حقيقت ارگان حزب کمونيست ايران ( م – ل – م ) شماره 17  شهريور 1383

 

يادداشتهائي بر اوضاع سياسي جاري

خاورميانه بزرگ آمريكائي يا خاورميانه بزرگ سوسياليستي؟

سياست سركوب جمهوري اسلامي: تف سربالا!

به جواناني كه آينده اي متفاوت مي خواهند

نقد برخي نظريات سحابي

درسهاي يوناني:  پيروزي تيم يونان در مسابقات فوتبال

اهداف و جاه طلبی های جهانی آمريكا در جنگ عليه عراق

رهبران پرولتاريا در باره مسئله زن و رهائي زن

نپال: محاصره و اعتصابات کارگری كاتماندو را فلج كرد

جنايت فراموش نشدني و نابخشودني تابستان 67!

«پرنده نوپرواز» منتشر شد!

 

يادداشتهائي بر اوضاع سياسي جاري

                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                        

خاورميانه بزرگ آمريكائي يا خاورميانه بزرگ سوسياليستي؟

 

آمريكا و جمهوري اسلامي

 

جورج بوش در يكي از سخنراني هاي اخيرش قصد حمله نظامي عليه ايران را انكار كرد و گفت، « مسئله ايران را از طريق مسالمت آميز و درازمدت حل خواهيم كرد». اما از سوي ديگر مشاور امنيتي جورج بوش اعلام كرد كه اجلاس آژانس اتمي در ماه سپتامبر بايد مسئله ايران را به شوراي امنيت سازمان ملل ارجاع دهد تا بر سر تنبيه ايران بخاطر ساختن سلاحهاي هسته اي تصميم بگيرند. برخي از مقامات سابق آمريكا كه متخصص در امور خاورميانه اند مي گويند جورج بوش براي توضيح اوضاع  وخيم عراق مجبور است تقصير را به گردن جمهوري اسلامي بيندازد و جمهوري اسلامي را متهم به دخالت در عراق كند. براي تند كردن آتش تخاصمات عليه جمهوري اسلامي، اخيرا وزير دفاع عراق (شعلاوي) گفت، «ايران بزرگترين دشمن عراق است».  اسرائيل نيز زمزمه سر داده  كه نيروگاه هاي هسته اي ايران را بمباران مي كند. در جواب به اين تهديدات، سرلشگرهاي جمهوري اسلامي نيز شروع به خالي بندي هائي كرده اند. مشخصا شمخاني در 18 اوت در مصاحبه با تلويزيون الجزيره گفت در صورت حمله آمريكا به ايران، اينها نيز عليه آمريكا عملياتي خواهند كرد يا يك مرتجع ديگر به نام سرلشگر ذوالقدر در 16 اوت خالي بندي كرد كه، « اگر موشكي به نيروگاه هسته اي بوشهر بخورد، اسرائيل نيز بايد با مركز هسته اي خود در ديمونا وداع كند»! دولتهاي فرانسه و آلمان نيز با مثبت اعلام كردن رفتار ايران در زمينه سلاحهاي هسته اي ناخشنودي خود را از مقاصد آمريكا در قبال ايران اعلام كردند.

 

وقايع پشت پرده و بحثهاي غير رسمي  نشان از آن دارند كه آمريكا سناريوي حمله نظامي به ايران را كاملا كنار ننهاده  و هنوز بعنوان يك روش محتمل براي پياده كردن برنامه هايش در خاورميانه به آن مي انديشد و تدارك مي بيند و برايش بهانه تراشي و پوشش سازي مي كند. هر چند برخي از محافل هيئت حاكمه آمريكا معتقدند كه «نبايد ايران را منفرد كرد بلكه بايد با آن وارد رابطه شد» (رجوع كنيد به بحثهاي برژينسكي و تحقيقات موسسه رند) اما  محفل معروف به نو – محافظه كاران كه سياستهاي كنوني آمريكا را طراحي كرده و كابينه بوش را هدايت مي كند، به چنين سياستي اعتقاد ندارد و  بحث جديدي در محافل هيئت حاكمه آمريكا مبني بر لزوم حمله نظامي به ايران براه انداخته است. يك مقام بلند پايه آمريكائي گفت اگر بار ديگر جورج بوش به رياست جمهوري آمريكا انتخاب شود، براي جلوگيري از دستيابي ايران به سلاح هسته اي، نيروي نظامي بكار خواهد گرفت. اخيرا يكي از رهبران نو- محافظه كاران كه به پدر خوانده آنها معروف است، گفت: «من نميگويم حمله به ايران همين لحظه بايد انجام شود، ولي...» (نقل شده در مقاله  سورپريز اكتبر؟ ايران جلوي نظر آمريكا! به قلم ويليام پفاف روزنامه هرالد تريبون بين المللي 26 اوت 2004)

