حقيقت ارگان حزب کمونيست ايران ( م ل م
) شماره 27 فروردين 1385
به كارگران مبارز و كمونيستهای
انقلابی!
آمريکا برای مردم ايران رهبر
تعيين می کند!
اشغال عراق برای زنان چه به
ارمغان آورده!
جريان حزب چپ آلمان ( لينكس پارتای) چيست؟
گزيده ای از يک نامه رسيده به
نشريه حقيقت
سوسياليسم ميليون ها بار بهتر از سرمايه داری است وکمونيسم
دنيائی به مراتب بهتر خواهد بود
بيانيه حزب کمونيست ايران (مارکسيست – لنينيست – مائوئيست) به
مناسبت هشت مارس روز جهانی زن
عرصه زنان از سياسی ترين عرصه های مقاومت و مبارزه است
خطاب به همه نيروهای کمونيست،چپ و آزاديخواه!
با "انقلاب مخملی" سوار بر بال بمب افکن های آمريکائی يا با مبارزات انقلابی توده ها؟
اوضاع بعد از جمهوری
اسلامی، منافع سياسى توده ها و نيروهای انقلابی به اين سئوال گره
خورده كه اين رژيم چگونه خواهد رفت؟ كه چگونه بايد برود؟ سرنگونی اين رژيم
توسط امپرياليستها (چه بشکل نظامی و يا "انقلاب مخملی")
مسلما آنها و نوکرانشان را حاکم بر سرنوشت جامعه خواهد کرد. در اين، شکی
نيست. اما هر چقدر مداخله و تاثير انقلابيون و نقشه های انقلابی آنان در
روند سرنگونی جمهوری اسلامی بيشتر باشد، هر چقدر توده ها در
اينكار، ابتكار عمل و اتكاء بنفس و استقلال بيشتری از خود نشان دهند، هر
چقدر وظيفه سرنگونی رژيم را مستقيم تر بدوش خود ببينند و به عمل درآورند،
دستاوردهاى بيشتر و ماندگارتری بدست خواهد آمد. جو انقلابی پايدارتری
ايجاد خواهد شد که بر زمينه آن می توان به پيشرويهای انقلابی
عميقتری دست زد. هر چقدر توده ها آگاه تر و متشكل تر و تحت رهبری
نيروهای صادق کمونيست و انقلابی پا به ميدان مبارزه سياسی
بگذارند، استعدادهای مبارزاتی شان شكوفاتر و افق ديدشان گسترده تر
خواهد شد. انتظارات و توقعاتشان از آينده سياسی و تحولات اقتصادی و
اجتماعی بالاتر خواهد رفت؛ هر حكومت مرتجع جديدی را ساده انگارانه
نماينده خود نخواهند پنداشت؛ به وعده های مرتجعين ناشناخته يا قهرمانان قلابی
دلخوش نخواهند كرد.
مرتجعين حاكم، دولتهای امپرياليستی،
نيروهای ضدمردمی خارج از حكومت شبانه روز تلاش می كنند كه چنين
نشود. برای همين است كه اپوزيسيون سازی می کنند. برای
همين است که آمريکا و جمهوری اسلامی با يکديگر مذاکره می کنند.
نمايندگان خانواده های حکومتی مرتبا به لندن و واشنگتن رفت و آمد می
کنند. برای همين نمايندگان دفتر تحکيم وحدت را به کنگره آمريکا می
برند. سراغ برخی احزاب و جريانات بورژوا فئودالی آماده به خدمت کرد و
آذری و بلوچ و عرب می روند. بودجه برای نفوذ در جنبش کارگری اختصاص می
دهند.
می خواهند كاری
كنند كه توده های كارگر و زحمتكش به فكر كسب قدرت سياسی و بدست گرفتن
سرنوشت خود و جامعه نيفتند؛ امكان و توان به زير كشيدن طبقات استثمارگر را در خود
نبينند.
می خواهند تا آنجا
كه امكانش هست بدون اينكه نظم و ثبات جامعه بهم بخورد، حکومت دست به دست شود. بی
آنكه فرصتی برای فعاليت و پايه گرفتن نيروهای كمونيست و
آزاديخواه فراهم شود. يك دار و دسته مرتجع برود و يك دار و دسته مرتجع ديگر جايش
را بگيرد.
