حقيقت ارگان حزب کمونيست ايران ( م – ل – م ) شماره 22 ارديبهشت 1384

 

 

 

درسهای اول ماه مه 1

 

در باره کميته پيگيري براي ايجاد تشکلات آزاد کارگري 3

 

اول ماه مه دولتي خانه کارگر در تهران تبديل به مراسم ضد رژيمي شد: درود بر کارگران و زنان و دانشجويان آگاه 5

 

اوج گيری مبارزات کارگری و مباحث درون جنبش چپ 7

 

يک سيرک واقعی! 12

 

پايکوبي براي رئيس جمهور شدن جلال طالباني! 15

 

آقاي جلال طالباني رئيس تشريفاتي دولت تشريفاتي عراق 17

 

مبارزه در حزب مائوئيستي نپال 20

 

درگيري برق آساي شورشيان مائوئيست با ارتش ترکيه 21

 

قتل رفيق حريري و جاه طلبي هاي آمريکا در خاورميانه 22

 

در باره پاپي که مرد! 24

 

دست نيروهاي سرکوبگر رژيم فاشيستي جمهوري اسلامي از خلق عرب کوتاه! 26

 

انقلاب سوسياليستي چين 28

 

دست رژيم فاشيستی جمهوری اسلامی از خلق عرب کوتاه! 34

 

 

 

درسهای اول ماه مه

 

امسال روز جهانی کارگر، جنبش كارگري ايران حال و هواي ديگري داشت. گردهمائی  های گوناگون با سمت گيري هاي سياسي مختلف سازمان داده شد. گرايشات چپ توانستند حضور خود را در گوشه و كنار كشور علني كنند. تقريبا پس از دو دهه و نيم در برخي از اين گردهمائی ها شعار  «كارگران جهان متحد شويد» برافراشته شده و سرود انترناسيونال طنين افکن شد. 

در اول ماه مه رژيم عقب نشست و اين را  عمدتا مردم به رژيم تحميل كرده اند. از اين عقب نشيني مي توان و بايد براي پيشروي بيشتر سود جست و سرنگوني جمهوري اسلامي را تسريع كرد.

اگر چه تعداد شركت كننده در تجمعات اول ماه مه به نسبت وسعت طبقه كارگر ايران محدود بود؛ و اگر چه نارضايتي عميق، رزمندگي و راديكاليسم سياسي طبقه كارگر ايران در اينگونه تجمعات چندان منعكس نشد با اين وجود اول ماه مه امسال براي جنبش كارگري گامي به پيش بود.

تجمع 12 هزار نفره كارگران در ورزشگاه آزادي كه قرار بود يك تجمع فرمايشي دولتي باشد نه تنها با شكست كامل روبرو شد بلكه خود به صحنه ابراز انزجار كارگران از سردمداران رژيم ـ مشخصا رفسنجاني ـ و مزدوران خانه كارگر بدل شد. قرار بود اين تجمع باصطلاح دربرگيرنده پايه هاي رژيم و كارگران متوهم به خانه كارگر باشد. اما به صحنه رسوائي بدل شد. اول ماه مه امسال آخرين ميخ بر تابوت تشكل دولتي و ارتجاعي خانه كارگر بود. اين يك دستاورد مهم بود. دستاوردي كه نشان از ابعاد وسيع نارضايتي كارگران و چنته خالي حكومتگران ـ حتي در ارائه وعده هاي عوام فريبانه ـ دارد.

     علاوه بر اين كارگران حاضر در اين تجمع مزه مزه کردن رفسنجاني در رابطه با انتخابات را به كامش تلخ كردند.

دستاورد ديگر اول ماه مه امسال حضور نسبتا گسترده دانشجويان در مراسمهاي مختلف بود. بخش چپ جنبش دانشجوئي به استقبال اول ماه مه رفت. نه تنها در دانشگاه تهران مراسم اول ماه مه برگزار شد بلكه بسياري از دانشجويان به ياري فعالين كارگري براي برگزاري اين روز شتافتند. اين پيوندي گرانقدر است. پيوندي كه مي تواند نقش موثري در تحرك سياسي جنبش كارگري و كلا ديگر جنبشهاي توده اي ايفا كند.