 

مباحث جاري در هيئت حاكمه آمريكا بر سر ايران در چارچوب جمعبندي آنان از پروژه اشغال عراق انجام مي گيرد. پروژه آمريكا در عرا ق به موانع مهمي برخورده است. مقاومت رشد يابنده مردم عراق عليه ارتش اشغالگر امپرياليستي و دولت دست نشانده عراق، امپرياليسم آمريكا را با مشكلات و تضادهاي مهلكي روبرو كرده است. آمريكا در سراسر خاورميانه منفورتر شده  و در خود آمريكا جنبش ضد جنگ به اوج تازه اي رسيده و هر روز توده اي تر مي شود. با اين حال امپرياليسم آمريكا به اين راحتي دست از سياست جهاني خود دست بر نمي دارد. آمريكا مي خواهد يك منطقه خاورميانه بزرگ كه تحت سلطه مستقيم خودش است بوجود آورد و مصمم است مشكلات و موانع را از پيش پا بردارد و جنگ نامحدودي را كه عليه مردم جهان براه انداخته ادامه دهد. مناظره ها و جدلهاي كنوني درون هيئت حاكمه آمريكا به اين منظور است.  در روياروئي با چنين وضع وخيمي عده اي در هيئت حاكمه آمريكا معتقدند جنگ عراق به پيشرفت برنامه هاي آمريكا كمك نكرده و آمريكا بايد روش هاي ديگري بكار برد. اما محافل قدرتمندتر هيئت حاكمه آمريكا بر سياستهاي جورج بوش پافشاري كرده و معتقدند كه راهكار آمريكا براي تحقق نقشه هاي استراتژيكش در خاورميانه و جهان عمدتا مي تواند نظامي باشد. آنها مي گويند، مشكلات آمريكا در عراق فقط «با بزرگتر كردن جنگ در خاورميانه» حل مي شود. حتا كساني كه به اين حرف شك دارند مي گويند، در هر حال مخالف هر نوع عقب نشيني اند! جان كري كه نامزد حزب دموكرات آمريكا براي انتخابات آينده است اعلام كرد كه در صورت انتخاب شدن، جنگ را ادامه خواهد داد. اين اعلام موضع در واقع نشانه آنست كه هيئت حاكمه آمريكا به يك توافق نسبي بر سر سياست «خاورميانه بزرگ» و نقش استفاده از قدرت نظامي در تحقق آن، رسيده اند. راهي كه امپرياليسم آمريكا در پيش گرفته است اين است كه در خارج از آمريكا با قلدري نظامي پيش رود و در داخل از طريق كارزارهاي تهديد و ارعاب و سركوب مخالفين سياسي خود. در رابطه با ايران، مسئله آمريكا خصومتش با اين يا آن جناح جناح جمهوري اسلامي نيست. همانطور كه آمريكا مي دانست صدام يك تهديد هسته اي به شمار نمي رود، در مورد جمهوري اسلامي نيز اين را مي داند. آمريكا خوب مي داند كه جمهوري اسلامي يك رژيم مفلوك است با بدنه اي از سران و گردانندگان دزد و فاسد كه در ميان مردم ايران منفور و منفردند. خالي بندي هاي امثال سرلشگر شمخاني و ذوالقدر و غيره هم هراسي بدلش نمي افكند چون مي داند كه اين خالي بندي ها مصرف داخلي دارد و براي مرعوب كردن مردمي است كه در كمين نشسته اند تا از هر نقطه ضعف رژيم  براي هجوم به آن استفاده كنند. آمريكا خوب مي داند كه هر دو جناح جمهوري اسلامي وفادارانه به طرح هاي آمريكا در افغانستان وعراق خدمت كردند. آمريكا مخالف استبداد جمهوري اسلامي نيست و مي داند كه سركوب خونين انقلاب 57 