می خواهند اين
حقيقت اساسى از چشم مردم پنهان بماند كه حكومتها و رژيمها می توانند بارها
دست بدست شوند و جای خود را به يكديگر بدهند ولی خصلت طبقاتی
دولت دست نخورده باقی بماند.
می خواهند مردم اين
درس مهم را از شكستهای دور و نزديك نياموزند كه طبقات سرمايه دار و زميندار
بزرگ و اربابان امپرياليست آنها، گاه به گاه زير فشار بحران و از دست رفتن مشروعيت
رژيمهای حاكم مجبور می شوند رخت جديدی بر هيكل زشت سلطه و
حاكميت طبقاتی خود بپوشانند تا نظام استثمار و ستم و دولت حافظ آن را نجات
دهند. همانطور كه مجبور شدند رژيم سلطنتی را با رژيم اسلامی تعويض
كنند.
اگر از دل حوادثی
که به برافتادن جمهوری اسلامی منجر خواهد شد، توده هايی آگاهتر
و متشكل تر و دولتی ضعيفتر بيرون آيد، امكانات و فرصتهاى گرانبهايی
براى پيشروی مبارزات انقلابی و حق طلبانه مردم و تقويت موقعيت
كمونيستها و نيروهای دمكرات و ترقيخواه جامعه بدست خواهد آمد. بنابراين بر
هم زدن و به شكست كشاندن سناريوهای ارتجاعی - امپرياليستی برای
جايگزينی جمهوری اسلامی، بايد در دستور كار تمامی
كمونيستها و نيروهای مردمی قرار گيرد. بدون چنين مبارزه ای نمی
توان راه شكل گيری بديل انقلابی را باز كرد. اتحاد نيروهای
كمونيست و انقلابی و ترقيخواه در بطن اين مبارزه و حول اين هدف بايد شكل
بگيرد. چالش سياسی و ايدئولوژيک بزرگی در مقابل نيروهای کمونيست
و حزب ما قرار دارد. اگر به اين چالش سياسی جواب ندهيم، نخواهيم توانست توده
های مردم را برای نبردهای بزرگ و انجام انقلاب دموکراتيک نوين و
سوسياليستی بسيج کنيم.
هستند احزابی كه
مسئله اساسی “چگونه رفتن” رژيم جمهوری اسلامی را علی
السويه قلمداد می كنند. اين جريانات عليرغم هر پوشش چپ و ادعای
انقلابيگری قادر نيستند راه را از بيراهه تشخيص دهند. اينان مردم را در
برابر طرح های ارتجاعی خلع سلاح می كنند و خود نيز به راحتی
می توانند دنباله رو اين طرح ها شوند. برخی ها نيز با نوميدی به
اوضاع كنونی نگاه می كنند و در مقابل امكانات و تبليغات گسترده
مرتجعين و امپرياليستها برای تاثيرگذاری بر اوضاع ايران ميخكوب شده
اند. ته دلشان معتقدند كه طبقه كارگر و كمونيستها توان مقابله با سناريوهای
ارتجاعی- امپرياليستی را ندارند؛ پس بهتر است به همان كارهای
هميشگی اكتفا كنند. كارگران را اينجا و آنجا به گرد خواسته های صنفى
متشكل كنند تا شايد در آينده ای دور، طبقه كارگر توان مبارزه برای كسب
قدرت پيدا كند. غافل از اينكه امروز كارگران فقط در صورت درگير شدن در مبارزات
سياسی تعيين كننده كنونی، آگاهی يافتن به سناريوهای ضد
مردمی برای ترميم دولت طبقاتی حاکم در ايران (چه از طريق سرنگون کردن اين رژيم و يا حفظ آن)
و شركت فعال در نبردهايی كه با هدف بر هم زدن اين سناريوها سازمان می
يابد به آگاهی انقلابی دست خواهند يافت و در موقعيت مبارزه برای
كسب قدرت سياسی قرار خواهند گرفت.