     با وجود اينكه در تجمعات گوناگون خواستهاي مشخصي چون ايجاد تشكل هاي مستقل كارگري، لغو قراردادهاي كاري موقت و افزايش دستمزد طرح گشته اما در مجموع ميتوان گفت كه جاي شعارهاي سياسي و سياست يا خالي بود يا بسيار کم رنگ. شعارهائي كه بيان دخالت كارگران در صحنه سياسي ايران باشد، بچشم نمی خورد. اين امر قبل از اينكه به ضعف توده كارگران ايران مربوط باشد مستقيما به محدوديتهاي ايدئولوژيك ـ سياسي فعالين كارگري مربوط است.

     تنها مكاني كه به محل تظاهرات سياسي كارگران بدل شد تجمع ورزشگاه آزادي بود كه آنهم دليل عمده اش اين بود كه خود بورژوازي تلاش كرد اين تجمع را به دفاع سياسي از رفسنجاني بدل كند كه با عكس العمل و انزجار كارگران روبرو شد. كارگران علاوه بر شعارهای حق طلبانه خود شعارهاي سياسي خودبخودي و رايجي چون «رفراندم رفراندم اين است نجات مردم» را كه گرايشات ملي مذهبي در دسترس شان قرار داده اند را سردادند. اين که مراسم فوق سياسی شد نشانه آن است كه وقتی پاي سياست به ميان آيد كارگران نسبت بدان بي تفاوت نيستند و آمادگي خود را براي دخالت در مبازرات سياسي جاري جامعه اعلام مي كنند. مهمتر از آن اين واقعه خود هشداري است به فعالين جنبش كارگري بخصوص به كمونيستهاي انقلابي كه هر چه سريعتر بر ضعفهاي خود فائق آيند. چرا كه بدون اينكه كارگران را به تمام معنا درگير سياست ـ به معناي انقلابي آن ـ کنند نه قادر خواهند بود توده هاي وسيع كارگر را به سمت خود جلب نمايند و نه حتي دستاوردهاي اوليه ئي را كه كسب كرده اند حفظ نمايند. اين قانون عيني مبارزه طبقاتي است. ناديده انگاشتن آن در بهترين حالت درجا زدن در سطح مبارزات موجود است و در بدترين حالت رها كردن كارگران در دام سياستهاي بورژوائي.

     فعال كارگري اي كه در روز اول ماه مه در مورد مهمترين مسائل سياسي روز ـ في المثل انتخابات يا شعار رفراندوم ـ ابراز نظر نكند، قطعا راه را بر ايده ها و راه حل هاي رايج بورژوائي ميان كارگران هموار مي كند.

     فعال كارگري اي كه در روز اول ماه مه حساسيت كارگران ايران را نسبت به سركوب وحشيانه كارگران و خلق عرب برنيانگيزاند قادر نخواهد بود صفوف كارگران ايران از هر مليتي را متحد كند.

     فعال كارگري اي كه در مورد دخالتهاي نظامي امپرياليسم آمريكا در گوشه و كنار جهان با كارگران صحبت نكند و آن را محكوم نكند، در واقع  در توانائي طبقه كارگر نمي بيند كه بتواند سياست طبقاتي خود را در اين زمينه ها جلو گذارد.

     فعال كارگري اي كه جنبش كارگري را به حمايت فعال از ديگر جنبشها مانند جنبش زنان و دانشجوئي فرانخواند، به دست خود طبقه كارگر را در صحنه سياسي منفرد مي كند. اين فقط وظيفه دانشجويان نيست كه به حمايت از كارگران برخيزند بلكه وظيفه كارگران هم هست كه به دفاع از جنبش دانشجوئي بپردازند. طبقه كارگر بدون دخالت و شركت فعال در ديگر جنبشهاي مردمي افق ديدش گسترش نمي يابد و آگاهي طبقاتيش نسبت به تضادهاي گوناگون جامعه و پيچيدگي هايش تكامل نمي يابد و براي كسب قدرت سياسي و اداره جامعه آينده آماده نمي شود.

     فعال كارگري اي كه راديكاليزه كردن جنبش كارگري را به جلو گذاشتن سقفي هر چه بالاتر براي حداقل دستمزد، خلاصه مي كند، طبقه كارگر را لايق آن نمي داند كه در سياست دخالت كند. در شرايط کنوني پيروزي در مبارزات اقتصادي کارگران به ميزان تعيين كننده به رشد و گسترش مبارزات سياسي عليه حکومت وابسته است. بدون شكل گيري جنبش انقلابي سياسي امكان پيشروي در حيطه مبارزه اقتصادي بسيار کند و ناچيز است.

