حقيقت
ارگان حزب
کمونيست
ايران ( م – ل – م )
شماره 18 آبانماه
1383
اين
است سند جنايت
جمهوري
اسلامي!
فرارسيدن
مرحله تعرض
استراتژيک در
جنگ خلق نپال
نصايح
فرماندار
نظامي خميني
در مهاباد، به
کردها !
گزيده
اي درباره
فدراليسم از
حقيقت شماره
3، بهمن 1380
مباحثی
که در حاشيه
آن براه افتاد
گزيده
اي از مقاله
کمونيستها و
جنبش کارگري
مندرج در
حقيقت شماره 15
نام
کتاب: خاطرات
آلبرت
سهرابيان
اين
است سند جنايت
جمهوري
اسلامي!
و هر
کوي و برزن را
با آن پر
کنيد،
آنچنان که
ننگ اين جنايت
بر خاطره آحاد
مردم کشورحک
شود
حقيقت
ارگان حزب
کمونيست
ايران ( م – ل – م )
شماره 18
آبانماه 1383
حاجي
رضائي، قاضي
دادگستري
جمهوري
اسلامي، شخصا
طناب دار را
به گردن عاطفه
ي 16 ساله انداخت.
قبل از اعدام،
قاضي و 2
تن از ماموران
انتظامي اش به
نام هاي ذبيحي
و مولائي سه
شبانه روز به
وي تجاوز
گروهي کردند.
قاضي شخصا او
را شکنجه داد
که "اعتراف
کند" 22 سال
دارد. قاضي
اينکار را کرد
تا قوه قضائيه
جمهوري
اسلامي در
مجامع بين المللي
قاتل کودکان
شناخته نشود (
در چارچوب
قانون اسلامي
کارش بي نقص و
عيب بود زيرا
در ايران اسلامي
طبق قانون مي
توان دختر را
از 9 سالگي به
بعد کشت،
فروخت و به او
تجاوز شرعي
کرد). پس از
اعدام و
بخاکسپاري
عاطفه، جسدش را
شبانه
دزديدند تا
اثري از او
نماند.
عاطفه
کيست که
گردانندگان
جمهوري اسلامي
اين چنين از
او در هراسند؟
عاطفه زن ايراني
است. ستمديده و برده
اي که اکنون
يک آتشفشان بي
قرار است.
مردمي که در صحنه
اعدام بودند
شهادت مي
دهند، قاضي
رضائي هنگام
به دار کشيدن
عاطفه گفت او
"بخاطر زبان
تندش اعدام مي
شود". عاطفه در
دادگاه پرخاش
کرد و به قاضي
جواب داد.
عاطفه وکيل
نداشت اما
زبان تندش
ادعانامه اي
برنده عليه
نظام جمهوري
اسلامي و
قوانين دوران
برده داريش
بود؛ عاطفه به
اعتراض حجابش
را بسوي قاضي
پرتاب کرد و
گفت: من نبايد اعدام
شوم، مجرمين
واقعي بايد
اعدام شوند.
مي گويند
عاطفه
"مهجور" بود.
وي قبل از مرگ
حکمي را صادر
کرد که
عاقلترين
افراد اين مرز
و بوم صادر مي
کنند.
عاطفه، دختر
معصوم مردم
فقير و زحمتکش
ما زير دست و
پاي جانيان
جمهوري
اسلامي جان
باخت و اشک
حسرت بر ديدگان
مردم جاري شد.
حسرت انتقام
از اين
جانيان، حسرت
بلند کردن
توفاني مهيب
که طومار
اينان را
يکبار براي
هميشه درهم
پيچد؛ حسرت بر
پا کردن آتشي
که دودمان
آخوندهاي
گنديده را
بسوزاند و جان
سرد جامعه ما
را گرم کند.
حسرتي که بايد
به اشتياق و
تلاش تبديل
شود.