و كمونيستها بدست خميني جلاد و فاسد چه خدمت استراتژيكي به سلطه امپرياليستها در ايران و خاورميانه كرد. مسئله آمريكا برقراري «دموكراسي» در ايران هم نيست. اصلا حكام آمريكا در جلسات خصوصي و نشريات تخصصي شان مي گويند جمهوري اسلامي بعد از تركيه و اسرائيل دموكراتيك ترين كشور خاورميانه است! پس چرا سران جمهوري اسلامي بهر ترتيب كه براي آمريكا دستمال پهن مي كنند آمريكا راضي نمي شود؟ چون آمريكا و منافع بين المللي اش اجباراتي را تحميل مي كند كه آمريكا بايد مطابق آن عمل كند تا امپراطوري سود و غارت جهاني اش را حفظ كند و گسترش دهد. حركتهاي آمريكا در رابطه با عراق و ايران براي پياده كردن يك طرح استراتژيك جهاني است؛ طرحي كه قرار است در صورت موفق شدن و جان سالم از مخاطرات بدر بردن، سلطه بلامنازع آمريكا را در خاورميانه و آسيا و از اين طريق در جهان تحكيم كند.  (براي بحث بيشتر در اين باره رجوع كنيد به مقاله چرا عراق؟ در همين شماره حقيقت) جمهوري اسلامي به دلايلي چند مناسب طرح جديد آمريكا براي سلطه بر خاورميانه نيست. دو دليلش واضح است: يكم اينكه جمهوري اسلامي در ميان مردم بشدت بي پايه است و به اين دليل متزلزل و غير قابل اتكاست. دوم اينكه قدرت هاي امپرياليستي اروپا بيش از اندازه در جمهوري اسلامي نفوذ دارند و آمريكا براي پيشبرد طرحهايش نوكري مي خواهد كه صد در صد آمريكائي باشد و نه اينكه يك دل و دو دلبر باشد. اما دو دليل ساختاري بسيار مهم ديگر در اين ميان خودنمائي مي كند و با توجه به وقايع عراق مي توان به آن پي برد. يكم اينكه طرح آمريكا براي سلطه اش در خاورميانه بر خلاف چند دهه گذشته اين نيست كه از كانال رژيم هاي دست نشانده پيش رود بلكه طرح حكومتي اش براي اين كشورها  ايجاد رژيم هاي تحت الحمايه كه فاقد قدرت تصميم گيري هاي مهم در زمينه نظامي و سياسي و اقتصادي مي باشند، است. آمريكا در تهران رژيمي را مي خواهد كه ارتش خود را كوچك كرده باشد و زير سايه حضور مستقيم آمريكا عمل كند و در هر وزارتخانه يك وزير آمريكائي در پشت صحنه حضور داشته باشد. هيچ رژيم دست نشانده اي قادر نيست بدون از هم گسيخته شدن از پاشنه قبلي بروي اين پاشنه جابجا شود. دوم اينكه طرح اقتصادي آمريكا آن است كه با استفاده از قدرت مستقيم ترش دروازه هاي اين كشورها را بروي گلوباليزاسيون افسارگسيخته بگشايد. هيئت حاكمه ايران مخالف اين نيست اما مسئله آنجاست كه اين گلوباليزاسيون افسارگسيخته الزاما انحصارات سرمايه داري بوروكراتيك را در ايران كه در دست هزار فاميل جمهوري اسلامي است در معرض رقابتهاي شكننده با سرمايه ها و كمپانيهاي آمريكائي قرار خواهد داد. خلاصه كلام اينكه مشكل آمريكا با جمهوري اسلامي "نافرماني" هاي جمهوري اسلامي نيست بلكه طرحي كه آمريكا براي خاورميانه و ساختارهاي حكومتي در خاورميانه در سر پرورانده وجود جمهوري اسلامي را مانع مي بيند.

