت موقت برای برگزاری انتخابات مجلس موسسان شوند، تغییر کیفی در اوضاع نخواهد بود. تغییر کیفی، تبدیل "قدرت دوگانه" به قدرت یگانه مائوئیستها خواهد بود. هر چند در آن قدرت یگانه، احزاب غیر مائوئیست نیز جای خود را خواهند داشت. اما قدرت شاه و قدرت ارتش ارتجاعی باید درهم شکسته شوند و نیروهای آمریکائی ازخاک نپال بیرون رفته و دولت هند دست از مداخله در امور نپال بکشد.

در مقابل این شرایط نوین آمریکا و انگلیس موضع خود را روشن کرده اند. آنان گفته اند حاضر به تحمل قدرت مائوئیستها نیستند. دولت هند در ظاهر می گوید: "مردم نپال باید تصمیم بگیرند" اما در خفا توطئه چینی می کند. دولت هند حتا حاضر نشده است رفیق گوراو و رفیق کیران را که از رهبران مائوئیست بوده و در هند زندانی اند آزاد کند. این درحالیست که دولت نپال اکثر زندانیان مائوئیست را آزاد کرده و از هند خواسته است که زندانیان مائوئیست نپالی را رها کند. دولت چین تا یکسال گذشته به دولت پادشاهی نپال قول کمک در زمینه سرکوب مائوئیستها را می داد؛ اما اکنون داستان های رسمی اش را عوض کرده و نسبت به هرگونه دخالت آمریکا و هند در امور نپال هشدار می دهد.

شش ماه تا یکسال آینده دوره ای تعیین کننده برای انقلاب نپال است. این انقلاب بشدت به یاری پرولتاریای انترناسیونالیست نیازمند است. حزب کمونیست نپال (م) و تشکلات زنان و دانشجوئی و کارگری از همه کمونیستها و انقلابیون و فعالین جنبش های اجتماعی جهان دعوت کرده اند تا از مناطق پایگاهی نپال دیدن کنند و از نزدیک این تجربه انقلابی شور انگیز را ارزیابی نمایند. در چارچوب اوضاع کنونی جهان که سرمایه داری امپریالیستی میلیاردها انسان را به مرگ تدریجی محکوم کرده است، در شرایطی که 30 سال پس از احیاء سرمایه داری در چین سوسیالیستی، هنوز یک کشور سوسیالیستی نوین پا به عرصه وجود نگذاشته است، پیروزی یا شکست انقلاب پرولتری در نپال اهمیت ویژه ای برای اوضاع جهان و آینده انقلاب سوسیالیستی دارد. بطور مشخص در سراسر شبه قاره هند میلیون ها نفر با اشتیاق و نگرانی کشمکش انقلاب و ضد انقلاب در نپال را دنبال می کنند. زیرا می دانند پیروزی این انقلاب تاثیرات شگرفی بر روند تاریخ در آن منطقه خواهد گذاشت: منطقه ای با بیش از یک میلیارد و نیم انسان که در مجاورت صنایع هسته ای و کامپیوتری کاملا از روند پیشرفت تاریخ کنار گذاشته شده اند. هنگامی که از منظر منافع این صدها میلیون به انقلاب نپال می نگریم در می یابیم که انقلاب نپال باید پیروز شود!

 

 

 

 

پیرامون اوضاع جاری

 

بخشهائی از مصاحبه آناند ورما با پراچاندا صدر حزب کمونیست نپال (مائوئیست)

29 جولای 2006

آناند ورما. برخی معتقدند که آغاز مبارزه مسلحانه از طرف شما غلط بود چرا که شرایط عینی در آن زمان مساعد نبود. شرایطی که پس از فروپاشی اتحاد شوروی در سال 1990، کمونیستها در سراسر جهان دچار سرافکندگی شدند و نیروهای امپریالیستی از موقعیت بهتری برخوردار شدند. آیا آغاز جنگ خلق در چنان شرایطی صحیح بود؟

پراچاندا. درست است، اوضاع در آن زمان، واقعاً نامساعد بود. پس از فروپاشی اتحاد شوروی، نیروهای امپریالیستی مرگ کمونیسم را جشن گرفتند. از طرف دیگر، انقلاب مائوئیستهای پرو با دستگیری رفیق گونزالو ضربه مهلکی خورد. بنابراین شرایط بین المللی واقعاً برای حرکت ما نامساعد بود. اما ما شرایط را تحلیل کردیم. پس از جنبش دمکراسی خواهانه سال 1990 در نپال... مردم انتظاراتی واهی و غلط در مورد بهبود شرایط (در چارچوب نظام پارلمانی - حقیقت) داشتند. به خاطر از میان بردن این امید غلط، ما حتی وارد پارلمان شدیم و بمدت سه سال سعی کردیم برای توده ها روشن کنیم که پیمان بعد از 1990....در خدمت منافع مردم نیست. ما چنین چیزی را در پارلمان هم بازگو نمودیم. به مردم گفتیم که به آنها خیانت شده است. پس ازگذشت سه سال کمپین مداوم، به این نتیجه رسیدیم که شرایط داخلی نپال برای آغاز جنگ خلق مساعد است..... در سطح بین المللی شرایط آنچنان مساعد نبود اما زمان آن فرا رسیده بود که شهامت و جرئت ما مورد آزمایش قرار گیرد. ما معتقد بودیم که که اگر با اتکا به مساعد بودن شرایط داخلی حرکتی را برای از میان بردن احساس یاسی که سریعا در سراسر جهان در حال گسترش بود، شروع کنیم، تا حدی می توانیم به تغییر اوضاع جهان کمک کنیم. بعلاوه، این استرتژی سنجیده کاملاً مطالعه شده ای از طرف ما بود. امروزه ما معتقدیم که استراتژی ما صحیح بود. بوسیله جنگ خلق و در خلال گسترش آن توانستیم نشان دهیم که انقلابات نمرده اند. ما به جهان می توانیم اعلام کنیم که قرن بیست و یکم همچنان قرن انقلابات خواهد بود.

آناند ورما. در حال حاضر هدف نهائی شما چیست؟

پراچاندا. با توجه به اوضاع نیمه مستعمره و نیمه فئودال حاکم بر نپال، هدف فوری ما به سرانجام رساندن انقلاب دمکراتیک نوین است اما مانند هر کمونیستی هدف نهائی ما نیز برقراری سوسیالیسم و کمونیسم می باشد.

آناند ورما. اما شما بعداً هدف خود را تغییر دادید. آیا نمی توان اینرا اپورتونیسم نامید؟

پراچاندا. بحثهای طولانی در مورد چنین سوالی کماکان ادامه دارد. ما به بخاطر برخی از کمبودها به این استراتژی جدید متوسل نشدیم. در واقع، سعی ما بر این است که پس از افزایش توانمان به پیش روی ادامه دهیم. باید فهمید که تغییر سیاست ما یک نوع عقبگرد نیست بلکه ناشی از قدرتی است که جنگ خلق به ما داده است. ثانیاً، ما بخاطر تناسب نیروها درسطح بین المللی ناچار شدیم در وظایفمان تغییراتی دهیم. اما دلیل اول عمده است. هر حزب انقلابی با بدست آوردن توان کافی از امکان انعطاف پذیری بیشتر در راه کسب قدرت سیاسی برخوردار می شود. این امر در چین نیز بوقوع پیوست. مذاکرات مائو با چیانکایچک در سال 1945 بر سر ایجاد دولت ائتلافی... نه حرکتی از موضع ضعف بلکه نشانه افزایش توانائی و استحکام حزب کمونیست چین در پی سالهای متمادی بود. بهمین ترتیب، اگر ما امروز از جمهوری دمکراتیک صحبت می کنیم، یا در گیر مذاکرات صلح هستیم، یا اکنون در کاتماندو هستیم، نه نشانه ضعف ما بلکه نشانه قدرت ماست. حتی لنین در زمان انقلاب اکتبر ناچار شد وارد پیمان بریست- لیتوسک با آلمان شود. در آن زمان، خیلی ها در حزب لنین گفتند که این حرکت به مفهوم تسلیم شدن است، اما اینطور نبود.... به همین طریق، انعطاف پذیری ما در زمینه تاکتیک نشانه انحراف ما نیست بلکه بیان قدرت ماست....

آناند ورما.... هم اکنون کوشش بر این است که ارتش رهائی بخش خلق که همانا منبع قدرت شماست خلع سلاح شود. با این چگونه مقابله می کنید؟

پراچاندا. ما معتقدیم که پیروزمندانه به آن جواب داده ایم. آنها شکست خورده اند و ما پیروز شده ایم.... امروزه خلق نپال، بخش روشنفکر و جامعه مدنی کشور از ما خواسته اند که سلاح را بر زمین نگذاریم. آنها می گویند که اگر ما اسلحه هایمان را کنار نهیم و خلع سلاح شویم، حکومت مطلقه دوباره حرف خود را خواهد زد و احزاب هواخواه مجلس یکشبه نابود خواهند شد. آنهائی که از ما می خواهند خلع سلاح شویم قادر به درک این حقیقت نیستند. زمانیکه ما با رهبران این احزاب سیاسی صحبت کردیم، به آنان گفتیم اگر ما مسلح نبودیم، نکات 12 گانه توافق بوجود نمی آمد. اگر ما مسلح نبودیم، دیوبا (از رهبران حزب کنگره نپال – مترجم) هرگز از زندان بیرون نمی آمد. اگر ما مسلح نبودیم، خیلی از شما تاکنون کشته شده بودید زیرا برای یک پادشاه فئودال که خویشاوندان خونی خویش را در داخل قصربقتل می رساند، احزاب پارلمانتاریست اصلاً مهم نیستند. این احزاب چیزی برای اتکاء ندارند زیرا ظرف 12، 13 سال حکومت آنچنان فاسد شده اند که بالکل اعتبار خود را از دست داده اند. آنها در میان توده ها نه تنها پایه ای ندارند، بلکه به اسلحه نیز دسترسی ندارند. این دیکتاتوری به آسانی میتوانست آنها را از بین برد. اما آنها به خاطر اینکه ما مسلحیم، زنده اند....

مردم اهمیت مسلح بودن ما را می دانند. می دانند که اگر ما خلع سلاح شویم کشور ویران خواهد شد. اما خصلت طبقاتی و خودخواهی احزاب سیاسی به آنها عکس این را تحمیل می کند. گذشته از این آنها فشار خارجی را نیز احساس می کنند. آمریکا بروشنی این احزاب سیاسی را تحت فشار قرار داده است، و فشارهای هند را نیز احساس می کنند....

آناند ورما. اما این احزاب دارند اجرا شدن موافقتنامه 8 نکته ای را به تعویق می اندازند.

پراچاندا. بله. این دقیقاً نکته اصلی است. ما هرگز برای پیمان 8 ماده ای اصراری نداشتیم.... اما، بعداً (بعد از امضای آن با احزاب پارلمانی - مترجم) فشار واشنگتن به این احزاب شروع شد و هند نیز فشارش را بکار برد. این رهبران عادت ندارند مستقلاً تصمیم بگیرند و زحمت فکر کردن را به خود نمی دهند. این رهبران به خواست خلق، احساسات و آرزوهایشان توجه کمی دارند. من فکر می کنم این مهمترین ضعف احزاب پارلمانتایست نپال می باشد.... و اکنون پیمانی را که خودشان یکی از طرفین بوجود آورنده اش بودند کنار گذاشته اند. بنابراین، این رهبران خود را گول می زنند و مشغول ارتکاب خودکشی اند، زیرا واشنگتن و هند نمی توانند آنها را نجات دهند. تنها مردم نپال می توانند آنها را نجات دهند. اگر، در چشم خلق، این رهبران ثابت کنند که صادق و ثابت قدم اند آنگاه نجات سیاسی شان امکان پذیر خواهد بود. در غیر این صورت اگر آنها چشم خود را به دهلی و واشنگتن بدوزند، مردم نپال به آنها اجازه نخواهند داد که روی پایشان بایستند. ما امیدواریم که آنها این را درک کنند. من هنوز امیدوارم قبل از آنکه زیاد دیر شود آنها این مسئله را بفهمند.

آناند ورما. در مورد این توضیح دهید که زمانیکه رفتار آمریکا بسیار منفی است، و احزاب سیاسی به سبب منافع طبقاتیشان، موانعی بیشماری بوجود می آورند، بدترین سناریو چه می تواند باشد؟

پراچاندا. آمریکا و عناصر فئودال و طبقه سرمایه دارکمپرادور و بوروکرات بخاطر منافع طبقاتی شان خواهان متوقف کردن و نابودی این پروسه سیاسی می باشند. در زمان مذاکرات بر سر پیمان 12 ماده ای آمریکا بروشنی اعلام کرد که این پیمان بیشتر به نفع مائوئیستهاست و احزاب سیاسی نباید وارد این توافق می شدند. بعداً، آمریکا گفت که این احزاب باید التزام خود به آن پیمان را کنار گذارند. اما شرایط نپال آنچنان بود که این احزاب را وادار نمود که با ما سمت گیری کنند. هنگامیکه پیمان 8 ماده ای در خانه نخست وزیر به تصویب رسید، جیمز موریاتی سفیر آمریکا اعلام کرد این پیمان دستور کار مورد نظر مائوئیستهاست. من معتقدم که این پیمان دستور کار کشور و مردم بوده و بیانگر احساسات همگان می باشد. ما معتقدیم تجربه مردم نپال به آنان نشان می دهد که چه کسانی خواهان صلح و چه کسانی علیه آن هستند، چه کسانی خواهان دمکراسی اند و چه کسانی ضد دمکراسی می باشند. یک امر مسلم است و آن اینکه این رهبران سیاسی به لحاظ سیاسی نمی توانند ما را منحرف کنند. از آنجا که شما در مورد بدترین سناریو پرسیدید، من احساس می کنم که آنان ممکن است در توطئه چینی یک تراژدی همکاری نمایند. ما هم اکنون در کاتماندو هستیم، جائی که تحت نفوذ آنهاست. در سطح بین المللی دیده ایم زمانیکه یک حزب انقلابی یا دمکراتیک از محبوبیت وسیعی برخوردار شده و نیروهای امپریالیستی را بمبارزه طلبیده، امپریالیسم به عنوان آخرین اقدام دستور کشته شدن برخی از رهبران را داده است. بعد از میان بردن رهبر اصلی، انشعاب در میان حزب را دامن می زنند. این در بسیاری از کشورهای جهان اتفاق افتاده است. من معتقدم که در بدترین شرایط این مسئله در اینجا هم میتواند اتفاق افتد، اما ما بسیار هوشیار و مراقب هستیم. ما به مردم نپال خطر وقوع این حادثه گوشزد کرده ایم. افراد زیادی به ما هشدار داده اند زمانی که در کاتماندو هستیم هوشیاری خود را حفظ کنیم. این درخواست از طرف خلق، افراد خردمند و فعالین جامعه مدنی و دیگران با ما در میان گذاشته شده است. این بیانگر آنست که خطر در کمین جان ماست. حداکثر تلاشمان در این است که نقشه آنان را با شکست روبرو کنیم.

آناند ورما. در فوریه 2006 در یکی از مصاحبه هایتان، گفته اید که تغییرات مهمی بعد از ششم آوریل در سیاستهای نپال بوقوع خواهد پیوست و سیر اوضاع نشان داد که نظرتان درست بود. الان ممکن است بگوئید که در چه زمانی سیاست نپال قادر خواهد بود که سیر درستی را بپیماید؟

پراچاندا. پیشگوئی های ما در آن زمان، تنها بعد از آنکه بطور عینی از نیروهای سیاسی و وقایع سیاسی تحلیل نمودیم، درست از آب در آمد. ما معتقدیم که ظرف یک سال سناریو روشن خواهد شد. ممکن است جریان امور ظرف 8 تا 10 ماه، یا حتی کمتر از آن روشنتر شود. ما می خواهیم که این ظرف 3 تا 4 ماه روشن شود، کوشش تعمدی ما در آن جهت است.

آناند ورما. آیا امکانی برای تحقق حرکت جن آندولان- 3 (سومین جنبش خلق) می بینید؟ آیا میتوانیم شاهد پاگیری جبهه ای متشکل از کسانی که پشتیبان جمهوری هستند باشیم؟

پراچاندا. این سوال بسیار مهمی است. ما معتقدیم اگر آنهائی که در دولت هستند خواستها و احتیاجات مردم نپال را نفهمند، شانس شروع یک جنبش سوم موجود می باشد. اما این یک جنبش قاطع خواهد بود. اگر این رهبران قادر به درک احساسات مردم باشند آنگاه شانس برقراری جمهوری دمکراتیک بر مبنای انتخابات مجلس موسسان و بدون آغاز یک جنبش موجود است. اما تمایلات کنونی نشان دهنده آنستکه این رهبران این را نخواهند فهمید. بنابراین، خطر بیشتر شده است. در چنین موقعیتی حتی قبل از شروع پروسه انتخاب مجلس موسسان حقایق روشنتر خواهد شد. جمهوری اعلان خواهد شد. پیشرفت در زمینه مسیر مجلس موسسان ممکن است اعلان آن را برای مدتی به تاخیر اندازد، ممکن است یک سال یا بیشتر اما اگر سومین جنبش خلق شروع شود اعلان جمهوری می تواند زودتر بوقوع پیوندد. کوشش ما بر آنست که این انتقال بطور مسالمت آمیز پیش رود. ظرف یک ماه و نیم گذشته که در کاتماندو بودم مردمان بخشهای مختلفی را ملاقات کرده ام. ما به همه گفته ایم که عقب نشینی نمی کنیم و در اینجا خواهیم ماند.... اینک زمان آن رسیده که شما برخیزید و مقاومت کنید. ما بعد از آنکه ریشه های کهن 237 ساله فئودالیسم را در روستاها در هم کوبیدیم به کاتماندو آمدیم. اکنون نوبت شماست که امکان انقلاب بعدی را بوجود آورید. ما در این راه در کنار شما خواهیم بود. ما مکرراً اینچنین صحبت می کنیم و عکس العمل مثبتی از طرف اهالی کاتماندو می بینیم...

آناند ورما. گفتید که در حال حاظر مبارزه صلح آمیزی را دنبال خواهید کرد اما ارتش خلق نپال گرداگرد کاتماندو کمپهای خود را مستقر نموده است که طبق آن این گمان بوجود می آید که جنگی در شرف تکوین است. چه رازی در پشت این وجود دارد؟

پراچاندا. ما ارتش خلق نپال را در کمپهای موقت بمنظور دیده بانی مستقر کرده ایم. قصد ما از استقرار این کمپها پیشبرد مذاکرات صلح آمیز است و نه دامن زدن به جنگ. بعلاوه، ارتش خلق نپال مستلزم آن است که تمرینات و تعلیمات عادی را انجام دهد. درعین حال، این آمادگی ما را در موقعیکه ارتش پادشاهی احتمال دست زدن به فریب را داشته باشد یا بخواهد دست به یک توطئه بزند را تامین میکند. به این مفهوم، البته، این میتواند آمادگی ما نامیده شود. یک دلیل در پشت استقرار این کمپها نیز اجازه دادن به مردم برای رفتن به این کمپها و دیدن ارتش ماست. هدف ما، حداقل در حال حاضر، برپائی جنگ نیست. شما می توانید از هر دو طریق به این نگاه کنید- این می تواند آمادگی برای رودر روئی با هر گونه احتمالی باشد و درعین حال می تواند کوششی در راه پیشبرد پروسه صلح باشد. اگر دشمن مشکلی را بوجود آورد آنگاه این به مفهوم یک آمادگیست و اگر پروسه صلح بدون اشکال و به آسانی ادامه یابد انگاه این به مفهوم همکاریست.

آناند ورما. در قطعنامه شما از انقلاب همیشگی یا مدام صحبت کرده اید. در این شریط آیا لزومی دارد که تمام اجزاء حزب همچنین ارتش خلق نپال را حفظ کنید. آیا قدرتهای بین المللی با این موافقت می کنند؟

پراچاندا. شما باید در نظر بگیرید که این قدرتهای بین المللی حتی جنبش ما و آنچه را که ما تا به امروز به آن دست یافته ایم را نپذیرفتند اما بهر حال ما اینجائیم. حتی در میان این قدرتهای بین المللی تضاد است. در میان آنها تضادهای مختلفی موجود است و استفاده درست از این تضادها ما را قادر ساخته است که به اینجا برسیم. به همین دلیل ما احساس می کنیم حتی بعد از به قدرت رسیدن قادر خواهیم بود نیروهای انقلابی را به پیش رانیم.

 

 

زنـان نپـال آگاهانه سـنت ها و  باورهای کهنه زن ستیز و سـلطه گری مرد بر زن را  سـرنگون می کنند... پشتوانه شان چیسـت؟

 

 قدرت سیاسی حاکم، برای عده ای دموکراسی و برای عده ای دیگر دیکتاتوری در بر دارد. قدرت سیاسی کهن (دولت کهن) همراه با روابط اقتصادی و سیاسی و فرهنگی ملازم آن برای زنان نپال، بجز دیکتاتوری چیزی در بر نداشته است.

