حقيقت ارگان حزب کمونيست ايران (م- ل-م) شماره 15 ارديبهشت
1383
دنياي كهن خراب مي بايد كرد بار دگر
انقلاب مي بايد كرد
كمونيستها و جنبش كارگري؛ پرسشها و پاسخها !
موسيقی پاپ ـ از يك نگاه اجتماعی *
يادداشتهاي سياسي در مورد اوضاع عراق
جنايت جنگي
آمريكا در شهر فلوجه عراق و مقاومت سرسختانه مردم دلاور آن
مقاطعه
كاران امنيتي در عراق مشغول ساختن جامعه مدني!
مقتدا
صدر، آخوند شيعه نجف، سگ كيست؟
شكوفه هاي مقاومت در عراق و ترك برداشتن استراتژي
آمريكا
نبرد بهني : گزارشي از مائوئيست هاي نپالي
حكومت هند يكی از رهبران
بالای حزب مائوئيست نپال را ربود
دهمين
سالگرد خلاصي آفريقاي جنوبي از رژيم آپارتايد
كولين
پاول اعلام كرد تركيه «جمهوري اسلامي» است!
جورج
بوش مي گويد خودش از طرف خدا انتخاب شده و نه بن لادن!
بمناسبت
بيستمين سالگرد تشکيل جنبش انقلابی انترناسيوناليستي
دنياي كهن خراب مي
بايد كرد بار دگر انقلاب مي بايد كرد
به مناسبت اول ماه
مه 1383
فقط با ايدئولوژي
كمونيستي مي توان امپرياليستها و
مرتجعين را درهم شكست
دنياي زشت و بيرحم سرمايه داري، ميليون ها انسان را
درگير توفان شورش و اعتراض مي كند. در تاريخ جوامع طبقاتي، رفتاري كه سرمايه داري
با جسم و روح انسانها كرده را از هيچ نظام بهره كش ديگر نديده ايم. ماشين سرمايه
داري، شيره آدمها را مي مكد و از آنان تفاله اي بر جاي مي گذارد. سرمايه داري در
عطش بي پايان سود بيشتر، ميلياردها نفر را محكوم به بيكاري و گرسنگي و مرگ تدريجي
مي كند. ميليونها انسان در نتيجه بيماري
هاي قابل درمان، سوء تغذيه، بي سر پناهي و بالاخره جنگهاي داخلي و نسل كشي هاي
قومي جان مي دهند تا «هزينه هاي اضافي» سرمايه داري پائين آيد و اين نظام رونق
گيرد. اينست اوج خصلت انگلي و ارتجاعي سرمايه داري امپرياليستي! هيهات كه زرق و برق پيشرفتهاي تكنولوژيك بتواند چهره
مخوف اين نظام طبقاتي را از چشم جهانيان بپوشاند. امروز حتي بخشي از قشرهاي مرفه كه
از «مواهب» اين نظام بهره مندند، دچار شك و ترديد شده به صف معترضين سرمايه داري
مي پيوندند. تلاطمات و بحرانهائي كه امروز مشاهده مي كنيم فقط طلايه دار روند
آينده دنياست. جهان، آبستن انفجارات بزرگ است.
حركت امپرياليسم آمريكا در اشغال
عراق و استقرار ارتش در يكي از بحراني ترين و انفجاري ترين مناطق دنيا، در واقع
تدارك رويارويي با وضعيتي است كه در حال شكل گرفتن است. آمريكا و اروپا بسرعت در
حال تجديد سازماندهي و تقويت سازمان نظامي ناتو هستند تا با توپ و تانك و هليكوپتر
و بمب افكن، مردم ناراضي دنيا را آرام كنند. رژيم هاي محلي، چه از نوع فاشيستهاي
مذهبي كه بر ايران حكومت مي كنند چه فاشيستهاي نظامي تركيه، ديگر قادر نيستند صدها
ميليون مردم جان به لب رسيده كشورهاي خاورميانه را مهار و كنترل كنند. به همين جهت
قدرتهاي امپرياليستي در تداركند تا ارتش هاي استعماري خود را مستقيما بكار بگيرند.
امروز اين هدف مشترك امپرياليستهاي آمريكائي و اروپائي است. اما شك نيست كه اينان
بر سر بساط جنايت و چپاول با يكديگر سرشاخ خواهند شد و در نتيجه اين رقابتها و
برخوردهاي امپرياليستي، ديگ جوشان دنيا بيش از پيش غليان خواهد كرد. در سطح جهاني،
يك اوضاع استثنائي در حال شكل گرفتن است. نظام سرمايه داري امپرياليستي با شقاوت
به مردم دنيا هجوم مي برد اما همزمان نقاط ضعف خود را هر چه عميقتر و نمايانتر مي
كند. اين اوضاع فرصتهاي زيادي در اختيار انقلابيون و خلقهاي جهان مي گذارد تا نقشه
نابود كردن اين نظام مخوف را به اجراء در آورند. انقلاب و تاريخ به كمونيستهاي
جهان نهيب مي زنند كه فرصتها و اضطرار اوضاع را دريابيد! زمان نبردهاي تعيين كننده
تاريخي در ابعاد جهاني فرا مي رسد!
در ايران، مردم چهره زشت نظام سرمايه داري جهاني را در
وجود رژيم جمهوري اسلامي مي بينند كه كارگزار اين نظام جهاني است. مردم اثرات
سرمايه داري جهاني را در بيكاري و بي آيندگي جوانان، اجبار زنان به فحشا براي
گذران زندگي، كار بيرحمانه دو شيفت و سه شيفت، آوارگي از روستا به شهر و زندگي در
زاغه هاي تنگ و تاريك لمس مي كنند. در ايران نيز مانند اكثر نقاط جهان، مردم تشنه
تغييرند. تدابيري مانند به مسلسل بستن كارگران اعتصابي، به شلاق كشيدن زنان، يا
پخش گرد سفيد در ميان جوانان، مرگ محتوم جمهوري اسلامي را منتفي نكرده بلكه آن را
نزديكتر مي سازد.
وقوع شورش ها و تلاطمات مداوم در ايران و گوشه و كنار
جهان سرمايه داري اعلام آنست كه نظام ستم و استثمار طبقاتي بايد از بين برود و نظام نويني جايگزين آن شود. اما يك
پرسش گزنده نيز در ميان است: آيا مردم ستمديده در كشورهاي مختلف، و بطور كل در سطح
جهان خواهند توانست نظام سرمايه داري را سرنگون كنند و نظامي كاملا متفاوت بجاي آن
بنشانند؟ كدامين نظام و از كدامين راه؟
برلين
اول ماه مه 2003
كارگر آگاه،
كارگري است كه جواب اين سوال را داشته باشد. بدون جواب صحيح به اين سوال كه چه
نظامي مي خواهيم و چگونه آن را خواهيم ساخت، نمي توان مبارزات مردم را رهبري كرد.
نمي توان اين مبارزات را با هدف تغييرات بنيادين در نظام سياسي و اقتصادي و
اجتماعي حاكم سمت و سو داد و سازماندهي كرد. اين واقعيتي است كه كارگران مبارز
بايد بدانند.