 

اينكه آمريكا در رابطه با جمهوري اسلامي چه خواهد كرد و براي دخالت در ايران چه سناريوئي را پيش خواهد برد، داراي اهميت اوليه نيست. اصل آن است كه توده هاي مردم به اين حقيقت پي ببرند كه امپرياليسم آمريكا و رژيم جمهوري اسلامي عميقا و از ريشه با تمام منافع مردم ايران دشمن اند و اينها هر دو دشمنان قسم خورده و خونخوار مايند. اينكه آمريكا سياست خود را در ايران با چه شكلي پياده خواهد كرد مسئله ايست نامعلوم. اما يك چيز معلوم است كه ايجاد تغييراتي در مناسبات آمريكا و ايران جزئي لاينفك از طرح «خاورميانه بزرگ»  آمريكاست.  آمريكا مايل است آنچنان تغييراتي در ايران بوجود آورد كه بتواند از ايران بعنوان يك پايگاه نظامي استفاده كند و تمام امور سياسي و نظامي و اقتصادي ايران، منجمله وزارتخانه هايش، تحت كنترل مستقيم آمريكا باشد و بدين ترتيب ايران را از مانعي در مقابل شكل گيري خاورميانه بزرگ آمريكائي به پايگاهي در راه ايجاد و استحكام آن تبديل كند. مطمئنا دست زدن به يك چنين جابجائي بزرگي در ساختار حكومتي هر كشور زمين لرزه ها و شكافهاي بزرگي را بوجود مي آورد. همانطور كه در عراق بوجود آورد.

 

نتيجه گيري صحيح از اين وضعيت چيست؟ اولا، هر گونه توهم در باره اهداف و عملكرد آمريكا را بايد زدود. متاسفانه هنوزبخش قابل توجهي از مردم چشمشان به آمريكاست! اميدوارند براي رها شدن از شر جمهوري اسلامي يك دست نيرومند از خارج به فريادشان برسد. اين يك توهم زهرآگين است! هر چند تجربه عراق و ديدن وحشيگري هاي بي حد و حصر ارتش آمريكا در آنجا بسياري را  به غلط بودن اين فكر آگاه كرده و روحيه ضد آمريكائي در آنها بيدار شده است اما توهم به آمريكا هنوز گرايش نيرومندي در ميان مردم است. چنين گرايشي بخصوص در كردستان ايران رواج يافته است. اقشار بورژواي كردستان و احزاب سياسي كردستان ايران كه تحت تاثير حكومت آمريكائي كردستان عراق مي باشند در گسترش دامنه نفوذ اين افكار نقش زياد دارند و برخي از آنها حتا ميان مردم چنين تبليغ مي كنند كه اگر آمريكا ايران را اشغال كند «براي كردها خوبست»! اين افكار ارتجاعي و ضد مردمي تنها آب به آسياب بدترين دشمنان مردم مي ريزد و در ميان مردم تفرقه ايجاد مي كند و در بطن خود فجايع بيشتري براي مردم كردستان مي پروراند. ميان راهي كه آمريكا براي حفظ امپراطوري سود و غارت خود انتخاب كرده است و منافع صدها ميليون مردم خاورميانه و آسيا و آمريكا تضاد صد و هشتاد درجه موجود است.  برخي اين توهم را دامن مي زنند كه آمريكا سيل صنعت و شكوفائي را به ايران سرازير خواهد كرد. اين هم خواب محالي است. زيرا هدف آمريكا آن است كه «خاورميانه بزرگ» را به مشقت خانه اي بسيار دردناكتر از اين تبديل كند تا با كشيدن رس كارگران و دهقانان اين منطقه به سرمايه داري خود خوني تازه تزريق كند. دوما، آمريكا دست بهر حركتي در ايران بزند، آنچنان شيرازه طبقات مرتجع بهم خواهد ريخت كه بهترين فرصتها را براي ا نقلابيون كمونيست ايجاد خواهد كرد تا مبارزات مردم را هم براي سرنگوني جمهوري اسلامي و هم براي مقابله با آمريكا رهبري كنند. براي اينكه بتوانند چنين كنند بايد داراي خط سياسي و ايدئولوژيك صحيح باشند. شك نيست كه در تغيير و تحولات تكان دهنده آتي پتانسيل مبارزاتي مردم بيشتر خواهد شد. گوش مردم بيشتر از هميشه براي شنيدن اين حقيقت كه تنها راه نجات ايران و همه مردم خاورميانه در انقلاب دموكراتيك نوين و سوسياليستي است، باز خواهد شد. براي كمونيستهاي انقلابي بسرعت فرصتهاي مساعد براي گسترش نفوذ خط و تشكيلات خود در ميان توده هاي محروم جامعه و روشنفكران متعهد ايجاد خواهد شد و امكان آغاز جنگ خلق و پيشرفت جهش وار آن بيشتر از هر زمان فراهم خواهد شد. سوما، كمونيستها براي اينكه بتوانند فرصتهاي انقلابي را كه در بطن اوضاع سياسي ايران و خاورميانه وجهان در حال تكوين است ببينند و وظايف خود را درك كنند بايد با بيماري ابهام و گيجي ايدئولوژيك و سياسي و پائين آمدن افق انتظاراتشان مقابله كنند. اين بيماري فلج كننده باقيمانده اثرات شكست انقلاب 57 و تار و مار شدن كمونيستها بدست مرتجعين اسلامي و از بين رفتن كشورهاي سوسياليستي است. بدون مقابله با اين بيماري كمونيستهاي انقلابي نخواهند توانست فرصتهائي را كه در بطن اوضاع كنوني در حال شكل گيري است ببينند و براي استفاده از آنها جهت تغيير مسير تاريخ، به پرواز در آيند. 