دیکتاتوری طبقات ارتجاعی نپال، زنان را تابع و برده ی مردان و فرودست ترین فرد خانواده می کند؛ آنان را قانونا از ارث پدری محروم می نماید تا قدرت اقتصادی برای کسب ذره ای استقلال از مرد نیابند؛ از سنین کودکی زنان را قابل خرید و فروش می کند ( ازدواج های اجباری و ازدواج کودکان)؛ و هزاران بند و زنجیر دیگر بر گرده آنان می اندازد تا برده بمانند.

اما دولت دیکتاتوری طبقات ارتجاعی، در هشتاد درصد کشور سرنگون شده است. در هشتاد درصد نپال قدرت سیاسی نوینی تولد یافته که برای زنان قدرت پاره کردن یک به یک زنجیرهایشان (دموکراسی) را به ارمغان آورده؛ و به آنان حق جلوگیری از بازگشت روابط ستمگرانه گذشته (حق اعمال دیکتاتوری علیه آن روابط) را داده است.

طبق سنت مذهب هندو، زن در دوره عادت ماهانه "نجس" محسوب می شود و باید طی آن هفته در بیرون از خانه بسر برد. در حیاط یا طویله. این یکی از اشکال فرهنگی است که برای تحقیر و شکستن زن استفاده می شود. آن یک هفته تحقیر، زن را آماده پذیرش پست تر بودن جنسیت خود و تبعیت از جنسیت برتر (مرد) می کند. در مقایسه با ایران می توانیم بگوئیم که این سنن و اجبارات، همان نقش حجاب اجباری و قوانین شریعت را بازی می کند.

اما اکنون در هشتاد درصد کشور همراه با سرنگون شدن قدرت سیاسی کهن، سنن زشت و تحقیرآمیز ضد زن نیز سرنگون شده است.

قدرت سیاسی کهن برای فئودالها و سرمایه داران دموکراسی در بر دارد. به آنان آزادی عمل می دهد که منافع خود را علیه اکثریت مردم پیش برند. اما فقط این نیست. قدرت سیاسی کهن، در روابط میان زن و مرد به مردان حق و قدرت می دهد تا بر زنان چیره دستی کنند. در این مناسبات به مردان دموکراسی می دهد و آنان را در جایگاه اعمال دیکتاتوری بر زن قرار می دهد.

اما به موازات سرنگون شدن قدرت سیاسی کهن در هشتاد درصد مناطق نپال، مرد نیز رسما از مقام شاه خانواده و جنسیت "برتر" خلع ید شده و قانونا و رسما برابری زن و مرد در کلیه وجوه جامعه امری مسلم شده است. قدرت نوین خلق، سنگرهای برابری زن و مرد را از طریق آگاه و متشکل کردن زنان و مقابله با مردانی که در مقابل آن مقاومت می کنند، یکی پس از دیگری فتح می کند. زنان حق مبارزه علیه ستم بر خود را دارند و دولت نوین ضامن این حق است. در هیچ نقطه جهان زنان از چنین قدرتی برخوردار نیستند.

در نپال، نه فقط زنان بلکه همه توده های تحت ستم از قدرت سیاسی نوینی که در هشتاد درصد کشور برپا شده، برای تغییر شرایط خود استفاده می کنند. با داشتن این قدرت، روابط کهنه را با زور سرنگون می کنند و روابط نوین برقرار می کنند. این محرومان برای اولین بار، با داشتن قدرت و آزادی سرنگون کردن مناسبات کهن و ایجاد قدرت سیاسی نوین، اقتصاد و فرهنگ نوین، مزه دیکتاتوری و دموکراسی پرولتری را چشیده اند. و در این میان، زنان نپال محرومترین محرومان بودند. هر چند تا رهائی کامل زنان راه زیادی در پیش است. اما ببینیم دیکتاتوری و دموکراسی این دولت نوین برای کیست و چه کرده است.

 

گزارش مستقیم از رهبران جنبش زنان در نپال

 

در جلسه ای که در مهرماه امسال با شرکت 12 تن از اعضای کمیته مرکزی اتحادیه سراسری زنان نپال (انقلابی) و یکی از فعالین جنبش زنان ایران تشکیل شد، جایاپوری قاراتی که رهبر این سازمان است وضع زنان نپال و تغییرات دهسال گذشته را چنین شرح داد:

«علیرغم تاریخ طولانی جنبش کمونیستی در نپال جنبش زنان همیشه یک جنبش اصلاح طلبانه بود. اما با تشکیل حزب کمونیست نپال (مائوئیست) و آغاز جنگ خلق در سال 1996 وضع برای جنبش زنان نیز عوض شد. جنبش زنان با ایدئولوژی انقلابی پیوند خورد و جهش وار رشد کرد. ما ایدئولوژی تکامل یابنده مان را که مارکسیسم - لنینیسم - مائوئیسم و راه پراچاندا است با مسائل زنان پیوند می زنیم. در روستاها زنان توانسته اند دولت و فرهنگ فئودالی را از جای بر کنند و به این معنا دولت نوینی را متولد کنند. برای اینکه مشخص تر صحبت کنیم ستم بر زن را در دو سطح باید بررسی کنیم. ستمی که از سوی دولت حاکم از طریق قوانین و غیره اعمال می شود و ستمی که از سوی جامعه از طریق ساختار فئودالی خانواده و افکار و سنن مذهبی بر زن وارد می شود.

«در مناطق روستائی که دولت نوین برقرار شده زنان دارای حقوق برابر منجمله حق ارث برابر شده اند. ما در 3000 تا 3500 مورد این قانون جدید را بکار بسته ایم. طبق قوانین مذهب هندو (مذهب رسمی دولتی در نپال) زنان از والدین خود هیچ ارثی نمی برند. والدین فقط "دوری" (جهیزیه عروسی) دخترشان را تامین می کنند. در روستاها این قانون عوض شده و در شهرها دولت زیر فشار پیشروی های جهش وار مناطق روستائی، بدست و پا افتاده که قوانین خود را تغییر دهد و چهره ارتجاعی خود را کمی نقاشی کند.

«اکنون 40 درصد ارتش رهائی بخش و حکومتهای مناطق خودمختار که طبق قانون دولت انقلابی نوین تشکیل شده اند را زنان تشکیل می دهند. در برخی از مناطق کشور، 60 درصد اعضای حزب کمونیست نپال (مائوئیست) زن می باشند که بصورت انقلابی حرفه ای فعالیت می کنند. شگفت آور آنکه این رقم را در غربی ترین نقطه کشور که عقب مانده ترین منطقه نپال است مشاهده می کنیم.

«اشکال خاص ستم بر زن گوناگون است. مثلا چند همسری مرد، تفاوت سنی بسیار زیاد در ازدواج، مزدوج کردن دختران خردسال، نجس خواندن زنان در طول عادت ماهانه. در منطقه "ترای" که منطقه دشتی هم مرز هندوستان می باشد، زنان پوششی بر چهره می اندازند. در مناطق غربی دختران را بعنوان هدیه (قربانی) به خدایان هندو به معبد هندویان می دهند. در واقع این دختران خردسال تبدیل به بردگان جنسی امامان معابد و فئودالهای محلی می شوند. نام این آئین سیستم "جوما" و "دووکا" است. در منطقه دولپا که در هیمالیا می باشد و مذهب مردم بودائی است، پولی آندری (چند شوهری) غالب است بطوریکه 5 برادر می توانند یک زن اختیار کرده و او را میان خود تقسیم کنند.

«در دهسال جنگ خلق به پشتوانه قدرت نوین، ما همه اینها را ملغی کرده ایم. در مناطق پایگاهی این آئین ها یافت نمی شود. یعنی ما در دهسال کاری کردیم که در چند صد سال نشده بود. علاوه بر این ها نقطه پایانی بر عیاشی ها و بدمستی و کتک زدن زن و قمار مردان که بلای جان زنان روستائی است، گذاشته ایم.»

شانتال شرشتا یکی از اعضای حاضر در جلسه که هفتاد ساله است و قدیمی ترین زن انقلابی در نپال می باشد و در سال 1949 زندانی سیاسی بود، می گوید: «من بعنوان یکی از اعضای کمیته سراسری نظارت بر آتش بس (آتش بس میان مائوئیستها و دولت) به مناطق دور دست غربی سفر کردم. در هر چند متر، یک آگهی تبلیغاتی بزرگ از فلان ان جی او و بهمان ان جی او نصب شده بود. اما مردم محل گوئی به عمرشان حمام نکرده اند. 65 هزار ان جی اوی ثبت شده در نپال فعالیت می کنند. ولی اینها واقعا چه می کنند؟»

جایاپوری در ادامه می گوید:

«در مناطق پایگاهی هر دو نوع "دوری" (جهیزیه زن و مهریه از سوی مرد) کاهش بسیار یافته است. در میان ملل نپال رسم است که مرد یا خانواده مرد باید به زن "دوری" بدهند و در دیگر نقاط "دوری" از سوی زن یا خانواده اش به مرد داده می شود. به این طرق ما توانسته ایم به تمام افکار و سنن کهنه ضربه وارد کنیم. در نپال با صحنه شگفت انگیزی روبرو ئیم: در روستاها زنان سنن و افکار کهنه و خرافات را به زباله دانی سپرده اند اما در شهر مردان دکتر و مهندس هنوز به معبد می روند. ما واقعا در ضربه زدن به سنن فئودالی هندو موفق بوده ایم. بطور مثال طبق مذهب هندو بیوه ها حق ندارند جواهر بخود بیاویزند یا لباس های زیبا بپوشند. ما از ابتدای جنگ خلق در مناطق پایگاهی این سنت را از بین بردیم. آن عده از زنان ارتش رهائی بخش خلق یا تشکیلات زنان که همسران خود را در جنگ خلق از دست داده اند، در صورت تمایل، دوباره ازدواج کرده اند. در مذهب هندو پس از مرگ شوهر زن نیز باید مانند مرده زندگی کند. اکنون دولت حاکم نیز در رقابت با ما می خواهد این سنن را محدود کند. هر موضوعی را که ما در مناطق پایگاهی فراگیر می گیریم و زنان را با آن آشنا می کنیم فورا دولت هم می خواهد برای مترقی نشان دادن خود از آن تقلید کند. برای مثال دولت می خواهد قانون حق سقط جنین را نیز تصویب کند.

«در رولپا رهبر سازمان زنان ما شهید شد. هنگام حیات به مادرش سفارش کرده بود در صورت جانباختنش در جریان جنگ خلق، جواهراتش را به حزب بدهد. پس از مرگ او بسیاری از زنان رولپا با الهام از وی جواهرات خود را به حزب هدیه کردند. در نتیجه ما توانستیم با پول این جواهرات یک صنعت محلی راه اندازی کنیم. اولین شهید ارتش رهائی بخش خلق که در حمله ای به مواضع دشمن شهید شد، زن بود. موارد تاریخی و الهام بخش زیادی از مبارزه و مقاومت زنان در زندان و زیر شکنجه داریم. در این موارد، زنان از مردان قوی تر بوده اند. این را حزب نیز اعلام کرده است. همسر و دختر رفیق سونیل ( یکی از فرماندهان نامدار ارتش رهائی بخش خلق که در سال 2004 جانباخت) را دستگیر کردند و به مدت 19 روز به آنان در حضور هم تجاوز کردند اما نتوانستند ذره ای اطلاعات از زبان آنان بیرون کشند. تجاوز به زنان انقلابی یکی از عملکردهای دائم ارتش پادشاهی نپال است. حتا قبل از انقلاب نیز عملکرد این ارتش ارتجاعی کشتن مردم روستا و تجاوز به زنان بود.

«یکی دیگر از زنان شجاع ما دوی کارکا است که بطرز وحشتناکی مورد تجاوز افسر پلیس قرار گرفت. بسیاری از زنان را تحت عنوان اینکه مشکوک به مائوئیست بودن هستند شکنجه کرده و مورد تجاوز قرار داده اند. شمار جانباختگان زن ما 3000 تن است.

«در حال حاضر خواست ما تشکیل دولت موقت و انتخابات مجلس موسسان می باشد. اگر از این طریق نتوانیم به دولت جمهوری دموکراتیک دست یابیم حتما تاکتیکمان را عوض می کنیم. خواست دیگرمان آن است که در دولت آینده زنان باید به نسبت درصد جمعیت حضور داشته باشند. یعنی 51 درصد. ما هنوز کاملا با مردان برابر نیستیم.

«چند روز دیگر کنگره ما برگزار خواهد شد و دستور کار آن عبارتست از: یکم، ارائه خواست ما مبنی بر لغو سلطنت و تمام چیزهائی که در بالا شرح دادم. دوم، چگونه می توانیم ایدئولوژی انقلابی مارکسیسم - لنینیسم - مائوئیسم و راه پراچاندا را به درون جنبش زنان آورده و با آن پیوند زنیم. سوم، از میان توده هائی که به ما پیوسته اند رهبری سازمان زنان را بطور کیفی رشد دهیم. مسئله اصلی آن است که ایدئولوژی پرولتری و پراتیک آن را خوب درک کنیم.

«زنان در مناطق روستائی بدلیل جنگ خلق و اینکه از طریق جنگ خلق آگاه شده و قدرت سیاسی بدست آوردند توانستند شرایط خود را دگرگون کنند. زنان شهری را نیز باید با این واقعیت آشنا کرد. هر جا ستم باشد امکان انقلاب است. در شهرها ما از طریق جنبش های سیاسی توانسته ایم آگاهی زنان را بالا بریم. حتا نمایندگان دولت کهن مجبور شده اند اعتراف کنند که ما دستاوردهای مهمی داشته ایم و این دستاوردها بخاطر جنگ خلق بود. ما در فعالیت میان زنان شهری اهمیت قدرت دولتی را آموزش می دهیم.

«ما خطمان را جسورانه در عمل بکار بسته ایم. با رفتن به درون پراتیک بسیاری چیزها بدست آورده ایم. حتا در تکامل رهبری مان ما بر پراتیک تاکید خواهیم گذاشت. ولی کلاس های تئوریک نیز داریم. بطور مشخص اکنون در حال مطالعه تجربه کشورهای سوسیالیستی گذشته هستیم که در پرتو آن بتوانیم در رابطه با برقراری دموکراسی در قرن بیست و یکم بهتر عمل کنیم. من در کلاس تئوریکی که گذاشته بودم در مورد اینکه رهائی زنان از زمان مارکس تا لنین تا مائو و تا حزب ما چه مسیری را طی کرده است صحبت کردم. اما بطور کلی ما دو نوع مطالعات تئوریک داریم: مقدار زیادی آثار کمونیستی و مقدار زیادی آثار فمینیستی را مطالعه می کنیم. سعی می کنیم میان این دو پیوند برقرار کنیم.»

 

مشکلات

 

از ابتدای آغاز جنگ خلق، زنان مائوئیست مبارزات تئوریکی و پراتیکی مهمی را علیه افکار و عادات مردسالارانه در درون جنبش انقلابی نپال و حتا در درون حزب کمونیست نپال ( مائوئیست) پیش برده اند. حزب کمونیست که خود را پیرو آموزه های مائوتسه دون می داند معتقد است که حزب کمونیست و کمونیستها نیز تقسیم به دو می شوند به این معنا که مرتبا افکار ارتجاعی در آنان نیز رسوخ می کند و باید با این افکار مقابله کنند. رهبری حزب مائوئیست، دامن زدن به مبارزه درونی برای مقابله با افکار سنتی در زمینه زنان را همواره تشویق کرده است. در ابتدای جنگ خلق، این افکار کهنه گاه به شکل ابراز نارضایتی از سرعت دگرگونی زنان و سرعت درهم شکستن سنن و افکار حاکم بروز می کرد. در ابتدای امر، فرماندهان مرد واحدهای ارتش رهائی بخش از رویاروئی با نیازهای زنان رزمنده (نوار بهداشتی و غیره) پرهیز می کردند گوئی که یک موضوع خارج از محدوده فکر و بحث است! این بخشی از فرهنگ فئودالی و بورژوائی جامعه است که در ذهن مردم زحمتکش اعم از کارگر و دهقان و زن و مرد و به موازات آن در میان رزمندگان ارتش رهائی بخش نیز نفوذ داشت. سیلاب جنگ خلق به همان نسبت که دشمنان طبقاتی و قدرت آنان را سرنگون کرده، افکار و سنن عقب مانده را نیز از ذهن کارگران و دهقانان و خود زنان روفته است. این تجربه ثابت کرد که پرولتاریا طبقه ایست که در جریان مبارزه برای سرنگونی دیکتاتوری طبقات ارتجاعی باید خود را نیز بر زمین بکوبد و با نقد خود تبدیل به طبقه ای گردد که شایسته رهبری جامعه بسوی آینده ای کاملا متفاوت می باشد. جنبش انقلابی زنان نپال نقش مهمی در روبیدن افکار کهن از میان طبقه تحت ستم و استثمار بازی کرده است. اما تا زمانی که طبقات و تقسیم طبقاتی هنوز بر روی کره زمین باقی است، همه این پیشرفتها می تواند به ضد خود تبدیل شود. روند بی توقف انقلاب کمونیستی را باید در تئوری و پراتیک پیش برد.

 

مقایسه وضع زنان نپال و هند

 

با نگاهی به وضع زنان در هند بسرعت می توان دریافت که لقب هند بعنوان "بزرگترین دموکراسی جهان" پرده ضخیمی است برای پنهان کردن زشت ترین شکاف های طبقاتی و ستمگری ها.

در هند "مدرن"، 90 درصد ازدواج ها (حتا در میان تحصیلکردگان) بر پایه تقسیمات کاستی (تقسیم مردم به کاست های پاک و نجس) انجام می شود. بطوریکه اگر دختری از کاست پائین با پسری از کاست بالا (و بالعکس) ازدواج کنند مطمئنا از خانواده ی کاست بالا طرد می شوند و به احتمال زیاد از خانواده کاست پائین نیز اخراج می شوند. حتا برخی اوقات مسئله با ریختن خون آنان حل می شود.

هند یکی از رکورد داران قتل و خشونت علیه زنان است. زن را بعد از مرگ شوهر به طعمه آتش می سپارند. مردان برای ثروتمند شدن زن می گیرند و برای بالا کشیدن "دوری" (جهیزیه) زن را می کشند و سپس زن دیگری می گیرند. مراسم ازدواج زن یکی از تحقیر آمیزترین و ضد انسانی ترین آئین های هندی است که گاه به زد و خورد خونین داماد با خانواده زن بر سر "دوری" می کشد. جشن ازدواج از این هم بدتر است زیرا آشکارا و بی پرده پوشی به بردگی بردن زن را جشن می گیرند و به زن هم می آموزند که بروی این سرنوشت تلخ لبخند زند. طبق آمار "دفتر جرایم" دولت هند، هر 77 دقیقه یک زن بخاطر "دوری" به قتل می رسد. البته این رقم قتل هائی است که به پلیس گزارش می شود. پلیس هند خود یکی از فاسدترین و ضد زن ترین ارگان های دولت هند است. مورد تجاوز پلیس قرار گرفتن زنان، بخصوص زنان روستائی و زنانی که بهر دلیلی مجبور به مراجعه به اداره پلیس شده اند، یک امر کاملا عادی و روزمره است. قتل و خشونت بخاطر "دوری" یک قطره از دریای ستمی است که بر زن هندی وارد می شود. این در حالیست که نیمی از ثروت کشور بر پشت این محرومترین محرومان تولید می شود. بطور مثال هشتاد درصد لبنیات هند با کار زنان تولید می شود.

در نپال انقلابی اما این زنجیر هزاران ساله بردگی زن پاره شده است. در واقع سرنگونی نظام شاهی در هشتاد درصد نپال، در شبه قاره هند نیز ضرباتی بر باورهای مذهب هندو و آن روابط اجتماعی که این مذهب بر مردم تحمیل می کند، وارد آورده است. ناگفته نماند که نپال، مرکز جهانی مذهب هندو می باشد و شاه آن امام هندوان جهان محسوب می شود. سرنگونی امام هندو بدست زنان نپال، چشم انداز امید بخشی را برای صدها میلیون خواهران هندی شان باز کرده است.