مبارزين جوان بايد
بدانند:
تنها بديل نظام سرمايه داري غالب بر
جهان، سوسياليسم است. سوسياليسم تنها نظامي است كه بنيادا با تمام نظام هاي طبقاتي
تاريخ بشر كه متكي بر بهره كشي فرد از فرد بوده، تفاوت دارد.
مبارزين جوان بايد
بدانند:
درخشان ترين دستاورد بشر در قرن
بيستم تولد نظام رهائي بخش سوسياليستي از بطن نظام سرمايه داري جهاني بود. 60 سال
از قرن بيستم شاهد جدال مرگ و زندگي ميان نظام سرمايه داري كهنه و خونخوار و نظام
سوسياليستي نوبنياد و رهائيبخش بود. سرانجام در اين جدال، سوسياليسم در مقابل قدرتهاي سرمايه داري و
ارتجاعي جهان شكست خورد. اما اين شكست به دليل برتري و بهتري نظام سرمايه داري
نسبت به سوسياليسم نبود. علت، نوپايي و جواني نظام اجتماعي نويني بود كه در محاصره
قدرت هاي سرمايه داري مسلط بر بخش اعظم جهان قرار داشت. آخرين دژ سوسياليسم، چين سرخ
بود. در سال 1976 پس از مرگ مائوتسه دون، طبقه بورژوازي نويني كه در جامعه چين
بوجود آمده بود با كمك نظام سرمايه داري جهاني، قدرت را از دست پرولتارياي چين
گرفت و سرمايه داري را در آنجا احياء كرد. قبل از اين شكست، همين اتفاق درشوروي
سوسياليستي رخ داده بود. در واقع، چين سوسياليستي هم از سوي قدرتهاي امپرياليستي
غرب تهديد مي شد و هم از سوي شوروي كه به يك كشور امپرياليستي تبديل شده بود.
بالاخره نظام سوسياليستي چين زير اين فشارها درهم شكست و پرولتاريا و خلقهاي
ستمديده جهان، نقطه اميد بزرگ خود را از دست دادند. به اين ترتيب يك دوران تاريخي
از جدال طبقه كارگر جهاني با سرمايه داري جهاني بسر رسيد. اين دوران از كمون پاريس
در سال 1871 (كه طبقه كارگر توانست به مدت دو ماه قدرت سياسي را در پاريس بدست
بگيرد) آغاز شد. با سرنگوني ديكتاتوري بورژوازي و سرمايه داري در روسيه و برقراري قدرت سياسي ديكتاتوري پرولتاريا و
سوسياليسم به سال 1917 ادامه يافت و با
پيروزي و ادامه انقلاب سوسياليستي در چين در سال 1949 دنبال شد. با شكست پرولتاريا
در شوروي و سپس در چين، اين دوران تاريخي به پايان رسيد.
مبارزين جوان بايد
بدانند:
از دست رفتن كشورهاي سوسياليستي،
شكستي بزرگ براي طبقه كارگر و مردم سراسر جهان بود. نوع بشر در نخستين دور از تلاش
خود براي رها شدن خود از زنجيرهاي نظام استثمار و ستم شكست خورده بود. اين شكست
تكان دهنده، امواج افت و عقبگرد انقلاب را به همه جاي جهان فرستاد. ايدئولوژي هاي
ارتجاعي مانند علفهاي هرز روئيدند و در غياب يك قطب سوسياليستي، در هر گوشه به
اغواي توده ها پرداختند. در ايران، اسلام سياسي در اندازه ها و ماركهاي مختلف
بعنوان يك ايدئولوژي رهائي بخش در مقابل ماركسيسم علم شد. اسلام سياسي با كمكهاي
شاياني كه از جانب نظام سلطنتي، امپرياليسم جهاني و خائنين به كمونيسم (يعني حزب
توده) نصيبش شد، ساليان دراز بخش بزرگي از مردم را فريفته خود كرد. اين جريان ارتجاعي
در ميان مردم به جان آمده در كشورهاي خاورميانه و شمال آفريقا پا گرفت و بسياري
باور كردند كه خورشيدشان همينجاست. اين توهم و دروغ، شورشها و طغيانهاي توده هاي
ستمديده را به هرز برد كرد و راه آزادي و رهائي را سد كرد. آنجا هم كه به دلايل
تاريخي و منطقه اي، اسلام پا نگرفت، شكلهاي ديگري از ايدئولوژي بورژوائي به مردم
تزريق شد. امپرياليستها بر طبل پيروزي
ايدئولوژي بورژوائي كوبيدند و با بمباران تبليغاتي و رسانه اي (كه مكمل ماشين
سركوب و جنگ و خونريزي آنهاست) كوشيدند اين دروغ را قالب كنند كه نقطه اوج و پايان
تكامل جامعه بشري، نظام بهره كشي فرد از فرد است. ايدئولوژي بورژوائي رقابت و حرص
و آز است. مناسبات اجتماعي مبتني بر تمايز و نابرابري است. به يك كلام، نظام سياسي
دموكراسي و ديكتاتوري بورژوائي، ختم تاريخ است.
مبارزين جوان بايد
بدانند:
برلين
اول ماه مه 2003
با وجود اين شرايط سخت كمونيستهاي جهان دست از تلاش
نكشيدند. در انقلاب ايران، كمونيستها با وجود تمام ناروشني ها و سردرگمي ها كه از
چنين وضعي سرچشمه گرفته بود، با تمام قوا تلاش كردند. از جان مايه گذاشتند.
كارگران و زحمتكشان را به ميدان مبارزه كشيدند. اما شكست خوردند. گلزار خاوران و
گور هاي با نام و بي نام كمونيستها، نشانه اين فداكاري عظيم و همچنين شكست بزرگ
آنان است. اما چرا كمونيستها شكست خوردند؟ صدها دليل مي توان شمرد اما جوهر همه
آنها يك چيز است: در شرايطي كه بدترين هاي جامعه يعني حاميان ايدئولوژي ارتجاعي با
حرارت و شهوت براي برقراري يك نظام ارتجاعي مي جنگيدند، بهترين ها يعني كمونيستهاي
ما زير فشار شكست سوسياليسم در چين، اعتقاد راسخ خود به آرمان و برنامه كمونيستي
را از دست مي دادند. التقاط و گيجي ايدئولوژيك آنان در گامهاي نااستوار و نامطمئني
كه به هنگام بردن آگاهي كمونيستي به ميان توده ها بر مي داشتند، در كوتاه
آمدنهايشان به جاي مقابله سرسختانه با ايدئولوژي اسلام سياسي، و در ترديد و باز
ماندن از براه انداختن جنگ طبقاتي نمايان شد. جنبش كمونيستي بطرز وحشيانه اي سركوب
شد. خون كمونيستها توسط رژيم ارتجاعي ريخته شد و سرزمين ما را گلگون كرد. اما اين
خونفشاني به رويش يك جنبش كمونيستي قدرتمند نينجاميد. انواع و اقسام بينش ها و
برنامه هاي خرده بورژوايي و بورژوايي، از اصلاح طلبي گرفته تا ناسيوناليسم و
دموكراسي بورژوائي، از نفي جنگ طبقاتي گرفته تا تبليغ سازش طبقاتي، به همراه
گرايشات فلسفي آگنوستيستي، نسبيت گرائي و ايده آليسم در ميان كمونيستها رواج يافت.