در مبارزات جاری،
جنبش انقلابی ايران ذخاير و نقاط قوتى دارد كه بايد آنها را تشخيص داد و به
آن اتکاء کرد. قشر ضد ارتجاع - ضد امپرياليست چپ در ايران گسترده است. بايد اين
قشر را بدور مبارزات سياسی تعيين کننده کنونی متحد کرد. احزاب و
سازمان های کمونيست و چپ موظفند در مقابل ائتلاف سازی های ارتجاعی
- امپرياليستی، يک جبهه بزرگ از جنبش های توده ای کارگری
و زنان و دانشجوئی با خصلت روشن ضد ارتجاع – ضد امپرياليستی بوجود
آورند.
كردستان يكی از نقاط قوت جنبش انقلابی
ايران و همچنين نقطه قوتی برای ائتلاف سازی های
امپرياليستی است. فضای راديکال سياسی آن و روحيه مبارزاتی
توده های کرد و وجود جنبش کمونيستی در کردستان نقطه قوت ماست. توهمات
گسترده نسبت به آمريکا و وجود گرايش راستی که از ائتلاف بخشی از
اپوريسيون متشکل کرد و "دوم خردادی های" کرد بوجود آمده
است، نقطه ضعفی برای ما محسوب می شود. اما مبارزه گسترده انقلابی
در كردستان می تواند نقش مهمى در بر هم زدن طرحها و دسيسه های ارتجاع
و امپرياليسم در اين منطقه و سراسر ايران بازی كند.
نديدن اين نقاط قوت نتيجه
ای جز بازماندن از وظيفه آگاه كردن، متشكل كردن و برانگيختن مردم در نبردهای
انقلابی ببار نمی آورد. بازماندن از سازماندهی توده ها برای
کسب قدرت سياسی! بازماندن از رهبری بيشترين پيشرويها و كسب عميقترين و
ماندگارترين دستاوردها! در شرايطی كه فرصتهای بيسابقه ای برای
بسيج مردم به گرد اهداف رهائيبخش و تحولات دمكراتيك و سوسياليستى در حال شكل گرفتن
است، دل خوش كردن به انجام وظايف محدود، كمونيستهای انقلابی و نيروهای
چپ را فرسنگها از تاثيرگذاری بر اوضاع كنونی عقب خواهد انداخت و چه
بسا موجوديت آنان را نيز به خطر اندازد.
اين درس تاريخ است؛ درس
تلخ و گرانبهايی از دوران جوانی جنبش كمونيستی و اشتباهات و
ضعفهايش در انقلاب 57. در آن دوران كمونيستها و چپ ها آنچنان كه بايد و شايد براى
دخالتگری سياسی قدرتمند تلاش نكردند و تابع سير خودبخودی وقايع
شدند. آنان فداكارانه تلاش كردند اهداف و آرمانها و نظرات پيشرو و مترقی را
در جامعه تبليغ كنند اما نتوانستند آنگونه كه ضرورى بود خط تمايزات و برنامه عمل
روشن و صحيحى را براى بوجود آوردن صف بندی مجزا از جريانات مرتجع اسلامی
و جذب توده های وسيع جلو بگذارند. در آن زمان ديديم که قيام خودجوش و
قهرآميز مردم در بهمن 57 و افتادن اسلحه بدست توده هاى وسيع خار چشم دار و دسته خمينی شد و طرح سازش پشت پرده شان با امپرياليستها برای انتقال آرام قدرت به دست
آخوندها و ملی مذهبی ها را بر
هم زد، اما بی برنامگی كمونيستهای انقلابی در آن روزها
باعث شد که ابتکار عمل بدست خمينی و ملی مذهيی هائی که
جاده صاف کن خمينی بودند، بيفتد. اين را هم ديديم كه مسلح شدن مردم در
كردستان و پيشبرد جنگ مقاومت به تقويت
کمونيستها و انقلابيون انجاميد و به تداوم روحيه و حال و هوای انقلابی
در ساير مناطق كشور كمك كرد. تجربه انقلاب گذشته نشان داد كه كمونيستها و نيروهای
چپ انقلابی می بايست علاوه بر هدايت عملی مبارزات توده های
مردم برای سرنگونی رژيم شاه، کارزار ايدئولوژيک – سياسی سازمان
يافته و سيستماتيکی را برای افشای خمينی و دارودسته اش و
بيرون کشيدن توده های مردم از زير نفوذ سياسی و ايدئولوژيک آنان پيش می
بردند و برای آغاز هر چه سريعتر
مبارزه مسلحانه با هدف کسب قدرت سياسی تدارک می ديدند. به اين ترتيب
انقلاب تعميق می يافت و باعث می شد که قطب بندی قلابی که
در يک طرف آن خمينی و مردم بودند و در طرف ديگر شاه و آمريکا، بهم بخورد و
ماهيت يکسان شاه و خمينی و آمريکا، و تضاد طبقاتی و اجتماعی
خصمانه اينها با کمونيستها و کارگران و چپ های انقلابی و توده های
مردم مثل روز روشن شود.