 

وقتي امپرياليسم آمريكا به هر شكل از دخالتگري دست بزند، اوضاع سياسي و روحيه مبارزاتي در ميان جهش وار رشد خواهد كرد. مشخصا كارگران منتظر شكل گيري سنديكاها از طريق رشد مبارزات صنفي و بعد تبديل سنديكاها به سنگرهاي مبارزه عليه سرمايه داري جهاني نخواهند شد. بعلاوه در كل منطقه خاورميانه مبارزات ضد آمريكائي اوج گرفته و بيشتر هم اوج خواهد گرفت و اين مسئله معضل رهبري مبارزات ضد امپرياليستي را بيش از هميشه در مقابل كمونيستها قرار مي دهد. آيا كمونيستهاي ايران نمي توانند در عراق و كشورهاي خليج به شكل گيري محافل و سازمانهاي ماركسيست لنينيست مائوئيستي كمك كنند؟ صد البته كه مي توانند. اما بشرطي كه داراي خط سياسي و ايدئولوژيك صحيح در رابطه با وظايف انترناسيوناليستي خود باشند. كمونيستها بايد جرات كنند در مقابل طرح خاورميانه بزرگ و استراتژي آمريكا براي تبديل خاورميانه به پايگاه يك تازي سرمايه داري جهاني، شعار ايجاد خاورميانه سوسياليستي بعنوان پايگاه گسترش انقلاب پرولتري در سراسر جهان را نهند و براي تحقق آن با جرات و سخت كوشي انقلاب دموكراتيك نوين و سوسياليستي را در ايران پيش برند و همزمان به شكل گيري و تقويت اين روند در كشورهاي ديگر خاورميانه ياري برسانند.  اگر كمونيستهاي ايران به وظايفشان عمل كنند، جمهوري اسلامي را بطور انقلابي سرنگون كرده و با هدف انجام انقلاب دموكراتيك نوين و سوسياليستي در راس مبارزات ضد امپرياليستي مردم قرار گيرند،  روند تاريخ در ايران عوض خواهد شد و سيماي سياسي خاورميانه دستخوش تغييرات شگرف خواهد گشت. در غير اين صورت مردم ايران نيز مانند مردم عراق و بقيه نقاط جهان كه داراي رهبري ماركسيست لنينيست مائوئيستي نيستند  در تك و تاي مقابله با دولتهاي ارتجاعي و قدرتهاي امپرياليستي خونخوار به ريسمان هر مرتجعي مانند مرتجعين اسلامي چنگ خواهند انداخت. در اين شكي نيست.