روند انحلال مباني صحيح ايدئولوژي و برنامه كمونيستي كه با از كف رفتن چين
سوسياليستي شروع شده بود بر اثر شكست انقلاب 57 تشديد شد. عده اي با صراحت بر
برتري نظام سرمايه داري و ايدئولوژي آن تائيد گذاردند و به مشاطه گران و كارگزاران
بورژوازي تبديل شدند. بخش بزرگتري نيز اسم سوسياليسم و كارگر و كمونيست را حفظ
كردند و به شكل غير صريح و با بازي التقاط به ايدئولوژي هاي بورژوائي روي آوردند.
عده اي رابطه لاينفك دموكراسي و ديكتاتوري بورژوازي (و دموكراسي و ديكتاتوري
پرولتاريا) را نفي كردند. تمايز كيفي ميان دموكراسي بورژوائي و دموكراسي پرولتري
را (در ذهنهايشان) پاك كردند و گفتند كه علت شكست كشورهاي سوسياليستي قرن بيستم
اين بود كه رهبران آنها برخلاف اين عاليجنابان نفهميدند دموكراسي يك پديده «غير
تاريخي و غير طبقاتي» است! برخي ديگر به سوسياليسم محتواي حقوق بشري بخشيدند و
گفتند: نه طبقه و جنگ طبقاتي، بلكه «انسان» (انسان متشكل از حاكم و محكوم يا
استثمار كننده و استثمار شونده) مركز سوسياليسم
است! به يك كلام، اكثريت سازمان هاي جنبش « چپ» ايران، دموكراسي بورژوائي
را بعنوان كعبه آمال خود برگزيدند.
اين فقط حكايت جنبش كمونيستي ايران
نيست. اين وضع كه به اشكال متفاوت در همه كشورها تكوين يافت، نشان داد كه يك دوره
تاريخي در فرايند سرنگوني سرمايه داري و برقراري جهان كمونيستي تمام شده و بايد
دوره نويني آغاز شود. دوره اي كه طي آن، يك جنبش كمونيستي نوين امواج انقلابات
پرولتري را در قرن بيست و يكم رهبري كند. به جرات مي توان گفت كه از زمان شكست چين
سوسياليستي، هيچ گاه اوضاع تا به اين حد براي اين كار آماده نبوده است. تشديد
تضادهاي نظام سرمايه داري راه را بر خيز
امواج نوين مبارزات انقلابي مي گشايد. اما چه نيروئي اين امواج را رهبري خواهد
كرد؟ كدام ايدئولوژي و كدام برنامه؟ شرايط براي تولد دوباره جنبش بين المللي
كمونيستي و براه افتادن انقلابات سوسياليستي آماده مي شود. جهان بيصبرانه اين تحول
را انتظار مي كشد. اما…
اين تولد دوباره، اين قد برافراشتن
مجدد، تنها مي تواند بر پايه سنتز درسهاي دوران قبل و آن تجربه عظيم و بيسابقه و
الهام بخش بشري انجام شود. جنبش كمونيستي و كمونيسم قرن بيست و يكم تنها مي تواند
بر پايه تثبيت درسهاي مثبت و نقد اشتباهات دوران تاريخي قبل، و بر مبناي تكامل و
غناي ماركسيسمي كه در قرن گذشته تكوين يافت (و تحت رهبري مائوتسه دون تا مرحله
ماركسيسم - لنينيسم - مائوئيسم رسانده شد) ساخته شود و پيروزمندانه در راس امواج
انقلابي نوين قرن حاضر قرار گيرد. ماركسيسم قرن بيست و يكم تنها مي تواند محصول
غنا بخشيدن به ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم باشد. ابزار اينكار، ادامه و
تعميق سنتز تجارب ساختمان سوسياليسم در شوروي و چين است و نيز پاسخ گفتن به مسائل
نويني كه در نتيجه تغييرات بزرگ در جهان در مقابل ما قد علم كرده اند. مسائلي كه
بدون جواب گفتن به آنها، پيشبرد پيروزمندانه جنگ طبقاتي ممكن نيست.
جنبش انقلابي انترناسيوناليستي (ريم)
كه روز اول ماه مه بيستمين سالروز تاسيس آن در اقصي نقاط جهان جشن گرفته مي شود،
محصول فعاليت و كوششي است كه در اين راه و براي تحقق اهداف و وظايف اين دوران
انجام گرفته است. حزب كمونيست ايران (م ل م) هم حزب اين دوره نوين است. محصول همين تلاش و پاسخگوي همين دوران است. در
تمام كشورهاي جهان، بايد احزاب كمونيست نوين را براي اين آغاز نوين و بر دوش تجارب
دوران تاريخي قبل تاسيس كرد و سازمان داد. جنبش انقلابي انترناسيوناليستي، كه مركز
كمونيستهاي جهان است، وظيفه تسريع اين تحول بزرگ را بدوش گرفته است.
مبارزين جوان كمونيست بايد بدانند:
شكست انقلاب 57 و تجربه تلخ و خونين
بيست و پنج سال ارتجاع اسلامي و اسلام
سياسي در ايران، پيشروان طبقه كارگر و مردم ما را آماده جذب ايدئولوژي علمي و
رهائيبخش كمونيسم كرده است. در عين حال، خطر آنست كه ايدئولوژي هاي بورژوائي
امپرياليستي بعنوان بديلي در مقابل اسلام سياسي پا بگيرند و يكبار ديگر شور و
اشتياق زنان و مردان زحمتكش و مبارزه جوي ما را به گنداب ديگري بريزند. اين خطري
است كه با تمام قوا بايد با آن مقابله كرد. اگر مبارزين كمونيست (چه آناني كه از
نسل قبل برجاي مانده اند و چه جوانان) بر سر ايدئولوژي كمونيستي روشن نباشند و با
حرارت، اعتقاد راسخ و از جان گذشتگي آن را به ميان مردم نبرند، مطمئنا ايدئولوژي
هاي بورژوائي يكبار ديگر كارگران و جوانان و ديگر مردم زحمتكش ما را اسير خود
خواهند كرد. اين يك خطر جدي است، بويژه اينكه اغلب كمونيستهاي نسل قبل به تفكرات
غير ماركسيستي آلوده شده اند و بجاي تحليل وقايع و ارائه طريق بر پايه تئوري
ماركسيستي - لنينيستي – مائوئيستي، به تئوري ها و مشي ها و مقوله هاي غير
ماركسيستي و حتي ضد ماركسيستي آويخته اند. در نتيجه، آن كمونيسمي كه اينان به نسل
جوان معرفي مي كنند در واقع كمونيسم نيست. كمونيستهاي قديمي بايد آموزش خود را
نوسازي كنند. رفقائي كه حزب ما را ساختند، و همچنين احزابي كه جنبش انقلابي
انترناسيوناليستي را پايه گذاري كردند و تكامل دادند، بدون نوسازي تئوريك و
ايدئولوژيك و سياسي و گسست از التقاط ها نمي توانستند در تلاطمات سياسي و
ايدئولوژيكي بيست سال گذشته قدم از قدم بردارند. با وجود اين، هنوز نياز به گسستها
و تكاملات سياسي ايدئولوژيك بيشتري است. حزب ما و جنبش انقلابي انترناسيوناليستي
ما در اين جهت گام بر مي دارد و مصمم است كه تهاجم ايدئولوژيك بورژوازي را با
تهاجم ايدئولوژيك پرولتري پاسخ گويد. ما برآنيم كه در نبرد با ايدئولوژي هاي
زهرآگين و مشي هاي سياسي مرگبار بورژوائي، ميدان نفوذ كمونيسم را هر چه گسترده تر
كنيم.