در روزهای توفانی و پر مشغله ای
كه جامعه ما پيش روی دارد حتى يك
لحظه هم نبايد اين تجارب و درسهای تاريخی را فراموش كرد.
همه نيروهای جنبش
كمونيستی و انقلابی وظيفه دارند معيارها و خط تمايزات روشنی برای
جدا كردن صف مردم از دشمنان مردم، و طرح ها و راه و روشهای مبارزاتی
مردمی از طرح ها و روشهای مرتجعين و امپرياليستها جلو بگذارند. به
ويژه در اوضاع كنونى كه امپرياليسم آمريكا با مداخله فعال در تحولات سياسی
ايران تلاش می كند چهره يك نيروی نجات بخش مردم و مدافع حقوق سياسی
و اجتماعی زنان و جوانان به خود بدهد بايد قاطعانه ماهيت ضد مردمی و
مقاصد واقعيش را افشا كنند. اين حقيقت را در ميان مردم تبليغ كنند كه آمريكا در به
قدرت رساندن دار و دسته خمينی و ناكام گذاشتن و منحرف كردن انقلاب مردم در
سال 57 مستقيما نقش داشت. به تقويت و تشويق رژيم اسلامی به كشتار كمونيستها
و انقلابيون و توده های بپاخاسته در سراسر ايران پرداخت. به كمك رژيم اسلامی
نفت را غارت كرد و به جايش اسلحه داد. و حالا هم به ناچار می خواهد در رژيم
اسلامی تغييرات جدی بدهد و رخت جديدی به تن نظام تحت سلطه اش
كند تا شايد برای يك دور ديگر منافعش در ايران و خاورميانه محفوظ بماند.
بايد اين واقعيت را گفت كه همه جناح های رژيم چه آنها كه هنوز در ظاهر به
آمريكا فحش می دهند چه آنها كه علنا چاپلوسيش را ميكنند براى ادامه نوكری
امپرياليسم صف كشيده اند و مسئله اينست كه قرعه به نام كدامشان خواهد افتاد. بايد
به مردم نشان داد كه بخشهای مختلف طبقات ارتجاعی در ايران از سلطنتی
گرفته تا اسلامی از به ميدان آمدن و فعال شدن مردمی كه تجربه انقلاب
گذشته و شكست آن را دارند و بسيار سياسی هستند می ترسند و در مقابل
مردم و نيروهای کمونيست و چپ انقلابی می توانند بسرعت با يکديگر
متحد شوند.
امروز بايد يك قطب سياسی
متحد و يك جريان مبارزاتی گسترده و ادامه دار را عليه بازيهای
فريبكارانه جمهوری اسلامی و مداخلات سياسی و نظامی
امپرياليستها بوجود آورد. بايد اهداف پشت
ائتلافات، طرح ها و روشهای ارتجاعی و امپرياليستی برای
تغييرات سياسی در ايران را به شكل روشن و انكار ناپذير به ميان توده ها برد
و به بخشی از آگاهی سياسی مردم تبديل كرد. آنچنان روشن كه هيچ
حزب و گروه و شخصيتی نتواند به اسم اپوزيسيون مردمی وارد چنين بازيهايی
شود و اگر چنين كرد سريعا از سوی
توده های وسيع و انقلابيون و ترقيخواهان واقعی طرد شود.
حزب ما به تلاش خستگی ناپذير و پيروزمند
برای انجام وظايف سياسی و رهبری مبارزاتی كه در دستور كار جنبش انقلابی
قرار گرفته، و در اين راه متحد كردن صفوف خلق متعهد شده است. اما انجام پيگيرانه و
پيروزمندانه اين وظايف، پايان راه نيست. بلكه راه بدوش گرفتن وظايف عظيمتر و
مبارزات پر خروشتر را خواهد گشود. بدون دخالتگری انقلابی در تحولات و
تعيين تكليف های سياسی امروز جامعه نمی توان نقشه نبردهای
بزرگ فردا را طراحی كرد و به اجرا درآورد. اين مبارزات پلی است كه
جنبش امروز را به جنبش فردا متصل می كند. پلی كه نمی توان آن را
دور زد. و نميتوان بر جای ايستاد و از آن عبور نكرد.