مدتي است که
از وقوع اين
جنايت جگرخراش
مي گذرد. اما
هنوز زخمي
تازه است. قتل بيرحمانه
و قانوني
عاطفه
اولين جنايت از
نوع خودش نبود
و بيان فشرده
ضربات کشنده ي
قانوني و
اجتماعي است
که هر روز و هر
ثانيه بر زنان
وارد مي شود.
جامعه ديگر
تاب تحمل
ادامه اين همه
جنايت
را ندارد. صداهاي
اعتراض از گوشه
و کنار بلند
مي شود و شتاب
مي گيرد. اين
واقعه مي
تواند تبديل
به يک مسئله
سراسري و ملي
شود. پرونده
اين جنايت مي
تواند تبديل
به يک ادعانامه
ملي شود و در
سطح جهاني
بعنوان سند
جنايت جمهوري
اسلامي عليه
زنان، به
نمايش درآيد.
يک حقوق دان
و استاد
دانشگاه که
بسختي
بتوان وي را
منتقد رژيم
خواند در نامه
سرگشاده اي
خطاب به رئيس
قوه قضائيه
ضمن
تعريف و
تمجيد از
شاهرودي با
اشاره به عکس
عاطفه رجبي در
روزنامه ها به
وي هشدار داده
است که : "... تا
پايان عمر از
زير بار آن
نگاه معصوم
رهائي نخواهيد
داشت." وي ضمن
گناهکار
دانستن قاضي شهرستان
نکا و ديوان
عالي کشور در
رابطه با اعدام
"غير قانوني"
عاطفه اظهار
نظر کرده و مي
گويد، "حاشيه
اين پرونده از
باب قانوني
آنقدر فراوان
است که مطمئن
باشيد در
آينده رساله
ها راجع به
اين واقعه
خواهند نوشت."
البته، وکلا و
حقوق دانان و
فعالين حقوق
بشر براي همه
گير و جهاني
کردن پرونده
اين جنايت، مي
توانند
استدلالات
حقوقي
بياورند اما
زنان و مردان
جامعه ما بايد
بدانند که داد
عاطفه و زنان
ايران را تنها
با سرنگون
کردن جمهوري اسلامي
مي توان گرفت. زن در
جمهوري اسلامي
برده است. و
قانون کشور
اين موقعيت را
با صراحت
رسميت بخشيده
است.
از خود سوال
کنيد، اين چه
کشوري است که
زن را بخاطر
رابطه جنسي با
مردي اعدام مي
کنند ولي مرد
را بخاطر همان
کار پس از 100
ضربه شلاق آزاد
مي کنند؟ اين
کشوري است که
در آن زن
قانونا برده
است. حاجي
رضائي عاطفه
را به جرم
"زناي محصنه"
و طبق قانوني
که
مربوط به
تنبيه زني است
که به شوهر
(يعني به صاحب
خود) بي وفائي
جنسي کرده، اعدام
کرد. اما
عاطفه مجرد
بود و طبق
قوانين اسلامي
فقط شلاق
خوردن
بايد نصيبش
مي شد و اگر
اين شلاق خورد
سه بار تکرار
مي شد، بار چهارم
مرگ نصيبش مي
شد! حال از خود
سوال کنيد، چه
منطق بيمار و
پوسيده اي پشت
اين قانون
نهفته است که
به زن مجرد
(يعني کسي که
هنوز صاحب
ندارد) تا 3 بار
"ارفاق" مي
کند و زن
شوهردار را در
جا اعدام مي
کند؟ اين منطق
عصر برده
داريست و اين
کشوري است که
قوانين عصر
برده داري در
آن حاکم است.
زن شوهر دار
يعني برده اي
که صاحب دارد.
در عصر برده
داري، برده اي
را که به
صاحبش خيانت
مي کرد در جا
مي کشتند تا
برده هاي ديگر
فکر خيانت به
صاحب خود را
نکنند. اين
است جمهوري
اسلامي ايران.