نتيجه گيري كنيم:
ما بايد جهان را تغيير دهيم. اين
امر، ضرورت و نياز عاجل اكثريت مردم جهان است. هر كس فكر مي كند بدون سرنگوني
قهرآميز دولتهاي حاكم و مغلوب كردن امپرياليستها مي توان چنين كرد، بهتر است از
خواب و خيال بيدار شود. و هر كس فكر مي كند بدون ايدئولوژي علمي كمونيستي و پيوند
دادن آن با بخش پيشرو طبقه كارگر و مردم، بدون يك استراتژي سياسي و نظامي انقلابي
جدي، و بدون يك حزب مجهز به اين ايدئولوژي علمي و برخوردار از انضباط محكم سياسي و
تشكيلاتي مي توان به چنين هدفي رسيد و يا حتي گامي به آن نزديك شد، بهتر است با
نگاه واقع بينانه و علمي و فارغ از خرافه و توهم و تعصب به تاريخ و جهان بيفكند.
توده هاي كارگر و دهقان و زنان و
جوانان كه زير ضربات بيرحمانه سرمايه داري جهاني و رژيمهاي ارتجاعي قرار دارند،
آشفته و خشمگين بر دريچه هر مسلك و دروازه هر ايدئولوژي خواهند كوبيد تا در مسير
رهائي از ستم و استثمار سياسي و اقتصادي راهنمايشان باشد. اما آن ايدئولوژي هائي
كه راحت و بي دردسر در دسترس توده ها قرار مي گيرد و آنان نيز نا آگاهانه و به
خاطر ظاهر اغواگرانه سر در پي اش مي گذارند فقط و فقط زنجيرهاي اسارت را محكم مي
كند. اين را تجربه و تاريخ نشان داده است. تنها يك ايدئولوژي رهائي بخش وجود دارد
و آنهم كمونيسم است. كمونيسم سخنگو و بازتاب عميق ترين منافع حال و آينده توده هاي
تحت ستم و استثمار است، اما براحتي در دسترس آنان نيست. زيرا كمونيسم يك ايدئولوژي
علمي است و از سر تا
پا با ايمان و خرافه هزاران ساله تفاوت دارد. كمونيسم مانند نظام ديكتاتوري ـ
دموكراسي بورژوائي نيست كه از يك قدرت سياسي جهاني بهره مند باشد. برعكس، كمونيسم
تحت تعقيب است. قدغن و غير قانوني است. كتابهايش را مي سوزانند. و مبارزان و
سخنگويانش بايد جان بر كف باشند. بنابراين ايدئولوژي كمونيسم نمي تواند بطور
خودبخودي به مغز و قلب مردم راه يابد. كمونيسم را بايد به ميان كارگران و
زحمتكشان، زنان و مردان تحت ستم برد و با آنان پيوند داد. زماني كه اين علم جاري و
پويا در دسترس ستمديدگان قرار گيرد مانند زميني تشنه آن را جذب مي كنند، زيرا براي
رها شدن از جهنم جامعه طبقاتي عميقا به آن نياز دارند. ■
روز اول ماه مه،
مانيفست جنگ طبقاتي است. در اين روز تاريخي، انديشه و عمل كمونيسم بايد در ميان
كارگران و محرومان جهان طنين انداز شود
كمونيستها و جنبش
كارگري؛ پرسشها و پاسخها !
سئوال : وضعيت جنبش
كارگري در ايران چگونه است؟
جواب: در يك سال اخير ما شاهد رشد روز
افزون و ادامه دار مبارزات كارگري بوده ايم. هفته اي نبوده كه ما با چند مورد
اعتراض كارگري روبرو نشويم. كارگران بويژه كارگران واحدهاي توليدي و ساير كارخانه
هاي بزرگ حول خواسته هاي گوناگون و به اشكال مختلف دست به مبارزه زده اند.
مبارزات كارگران عمدتا عليه بيكارسازي هاي وسيع، مسئله اشتغال و به تعويق افتادن
پرداخت دستمزدها، تعطيل واحدهاي توليدي و پاره اي خواستهاي صنفي ـ اقتصادي ديگر بوده است. كارگران به هر شكل
مبارزه كرده اند، از تحصن گرفته تا راهبندان، از گروگان گرفتن مديران تا تظاهرات و
راهپيمائي.
خونين ترين مبارزه سال گذشته را كارگران خاتون آباد شهر
بابك در استان كرمان انجام دادند. رژيم وحشيانه كارگران را به گلوله بست و آن
مبارزه را سركوب كرد. اين واقعه، اهميت سياسي زيادي داشت. چرا كه نشان مي داد رژيم
ممكنست در مقابل قشرهاي مياني جامعه برخي اوقات رفتار ملايمت آميز نشان دهد اما در
برابر قشرها و طبقات تحتاني بهيچوجه كوتاه نمي آيد و خيلي زود دست به سركوب عريان
مي زند. اين مسئله چندان ربطي به اين جناح و آن جناح حكومتي ندارد، بلكه يك سياست كلي
و پايه اي رژيم جمهوري اسلامي است و همه جناحها بر سرش متحدند. بيخود نبود كه در
مورد كشتار كارگران خاتون آباد، جناح دوم خرداد سكوت كرد. و بي جهت نيست كه با فتواي شرعي
خامنه اي مبني بر ممنوعيت اعتصابات كارگري روبرو مي شويم. در عين حال، اين قبيل
تدابير خود نشانه رشد فزاينده مبارزات كارگري است.
در اينجا بايد روي يك شكل مبارزاتي بسيار مهم ديگر طبقه
كارگر ايران انگشت بگذاريم. شكلي كه مي
توان گفت طبقه كارگر، مبارزات آشكارا سياسي خود را از آن طريق به پيش مي برد.