تمام مسئله اينست كه
انقلابيون و توده های مبارز به اراده و طبق نقشه خود مسير را طی
خواهند كرد، يا ناگزير با موجی كه طبقات استثمارگر و قدرتهای بزرگ
براه خواهند انداخت همراه می شوند و به جايی می رسند كه آنها
ميخواهند. ما بر آنيم كه اين مسير را خودمان ترسيم كنيم و قفل دروازه های
آينده را با دست خود باز كنيم. براى اينكار بر زمينه تبليغات سياسی و
مبارزات عملی روز، برنامه حزب برای انقلاب دمكراتيك نوين و سوسياليستی
را ترويج می كنيم. در متن بوجود آوردن گسترده ترين اتحاد برای انجام
وظايف سياسی امروز، هسته های كمونيستی متشكل از پيشروترين و
انقلابی ترين و آگاه ترين عناصر مبارز را ايجاد می کنيم. بدين طريق در
جريان مبارزات جاری، حزب را از نظر كيفی و كمی تقويت و تحكيم می
کنيم و مصالح تشكيل نيروی مسلح انقلابی تحت رهبری حزب را فراهم
می آوريم. چرا كه طبقه كارگر و متحدان محروم و ستمديده اش در شهر و روستا
فقط از طريق برپايی و به پيروزی رساندن جنگ درازمدت خلق می
توانند قدرت سياسی را كسب كنند، در
راس جامعه بنشينند و جامعه نوين سوسياليستی را بسازند. كارهای امروز
ما تدارك سياسی، تشكيلاتی، عملی و روحی براى چنين جنگی
است. راه رهائی، پيچيده و طولانی است. اما لحظات تعيين کننده ای
در سرنوشت مبارزه طبقاتی در ايران فرا می رسد که گامهای بزرگی
می توان در اين راه برداشت.
جامعه مملو از پتانسيل انقلابی است و منتظر دخالتگری
فعال ماست. لحظه را دريابيم و جرات صعود به قله ها را بخود دهيم.■
به
آستانه اول ماه مه روز جهانی كارگر
رسيده ايم. با چشمانی دوخته به آينده و كارهای بسياری كه
بايد انجام دهيم. با نگاهی به آنچه تجربه كرديم و مبارزاتی كه از سر
گذرانديم.
بحران و آشوب سياسی
را همه احساس می كنيم. فشار اقتصادی پشت طبقه ما و همه زحمتكشان و
محرومان جامعه را می شكند. احتمال تجاوز نظامی آمريكا هر روز پر رنگتر
می شود. در يك سو، ستم و استثمار هست و سركوب و فريبكاری رژيم
مذهبی، تاخت و تاز و قلدری قدرتهای امپرياليستی هست و وعده
های پوچ آنها. در سوی ديگر، نابسامانی و ابهام و بی
آيندگی هست و خشم و نگرانی
توده ها، ترديد و دلتنگی هست و فداكاری و مقاومت و مبارزه ادامه دار
مردم. طی 27 سال گذشته، طبقه كارگر و توده های مردم به شكل های
مختلف در مقابل رژيم ايستادگی كرده اند اما بار ضربات پياپی هنوز بر
اذهان سنگينی می کند.
نسل ها عوض شده اند اما واقعه
شكست انقلاب 1357 و غصب آن توسط دار و دسته خمينی كه اميد و آرزوی ده
ها ميليون نفر را برای رسيدن به آزادی و استقلال و بهروزی به
باد داد همچنان بر ذهن جامعه سنگينی می كند. آن تجربه تلخ و خونين،
كماكان ترديدها را دامن می زند: آيا مردم واقعا می توانند به
نيروی خود متكی شوند و سرنوشت خويش را به دست گيرند؟
جنگ ارتجاعی هشت
ساله با عراق که برای مردم مرگ و خانه خرابی و برای طبقات
استثمارگر و دولتشان ثروت و ثبات به همراه داشت، ضربه ای ديگر بود. نسل ها
عوض شده اند ولی هنوز تبليغات بی وقفه رژيم بر سر "دفاع
مقدس" ادامه دارد و هنوز بسياری از مردم رفتاری خنثی نسبت
به آن جنگ ضد مردمی دارند و نمی توانند مرز روشنی ميان خود با
برپا كنندگان و بهره جويان آن جنگ که جمهوری اسلامی و دولت عراق و
قدرتهای امپرياليستی بودند، ترسيم كنند.
