حقيقت ارگان
حزب کمونيست
ايران ( م ل م )
شماره 24
شهريور 1384
جنبش
کردستان و
مسائل
استراتژيک
انقلاب پرولتري
در ايران
گزيده
اي از مقاله "
بيگانه با
انقلاب"نقدي
بر نظرات "حزب
كمونيست
كارگري
ايران"
گزارش
يکي از رفقاي
شرکت کننده در
سمينار زندانيان
سياسي در شهر
کلن - آلمان
گزيده
اي از مقاله آمريکا
، سرزمين
دموکراسي و
ديکتاتوري
كي
مي رود ز خاطر
خون روان
ياران!
بدنبال
قتل سبعانه
شوانه سيد
قادري در 18 تير
ماه امسال
موجي از
اعتراض و
مبارزه،
سراسر کردستان
را در بر گرفت.
اين شورشها
تداوم
مبارزاتي است
که خلق کرد از
دوره سلطنت
پهلوي و از
روز قدرت گيري
رژيم جمهوري
اسلامي، در
راه حق تعيين
سرنوشت در پيش
گرفته است. در
اعتراضات
اخير تا کنون
بيش از 25 تن
جانباخته،
صدها نفر
مجروح و بيش
از هزار نفر
دستگير شده
اند. چند تن از
دستگير شدگان
در زير شکنجه
جان باخته اند.
عده اي از
فعالين جنبش
کارگري و زنان
و روشنفکران
کرد بخاطر
دفاع از
مبارزات مردم
دستگير شده
اند. اکثر
شهرهاي
کردستان در
اشغال
نيروهاي
سرکوبگر رژيم
قرار گرفته
اند. در کوي و
برزن مزدوران
رژيم تجمعات
مردم را مورد
يورش قرار مي
دهند.
26 سال از
زماني که
خميني جلاد به
خلق کرد اعلان
جنگ داد و به
کردستان لشکر
کشي کرد مي
گذرد. از آنزمان
تا کنون سرکوب
خلق کرد يکي
از دغدغه هاي
حکام اسلامي
بوده است .
بمباران و قتل
عام هاي دست
جمعي، کوچ
اجباري،
تخليه
روستاهاي
مرزي ،
تبعيد و
اعدام و شکنجه
و زندان و
اشغال نظامي ارمغان
رژيم جمهوري
اسلامي براي
مردم کردستان
بوده است.
ايران، تحت
سلطنت پهلوي
زندان ملل بود
و تحت رژيم
جمهوري
اسلامي زندان
ملل است. انقلاب
57 تبديل به ضد
انقلاب
جمهوري
اسلامي شد و
اين جنبه از
زندگي
اجتماعي نيز
مانند بقيه
وجوه آن دست
نخورده باقي
ماند. اما هر
جا ستم است
مقاومت هم
هست. و عليرغم
اين سبعيت ها،
خلق کرد
مبارزات
جانانه
وقهرمانانه
اي را عليه
دشمنان قسم
خورده اش به
پيش برده است.
مبارزات
اخير و واکنش
ها
مبارزات
اخير مردم
کردستان، با
جواب خشونت
بار رژيم
جمهوري
اسلامي مواجه
شد. مقامات
رژيم با
فرستادن
نيرويهاي
نظامي اعلان
کردند پاسخي
جز سرکوب
ندارند. فردي
به نام سردار
احمدي مقدم، فرمانده
نيروي
انتظامي
کشور، براي
روحيه دادن به
مزدوران
جنايتکارش به
کردستان آمد و
گفت :« با حضور
قاطعانه
نيروي
انتظامي،
همکاري با
اداره
اطلاعات،
سپاه، بسيج و
مردم در شهرهاي
جنوب
آذربايجان
غربي و
کردستان بر
اوضاع مسلط
هستيم»! وي به
سبک همه
مرتجعين،
شوانه را "يک
شرور" خواند و
گفت سرچشمه
اين اعتراضات
و مبارزات در
"خارج از
کشور" و در
نتيجه "تحريکات
عوامل خارجي"
است. اين ياوه
گو حضور وسيع
مردم کردستان
را به هزار تا
دو هزار نفر
تقليل داد و
گفت دامنه
اعتراضات
"کوچک" بود. از
سوي ديگر
موسوي لاري
وزير کشور
دولت خاتمي پس
از گذشت چند
هفته از حوادث
کردستان، عمل
نيروهاي
سرکوبگرش را
تاييد کرد.
ملا حسني فاشيست
و قاتل کشتار
روستاهاي
قارنا و
قلاتان و عامل
جنگ
نقده اعلان
کرد، « براي
دفع اشرار من
خودم کفن
پوشيده و
پيشاپيش به
جنگ اشرار و
ضد انقلاب
ميروم ».
در اين ميان
"اصلاح
طلبان" کرد که
مجموعه اي از
سرکوبگران نظامي
و امنيتي سابق
مي باشند، که
امروز به هيئت
روزنامه نگار
در آمده اند،
با انعکاس
محدود
مبارزات مردم
زبونانه از
مرکز خواستند
که براي آرام
کردن اوضاع
روشهاي ديگري
اتخاذ کند.
مبارزات خلق
کرد، مرکز
نشينان ملي – مذهبي
را نيز به
واکنش وا
داشت.
جرياناتي
همچون نهضت
آزادي و رهبر
مرتجعش
ابراهيم يزدي
اعلان خطر کرد
و گفت، براي
رفع"فتنه"
کردستان بايد
تدارک ديد!
هاشم
صباغيان، يکي
ديگر از اين مرتجعين
ملي- مذهبي
گفت:"اين
مشکلات را
ناشي از مردم
کرد نمي دانم،
بلکه معتقدم
تحرکات
بيگانگان در
آن دخيل است."
از سوي ديگر
سلطنت طلبان،
که جمهوري اسلامي
سياستهاي
آنان را ادامه
داده است، اين
سرکوب را بطور
ضمني تائيد
کردند. در يکي
دو سال گذشته
اينان از زبان
داريوش
همايون
همواره
تذکر داده
اند که "کردها
بايد حد خود را
نگهدارند"! به
اين پس مانده
هاي تاريخ
بايد گفت، خلق
کرد "حد و مرز"
هائي را که
رژيم شاه و
بعد رژيم
جمهوري اسلامي
برايش تعيين
کردند هميشه
با شورش مسلحانه
درهم شکسته
است و در
آينده هم
همينطور خواهد
بود.
در اين ميان
موضع جريانات
ضد انقلابي همچون
سازمان
فدائيان
اکثريت که بيشتر
از "دوم خردادي
ها" براي گنجي
سينه زني مي
کنند، قابل
توجه مي باشد.
اينان، در
قبال مبارزات
خلق کرد و سرکوب
آنان توسط
نيروهاي
سرکوبگر رژيم
سکوت کردند و
حتا با گفتن
ياوه هائي
مانند اينکه
"ما مخالف
سوزاندن
اموال دولتي
هستيم"
مبارزات مردم
را تخطئه
نمودند.
در واکنش به
مبارزات اخير
مردم در کردستان،
صف دوست ودشمن
تا حدودي
بروشني ترسيم
شد. تماميت
جمهوري
اسلامي اعم از
اين يا آن جناح
متحدانه از
اقدامات
نظامي حمايت
کردند، ملي
مذهبي ها که
رفقاي روزهاي
تنگ جمهوري
اسلامي اند بر
طبل شوونيسم
فارس خود
کوبيدند و مبارزه
مردم را
"فتنه"
خواندند،
نيروهاي
مرتجع اپوزيسيون
از سلطنت طلب
تا اکثريتي
نيز ماهيت خود
را نشان
دادند.
نيروهاي
کمونيست و
آزاديخواه با
اشتياق به
مبارزات اخير
توده هاي مردم
کردستان
خوشامد گفتند.
ده ها تشکل
صنفي کارگري
در کردستان و
ديگر نقاط به
دفاع از خواستهاي
مردم
برخاستند.
اعتصاب
سراسري که به
ابتکار کومله
(سازمان حزب
کمونيست
ايران) و
اتحاد صف
گسترده اي از
جنبش چپ
فراخوانده شد
با پيروزي و
موفقيت عملي
شد.
کمونيستهاي
نقاط مختلف کشورضمن
دفاع از اين
مبارزات تلاش ميکنند
توده هاي تحت
ستم و استثمار
در ساير نقاط ايران
را به اين
آگاهي
برسانند که
مبارزه خلق کرد
بخشي از
مبارزه تمام
ستمديدگان
ايران عليه
رژيم جمهوري
اسلامي و
مولفه مهمي از
اين مبارزه
همگاني است.
آنان تجربيات
انقلابي خود را
در اختيار نسل
نويني که در
مبارزه عليه
دشمن
وارد صحنه
سياسي شده اند
قرار داده و مي
کوشند دامنه
اين مبارزات
را گسترش
دهند.
اما اين
مبارزات و
مبارزات
عادلانه ديگري
که امروز در
اقصي نقاط
کشور در جريان
اند بايد به
مسيري افتند
که به عمر
ننگين جمهوري اسلامي
خاتمه بخشيده
و روند انقلاب
دموکراتيک
نوين و
سوسياليستي
را تسريع
کنند. شک نيست که
خلق کرد با
داشتن يک
تاريخچه غني
مبارزات سياسي
و مسلحانه
انقلابي مي
تواند نقش
مهمي در اين
روند بازي
کند.
پرولتارياي
انقلابي در
کردستان بايد
با درک درست
از جوهر
طبقاتي مسئله
ملي و ترسيم
دورنمائي که
به مراتب وسيع
تر از چشم
انداز غالب بر
جنبش کردستان
است و با پيش
گرفتن يک
استراتژي
سياسي و نظامي
صحيح، توان
عظيم نهفته در
اين خلق
ستمديده را
براي تحقق
انقلاب
پرولتري،
شکوفا کند.