منظور خيزشهائي است كه هر از گاهی در محلات زحمتكشي و شهركهاي كارگري به صورت شورشهاي
خشونت آميز بروز مي دهد. اين شورشها كه عليه اجحافات ماموران رژيم و يا حول خواسته
هايي مانند امكانات زيستي چون آب، برق، مسكن و غيره براه مي افتد، خيلي زود به سر
دادن شعارهاي سياسي عليه رهبران جمهوري اسلامي و درگيري با نيروهاي سركوبگر و
مقامات محلي رژيم مي انجامد. بار اصلي اين شورشها اغلب بر دوش زنان و كارگران
بيكار است. بخشي از اين زنان، خودشان كارگراني هستند كه در خانه سفارش كارگاه هاي
كوچك را انجام مي دهند و بخش عمده كارگران بيكار را هم جوانان تشكيل مي دهند. در
مجموع توان انقلابي بالقوه طبقه كارگر ايران، بيشتر در اينگونه شورشهاي قهرآميز
محله اي بنمايش در مي آيد تا در مبارزات صنفي ـ اقتصادي كارگري.
سئوال: محرك
مبارزات اقتصادي كنوني كارگران و دورنماي
آن چيست؟
جواب: اين مبارزات، مثل همه جاي دنيا، عكس
العملي است در مقابل روندي كه به
نئوليبراليسم مشهور شده است. در ايران اين روند از زمان كابينه رفسنجاني آغاز شد و
نام تعديل اقتصادي و اصلاحات ساختاري به خود گرفت. يعني اجراي فرامين بانك جهاني و
صندوق بين المللي پول براي به تحرك در آوردن اقتصاد سرمايه داري و تامين نيازهاي
سرمايه هاي امپرياليستي و سود آوري آنها. اين فرامين شامل تعطيل كارخانه هائي است
كه سود آور نيستند، خصوصي سازي بخش مهمي از صنايع و رشته هاي مختلف، و تلاش براي
سود آور كردن كارخانجات از طريق اخراج كارگران، بالا بردن ساعات كار، پائين آوردن
دستمزدها و مزايا و افزايش شدت كار و تغير قوانين كار بنفع كارفرمايان.
واقعيت اين است كه اقتصاد ايران هنوز
بطور كامل در روندي كه به گلوباليزاسيون (يا جهاني سازي) معروف شده ادغام نشده
است. اين روند، بعد از پاره اي تحولات احتمالي، مثلا برقراري رابطه علني و رسمي رژيم ايران با آمريكا، كامل خواهد شد.
نتيجه اش هم برخلاف تبليغات فريبكارانه اي كه امپرياليستها و سرمايه داران دلال و
وابسته مي كنند چيزي جز شروع دور ديگري از خانه خرابي و فشار بر طبقه كارگر ايران
و ساير قشرهاي مردم (منجمله دهقانان) نخواهد بود، آنهم در ابعادي وحشتناك تر از آن
چيزي كه تاكنون ديده ايم. نگاهي به ديگر كشورهاي تحت سلطه كه گل سر سبد
گلوباليزاسيون بوده اند بخوبي اين واقعيت را نشان مي دهد. به اندونزي نگاه كنيد، جائی كه بخشي از مردم بر اثر فقر و
گرسنگي محكوم به خوردن پوست درخت شده اند. به مرگ كارگران بر اثر شدت كار در چين و كره جنوبي
نگاه كنيد. هائيتي را ببينيد كه اولين
ارمغان رژيم جديدش كشتار سي و چهار فعال سنديكائي كارگري است. از اين نوع عوارض و عواقب خرد كننده، در انتظار
طبقه كارگر ايران هم هست. بويژه آن كه جامعه ما گرفتار يك بحران همه جانبه اقتصادي
سياسي و اجتماعي و فرهنگي است.
بورژوازي ايران و جهان چيزي جز
استثمار و فقر و فلاكت بيشتر براي طبقه
كارگر به ارمغان نمي آورند. اينها دستشان خالي است و حتي ديگر وعده هم نمي دهند.
به همين دليل است كه در مقابل يك اعتراض ساده، كارگران را به گلوله مي بندند،
فعالين كارگري را مفقودالاثر مي كنند، معترضين را گروه گروه دستگير مي كنند و در
زندان اوين بخش كارگري درست مي كنند.
به قول مائو تسه دون «هر جا كه ستم هست مقاومت هم هست!»
طبقه كارگر ايران درمقابل اين گونه اجحافات مقاومت مي كند و دست به مبارزه مي زند.
روشن است كه هر آنجا كه اين مبارزات رزمنده تر، متحدانه تر و قاطعتر باشد امكان
اين هست كه بورژوازي را در اين يا آن عرصه به عقب نشيني وا داشت.
اما واقعيت بزرگتر اين است كه صرفا با پيشبرد مبارزه اقتصادي نمي توان مانع
اين روند كلي شد و جلوي عقب نشيني و شكست
طبقه كارگر را گرفت. اگر كارگران ايران پايشان را از گليم مبارزه اقتصادي درازتر نكنند،
اگر درگير يك مبارزه همه جانبه عليه اين نظام نشوند، اگر درك نكنند كه تنها چاره
كار برانداختن اين نظام كهنه، كسب قدرت سياسي و ساختن جامعه نوين و انقلابي است،
وضعيت براي طبقه كارگر در كوتاه مدت و در درازمدت تيره و تارتر خواهد شد.
سئوال: آيا اين
مبارزات به شكل گيري تشكلات اتحاديه اي ـ صنفي پا داده است؟
جواب: هنوز خير. مبارزات كارگري كماكان بسيار خودبخودي، پراكنده و منفردند. عمدتا در سطح محلي (يك كارخانه بزرگ يا يك واحد
توليدي) جريان مي يابند و از خصلت سراسري برخوردار نيستند. عليرغم تلاشهائي كه
كارگران پيشرو و برخي روشنفكران چپ طرفدار طبقه كارگر انجام داده و مي دهند
تشكيلات كارگري شكل نگرفته است. اگر چه بعضي مواقع كارگران يك كارخانه از مبارزه كارگران كارخانه اي ديگر پشتيباني
مي كنند و گاه حتي هيئتي براي اعلام
همبستگي با كارگران اعتصابي فرستاده اند، يا برخي گرايشات انقلابي دانشجوئي هم از
مبارزات كارگري حمايت كرده اند، اما در مجموع اعتراضات كارگري در جامعه ـ حتي در
بين خود كارگران ـ بازتاب چنداني ندارد. مبارزات اقتصادي به صورت نبردهاي منفرد
كارگران هر كارخانه با كارفرمايان و دولت بروز مي كند. به همين خاطر، كمتر پيش مي
آيد كه كارگران در مبارزات صنفي به موفقيت هاي چشمگيري دست پيدا كنند.
سئوال: اخيرا
بحثهاي زيادي در بين فعالين جنبش كارگري و جريانات چپ در مورد تشكلات كارگري براه
افتاده، نظر حزب ما در اين مورد چيست؟
جواب: البته اين
نوع بحثها هميشه جريان داشته، اما طرح دوباره اين موضوع ناظر بر چند مسئله مشخص
است.