نه کم و نه بيش!
با اين
ترتيب، حتا
طبق قوانين
جزائي جمهوري
اسلامي که
هزاران راه براي
مجرم شناختن
زنان ارائه
داده است،
حاجي رضائي "غير
قانوني" عمل
کرده است. مقامات
قضائي جمهوري
اسلامي نيز
اين را خوب مي
دانند اما دم
بر نياورده
اند. دليل اين
امر واضح است.
موجوديت
جمهوري
اسلامي به
سرکوب زنان
وابسته است و
نمي تواند
پيامي جز
سرکوب و وحشت
براي زنان
داشته باشد.
سران رژيم در
يکي از جلسه
هاي اخير خود
به اين نتيجه
رسيده اند که
"مسئله حجاب
زنان براي
جمهوري
اسلامي مسئله
پوشش نيست بلکه
يک مسئله
استراتژيک
است". يعني اينکه
بود و نبود
جمهوري
اسلامي به
سياست هاي ضد زن
آن وابسته است
و هرگونه
کوتاه آمدن در
اين زمينه
موجوديت رژيم
را بخطر مي
اندازد. زن
ستيزي
جمهوري
اسلامي فقط
بخاطر آن نيست
که مي خواهد
آئين و آداب
اخلاقي اسلام
را به زنان
تحميل کند. هر
چند اين مشغله
ارتجاعي و پوسيده
بخودي خود رنج
و مصائب
بيحساب براي
زنان به بار
آورده است و
منشاء
جناياتي است که
مردان جامعه
مستمرا عليه
زنان مرتکب مي
شوند و عامل
اصلي خودکشي
هاي گسترده در
ميان زنان
است. اما
مسئله فقط اين
نيست. همه مي
دانند که همين
قضات قوه
قضائيه و
پاسداران و
نيروهاي
انتظامي قوه
مجريه که
دختري را به
جرم "اعمال
منافي عفت"
اعدام مي کنند
خودشان شبکه
هاي سودآور
فحشا و صادرات
زن به شيخ
نشينها را
اداره مي
کنند. بر کسي
پوشيده نيست
که حاکميت
نظام اسلامي 300
هزار فاحشه
حرفه اي توليد
کرده است. پس
مسئله جمهوري
اسلامي از اين
اعدامها تحت
عنوان "حفظ
عفت" چيست؟
جواب اين است که
سرکوب زنان
براي موجوديت
جمهوري
اسلامي يک شرط
لازم است.
براي همين
قاضي رضائي را
حتا پس از
اينکه توسط
نيروهاي
اطلاعات رژيم
دستگير شد و
اعتراف کرد که
قبل از اعدام
عاطفه به وي تجاوز
کرده است، به
چند ضربه شلاق
محکوم کرده و
آزادش کردند.
سران رژيم
جمهوري اسلامي
بدين طريق مي
خواهند يکبار
ديگر به زنان
بفهمانند که "
در اين نظام
شما برده ايد
و برده خواهيد
ماند"!
قاضي رضائي
با اعدام عاطفه
در ملاء عام
مي خواست تاکيد
کند که "شما
زنان پشيزي هم
نمي ارزيد و
دمار از
روزگارتان خواهيم
آورد"!
حال از خود
سوال کنيد آيا
مي توان جواب
اين پيام ها
را بطور
مسالمت آميز
داد؟ مگر نه اينکه
اين رژيم از
بدو تاسيس خود
به زنان اعلان
جنگ داده و
اين جنگ را
بطرق مختلف
پيش برده است؟
آيا وظيفه
عاجل
کمونيستها
اين نيست که
خشم زنان را
به نيروي عظيم،
به توفاني که
برج و باروي
جمهوري
اسلامي را
درهم شکند،
تبديل کنند؟ توده
هاي زن در
جامعه ما
آماده اند که
متشکل شوند.