مبارزاتي که تا
کنون در
کردستان عليه
ستم ملي پيش
رفته، ضربات
سختي بر دول
بورژوا
ملاکان ايران
وارد آورده
اما نتوانسته
مسئله ملي را
حل کند. خيزشهاي
قدرتمند و
همچنين
شکستهاي تلخي
که خلق کرد در
گذشته تجربه
کرده ، اشتياق
شديدي را براي
جذب سياستها و
ايدئولوژي
واقعا رهائي بخش
در ميان توده
ها بيدار کرده
است . در تارک
سياست و
ايدئولوژي
واقعا رهائي
بخش اين حقيقت
غيرقابل
انکار نقش
بسته است که
حل نهائي مسئله
ملي وابسته به
پيروزي
انقلاب
دموکراتيک
نوين و
سوسياليستي
به رهبري
پرولتارياي
چند مليتي
ايران است. ■
جنبش
کردستان و
مسائل
استراتژيک
انقلاب پرولتري
در ايران
مبارزات
توده اي
جسورانه در
کردستان عليه
جمهوري
اسلامي به
مردم سراسر
کشور اميد مي
دهد. کردستان
يک بار ديگر
وعده مي دهد
که رژيم
جمهوري
اسلامي، آنچه
را کاشته،
برداشت خواهد
کرد. نتيجه ستمکاري
ها و سرکوبهاي
بي وقفه
جمهوري اسلامي،
انرژي
شورشگري
زحمتکشان اين
خطه را بيشتر کرده
است. کردستان،
مي تواند
يکبار ديگر
پرچمدار
الهام بخش
مبارزات
پرولتاريا و
خلقهاي ايران
با جمهوري
اسلامي، شود.
صحنه سياسي
کردستان
پيچيده تر از
هر زمان ديگر
است. نقشه هاي
امپرياليستي
آمريکا در
خاورميانه، کردستان
را به يکي از
مراکز کشمکش
هاي سياسي بين
المللي تبديل
کرده است.
جنبش خلق کرد،
از يک طرف با
رژيم جمهوري
اسلامي
روبروست و از
طرف ديگر، در
مجاورت خود،
با يکي از
خونخوارترين قدرت
هاي
امپرياليستي که در
نقش دايه مهربانتر
از مادر به
ميدان آمده تا
کينه عميق و عادلانه
خلق کرد از
جمهوري
اسلامي را به
راه دلخواه
خود سوق دهد.
در چنين صحنه
پيچيده و پر
تضادي است که
کمونيستها
بايد
وظايفشان را
انجام دهند.
آنها نبايد
فقط سختي ها
را ببينند.
بلکه بايد توجه
کنند که در دل
همين شرايط
سخت و پيچيده،
پتانسيلها و
امکانات بزرگي
در حال شکل
گرفتن است و
بايد از اين
پتانسيل ها و
امکانات براي
رشد و گسترش
جنبش کمونيستي
در کردستان،
استفاده کرد.
کمونيستها بايد
ميان مبارزات
خلق کرد و
مبارزات
سراسري براي
سرنگوني
جمهوري
اسلامي،
پيوندهاي
محکم برقرار
کنند. آنها
بايد به تله
هاي سياسي و
ايدئولوژيک
که بر سر راه
مبارزات خلق
کرد گذاشته
شده است، توجه
خاص کنند تا
بتوانند کشتي
مبارزات خلق
کرد را
به سلامت از
ميان پيچ و خم
ها، عبور
دهند. آنها
بايد اين مبارزات
را با هدف
تقويت انقلاب
پرولتري در
ايران و سراسر
خاورميانه،
به طرف جلو
هدايت کنند.
کسب چنين
قابليتي تنها
بعهده
کمونيستهاي
کردستان نبوده
بلکه
کار و کوشش
تمام جنبش
کمونيستي ايران
را طلب مي کند.
کل جنبش کمونيستي
بايد همت کند
تا کردستان به
يک پايگاه سرخ
کمونيستي
تبديل شود و
به پرولتاريا
و خلقهاي
خاورميانه
پيام بفرستد
که آينده روشن
همه ما در گرو سرنگون
کردن دول
مرتجع اين
منطقه و بيرون
کردن
امپرياليستها
و ايجاد يک
خاورميانه
بزرگ سوسياليستي
است.
کردستان
را به
منــطـقه سياسي
پيشرو تبديل
کنيم
جنبش
کردستان عراق
به دنبالچه
طرح هاي امپرياليسم
آمريکا تبديل
شد. در جنبش
کردستان
ايران بايد
هشيارانه با
رشد چنين
گرايشي مقابله
کرد. نتايج
تلخ روندي که
بر جنبش
کردستان عراق
حاکم شد در
مقابل چشمان
همه است: مردم
کردستان
عراق، پس از
آنهمه مبارزه
و فداکاري که زبانزد
خلقهاي
خاورميانه
بود، صاحب
حکومتي شده
اند که در
فساد و دزدي
مانند جمهوري
اسلامي و شيخ
و شاه هاي
خليج است، به
همکاري و دوستي
با مرتجعين
ترين و
خونخوارترين
و عقب افتاده
ترين نيروهاي
عراق و
خاورميانه و
جهان مباهات
مي کند و به
قيمت در قدرت
ماندن،
حاکميت قوانين
قرون وسطائي
شريعت را رسما
قبول مي کند.
کارنامه
اقتصادي
حاکميت 15 ساله
احزاب کردستان
عراق (از
زماني که
اداره "منطقه
امن" را بعهده
گرفتند و صاحب
درآمدهاي
گمرکات و بخشي
از درآمد نفت
عراق شدند)
نيز اسف انگيز
است. قبل از
اين، 4000
روستاي
کردستان بدست
صدام حسين
نابود شده
بود. در مدت 15
سال حکومت
اينان،
بسياري از
روستاهاي
ديگر نيز خالي
از سکنه و
ويران شده
اند. کشاورزي
کردستان عراق
نه تنها احياء
نشده بلکه
قادر به تامين
مواد غذائي
اهالي
کردستان نيز
نيست در حاليکه
زماني به
"انبار غله
عراق" معروف
بود. کشاورزان
کردستان قادر
به رقابت با
محصولات خارجي
که بازار را
پر کرده،
نيستند. حکومت
منطقه اي
کردستان،
نيازي به
صنايع هم
ندارد زيرا
کردستان را
به مرکز ارائه
خدمات نظامي و
امنيتي به
امپرياليسم
آمريکا تبديل
کرده و رانت
اين خدمات را
دريافت مي
کند. در
نتيجه، به جاي
ايجاد شغل در
کشاورزي و
صنعت، در بخش
پليس و انواع
و اقسام
گاردهاي ملي و
محلي و مرزي و
غيره شغل سازي
مي شود. روابط
اجتماعي
ستمگرانه مانند
بي حقوقي مفرط
زنان نه تنها
ريشه کن نشده
بلکه با رشد
نيروهاي
اسلامي
بنيادگرا
جاني تازه
يافته است.
عده اي از
مردم کردستان
ايران به واقعيت
کردستان عراق
و روابط
اقتصادي و
اجتماعي که
محصول حکومت
کردي به رهبري
جلال طالباني
و بارزاني
است، پي برده
اند و فهميده
اند که اين آن
جامعه اي نيست
که آرزويش را
در سر مي
پرورانند؛ و
مي دانند که
نبايد ساليان
دراز مبارزات
سخت و
فداکاريهاي
خود را بخاطر
دست يافتن به
جامعه اي با اين
مشخصات،
بحساب آمريکا
بريزند. براي
اين عده،
ماهيت
امپرياليسم
آمريکا روشن
است و تحت هيچ
شرايطي حاضر
نيستند از
درگاه
اين قدرت
خونريز و
قلدر، آزادي
طلب کنند. اما عده
زيادي از مردم
کردستان،
هنوز به چنين
درکي نرسيده
اند. بخصوص
آنکه سازمان
کومله زحمتکشان
و حزب دموکرات
کردستان، سخت
مي کوشند تا
به سبک و سياق
رهبران
کردستان
عراق، هر گونه
اميد به حل
مسئله ملي از
طريق انقلاب
دموکراتيک
نوين و ايجاد
يک جامعه
سوسياليستي
را از بين
ببرند و بلند
پروازي را از
ضمير
زحمتکشان و
روشنفکران
انقلابي
کردستان
بزدايند و
بجاي آن طرز
تفکر گدائي
رهائي و
آزادي، از
قدرت هاي امپرياليستي
را، جايگزين
کنند. امروز،
در جنبش
کردستان
ايران دو
سياست در رابطه
با سرنگون
کردن جمهوري
اسلامي، وجود
دارد: يکي
سرنگوني
جمهوري
اسلامي به
طريقي که توده
هاي مردم و
کمونيستها
کمترين دخالت
و امپرياليستهاي
آمريکائي و
مرتجعين
عراقي و
سازمان هاي
وابسته بدانان،
بيشترين نقش
را در اين
مسئله داشته
باشند. و
ديگري، سياست
سرنگوني
جمهوري
اسلامي با اتکاء
به رشد و
گسترش
مبارزات خود
مردم و مقابله
با هر گونه
دخالت
امپرياليستها
مي باشد. اين
دو سياست، به
اشکالي ديگر
در کل اپوزيسيون
جمهوري
اسلامي موجود
است و در جنبش
کردستان نيز
شکل خاص خود
را دارد. اولي
به استقرار ارتش
آمريکا و
نوکران بومي
اش مي انجامد
و دومي به رشد
و گسترش جنبش
کمونيستي، و
تسريع انقلاب
دموکراتيک
نوين و
سوسياليستي.
اينکه در دوره
آتي کدام بر
ديگري پيشي
خواهد گرفت، هنوز
روشن نيست.
اما بدون شک،
بايد فعالانه
براي پيشي
گرفتن راه
درست کوشيد.
کليد پيروزي
انقلاب
دموکراتيک و
سوسياليستي
در ايران، برقراري
هژموني طبقه
کارگر و جنبش
کمونيستي برمبارزات
خلقهاي ايران
است. جنبش خلق
کرد نيز از
اين امر
مستثني نيست.
با بيراهه
هائي که در
مقابل توده
هاي زحمتکشان
و خلق کردستان
گذاشته مي
شود، فقط از
طريق ارائه يک
برنامه و راه
روشن انقلابي
و حرکت براي
تحقق آن، مي
توان مقابله
کرد. هيچ عامل
خودبخودي به
ياري ما نخواهد
شتافت.
مبارزات
رزمنده توده
هاي مردم بدون
پيوند با يک
راه و
استراتژي
روشن کمونيستي،
بخودي خود نمي
توانند راه را
از چاه تميز
دهد.