     فعال كارگري اي كه در بزرگداشت اول ماه مه به كارگران نگويد آنچه كه موجب جاودانگي خاطره رهبران انقلابي كارگران شيكاگو در قلوب مردم جهان شد اين بود که حرف و عمل شان براي سازمان دادن يک مبارزه انقلابي بود. رهبران انقلابي کارگران شك نداشتند كه نبرد شان با بورژوازي خونين و قهر آميز  است و از همينرو شعار كارگران مسلح شويد را جلو گذاشتند.  بيان نکردن تمام حقيقت در مورد تاريخ اول ماه مه يعني تن دادن به آوار رفرميسم و تحريفي كه بورژوازي در مورد اين روز تاريخي كرده و مي كند تا آنرا به يك روز بي آزار بدل كند.

     اين محدوديتهاي ايدئولوژيك ـ سياسي هشداري است به همه كساني كه قلبشان براي پيروزي طبقه كارگر مي تپد. كارگران به ميدان آمده اند؛ آنان براي پيشبرد مبارزات خود قبل از هر چيز به سياست انقلابي نيازمندند. تا زماني كه كارگران در سياست و مبارزات سياسي جاري جامعه آگاهانه دخالت نكنند همواره خطر آن هست كه دنباله روي نيروهاي طبقاتي ديگري كه در صحنه سياسي جامعه فعالند بشوند. تجربه تلخ سال 57 را هيچگاه نبايد فراموش كنيم كه در مجامع كارگري طرفداران خميني با حرارت از آلترناتيو اسلامي، از جامعه اسلامي از«عدل و قسط اسلامي» سخن مي راندند اما كمونيستهاي اصيل كه شديدا آغشته به اكونوميسم و سردرگمي ايدئولوژيك ـ سياسي بودند از مقابله با اين ترهات شانه خالي مي كردند و ترجيح مي دادند بر سر خواسته ها و مبارزات اقتصادي كارگران صحبت كنند. اينگونه بود كه هزاران كارگر مشتاق، كارگراني كه مي خواستند بدانند آلترناتيو كمونيستهابراي كسب قدرت و اداره جامعه آينده چيست به حال خود رها شدند و پيشاپيش در مقابل دار و دسته هاي گوناگون بورژوازي خلع سلاح شدند. هيهات! كه چنين تجربه تلخي دوباره تكرار شود.

     اين خود هشداري جدي به كمونيستهاي انقلابي است كه به وظايف خود هر چه سريعتر عمل كنند؛ بر پراكندگي ميان صفوف خود فائق آيند؛ حول خط روشن و انقلابي متحد شوند؛ به نيازهاي فوري و درازمدت طبقه كارگر پاسخ دهند؛ پرچم استقلال سياسي طبقه كارگر را برافرازند و تمام توده هاي ستمديده را حول آن متحد كنند.

بيشك نبردهاي زيادي در پيش است؛ به استقبال اين نبردها رويم؛ كارهاي زيادي هست كه انجام شان طلب مي شود! 

 

 

 

جنبش کارگري

در باره کميته پيگيري براي ايجاد تشکلات آزاد کارگري

 

 

اخيرا دو گروه فعاليت خود را براي ايجاد تشکلات کارگري غير دولتي اعلام کرده اند. يکي از اينان "کميته پيگيري ايجاد تشکل هاي آزاد کارگري" نام دارد که  در بهمن ماه 1383 اعلام موجوديت کرد و ديگري "کميته هماهنگي براي ايجاد تشکل کارگري"  که در ارديبهشت 1384 اعلام موجوديت کرد. بيانيه هاي اعلام موجوديت هر يک داراي امضاء چند هزار کارگر است. نمايندگان منتخب کميته "پيگيري"  عبارتند از فرامرز قرباني، جليليان، عظيم زاده، بهرام عابديني، يعقوب اميري. و اعضاي کميته هماهنگي عبارتند از محسن حکيمي، خباز، دزکي و محمود صالحي.

     پس از ايجاد "کميته پيگيري ايجاد تشکل هاي آزاد کارگري"، يکي از بنيانگذاران کميته هماهنگي (حکيمي) و عده اي از فعالين سياسي چپ خارج که از گرايش حکيمي حمايت مي کنند انتقادات سختي به مضمون و ماهيت "کميته پيگيري" کردند. در انتقادات مسائل گوناگوني در مورد  سازمان دهي جنبش کارگري طرح شده است که ما در همين شماره حقيقت در مقاله اي تحت عنوان اوج گيري مبارزات کارگري و مباحث درون جنبش چپ (نقد نظرات حکيمي) به برخي از آنها  پرداخته ايم.