اما نه در تشکلات
مصالحه جو و
خوش آب و رنگ و
دفتر و دستک دار.
بلکه در
تشکلاتي
رزمنده که
بتواند نيروي زنان
را براي يک
مبارزه جدي با
رژيم ضد زن
جمهوري
اسلامي آماده
کند. زنان
آماده اند که
در جنبش زنان
متشکل شوند نه
براي همزيستي
با جمهوري
اسلامي و تلاش
براي اصلاح
آن، بلکه براي
کندن
بنيادهاي اين
رژيم خونخوار
و بيرحم. براي
اينکه طناب
دار را از
گردن عاطفه ها
بيرون آورند و
بر گردن
رهبران و سراي
جمهوري
اسلامي
بيندازند.
فرارسيدن
مرحله تعرض
استراتژيک در
جنگ خلق نپال
حزب
کمونيست نپال
(مائوئيست)
آغاز مرحله
تعرض استراتژيک
را اعلام نمود
برگرفته
از: سرويس
خبري جهاني
براي فتح
حقيقت
ارگان حزب
کمونيست
ايران ( م – ل – م )
شماره 18 آبانماه
1383
در
بيانيه
مطبوعاتي به
تاريخ 31
آگوست، حزب
کمونيست نپال
(م) تصميمات
اتخاذ شده
توسط جلسه
گسترده کميته
مرکزي حزب را
اعلام کرد.
اين جلسه به
مدت ده روز
برگزار شد.
اين نشست در
يکي از مناطق
پايگاهي
روستائي، در
سالني مزين به
شعار ها و
پارچه هاي
رنگارنگ و در
شرايطي که توسط گردان
امنيتي ويژه ي ارتش
رهائيبخش خلق
و توده هاي
وسيع محافظت
ميشد برگزار
شد. جلسه توسط
صدر کميته
مرکزي پراچاندا
هدايت شده و
با شرکت تمام
اعضاي کميته
مرکزي، که در
جبهات و
مسئوليت هاي
گوناگون در
حال جنگ بوده
اند بغير از
آنانيکه در
دست دشمن اسير
ميباشند،
برگزار شد.
جنگ
انقلابي در
نپال در سال 1996 آغاز
شد و از
استراتژي جنگ
درازمدت خلق که توسط
مائو تسه دون
طي انقلاب چين
تدوين شد،
پيروي ميکند.
اين جنگ خلق
از يک مرحله
نسبتاً بلند
به نام مرحله
"دفاع استراتژيک"
گذشته است. در
مرحله
دفاع استراتژيک
نيروهاي
انقلابي از
نيروهاي دشمن
ضعيفتر هستند
و بايد طي
مرحله اي
طولاني از
طريق دست زدن
به عمليات
چريکي عليه دشمن، قواي
خود را زياد
کنند. اين جنگ خلق
از مرحله
"تعادل استراتژيک"
نيز گذشته
است. در مرحله
تعادل استراتژيک
طرفين
نسبتاً
مساوي هستند و
هيچکدام هنوز
قادر به
نابودي قطعي
ديگري نيست و
جنگ هر چه
بيشتر از طريق
دست زدن به جنگ درمقياس
بزرگ و عمليات
متحرک و موضعي
مشخص ميشود.
حزب نپال
ميگويد رسيدن
به مرحله
"تعادل استراتژيک"
بمعناي آنست
که کل جامعه
وجود دو دولت
مختلف را که
هر يک ارتش ها
و
موسسات
مربوط بخود را
دارند، تشخيص
ميدهد. در اين
مرحله، هم انقلابيون
و هم رژيم
سلطنتي براي
ورود به مرحله
نهائي که تعرض
استراتژيک
نام دارد و
سرنوشت جنگ را
بطور قطع روشن
مي کند، آماده
ميشوند. از
نظر تئوري
مائوئيستي،
انقلابيون هنگامي
مرحله "تعرض
استراتژيک"
را شروع مي کنند که
بتوانند هدف
اين مرحله را
که نابودي
قطعي نيروهاي
مسلح دشمن و
برقراري حاکميت
خلق در سراسر
کشور است را
برآورده کنند.