رشد
جنبش
کمونيستي در
کردستان
منوط است
به حل مسائل
استراتژيک
در
زمينه
ايدئولوژي و
برنامه،
وظيفه مهمي بر
دوش
کمونيستهاي
کردستان و
سراسر ايران
است. اين
وظيفه
عبارتست از: تشريح و
شناساندن
کمونيسم و مختصات
جامعه
سوسياليستي
در جزئيات خاص
براي توده هاي
زحمتکش و
روشنفکران
مبارز. منظور
از جزئيات خاص
اين است که،
در جامعه
سوسياليستي
آينده، قدرت
در دست کيست؛
روابط
اقتصادي
چگونه است؛ روابط
اجتماعي ميان
اقشار مختلف
مردم، چه شکلی
بخود مي گيرد؛
مالکيت
کارخانه و
زمين متعلق به
کيست و محصول
کار کارگر کجا
مي رود و بر سر
دهقان و زمينش
چه مي آيد؛
ستمگري ملي
چگونه سرنگون
مي شود و
مسئله ملي در
ابعاد سياسي و
اقتصادي و
فرهنگي اش
چگونه حل مي
شود؛ روابط ميان
زن و مرد دچار چه
دگرگوني هائي
مي شود؛
اقتصاد کشاورزي
و صنعت چگونه
سامان مي
يابد؛ براي
ممانعت از
قدرت گيري
بورژوازي داخلي
و بين المللي
چه
رويکردهائي
اتخاذ مي شود؛
مردم
اختلافات خود
را چگونه حل
مي کنند و بطور
کلي تفاوت هاي
کيفي اين
جامعه با هر
آنچه امروز مي
بينيم، در
چيست و
شباهتهايش در
کجاست.
روشن کردن
مختصات جامعه
سوسياليستي،
فقط با رجوع
به تجارب
کشورهاي
سوسياليستي شوروي
و چين (بخصوص
تجربه چين
سوسياليستي
که عاليتر و
پيشروتر از
تجربه
سوسياليسم در
شوروي بود)
ممکن است. شناختن
و شناساندن
اين تجارب، از
وظايف مبرم و
روز
کمونيستهاست
و لازم است که
در اين امر
مهارت و دانش
بالائي کسب
کنند. زيرا،
پيشبرد اين
وظيفه، بخش
بسيار مهمي از
مبارزه
طبقاتي جاري
در سطح بين
المللي است.
نيروهاي
بنيادگراي
اسلامي و
امپرياليستها
براي پيشبرد
طرح ها و
برنامه هاي
خود، اين تجارب
سوسياليستي
الهام بخش
طبقه ما را،
سياه و هولناک
تصوير می کنند.
براي مقابله
با تاثيرات و
نفوذ
ايدئولوژي
بنيادگرائي
اسلامي و
ايدئولوژي
امپرياليستي
بايد اين
تجارب عظيم را
به روشنائي
روز کشاند و
به توده هاي
زحمتکش نشان
داد که، اين
جوامع
سوسياليستي
با وجود تمامي
کمبودها و
اشتباهايشان،
رفيع ترين قله
هاي فتح شده
بشر بودند؛
يعني، هنوز
جامعه اي بهتر
از آنها متولد
نشده است؛ و پس از
سقوط
سوسياليسم در
آن کشورها،
همه چيز در جامعه
بشري رو به
قهقرا و سقوط رفت.
روشن کردن اين
حقايق
تاريخي، بخشي
از مبارزه
طبقاتي است.
ما
کمونيستها،
در اين کار
نيز، بايد مشي
توده اي در
پيش گيريم و
عده زيادي از
زحمتکشان و
روشنفکران را
با تجارب طبقه
کارگر جهان،
در زمينه
ساختن
کشورهاي
سوسياليستي،
آشنا کنيم و
آنان را عميقا
درگير شناختن
تجارب الهام بخش
انقلابات
سوسياليستي
در قرن بيستم،
کنيم. در همان
حال که اين
تجارب را
فراگير مي
کنيم، بايد
همچنين تاکيد
کنيم که هدف
ما صرفا تکرار
آن جوامع
نيست. هدف
جنبش
کمونيستي و
پرولتارياي
بين المللي آن
است که با
جمعبندي از
نقاط مثبت و
منفي آن
جوامع، در
انقلابهاي
سوسياليستي
آتي، جوامعي
بنا کند که
حتا بهتر از
جوامع
سوسياليستي
قرن بيستم عمل
کنند و در پاک
کردن اثرات
عصر بربريت
سرمايه داري
از چهره زمين،
از آنها هم پيشتر
روند.
وظايف
انقلاب
سوسياليستي و
نيروهاي
محرکه آن
علاوه
بر اين،
کمونيستها
بدون روشن
کردن خط و برنامه
سياسي خاص
انقلاب
پرولتري در
ايران، نمي
توانند جنبش
کمونيستي را
بسازند.
برنامه و راه
و روش طبقه
کار براي حل
مسئله ارضي -
دهقاني، حل
مسئله ملي، حل
مسئله ستمگري
جنسيتي،
چيست؟ اينها
مسائل پايه
ايست که زندگي
و سرنوشت ده
ها ميليون نفر
بدان ها
وابسته است و
هر طبقه اي
بخواهد رهبري
مبارزات مردم
را در دست گيرد
بايد برنامه و
روش خود را در
قبال آنها روشن
کند.
ساختار
اقتصادي و
اجتماعي خاص
ايران (که در
ساختار
اقتصادي و
اجتماعي
کردستان
بوضوح خود را
نشان مي دهد)
وظايف ويژه اي
بر دوش اين
انقلاب مي
گذارد. به
عبارت ديگر
انقلاب
پرولتري در
ايران بايد
مسائلي را حل کند
تا بتواند
جامعه
سوسياليستي
را برقرار کند. يکي از
وظايف اصلي
پرولتاريا،
بسيج دهقانان
فقير و بي
زمين براي
انقلاب است.
براي بسيج اين
شمار عظيم،
طبقه کارگر
بايد براي حل
مسئله ارضي –
دهقاني و يا
به عبارت ديگر
ريشه کن کردن
شيوه هاي
استثمار بجا
مانده از عصر فئودالي
( که در سرمايه
داري ادغام
شده و به سودآوري
آن خدمت مي
کند) برنامه
داشته باشد.
اين که بر اين
وضعيت چه نامي
مي نهيم (ما آن
را نيمه
فئوداليسم مي
خوانيم) اصل
مسئله نيست.
اصل مسئله،
اين است که
طبقه کارگر با
آن مي خواهد
چه کند؟
اگر واقعا
وظيفه و رسالت
طبقه کارگر را
انجام انقلاب
سوسياليستي
بدانيم،
آنگاه متوجه
مي شويم که
نيروي دهقاني
در کردستان و
سراسر ايران،
نيروي ذخيره
تعيين کننده
اي براي
انقلاب
پرولتري است.
اگر رسالت
طبقه کارگر را
انجام انقلاب
سوسياليستي بدانيم،
آنگاه متوجه
مي شويم که
جنبش ملي عليه
ستمگري ملي،
جنبش دهقاني
براي زمين،
جنبش زنان
براي آزادي و
برابري، از
جريانات پر
قدرت چنين
انقلابي مي
باشند. هر
تلاشي براي
"غير کارگري"
و در نتيجه بي
اهميت جلوه
دادن اين قواي
محرکه انقلاب
در ايران، به
خطي بي
سرانجام منتهي
مي شود. هر
گونه بي
تفاوتي جنبش
کمونيستي
نسبت به اين
جنبش ها و
مطالبات اين
اقشار، تاوان
سنگيني را بر
طبقه کارگر
تحميل خواهد
کرد. تحت
عنوان رشد
سرمايه داري
در ايران، نه
تنها نمي توان
بر مسئله ارضي
– دهقاني و مسئله
ملي خط بطلان
کشيد بلکه رشد
سرمايه داري حل
اين مسائل را
براي گذر به
سوسياليسم
مبرم تر کرده
است. هر چقدر
هم که سرمايه
داري رشد کرده
باشد، کماکان
اين مسئله
باقي است که
طبقه کارگر پس
از بقدرت
رسيدن،
اقتصاد کشاورزي
را بر مبناي
چه روابط
توليدي و
چگونه احياء
کرده و سازمان
خواهد داد،
صنايع را
چگونه رشد
خواهد داد و
بطور خلاصه
غذا و مسکن و
پوشاک و فرهنگ
و آموزش مردم
را چگونه
تامين خواهد
کرد؟ شکاف
ميان ملل
مختلف را
چگونه پر خواهد
کرد؟
ناسيوناليستهاي
کردستان جواب
اين را آماده
دارند: به سبک
حکومت منطقه
اي کردستان
عراق، يک رانت
ژئواستراتژيک
دريافت خواهند
کرد که بين
باندهاي
روساي مختلف
حکومتي تقسيم
شده وآنها هم
بر اساس روابط
اقتصادي و اجتماعي
حاکم، بخشي از
آن را ميان
رعاياي خود (يعني
توده هاي
مردم) توزيع
خواهند کرد و بقيه
کارگران و
دهقانان
کردستان هم مي
توانند براي
کار کماکان به
بندرعباس و
عسلويه و بغداد
و بصره و غيره
بروند؛ در
زمينه فرهنگي
و آموزشي هم
هر آنچه را از
قبل بجا مانده
استفاده مي
کنند، و بقيه
کارها را هم
ان جي او ها حل مي
کنند! و
البته، در
زمينه مسئله
ملي، تقسيم سهم
"فدرالي"
(يعني دادن
سهم سياسي و
اقتصادي کافي
به بورژوا-
ملاکان و
احزاب سياسي
شان در هر
منطقه ملي)
شکاف هاي ميان
طبقات
استثمارگر ملل
مختلف را پر
مي کند.