 

سخن آخر

 

شرایط زنان نپال در فاصله دهسال گذشته به اندازه قرن ها دگرگون شده است. هر چند این تغییرات هنوز خصلت دموکراتیک داشته و تغییراتی نیست که جامعه سوسیالیستی در شرایط زنان بوجود خواهد آورد. اما همین تغییرات دموکراتیک نیز زیر حاکمیت طبقات ارتجاعی و نظام سرمایه داری امپریالیستی غیر ممکن بود. تجربه نپال یکبار دیگر ثابت می کند در کشورهای عقب مانده که هنوز مناسبات اجتماعی هزاران ساله جسم و ذهن مردم را تخریب می کند، فقط انقلاب پرولتری می تواند این مسائل کهنه را حل کرده و دروازها را بروی انقلاب سوسیالیستی باز نماید. 20 سال است که در نپال نظام پارلمانی با شرکت احزابی که سابق بر آن غیر قانونی و زیر زمینی بودند برقرار می باشد.(1) (این پارلمان در سال 2005 توسط شاه منحل شد و دوباره پس از خیزش آوریل 2006 شاه مجبور به عقب نشینی شده و مجددا آن را برقرار کرد.) اما در تمام این 20 سال هیچ یک از این احزاب حتا یکبار نیز تلاش نکردند، قوانینی را برای "اصلاح" شرایط زنان در مجلس تصویب کنند. اکنون وضع زنان روستائی نپال، حقوق آنان و آگاهی شان، شرکتشان در قدرت سیاسی و ارتش رهائی بخش، چند صد سال پیشرفته تر از موقعیت خواهرانشان در پایتخت کشور (کاتماندو) است! با پایه گرفتن تشکیلات انقلابی زنان در مناطق شهری، واقعیت ارتجاعی دولت کهن و خصلت انقلابی و رهائی بخش دولت نوین بطرز تکان دهنده ای برای زنان شهری آشکار شده است. بهمین جهت آنان دسته دسته به انقلاب مائوئیستی و تشکیلات توده ای انقلابی زنان می پیوندند. رشد و گسترش جنبش رهائی بخش زنان، از عوامل تعیین کننده ای است که پرولتاریای انقلابی را به سوی کسب تمام قدرت سیاسی و برقراری نظام سوسیالیستی می راند. n

 

توضیحات

 

1-   مانند حزب کنگره نپال و حزب اتحاد مارکسیست – لنینیستی. حزب کنگره نپال حزب بورژوازی ملی و کمپرادورهای وابسته به هند است. در مقام مقایسه می توان گفت تا حدی نیز مانند ملی مذهبی های ایران است. حزب اتحاد مارکسیست لنینیستی را می توان به حزب توده و اکثریت مانند کرد.

 

 

 

تشکلات توده ای انقلابی زنان، کارگران،
دانشجویان و خانواده های جانباختگان، کنگره های خود را در شهر کاتماندو برگزار کردند

 

= برگرفته از سرویس خبری جهانی برای فتح. 9 اکتبر 2006

اوضاع انقلابی، گسترش تشکلات توده ای انقلابی نپال را در شهرها امکان پذیر کرده است. این تشکلات در طول جنگ خلق مائوئیستی و تحت رهبری حزب کمونیست مائوئیست نپال شکل گرفتند و تا قبل از خیزش آوریل 2006 در شهرها ساختارهای تشکیلاتی زیرزمینی و فعالیت کاملا مخفی داشتند. بسیاری از اعضای این تشکلات یا کسانی که مظنون به همکاری با این تشکلات توده ای انقلابی بودند، توسط ارتش پادشاهی نپال کشته و یا "ناپدید" شده اند.

در طول ماه اگوست و سپتامبر 2006، این تشکلات که اکنون در شهرها دفاتر علنی دائر کرده اند، هر یک کنگره های خود را برگزار کردند.

کنگره خانواده های جانباختگان به ریاست رفیق دیواکار عضو کمیته دائم حزب کمونیست نپال (مائوئیست) برگزار شد. فرزند این رفیق یکی از اعضای ارتش رهائی بخش خلق بود که در نبردی در منطقه مرکزی نپال جانباخت. ده هزار تن از اعضای خانواده های جانباختگان ده سال جنگ خلق و بسیاری دیگر از سراسر نپال برای شرکت در این کنگره گردهم آمدند.

خانواده های "ناپدید شدگان" و مجروحین جنگ خلق نیز طی چند روز کنگره خود را در کاتماندو برگزار کردند. در این کنگره نیز هزاران نفر شرکت داشتند. بلافاصله ارتش پادشاهی نپال شایعه کرد که مائوئیستها تحت پوشش برگزاری این کنگره ده ها هزار تن از اعضای ارتش رهائی بخش خلق را برای دست زدن به قیام، وارد کاتماندو کرده اند. دولت ارگان های امنیتی اش را بحالت آماده باش در آورد و بسیاری از پست های بازرسی را مجددا برقرار نمود. نیروهای انتظامی به کسانی که برای شرکت در این کنگره تجمع کرده بودند بشدت حمله کرد. اما کنگره کار خود را پیروزمندانه تا به انتها ادامه داد.

اتحادیه کارگری فدراسیون تردیونیون انقلابی نیز با شرکت نزدیک به پنجاه هزار (50000) نفر کنگره خود را آغاز کرد. در میان جمع شرکت کنندگان، هیئت نمایندگی تردیونیون های مختلف که پرچم مارکسیسم – لنینیسم - مائوئیسم و راه پراچاندا را حمل می کردند، به چشم می خورد. این تردیونیون ها طی سالهای فعالیت خود با هرگونه رفرمیسم و تردیونیسم تنگ نظرانه مقابله کرده و از منافع انقلابی پرولتاریا دفاع کرده اند. این اتحادیه کارگری دارای تاریخ پر افتخار مبارزه علیه ارتجاع و نیز مقابله ایدئولوژیک و سیاسی با خطهای رفرمیستی و رویزیونیستی اتحادیه های کارگری منتسب به حزب کنگره (بزرگترین حزب پارلمانی و دارنده کرسی نخست وزیری در دولت کنونی نپال) و یو.ام.ال (یک حزب پارلمانتاریست که خود را مارکسیست – لنینیست می خواند) است. در جریان رشد جنگ خلق، این اتحادیه کارگری مبارزه طبقاتی خود را در شکل خواستهای تردیونیونی و همراهی با مبارزات همه اقشار مردم پیش برده است.

هفدهمین کنگره سراسری اتحادیه سراسری مستقل دانشجوئی نپال (انقلابی) نیز با شرکت ده ها هزار تن دانشجو از سراسر نپال با موفقیت برگزار شد. چندین میهمان از اروپا و آمریکای لاتین نیز شرکت داشتند که در همبستگی با انقلاب نپال سخنرانی کردند.

تشکیل کنگره اتحادیه سراسری زنان نپال (انقلابی) موفقیت بزرگی بود. در این کنگره رفیق پراچاندا برای ده ها هزار شرکت کننده سخنرانی کرد. این سازمان زنان نقش بسیار مهمی در انقلاب نپال داراست. بیش از 40 درصد از فعالین سیاسی انقلابی و اعضای ارتش رهائی بخش خلق، زن هستند. طبق خط سیاسی حزب کمونیست نپال(مائوئیست) شرکت زنان در تمام عرصه های زندگی اجتماعی باید به 50 درصد برسد.

علاوه بر این سه سازمان توده ای، سازمان روشنفکران انقلابی و سازمان هنرمندان انقلابی که هر دو نقش قابل ملاحظه ای در مبارزات ضد فئودالی و سرمایه داری و امپریالیستی نپال داشته اند، کنگره های خود را برگزار نمودند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ارزيابي كوتاه از نخستين نقشة تعرض استرتژيك در جنگ خلق نپال

رسانه های گروهی غرب این تصویر را از انقلاب نپال بوجود آورده اند که گویا نقطه آغاز این انقلاب، خیزش توده ای در آوریل گذشته بود! در حالیکه این خیزش نقطه عطفی در گسترش جهش وار جنگ خلق مائوئیستی به شهرها بود؛ جنگی که دهسال پیش آغاز شد. مطالعه ارزیابی کمیته مرکزی حزب کمونیست نپال(م) از اولین نقشه تعرض استراتژِیک که درست قبل از خیزش توده ای آوریل در جریان بود تصویر دقیق تری از سیر تکاملی مبارزه می دهد.

 

 

سال اول نخستين نقشه تعرض استراتژيك، با توجه به تجارب مثبت و منفي، بسيار مهم بود. يقينآ وضعيت دشوارمبارزه ي دروني در مركز حزب (1) موانع عديده اي در برابر پياده كردن اين نقشه بوجود آورد و خسارت های مهمی به حزب زد. در صبحگاه پياده كردن نخستين نقشه، بعداز نشست كميته مركزي، شهادت رفيق شرمن كونوار (ويشال) و رفيق موهان چاندرا گواتام (كومار)، رفقاي مسئول كميته مركزي در سيرها، در مسير حركتشان بسمت ميدان نبرد، كل حزب را بهت زده كرد. با این وجود، نقشه به اجرا در آمد و وظايف سياسي ونظامي دنبال شد. آغازموفقيت آميز و قدرتمند نقشه تعرض استراتژيك، مافياي فئودالي گياندرا شاه را مجبور نمود دست به عمل بی پرده بزند (اشاره به اعلام کودتای نظامی در فوریه 2005 می باشد). به این ترتیب کل كشور تبديل به سنگر مبارزات تعيين كننده عليه فئوداليسم شد. این یکی از دستآورد عيني نقشه اول تعرض استراتژیک بود.

متعاقب نشست كميته مركزي، جلسات و اجتماعات گوناگونی بر پا شد، وآموزشهائي در سطوح مختلف حزب، ارتش، جبهه و ادارات سازمان داده شد تا در مورد تصميمات كميته مركزي در زمینه تعرض استراتژيك، هماهنگی بوجود آید. (2) با این همگونی، آهنگ بسيج سياسي و عمليات نظامي مطابق نقشه پيشرفت نمود. با در نظر گرفتن بزرگ راهها در ترائي (منطقه دشتی در مرز هند) بعنوان صحنه ي اصلي، اولين مرحله ي نقشه ي تعرض غير متمركز، قويتر و پيروزمندانه تر از آنچه كه انتظار ميرفت بانجام رسيد.

در این پروسه، هر سه لشكر ارتش رهائيبخش (3) تحت رهبري فرماندهي سه گانه كشور، جنگ متحرك و موضعي را متواليآ با دامن زدن به يك سري حملات پيروزمندانه و دليرانه در منطقه ترائي و بزرگ راه ها، به اوجي نوين رسانیدند. ركوردهاي جديدی در تعرض استراتژيك تحت فرماندهي مركزي به ثمر رسید: از حمله بزرگي با اهميت چندگانه در كريچنابحير، حومه كاتماندو، تا حمله ي معروفي كه همراه با يكسري حملات ديگر تحت فرماندهي غرب، گردان باصطلاح ویژه دشمن را در پاندون واقع در كاي لالي، تار و مار کرد؛ تعرضي شجاعانه كه دشمن را در ماتورآندا واقع در آرقا تحت فرماندهي مركزي بوحشت انداخت وحملات خشني كه تقريبآ در تمامي بزرگ راه ها طي اين مرحله تحت فرماندهي شرقي انجام شد، عظمت و حقانيت آغاز تعرض استراتژيك را روشن ساخت. ارتش رهائيبخش خلق با تعقيب گانگسترهاي درباري در ترائي و بزرگراه ها، آنها را در پادگان هايشان ميخكوب كرد؛ نه تنها قدرت تهاجمي و برتري خود را به اثبات رسانيد، بلكه موفق شد آن نقاط را تحت كنترل خود درآورد. بعداز آنكه ارتش رهائيبخش بوسيله صدها حمله کوچک و بزرگ گانگسترهاي درباري را بستوه آورد و دولت كهن فئودالي در نتيجه مداخلات سياسي و بسيج توده اي حزب دچار هرج و مرج گرديد، باند فئودالي گياندرا شاه بعنوان آخرين تلاش مذبوحانه براي استمرار موجوديتش، اقدام به کودتای فوریه کرد. در هر حال تشخیص مرحله تعرض استراتژيك و بعهده گرفته آن توسط ارتش رهائيبخش، بسيار فوق العاده و بزرگ بود.

كودتاي درباري فوريه و توقيف، دستگيري و ترور فاشيستي علیه رهبران احزاب سیاسی و رسانه ها،انجمنهاي مدني و فعالين حقوق بشر در پايتخت، مراكز بخش ها و شهرستان ها را به هرج ومرج كشانيد. در چنان اوضاعي مركزيت حزب، حركت فاشيستي گياندرا شاه را شديدآ افشا كرده، تمام احزاب پارلماني، انجمن هاي مدني و توده هاي وسيع را براي مقاومتي متحدانه در مقابل آن فراخواند. بند سه روزه نپال(اعتصاب عمومي) بلافاصله برنامه ريزي شد و از ماه فوريه فراخوان از حركت بازايستادن وسايل نقليه مانند سیلی محكمي بر صورت شاه بود. حزب ما كه بلافاصله در مقابل كودتاي سلطنتي مقاومت كرد در سراسر جهان بعنوان تنها نيروئي كه می تواند چنين کند شناخته شد. نه تنها مردم در تمام جهان با كودتاي سلطنتي مخالفت كردند حتا برخي از قدرتها اعلام كردند كمك نظامي به دولت سلطنتي را متوقف ميكنند. ادعای حقه بازانه تروريست هاي سلطنتي مبني بر اين كه اين اقدامات گامهائي اجباري براي کسب صلح و دمكراسي عليه ً تروريسم ً است، حقانيت پيدا نکرد. بتدريج، بطور مخفی با احزاب پارلماني نپال ارتباط برقرار کردیم (در هندوستان) و روشن کردیم که حاضریم دست به فعالیت مشترک علیه شاه بزنیم. بهرحال، حركت فوريه تغييرات بزرگ قهقرائي در دولت كهن و سياست هاي كشور بوجود آورد.

با برخي تغييرات جزئي در نقشه نظامي حزب، پروسه تمركز عمليات بزرگ نظامي بجلو رانده شد. در پروسه آمادگي، يك گروهان از ارتش رهائيبخش خلق، كه تحت فرماندهي غرب و فرماندهي رفيق جيت، يكي از فرماندهان متعهد ارتش رهائيبخش خلق به پيروزي بزرگي در ترائي دست يافته بود، در گانش پور بعلت بي توجهي به اطلاعات و آگاهي درست از شرايط واقعي به درون ضد محاصره عظيم دشمن كه با استراتژي و نيرنگي جديد پيش آمده بود، افتاد و متحمل شكست شد. دلایل اصلی آن شکست عبارت بود از شرايط جغرافيائي نامساعد، فقدان اطلاعات درست و برخي ارزيابي هاي ذهني كه ناشي از اشتياق فراروئيده درون ارتش رهائيبخش خلق بود. آن شكست، كه در آن بیش از 36 تن از رفقای رزمنده، منجمله رفيق جيت جانباختند و ده ها سلاح مدرن در يك رويداد از دست رفت، بعنوان بزرگترين شكست در تاريخ ارتش رهائيبخش خلق ثبت شد. طبيعتآ دشمن آن رويداد را بعنوان پيروزي بزرگ تبليغ كرد. در واقع، قرباني شدن جبهه ي گانش پور و رزمندگان منجمله رفيق جيت درسي به حزب داد كه جنگ اكنون به سطحي رسيده است كه فقط با تكامل استراتژي جديدي ميتوان بر دشمن پيروز شد.

از آغاز جنگ خلق و در پروسه عمومي تكامل ارتش رهائيبخش خلق، تناوب ديالكتيكي پيروزي بدنبال شكست و شكست از پي پيروزي، وجود داشته است. در اين نقشه تعرض استراتژيك نيز، اين تناوب در سطحي جديد ظاهر شده است. گروهاني از رزمندگان، كه دشمن را در كريشنابحير بوحشت انداختند تقريبآ بهمان شیوه ی گانش پور در بحير پوستاي واقع در لام جونگ بدليل فقدان هماهنگي صحيح و ارزيابي درست، شكست خورد. در اوضاعي كه فشار رواني گانش پور و بحير پوستا وجود داشت، استحكامات دشمن قوي بود، ستادهاي فرماندهي مركزي ضرورت پيروزي بهر شكلي در عمليات بزرگ متمركز را در نظر گرفته، نقشه حمله بوسيله گردآوري نيروهاي منتخب از فرماندهي غربي و مركزي را ارائه دادند. عمليات خارا در روكوم حاصل آن نقشه بود. ولي، بعلت دلايلي عمده كه بخاطر آنها هماهنگي لازم بين فرماندهان اصلي در رابطه با درك جنگ موضعي و كاربست حال و هواي نقشه برقرار نشد، گزارش صحيحي از جبهه به فرماندهان نرسيد و هماهنگي و اعتماد مناسبي بين آنها برقرار نشد، نبرد خارا نيز نتوانست پيروزي بدست بيآورد. در اين نبرد، كه در آن ارتش رهائيبخش خلق در اوضاعي مجبور به عقب نشيني شد كه دشمن در شرف شكست و ارتش رهائيبخش خلق نزدیک به پيروزي بود، تفكر و روحيه غيرمتمركزي رشد يافت. عدم هماهنگی میان فرماندهان جبهات گوناگون سبب اصلی این عقب نشینی بود. حتي بعداز آنكه ستادهاي مركزي آنرا جمعبندي كردند، توضيحات فردي خودشان اين بود كه اشكال درون حزب است و نه در ارتش رهائيبخش خلق. تجربه آن نبرد ستادهاي مركزي را مجبور كرد و كماكان مجبور ميكند به جدي بودن اشكالات در خود حزب بيانديشد. در نبرد خارا، جنبه ديگري كه لازم است مورد توجه قرار گيرد اينست كه آيا دشمن از قبل با داشتن اطلاعات در مورد اين نقشه از طريق نفوذي تدارك لازم ديده بود يا نه. بهرحال، نبرد خارا حمله اي وسيع بود كه از طرف ما انجام شد و باين طريق ثابت كرد تبليغ دشمن مبني برآنكه ارتش رهائيبخش خلق توان انجام حملات متمركز را ندارد، غلط است. و ارتش رهائيبخش خلق براي نبردهاي بعدي دروس مهمي بدست آورد. بازتاب عمومي رزمندگان و حملات دليرانه ارتش رهائيبخش در نقاط مختلف عليه دشمني كه صاحب قدرتي بزرگ است اين واقعيت را روشن ميكند كه نبرد خارا به تاثيري منفي در روحيه ارتش رهائيبخش خلق دامن نزده است. با اين حال، حزب نتوانست از اين نكته به دستآورد سياسي برسد. در حمله ي خارا و نبردهائي كه بدنبال آن انجام شد بيش از 70 نفر از رزمندگان، منجمله رفيق باسانتا يكي ديگر از فرماندهان متعهد، جانشان را فدا كردند.

در عمليات متمركز، كه فرماندهي شرقي بايستي بعداز تجربه پيش گفته خارا انجام ميداد، سعي شد همچنين با درس گيري از آنجا حمله انجام شود. باين ترتيب، فرماندهي شرقي تصميم گرفت به اردوگاه دشمن در بندي ­پور واقع در سيراها و دو نقطه ديگر بعنوان عملياتي پوششي، حمله بنمايد. حمله ي گسترده اي كه منطبق با نقشه انجام شد، به موجي بزرگ دامن زد. اين حمله شجاعانه كه در ترائي انجام شد ادعاي قلابي گياندرا شاه را كه حكومت نظم و قانون گسترانيده شده است به باد استهزا گرفت. عليرغم تلاش عظيم رزمندگان بعلت استحكامات نيرومند، محيط مسطح و كوتاهي زمان، سلاح های بدست آمده اندک بود. درهرحال، اين اهميت سياسي و نظامي آن عمليات را كوچك نمي نمايد. گانگسترهاي سلطنتي با استراتژي محاصره و نابودي پيش آمده اند، در نبردهاي شجاعانه در نقاط مختلف عليه آنها، لشكر شرقي ارتش رهائيبخش خلق، سطوح جديدي ازمهارت و تشخیص درست در استفاده از منابع، وشجاعت و فداكاري را به اجرا گذاشته، پيروزي ها و دستآوردهاي بزرگي بدست آورد....

عليرغم اين تلاش ها و پيروزي ها در عمليات متمركز و غيرمتمركز، نتایج در مجموع نارسا و نامطلوب بودند زيرا در هيج جا به برنامه ریزی پيش بيني شده در نقشه دست پيدا نكردند. ولي اين اوضاع است كه در آن دشمن كماكان ميتواند به لاف و گزاف در مورد خود ادامه دهد. لشگر تحت فرماندهي غربي ارتش رهائي بخش خلق براي خرد كردن تفرعن و خودرضائي دشمن و بطريقي كه جهانيان از آن مطلع شوند،... در پيلي واقع در كالي كوت سطح جديدي از عمليات را انجام داد.اين لشكر كه از شكست هاي جبهه هاي گنش پور، خارا و رمب هاپور درس آموزي كرده بود، با غنيمت گرفتن تمامي تجهيزات و سلاح ها، خرد كردن كل دشمنان و توقيف 60 نفر از سربازان سلطنتي، ارتش رهائيبخش خلق را در وضعيت جديدی قرار داد و نشان داد که ارتش قانونی و مشروع مردم است. ارتش رهائی بخش خلق به معاهده های جنگی ژنو احترام گذاشته و از مردم نپال محافظت ميكند و ارتش سلطنتي، بمعنائي واقعي ارتشي تروريستي است كه مردم را كشته و ناپديد ميكند. در واقع، عمليات پيلي، همانند ستون بندي عمليات متمركز تابع اين نقشه، بوسيله تهاجم سياسي با اعلام آتش بس يكطرفه، مبناي محكمي براي تضعيف گياندرا شاه و گانگسترهاي تروريست و فئودالش فراهم نمود. از اين نظر، روشن است كه اهميت سياسي آن بسيار گسترده ميباشد.