سومين ضربه را جنبش دروغين
"دوم خرداد" به مردم زد. بخش بزرگی از مردم در آغاز به اين حركت كه توسط بخشی
از تئوريسين ها و مهره های اطلاعاتی ـ امنيتی سابق و
آخوندهای مكار دورانديش به راه افتاد دل بستند. بخشی از فعالان سياسی
و مبارزان سابق با توجيهات گوناگون اما همگی بر اثر توهمات اصلاح طلبانه و نوميدی
در مورد امكان سازماندهی انقلابی پيروزمند، پشت "دوم خرداد"
صف كشيدند. به جای تلاش برای معرفی يك نظام متفاوت و
مردمی به جامعه و يافتن راه رسيدن به آن، صحبت از ناگزيری
"انتخاب از بين بد و بدتر" كردند. ديری نپاييد كه جنبش جعلی
خاتمی و همدستانش شكست خورد. طشت رسوايی دوم خرداد از بام افتاد اما
زهری كه در جان جامعه چكاند همچنان تاثيرگذار است.
امروز دشمنان می
خواهند يک بار ديگر مردم را وارد تله
زهرآلود "انتخاب از ميان بد و بدتر" کنند. اين بار می كوشند توده
های مردم را به مرداب انتخاب از بين حاكميت جمهوری اسلامی يا
سلطه امپرياليسم آمريكا بكشانند. آمريكا در پی لشگركشی تجاوزكارانه و
جنايات آشكارش در افغانستان و عراق، اکنون مدعی است که
"منجی" مردم ايران است و مردم را به حمايت از طرح های خود
فرا می خواند. جمهوری اسلامی كه از نارضايتی و خشم عميق
توده ها نسبت به زورگويی و چپاول و فساد و جنايات 27 ساله اش آگاه است،
فشارهای آمريکا را به فال نيک گرفته و سعی می کند با بهانه
"خطر خارجی" مردم را ساکت کند. سران رژيم شبانه روز فرياد
می كشند كه خطر آمريكا بيخ گوش ماست و بايد عليه آن متحد شد. حال آن كه
آمريكا نه بيخ گوش ايران، بلكه قبل از آن، در تك تك سلول های جمهوری
اسلامی تنيده شده است. آمريکا، همان بانک جهانی و صندوق بين المللی
پول و سازمان تجارت جهانی است که تک به تک سياست های کلان
اقتصادی جمهوری اسلامی را ديکته می کنند. آمريكا و اروپا
شرکای بالا دست جمهوری اسلامی در استثمار شديد كارگران و
زحمتكشان و چپاول منافع و ثروت های كشورند. اين فكر كه مردم می توانند
زير پرچم جمهوری اسلامی جمع شوند و با نقشه های شوم امپرياليسم
آمريكا برای تجاوز نظامی و كشتار مقابله كنند، يك خيال باطل است.
جمهوری اسلامی و آمرِيکا، هر دو، دشمنان خونريز طبقه كارگر و توده
های ستمديده اند. انتخاب ميان اين ارتجاع يا آن امپرياليست يک قفس
سياسی است. طبقه کارگر بايد عليه اين قفس سياسی تنگ و خفقان آور که
ارتجاع اسلامی و امپرياليسم آمريكا ساخته اند هشدار دهد و توده های
مردم را بسوی يک سياست انقلابی و خارج از چارچوب "جمهوری
اسلامی يا آمريكا" هدايت کند.