جواب
نيروهاي
بورژوا
ناسيوناليست
کمابيش همين
است. اما جواب
کمونيستها و
طبقه کارگر
چيست؟ بدون جواب
به اين مسائل،
طبقه کارگر و
پيشاهنگان
کمونيست آن
نمي توانند
حتا توده هاي
کارگر را براي
طي مسير
سربالائي و پر
پيچ و خم
انقلاب پرولتري
آماده کنند،
چه برسد به
متحد کردن
ميليون ها
دهقان که
اصولا بدون
نيروي آنان
طبقه کارگر
نمي تواند
براي کسب قدرت
مبارزه کند. طبقه
کارگر بايد از
هم اکنون راه
حل عملي اش را در
زمينه فراهم
کردن ملزومات
سوسياليسم و
تامين
نيازهاي
اوليه زندگي
مردم ارائه
دهد؛ بايد
روشن کند که،
بر خلاف
سرمايه داري،
چگونه اين
نيازها را
بدون دست
يازيدن به
انواع و اقسام
روابط
اقتصادي و
اجتماعي
ستمگرانه و استثمارگرانه،
بدون ستمگري
ملي، ستمگري
جنسيتي،
استثمار
فئودالي
دهقانان،
ادغام در نظام
سرمايه داري
جهاني، تامين
خواهد کرد.. در
غير اينصورت،
به چه دليل
توده هاي
زحمتکش و ديگر
اقشار خلق مي
توانند قبول
کنند که راه
رستگاري شان
در انجام
انقلابي به
رهبري طبقه
کارگر است؟
مبارزه
مسلحانه در
کردستان
بر
هيچکس پوشيده
نيست که
مبارزه
مسلحانه در کردستان
عليه جمهوري
اسلامي، نقش
بزرگي در توده اي
و فراگير شدن
مبارزه
انقلابي عليه
جمهوري
اسلامي بازي
کرد. اين
مبارزه، تداوم
مبارزه آشکار
و
تهاجمي توده
هاي مردم
کردستان را در
شرايطي که
جمهوري
اسلامي در
نقاط ديگر ايران
سلطه فاشيستي
خود را تثبيت
کرده بود، امکان
پذير کرد. اين
يک واقعيت غير
قابل انکار است
که چنانچه در
سال 57 کومله و
بقيه سازمان
هاي جنبش
کمونيستي
نيروي مسلح
پيشمرگه را
سازمان نمي
دادند،
کردستان
بسرعت به
جولانگاه گروه
هاي مسلح
مذهبي و
باندهاي
فئودالي و
عشيره اي
تبديل مي شد
که مي
توانستند جنبش
هاي توده اي
را در نطفه
خفه کرده و
مجال رشد و گسترش
را از سازمان
هاي کمونيستي
بگيرند.
عده اي از
کمونيستهاي
سابق که از
کمونيست بودن
فقط نام آن را
يدک مي کشند،
تجربه مبارزه
مسلحانه در
کردستان را
سنتي "غير
کارگري" مي
دانند و مي
گويند،
"مجال و فرجه
رشد جنبش کارگري
را در کردستان
بست". (منظور
"حزب کمونيست
کارگري" است).
در حاليکه
نيروهاي جنبش
کمونيستي در
کردستان،
بدون مبارزه
مسلحانه نمي
توانستند
مانع استقرار
سريع ارگان
هاي جمهوري اسلامي
شوند؛ بدون آن
نمي توانستند
به آتوريته
هاي سنتي
فئودالي و
مذهبي در
کردستان ضربات
کاري زده و
توده هاي
زحمتکش را از
زير نفوذ فکري
و فرهنگي آنان
بيرون کشيده و
با افق گسترده
ايجاد جامعه
اي نوين، با
خواست و امکان
ايجاد چنين
جامعه اي آشنا
کنند؛ دروازه
ها را بروي
رشد و گسترش
کمونيسم و
افکار و ايده
هاي پيشرو در ميان
توده هاي مردم
کردستان، باز
کنند.
مبارزه
مسلحانه
نيروهاي جنبش
کمونيستي
ايران در
کردستان که از
فرداي
سرنگوني رژيم
شاه در
کردستان عليه
جمهوري
اسلامي شروع
شد، به فرجام
پيروزمند
نرسيد و نتوانست
به نقاط ديگر
گسترش يافته و
رژيم جمهوري
اسلامي را
سرنگون کند.
اما اين فرجام
ناموفق، از
اهميت اين
تجربه کم نمي
کند. افق اين
مبارزه
مسلحانه
محدود و در
چارچوب
مبارزه ملي
کردستان باقي
ماند، اما حتا
با وجود چنين
افق محدودي
توانست انرژي
نهفته در توده
هاي ستمديده کردستان
را برانگيزد و
خاک حاصلخيزي
از خود برجاي
بگذارد: خاک
حاصلخيزي
بصورت توده
وسيعي که
تجربه مبارزه
سياسي
انقلابي توده
اي را در سطحي
بالا از سر
گذرانده اند.
جمعبندي از
اين تجربه يکي
از وظايف نسل
جوان جنبش
کمونيستي در
کردستان است.
يکي از
جمعبندي هاي
مثبت از اين
تجربه آن است
که چنانچه اين
مبارزه مسلحانه
با يک چشم
انداز سياسي
گسترده يعني
با هدف ساختن
ارتش طبقه
کارگر و
زحمتکشان
ايران، براي
درهم شکستن
ماشين دولتي
حاکم در ايران
و کسب قدرت
سياسي توسط
پرولتاريا،
براي بناي يک
ايران
سوسياليستي
پيش مي رفت،
انرژي زحمتکشان
و خلق را در
کردستان و
تمام ايران
هزاران بار
بيشتر بر مي
انگيخت تا با
هر آنچه در
توان دارند،
بجاي منجلاب
جمهوري
اسلامي،
جامعه اي را
بنا کنند که
واقعا متعلق
به اکثريت
مردم و اميد
بخش آنان
باشد.
تجربه
نشان داده است
که طبقه
کارگر، بدون
ساختن ارتش
تحت فرماندهي
خود که بايد
متشکل از
کارگران و دهقانان
و زحمتکشان
باشد، و بدون
آنکه بوسيله
جنگ، ارتش تا
بدندان مسلح
دولت
بورژوازي را
مغلوب کند،
هرگز نمي
تواند مبارزه
خود را به
فرجام
پيروزمند
برساند. از
اولين روزهاي
آغاز مبارزه
طبقه کارگر
جهان براي
قدرت سياسي
(يعني از زمان
کمون پاريس)
تا کنون اين
حقيقت در عمل
ثابت شده و
جايگاه روشني
در تئوري هاي
مارکسيستي
يافته است.
مائوتسه دون،
که انقلاب چين
و استقرار
روابط سياسي و
اقتصادي و
فرهنگي سوسياليستي
را در چين (با
جمعيت 450 ميليون
نفر)
پيروزمندانه
رهبري کرد،
براي اينکه
اين حقيقت را
بدون ابهام
براي طبقه کارگر
و خلق روشن
کند، اعلام
کرد که در
دنياي کنوني "قدرت
از لوله تفنگ
بيرون مي آيد".
سير وقايع
ايران و جهان
از آن زمان
تاکنون، نه تنها
اين حقيقت را
مردود نکرده،
بلکه هر چه بيشتر،
ثابت کرده
است. سخنگويان
سرمايه داري
جهاني، بدليل
اين گفته،
مائو را جنگ
پرست لقب داده
اند اما
خودشان بدون
اسلحه و
بمباران و توپ
باران و سلاح
هاي کشتار
دسته جمعي،
قادر به اداره
جهاني که
کاملا در
انحصارشان
است
نمي باشند!
جريانات خرده
بورژواي درون
جنبش چپ نيز
گاهي در اين
گونه تبليغات
ضد کمونيستي
از بورژوازي
سبقت مي
گيرند. اما
اين حقيقت، از
آن نوع حقايق
است که اگر
نيروهاي جدي
جنبش کمونيستي
به آن بي
توجهي کنند،
تاوان آن را
توده هاي طبقه
کارگر و
زحمتکشان پرداخت
خواهند کرد.
کمونيستهاي
ايران بايد به
اين سوال جواب
دهند که
مبارزه
طبقاتي سياسي
در ايران
چگونه مي
تواند، بطور
موفقيت آميز،
از موانع عبور
کرده و به سطح
مبارزه
طبقاتي در
عاليترين شکل
خود، يعني حل
مسئله قدرت
سياسي از طريق
جنگ، گذر کند.
و نقش کردستان
و جنبش
کردستان در حل
اين مسئله
سراسري چيست.
منطقه
کردستان و
اوضاع کنوني
کردستان جايگاه
مهمي در حل
اين مسئله
براي طبقه
کارگر و جنبش
کمونيستي
ايران در کليت
خود دارد.
طبعا اين به
معناي آن نيست
که پس، اين
مسئله را آن
بخش جنبش کمونيستي
که کردستان
جاي اصلي انجام وظايفش
است بايد حل
کند. اين
وظيفه بر دوش
کل جنبش کمونيستي
ايران است. يا
به معناي آن
نيست که پس، در
کردستان فقط
بايد مبارزه
مسلحانه کرد!
خير، مبارزه
مسلحانه اي که
بر تارکش خط و
برنامه روشن
کمونيستي
ننشسته باشد
و
داراي ستون
فقرات محکمي
از زحمتکشان
آگاه به اين
خط و برنامه
نباشد، نمي
تواند
نيازهاي
انقلاب پرولتري
را برآورده
کند.
عده اي
از کمونيستها
مايلند تحت
عنوان سرمايه
داري و "شهري"
شدن کردستان،
بر اين وظيفه
خط بطلان
بکشند. بايد
گفت، هر چقدر
هم که کردستان
و ايران،
سرمايه داري و
شهري شده باشند،
تجارب نشان
داده است که
مبارزه
مسلحانه بر
خلاف پيش
داوري هاي اغلب
نيروهاي
منتسب به جنبش
کمونيستي
ايران، خيلي
زودتر از آنچه
که آنان در
ذهن محاسبه مي
کردند، به
دستور روز
مبارزه تبديل
شده است. نمونه
آن سال 56-57.
و امروز نيز
اين شکل مبارزه،
ضرورت عيني
خود را پيش
کشيده است اما
نيروهاي ذهني
(يعني
کمونيستها)
آنقدر نا آماده
اند که ترجيح
مي دهند اين
واقعيت عيني
را نبينند.
اما جبران
نکردن عقب
ماندگي هاي
فکري و عملي
در اين عرصه
از مبارزه
طبقاتي، راه
را براي پايه
گرفتن
نيروهاي واپس
گراي مذهبي و
ناسيوناليست
فرصت طلب که
از مبارزه
مسلحانه بعنوان
اهرم فشاري
براي شراکت در
قدرت استفاده
مي کنند، باز
خواهد کرد.