علاوه بر عمليات هاي نظامي فوق، موجی از اعتصابات، راه بندان ها، و غيره از طرف حزب، دولت، تشكلات توده اي، جبهه هاي مختلف و غيره سامان داده شد که تداوم دخالت گري سياسي حزب را روشن ميكرد. در اين ميان، اهميت تداوم دخالت گري سياسي از طرف ستادهاي فرماندهي مركزي در سطح ملي و بين المللي روشن است.

عمليات هاي مهم ديگري كه تحت اين نقشه پيشبرده شد شامل خرابكاري در گام گازي، فرماندهي بخش واقع در موگو، خرابكاري و شكستن درب هاي زندان براي آزادي دهها تن از رزمندگان انقلابي و زندانيان ديگر در ذانگاذي واقع در كاي لالي، چند سري حملات شجاعانه كه در شهرهائي مثل نپال گوني و بوت وال انجام شد، جرقه ي تهاجم پيروزمند و دليرانه كه به ايستگاه پليس سانكو در كاتماندو زده شد، خرابكاري در ستادهاي بخش دولاخا، شكستن زندان ها و آزاد كردن زندانيان و غيره است.

تحت اين نقشه، آغاز ساختمان ً جاده ي جانباختگان ً، بطول 91 كيلومتر، درون منطقه پايگاهي مركزي و شركت فوق العاده توده ها، از ابعاد اهميتي چندگانه برخوردار است. ساختمان ً جاده جانباختگان ً، كه مفصلآ در سطح ملي و بين المللي بر سر آن بحث شده است نه تنها گشايشگر دروازه ايست براي توسعه در مناطق پايگاهي بلكه همچنين نمونه ايست كه تصوير سياسي و اهداف حزب را در مقابل همگان قرار ميدهد.

گرچه تحركات مثبت فوق بطور كلي اساس اين پروسه را تشكيل ميدهند، برخي رويدادهاي بسيار منفي نيز تحت اين نقشه بظهور رسيدند. آن حوادث و گرايشات منفي در فصل اصلاح حزب مورد بحث قرار گرفته اند. برخي از رويدادهاي مهمي كه لازم است در اينجا بآنها اشاره شود عبارتند ازنارضايتي جدي كه در دايلخ عليه حزب بالا گرفت، ترور سفيد در كاپي باستو، حادثه اتوبوس در چيت وان، بروزنارضايتي مردم در برخي قسمتهاي ماك وانپور و ذادينگ و برخي حوادث ناراحت كننده كه درون حزب و بيرون آن در ترائي بظهور رسيدند.لازم نيست آنها را در جزئيات بررسي كنيم زيرا كمبودهاي واقع در نهان اين رويدادها هم اكنون از طريق انتقاد از خود و شرکت توده ای مرتفع گرديده اند.

باين طريق، با در نظر گرفتن كل تجربيات پيروزمند و شكست خورده، آنچه كه ميتوان نتيجه گرفت اينست كه اولين نقشه تعرض استراتژيك اساسآ پيروزمند بوده است.

 

توضیحات

1- اشاره به مبارزه دو خط در مرکزیت حزب بر سر ادامه راه و ساختار آتی دولت نوین در نپال براه افتاد. این مبارزه آنچنان حاد شد که احزاب سیاسی ارتجاعی و سفارتخانه های غربی مستقر در کاتماندو با شعف انشعاب بزرگ در حزب را اعلام کردند. اما این یکی از مبارزات درونی دائم درون حزب بود. حزب کمونیست نپال (مائوئیست) مانند همه احزاب مائوئیست به پیروی از آموزه های مائوتسه دون اعتقادی به "حزب یکدست" ندارد و بروز اختلافات درونی حزب را امری طبیعی و ماتریالیست دیالکتیکی دانسته و تلاش می کند آن را به منبع رشد و بالندگی و انقلابی ماندن حزب تبدیل کند و در موارد مهمی آن را به همه توده های مردم اعلام کرده و توده های متشکل در شاخه های مختلف حزب و تشکلات توده ای مانند زنان و اتحادیه های کارگری و دانشجوئی را در آن درگیر می می کند. بسیاری از این مبارزات بدور مسائل مهم جنبش کمونیستی بین المللی گره می خورد؛ مسائلی که نه تنها در درون حزب کمونیست نپال بلکه در تمام جنبش انقلابی انترناسیونالیستی (ریم) جریان دارد.

2- حزب کمونیست نپال قبل از آغاز هر نقشه نظامی جلسات متعدد در سطوح مختلف حزب و ارتش و تشکلات توده ای و در میان توده های مناطق پایگاهی برگزار می کند و نقشه و اهداف را به انان توضیح می دهد. این کار بخش مهمی از "مشی توده ای" حزب می باشد.

3-  هر لشگر 3 تا 4 هزار رزمنده را در بر میگیرد. امروز ارتش رهائی بخش دارای 7 لشگر است.

 

 

 

 

 

در مناطق پایگاهی چه می گذرد....

 

گزارش سفر یک روزنامه نگار انقلابی به مناطق پایگاهی نپال

– تابستان 2005

سفر من به مناطق پایگاهی در آستانه ورود جنگ خلق به مرحله تعرض استراتژیک صورت گرفت. شانس اينرا داشتم كه به منطقه تاريخي رولپابروم؛ جائی که نقطه آغاز جنگ خلق نپال تحت رهبری حزب کمونیست نپال (مائوئیست) بود.

از آنجا که روزها با پاي پياده از دره ها و کوه ها گذشتم خيلي چيزها را ديدم. اولين چيزي كه مي توانم بگويم آن است که بدون تردید این یک جنگ "خلق" است. ده ها هزار رزمنده ارتش رهائی بخش و حزب کمونیست، جوانان همین روستاهایند. البته قبل از رفتن هم این را مي دانستم. با این وجود وقتي آدم به چشم مي بيند چيز ديگري است. خيلي واضح است كه مائوئیستها از حمايت عمیق توده ها برخوردارند.

در هر توفقی با مردم مصاحبه كردم. خيلي جالب بود. روشن بود كه بين حزب و توده ها پیوند نزديكي موجود است. ارتش رهائی بخش توسط حزب رهبري ميشود ولي كاملا از حزب جداست. تمام طول راه با کمک ارتباطات حزبي سفر کردم و تحت پوشش ارتش رهائی بخش نبودیم. در طول راه دو سه تا اسلحه بيشتر نديدم. و این برایم جالب بود. وجود حزبی که ارتش نیست توجه مرا جلب کرد. کمونیست های نپال اينطور فكر نمي كنند كه خود حزب ماشين جنگي است. البته حزب است که جنگ و ارتش رهائی بخش را رهبری می کند اما حزب و ارتش یکی نیستند. مدلشان با مدلي كه در برخی کشورهای دیگر که مبارزه مسلحانه انقلابی جریان دارد متفاوت است. مثلا در هند حزب در درون ارتش انقلابی است و حزب با ارتش حركت مي كند و به عنوان تشكيلاتی خارج از ارتش موجود نيست. برای حزب کمونیست نپال جدا بودن حزب و ارتش مهم است. البته حزب نيروي ذخيره اي است كه مي تواند در خدمت جنگ مورد استفاده قرار بگيرد.

در تمام طول راه بايد از کنار كمپ هاي دشمن رد مي شديم كه بعضي وقتها هزار نفر در آن بودند. اما عمدتا در پادگان خودشان مي مانند و بيرون نمي آيند. كار عمده اين سربازان حفاظت از مراکز بخشهاست. در آن حوالی اگر كسي را ببيننند دستگير مي كنند و درجا به عنوان مشکوک به مائوئيست بودن مي كشند. ولي عمدتا در پايگاههای شان مستقر هستند. از مقر بخشها كه دور ميشوي، منطقه دیگر تحت کنترل آنها نیست. مثلا دره دنگ كه بسيار حاصلخيز است. در اين دره عمدتا افراد حزب هستند با تشكيلات و كادرهايشان حضور دارند. ولي دشمن مي تواند گاهي اوقات به اینجا بيايد؛ به اين معنا منطقه اي است كه بر سرش میان دو ارتش رقابت و جنگ است وليكن اغلب اوقات تحت کنترل ارتش رهائیبخش است بطوري كه مجبور نبوديم تمام راه را پياده برويم. گاه با موتور از اتوبان اصلي می رفتيم كه پنج كيلومتر آنطرف تر پادگان نظامي است.

يكي از مليتهای آن منطقه مليت توهار است كه محكم از حزب حمايت مي كنند. اینان برای کار و امرار معاش به هند نمي روند. يك سري چيزهاي مدرن مانند برق و دانشگاه هم دارند. بين توده های این منطقه تجزيه طبقاتي بيشتر است. درجه هاي مختلفي از فقر موجود است.

در يكي از اين روستاها در خانه پیرزنی شصت و هشت ساله ماندیم و چند ساعتی با او حرف زدم. در تمام مدتي كه سفر كردم اهالی این روستا تنها كساني بودند كه خواستند ازشان عكس نگيرم چونكه در ده كيلو متري دشمن زندگي مي كنند. از او پرسيدم به ارتش خلق كمك مي كنيد گفت بايد كمك بكنيم. گفتم منظورتان چيست مگر مجبوريد. گفت منظورم اين است كه ما بايد كمك كنيم ولي خطرناك است و هر زمان دشمن مي تواند بيايد ما را بكشد. گفتم آيا حزب شما را مجبور مي كند كه حمايت بكنيد گفت نه. پيرزن فقط يك بچه داشت. او گفت من يك بچه دارم وليكن الان همه اين بچه ها دختر و پسرهاي من هستند. بعد در مورد مائوئيستها گفت اينها مثل خانواده آدم مي مانند و آدم مي تواند باهاشان دعوا بكند.

سر پناهها در مناطق روستائی نسبتا خوب هستند. به خاطر سرما خانه ها را با ديوار ضخيم می سازند. حتا خانه دهقانان فقير این طور است.

 

تغییرات از نظر مردم

 

از همه پرسيدم از وقتي جنگ خلق شروع شده چه چیزی تغيير کرده است؟ همه بدون استثنا گفتند سيستم كاست از بين رفته است. گفتند قبلا افراد كاست پائين هرگز نمي توانستند وارد خانه كاست بالا بشوند. نظام كاست ضربه مهلكي خورده است. گفتم شما كه مي گوئيد سيستم كاست از بين رفته حاضريد دختر تان با كاست ديگر ازدواج كند. بعضي ها گفتند دختر بايد آزاد باشد. عده اي هم گفتند نه چنين چيزي اتفاق نمي افتد. مياني ها مي گفتند آره دختر آدم بايد آزاد باشه و ليكن خانواده هم باید نظر داشته باشد. براي همين با وجود آنکه سيستم كاست ضربه خورده است اما کاملا پاک نشده و این عجيب نيست. حتي يك بار با اعضاي كاست بالا مصاحبه كردم گفت اعضاي كاست پائين صاحب حقوق بیش از اندازه شده اند. مثلا می گفت افراد كاست پائين وارد خانه پدر من مي شوند و اصرار مي كنند كه بايد اجازه داشته باشند وارد خانواده پيرمرد هشتاد ساله بشوند، پدرم مسن است و اينجور چيزها را نمي فهمد. بنابراين اين يك چيزي بود كه همه سرش توافق داشتند كه انقلاب دمكراتيك به سيستم كاست ضربه جدی زده هر چند کاملا محو نشده است.

يكي ديگر از سوالاتم از همه در مورد دختران و زنان و قوانين ازدواج بود. ازدواج كردن دختر بچه های ده ساله دوازده ساله يكي از سنتهاي اين مملكت بود. قانون دولت نوین و حزب و تشكلات توده اي چيزي را که تبليغ مي كند اين است كه براي ازدواج زنان بايد 18 سال داشته باشند و مردان بيست و دو سال. اين سياست قویا توسط ارتش و حزب در میان خانواده ها تبليغ مي شود. اما اغلب توده ها فكر مي كنند اين کمی زياده روي است و حدود سن ها خيلي بالاست. معلوم است كه مبارزه و كشمكشي میان حزب و توده ها بر سر اين مسئله موجود است. اما چیزی که کسی نمی تواند از آن تخطي بكند ازدواج زیر پانزده سال است. يعني روشن است كه مزدوج كردن دختران خردسال كاملا بر افتاده است. اما كماكان بر سر اين مسئله بين حزب و توده ها کشمکش است.

هر روز بر تعداد زنان جوانی که عضو ارتش مي شوند، افزوده می شود. بالای يك سوم ارتش زنان هستند كه رقم حيرت آوری است. بويژه آنكه زنان جوان همه بچه دارند و بنظر مي آيد برای زنان ارتش جذابيت زیادی دارد و براي شان راحتتر است که به ارتش بپيوندند تا حزب. فكر مي كنم بيشتر زنان بعد از ورود به ارتش عضو حزب مي شوند.

يكي از قوانین دیگر که همه را خوشحال کرده ممنوعیت مستی در ملا عام است. مستی در ملا عام قبلا خيلي زياد بود. رفتارهاي ضد اجتماعي ديگر مثل دزدي شديدا پائين آمده است. البته اينجور چيزها از بين نرفته. مثلا يكي را ديدم كه دستگير كرده بودند؛ او اعتراف كرده بود که سه نفر را كشته و داشتند او را به دادگاه مي بردند. اینجور چیزها از بين نرفته وليكن توده ها راضي بودند كه حزب توانسته يك نظم معين را غالب بكند. سر الكل هم مثل تعیین حدود سنی برای ازدواج میان حزب و توده ها کشمکش است: در مورد اینکه چقدر می توان نوشید، کی ها می توانند بنوشند و غیره. الكل نوشيدن يكي از عادات قبيله اي است و در اين منطقه قبايل اكثريت جمعیت را تشکیل می دهند. قانون اين است كه افراد زیر سي و پنج سال نمي توانند زياد الكل بنوشند و افراد بعد از پنجاه سال بيشتر می توانند بنوشند. البته نوشیدن در ملاعام و در طول روز برای همه قدغن است. قبلا حزب سعي كرده بود محدوديت زیادی بگذارد وليكن توده ها قبول نكردند و حزب سیاست هایش را تعدیل کرد. خلاصه معلوم بود که بر سر این گونه مسائل میان حزب و توده ها مبارزه جریان دارد و جالب است كه این سیاست ها چگونه جلو مي رود.

مثلا در يكي از مناطق كه حزب حكومت مي كند دشمن توانسته بود شورشی عليه حزب ترتيب بدهد. آنها توانستند توده ها را عليه حزب بسيج كنند و تظاهراتی برپا كنند. در این تظاهرات عمدتا زنان را بسيج كرده بودند. و از يكسري اشتباهات حزب برای راه انداختن این شورش استفاده كردند. مثلا اين اشتباه كه مردم را مجبور كرده بودند گوشت گاو بخورند. ( در مذهب هندو خوردن گوشت گاو حرام است). حزب سعي كرده بود فرهنگ خودش را تحميل كند و با عقب ماندگي ميان توده ها مستقیما برخورد کند. سياست حزب پس از این ماجرا اين بود كه حزب از خودش انتقاد کرد و كميته منطقه اي اش را به خاطر اشتباهات اولترا چپ منحل کرد.

يكي از چيزهاي خوب اين قبايل اين است كه همه توده ها مذهبي نيستند اما يكسري قشرهاي مذهبي هم وجود دارند. از مردم سر اعتقاداتشان پرسیدم. يك بار از يك دهقان فقير كه از كاست بالا بود سوال كردم گفت ما هندو هستيم. گفتم می دانی که مائوئيستها به خدا اعتقادي ندارند، گفت مي دانم كه اعتقاد ندارند. مي گفت خدا خودش سوسياليست است و سعي كرد يك چيز اومانيستي در مورد خدا و مذهب بگوید. بعد پرسیدم در مورد شاه كه نگهبان و حافظ ايمان هندو است چه مي گوئي گفت شاه نگهبان هندوئيسم نيست، او فقط يك قاتل است كه خانواده اش را هم مي كشد. خيلي روشن بود که قتل عام خانواده سلطنتي نقطه چرخشی در اوضاع سیاسی کشور بود. حتی بعضی جاها ديدم عكس شاه قبلي را در خانه ها گذاشته بودند پرسيدم چرا اينرا مي گذاريد گفتند وقتي توسط شاه فعلی به قتل رسید اينرا گذاشتیم. البته این مسئله در منطقه اي است كه دشمن هم حضور دارد.

 

وضعیت جنگ

 

زمانی که در یکی از مناطق روستائی بودم ارتش با استفاده از هلي كوپتر و از هواپيما هاي جاسوسي بريتانيايي حمله کرد. البته دولت از اين هواپيماهاي جاسوسي دو تا بيشتر ندارد ولي مرتب در حال چرخيدن است. درست در قلب رولپا دشمن دويست و پنجاه سرباز پياده كرد. دشمن ضربات معيني خورد و قادر نشد ضربه مهمي بزند. ولي قادر بودند كه تا تابانگ پياده روي بكنند. میهمان داران حزبی من گفتند هنگاميكه كه دشمن دست به اين گونه تهاجمات ميزند ما تقريبا همه روستاها را (غير از افراد مسن) از سكنه خالي مي كنيم. معمولا دشمن به افراد مسن و بچه ها كاري ندارد. چند روز مي مانند و بعد مي روند. سپس ارتش رهائيبخش سعي ميكند برايشان كمين بگذارد. يك مقدار اين حركت غير عادي بود چونكه يكسال از توي پادگانشان بيرون نيامده بودند. دشمن تمام پايگاههايش را تقويت كرده بود.

يكي از بزرگترين پيروزهای ارتش رهائيخش در دنگ بود كه توانست پايگاهاي دشمن را با خاك يكسان كند. بعد از اين عمليات بزرگ مذاكرات شروع شد. در جريان مذاكرات نزدیک همان پادگان مخروبه حزب سخنرانی هائی گذاشت ولي الان دوباره هزار سرباز ايدئولوژيك تا به دندان مسلح ارتجاع دوباره در آن مستقر شده اند. شاه با كودتائي كه انجام داد سعي کرد همان كاري را بكند كه فوجيموري در پرو انجام داد. یعنی از طريق زور و مشت آهنين طبقه حاكمه را بدور خود متحد كند. الان طبقه حاكمه را به اين صورت نگاه داشته است. شاه مي گويد يا مائوئيستها پيروز خواهند شد يا ما جلوي شان را خواهيم گرفت و راه وسطي نيست.(توجه: گزارش مربوط به سال 2005 است). شاه یك هسته مستحكم دور خودش درست كرده است. هنوز پايه اي دارد كه حاضرند به خاطرش بميرند و براي همين در هم شكستن اين پايگاههاي نظامی كار مشكلي است. مثلا در نزدیكي رولپا یکی از این پايگاهها را ارتش رهائبخش سعي كرد تصرف کند. نوزده ساعت جنگيد، 5 كشته و 400 زخمي داد ولي نتوانست آنرا فتح کند. خيلي از افراد دشمن را كشتند ولي مسئله فقط اين نيست. مسئله اين است كه اگر تمام واحد دشمن را از بين نبرند نمی توانند به مهماتشان دسترسي پيدا كنند. اسلحه در دست مردم زياد است وليكن مهمات ندارند. البته ارتش رهائی بخش می تواند یک سری چيزهاي ساده بسازد. مثلا خمپاره اندازهاي ساده ساخته اند. براي همين يكي از مشكلات سر راه كسب قدرت سراسري نداشتن سلاحهاي بهتر است. هلي كوپتر مسئله است. البته باندازه کشورهائی چون عراق هلي كوپتر موجود نيست وليكن بدون هليكوپتر دشمن جائي نمي تواند برود. بدون هلی کوپتر بيشتر از دويست و پنجاه سرباز را نمی تواند به حرکت در آورد. بمباران مي كند بعد دويست و پنجاه سرباز از طرفین مختلف حركت مي كنند. تحرک برای آنها كار راحتي نيست. ولي براي ارتش رهائیبخش بسیار راحت است. تحرک به معنای آن استکه باید خيلي راه بروند. سربازان دشمن وقتي هزار تا با هم هستند قوي هستند. دسته های سي تائی شان راحت به تله می افتند و زود نابود می شوند. بنا براين می توان گفت هنوز مشكلات مرحله تعرض استراتژيك حل نشده است. البته این مسئله با اوضاع سياسي كاملا ارتباط نزدیكي دارد. در كاتماندو همه نگاهها به سمت رولپاست.