 

سياست سركوب جمهوري اسلامي: تف سربالا!

پس از ورشكستگي جناح دوم خرداد و غلبه جناح محافظه كار در مجلس هفتم اين تحليل رواج يافته كه «حكومت يكدست شده است». منظور «اصلاح طلبان» و ملي مذهبي ها آن است كه تغييري در ماهيت اين رژيم صورت گرفته است. اما اين فرسنگها با واقعيت فاصله دارد. اين حكومت قبل از مجلس هفتم هم يكدست بود: در دست طبقات مرتجع بود و دو جناح رژيم، همانطور كه خود مرتجعين حاكم مي گويند همواره مانند  دو بال يك پرنده بوده اند. اما اگر از «يكدست شدن» منظور آن است كه گسل و شكافهاي درون مرتجعين حاكم به اين ترتيب حل شده، بايد گفت اينهم فرسنگها از واقعيت فاصله دارد. اين شكافها هر روز عميق تر مي شود و تركهاي كشتي شكسته جمهوري اسلامي بيشتر مي شود.

 

 رژيم مفلوك پس از مجلس هفتم بر سياست سركوب دميده است. اما نتوانسته از رشد اعتراضات پراكنده اقشار گوناگون مردم مانند كارگران و معلمان و پرستاران ممانعت كند (1) پس از مجلس هفتم، رژيم سعي كرد بعناوين گوناگون جو تهديد و ارعاب و ترس را بر جامعه حاكم كند. نيروهاي نظامي در خيابانها مستقر شده اند تا به مردم يادآوري كنند كه اينها در حال آماده باش عليه مردم بسر مي برند. حملات دولتي و رسمي به زنان از رسانه ها و نماز جمعه ها و توسط نيروهاي انتظامي افزايش يافته است. حاكم كردن جو سركوب در دانشگاه ها و ناپديد كردن فعالين دانشجوئي از جمله اقدامات رايج رژيم است. اين حملات باعث كم شدن حركات اعتراضي دانشجويان شد و بطور مشخص توانست از بروز يك حركت اعتراضي گسترده و يكپارچه دانشجوئي در سالگرد 18 تير ممانعت بعمل آورد. اما  دانشجويان مبارز و انقلابي از حركت نايستاده و به طرق مختلف از طريق جمعبندي سياسي از گذشته و تلاش براي راهيابي در تدارك تجديد آرايش قواي جنبش دانشجوئي اند. يكسال پيش وقتي بگير و ببند بر سر «بدحجابي» راه مي افتاد زنان براي يكي دو هفته رعايت مي كردند اما اكنون بدنبال كارزارهاي بگير و ببند بدحجابها، بطرز شگفت انگيزي بر تعداد آنان افزوده مي شود. در كل، اوضاع طوريست كه سياست سركوب نتايج دراز مدت براي رژيم ندارد. با هر يورشي بطور موقت از رشد افقي و تبارزات علني جنبش مردم عليه جمهوري اسلامي كاسته مي شود اما ضديت مردم با جمهوري اسلامي رشد عمقي پيدا مي كند و قشري از مردم ، بخصوص جوانان در كوره اين تنش ها و كشمكش ها تبديل به سنگ خاراي جنبش ضد رژيمي مردم مي شوند.

 

 جمهوري اسلامي براي افكندن ترس در دل جامعه به ابزار هميشگي حمله به زنان توسل جسته. اين جزو سنن تخطي ناپذير حكام اسلامي است كه براي زهر چشم گرفتن از مردم اول به زنان هجوم آورد. اما اوضاعي است كه همه اين سياستها مانند تف سربالاست. عربده هاي امام جمعه ها كه «آهاي بدحجابي جامعه را تهديد مي كند» مسخره است و صحبت از اجباري كردن مقنعه مانند آب در هاون كوبيدن. و آونگ كردن دختر شانزده ساله بخاطر روابط نامشروع در شهر نكا نه تنها مردم را نمي ترساند بلكه متنفر و مشمئز مي كند؛ عمق چركي نظام جمهوري اسلامي را به آنان يادآوري مي كند و نهيب مي زند كه وقت تنگ است و جان مردم از موجوديت اين نظام خونين و چركين در عذاب و بايد هر چه زودتر برخاست و كار آن را يكسره كرد.