اگر باور
نداريد،
نگاهي به
اوضاع عراق
کنيد.
اگر ما
يک حزب
کمونيست واحد
سراسري داشتيم،
طبعا اين
مسئله سريعتر
حل مي شد. اما داشتن
يک حزب
کمونيست واحد
به معناي
داشتن يک خط
سياسي
ايدئولوژيک
واحد است و
صرفا به داشتن
يک ساختار تشکيلاتي
واحد تقليل
دادني نيست.
خط سياسي و ايدئولوژيک
صحيح و اتحاد
کمونيستها
بدور آن، همان
شهر رم است که
تمام راه ها
به آن ختم مي
شود. اوضاع و
شرايط
بسيار
پيچيده و سخت
است. ولي پر از
ظرفيتها و
امکانات براي
پيشروي جنبش
کمونيستي در
ايران و تمام
منطقه است. کليد
پيشروي،
داشتن خط
سياسي
ايدئولوژيک
صحيح،
منجمله
در زمينه
استراتژي کسب
قدرت سياسي
است.
اتحاد بدور
استراتژي و
برنامه
کمونيستي
براي تبديل
کردستان به
پايگاهي سرخ
ترکيبي
از حرکات
سرکوبگرانه
جمهوري اسلامي
در کردستان و
اوضاع
خاورميانه و
حرکات
امپرياليسم
آمريکا، مي
تواند
کردستان را
بسرعت به نقطه
جوش مبارزه
طبقاتي در
ايران تبديل
کند.
کمونيستها
نبايد امکان
چرخش سريع اوضاع
و امکان رشد و
گسترش جنبش
کمونيستي و باز شدن
دورنماهاي
آغاز جنگ خلق
را دور از
احتمال
بدانند. به
ظاهر،
نيروهاي امپرياليستي
و احزاب ناسيوناليست
و نيروهاي
مرتجع مذهبي
مهار اوضاع را
در منطقه در
دست دارند.
اما دليل اصلي
اش آن
است که يک
جنبش
کمونيستي قوي
ابراز وجود
نکرده است. به
قول لنين، «
تاريخ حتي در
دوران
ضدانقلاب،
آرام برجاي
نميماند.»
بحران سياسي و
اقتصادي و
ايدئولوژيک،
نه فقط گريبان
جمهوري
اسلامي بلکه
گريبان همه
دولتهاي
ارتجاعي
خاورميانه را
گرفته است.
اوضاع جهاني
بسيار بيشتر
از دهه 1990 به ضد
سرمايه داري
جهاني چرخيده
و کارزار
تبليغاتي
سرمايه داري
جهاني عليه
کمونيسم،
تاثيرات خود
را تا حد
زيادي از کف داده
است. توده هاي
مردم در سراسر
جهان بطور
روزافزوني
بدنبال بديلي
براي اين نظام
جهنمي سرمايه
داري جهاني و
ديکتاتورهاي
خونخوار آن در
کشورهاي
مختلف، مي
گردند.
نيروهاي
بنيادگراي
اسلامي، براي
بخشي از توده
هاي مستاصل از
ستم، براي
مدتي، راهي
براي عقده
گشائي و
انتقام جوئي
باز مي کنند.
اما در شرايطي
که يک بديل
بديع و
واقعي
سربلند
کند که توده
هاي تحت ستم
ببينند که مي
توانند بدست
خودشان
مرتجعين و
امپرياليستها
را به زباله
داني افکنده و
جامعه اي نوين
را بر پايه تعاون
داوطلبانه و
آگاهانه همه
انسانها، از هر
رنگ و ملت و
جنسيتي، بنا
کنند؛ آنگاه،
با تمام وجود بدورش
حلقه زده و
براي تحقق آن
جان مي دهند.
کمونيست و
کمونيسم، بدون
چنين چشم
اندازي، بدون
بهم وصل کردن
دانه به دانه
آن پتانسيل
هائي که مي
تواند به اين
چشم انداز ره
بگشايد، معنا
ندارد.■
توضيحات:
1- با
پيروزي قواي
نظامي جمهوري
اسلامي،
نيروهاي
پيشمرگ دو حزب
کردستان و
بقيه سازمان
ها به کردستان
عراق رانده
شدند اما از
همان جا نيز مبارزه
مسلحانه
ادامه يافت.
بروز خط تسليم
طلبانه موسوم
به "حزب
کمونيست
کارگري" در
کومله، ضربه
محکمي بر
کومله وارد
آورد که به
ادامه
مبارزاتش در
همه جنبه ها
ضربه زد.
همزمان، تثبيت
قدرت جلال
طالبي و
بارزاني
سه
هفته خيزش،
شهر به شهر از
پي هم، بي
هراس و همدلانه،
واقعه اي كوچك
و اتفاقي
نيست. مردم مبارز
كردستان!
دختران و
پسران شورشگر!
زماني كه شما
با دو تصوير
متفاوت از
شوانه قادري روبرو
شديد، يكي
سرافراز و با
نگاهي پر اميد
و ديگري
خونبار و
برآماسيده و
بيجان، خوب
فهميديد كه
پيام اين
جنايت چيست.
قتل شوانه به
دست مزدوران
جمهوري
اسلامي و پيكر
خونين شوانه، نمادي
از سركوب
وحشيانه
جوانان جامعه
بود. سركوب از
سوي رژيمي كه
به حق دشمن
نسل جوان لقب
گرفته است.
اين قتل،
نمادي از ستم
ديرينه ملي
بود كه بر
توده هاي كرد
روا مي شود.
جمهوري اسلامي
پاسخ تودهني
محكمي كه از
تحريم گسترده
انتخابات
رياست جمهوري
توسط شما
خورده بود را
با اين قتل
جبونانه داد.
صحنه آن چنان
شد كه همه چيز
نمادين باشد.
رژيم اسلامي در
روزهاي گذار
از قيافه
اصلاح طلب به
شمايل اصول
گرا دست به
اين جنايت زد.
هر دو جناح
دست خود را تا
آرنج در خون
فرو بردند تا
روشن باشد كه
بال هاي يك
نظامند و در
برابر مقاومت
و اعتراضات
مردمي در يك
صف ايستاده
اند. و شما
مردم، پيام را
خوب گرفتيد و
پاسخي به موقع
به آن داديد:
جوجه
تروريستي كه
با افتخار پرونده
جناياتش عليه
جنبش كردستان
را زير بغل زده
است رئيس
جمهور مي
كنيد؛ بدن
شوانه را آماج
شكنجه و گلوله
مي كنيد؛ پس
بگرد تا
بگرديم.
بدون
شك رژيم
سركوبگر
انتظار عكس
العمل اعتراضي
را مي كشيد،
اما نه تا اين
حد. فكر مي كرد
كه مساله به
اعتراضات
مهاباد ختم مي
شود و سر و
صداها مي
خوابد. شايد
هم سران دستگاه
اطلاعاتي و
انتظامي
جمهوري
اسلامي خيال
داشتند نبض
جامعه
كردستان را
بگيرند و
ببينند اوضاع
از چه قرار
است. اما اين
نبض آن چنان
تند و قوي زد
كه همه شان را
به هراس
انداخت. نخست
با نام شوانه
و با
خواست معرفي
و مجازات
قاتلانش؛ سپس
با گوشمالي
دادن مزدوران
انتظامي كه به
قصد ترساندن و
پراكندن
تظاهرات به
خيابان آمده
بودند؛ و
درگيري
خياباني و آتش
زدن خودروهاي
سركوبگران و
حمله به مراكز
دولتي. در
ادامه
سركوبها و
دستگير كردن
صدها جوان،
موج اعتصاب
سراسري آمد
و تجمع
خانواده ها و
ياران براي آزادي
اسيران. شما
ابتكار زديد؛
نيروهاي دشمن
را در
خيابانها و
محلات
پراكنده
كرديد؛ هر جا
كه توانستيد و
امكانش را
يافتيد جواب
مشت را با مشت
داديد؛ كاري
كرديد كه
اجراي حكومت
نظامي غير
رسمي و به
پرواز در
آوردن
هليكوپترهاي
توپدار هم
چاره ساز نشد.
دستتان خوش كه
از مهاباد تا
كامياران
براي سراسر
ايران چراغ
الهام
افروختيد و به
همگان درس
تسليم
ناپذيري
آموختيد.
ترفندهاي
دشمن مثل
هميشه بود.
چيز جديدي در
چنته نداشت:
باز هم اعزام
هيئت هاي
تحقيقاتي قلابي
از مركز؛ باز
هم تهديد و
قلدري
تبليغاتي؛
باز هم «پيدا
كردن دست
بيگانگان در
پشت ناآرامي
هاي غرب
كشور»؛ باز هم
حرف زدن از
«ضرورت رسيدگي
به بيعدالتي
هاي تاريخي در
اين منطقه و
جدا كردن حساب
مردم وطن دوست
و مومن از
تجزيه طلبان و
عوامل
بيگانه».
البته دشمن
حرف دلش را با
برقراري
حكومت نظامي
اعلام نشده اي
كه چند هفته
است ادامه
دارد مي زند.
فعلا مي گويند
كه از آرام
شدن شهرهاي
كردستان راضي
هستند. اما كسي
مي تواند شك
داشته باشد كه
شما آتش زير
خاكستريد؟
كسي هست كه
نبيند به هزار
و يك طريق مي كوشيد
سلطه حكومت
نظامي را در
هم بشكنيد و
موج كنوني
ترور و سركوب
را عقب
برانيد؟
همه
در فكريد. همه
در فكريم: كه
اين مبارزه
چند هقته اي
چگونه جلو
رفت؛ چه
دستاوردهايي
داشت؟ آيا مي
توانستيم
بهتر از اينها
مبارزه كنيم؟
كجا بود كه با
محدوديت
روبرو مي
شديم؟ احساس
ناتواني مي
كرديم؛ نمي
دانستيم چكار
بايد بكنيم؟
كجا بود كه حس
مي كرديم بعضي
بحث ها و
استدلالات و
دل سوزاندن ها
دارد سد راهمان
مي شود؟ گره
اي از كارمان
نمي گشايد كه هيچ،
دارد گيجمان
مي كند؟ و آن
پرسش هميشگي و
اساسي: حالا
چه بايد كرد؟
اولين نكته اي
كه به ذهن مي
آيد نقطه قوت
و نقطه ضعفي
است كه پا به
پاي هم
خودنمايي مي
كنند. خيزش
كردستان به
سرعت سراسري
شد اما در سطح
كردستان، از
شمالي ترين تا
جنوبي ترين
شهر. همبستگي
مردم در گير
در اين مبارزه
به يك همبستگي
عمومي در سطح
سراسر ايران
بسط پيدا
نكرد. عكس
العملي در خور
آن خيزش
گسترده در نقاط
ديگر کشور در
ميان توده هاي
مردم و مشخصا
روشنفكران
بخشهاي غير كرد
مشاهده نشد.