بر سر راهم حركت يك گردان دويست نفره از ارتش خلق را توانستم ببينم. صحنه قشنگی بود. همگی يونیفرم و اسلحه هاي خوب داشتند. به نسبت استانداردهاي نپال سر حال و چاق و چله بودند. هر سرباز روزانه هفتصاد و پنجاه گرم برنج مي خورد. يكي دوبار در هفته گوشت مي خورد. روشن است كه بهتر از زماني است كه در خانه خودشان غذا مي خوردند. يونيفرم شان خوب دوخته شده بود گرم و مرتب بود و با كيفيت بالا دوخته شده بود.

حد معيني از دوا و درمان قابل دسترس است. مائوئیستها توانستند هسته پزشكي خودشان را بسازند و كارهاي ساده شان را انجام بدهند. مثلا در اين درگيري كه چهار صد زخمي داشتند تقريبا هشتاد درصد مشكل پزشكي را خودشان حل كردند. ولي براي زخمهاي جدي بايد زخمی ها را به هند ببرند. هنگام بازگشت دختر جواني را ديدم كه از هند برميگشت و پایش را در جنگ از دست داده بود و پاي مصنوعي داشت. با این وجود روحيه بسيار خوب و بالائی داشت.

در راه برگشت يك نفر را ديدم كه هوادار حزب نبود. طرف ساکن روستائي بود كه منطقه بینابینی محسوب می شد. موقعي كه وارد مناطق تحت كنترل ارتش خلق مي شوي كاملا روشن است چونكه با دروازه اي روبروي مي شوي كه بر روی آن شعارهاي حزب نقش بسته است. اين روستاي هم تحت كنترل حزب بود ولي بینابینی هم بود.
در
اين روستا یک كارگاه اوليه بيسكويت سازي است. كه كارگران درست مي كنند و به اين بازار یا آن بازار می برند و مي فروشند. سرمايه داران بيسكويت ساز پولدار به خاطر جنگ پولدار شدند. همینطور کسانی که دست اندر کار تولید ماكاروني هاي نوع چینی هستند. چون ارتش از بیسکویت و ماکارونی خيلي استفاده مي كند. در حال صحبت با کارگران این کارگاه بودم كه مردي آمد لباس بهتري داشت و انگليسي مي دانست و دانشگاه رفته بود خيلي روشن بود كه از تيپهاي حزب يو ام ال (حزب رویزیونیست و پارلمانتاریست نپال - مترجم) است. ولي در منطقه سرخ زندگي مي كند. درست است كه می دانست من ژورناليست هستم و روشن بود كه بغل دستم مائوئيستها هستند. ازش پرسيدم روستای شما مردم طرفدار مائوئيستها هستند گفت آره ولي مردم بيسواد هستند و نمي دانند چرا طرفدار آنها هستند و انتقادش به حكومت شاه این بود كه توسعه اقتصادي نمي کند. به جاي اينكه اين همه پول سر جنگ خرج كند مي توانست در توسعه بگذارد. طرف مخالف حزب بود ولي ضد حزب هم نبود و اصلا ترس هم نداشت كه در مقابل كادرهاي حزب با من صحبت كند. البته خيلي ها مثل او نيستند. البته وقتي مي پرسي چه چيزي تغيير نكرده مي گويند توسعه اقتصادی هنوز تغيير نكرده است و مردم هنوز فقير هستند. و هنوز مردم مجبورند براي كار به هند بروند و پول در بياوند. وقتي در هند كار مي كند روزانه هفتاد روپيه يعني يك و نيم دلار در مي آورند. بيست روپيه را خرج مي كنند و پنجاه روپيه را بر مي گردانند به رولپا. براي همين خيلي هاي شان شش از ماه سال را در هند بسر می برند.

از بسیاری پرسيدم كه آيا ارتش رهائيبخش زور مي گويد و شما را مجبور به كاری ميكند همگی مي گفتند نه و خيليها بر فرق ميان دو ارتش تاکید می کردند.

 

پروژه جاده شهدا

 

دولت نوین در حال پیشبرد ساختمان يك جاده نود و يك كيلومتري است. اين حركت عظيمي است چرا كه نپال جاده زيادی ندارد. براي همين ساختن چنين جاده اي در وسط هيماليا كار بزرگي است. براي ساختن اين جاده نود و يك كيلومتري صد تا پل بايد ساخته شود. این جاده به پهنای دو خود رو است. البته اسفالت نيست خاكي است ولي دو طرفه است. و از وسط رولپا رد مي شود و وصل مي شود به جاده هائي كه دشمن درست كرده است وليكن مسیر جاده از مقرهاي بخش پرهيز مي كند. دورتر از مقرهاي بخشهاست. توده ها واقعا به این جاده شان افتخار مي كنند.

حزب از مردم خواسته است که برای هشت تا ده روز کار داوطلب شوند براي اين كار هر كس غذای خودش را می آورد. اگر كسي براي كار مي آيد و قادر نباشد غذايش را بياورد كميته حزبي محل سکونتش بايد غذايش را تامين كند. بعضي از تودهها بايد چند روز راه بروند تا خودشان را به محل كار برسانند. اين طرح قرار است سه ساله تمام بشود تا کنون سي كيلومترش تمام شده است. در میان دشمن بحث است كه با این مسئله چكار كنند؛ آیا آنرا بمباران بكنند يا نه. فعلا سياستشان اين است كه كاري به آن نداشته باشد. حزب هم شروع به تبلیغات علنی در مورد این جاده کرد. کنفرانس مطبوعاتي گذاشت از كاتماندو خبرنگار آورد و خبر ساختن این جاده را اعلان کرد. اگر دشمن بمباران كند به خودش ضربه مي زند. در شش ماه سي كیلومتر از بخش راحتش تمام شد. مسلما وقتي به پل سازي برسند بيشتر طول مي كشد چونكه مشكلات در این زمینه بيشتر است.

در اين زمينه. يكي از كساني كه در دره دنگ زندگي ميكرد تازه برگشته بود. او يك دهقان فقير است كه پدر يكي از كادرهاي حزب است و خودش هم در گذشته اصلا سياسي نبود. يكي از چيزهاي جالبي كه گفت این بود که كار در اونجا مثل كار نبود. حدود پنجاه سال سن داشت. او هم توسط كميته حزبي دنگ سازمان يافته بود. از او پرسيدم غذاي خودش را برد گفت نه كميته حزبي محل سازمان داد. يكي از چيزهاي ديگر كه گفت اين بود كه براي اولين بار توانستم مردمی از سراسر نپال را ملاقات كنم. چونكه مردم مناطق مختلف تحت نظام کهن بایکدیگر قاتي نمي شدند. مثلا خود اين طرف که در دره زندگي ميكرد اصلا به مناطق مرتفع نرفته بود. البته كساني كه توي كوه ها زندگي ميكنند به دره ها مي روند اما عكسش نبود به خاطر اينكه كساني كه در دشت زندگي ميكنند دليلي ندارد كه به مناطق بالا بروند. اين جاده عمدتا توسط حكومت نوين محلی سازماندهي مي شود. كه اسمش جمهوري خودمختار ماگار است. قيافه اهالی این منطقه شبيه مردم مناطق مغولستان و تبتي است.

جاده از تابانگ شروع ميشود و به پائین دره مي رود. جنگ خلق از تابانك شروع شد. من با رهبر حكومت خودمختار ماگار كه يكي از رهبران حزب است صحبت كردم. رهبر است ولي عين خود توده هاست. خيلي از رفقای حزب در بالا رفتن از تپه ها مشكل داشتند ولي او با اينكه نسبتا مسن بود مثل بز بالا ميرفت. باهاش در مورد اهميت اين جاده صحبت كردم گفت تا کنون صد هزارنفر درگير اين كار هستند. هر خانواري يك نفر را براي ده روز بايد تامين كند. هدف اين است كه ما روبنا قديم را از بين ببريم و روبناي خودمان را بسازيم اين بخشي از ساختن يك اقتصاد نوين است.

فراهم كردن برق و ترانسپورت دو منبع اصلي توسعه اقتصادي در نپال غربي است که نسبت به شرق نپال کمتر توسعه یافته است. ایجاد جاده هاي ارتباطي ميان مردم خود ضربه به فئوداليسم است. اشتغال ايجاد مي كند و يكي از عوامل ايجاد شكل گيري بازار است. مثلا در رولپا كشت سيب رايج است و خوب به عمل مي آيد. ولي بازاري ندارد. و تنها بازاري كه سيب رولپا دارد همان حدي است كه مردم مي توانند پیاده بروند. هيچ راهي نيست كه سيبهاي رولپا را بياورند و مثلا در دره دنگ بفروشند.

از نظر سياسي هم بسیار مهم است زیرا نشان مي دهد که ما تروريست نيستم و اين دشمن هست كه تروريست هست و نشان مي دهد كه اگر تمام قدرت دست ما باشد خيلي كارها براي مردم مي توانيم انجام دهيم.

آدم همينجوري که فكر كند به نظرش نميايد كه ساختن يك جاده اينقدر مهم باشد ولي انرژي عظيمي به حزب و توده ها داده است. به توده ها هم اعتماد به نفس داده كه از روستاي شان خارج شوند و بروند جاي ديگر كار بكنند و اگر دشمن بخواهد در کار جاده خللی وارد كند، ارتش رهائيبخش از آن دفاع خواهد كرد. این جاده "جاده شهدا" نام دارد. من از او سوال كردم فكر نمي كنيد دشمن از این جاده برای ورود به مناطق شما استفاده خواهد كرد. گفت ما نگران اين مسئله نيستيم. ولی او تاکید کرد که لازمست در سطح بين المللي این جاده تبلیغ شود تا مردم دنیا برای ساختن آن به یاری ما بشتابند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

برافراشتن پرچم انقلاب بر قلة اورست در قرن بیست و یکم

 

مصاحبه ویژه زیر توسط نشریه "کارگر" (شماره 10 – تابستان 2006) با رفیق پراچاندا، صدر حزب کمونیست نپال (مائوئیست) به مناسبت دهمین سالگرد جنگ خلق در نپال انجام شده است. نشریه حقیقت بخش هائی از این مصاحبه استثنائی را برای آشنائی فعالین جنبش کمونیستی ایران و خوانندگان خود با نظرات صدر حزب کمونیست نپال (مائوئیست) منتشر می کند. ما مخصوصا بخش های جدل انگیز و چالش گر این نظرات را که در جنبش کمونیستی بین المللی مورد بحث است، انتخاب و ترجمه کرده ایم. تمام این مصاحبه در سایت حزب کمونیست نپال (مائوئیست) قابل دسترسی است - حقیقت.

مقدمه

n جنگ خلق کبیر نپال دهمین سال را تمام کرده وارد یازدهمین سال شد. در این مناسبت تاریخی، بعنوان رهبر اصلی این جنبش چه احساسی داشته اید؟

وقتی از من خواسته میشود احساسم را نسبت به پیشرفت های پی در پی ده سال جنگ خلق بیان کنم، غرور و حس مسئولیت بشدت مرا هیجان زده می کند. بدون تردید عوامل مادی و ذهنی زیادی در این امر دخیل بوده اند، ولی به نظر حزب ما عامل عمده جهانبینی مارکسیستی ـ لنینیستی ـ مائوئیستی است. ما با این جهان بینی و بر پایه " تحلیل مشخص از شرایط مشخص" و " خط مشی توده ای" سیاستهای جنگ خلق، نقشه و برنامه های آن را تعیین کرده ایم. در قرن بیستم هنگامیکه انقلابیون منطبق بر تحلیل مشخص از شرایط مشخص و خط مشی توده ای که قلب علم مارکسیسم است، عمل کردند، شاهد پیروزی انقلابات کبیر بودیم. هنگامیکه از این اصول منحرف شدند، به ذهنی گرائی در شکل چپ یا راست دچار شدند که منجر به ضد ـ انقلابات وخیمی شد. در جریان تدارک جنگ خلق، حزب ما حتا علیه انحراف چپ دگماتیستی مبارزه کرد. این انحراف تحت لوای مبارزه علیه انحراف راست که شدیدأ در جنبش کمونیستی رشد کرده بود، بوجود آمد. در مقابل، ما تحلیل مشخص از شرایط مشخص و خط مشی توده ای را نقطه عزیمت قرار دادیم. در نتیجه، جنگ خلق نپال پویائی و شدت جدیدی بدست آورد. نخستین و عمیقترین احساس من اینست که توانائی ما در قابل دسترس نمودن علم انقلاب اجتماعی برای توده ها از طریق آزاد کردن آن از ایده آلیسم ذهنی گرا، راز پیشرفتهای پی در پی و اوج گیری جنگ خلق نپال است.

n در همه انقلابات، بدون استثناء، هزاران نفر زندگی خود را فدا می کنند. در جریان جنگ خلق نپال نیز هزاران رزمنده شجاع تاکنون جان خود را فدا کرده اند. هزاران نفر زخمی، معلول وناپدید شده اند، در حالیکه عده زیادی هنوز زندانی هستند. چگونه از آنها یاد کرده و قدردانی میکنید؟

این قانون بیرحم ولی اجتناب ناپذیر هر انقلاب اجتماعی در جامعه طبقاتیست که توده ها تحت ستم طبقاتی، ملی و منطقه ای و جنسیتی برای کسب رهائی شان مجبورند از وجودشان مایه بگذارند. در هر انقلاب بزرگ تاریخ، این قانون بدون استثناء عمل کرده است. جامعه ی بشری از جان مایه گذاشته تا از عصر بردگی به مرحله امروزی سرمایه داری رسیده است. تاریخ در همه جا، هنگامی که یک بخش جامعه برای تضمین امنیت درازمدت کلیت جامعه فداکاری کرده، ارزش والائی قائل بوده است. هزاران جانباخته ای که زندگی شان را در جنبشی فدا کردند که در امتداد خود بشکل جنگ خلق درآمده است، سالیان سال در قلب مردم زنده و بصورت چشمه همیشه جوشان و الهام بخش، باقی خواهند ماند. تاریخ برای کسانی که در راه رسیدن به عدالت، برابری و آزادی جان خود را گذاشته اند، احترام والائی قائل است. توده های مردم آنان را بهترین فرزندانشان می دانند و خاطره آنان را در قلوب خود حفظ میکنند. آنان برای حزب منبع راستین انرژِی زا جهت پیشروی مصممانه می باشند. بهمین سیاق، خلق نپال و حزب، تمامی انقلابیونی را که زخمی، معلول، ناپدید شده و یا در اسارت گاه های دشمن شکنجه شده اند، بعنوان فداکاری بزرگی که برای دگرگونی اجتماعی ضروری است بحساب آورده و می آورد. بخاطر این فداکاری، میلیون ها نفر مردم استثمار شده و عدالت جوی جهان، از نپال و مردم نپال بعنوان سرچشمه ی اعتماد و روحیه آفرینی در قرن بیست و یکم، قدردانی میکنند. از این منظر، یقین است که این فداکاری ها در قلب اکثریت وسیع خلق های جهان باقی میماند و هرگز بهدر نمی رود. سلام های سرخ خودم را نثار تمامی جانباختگان جنگ خلق کبیر کرده و صمیمانه در مقابل آنان سر فرود میآورم. با آرزوی سلامت و بهبود سریع برای رزمندگان زخمی، از طرف تمامی سرفرماندهی های حزب، ارتش رهائیبخش خلق و دولت خلق رهنمود مراقبت و احترام به رفقای معلول و اتخاذ ابتکارات فعال برای امر عمومی معاش و کار آنها را داده و صمیمانه از کل توده های خلق خواهش دارم در این جهت همکاری فعال بنمایند. همراه با سلام های سرخ انقلابی، آرزو دارم رزمندگان انقلابی که در سیاهچال های دشمن تحت شکنجه های غیر انسانی قرار دارند، سریعأ آزاد شوند.

n نقاط کلیدی عمده نظامی و سیاسی طی ده سال گذشته جنگ خلق کدام هستند؟

مانند هر جنبش کبیر انقلابی در جهان، جنگ خلق نپال نیز طی ده سال گذشته، نه در خطی مستقیم، بلکه از میان افت و خیز، چرخش و نقاط عطف، عبور کرده است. ایجاد تعادل میان دخالتگری سیاسی و عملیات نظامی ویژگی هر یک از نقشه های جنگ خلق نپال بوده است. لذا، کارزارهای نظامی با نقاط عطف سیاسی و کارزارهای سیاسی با نقاط عطف نظامی از یکدیگر غیر قابل تفکیک بوده اند. اما، این بدان معنا نیست که این نهایت ویژگی و یگانه بودن فعالیت های سیاسی و نطامی است. باید گفت، سومین پلنوم کمیته مرکزی حزب بدلیل تعریف روشنی که از استراتژی و تاکتیک سیاسی و نظامی جنگ خلق ارائه داد، سنگ بناست. آغاز تاریخی جنگ خلق در 13 فوریه 1996 نشانگر جهشی بزرگ و گشایش عصری نوین بسمت گذار انقلابی کل جامعه نپال میباشد. چهارمین پلنوم کمیته مرکزی (1998) بعد نوینی را به تعریف منطقه عملیات پارتیزانی ومنطقه پایگاهی، اضافه نمود. این را نیز باید نقطه عطفی در جنگ خلق نپال بحساب آورد. در زمینه سنتز مسائل ایدئولوژیک، بوضوح روشن است که دومین کنفرانس سراسری و تاریخی حزب سنگ بنائی دیگر بود. قطعنامه مربوط به تکامل دمکراسی در قرن بیست و یکم و قطعنامه ای که در نشست اخیر کمیته مرکزی تصویب شد، در زمینه تکامل ایدئولوژی از دریچه سیاسی، نظامی و تشکیلاتی، یک نقطه چرخش دیگر است. جدا از نقاط عطف عمده و مثبت مبارزه طبقاتی، نقاط عطف مبارزه درونی نیز وجود دارد، که بعدأ بحث خواهد شد.

n چرا جنگ خلق دقیقأ در 13 فوریه 1996 آغاز شد؟ ممکن ست لطفأ کمی زمینه تدارک آنرا توضیح بدهید؟

بدنبال جنبش تاریخی 1990، پروسه قطب بندی در جنبش عمومی سیاسی، در کل، و بین گرایشات رفرمیستی و انقلابی بطور خاص، شدت گرفت. نیروهای سیاسی عمده ای که بضرب جنبش به قدرت سیاسی رسیده بودند نه تنها نتوانستند به آرزوی مردم مبنی بر تحولات مشخص پاسخ دهند، بلکه برعکس طریق چسبیدن به مقام و تبانی با نظام فاسد پانچای و شاه را برگزیدند. مردم بطور فزاینده ای از رهبران پارلمانتاریست و سیاست های آنان متنفر شدند و زمینه های عینی دامن گرفتن مبارزات توده ای بحول مسائل پایه ای مانند مسائل ملی، دمکراسی و معاش خلق در میان توده هائی که بدنبال تغییرات سیاسی و اقتصادی و اجتماعی بودند، بوجود آمد. جنبش تاریخی 1990 شرایط مناسبی را بوجود آورد که مبارزات ایدئولوژیک و انشقاقهای کهنه درون جنبش کمونیستی نپال در شکل دو قطب بزرگ رفرمیستی و انقلابی قطب بندی و فراگیر شود. گرایش رفرمیستی و سازشکارانه در "یو.ام.ال." (مارکسیست لنینیستهای متحد) و تحت رهبری مادان بانداری گرد آمد. در مقابل، گرایش مارکسیستی انقلابی در "حزب کمونیست نپال - مرکز اتحاد" تحت رهبری رفیق پراچاندا شکل گرفت. یو. ام. ال. به دفاع از دمکراسی چند حزبی و پارلمانتاریسم درغلطید؛ درحالیکه مرکز اتحاد، که در کنگره اتحاد خط جنگ طولانی خلق منطبق با شرایط خاص نپال را اتخاذ کرده بود، افشاگری ایدئولوژیک سیاسی فشرده ی را علیه پارلمانتاریسم راست به پیش برده و همزمان مبارزه طبقاتی را در روستا دامن می زد و شروع به تدارک جنگ خلق نموده بود.

طی این پروسه، انحلال طلبی راست طرفداران لاما و روپا لال، که با انگیزه های رفرمیستی به "مرکز اتحاد" پیوسته بودند، افشا شد. آنان در جریان اولین کنفرانس سراسری، اخراج شدند و حزب متحدانه در امتداد تدارک جنگ خلق پیشروی نمود. در همین احوال، حزب از طریق "جبهه متحد خلق" دست به مبارزات رزمنده قانونی علیه سیاست های ضد ملی و ضد مردمی و عملکرد احزاب سیاسی پارلمانتاریستی که در قدرت بودند، می زد. جنبش های شهری و مبارزه طبقاتی در روستا که عمدتأ در رولپا و رکوم در غرب نپال، در حال تکامل بود، پایه های عینی آغاز جنگ خلق را فراهم مینمود. بر مبنای تحلیل مشخص از شرایط مشخص سیاسی کشور، حزب سیاست استفاده محدود از اولین انتخابات پارلمان از طریق جبهه ای قانونی و علنی را اتخاذ نمود. لازم به یادآوریست که این پروسه مبارزه پارلمانی در آن شرایط معین نپال، نقشی مهم در انتشار و استقرار ایدئولوژی انقلابی حزب نیز ایفاء نمود.