بدون دخالت در سياست طبقه
کارگر بازنده است
در ماه های اخير، جنبش كارگری در
فرصت های مختلف بر پا شده و خواسته های بر حق و ابتدايی خود را فرياد كرده است. نكته اينجاست كه آيا سياست به مركز
ثقل مبارزات كارگری تبديل شده است يا نه؟ و اگر مبارزات جاری با سياست
درآميخته، اين سياست چه بوده است؟ از سياست نمی شود فرار كرد. كارگران
حتی در مبارزه برای "صنفی ترين" و
"اقتصادی ترين" خواسته هايشان با دولت و دستگاه سركوبگر آن طرف
اند. مبارزه برای لغو قانون قراردادهای موقت، جلوگيری از
بيكارسازی ها، بالا بردن دستمزد يا گرفتن حقوق معوقه، حق ايجاد تشكل
های مستقل كارگري، حق اعتصاب، تبديل اول ماه مه به تعطيل رسمی به
عنوان روز جهانی كارگر، رفع تبعيض از زنان كارگر و گرفتن دستمزد يكسان در
برابر كار يكسان بدون در نظر گرفتن جنسيت كارگر، توقف سركوب مبارزات كارگری
و آزادی فعالان دستگير شده جنبش كارگری و خواسته هايی از اين دست،
بسرعت كارگران معترض را مستقيما در برابر دولت و نمايندگانش قرار می دهد.
دور كردن كارگران از سياست ضد رژيمي، نتيجه ای جز كند شدن لبه تيز مبارزات
كارگری در بر ندارد. دعوت از كارگران برای رو در رو نشدن با
جمهوری اسلامي، يعنی بستن چشم طبقه كارگر بر ماهيت و عملكرد
واقعی رژيم حاكم. يعنی بی طرف و غير طبقاتی وانمود كردن دولت.
يعنی خوشخيال كردن آنان در برابر عامل اصلی استثمار و فلاكت و تيره
روزی هايشان.
تصور رايج اين است كه اگر مبارزات حق طلبانه را
"غير سياسي" جلو ببريم، رژيم اين مبارزات را تحمل می كند و امكان
و فضای بيشتری برای كسب خواسته هايمان به دست می آيد.
ولی اين توهم است! حذف سياست از مبارزه، تنها كاری كه می كند
افزايش صبر و تحمل توده ها نسبت به اين رژيم ستمكار است. بيشتر از آن كه
برای مبارزات توده ها امكانات فراهم كند، به نظام ارتجاعی فرصت و
امكان می دهد تا از تيررس دور بماند. با حذف سياست از جنبش كارگري، كارگران
از سياست دور نخواهند ماند. بلكه فقط در معرض پذيرش نوع خاصی از سياست قرار
خواهند گرفت: سياست دشمنان طبقه كارگر، خواه سياستهای رژيم حاكم باشد خواه
سياستهايی كه قدرتهای امپرياليستی برای ايران طراحی
می كنند.
اين رژيم تغيير خواهد كرد
اما چگونه و چه چيزی جای آن خواهد نشست؟
اينك همه نيروهای طبقاتی دارند
برای چگونگی رفتن رژيم اسلامی و ساختن آينده ای كه مطابق
با منافع و اهداف خودشان باشد تدارك می بينند. سوال اينجاست كه آيا طبقه
كارگر و پيشروانش به اين آينده نزديك فكر می كنند و طرح و برنامه ای
مطابق با اهداف انقلابی رهائيبخش و منافع ضد استثماری و ترقيخواهانه
خود دارند يا نه؟
در روزهای بحرانی و پر هرج و
مرجی كه در پيش است طبقه کارگر چگونه به صحنه خواهند آمد؟ در شرايط حمله
امپريالِيسم آمريکا طبقه کارگر چه خواهد کرد؟ امروز فوری ترين هدف و
راهنمای پيشروان طبقه كارگر بايد اين باشد كه قطب انقلابی زير پرچم
طبقه ما شكل بگيرد و به عنوان مدعی
در جريان سرنگون كردن جمهوری اسلامی و مقابله با جنايت های
آمريکا قد علم كند. اگر چنين نكنيم، دور باطل تكرار خواهد شد و آينده ای
تيره و تار در انتظارمان خواهد بود. آينده ای كه گوشه هايی از آن را
در زندگی امروز توده های عراق و افغانستان می توانيم ببينيم.
بايد
از ريشه براندازيم
كهنه
جهان جور و بند،
وآنگه
نوين جهانی سازيم....