يكم، گسترش مبارزات كارگري مانند هر
مبارزه توده اي ديگر، نياز به تشكل را طرح مي كند و همه ضرورت آن را حس مي كنند. هر حزب و جرياني
تلاش مي كند به گونه اي به اين مسئله پاسخ دهد.
دوم، فضاي كلي جامعه دچار تغييرات مهمي
شده است. رشد نارضايتي عمومي، سلطه رژيم را تضعيف كرده است. رژيم ديگر قادر نيست
مانند گذشته مردم را مهار و كنترل كند. در نتيجه زمينه براي شكل گيري تشكلات توده
اي و برخی فعاليتهاي علني فراهم شده است.
سوم، طرحهاي رژيم براي مهار و كنترل جنبش
كارگري از طريق نهادهاي امنيتي ـ اطلاعاتي مثل ’خانه كارگر’ و شوراهاي اسلامي
مدتهاست كه شكست خورده است. مدتي دوم خردادي ها
تلاش كردند اين قبيل نهادهاي ضدكارگري را به سنديكاي كارگري تبديل كنند.
اما ورشكستگي سياسي عمومي اين جريان، به نظر مي آيد كه فعلا بكارگيري اين قبيل
ترفندها را منتفي كرده است.
خلاصه اينكه، ضعف رژيم، رشد مبارزات توده اي و كارگري و
جستجو براي راه حل، محرك چنين بحثهائي است.
متاسفانه اغلب مباحثي كه توسط فعالين جنبش كارگري و
نيروهاي سياسي چپ صورت مي گيرد، از نيازهاي واقعي و ضروري كارگران عقب تر است. بعضي خط و سياستها هم كه جلو
گذاشته مي شود بيشتر از اينكه راهگشا و ثمر بخش باشد، محدود كننده و زيانبارست.
سئوال: قبل از
اينكه مشخص تر به اين مسئله
بپردازيم، بطور كلي موانع تشكل يابي صنفي كارگران در ايران را چه مي بينيد؟
جواب: در اين زمينه هم موانع عيني وجود
دارد هم ذهني. ما با چند مانع عيني روبرو هستيم.
اولاً، بر اين جامعه، ديكتاتوري عريان و استبداد خشني حاكم است
كه مانع اصلي شكل گيري تشكلات كارگري است.
ثانياً، ساختار اقتصادي اجتماعي ايران بطور كلي و بطور خاص
ساختار طبقه كارگر در ايران محدوديتهاي معيني براي شكل گيري تشكلات صنفي ـ اقتصادي
ايجاد مي كند. بين بخشهاي مختلف طبقه كارگر، شكافهاي جدي موجود است. بخش اعظم
كارگران در كارگاههاي كوچك زير ده نفر به كار مشغولند كه تقريبا از هيچگونه حقوقي
برخوردار نيستند و تفاوت آشكار و برجسته اي بين آنان و قشر نازكي از كارگران
(مانند كارگران نفت و برخي صنايع بزرگ ديگر) كه از ثبات و امنيت شغلي نسبي
برخوردارند موجود است. اگر چه رژيم به خاطر بحراني كه گريبانگيرش شده، مدام از
طريق پيماني كردن قراردادهاي كار با اين بخش از كارگران در صنايع بزرگ سعي در
محدود كردن قشر با ثبات و داراي امنيت شغلي دارد، اما اين تفاوتها واقعي است.
ثالثا، به اين مسئله بايد انشقاق ملي و
جنسيتي درون طبقه كارگر ايران را هم اضافه كرد. هنوز كارگران در بسياري از واحدهاي
صنعتي بر مبناي تعلقات بومي، قومي و ملي تقسيم بندي مي شوند و حتي برخي مواقع در
رشته هاي كاري خاصي سازماندهي مي شوند. مثلا كارگران افغاني در كار كشاورزي،
كارگران كرد در كار ساختماني و بازار ميوه فروشهاي تهران، كارگران عرب در كارهاي
پيمانكاري تابع شركت نفت و غيره.
بخش مهمي از نيروي كار زنان هم درگير اقتصاد غير رسمي
است كه بشدت پراكنده و سازمان نيافته است و ربط چنداني به ديگر رشته هاي توليدي
ندارد.
رابعاً، اقتصاد روستايی
هنوز نقش موثری در توليد و بازتوليد خانوارهای كارگری دارد. بخش مهمي از كارگران (بويژه كارگراني
كه به تازگي از مناطق دور افتاده به شهرها مهاجرت كرده اند) كماكان به طرق مستقيم
و غير مستقيم بندهائي با اقتصاد دهقاني دارند. منبعی كه تا حدی
تامين كننده برخی نيازهای اوليه زندگی خانوارهای كارگری
است. مسئله فوق همراه با رواج چند شغلي، وضعيت خاصي را بوجود مي آورد. به اين شكل كه در
خانواده هاي كارگري، كليه اعضاي خانواده مجبورند درگير كارهاي متنوع شوند و سطح معيشت خود را پايين
ببرند تا بتوانند خود را تا حدودي با فشار هاي اقتصادي روز تطبيق دهند.
مجموعه اين شرايط، مانع از اين مي
شود كه بتوان كارگران را به راحتی حول خواسته هاي صنفي و اقتصادي سراسري بسيج و
متشكل كرد و به راحتي تشكل سراسري صنفي بوجود آورد. به جرئت مي توان گفت كه پيشروي
طبقه كارگر حتي در زمينه مبارزات صنفي و اتحاديه اي اساسا گره خورده است به درجه
آگاهي سياسي اين طبقه و شكل گيری يك جنبش انقلابی سياسی در
ميان كارگران .
اينجاست كه اهميت موانع ذهني بيش از بيش برجسته مي شود.
منظور از عامل يا مانع ذهني، فقدان حضور (يا در بهترين حالت حضور ناچيز)
جنبش كمونيستي در ميان كارگران است. اين واقعيتي است كه بسياري از كارگران پيشرو و
كمونيست، توسط ارتجاع اسلامي سركوب شدند، به زندان افتادند به قتل رسيدند يا به
تبعيد رانده شدند. جنبش كمونيستي هنوز نتوانسته روابطش با جنبش كارگري را از سال
1360 به بعد ترميم كند. اين مسئله تاثيرات منفي بسياري بر رشد و تكامل جنبش كارگري
گذاشته است. اما اين معضل ابعاد وخيم تری به خود مي گيرد بويژه زماني كه مي بينيم بسياري
افراد كه خود را چپ و كمونيست مي دانند، هم و غمشان اين شده كه سر كارگران را به
مبارزات جاري اقتصادي گرم كنند. اينها در بهترين حالت به قول لنين نقش «منشي ترديونيون
(اتحاديه صنفي)» را ايفا می كنند، بجای اين كه
آگاهی سياسی طبقاتی را به ميان كارگران ببرند و به قول
لنين «تريبون
مردم» باشند. با چنين تفكر و عملی نمي توان طبقه كارگر را به مبارزه سياسي عليه
رژيم، و اتحاد با مبارزات سياسي ديگر قشرها و طبقات برانگيخت.