در چارچوب این مبارزه طبقاتی و ایدئولوژیک، سومین نشست گسترده حزب بپایان رسید. این نشست گسترده که اهمیتی دراز مدت برای حزب ما و جنگ خلق نپال داشت، تحلیلی ماتریالیستی از گذشته و حال جامعه نپال کرد و بر مبنای آن طرح اولیه استراتژی و تاکتیک ویژه برای جنگ خلق در نپال را ارائه داد. آغاز تاریخی جنگ خلق در 13 فوریه 1996 با ترکیب خاص تکامل مبارزه طبقاتی و مبارزه ایدئولوژیک، مربوط است.

تئوری/ ایدئولوژی/ فلسفه

n بنظر میرسد حتی دشمن مجبور شده است قبول کند قویترین جنبه این جنبش صراحت ایدئولوژیک و تعهد سیاسی اش میباشد. لذا،آنهائیکه آن اوائل آنرا ُتروریسمُ می نامیدند، اکنون خاموش شده اند. به چه صورت مناسبی میتوان اعتقادات عمده ایدئولوژیک این جنبش را فهمید؟

هیچ جنبشی انقلابی در تاریخ قادر نبوده است بدون صراحت خط ایدئولوژیک سیاسی و اعتقاد عمیق پیشروی نموده و پیروزی بدست آورد. جنگ خلق نپال مستثنی نیست و نمیتواند مستثنی باشد. از این منظر، آنچه که من میخواهم بویژه بر آن تاکید بنمایم اینست که درک صحیح مارکسیسم لنینیسم مائوئیسم بعنوان یک علم، مهمترین وظیفه است. از آنجائیکه ماتریالیسم دیالکتیک یک علم است، مارپیچ پیوسته ای از دفاع، کاربست و تکامل را ایجاب میکند. حزب ما در زمینه استفاده از ماتریالیسم دیالکتیک برای تحلیل مشخص از شرایط مشخص که روح زنده علم مارکسیستی است و بدنبال کشف حقیقت است، بسیار جدی است. ما به این مسئله اصلا کم بهائی نمی دهیم. ما همچنین با استفاده از مشی توده ای این حقیقت را به نیروی مادی خلق تبدیل می کنیم. و اهمیت این را نیز بطور جدی درک کرده ایم. بدلیل درک صحیحمان، جنبش ما از حقیقت و توده ها، جدائی ناپذیر است. بنابراین، دشمن هراندازه سخت هم که بکوشد، نمی تواند تحت عنوان "تروریسم" آن را بی مقدار جلوه دهد. از نظر من این جزء الفباء است. حزب ما بر اساس این جهتگیری ایدئولوژیک، خط سیاسی خود را تدوین کرده است؛ خطی که میتواند دشمن را یک به یک شکست داده و از طریق ایجاد یک پیوستگی و توازن میان پافشاری بر استراتژی و انعطاف در تاکتیک، کسب پیروزی های جهش وار را برای خلق امکان پذیر کند. ویژگی جنگ خلق ما که مبارزه ایدئولوژیک سیاسی علیه دشمن را به مبارزه نظامی تبدیل می کند و مبارزه نظامی را به مبارزه ایدئولوژیک سیاسی تبدیل می کند؛ و تعادل بین آن دو را حفظ می نماید، بوضوح اتهامات دشمن را بی ثمر کرده است.

n بنظر میرسد حزب اهمیت بسیار زیادی به تکامل مارکسیسم ـ لنینیسم ـ مائوئیسم میدهد. در انطباق با این، یک سری ایده های خاص که از کاربست م ل م در شرایط نپال تکامل یافته که حزب آن را بعنوان " راه پراچاندا" سنتز کرده است. برخی کنجکاوند بدانند آیا این "راه پراچاندا" بعدا تبدیل به " اندیشه" یا "ایسم" هم خواهد شد؟

هیچ انقلابی در قرن بیست ویکم نمیتواند بدون درس آموزی مناسب از تجارب انقلابات و ضدانقلابات بزرگ قرن بیستم بجلو رانده شود. از این نقطه نظر است که حزب ما به امر دفاع از م ل م، پیاده کردن آن و تکامل اصول پایه ای اش اهمیت بسیار میدهد. در همان حال، بطور جدی مشغول مطالعه و تحلیل مبارزه میان گرایشات امپریستی، دگماتیستی و انقلابی در مارکسیسم که عمدتا پس از سر بلند کردن رویزیونیسم خروشچفی در نیمه دوم قرن بیستم در جنبش بین المللی کمونیستی ظاهر شد، هستیم و تلاش می کنیم به نتایج درستی برسیم. بطور کلی حزب روی مبارزه علیه رویزیونیسم ضد ـ انقلابی خروشچف تاکید می گذارد اما اهمیت لازم را به مبارزه علیه رویزیونیسم دگماتیستی از نوع انورخوجه (آلبانی) که ضعفهای متافیزیکی رفیق استالین و نتایج آن را تحسین و تمجید می کند نیز می دهد. این فکر اساسی در سومین نشست گسترده تاریخی کمیته مرکزی حزب که برای تعیین مفاهیم ایدئولوژیک، استراتژیک و تاکتیکی برای آغاز جنگ خلق در نپال تشکیل شده بود، شروع به شکل گرفتن نمود. در دومین کنفرانس سراسری، حزب به این نتیجه رسید که آغاز تاریخی جنگ خلق و تکامل فشرده و پیروزمند آن که طی پنج سال باعث تکامل یکسری ایده ها شده است را بعنوان "راه پراچاندا" سنتز بنماید. چنانکه نگاهی به سیر تکامل افکارمان از دومین کنفرانس سراسری تا تزهای " تکامل دمکراسی در قرن بیست و یکم" و مصوبات نشست اخیر کمیته مرکزی بیندازیم، متوجه می شویم که در عرصه ایدئولوژی تکاملاتی بوقوع پیوسته است. اما، فکر نمی کنم هم اکنون زمان پلمیک یا مناظره بر روی واژه های "اندیشه" یا "ایسم" است. مسئله اصلی عبارتست از پیشروی برای مقابله با چالش هائی که امپریالیسم در قرن بیست و یکم در مقابل ما نهاده است......

سیاست: استراتژی و تاکتیک

n گفته میشود راز پیشرفت جنگ خلق در هماهنگی مناسب بین خطوط سیاسی و نظامی نهفته است. طبق گزارشات بعضی اوقات در حفظ این توازن مشکل داشته ایم. واقعیت چیست؟ تجربه دو بار مذاکره برای صلح چگونه بوده است؟

تمام کسانیکه جنبش ما را از بدو تشکیل حزب تا تدارک، آغاز جنگ خلق و گسترش آن تا مرحله کنونی را بطور جدی مطالعه کرده باشد، متوجه خواهد شد که از بسیاری از نرم های متداول و قراردادی جنبش های گذشته کمونیستی تفاوت دارد. بعد از آنکه جهتگیری عملی ایدئولوژیک و سیاسی مارکسیست ـ لنینیست ـ مائوئیستی خود را تعیین کردیم، یکی از ویژگی ها ما این بود که از طریق ایجاد اتحاد حتا با راستگرایان، توانستیم مبارزه ایدئولوژیک و سیاسیمان را به اوج نوینی برسانیم و آن را در میان مردم جا بیندازیم. ما حتا از پارلمان برای تدارک جنگ خلق استفاده کرده ایم، بر ایجاد توازن و هماهنگی میان مبارزات سیاسی و مبارزات نظامی تاکید کرده ایم، و به طرق نوینی مذاکرات صلح و آتش بس را علیه دشمن بکار برده ایم. اما در این چارچوب یک چیز بطور مستمر حضور دارد که عبارتست از قرار دادن خط سیاسی انقلابی، تحلیل مشخص از شرایط مشخص و خط مشی توده ای در مرکز. در چارچوب تدارک، آغاز و گسترش جنگ خلق، خطمان ایجاد هماهنگی درست میان خط سیاسی و خط نظامی است. این هماهنگی را میتوان بوضوح در زمینه آغاز جنگ خلق دید. مثلا برای آغاز جنگ خلق ابتکار ما این بود که مبنای سیاسی و مشکلات کشور را در شکل خواستهای 40 نکته ای از سوی جبهه علنی مان به مجلس ارائه دادیم. اولین و دومین مذاکرات صلح را میتوان شکل نوینی در ایجاد هماهنگی میان دخالت گری سیاسی و پیشبرد مبارزه نظامی بحساب آورد.

n بنظر میرسد حزب با موفقیت امر پافشاری بر استراتژی و انعطاف در تاکتیک را بکار میبرد. فکر نمیکنید در صورت پافشاری بر انعطاف تاکتیکی حزب دچار انحراف شود؟

حتی دشمنان سرسخت ما مجبور به اعترافند که حزب ما در بکاربردن اصل پافشاری بر استراتژی و انعطاف در تاکتیک، مهارت بالائی دارد. ما فکر میکنیم انعطاف تاکتیکی بدون پافشاری بر استراتژی به لجن زار رفرمیسم و رویزیونیسم منتهی میشود اما پافشاری بر استراتژِی بدون داشتن انعطاف تاکتیکی نیز به مرداب گرایش مکانیکی و دگماتیسم میانجامد. تنها بکار بردن دیالکتیک در رابطه متقابل میان استحکام استراتژیک و انعطاف تاکتیکی میتواند جنبش انقلابی را بطریقی مناسب و فعال سر پا نگاه بدارد. این نتیجه گیری را حزب ما و تکامل جنگ خلق در عمل به حقیقتی اثبات شده تبدیل کرده اند. اگر فقط انعطاف تاکتیکی وجود میداشت، حزبمان به پروسه وحدت با رفرمیست های راستگرا چسبیده، در پروسه استفاده خاص از پارلمان به طرفدار پارلمان تبدیل می شد و یا بعد از آغاز مذاکرات صلح، جنگ را ادامه نمی داد. از روی این نکته و مثال های زیاد دیگر، روشن شده است که تمامی نقشه ها ودیدگاه های زیرکانه تاکتیکی حزب بشکلی جدائی ناپذیر با نقشه ها و دیدگاه های استراتژیک آن در ارتباط است. بهمین ترتیب، اگر فقط بر استراتژی پافشاری می کردیم، حزب به نیروئی کوته نظر خودخواه جدا از مردم تبدیل میشد که فقط کارش خشک کردن چشمه ی ابنکارات و انرژی نامحدود مردم در انقلاب بود. رفتار و عمل ما تا کنون روشن کرده است که پافشاری ما بر استراتژی بوسیله انعطاف تاکتیکی بشکلی مؤثر متحقق می شود. در واقع محافظه کارانی که فقط از استراتژی حرف میزنند، از یکطرف و رفرمیست هائی که فقط از تاکتیک میگویند از طرف دیگر، به جنبش انقلابی صدمه زده اند. تکامل سریع جنگ خلق باین دلیل امکان پذیر شد که حزب ما در همان حال که علیه انحرافات مبارزه می کرد، رابطه متقابل درونی بین استراتژی و تاکتیک را درک کرده و آن را بکار می بست. برای آنکه انقلابی را پویا نگاه بداریم، لازم است به پافشاری بر استراتژی و انعطاف درتاکتیک ادامه بدهیم. در اینجا باید بدانیم آنهائی که از پشت عینک های رفرمیستی نگاه میکنند استراتژی ما را چیزی خطرناک میبینند و همواره علیه آن اعتراض میکنند؛ و آنهائی که به آن از ورای عینک کوته نظری " چپ" مینگرند، انعطاف تاکتیکی ما را خطرناک دانسته و همیشه به آن اعتراض میکنند. ولی حزب ما بعنوان بکار برنده ی صحیح ماتریالیسم دیالکتیک با اثبات غیرعلمی بودن نظر آنان، در مسیر انقلاب حرکت کرده و در آینده نیز حرکت خواهد کرد.

n در خلال آغاز جنگ خلق، حزب به نیروهای پارلمانتاریست بیشتر از سلطنت طلب ها حمله کرد، ولی اکنون کاملأ برعکس است. ربط و مناسبت و معنای این تغییر چیست؟ آیا مسئله ملیتها و دمکراسی خلق با آن مرتبط است؟

لازم است (شعارهای) دمکراسی نوین خلق، تشکیل مجلس مؤسسان و جمهوری دمکراتیک را اساسأ بر حسب رابطه درونی و متقابل بین پافشاری بر استراتژی و انعطاف در تاکتیک درک کنیم. هرگاه حزب پرولتری از نظر ایدئولوژیکی، سیاسی، تشکیلاتی و قدرت فیزیکی ضعیف شد، از طریق افشاء گری همه جانبه سیاسی بوسیله پافشاری بر شعارهای استراتژیک، خود را از نظر ایدئولوژیک تحکیم کرده و انباشت قوا می کند و بایستی چنین کند. وقتی حزب قوی است و در حال نزدیک شدن به اهداف سیاسی اش میباشد، نقش رهبری مسئول را بعهده میگیرد، و باید بدرستی اینکار را بکند تا با متحد کردن بیشترین نیروئی که میتواند متحد کند و تاکید بر شعارهای سیاسی بازدهی سیاسی را تضمین نماید. باید روشن کنم که حزب ما بعد از درس آموزی از تجارب انقلابات و ضد ـ انقلابات قرن بیستم مسئله تکامل دمکراسی مردمی در قرن بیست و یکم را طرح کرد و در تطابق با آن رقابت چند حزبی را درون چارچوب قانون اساسی ضد فئودالی و ضد امپریالیستی، پذیرفته است. اما مسئله مجلس مؤسسان و جمهوری دمکراتیک را باید بر حسب پافشاری بر استراتژی و انعطاف در تاکتیک در نظر گرفت. هنگامیکه به مرحله اداره یک رژیم رسیده ایم نمی توانیم همان صف آرائی مختص مراحل اولیه مبارزه را انتظار داشته باشیم؛ هنگامیکه هنوز در مراحل اولیه مبارزه هستیم نمی توانیم ویژگی های دوران اداره یک رژیم را طلب کنیم. هر دوی اینها از ماتریالیسم دیالکتیک بدور است....

n بعد از دوران لنین، حزب کمونیست نپال (مائوئیست) شاید نخستین حزبی باشد که توانسته وارد پارلمان شود و بعد بیرون آمده و پیروزمندانه راه جنگ انقلابی را در پیش بگیرد. میتوانید مختصرأ اینرا توضیح بدهید؟

فقط کسانی که علم مارکسیسم را بدور از اصول منجمد چپ یا راست بکار می برند و مصمم اند که انقلاب را پیروزمندانه به پیش برند، می توانند دست به تحلیل مشخص از شرایط مشخص بزنند. حزب ما در خلال نخستین فاز آغاز جنگ خلق، بوسیله مبارزه بیرونی علیه رویزیونیسم راستگر و مبارزه درونی علیه رویزیونیسم دگماتیستی موهان بیکرام، بجلو پیشروی نمود. این مبارزه ما را ترغیب کرد که مارکسیسم را بعنوان یک علم اختیار کنیم و خود را از انحرافات سنتی جنبش کمونیستی نپال که مارکسیسم را در قالب یکسری فرمول درک میکرد، دور نگاه داریم. چنین درکی ما را قادر ساخت تا با استفاده از پارلمان بیهودگی پارلمان و ضرورت جنگ خلق را به مردم نپال آموزش دهیم. محافظه کاران "چپ" که تصورشان از مارکسیسم و انقلاب مدل های غیر قابل تغییر است بما بچشم آنکه در حال غرق شدن در لجن زار راستگرائی هستیم نگاه میکردند و هنگامیکه در حال افشای پارلمان بودیم راستگراها ما را دگماتیست بحساب میآوردند. در واقع ما نه راستگرا بودیم و نه دگماتیست، ما فقط مارکسیست ـ لنینیست ـ مائوئیست بودیم، چیزی که تاریخ ما آن را نشان داده است. در واقع هیچ یک از کارهای ما جدید نیست بلکه تلاشی است برای بازسازی علمی و تحرک بخشیدن به جنبش انترناسیونالیستی کمونیستی که بخاطر ضعف های استالین بعداز مرگ لنین گسیخته شد و مائو سعی کرد آن را دوباره بسازد و پیش برد.

ما نمی گوئیم چون ما بعداز استفاده از پارلمان به جنگ خلق پرداختیم، پس هرکسی در جهان مجبور است همین کار را بکند. ما خیلی خوب میدانیم که در جهان امروز فایده تاکتیکی استفاده از پارلمان تقریبا تمام شده است. ولی بایکوت اتوماتیک و مداوم آن بدون در نظر گرفتن شرایط کشور مفروض و مردمش مارکسیسم نیست. نادیده گرفتن تحلیل مشخص از شرایط مشخص و همچنین خط مشی توده ای فقط به معنای از محتوی خالی کردن مارکسیسم، لنینیسم و مائوئیسم بوسیله تقلیل آن بسطح فرقه ای مذهبی میباشد. اهمیت تجربه ما در استفاده از پارلمان کمتر از زاویه مفید بودن تاکتیک استفاده از پارلمان و بیشتر از زاویه درک مارکسیسم بعنوان یک علم مطرح است.

n چه چیزی جنبه های ایدئولوژیک و عملی راه پراچاندرا را نشان میدهد؟

تمامی پروسه های تکامل طبیعت، جامعه و اندیشه بشر بوسیله مطلق بودن مبارزه و نسبی بودن وحدت اضداد، به تحرک در می آیند و یا محدود می شوند. مائو آنرا با الویت تضاد درونی، خاص بودن تضاد، تضاد اصلی و تضاد فرعی، توضیح داد. در جریان هدایت حزب به پیش، تضادهای بیشماری وجود خواهند داشت که باید حل شوند. بعبارت دیگر، حزب همواره با کوهی از کارهائی که باید انجام داد، روبروست. در چنان وضعی، اگر ما نظرات، نقشه ها و برنامه هائی را که لازم است مورد تاکید فوری قرار دهیم و آنهائی را که باید بطور ثابت هر چند در شکل فرعی، تحت توجه قرار بدهیم، دسته بندی کنیم، آنوقت قادر خواهیم بود بطریق علمی هدفمان را برآورده کنیم.

بر مبنای اصل علمی بسیج اختلافات درونی (استفاده از انرژی نهفته در اختلاف نظر – حقیقت)، سومین نشست وسیع کمیته مرکزی حزب، یکسری استراتژی و تاکتیک را ارائه داد که حزب باید در کل پروسه تکامل جنگ خلق مورد توجه و تاکید قرار دهد. هر زمان حزب می خواهد سیاست، برنامه و نقشه نوینی اتخاذ کند از این اصل علمی (بسیج اختلافات درونی - حقیقت) پیروی میکند.

حزب/ تشکیلات

n رفیق پراچاندا، یک وقتی شما خیلی جدی نوشتید " ایدئولوژی نوین همواره طالب تشکیلاتی نوین است. اگر انقلابیون نتوانند این خواست را بموقع و بطریقی مناسب برآورده کنند، تشکیلات کهنه ایدئولوژی نوین را خواهد بلعید." میتوانید زمینه و محتوای آنرا کمی بیشتر توضیح بدهید؟

در جریان تکامل ایدئولوژی، استراتژی و تاکتیک انقلاب نپال، حزب ما همواره سعی کرده است منطبق با ایدئولوژی ها و استراتژی های نوین تشکلی نوین را شکل دهد. میان ایدئولوژی، ساخت تشکیلاتی و سبک کار یک رابطه متقابل دیالکتیکی وجود دارد. اگر این رابطه متقابل بدرستی برقرار نشده و بسیج نشود، میان ایدئولوژی و تشکیلات یک رویاروئی رشد می کند. در این حالت نمی توان تضمین کرد که ایده های جدید و علمی چیره شوند. اگر این تضاد درونی درست حل نشود، تشکیلات و سبک کار کهنه می تواند ایده های نوین را در خود غرق کند و ایده های کهنه را چیره نماید.