يك بار ديگر،
مرزبندي هاي
ملي واقعا
موجود در عرصه
مبارزات
طبقاتي و
سياسي، پر رنگ
به نمايش
درآمد. كاملا
واقعي اما با
كاركردي منفي!
اگر اين بند
مشترك يعني
ستم عميق و
همه جانبه و
ديرينه ملي كه
بر اكثريت
قاطع مردم كرد
اعمال مي شود
نبود، مسلما
اين مبارزه با
چنين سرعتي
گسترده و توانمند
نمي شد. حالا
اگر كسي،
حزبي، اين وسط
پيدا شود و به
زور تحليل هاي
من در آوردي
بخواهد مردم
كردستان را
قانع كند كه
هيچ جنبه ملي
در اين خيزش
وجود نداشته
است، و ماهيت
آنچه در
كردستان
ديديم عينا همانست
كه در ساير
نقاط ايران مي
بينيم، خود را
مضحكه خاص و
عام كرده است.
اين نوع بحث
كردن، عليرغم
اينكه ظاهرا
براي ايجاد
همبستگي
بيشتر بين توده
هاي كرد و
ستمديدگان
ساير مناطق
كشور انجام مي
گيرد، عملا بر
قشرها و
طبقاتي كه از
ستم مضاعف در
رنجند و اين
تفاوت را با
پوست و گوشت
خود احساس مي
كنند تاثير
عكس دارد. نفي
واقعيت موجود
باعث مي شود
كه مرزبندي
هاي ملي پر
رنگتر از آنچه
هست جلوه كند.
نافيان وجود
ملت و مساله
ملي و
ويژگيهاي
مبارزه
طبقاتي در ملل
تحت ستم،
هميشه
بيشترين خدمت
را به تنگ نظري
ناسيوناليستي
كرده اند. در
حركت براي رفع
نقطه ضعفي كه
گفتيم، اگر
قرار است يقه
ناسيوناليسم
گرفته شود در
درجه اول بايد
سراغ ناسيوناليسمي
رفت كه بي
تفاوتي و
انفعال نسبت
به خيزش
كردستان را در
بين مردم
مناطق غير كرد
و مشخصا در
مراكز فارس
نشين رواج مي
دهد.
ولي به هر
حال، همبستگي
رابطه اي دو
طرفه است كه
براي آن بايد
تلاش مشخصي
انجام شود.
اين تلاش، نه
نصيحت است و
نه دعوا.
مساله، كار
سياسي است.
مساله،
افشاگري
سياسي از
عملكرد
ستمگرانه
عمومي و خاص
رژيم است.
مساله، نشان
دادن خصلت
مشخص ستمگري
طبقاتي و
اجتماعي در
منطقه اي مثل
كردستان به زحمتکشان
و خلقهای ساير
نقاط است.
مساله، درك و
ترويج اين
نكته حياتي
است كه عليرغم
تفاوت شرايط و
تاريخچه و نقاط
قوت و ضعف هر
بخش از طبقه
كارگر چند
مليتي در
ايران و ساير
قشرهاي
ستمديده و
زحمتكش، همه
ما
همسرنوشتيم.
انقلاب و
پيروزي و رهائي
واقعي در عصر
كنوني، بدون
مبارزه واحد
همه اين اجزاء
براي در هم
شكستن يك دولت
واحد و جدا
شدن از تارهاي
يك شبكه واحد
و جهاني
استثمارگر و
ستمكار به دست
نمي آيد. حتي
همين گام اول،
يعني سرنگون
كردن جمهوري
اسلامي هم در
گرو اينست كه
همسرنوشتي و
مبارزه واحد
را درك كنيم،
كه واقعا
انترناسيوناليست
باشيم. موقعيت
براي تبليغ و
ترويج
همسرنوشتي
ستمديدگان
مساعد است؛
ابزار براي
جلب همبستگي
ميان مردم
ساير مناطق با
مبارزات جاري
در كردستان
گسترده تر و
مهياتر از
گذشته است.
هزاران هزار
كارگر و
زحمتكش و
روشنفكر كرد
در جستجوي كار
و يا ادامه
تحصيل به
مناطق مختلف
كشور پرتاب
شده اند.
پايتخت و
مراكز پر
جمعيت شهري به
معناي واقعي
كلمه، چند
مليتي است.
مهاجران كرد
با وقايع و
تحولات
كردستان
پيوندي بسيار
نزديك دارند.
رفت و آمدها
هميشگي است و
در فاصله هاي كوتاه
زماني. چرا كه
شغل ها و
مشغله ها و
دغدغه ها،
بسيار
ناپايدارتر
از گذشته است.
اين نيروي
مهاجر
پراكنده در
گستره كشور
ظرفيت انتقال
مسائل
مبارزات
سياسي
كردستان به توده
هاي همسرنوشت
ساير مناطق را
دارد. ظرفيت تبليغ
ضرورت برپايي
مبارزات
اعتراضي و
اعلام همبستگي
با خيزش توده
هاي كرد را
دارد. ظرفيت
پيوستن و
مسئوليت به
عهده گرفتن در
مبارزات
گوناگون حق
طلبانه و
آزاديخواهانه
اي كه در محيط
كار و زيستش
جريان مي يابد
را دارد. آيا اينگونه
به مساله نگاه
مي كنيم؟ آيا
اين مبارزات
را مبارزه خود
مي بينيم؟ يا
اينكه فقط خود
را متعلق و
متعهد به
مبارزه در
خاكي مي بينيم
كه در آنجا به
دنيا آمده
ايم، در آنجا
همزبان و هم
فرهنگ و فك و
فاميل و آشنا
داريم؟
نسل
جوان در
راهپيمائی
مريوان 58
اما
اين چند هفته
خيزش، واقعيت
حياتي ديگري را
نيز به توده
هاي كردستان
به ويژه
جوانان مبارز
نشان داد. اين
كه دولت مرتجع
به كردستان
اعلام جنگ
داده است.
مدتهاست كه
اين جنگ، پنهان
و آشكار ادامه
دارد. ولي
براي نسل جوان
شايد اين
اولين بار
باشد كه بطور
ملموس آن را احساس
مي كند و با
مسائل و
پيچيدگي هايش
روبرو مي شود.
وقتي كه شعله
هاي خشم مردم
زبانه مي كشد،
اينجا و آنجا
دست به مجازات
مزدوران رژيم
مي زنند.
اعمال
شورانگيز قهر
انقلابي،
دلگرمي و
تحسين مردم را
به دنبال
دارد. در وقايع
اخير نيز از
اين صحنه ها
كم ديده نشد.
خيلي ها به
اين فكر مي
كنند كه ما با
نيروي منظم
سركوبگر
روبرو هستيم.
مساله فقط
مزدوران
اطلاعاتي و
نيروي
انتظامي و
واحدهاي ويژه
سپاه هم نيست.
ما با يك ارتش
ارتجاعي
روبرو بوده
ايم و هستيم.
با امكانات
معين، با
استراتژي ها و
تاكتيك هاي
معين، با ستاد
فرماندهي و
سلسله مراتب
معين، و با
نقاط قوت و
ضعف معين. ما
كه فقط نمي
خواهيم عكس
العمل نشان
دهيم. نمي
خواهيم در دور
باطل مقاومت و
سركوب بچرخيم.
ما كه فقط نمي
خواهيم ضرب
شست نشان
دهيم. ما مي
خواهيم پيروز
شويم و به
رهايي برسيم.
شايد اين فكر
و اين سوالات
در كردستان
بيشتر از ساير
نقاط ايران
مطرح شود. چرا
كه كردستان
سابقه جنگيدن
با اين رژيم
را دارد. طي ده
ساله اخير تلاش
هاي زيادي از
جانب نظريه
پردازان
رژيم، ناصحين
سوسيال
دمكرات
امپرياليست و
بخشي از
اپوزيسيون
جمهوري
اسلامي انجام گرفت
تا فكر جنگيدن
براي پيروز
شدن را از سر مردم
بيرون كنند. و
اين كار بيشتر
از هر جا در مورد
جنبش كردستان
انجام گرفت.
اينان روي
ناكامي
مبارزه
مسلحانه
پيشمرگان و از
دست رفتن مناطق
تحت نفوذ
اپوزيسيون
مسلح كرد
انگشت مي گذاشتند
تا اثبات كنند
كه دست به
سلاح بردن فايده
اي ندارد و
همه اش ضرر
است. نتيجه
عملي اين بحثها
چه بود؟ قدرت
همچنان در دست
صاحبان قدرت
باقي ماند و
اسارت و رنج
مردم ادامه
يافت. مشكل
كار، جنگيدن
نبود بلكه
چگونه جنگيدن
بود. اين كاري
است اساسي،
نقشه مند و
طولاني كه هم
رهبري و
ساختار خود را
مي خواهد؛ هم
استراتژي ها و
تاكتيك هاي
معين خود را؛
هم امكانات و
نيروي انساني
و مادي و
تسليحاتي
مناسب خود را.
اين با
گوشمالي دادن
تحسين
برانگيز يك مزدور
اطلاعاتي يا
پاسدار در
كوچه هاي شهر
فرق دارد. با
عمليات
تبليغي يك
گروه چريكي
عليه مراكز
دشمن كه در
حمايت از خيزش
مردم صورت مي
گيرد فرق
دارد. با
مبارزه
مسلحانه
پيشمرگان با
اهدافي نظير
روحيه دادن به
توده ها، فشار
گذاشتن بر
رژيم و اينجا
و آنجا امتياز
گرفتن از آن
فرق دارد. هدف
جنگ انقلابي روشن
است: در
هم شكستن
دستگاه نظامي
سركوبگر كه
قلب دولت
ارتجاعي
محسوب مي شود
و همزمان پي
ريزي مناسبات
نوين در همه
عرصه ها. اين دورنمايي
است كه در
مبارزات
كنوني بايد مد
نظر داشت و
براي تحققش
تلاش كرد. آيا
مردم آمادگيش
را ندارند؟
چشم خود را
ببنديم و صحنه
هاي همين خيزش
چند هفته اي
را يك بار
ديگر از نظر بگذرانيم.