 

رهبر جمهوري اسلامي دوباره  دست چيني از آخوندهاي خونخوار را بر مسند داوري و قضاوت عليه مردم نشانده است و صدارتشان  را تمديد كرده است. آيا مردم خواهند گذاشت كه جانياني چون هاشمي شاهرودي و نيازي و دري نجف آبادي و حسيني و يونسي و محمدي عراقي و مصباح يزدي و ديگر آدمكشان يك دور ديگر بر برج و باروي قضاوت  و دادستائي و جاسوسي عليه مردم بنشينند و بيداد كنند؟  حكم اعدام و ديگر همپالگي هايشان  پيشاپيش توسط دادگاه وجدان خلق به جرم جنايت عليه مردم صادر شده است. توده هاي مردم بايد به اين مسئله بينديشند كه اين حكم چگونه اجرا خواهد شد. جمهوري اسلامي هنوز دندانهاي تيزي دارد زيرا اسلحه دست اوست اما تمام شد دوره اي كه با يورش بردن به مردم بتواند آنان را عقب بنشاند يا موج اعتراضات اجتماعي را برگرداند؛ جمهوري اسلامي هنوز قدرت فريب دارد زيرا  مرتجعين «اصلاح طلب» در روزي نامه ها قلم مي زنند و براي جوانان و دانشجويان و زنان آيه ياس مي خوانند و «راهكار»هاي بي خطر نشان مي دهند و ملي مذهبي ها براي حكومت اسلامي در نزد خلق وساطت مي كنند. اما دوراني است كه ايده  سازش نكردن با دشمن و وي را بيرحمانه بسزاي اعمالش رساندن در ميان جوانان نفوذ مي كند بطوريكه حجاريان مجبور است براي مقابله با اين گرايش در باره «مبارزه مصلحانه در مقابل مبارزه مسلحانه» جفنگ سرهم كند و براي اعتبار بخشيدن به جفنگياتش زبان استدلالي بكار گيرد. (2) اينان واقعا مفلوكان تاريخند كه فقط تف و نفرت خلق نصيبشان خواهد شد. بنابراين خيال باطل است كه چون مجلس هفتم به دست جناح قوي تر افتاده است مي توانند «پدر مردم را در آورند». اصولا اين رژيم بيش از آن منفرد و منفور است و گسل ها و شكافهاي درونيش بيش از آن است كه بتواند دست به يك سركوب گسترده عليه مردم بزند و جان سالم از آن بدر برد. مي خواهند مردم را مرعوب و فلج كنند اما مردم در حال و هواي گوش دادن نيستند. جامعه متلاطم است و اينان بهيچ روي قادر به تثبيت حاكميتشان نيستند. بايد روحيه شورش و طغيان انقلابي و عقب ننشستن را بي مهابا دامن زد.

 

 

توضيحات:

1- يونسي وزير اطلاعات در اجلاس چهار روزه مسجديان اعترافات جالبي كرد. وي گفت امروز در جامعه تنش هاي سياسي كاهش يافته است ولي متاسفانه تحركات صنفي، قومي رشد ميكند... و بين تحركات كارگري، معلمان و پرستاران تلاش زيادي ميشود تا با اراده خارج از كشور پيوند بوجود آيد كه خيلي خطرناك است. (البته وي سعي كرد "ارتباط با خارج" را مترادف با ارتباط با آمريكا قلمداد كند)

 

 2- حجاريان انقلاب مصلحانه را در برابر انقلاب مسلحانه قرار ميدهد و به مردم مي گويد راهكار اينست. و امير پرويز پويان (كه از نظريه پردازان و رهبران سازمان چريكهاي فدائي خلق بود. وي  در درگيري مسلحانه با مزدوران ساواك در سال 1350 جانباخت) را نقد ميكند كه در آن سالها در برابر بي تحركي مردم راه  مبارزه مسلحانه را جلو گذاشت. حجاريان مي گويد اين راه بيفايده بود و امروز اينان  (يعني دوم خرداديها) در بر