     در هر حالت، جوهر بيانيه هائي که هر يک از اين دو گروه (کميته پيگيري و کميته هماهنگي)  صادر کرده اند تفاوتي با يکديگر ندارند. (1) هردو تلاش تا بدانجا دارند که مستقل از دولت جمهوري اسلامي و نهادهاي کارگري آن بمانند، در مورد سازمان جهاني کار توهم پراکني نکنند، توده هاي کارگران  را خارج از محدوده قانون و متحدانه به مبارزه براي مطالبات اقتصادي و سياسي شان سازمان دهند بايد در رشد و گسترش شان کوشيد.

      شک نيست که اين تلاشها براي سازمان دهي جنبش مطالباتي کارگران در خارج از محدوده هاي تعيين شده توسط دولت و سازمان جهاني کار نتيجه اوج گيري مبارزات کارگري است که در گوشه کنار کشور در جريان است؛ نتيجه انفراد کامل نهادهاي کارگري رژيم (خانه کارگر و شوراهاي اسلامي کار) در ميان توده هاي کارگر است.

    عظيم زاده، يکي از سخنگويان  "کميته پيگيري"،  در مصاحبه اي با سايت شورا چگونگي شکل گيري اين کميته را توضيح داده است. اين کميته بطور مشخص، پس از اينکه "سازمان جهاني کار"  شوراهاي اسلامي کار (يعني دولت جمهوري اسلامي)  را بعنوان نماينده طبقه کارگر ايران برسميت شناخت، ايجاد شد.  پس از برسميت شناخته شدن شوراهاي اسلامي کار از سوي سازمان جهاني کار و در اعتراض به اين مسئله عده اي از کساني که براي حق ايجاد تشکلات غير دولتي تلاش مي کردند دست به نوشتن نامه اعتراضي به جمهوري اسلامي و سازمان جهاني کار زدند. عمل سازمان جهاني کار، بسياري از فعالين جنبش مطالباتي کارگري را  غافلگير کرد زيرا انتظار اين حرکت را نداشتند و قبل از اين  تلاش مي کردند با جلب حمايت سازمان جهاني کار، دولت را وادار به قبول ايجاد تشکلات کارگري غير دولتي کنند.  اين توهم در مورد سازمان جهاني کار بخصوص در جريان دستگيري و محاکمه کارگران سقز، قوت بيشتري گرفته بود.  زيرا ملاقاتهائي ميان نمايندگان کارگران سقز و نمايندگان سازمان جهاني کار صورت گرفت و سازمان جهاني کار (يا شاخه آن به نام کنفدراسيون بين المللي اتحاديه هاي آزاد کارگري) در مورد  دستگيري و پيگرد کارگران سقز و محسن حکيمي به جمهوري اسلامي اعتراض کرد. واقعيت اين است که  تا قبل از اينکه سازمان جهاني کار، شوراهاي اسلامي کار را  برسميت بشناسد، فعالين جنبش اقتصادي – صنفي کارگران اهميت زيادي به افشاي ماهيت سازمان جهاني کار نمي دادند و اميدوار بودند که شايد سازمان جهاني کار وکالت کارگران ايران را در تقابلشان با جمهوري اسلامي بر عهده گيرد و با بي اعتبار اعلام کردن شوراهاي اسلامي راه را براي ايجاد تشکلات کارگري غير وابسته فراهم کند. مي توان گفت که تحليل هاي سياسي از اوضاع جهاني و استنتاجات غلط از اين تحليل ها نيز بر اين توهم مي دميد: عده اي فکر مي کردند بدليل تنش هاي ميان قدرتهاي سرمايه داري جهاني (بخصوص آمريکا) با جمهوري اسلامي و شکاف فزاينده ميان جناح دوم خرداد با جناح ديگر، سازمان جهاني کار با وساطت دوم خرداديها، شورا هاي اسلامي کار را بي اعتبار اعلام خواهد کرد. اما اميد بستن به سازمان جهاني کار مانند اميد بستن به جناح دوم خرداد حاکميت، از آب در آمد و براي  رژِيم وقت خريد. (در مورد ماهيت سازمان جهاني کار به حقيقت شماره 18 مقاله «مبارزات کارگران سقز در اول ماه مه و مباحثي که در حاشيه آن براه افتاد» رجوع کنيد)