توده
های مردم پر
از انرژی و
خواست اند. مساله
اينست كه از
چه سياستي
پيروي مي
كنيم؛ به
دنبال چه
اهدافي
هستيم؛ و گره
كار را از كجا باز
مي كنيم.
پرسش
اساسي ديگري
كه بدون شك به
ذهن توده هاي پيشرو
و جوانان آگاه
نيش مي زند،
در مورد رهبري
مبارزه است.
اين خيزش را
چه كسي رهبري
كرد؟ آيا هيچ
نيرو و حزب و
شخصيتي
توانست مهر
خود را بر آن
بكوبد و سياست
هاي عملي و
شعارهاي خيزش
را بر مبناي
اهداف و
استراتژي
معيني جلو
بگذارد؟
تقريبا همه بر
خودجوش بودن
اين خيزش
اذعان دارند.
در عين حال،
احزاب و محافل
مختلف كه هر
يك دستي در
صحنه كردستان
داشتند تلاش
كردند شعارها
و ديدگاه هاي
خود را در
ميان مردم
بپاخاسته
بويژه جوانان
تبليغ كنند.
رهبري، يك
نياز حياتي
است و لحظاتي
پيش آمد كه
شركت كنندگان
در خيزش
سراسري
كردستان هم از
خود پرسيدند
حالا چكار
بايد بكنيم؟
چطور بايد
ادامه دهيم؟
از كدام تجربه
ها مي توانيم
و بايد
بياموزيم؟
كيست كه راه و
چاه را
نشانمان دهد و
تجربه ها را
در اختيارمان
بگذارد؟ در
اين لحظات،
خيلي خاطرات و
تجارب دور و
نزديك به ذهن
ها آمد. خيلي
از حرفها
دوباره در
گوشها زنگ زد.
و خيلي
سياستها
دوباره رو
آمد. به ياد
آورديم كه
بخشي از احزاب
اپوزيسيون به
دفعات مردم را
به مبارزه
مسالمت آميز
فراخوانده
بودند. گفته
بودند دست زدن
به خشونت در
مقابل
سركوبگري دشمن
از نظر
«تاكتيكي»
صحيح نيست،
چون بهانه به دست
دشمن مي دهد!
وقتي كه
مقامات رژيم
به تجمع
مسالمت آميز
مهاباد در
اعتراض به قتل
شوانه جواب سر
بالا دادند و
مزدورانشان
مردم را
وحشيانه
سركوب كردند
پوچي آن حرفها
روشن
تر شد. به ياد
آورديم كه
بخشي از اين
اپوزيسيون در
روزهاي پر
هياهوي دوم
خرداد كوشيده
بود كردستان
را هم زير
پرچم «دفاع از
بد در مقابل
بدتر بكشاند»
و به ويژه در
بين جوانان بذر
«تسامح و
تساهل» در
برابر جناحي
از رژيم بپاشد.
وقتي كه اين
بار هم به چشم
ديديم همه
جناح هاي
جمهوري
اسلامي آستين
بالا زدند و
به سركوب و
فرونشاندن
خيزش
پرداختند،
تزلزل و بي
مايگي اين بخش
از مخالفان نمايان
تر شد. برخي از
احزاب به
اصطلاح چپ يا
"کارگري" مبارزه
مسلحانه در
كردستان را
تحت عنوان سنت
گرايي عشيرتي
و نماد
ناسيوناليسم
محكوم مي كرد.
وقتي كه ديديم
حالا هم دارند
مردم كردستان
را به «مبارزه
متمدنانه»
دعوت مي كنند،
ماهيت رفرميستي
و بي سرانجام
بودن
سياستهايشان
را روشنتر درك
كرديم. وقتي
كه سكوت معني
دار محافل امپرياليستي
و كارگزاران
آنان در
كردستان عراق
را در روزهاي
سركوب خيزش
سراسري
كردستان ايران و
دستگيري هاي
گسترده مردم
را
ديديم (در
حاليکه در
همان روزها
سران آمريکا و
اروپا مرتبا
درخواست
آزادي گنجي را
مي کردند و
رسانه هاي
گروهي غربي
مرتبا به
اعتصاب غذاي
گنجي پوشش مي
دادند) ، سرانجام
سياست تسليم
طلبي و همراهي
با امپرياليسم
را بهتر
فهميديم. با
اين سياست ها
و با اين
رهبري ها، قدم
از قدم نمي
توان برداشت.
جنبش
كردستان
همانند جنبش
توده ها در
سراسر ايران
نياز به راهي
ديگر دارد.
راهي كه خودجوش
و خودبخودي
ساخته نخواهد
شد. توده هاي
مردم و هزار
جوان
بپاخاسته و
تشنه پيروزي و
رهايي نياز به
يك رهبري و
سياست نوين و
متفاوت دارند.
به حزبي كه
افق هاي محدود
تاكنوني را
بشكند، انرژي
مردم را با
آگاهي
انقلابي کمونيستي
و
اهداف بزرگ
آزاد كند. يک
حزب کمونيست انترناسيوناليست
كه مرزهاي
تفرقه و
پراكندگي ملي
را با اتحاد
آگاهانه و
داوطلبانه
طبقه كارگر و
توده هاي
ستمديده پاك
كند. حزبي كه
بخواهد جنگ
انقلابي را
سازمان دهد و
بداند كه چگونه
آن را بايد
تدارک ديد و با
اتكاء به توان ميليوني
مردم تا
پيروزي نهايي
رهبري كرد.■
آقايان
کومله:
پندارهاي
واهي را به
دور افکنيد !
گروهي به
نام "اتحاد
انقلابيون
خلق کرد" و با
امضاي فردي به نام حسين يزدان
پناه (1) نامه اي
خطاب به کوفي
عنان دبير کل
سازمان ملل و
رئيس جمهور عراق
و رئيس منطقه اي
کردستان عراق
نوشته و در آن
تقاضا کرده
است که براي
جلوگيري از سرکوب
مردم کرد توسط
نيروهاي
سرکوبگر
جمهوري اسلامي ايران
"منطقه امني"
مانند آن
"منطقه امني"
که نيروهاي
آمريکايي و متحدينش
پس از جنگ اول
آمريکا در عراق
(سال 1990 به بعد) در
کردستان عراق
بر پا کردند،
ايجاد کنند. در
همين رابطه راديوئي به
نام "راديو
برابري" نظر
سازمان
زحمتکشان
کردستان ايران
(کومله به
رهبري مهتدي) را جويا
شد که در
جواب، يکي از
افراد اين
حزب به نام آقاي رضا
کعبي ضمن مثبت
دانستن اين ايده
اظهار داشت که
:"متاسفانه با
توجه به تضادهاي
اروپا و آمريکا
چنين امري بعيد
است ولي خوب بود
اگر چنين چيزي به
وقوع مي پيوست
و اين خود تنفسي
براي جنبش
کردستان مي
بود". هنگاميکه
که گوينده راديو به
ايشان تذکر داد
که معناي چنين
نامه اي يعني
همان اشغالگري که
در حال حاضر نيروهاي
آمريکايي در عراق
انجام ميدهند،
آقاي کعبي در پاسخ
اظهار داشت:
"چرا دخالت نيروي
خارجي فقط در چنين
مواقعي مطرح مي
شود؟ چرا اين
شکاکيت ها فقط در چنين
مواقعي مطرح مي
شود؟ آيا براي اين نيست
که بخواهند
جنبش توده اي
مردم را به
خاطر اين مسئله
زير سوال
ببرند؟"
البته اين
اولين بار نيست
که رهبران
کومله، مدافع
اين گونه
تجاوزگري هاي امپرياليستي ميشوند
. درست در زمان
حمله نظامي
امپرياليسم آمريکا
عليه مردم عراق
وقتي مردم مبارز
سنندج عليه اين
تجاوزگري
امپرياليستي تظاهرات
کردند، يکي از
رهبران بالاي اين
حزب به نام
آقاي عمر ايلخاني
زاده اظهار
داشت :"به مردم
سنندج چه سودي ميرسد
که عليه آمريکا
تظاهرات
کنند." راستي که
هيچ سودي نمي
رسد، چون نمي
توان روي آن
سرمايه گذاري کرد
و در بازار
آزاد سياست به
معامله اش
گذاشت.
اما بيائيد
مسئله را کمي با
بکار گرفتن
واقعيات بشکافيم.
سوال ما از
آقاي کعبي اين است که مگر
آمريکا براي
مردم بغداد
توانسته
منطقه امن
درست کند که
حالا آن را
براي کردستان ايران
تقاضا مي کنيد؟
مگر شما نمي دانيد
که زير نگاه دهها
هزار سرباز
آمريکائي مستقر در
بغداد هر هفته
بين 800 تا 1000 جسد به
بيمارستان ها
تحويل داده مي شود و
طبق گفته
دکترهاي
بغدادي ارتش
آمريکا به آنها
دستور اکيد مي
دهد که کالبد
شکافي نکنند زيرا
با انجام
کالبد شکافي
معلوم مي شود
که از نزديک
کشته شده اند،
يعني ترور شده
اند. مگر شما
نمي دانيد، بغداد و
موصول و شهرهاي ديگر
عراق مملو از
جوخه هاي مرگ
شده که در
لباس پليس
عراقي به در منازل
سني هاي هوادار حزب
بعث مي روند و
افراد را
برده و
در نقطه
نامعلومي مي
کشند؟ اين
جوخه هاي مرگ
حتا يک خبرنگار
آمريکائي را که در حال
سند جمع کردن
در اين مورد بود
در روز روشن
از تاکسي بيرون
کشيده و در جا
گلوله اي در
مغزش خالي
کردند. اين
خبرنگار قبل
از مرگش اظهار
نظر کرده بود
که جوخه هاي مرگ
توسط پليس
عراقي دست پرورده
آمريکا اداره مي
شوند. شما با
چه معيار
و محکي فکر مي کنيد
ارتش آمريکا
که توسط يک
مشت اوباش و ديوانه
که از کشتار و
بمباران هوائي
مردم بيگناه از
خود بيخود و سرمست
مي شوند،
مي توانند براي
مردم کردستان
"امنيت" فراهم
کنند؟ در روز 25
اوت 38 جسد که به
ضرب گلوله اي بر
سرشان ترور
شده بودند در
بغداد يافت
شدند. اينهم کار
جوخه هاي مرگ
ساخته و
پرداخته ارتش
آمريکا بود. ارتش
آمريکا که توسط
جنايتکارترين
افراد روي زمين
اداره مي
شود، فقط مي تواند
روي جنايتکاران و
اوباش و
قاچاقچيان
هر جامعه اي
حساب باز کند
و آنهائي را
هم که از اين
صفات محروم
بوده اند به اين
صفات آلوده مي
کند و بعد براي هر
کاري به آنان
اتکا مي کند.