با نگاه به گذشته حزبمان، آنچه که بروشنی دیده میشود آنست که هر زمان عقاید نوینی در رهبری حزب تکامل یافت، تلاش های شجاعانه ای برای تشکیل تشکیلات نوین رو آمد. از اکاتا کندرا تا مائوئیست، شکل گیری وحدتهای نوین با استفاده از اصل وحدت ـ مبارزه ـ دگرگونی و نوسازی بر پایه ای نوین، مسئله را توضیح میدهند. منطبق با تکامل عقاید نوین و ضرورتهای نوین انقلاب، تشکیلات کهنه را باید خراب کرد و تشکلات نوین را ساخت؛ باید بر تغییر شکل و تحرک مداوم تشکیلاتی تاکید کرد. حزب ما بطور عمده این کار را انجام داده است. انحلال اخیر کمیته مرکزی نیز تا اندازه ای این مسئله را توضیح میدهد، و اینگونه است که انقلاب جانی تازه و شتابی جدید بدست میآورد. اما در موارد بسیاری، وقتی خیلی از رهبران حزب موفق نمیشوند ماهیت عقاید نوین حزب را بپذیرند، به تشکیلات کهنه و سبک کار قدیمی میچسبند. فکر میکنم در چهارمین نشست گسترده کمیته مرکزی حزبمان، آن مقاله را در مورد مسائل تشکیلاتی نوشتم و به گرایشی که نسبت به تشکیلات نوین و سبک کارهای نوینی که قرار بود تصمیم گیری های نوین در مورد ساختمان مناطق پایگاهی و ارتش را به اجرا گذارند، تردید داشت، انتقاد کردم. آن مقاله حتی امروزه در مورد مسائل ایدئولوژیک و سیاسی و تشکیلاتی اهمیت دارد. اندیشه بزرگی که به جنبش انقلابی قرن بیست و یکم خدمت مینمایند کماکان با امراض تشکیلاتی نظیر چشم فرو بستن بر گروه گرائی کوته نظرانه و آنارشیستی و اتخاذ سبک کار شدیدأ خود مرکز بینانه، در ستیزاست........

n در جنبش کمونیستی انترناسیونالیستی، مسئله رهبری یکی از موضوعات مرکزی حزب و انقلاب بوده است. آخرین نظرات راه پراچاندا بر سر این موضوع چیست؟ اخیرأ گزارش شده است که رفیق صدر تصویر نوینی در مورد این موضوع درون حزب ارائه داده است. میتوانید مختصری در این مورد بصورت علنی بگوئید؟

واقعیت اثبات شده تمامی جنبش های انقلابی تاریخ است که طبقه ستمدیده نمیتواند بدون متولد کردن یک رهبری از درون خود به پیروزی برسد. از این نظر مسئله رهبری برای پیروزی حزب و انقلاب مسئله ای محوری میباشد. تکامل رهبری باین طریق نه بر اساس خواست فلان و بهمان شخص بلکه در نتیجه مبارزه طبقاتی و مبارزه ایدئولوژیک منطبق با ضرورت تاریخی طبقه بوقوع می پیوندد. بنابراین، اینکه چه کسانی هسته مرکزی رهبری را تشکیل بدهند و چه کسی رهبر اصلی آنها باشد، صرفأ موضوعی اتفاقی است. مارکسیسم از همان دوره تحققیقاتی اش این موضوع را روشن کرده است. ولی در رابطه با کاربرد پراتیکی آن، بنظر میرسد هنگامیکه حزب قدرت دولتی را بدست میآورد، این مسئله پیچیده میشود. زیرا به موازات گسترش قدرت، خطر، امکان و ضرورت استفاده از زور در مبارزه درون حزبی زیادتر میشود. تجربه انقلاب و ضد انقلاب در قرن بیستم بوضوح نشان داد که امر حرکت بسمت زوال دولت ها بوسیله تقویت رهبری پرولتری موضوعی بسیار پیچیده و چالش گر است. مشخص سخن گفته باشیم، استفاده بیش از اندازه از زور در مشاجرات درونی در خلال رهبری استالین، و وقایعی مانند احیاء سرمایه داری در شوروی با ظهور ضدانقلاب خروشچفی و در چین ظهور ضدانقلاب بعداز مرگ مائوتسه دون علیرغم انجام انقلاب کبیر فرهنگی پرولتاریائی برای جلوگیری از احیاء سرمایه داری، پرولتاریای امروز را وادار کرده که بطور جدی به این مسئله بیندیشد. با این اعتقاد، حزب ما بطور جدی بر سر موضوع مربوط به رهبری به مطالعه و تفکر پرداخته است. در این چارچوب، در آخرین نشست کمیته مرکزی به نیابت از طرف دبیرخانه مرکزی پیشنهاد بحث شد که بحث بر سر این مسائل باز شود. محتوای عمده پیشنهاد اینست که رهبر اصلی و تیم مرکزی رهبری خود را از وظایف اداره روزمره دولت کنار بکشد و محیطی برای تربیت جانشینان انقلابی از میان نسل جدید فراهم کند و نیرویش را بر روی فعالیت های ایدئولوژیک متمرکز کند. اعتقاد حزب ما اینست که بدین ترتیب ما می توانیم جانشینان انقلابی بوجود آوریم و از هم اکنون جلوی خطر ظهور ضد انقلاب بعد از مرگ رهبر اصلی را بگیریم و انقلاب مداوم را تضمین کنیم. در این جا امکان ندارد بیشتر از این حد در مورد این موضوع بحث کنیم.

n پیشنهاد حزب در مورد دمکراسی در قرن بیست و یکم مفهوم رقابت چند حزبی حتی در جامعه سوسیالیستی راپیش گذاشته است. ماهیت و اهمیت این مسئله در چیست؟ آیا میشود باین طریق به هدف سوسیالیستی حذف تمام طبقات، احزاب و دول نائل آمد؟

پیشنهاد حزب در مورد تکامل دمکراسی مردمی در قرن بیست و یکم بر مبنای جمعبندی از تجارب مثبت و منفی قرن بیستم به پیش گذاشته شد. منطبق با آن، حزب اعتقاد دارد در چارچوب قانون اساسی ضدفئودالی و ضدامپریالیستی، فقط از طریق رقابت چند حزبی حتی در جامعه سوسیالیستی میتوان جلوی ضدانقلاب را گرفته، حاکمیت پرولتاریا را بوسیله مؤثر نمودن کنترل، نظارت و دخالتگری مردم در حکومت، تقویت نمود. تنها آن گونه حاکمیت پرولتاریا که بر مبنای دمکراسی مردمی تقویت شده باشد میتواند ساختارهای لازم برای حذف نهائی طبقه، حزب و دولت را فراهم بیآورد. این پروسه آگاهی سیاسی را در میان خلق از طریق رقابت چند حزبی بالا میبرد، رقابت سوسیالیستی را سرزنده و پویا می کند. وقتی رقابت سوسیالیستی را سازمان دهیم شالوده زوال دولت گسترده تر و سریعتر، آماده خواهد شد. محتوای اصلی پیشنهاد ما عبارتست از سرزنده کردن دمکراسی پرولتری از طریق جلوگیری از تبدیل آن به امری مکانیکی و صوری.

n بر طبق مفاهیم مارکسیستی، حزب و ایدئولوژی از ارتش و دولت تفکیک ناپذیر هستند. حزب نوعی ایدئولوژی است که منطبق با آن ارتش به نظم درمیآید و دولت با قدرت این ارتش سرپانگاهداشته میشود. اگر رقابت چند حزبی در فردای جمهوری دمکراتیک خلق یا سوسیالیسم پذیرفته شود، اجازه دادن یا ندادن به هر حزبی برای تشکیل یک ارتش بر مبنای ایدئولوژی مربوطه اش، امری بسیار پیچیده خواهد بود. نظر شما در این مورد چیست؟

ساخت طبقاتی دولت آن موضوع اصلی است که باید در اینجا روشن باشد. با حرکت برمبنای تجارب تاریخی و نتیجه گیری های مارکسیستی، تصور دولتی بی طبقه صرفأ یک ریاکاری ایده آلیستی بورژوائی است. دولت دمکراتیک خلقی که ما در نظر گرفته ایم دولتی است تحت رهبری پرولتاریا با دیکتاتوری کلکتیو طبقات مختلف خلقی ضد فئودال و ضد امپریالیست. چنان دولتی بدوأ بدون خرد کردن دولتی که بنفع فئودالیسم و امپریالیسم کار میکند، نمی تواند ایجاد شود. هنگامیکه دولتی ضد فئودالی و ضد امپریالیستی تشکیل شد، در چنان وضعیتی، احزابی که نماینده طبقات و اعتقادات ایدئولوژیک مختلف هستند نیازی به تشکیل ارتش های جداگانه نخواهند داشت زیرامنافعشان در تضاد آنتاگونیستی با این دولت نخواهد بود. بجای چنین کاری، رقابت دمکراتیک خلقی، تحت دیکتاتوری خلق شروع میشود که باعث تقویت بیشتر دولت خلق خواهد شد. مسئله تشکیل ارتشی مجزا تنها میتواند تحت دو وضعیت کاملأ متفاوت پیش بیآید. وضعیت اول عبارتست از تبدیل حزب رهبری کننده دولت دمکراتیک خلق به یک حزب ضد انقلابی که به استثمار و سرکوب و شکنجه مردم می پردازد. در اینصورت هر کدام از نیروهای سیاسی که در نظام دولت دموکراتیک خلق و سوسیالیستی به رقابت سیاسی باهم می پردازند، حق دارند از حق شورش که در قانون به مردم داده شده استفاده کنند و یک ارتش تشکیل دهند. وضعیت دیگر عبارتست از وضعیتی که یک حزب سیاسی که بنام خلق در رقابت سیاسی شرکت دارد تا سطح دفاع از فئودالیسم و امپریالیسم سقوط کند و تحت حمایت و با تحریکات آنها شروع به فعالیت های مسلحانه نماید. در این صورت دولت خلق یقینأ بر آنها دیکتاتوری اعمال کرده و تعیین تکلیف خواهد کرد. هیچ کس نباید حد و مرز نظام قانونی دمکراتیک خلق و سوسیالیستی را نادیده بگیرد.....

n در اوضاعی که مسابقه وحشیانه نظامی جریان دارد، حزب گفته است به ارتش دائمی نیاز نداریم. میتوانید دیالکتیک مابین این دو موضوع را توضیح بدهید؟

هنگامیکه کارل مارکس و فردریش انگلس شالوده تئوریک انقلاب پرولتری و جامعه سوسیالیستی آینده را آماده میکردند، تصویر آنان این بود که باید دریائی از اجتماعات توده های مسلح بوجود آورد و نه یک ارتش دائمی. منظور حزب هم آفریدن شرایطی است که دیگر نیازی به ارتش دائمی نباشد و اجتماعات توده های مسلح برای دفع ضد انقلاب بوجود آید. در روسیه و چین، ارتش های فوق العاده نیرومند و دائمی نهایتأ نه تنها نتوانستند جلوی ضد ـ انقلاب را بگیرند بلکه خود تبدیل به نگهبان ضد انقلاب شدند. مضمون این نظریه آن است که بجای تاکید بر جنبه های تکنیکی، از قبیل ارتش حرفه ای و دائمی بورژوائی که بعداز تسخیر رژیم در سربازخانه ها محصور باقی میماند، اگر خود مردم را آموزش داده و تحت شرایطی خاص اسلحه در اختیارشان بگذاریم، قادر خواهیم بود بمعنائی واقعی مردم را بر سرنوشت شان حاکم نمائیم. البته اکنون ما به ارتش خلقی نیرومندی نیاز داریم زیرا علیه ارتش سلطنتی، مزدوران عناصر مستبد فئودال، در حال جنگی پارتیزانی، متحرک و سیستماتیک هستیم. اما (پس از پیروزی) هنگامیکه همین ارتش رهائیبخش خلق، بجای محصور ماندن در سربازخانه ها، بمیان مردم رفته و اقیانوسی از خلق مسلح را بوجود آورده و خود را درون آن حل بنماید، آنوقت توازن واقعی بین دمکراسی و دیکتاتوری خلق برقرار شده و جهت گیری زوال دولت را منعکس خواهد کرد. کاملأ اطمینان دارم این مسئله از طریق بحث درون حزب مدون تر شده و بشکل قابل توجهی به امر هدایت انقلاب انترناسیونالیستی در قرن بیست و یکم خدمت خواهد کرد.

دولت/جبهه

n در یک فاصله زمانی کوتاه ما شاهد ویرانی دولت کهن در اکثر مناطق کشور وراه اندازی پروسه ساختمان دولت نوین بوده ایم. لطفأ تجارب مشخص این پروسه از تکامل را توضیح بدهید.

در یک فاصله زمانی شش ـ هفت ساله جنگ خلق پرشکوه، دولت فئودالی از تمامی مناطق روستائی کشور ریشه کن شده و بر جای آن بذرهای قدرت نوین خلق کاشته شده است. امروزه آنها بشکل حکومت های جمهوری خود مختار ملی و منطقه ای در حال فعالیت هستند، و در شکلی متمرکز، در جهت ایجاد سیستمی فدرالی با ویژگی های نپال، در حال پیشروی می باشند. بی شک، ایدئولوژی، سیاست، نقشه و برنامه های صحیح حزب مبنای این پیشروی ها بوده است. اگر بخواهیم دقیقتر گفته باشیم، فکر میکنم مهارت حزب در فعال و بالنده نمودن سیاست انقلابی جبهه متحد بوسیله برخورد صحیح به مسائل طبقاتی، ملی، منطقه ای و جنسیتی بوده است که شکل گیری قدرت نوین خلق را، ممکن نمود. این قدرت نوین هنوز در مرحله ی آغازین است اما در 80 در صد مناطق کشور مستقر است.

n حزب در سطح مرکزی ساختار جبهه ی متحد استراتژیکی را در شکل جبهه ی متحد خلق درست از زمان روزهای تدارک و آغاز جنگ خلق شکل داد. سال 2001، حزب انجمن خلق های متحد انقلابی را در شکل جبهه ی انقلابی خلق با جهت گیری بسوی حکومت مرکزی خلق تشکیل داد. این پراتیک نیز کمی با آنچه که در نقاط دیگر به پیش برده شده متفاوت است. ممکن است اندکی در مورد مناسبت و اهمیت آن برای ما حرف بزنید؟

در اینجا نیز لازم است بر جهت گیری علمی و پراتیک "تحلیل مشخص از شرایط مشخص" و بکار بست مشی توده ای، تاکید بنمائیم. بدینوسیله ما توانستیم، قبل از آغاز جنگ خلق، برای مدت کوتاهی، از طریق فعالیت علنی و مجاز تحت نام "جبهه متحد خلق" مردم را علیه فئودالیسم و امپریالیسم سیاسی کرده و بسیج کنیم. پس از شکل گیری اولین نطفه های قدرت نوین خلق در سراسر مناطق روستائی کشور، حزب دست به تشکیل "شورای انقلابی متحد خلق" زد که جهت گیری اش شکل دادن به حکومت مرکزی خلق بود. در این دوره جبهه متحد انقلابی به این شکل تشکیل شد. جلسه اخیر کمیته مرکزی حزب، کمیته مرکزی "شورای انقلابی متحد خلق" را منحل کرد و "کمیته سازمانده مرکزی" را بنا کرد که قرار است نقش کمیته تشکیلاتی برای راه اندازی جنبش سیاسی سراسری را بازی کند. انگیزه این کار بالا بردن دخالتگری سیاسی علیه دولت کهن برای شکل نهائی دادن به مبارزه مان میباشد. از نظر تئوریک، این گام ما با سه سلاح انقلاب (حزب انقلابی، ارتش انقلابی، جبهه متحد انقلابی) آنگونه که رفیق مائو فرمولبندی کرد، همخوانی دارد. اما، در کاربست آن به شرایط خاص نپال، از نظر تئوریک نیز به نوعی غنا یافته است. پراتیک جبهه ی واحدی ما بعنوان یک خط مشی توده ای برای درگیر کردن تعداد عظیمی از مردم در جنبش انقلابی، ویژگی خود را دارد و ضرورت و اهمیتش در رابطه با این پروسه است.

n گفته میشود که یکی از دلایل گسترش سریع جنگ خلق نپال، توانائی اش در پرداختن به موضوعات طبقه، ملیت، منطقه، جنسیت و کاست بطریقی یکپارچه و متحد است. واقعیت چیست؟

در بالا در زمینه های بسیاری توضیح داده شد که علت پیشروی سریع جنگ خلق نپال، برخورد صحیح ما به مسئله ستم های طبقاتی، ملی، جنسیتی و منطقه ای می باشد. هرچند نپال از نظرحدود و ثغور کوچک است با این حال بدلیل گوناگونی ملی و جغرافی منطقه عظیمی میباشد. ولی 237 سال دولت فئودال کهن متکی بر شونیسم کاست فوقانی هندو (یعنی برهمانیسم ) مانع از پیشرفت گروه های مختلف مردم شده و همواره سیاست تبعیض، ستمگری، استثمار و سرکوب و لگد مال کردن حقوق و فرهنگ و زبان گروه های مختلف را پیش برده است. هدف ما کنار زدن این دولت ظالمانه سلطنتی و ایجاد نپالی نوین بر پایه دموکراتیک برای تمام مردم تحت ستم است و حزب ما با آغاز جنگ خلق یک گام تاریخی تعیین کننده در این راه برداشت. و بهمین دلیل و بدلیل روحیه فداکاری که در این راه نشان داده است، جنگ خلق در مدت کوتاهی از محبوبیت عظیم در میان توده های مردم نپال برخوردار شده است........

مسائل جاری

تا کجای راه جنبش توده ای 1990 را آمده ایم؟ ترس از سازش درست آنگونه که در 1990 روی داد، وجود دارد. نظر شما چیست؟

  ویژگی های خاص مبارزه توده ای جاری با ویژگی های جنبش توده ای و تاریخی 1990 نه از نظر کمی و نه کیفی، قابل مقایسه نیستند و از بسیاری جهات کلأ درمغایرت با 1990 قرار دارند. (جنبش 1990 موفق به سرنگونی نظام پانچایت یا سلطنت مطلقه و برقراری دموکراسی پارلمانی چند حزبی در نپال شد - مترجم). سال 1990، صحنه اصلی مبارزه توده های کاتماندو بود و طبقه متوسط شهری جلودار میدان بود. اما در مبارزه توده ای فعلی، مناطق روستائی نیرو و صحنه ی اصلی پیشگامی های خلق گردیده و از نظر مبنای طبقاتی روشن است که دهقانان فقیر، ملل تحت ستم، دالیت ها ("کاست نجس") و زنان نقش اصلی را دارند. اگر کسانی تلاش کنند بسرعت سرو ته این مبارزه را نیز مانند آنچه که در سال 1990 کردند بهم بیآورند و تفاوت توازن نیروهای طبقاتی موجود در مبارزات 1990 و2006 را نفهمند، آنوقت مطمئنأ در آینده ی نزدیک از درون جنین جنبش آوریل 2006 جنبش عظیم تری متولد خواهد شد.......

 

 

 

 

 

 

پاسخ به سناتور آمریکائی

تروریسـت کیسـت؟

 

سرویس خبری جهانی برای فتح. 9 اکتبر 2006

در زیر نقطه نظرات یکی از خوانندگان سرویس خبری جهانی برای فتح در کاتماندو را می خوانید. این خواننده خود را یک " فمینیست و فعال حقوق بشر که اکنون به طرف مائوئیستها گرایش پیدا کرده" معرفی کرده است. نامه سرگشاده او جوابی است به سیاستمدار معروف آمریکائی سناتور اسپکتر. این سناتور به سبک و سیاق متفرعنانه ای که ویژه طبقه امپریالیستش می باشد به نپال آمده بود تا به نپالی بگوید باید مائوئیستها را خلع سلاح کنند. او مائوئیستها را "تروریست" خوانده و آنها را با سازمان حماس فلسطین و حزب الله لبنان مقایسه کرد. روزنامه انگلیسی زبان کاتماندو پست حاضر به چاپ این نامه سرگشاده نشد. سرویس خبری ما بلافاصله پس از دریافت، آن را درج می کند.

مایلم در مورد مطالبی که سناتور اسپکتر، صدر کمیته قضائی سنای آمریکا، در پایان سفر تحقیقاتی اش به نپال ابراز کرده، اظهار نظر کنم. اشاره ام به حرفهائی است که در گزارش کاتماندو پست به تاریخ 15 اوت از قول او نقل شد ه است.

او می گوید، «مائوئیستها اگر صادق باشند و سلاحشان را بر زمین بگذارند و پیرو دموکراسی باشند... می توانند در حکومت شرکت کنند... ما مشتاقیم که یک سازمان تروریستی تروریسم را رد کند... اگر شما (مائوئیستها) با روش گردن گذاشتن به قانون وارد پروسه دموکراتیک شوید ما به آن احترام گذاشته و با شما بهمان ترتیب معامله خواهیم کرد.»

من مایلم از سناتور بپرسم که استانداردهای او در مورد "گردن گذاشتن به قانون" چیست و او از مائوئیستها می خواهد که به قانون کی گردن بگذارند؟ ما می دانیم که رژیم بوش در آمریکا قوانین خود آمریکا را عوض کرده تا حقوق قانونی و مدنی مردم را محدود کند. دولت بوش در آمریکا درگیر عملیات غیر قانونی گوناگون علیه مردم خود آن کشور بوده است؛ قوانین را زیر پا نهاده و مردم را بطور غیر قانونی زندانی کرده؛ قوانین را بدلخواه تفسیر کرده و دیوانه وار قوانینی مانند "پاتریوت" را وضع کرده تا اعمال غیر قانونی اش را "قانونی" کند.