      کارگران براي مقابله با تعرضات جمهوري اسلامي و سرمايه داري بين المللي نياز به اتحاد و تشکل خود دارند؛ نياز به تشکلاتي دارند که بازيچه جمهوري اسلامي و تحت نفوذ اين يا آن جناحش نباشند. اما کساني که چشم به مراحم سازمان جهاني کار و جناح هائي از حکومت بسته بودند بايد يک جمعبندي از خط مشي چشم اميد بستن به مراحم بالائي ها بکنند و اين خط مشي را محکوم کنند. زيرا  شک نيست که بورژوازي همواره نمايندگان خود را  وارد اين گونه حرکتها کرده و سعي مي کند آنان را از هم پاشيده و يا اينکه از محتوا تهي کند. منظورمان اين نيست که وزارت اطلاعات جاسوس مي فرستد. بلکه عوامل راست و محافظه کار که نقش کليدي در محافظه کار کردن حرکتهاي کارگري دارند کماکان نقش خود را بازي خواهند کرد. بنابراين جمعبندي کردن و موضع داشتن مهم است. سالهاست که گرايشات توده اي و اکثريتي (فدائيان اکثريت) خط ارتجاعي اميد بستن به جناح هاي حکومتي و يا سازمان جهاني کار را تبليغ کرده اند. خودشان هم در اتحاد با جناحهاي رژيم سعي کرده اند نگذارند کارگران به وراي محدوده هاي قانوني و نهادهاي کارگري کنترل شده بروند. اينان از يک طرف با کارگران وابسته به رژيم کنار آمده اند و از طرف ديگر تحت عناوين گوناگون در ميان توده هاي کارگر تفرقه انداخته اند و به ناسزا گوئي به احزاب و سازمان هاي چپ پرداخته اند.  بنابراين فعالين صادق و درستکار حرکتهاي مطالباتي کارگري بايد  به يکسري شرط و شروط اساسي پايبند باشند:  يکم، عليه حکومت، تمام جناح هاي آن و ارگان هاي کارگري آن مانند خانه کارگر و شوراهاي اسلامي موضع روشن داشته باشند و اينان را آماج مبارزات خود قرار دهند. دوم، در مورد ماهيت سازمان جهاني کار و ديگر نهادهاي سرمايه داري بين المللي موضع روشن داشته باشند و آن را در ميان کارگران تبليغ کنند. سوم، براي اتحاد کارگران بکوشند و در ميان آنان تحت عنوان کارگران شمول قانون کار و دارنده دفترچه بيمه و قراردادي و بيکار به تفرقه دامن نزنند. چهارم،  سازماندهي حرکات اعتراضي متحدانه توده هاي کارگر (با استفاده از تمام اشکالي که جنبش کارگري تا کنون از خود بروز داده مانند اعتصاب،  اشغال کارخانه ها،  راه بندان و ابتکاراتي وراي اينها)  را اساس و بنيان کار خود قرار دهند. پنجم، ميان جنبش کارگري و جنبش هاي اجتماعي ديگر همبستگي و اتحاد بوجود آورند.

      راست بودن هر حرکت سنديکائي يا اتحاديه اي را عمدتا با محک  روابطش با قدرت سياسي حاکم و برخوردشان به جنبش توده ها مي سنجيم. ما نمي گوئيم که تشکلات صنفي اقتصادي کارگري امروز بايد شعار سرنگوني رژيم جمهوري اسلامي را بلند کنند. اما بايد کاملا مستقل از رژيم و جناح هاي آن، نهادهاي کارگري آن بوده و خود را محدود به چارچوبه هاي قانوني نکند.  هيچ استفاده اي از چارچوبه قانون براي بهتر کردن وضع کارگران نمي توان کرد.  خط مشي راست و محافظه کارانه در جنبش مطالباتي کارگري همواره چشم کارگران را به بالائي ها و مراحم آنان مي دوزد. حال اين بالائي ها بومي باشند يا بين المللي فرقي در ماهيت امر نمي کند. اين خط مشي راست مي تواند در شکل راست يا در پوشش الفاظ و ادعاهاي چپ بروز کند.

      در 25 سال گذشته نهادهاي کارگري ساخته دست رژيم، نهادهائي مانند شوراهاي اسلامي کار و خانه کارگر بطور منظم تلاش کرده اند تا روحيه مقاومت و مبارزه کارگران را بکشند و کارگران را مسموم به روحيه مماشات و سازش با جمهوري اسلامي و  ترس از آن کنند. گرايشات راست و محافظه کار همواره  آب به آسياب اينان ريخته اند. خط مشي گرايشات راست همواره مماشات و سازش