بنابراين
بهتر است وقتي
صحبت از منطقه
امن براي
کردهاي ايران
مي کنيد کلمه امن
را در گيومه
بگذاريد و چند
علامت تعجب هم
در مقابلش
قرار دهيد.
يک
کم عقب تر
رفته و باز با
نگاهي به واقعيات
ببينيم "منطقه
امن" در
کردستان عراق
چگونه بود:
وقتي "منطقه امن"
در کردستان
عراق درست شد،
نيروهاي امنيتي و
سپاه
پاسداران
جمهوري اسلامي در
شهرهاي کردستان
عراق مستقر
شدند. ترور
اعضاي احزاب اپوزيسيون
ايراني مستقر در
کردستان
عراق، در همين
زمان رخ داد.
جنگهاي ميان
گروه جلال
طالباني و
مسعود بارزاني و
کشتارشان از يکديگر (يکي با
کمک سپاه
پاسداران و ديگري با
کمک صدام حسين)
در همين دوره رخ
داد. درست شدن
احزاب اسلامي در
کردستان عراق
از سوي جمهوري
اسلامي و پايه
گرفتن آنها در
برخي روستاها در
همين دوره بود.
دست به يکي کردن
جلال طالباني با
دولت فاشيست
ترکيه براي سرکوب نيروهاي پ
کا کا در همين
دوره بود. پس
سوال اينجاست
که "امن" براي کي؟
بگذاريد
مسئله را از يک
جنبه ديگر نيز
بشکافيم. هنگامي که
صحبت از
"منطقه امن"
براي کردها مي شود يک
درک دروغين
همراه با آن
القاء مي شود:
که گويا چنين منطقه اي
فاقد يک خصلت طبقاتي و
اجتماعي معين
است. باز هم با
نگاه به
"منطقه امن"
در کردستان
عراق و تداومش
در شکل حکومت
کردي و امروز در
شکل حکومت دو
حزب جلال
طالباني و
بارزاني، مي
توانيم ببينيم که چنين نيست:
هم قدرت سياسي
حاکم داراي
خصلت طبقاتي
است؛ هم
کارکرد
اقتصادي اين
حکومت داراي
خصلت طبقاتي
است؛ هم روابط
اجتماعي
حاکم در جامعه
کردستان عراق
داراي خصلت معيني
است. اين جامعه،
نمونه تيپيک هر
جامعه ستمگر و
استثمارگر
جهان سومي ديگر
است. آيا مي توانيد اين را
انکار کنيد؟
قدرت سياسي به
وضوح در دست يک
شبکه فئودالي عشيرتي
است که سرنخهايش
در دست امپرياليستهاي
آمريکائي است و در
نظام سرمايه
داري جهاني هم
ادغام شده
اند. ادغام اينها
از طريق ارائه
خدمات نظامي و
امنيتي به سرمايه
داري جهاني است.
همانطور که
دولت جديد
افغانستان از
طريق قاچاق مواد
مخدر در نظام
سرمايه داري جهاني
ادغام شده
است. طبعا يک چنين
نظامي، بدترين نيروهاي
جامعه را
بعنوان مديران
واداره
کنندگان خود
بخدمت مي گيرد.
و اگر هم آن مديران
واداره
کنندگان در
گذشته "بدترين
هاي جامعه"
نبودند،
کارکرد اين
نوع نظام
اجتماعي
آنها را به
"بدترين هاي جامعه" تبديل مي
کند. بنابراين
مجادله بر سر
"گذشته"
حاکمان کنوني
کردستان عراق
نيست. چه بسا بسياري از
آنان در گذشته
"کمونيست" هم بودند.
ماهيت افراد را
ادعاهايشان
تعيين نمي کند بلکه هيولائي که
تغذيه مي کنند و
پرورش مي
دهند و در
جامعه حاکم مي
کنند تعيين مي
کند. بنابراين
قدرت سياسي
حاکم در
کردستان عراق يک
خصلت ضد مردمي
دارد. يعني اينکه براي
منافع اکثريت
مردم کردستان
عراق کار نمي
کند بلکه براي
اقليتي از مردم
کردستان عراق
که جزو طبقات
حاکمند و امپرياليسم
آمريکا (که واضح
است که جزو
"مردم" نيست)
کار مي کند. خصلت
اقتصادي
حاکم در
کردستان عراق
هم که نيازي به
توضيح ندارد زيرا
توضيح واضحات مي
شود. کافي است
نگاهي به وضعيت ويران
روستاها بيندازيد.
کافي است تحقيقي در
باب استثمار
کارگران
مهاجر
(کارگراني که
از کردستان ايران
براي کار مي آيند)
بکنيد. و براي فهميدن
ماهيت روابط
اجتماعي کافي
است نگاهي به
وضعيت زنان بکنيد.
به خصلت فرهنگي که
در جامعه تبليغ مي
کنند نگاه کنيد؛
به کتابهاي
آموزشي مدارس و
تلويزيون هاي دو حزب حاکم
نگاه کنيد.
مجموعه اينها
نشان مي دهد که
روابط طبقاتي و
اجتماعي
ستمگرانه از
نوع متعارف که
در همه کشورهاي
جهان سوم حاکم
است در اينجا
نيز حاکم است.
بنابراين
"منطقه امن"
داراي خصلت طبقاتي و
اجتماعي است
و به نيروهاي معيني
"اجازه تنفس"
و رشد و حاکم
شدن مي دهد.
حال مسئله را
در يک سطح ديگر
بشکافيم. مشکل
عمده در تقاضاي
تلويحي کومله از
آمريکا براي ايجاد
"منطقه امن"
در کردستان ايران،
باز کردن راه
براي اشغالگري نيست.
مشکل عمده تبليغ ايدئولوژي معيني
است: اين ايدئولوژي که
توده هاي
مردم در
کردستان ايران
بايد قبول کنند
که از دست
خودشان و جنبش
خلق کرد کاري بر
نمي آيد و آنان
محکوم هستند
که سرنوشت خود
را بدست قدرتهاي
امپرياليستي بسپارند و
اميدوار باشند
که "وضع بهتر"
از اين که هست شود.
فکر مي کنيد جلساتي که
براي رهبران
کومله و حزب
دموکرات در
واشنگتن گذاشته
مي شود عمدتا
براي چيست؟ عمدتا
براي اتکاء به اينان
براي بردن اين ايدئولوژي به
ميان توده هاي
مردم کردستان
است.
حرف ايجاد
"منطقه امن"
قبل از اينکه يک
برنامه سياسي و
نظامي باشد، اشاعه
يک نگاه و
باور معين در
ميان توده هاي
مردم کردستان
است: که
سرنوشتش در جاي ديگري تعيين
مي شود و هيچ
ظرفيت و تواني در
رابطه با در
دست گرفتن
سکان سرنوشت
خود ندارد
بنابراين
بهتر است تلاشي هم
براي آن نکند و به
اين قناعت کند
که مهره شطرنج
باشد. بله،
هدف قبل از اينکه
خلق افکار براي يک
برنامه معين
باشد، اشاعه يک ويروس
است. ارتش آمريکا،
براي کشتار بوميان
آمريکا اول با
آنها مذاکره مي
کرد و بعنوان
علامت دوستي و ايجاد
"امنيت" در مقابل
سرما پتوهاي
آلوده به ميکروب
ميانشان پخش مي
کرد و بعد کار
اصلي اش را مي کرد.
اين ارتش آمريکائي که
براي کردها دايه
مهربانتر از
مادر شده، بر
پايه نفرت از
خلقهاي جهان متولد
شده و تعليم يافته
است. و دوست
نماياندن چنين
ارتشي همان تاثيرات
ايدئولوژيک را
دارد که در جريان
هشت سال حکومت
به اصطلاح
"اصلاح
طلبان" حکومت
جمهوري اسلامي (
دوم خردادي ها) يک عده
باورشان شد که
شکنجه گران و
بازجويان ديروز
اوين قرار است
امروز برايشان
آزادي به ارمغان
آورد. کمونيستها
پيگيرانه بايد در
ميان توده هاي
مردم کردستان
عليه اين ايدئولوژي
ارتجاعي تبليغ و
ترويج کنند و در
مورد اشاعه چنين ويروسي
هشدار دهند و
بگويند که
توده هاي خلق
کرد غرور و
سربلندي ناشي از
اتکاء به نيروي
خود، باور به
نيروي خود، و بلند
پروازي در آمال
و آرزوهاي خود
را با هيچ وعده اي نمي
توانند کنار
بگذارند. در
مبارزه طولاني
مدت و پر فراز
و نشيب براي دست يافتن
به جامعه اي که
واقعا رهائي
بخش است،
داشتن اين
نگرش مانند آب
حيات است. زماني که
آن را از خلقي بگيرند
هر کاري با وي مي
توانند بکنند.
اين يکي از مهمترين
مولفه هاي
مبارزه طبقاتي در
کردستان است.
خلقهاي ستمديده خاورميانه، منجمله خلق کرد، بارها از سوي رهبراني که گول قول و قرارهاي قدرتهاي امپرياليستي و دول مرتجع را خورده و دچار تزلزل و بي ثباتي شده اند، ضربات زيادي خورده اند. لازم است که نسل جوان مبارزين کردستان نسبت به اين رويکرد که تاريخا رويکرد جريانات فئودالي و بورژوازي کردستان بوده، برخورد انتقاد فعال اتخاذ کنند. امروزه، مبارزه گسترده اي در سراسر جهان علي