ارتش
رهائيبخش
خلق، در سال 2001
ايجاد شد و به
اين ترتيب
نيروهاي نظامي
جنگ خلق، از سطح
نيروهاي
عمدتاً چريکي
به سطح ارتش
منظم
انقلابي،
ارتقاء يافت. جلسه کميته
مرکزي، اعلام
کرد در حال
حاضر ارتش رهائيبخش
خلق داراي سه لشگر
است. اين به
معناي آ نست
که علاوه بر
لشگر هاي شرق
و غرب کشور که
قبل از اين
توسط ارتش
رهائي بخش خلق
( پي ال ا) و تحت
رهبري حزب
سازمان يافته
بودند، اکنون
يک لشگر ديگر
در منطقه
مرکزي کشور
سازمان يافته
است. اينجا منطقه
ايست که
پايتخت رژيم
سلطنتي نپال درآن
قرار دارد و قدرت
اقتصادي،
سياسي و نظامي
رژيم در آنجا
متمرکز است.
حزب به يکسان
بر ضرورت
ارتقاء
مهارتهاي
ارتش رهائي
بخش و گسترش
وسائل، منابع
و رشد کيفي
تعداد افراد
تاکيد
مينمايد.
بيانيه جلسه
کميته مرکزي
اعلام کرد
علاوه بر 3 لشگر، 9 تيپ و 29
گرداني که
اکنون ارتش
رهائي بخش را تشکيل
ميدهند، دست
به گسترش
ميليشياي
خلق زده و آن را تا 100،000
عضو متشکل در
گروهان هاي
تحت رهبري
ارتش رهائي
بخش و در سطح
بخش و ناحيه
افزايش خواهد
داد. بيانيه
مطبوعاتي
ميگويد
" نقشه جديد
شامل آموزش
هاي دفاعي و
تعرضي جديد
براي تعليم
توده هاي وسيع
براي مقابله
با تجاوز
خارجي است و
اين شامل
آمادگي براي
دست زدن به جنگ
تونل عليه
تجاوز خارجي
است. در
جنگ هاي کره و
ويتنام عليه
آمريکا،
استفاده از
تونل ها براي
حفاظت
رزمندگان و
شهروندان و
حملات ناگهاني،
ابزار مهمي
براي خنثي
کردن قدرت هوائي
دشمن بود.
بيانيه
کميته مرکزي
هشدار داد که
دولت توسعه
طلب هند مي
خواهد با
اتکاء به
آمريکا دست به
مداخله
مستقيم عليه
جنگ خلق در
نپال بزند. به
گفته بيانيه
مطبوعاتي،
دستگيري برخي
از کادرها و
رهبران حزب در
شهر هاي مختلف
هند، منجمله
دستگيري رفيق
کيران، عضو کهنه
کار کميته
دائم حزب، پيش
درآمدهاي
سياست مداخله
مستقيم هند در
رابطه با
سرکوب جنگ خلق
در نپال مي
باشند. اين
خطر در هفته
هاي اخير، پس
از جلسه
گسترده کميته
مرکزي حزب،
افزايش يافت. شر
بهادور
دوبا،
نخست وزير
نپال، از سوي
هند به دهلي
نو احضار شد.
در اين ديدار
به مدت پنج
روز با
مانموهان
سينگ نخست وزير هند و
ديگر وزرا و
مشاوران ارشد
هند به مذاکره
نشست.