سئوال: شرايط دقيقا
همين است كه مي گوييد. سئوال اينست كه در چنين شرايطي، چه فرمهائي از تشكلات كارگري
مناسب تر است؟
جواب: كمونيستها به مسئله اشكال مبارزات
توده اي و فرمهاي تشكيلاتي آن كليشه اي نگاه نمي كنند. اين اشكال عموما توسط خود
كارگران در جريان مبارزه زنده خلق مي شوند و چند و چون آنها به عوامل گوناگوني
بستگي دارد، مثلا به فضاي سياسي كلي جامعه، تناسب قواي بين مردم و دشمن، حدت و شدت
مبارزه و ميزان دخالت عناصر آگاه. كمونيستهائي كه در بين كارگران فعاليت مي كنند
بايد داراي مشي توده اي باشند و با اتكا به تجربيات توده ها، فرمهائي كه كارگران
در جريان مبارزه ابداع مي كنند را جمعبندي
كنند، ارتقاء دهند و آن را فراگير كنند. آنچه بايد چارچوبه و مختصات كلي اين
تشكلات باشد، مستقل بودن، توده اي بودن و
از پائين شكل گرفتن آنهاست. در اين چارچوبه، هر فرم و اسمي كه اين محتوي را
مخدوش نكند قابل استفاده است.
منظور از مستقل بودن،
استقلال از دولت، كارفرمايان و
سياستهاي كليه جناحهاي بورژوازي است.
منظور از توده اي بودن، اتكا به نيروي و توان خود
كارگران براي تحقق خواستهاي شان است.
و منظور از شكل گيري از پائين، اينست كه متكي بر بالا بردن آگاهی
سياسی و دامن زدن به ابتكارات توده هاي كارگر باشد و با اتكاء به آنان شكل
هاي مختلف مبارزه را به پيش ببرد.
بنظر ما اينكه از همين حالا بايد به
پاي ايجاد و اعلام يك تشكل سراسري علني
كارگري رفت، منطبق بر اوضاع نيست. تا زماني كه تناسب قوا بين مردم و رژيم بطور
قطعي تغيير نكرده باشد، اتخاذ فرمهاي گسترده تر و علني تر صحيح نيست و مي تواند موجب
ضربات جدي شود. اما اين حرف به معني نفي استفاده از امكانات و فضاهاي علني براي
پيشبرد مبارزه نيست.
سئوال: رهنمود حزب
ما در زمينه تشكيلاتي براي پيشبرد مبارزات اقتصادی
كارگران و ادامه كاري آن چيست؟
جواب: رهنمود پايه اي همان است كه لنين در
كتاب «چه بايد كرد؟» جلو گذاشت. او به تفصيل توضيح داد كه كارگران چگونه مي توانند
در شرايط استبدادي، براي پيشبرد مبارزات جاري خود بطور مخفي متشكل شوند.
به قول او «وجود هسته كوچك بهم پيوسته اي از كارگران كاملا
مطمئن، آزموده و آبديده كه در نواحي عمده داراي اشخاص مطمئني بوده و بر طبق قواعد
پنهانكاري با سازمان انقلابيون مربوط باشد كاملا مي تواند با استفاده از مساعدت
وسيع توده ها، بدون داشتن هيچگونه صورت رسمي، كليه وظايفي را كه بر عهده سازمان
حرفه اي (صنفي) است انجام دهد. بعلاوه آنچنان انجام دهد كه مطلوب سوسيال دمكراسي
(جنبش كمونيستي) است. فقط بدين وسيله است كه مي توان عليرغم تمام ژاندارمها به
تحكيم جنبش حرفه اي (صنفي) سوسيال دمكراتيك (و نه جنبش صنفي ساخته دست حكومت و
ليبرالها) نائل شد.» (متن داخل پرانتزها
از ماست) (1)
اين رهنمود ناظر بر يك تجربه تاريخي
بزرگ انقلابي در شرايط استبدادي براي تشكيل سازمانهاي توده اي كارگري است كه
متاسفانه بسياري از فعالين چپ جنبش كارگري ايران چشم خود را بر آن بسته اند.
اما مسئله اصلي
چيز ديگري است. وقتي پاي تشكل به وسط مي آيد مهمترين مسئله، ادامه كاري آن است.
ادامه كاري در سطوح مختلفي مطرح است: هم در سطح پيشبرد مبارزات جاري كارگران، و هم
در سطح كلي تر در ارتباط با انقلاب. ادامه كاري تشكلات صنفي نيز نيازمند يك ستون
فقرات حزبي است. يعني همان چيزي كه لنين در ’چه بايد كرد’ آن را به عنوان سازمان
انقلابيون حرفه اي تشريح كرد. لنين تاكيد كرد كه بايد بين سازمان حرفه اي (يا
صنفي) كارگران با سازمان انقلابيون حرفه اي (كمونيستها) تفاوت گذاشت و ميان اين دو
التقاط بوجود نياورد. سازمان انقلابيون حرفه اي از كمونيستها تشكيل مي شود و
سازمان صنفي كارگران از هر كارگري كه به لزوم اتحاد براي مبارزه عليه كارفرما و
حكومت پي برده است. بي جهت نبود كه لنين تاكيد كرد : «اگر ما كار را از پي ريزي
محكم سازمان استوار متشكل از انقلابيون شروع كنيم خواهيم توانست استواري جنبش را
من حيث المجموع تامين كنيم و هم هدفهاي سوسيال دمكراتيك (كمونيستی) را عملي سازيم و هم هدفهاي
ترديونيوني را. اما اگر كار را از سازمان وسيع كارگري كه به اصطلاح بيشتر در
«دسترس» توده باشد شروع كنيم، آنگاه ما نه اين هدف را عملي خواهيم كرد و نه آن
ديگري را.» (2)
در نتيجه به هيچوجه نبايد به ايجاد ستون فقرات حزبي كم
بهائي داد. تنها با ايجاد و گسترش آنست كه مي توان به پيشبرد سطوح گوناگوني از
مبارزه و به شكل گيري انواع محافل و سازمانهاي توده اي يا تجمعات غير رسمي كمك
كرد، با آنها در ارتباط بود، آنها را بهم متصل و هدايت كرد و طرق و فرمهاي صحيح
براي تشكيل سازمانهاي حرفه اي صنفي و توده اي در شرايط استبداد را در پيش گرفت. (3)
البته در اينجا لازمست به يك نكته كلي تر در زمينه ادامه
كاري اشاره كنيم. مسئله تضمين ادامه كاري اين نوع تشكلات، يك امر در خود نيست.
تجارب تاريخي در ايران نشان مي دهد تا زماني كه رژيمهاي ارتجاعي بر اثر شكل گيري
بحرانهاي انقلابي و يا مبارزات توده اي انقلابي و گسترده تضعيف نشوند، نمي توان
انتظار پا گيري تشكلات مستقل كارگري گسترده را داشت. واقعيت اينست كه تحقق مطالباتي چون
«آزادي تشكلات مستقل توده اي و كارگري» به مبارزات عمومي براي سرنگوني رژيم گره
خورده است. تنها با چنين چشم انداز مبارزاتي مي توان دشمن را عقب نشاند و حتي قبل
از سرنگوني رژيم به برخي از اين مطالبات دست يافت.