به نظر من مردم آمریکا نباید به قوانین حکومت نظامی دولت خود گردن بگذارند. نه تنها نباید به این قوانین ضد دموکراتیک گردن بگذارند و این گردن نگذاردن درست است بلکه باید شورش کرده و این قوانین را عوض کنند. این کار درست است. مردم نباید به قوانینی که علیه شان و انسانیتشان است گردن بگذارند. مردم فقط باید به قوانینی گردن بگذارند که خودشان برقرار کرده اند و نماینده منافعشان است. و اینجا در نپال مردم نپال حق دارند که قانون سلطنتی کشور را عوض کنند و سپس به قانون خلق گردن بگذارند. شبح این واقعه سناتور اسپکتر را سخت هراسان کرده است.

اما این اولیه ترین حق دموکراتیک مردم است. مردم این دموکراسی را نیاز دارند. مستشاران آمریکائی کشته مرده آنند که به اینجا بیایند و برای ما در مورد دموکراسی سخنرانی کنند. آنان بر اساس آرزوها و تصمیمات چند سیاستمدار، کشورهای دنیا را یکی پس از دیگری به آتش می کشند و آنگاه دور دنیا راه افتاده و در مورد دموکراسی سخنرانی می کنند. هر کس که قوه اندیشیدن مستقل دارد به دموکراسی آنان می خندد.

زندانی کردن درصد قابل ملاحظه ای از مردان رنگین پوست (سیاهان)؛ استثمار کردن و لگد مال نمودن حقوق میلیونها کارگر لاتین که بردگان اقتصاد شما می باشند؛ لغو حق سقط جنین زنان؛ ممنوع کردن پژوهش های علمی به نفع رواج آموزه های مسیحی؛ بیرون کردن و تعقیب معلمان و استادان دانشگاه و دانشمندانی که با این پروژه همراهی نمی کنند – این است دموکراسی کشور شما آقای سناتور. کدام انسان ترقیخواه دیوانه ایست که خواهان این دموکراسی باشد؟ و آیا مائوئیستها باید سلاح بر زمین بگذارند که به این نوع دموکراسی گردن بگذارند؟

حال بیائید به واقعیات بنگریم تا بفهمیم تروریست کیست. چه کسی دارنده ابزار و آلات ترور و شهوت استفاده کور و بدون تبعیض آن علیه تمام کره زمین است؟ هر کودکی که به اخبار تلویزیون نگاه کند می تواند به این سوال جواب دهد. آقای سناتور، در این بازی هیچکس نمی تواند رو دست کشور شما بلند شود، حتا همتایان صنعتی تان. چقدر این حرف مائو عمیق و منطبق بر واقعیت است که گفت: امپریالیستها دنیا را به آتش می کشند، اما وقتی مردم یک شمع روشن می کنند فریادشان به هوا می رود!

مردم سراسر جهان،از نیویورک تا دهلی نو و پکن و غیره، بطور دموکراتیک و در خیابان ها، حکم خود را در مورد اینکه تروریست کیست، صادر کرده اند. ترور یعنی وحشت انداختن در دل های مردم و آفریدن دهشت. آیا بهتر نیست بپرسیم مردم نقاط مختلف دنیا از کی بیشتر از همه وحشت دارند: از ارتش آمریکا و ماشین جنگی آن یا از ارتش رهائی بخش خلق در نپال؟ مردم از کی می ترسند؟ و به کی عشق دارند؟ این یک معیار بسیار مهم در جواب به این سوال است که کدام ارتش تروریست است. مردم و رابطه با مردم معیار جواب است و نه آرزوهای قلبی سناتورهای آمریکائی. از زن عراقی بپرسید اگر امکانش را داشت مدال ترور را بر سینه کدامین ارتش سنجاق می کرد.

آقای اسپکتر می گوید با کمونیست بودن مائوئیستها مشکلی ندارد و اضافه می کند که: «ما قبلا با خیلی از کمونیستها معامله کرده ایم.»

اولا، نمی دانم منظور وی از "معامله کرده ایم" چیست. آیا منظورش قتل عام صدها هزار کمونیست در اندونزی در سالهای 1960 است؟ یا کودتای خونین سازمان سیا در شیلی علیه حکومت آلنده که بطور قانونی انتخاب شده بود؟ در هر حال آقای سناتور، شما با ایدئولوژی کمونیستها حتما مشکل دارید. زیرا ایدئولوژی کمونیسم یعنی از بین بردن استثمار انسان ها توسط انسانهای دیگر و تمام موجودیت امپریالیسم بر استثمار انسان ها توسط انسان های دیگر بنا شده است. نظام سرمایه داری شما عاشق آن است که همه و هر رابطه میان انسانها را تبدیل به رابطه کالائی، رابطه خرید و فروش، کند. شما حتا تغییر و دگرگونی سیاسی در نپال را می خواهید تبدیل به یک کالای قابل معامله کنید. در این راستا، در ازای خیانت به دستاوردها و سربلندی خلق های نپال، "کمک های مالی" آمریکا را پیشنهاد می کنید. سناتور، بیائید و صادق باشید! به دنیائی که ساخته اید نگاه کنید: دنیائی است که فقط بر اساس حرص و آز و نابودی زندگی انسان و کره خاکی ما می تواند کار کند. شما مجبور هستید با ایدئولوژی و برنامه کمونیستی که می خواهد دنیائی تماما متفاوت از این جهنم را بنا کند، مشکل داشته باشید.

 

یکی خواندن مائوئیستها و حزب الله لبنان

سناتور اسپکتر بعنوان استدلالی در مورد اینکه ارتش رهائی بخش خلق باید خلع سلاح شود تا مائوئیستها وارد حکومت شوند، مثال لبنان و حزب الله لبنان را می زند. او می گوید: «آنها (حزب الله) یک ارتش در داخل ارتش دیگر درست کرده و ارتش لبنان را تضعیف می کند. به این دلیل است که در آنجا جنگ شده. فکر می کنم این مثال برای نپال هم کارکرد دارد. بنابراین اگر نپال می خواهد بفهمد برای داشتن یک حکومت موفق چه باید کرد بهتر است نگاهی به حماس و حزب الله بیندازد.»

سناتور باز باید بگویم که بیائید و صادق باشید! شما بهتر است به کارنامه خودتان در درست کردن یک حکومت موفق در عراق نگاهی بیندازید. اگر کسانی پیدا می شوند که می خواهند وارد کلاسهای درس آمریکا در مورد تشکیل حکومت موفق شوند، بهتر است اول نگاهی به عراق بیندازند. عراق آمریکائی الگوی برجسته ارتش در ارتش است. آمریکا و بریتانیا کنترل گوشه های مختلف عراق را بدست 3 میلیشیای کرد، شیعه و طوایف سنی سپرده اند. علاوه بر این 3 ارتش و ارتش های اشغالگر آمریکا و بریتانیا، ارتش دیگر به نام به اصطلاح ارتش ملی عراق است که تحت کنترل و رهبری آمریکا می باشد. عراق میلیتاریزترین کشور جهان است. در نتیجه علاوه بر کشتار توده های غیر نظامی در عملیات ضد چریکی ارتش آمریکا، روزانه بطور متوسط 150 غیر نظامی در خیابان های کشور کشته می شوند. بسیاری از نیروهای شبه مقاومت که هر یک کنترل این یا آن گوشه شهرهای عراق را در دست دارند از گروه های بنیادگرای اسلامی که سازمان سیای آمریکا در دوره جنگ سرد با شوروی تعلیم داده بود، سرچشمه گرفته اند. فقط تصور کنید ملتی که توسط این همه ارتش وحشی مورد تجاوز قرار گرفته و قتل عام می شود دچار چه درجه از ترور و وحشت است. این است کارنامه آمریکا در زمینه دولت سازی در خاورمیانه.

ارتش رهائی بخش خلق در نپال درست نقطه مقابل این ارتش هاست. این ارتش آفریده دختران و پسران انقلابی مردم نپال است که سالیان دراز علیه سلطنت و برای ایجاد یک کشور دموکراتیک نوین مبارزه کرده اند. آنان برای دست یافتن به این هدف مجبور شدند دست به جنگ خلق زنند. از آنجا که این ارتش توسط خود مردم بنا شد، جنگ خلق را با سلاح های ابتدائی و حقیر محلی آغاز کرد و نه با موشک.

میان ارتش رهائی بخش خلق نپال با حزب الله لبنان زمین تا آسمان تفاوت است. ارتش رهائی بخش برای یک برنامه اجتماعی مبارزه می کند که زنجیرهای اسارت توده های مردم را یک به یک پاره می کند. ارتش رهائی بخش توده های تحت ستم است که قدرت را از دست ستمگران خود می رباید تا این قدرت را برای تغییر شرایط خود و کل جامعه استفاده کند. حزب الله مغزهای مردم را با تاریک اندیشی مذهبی پر می کند. اما ارتش رهائی بخش به مردم می آموزد که روی پای خود ایستاده و سرشان را بلند کنند و جرات کنند که سرنوشت خود را در دست گیرند. ارتش رهائی بخش افکار مترقی نوین را به عقب افتاده ترین مناطق نپال می آورد، مردم را روشن می کند و آنان را مملو از امیدواری و مطمئن به قدرت خلاق خودشان می کند. رهائی زن در قلب ایدئولوژی راهنمای ارتش رهائی بخش و اسارت زن در قلب ایدئولوژی راهنمای حزب الله قرار دارد. حزب الله پایه در میان پیروان یکی از مذاهب لبنان دارد. اما ارتش رهائی بخش، ملل مختلف نپال را متحد کرده و برای اولین بار امکان ادغام داوطلبانه آنان را در یک ملت واحد فراهم کرده است. اما حزب الله از نفرت مردم جنوب لبنان نسبت به دولت مذهبی نظامی اسرائیل استفاده می کند تا بقای خود را بعنوان بازیگر صحنه سیاسی لبنان تضمین کند و بر سر میز معامله با قدرتهای امپریالیستی و دولتهای ارتجاعی عرب راه یابد.

در سالهای جنگ سرد، آمریکا نیروهای بنیادگرای اسلامی را استخدام کرده و تعلیم داد و آنان را زیر حمایت مالی خود گرفت تا هر درزی را بروی رشد نیروهای کمونیست یا سکولار انقلابی در کشورهای مختلف خاورمیانه ببندد. معروف ترین رهبری اسلامی ساخت آمریکا همین آقای بن لادن است. در ایران، زمانی که انقلاب ضد سلطنتی براه افتاد، آمریکا و دیگر کشورهای اروپائی به توافق رسیدند که راه را برای بقدرت رسیدن آیت الله ها باز کنند زیرا آنان را برای درهم شکستن انقلاب و تضمین کنترل نفت ایران توسط غرب، قابل اتکاء می دانستند.

حقا که درسهای زیادی از خاورمیانه می توان آموخت. اما آقای اسپکتر معلم خوبی نیست.

 

 

 

 

 

فراخوان به پزشکان و پرستاران ایرانی در داخل و خارج کشور

به یاری بیمارستان های نو پای مناطق سرخ در نپال بشتابید !

 

 

گزارش زیر را بخوانید و اگر مایلید به این تلاش بزرگ انقلابی بپیوندید و برای چند ماه در بیمارستان های مناطق سرخ نپال به انقلاب جهانی خدمت کنید، با ما تماس بگیرید. آدرس های تماس را در انتهای این مقاله درج کرده ایم.

جنگ خلق در نپال، مجروحان جنگی و علم پزشکی

 

این گزارش نوشته ویبهی شیکا در مجله کارگر شماره 10 درج شده است که ما بخشهائی از آن را در اینجا منتشر می کنیم. – حقیقت

رژیم فئودالی حاکم در نپال که تحت حمایت دولت هند می باشد، عامل عقب ماندگی و سدی در مقابل پیشرفت و شکوفائی نپال است. بهمین دلیل نپال که دارای 4000 شوراهای توسعه روستائی (وی.دی.سی.)، 60 شهرداری و 75 ناحیه می باشد، یکی از عقب مانده ترین و فقیرترین کشورهای جهان سوم است. در فوریه 1996 مردم نپال تحت رهبری حزب کمونیست نپال (مائوئیست) راه جنگ طولانی مدت خلق را در پیش گرفتند تا بر این عقب ماندگی، فقر مفرط، بیسوادی، محرومیت، نابرابری و سلطه خارجی پایان دهند. این جنگ خلق بزرگ دهمین سالگرد خود را از سر می گذراند. در این دوره تاریخی ما نه تنها نیروهای ضد انقلابی و فئودالی سلطنت را نابود کرده ایم بلکه سازندگی را نیز در عرصه های مختلف پیش رانده ایم. در این دوره ما شاهد دگرگونی اجتماعی، برقراری عدالت، پروژه های ساختمانی، صنعتی، کشاورزی بودیم و در عرصه ی آموزش و بهداشت نیز پیشرفتهای ارزشمندی داشتیم.

هنگام آغاز جنگ خلق در فوریه 1996، خدمات بهداشتی دولت کهن ناچیز و غیر محسوس بود. رسما قرار بود هر شورای توسعه روستائی ( وی.سی.دی.) دارای یک پست بهداشت باشد. اما این فقط حرف بود تا عمل. بجز در چند نقطه شهری، وعده های دولت کهن مبنی بر ایجاد 205 پست بهداشتی در کشور تا کنون فقط در سطح وعده باقی مانده است. هنگام آغاز جنگ خلق، در بیشتر مناطق کوه پایه ای نهادی شبیه به بیمارستان موجود بود اما بیمارستانی بدون دکتر. در جائی که دکتر یافت می شد دارو یافت نمی شد. تغییر این شرایط کار مشکلی بود. دکترها اغلب در کاتماندو متمرکز بودند و هستند. اغلب آنان حاضر به زندگی و کار در مناطق کوهستانی هیمالیا و حتا در دشت ترای نیستند. حتا منطقه ای مانند رولپا که مرکز مبارزه طبقاتی بود تا همین امروز بیمارستان دولتی ندارد. یک کلینیک موجود است که دکترها مدتی می آیند و بعد بورس گرفته و بخارج می روند. (دولت به دکترهائی که در رولپا خدمت کنند قول بورس خارج می دهد). شرایط اغلب مناطق کوهپایه ای همینطور است.

با اتکاء به جهان بینی مان یعنی اندیشه ها و اصول مارکسیسم ـ لنینیسم ـ مائوئیسم و کمک نیروی سازمان یافته ایده های صدر پراچاندا، مبارزه سازمان یافته ای را برای حل مشکلات بخش بهداشت آغاز کردیم. با در نظر گرفتن احتمال ازدیاد مجروحین جنگی دست به تدارک امکانات درمانی کافی زدیم. حل این معضل تبدیل به یکی از مباحث اصلی در جلسات حزبی و غیر حزبی و در گردهمائی های عمومی شد. روند آگاه و متشکل کردن دکترهای شهر و کارکنان خدمات بهداشتی در روستاها را شروع کردیم. در جریان پیشبرد مبارزه، تیم های پزشکی را با ابزار پزشکی ضروری به شرکت در جلسات و گردهمائی های آموزش سیاسی و ایدئولوژیک و بدنی فرستادیم. به این ترتیب به تدریج شمار پرسنل بهداشتی نیمه وقت و تمام وقت زیاد شد. اگر از همان ابتدا این مسئله را جدی نمی گرفتیم، نمی توانستیم به دستاوردهای امروز برسیم. هر چند در ابتدا امکانات بهداشتی ما به گستردگی امروز نبود، اما خوب بود. عده ای که در نظام پزشکی دولت کهن دکتر شده بودند به جنبش پیوستند و عده ای دیگر توسط اینان تعلیم یافتند. در هر تیم پزشکی علاوه بر یک مسئول امور بهداشتی و پزشکی، کسان دیگری مسئول کار سیاسی و ایدئولوژیک و تبلیغ می باشند. این ترکیب نه تنها موجب مدیریت بهتر کارها و تامین خدمات بهتر برای مجروحین جنگی شده است بلکه رشته های پیوند با توده های مردم را محکم تر کرده است.... کارکنان بهداشت پس از تعلیم یافتن با جعبه کمک های اولیه و داروئی خود به روستاهای مختلف سر می کشند و به نیازهای مردم جواب می دهند.... از همان ابتدای امر تیم های بهداشت طوری سازمان یافته و تعلیم دیدند که ضمن برآورده کردن نیازهای جنگ خلق، به مردم مناطق پایگاهی نیز خدمات بهداشتی اولیه ارائه دهند. بتدریج به نسبت نیازها و امکانات همه جوخه ها و گردان ها و هنگ ها دارای کارکنان پزشکی شدند.

 

تعادل استراتژیک و بهداشت

 

.... هنگامی که جنگ خلق پیشرفت کرد و از جنگ چریکی به جنگ متحرک و موضعی ارتقاء یافت، شمار کشته ها و مجروحین جنگ خلق نیز زیاد شد. به موازات این پیشرفت، کارکنان بخش پزشکی تلاش هایشان را چند برابر کردند؛ کمیت و کیفیت کارکنان بهداشت بالا رفت. یکی از امتیازات این دوره آن بود که نیروی انسانی متخصص در اختیار داشتیم که طی سالهای قبل تعلیم یافته بودند. برای رشد استعدادها همه درگیر خودآموزی و انتقال تجارب شدند. هر چند وقت یکبار کلاس های آموزشی عملیات نجات شرایط اضطراری و جنگی تشکیل شد. آن عده از پزشکان شهری که از اعضا یا دوستداران حزب می باشند نقش مهمی را در درمان مجروحین و در تعلیم تیم های پزشکی بازی کردند. پزشکان بیطرف نیز به خاطر وظیفه پزشکی و انسان دوستی شانکمک های شایان توجهی به ما کرده اند. در مراحل بعدی از کمکهای صلیب سرخ بین المللی در جراحی و درمان مجروحین نیز بهره مند شدیم. در دوره اول جنگ خلق، مجروحین را با سبدهای بامبو حمل می کردیم اما اکنون دارای آمبولانس و جیپ و موتور سیکلت هستیم. در آن روز یک یا دو پست پزشکی موقت در صحنه عملیات بر پا می شد. اما در آخرین نبرد تاریخی به نام نبرد بنی 31 پست پزشکی در صحنه عملیات داشتیم. علاوه بر این 31 پست یک بیمارستان با امکانات کامل تر در نزدیکی صحنه عملیات وجود داشت. هنگام راهپیمائی ارتش رهائی بخش کلینیک های متحرک نیز با آرایش نظامی ارتش رهائی بخش را همراهی می کنند. شایان ذکر است که در نبرد میاگدی بنی یک گلوله توپ دشمن به تیم پزشکی مستقر در بیمارستان اصابت کرد که در اثر آن هشت تن مجروح شدند و یک تن جانباخت و مجبور به قطع پای یکی از مجروحین شدیم. با این وصف، از 458 زخمی در این عملیات، فقط 23 تن را برای درمان به بیرون فرستادیم و مابقی در بیمارستان صحرائی درمان شدند. تیم پزشکی تا کنون موفق به درمان جراحت های جدی مانند جراحت های سر و اجرای موفقیت آمیز عملیات جراحی مانند آمپوتاسیون، هائموتوراکس، گازگانگارین و غیره شده است. ما همچنین عمل های جراحی طولانی 3 تا 4 ساعته داشته ایم و از تکنیسین های بیهوشی برخوردار می باشیم. شمار درمان جراحت های گلوله توسط تیم های پزشگی ارتش رهائی بخش خارج از حد شمارش است.

 

بخش بهداشت و خدمات بهداشتی خلق

 

ما دارای برنامه ای به نام "برنامه متحد و منسجم بهداشت" و ارگان هائی به نام "خدمات بهداشت خلق" و "مرکز تعلیمات بهداشتی و بیمارستان های خلق" می باشیم که مجموعا بخش بهداشت و خدمات بهداشتی خلق را تشکیل می دهند. این بخش به مردم تمام مناطق پایگاهی خدمات پزشکی ارائه می دهد. در مناطق پایگاهی، هر روستا دارای یک تعاونی پزشکی است.... افراد درگیر در این گروه های پزشکی علاوه بر برنامه های سیاسی و کمک به تعاونی پزشکی و ارائه خدمات درمانی اولیه به مردم، با دیگران درگیر فعالیت هائی مانند حفاظت از محیط زیست، ارتقاء آگاهی بهداشتی مردم و غیره نیز می شوند. برای مثال سال گذشته علاوه بر شرکت در پاکسازی جاده ها و درست کردن تانکهای آب و غیره هزاران توالت در روستاها ساخته اند.

....

اداره بیمارستان ها

بیمارستان ها از طریق همیاری و همفکری میان دکترها و نرس هائی که تکنیک ها و متدهای صلیب سرخ بین المللی را آموخته اند، اداره می شوند. این بیمارستان ها ویژه مجروحین جنگی، بیماران محل و ارتش رهائی بخش خلق می باشند. با همان روحیه ای که دکتر نورمن بسیون کانادائی و دکتر کوتنیس هندی به انقلاب چین کم کردند، دکترهای انقلابی هندی به یاری ما شتافته اند و نقش مهمی در آموزش کارکنان بهداشت ما بازی کرده اند.

 

با آدرسهای زیر تماس بگیرید:

aroadtothefuture@yahoo.com

haghighat@sarbedaran.org