موضوع اصلي
مذاکرات مسئله
جنگ خلق در
نپال بود. در
ازاي امضاء
قراردادهاي
اسارت بار
اقتصادي،
حکومت هند
موافقت کرده
است سه
هليکوپتر
پيشرفته سبک،
20،000 تفنگ
اينساس، 15،000
تفنگ
اتوماتيک 7،62
ميليمتري(اس ال
آر)، 5000 مسلسل با
کاليبر هاي
مختلف، 800عدد
کاميون و جيپ،
100 عدد ماشين
ضدمين(ام پي
وي اس)، ژاکت
ضدگلوله،
کلاه خود، مين
هاي زميني،
سيم خاردار و
ديگر مواد
جنگي
به رژيم
سلطنتي نپال
بدهد. علاوه
بر اين قول
داده است براي
ارتش سلطنتي
نپال مربيان
نظامي تامين
کند. مسئله
فرستادن ارتش
هند براي
مداخله مستقيم،
اکنون علناً
در مطبوعات
هند مورد بحث
است.
نخست وزيران
نپال و هند بر
سر معاهده
استرداد
مجرمين بين دو
کشور بحث
کردند و توافق
نمودند آنرا
در ماه اکتبر
به نتيجه
برسانند. هند
در حال حاضر
چند تن از
رهبران حزب
کمونيست نپال
(م) را در
بازداشت دارد.
اينها عبارتند
از موهان
بايژيا، سي پي
گاجورل و ديگر
رهبران
واعضاء حزب.
در حال حاضر
استرداد آنان
مخالف قوانين
هند است.
البته
نيروهاي پليس
هند هر از
گاهي فعالين
مائوئيست
نپالي را
ربوده و مخفيانه
آنها را به
رژيم سلطنتي
نپال تحويل مي
دهند.
سرويس
خبري روزنامه
"هيماليا" که
در کاتماندو
مستقر است در شماره
10 سپتامبر
روزنامه خود
نوشت، " جيمز
اف مورياتي
سفير آمريکا
در نپال،
امروز گفت
کشورش براي
تضمين آن که
مائوئيستها
از خارج کمکي
دريافت نکرده
و هرگز قادر
به تسخير
پايتخت
نباشند از
نزديک با هند
همکاري
ميکند."
مورياتي اضافه
کرد، " هند نقش
بزرگي در حل
مشکل
مائوئيستها
دارد. با توجه
به کمک نظامي
و ديپلماتيکي
که براي نپال
فراهم نموده
است، به اين
نتيجه رسيده
ام که به
مائوئيستها
اجازه داده
نخواهد شد کاتماندو
را تسخير
بنمايند." کمک خود آمريکا
به رژيم
سلطنتي نپال،
از 22 ميليون دلار
به 40 ميليون
دلار درسال،
افزايش يافته
است.
در
واکنش به
تهديدات
مداخله گرانه
هند و آمريکا
جلسه کميته
مرکزي حزب به تمام
خلق براي
مقابله با
تجاوز خارجي
فراخوان داد و
گفت: "
يکپارچه در
ميدان هاي
سياسي،
ايدئولوژيک و
نظامي عليه
تسليم طلبي
دولت کهن، مداخله
توسعه طلبانه
هند و خطر
قريب الوقوع
تجاوزات
نظامي بپا
خيزيد...
استقلال نپال
و مردم نپال
را با تبديل
کل کشور به
ميدان جنگ،
ميتوان حفظ
کرد؛ بايد کل
مردم را
رزمنده نموده
و استراتژي
جنگ را به افق
هاي جديدي
عليه هرگونه
دخالتگري
توسط
امپرياليسم و
الحاق گري آن، ارتقاء
داد."
بيانيه
مطبوعاتي
ميگويد در
چنين مبارزه
اي مي توان
روي "
همدردي و
حمايت
توده هاي
وسيع خلق نپال
( منجمله
پرسنل ميهن
دوست درون
ارتش دولت کهن
سلطنتي ) و
همچنين حمايت
توده هاي
عدالتخواه
هند، و نيز
مردم سراسر
جهان" حساب
کرد. حزب تاکيد
کرد که حاکميت
کامل براي خلق
نپال به معناي
رژيمي سلطنتي
يا شکلي از
حاکميت
فئوداليستي و
سرمايه داري
بزرگ در اتحاد
با ستمگران
خارجي نيست؛ بلکه به
معناي يک
جمهوري واقعي
است که در آن
مردم خودشان
در اتحاد با
مردم جهان،
قدرت سياسي را
در دست دارند.
جلسه
کميته مرکزي،
يکرشته
موضوعات
سياسي و
ايدئولوژيک
بسيار مهم در
رابطه با
ايدئولوژي
کمونيستي و
مسائل تئوريک
مارکسيستي را
مورد بحث قرار
داد و تاکيد
کرد که، جهت
کسب پيروزي در
انقلاب نپال و
خدمت به
انقلاب جهاني
پرولتاريا،
ضروري است که تمام
مولفه هاي
مارکسيسم ـ
لنينيسم ـ
مائوئيسم (
فلسفه،
اقتصاد سياسي
و سوسياليسم
علمي) از طريق
بکاربست
ماترياليسم
ديالکتيک،
تکامل يابد.
جلسه
تصميماتي را
درين رابطه
اتخاذ نمود.
قتل
رهبران
مائوئيست نپال بدست
ارتش سلطنتي
- فراخوان
صدر حزب
کمونيست نپال
(م) به سازمان
عفو بين الملل و سازمان
هاي حقوق بشر
- سياست
حزب
کمونيست نپال
(م) در
مورد اجراي
عدالت و رسيدگي به
تخلفات جنائي در مناطق تحت
حکومت قدرت
نوين خلق
برگرفته
از سرويس
خبري جهاني
براي فتح- 27 سپتامبر2004
ارتش
سلطنتي نپال 6
تن از رهبران
و کادرهاي انقلابي
را در 5
سپتامبر به
قتل رساند. دو
تن از
آنان عبارت
بودند از رفيق
شرمن کونوار
(بيشال) عضو
کميته مرکزي حزب
کمونيست نپال
(مائوئيست) و
کميسر لشگر
ششم از ارتش
رهائي بخش خلق
و رفيق
موهاچاندرا
گوتام (کومار)
عضو علي البدل
کميته مرکزي.
آنان پس از
شرکت در يک
جلسه مهم
کميته مرکزي
در راه بازگشت
به سر وظايف
سياسي خود در
منطقه شرق
بودند. مائوئيستها
در اعتراض به
اين قتل ها يک
اعتصاب
سراسري دو
روزه در
روزهاي 28 و 29
سپتامبر را
فراخواندند. پراچاندا،
صدر حزب
کمونيست نپال
(م) در تاريخ 7 سپتامبر
بيانيه اي
صادر کرده و
ضمن محکوم کردن
اين قتل هاي
جبونانه خاطره
جانباختگان
را گرامي
داشت. او در
اين بيانيه
گفت اين رفقا
غير قابل
جايگزين
هستند. او اعلام
کرد که گرفتن انتقام
اين رفقا از
طريق دست
يافتن به
پيروزي در
ميدان نبرد در
اولين نقشه
تعرض
استراتژيک که
اکنون حزب در
حال رهبري آن
است ممکن مي
باشد. او
خاطرنشان کرد
که اين قتل ها
در چارچوب "عمليات
جستجو"
که بطور
هماهنگ ميان
دولتهاي نپال
و هند در نزديکي
سرحدات پيش
برده مي شود
صورت گرفته
است. وي
گفت اين واقعه هر
چه روشن تر
خطر تجاوز هند
به نپال را
نشان مي دهد.
پيشرفت جنگ خلق، رژيم شاه گياندرا را منفرد و کاملا وابسته به آمريکا و هند کرده است. او مي خواهد جنگ خلق را از طريق دو روش عمده شکست دهد. دست زدن به خشونت گسترده و بدون تبعيض مانند بمباران گردهمائي هاي توده اي، کشتن دهقان