در عين حال تجربه نشان داده كه سركوب
انقلابيون و جنبش انقلابي، پيش درآمد از هم پاشيدن تشكلات صنفي كارگران هم هست. در
تاريخ ايران همواره ارتباط تنگاتنگي بين اين دو مسئله وجود داشته است. يعني ادامه
حيات تشكلات توده اي، در بعد درازمدت كاملا بستگي به چگونگي ادامه يابی انقلاب پرولتري در ايران دارد. حفظ
دستاوردهاي مقطعي كه در نتيجه مبارزات توده اي حاصل مي شود، كاملا وابسته به اين
مسئله است. اين حقيقت تاريخي را بايد به كارگران گفت كه تجربه دمكراسي هاي ناقص در
سالهاي 32 _ 1320 و 60 _ 1357 در ايران و
سركوبهاي شديد پس از اين دو دوره نشان داد كه حفظ دستاوردهاي مقطعي در درازمدت
بدون تشكيل قواي مسلح تحت رهبري طبقه كارگر يعني ابزار اصلي و استراتژيك انقلاب
ميسر نيست.
«خلق بدون ارتش خلق هيچ چيز ندارد» كمونيستهاي انقلابي و
پيشروترين كارگران اگر واقعا به دنبال انقلاب و كسب قدرت سياسي هستند بايد هم و غم
شان در درجه اول پاسخگويي به اين مسئله باشد، كارگران را با چنين سياست انقلابي
آموزش دهند و فعالانه براي چنين امري تدارك ببينند.
سئوال: پس نقش و
جايگاه مبارزه اقتصادي طبقه كارگر و نقش كمونيستها در آن چيست؟
جواب: جنبش اقتصادي طبقه كارگر به هيچوجه
نقش استراتژيك در تدارك انقلاب پرولتري ندارد؛ نه مهمترين عرصه مبارزه طبقاتيست و
نه بايد به آن بمثابه يك پيش مرحله در پيشبرد مبارزه طبقاتي نگريست. اگر كسي فكر مي
كندكه از طريق اين مبارزات مي تواند نظام سرمايه داري را سرنگون كند دچار اشتباه
وخيمي شده است. مبارزات اقتصادي در بهترين حالت و حتي در رزمنده ترين شكل كماكان در دايره
مناسبات بورژوائي قرار دارد، زيرا اساسا حول فروش بهتر نيروي كار و چك و چانه زدن
با كارفرمايان و دولت است. يعني سرلوحه
مبارزات اقتصادي، شعار «مزد عادلانه در برابر كار عادلانه» است نه شعار«الغاي
كارمزدي» . «الغاي كار مزدي» تنها از طريق پيشبرد يك مبارزه سياسي همه جانبه و
انقلابي يعني سرنگون كردن قدرت سياسي بورژوازي و كسب قدرت سياسي و بر آن پايه محو
مناسبات توليدي بورژوائي صورت مي گيرد .گام اول، سرنگوني قهرآميز قدرت دولت
بورژوائي است كه از اين مناسبات توليدي محافظت مي كند.
خصلت اساسي مبارزه اقتصادي اينست كه
در مدار مناسبات موجود مي چرخد. به همين خاطر از نظر سياسي، خيلي راحت مي تواند
سياستهاي بورژوائي را در بطن خودش بپذيرد و پرورش دهد. در تاريخ سرمايه داري كم
نبودند مبارزات اقتصادي راديكال كارگران در گوشه و كنار جهان كه سرانجام در مقابل
بورژوازي تسليم شدند.
كمونيستها اگر آن راهي را كه لنين
سياست منحرف كردن مبارزات اقتصادي ناميد در پيش نگيرند، عليرغم هر نيتي كه داشته
باشند، آخر و عاقبت خصلت انقلابي خود را از دست خواهند داد.
حالا با توجه به اين بحثها حتما مي
پرسيد كه اصولا چه نيازي به جنبش اقتصادي طبقه كارگر است؟ و ما با تاكيد مي گوييم
اين جنبش لازم است زيرا در مقابل هر شكلي از ستم بايد مقاومت را سازمان داد. اما
از درون مبارزات اقتصادي، حداكثر چيزي كه بدست مي آيد بهبود شرايط كار است (آنهم
نه هميشه). از درون مبارزه اقتصادي نه رهائي از زنجير كار مزدي بدست مي آيد و نه
يك جنبش سياسي انقلابي سر بلند مي كند. وظيفه عمده كمونيستها در قبال مبارزات
اقتصادي كارگران صرفا دفاع از آنها نيست، بلكه منحرف كردن آنها از مسير خودبخودي
سياست هاي بورژوائي و كشاندن آنها به مسير نبرد آگاهانه سياسي است. كمونيستها در
جريان اين مبارزات همواره بايد مسائل بزرگتري را در مورد ماهيت نظام سرمايه داري،
دولت و راه رهائي طبقه كارگر طرح كنند و آگاهي كمونيستي را با كارگران پيوند دهند.
كمونيستها به
مبارزات اقتصادي همانطور كه لنين گفت بصورت «مدرسه جنگ» نگاه مي كنند نه خود جنگ.
مدرسه جنگي كه كارگران در آن حس اتحاد و همبستگي، بالارفتن روحيه نبرد با دشمن و
مقابله با مكر و حيله هاي دولت و كارفرمايان را تجربه مي كنند. اما اگر كسي «مدرسه جنگ» را خود جنگ جا بزند عملا به فريب
كارگران ياري مي رساند.
در هر مبارزه اقتصادي يا تشكل
كارگري، كارگران حتي در زمينه پيشبرد مبارزات جاري با سئوالات معيني روبرو مي
شوند. مثلا اينكه چه خواستهائي را جلو بگذارند؟ مبارزه شان را با چه روشي پيش
ببرند؟ چگونه ترفندهای دشمن را خنثي كنند؟ به چه كساني رجوع كنند؟ چگونه و چه
بخشي از افكار عمومي را به حمايت از خود برانگيزند؟ و غيره. همه اينها به درجات
مختلف مي تواند زمينه اي باشد كه كمونيستها از آن براي آموزش سياسي كارگران استفاده
كنند. اما وظيفه اصلي كمونيستها در قبال طبقه كارگر، پيشبرد مبارزات اقتصادي نيست.
اگر بخواهيم تحريك آميز بگوئيم بايد همان قول معروف لنين را تكرار كنيم كه
«كارگران در مبارزه شان براي بهبود شرايط زندگي _ اگر اين تنها مبارزه شان باشد _
نيازي به سوسياليستها ندارند.» (4)
سئوال: ارزيابي حزب
ما از برخورد گروهها و جريانات چپ در برخورد به جنبش كارگري چيست؟
جواب: متاسفانه اكثريت گروههاي چپ ايران،
به جنبش طبقه كارگر برخورد نوستالژيك دارند. يا در حسرت تكرار مدل سازمانيابي
كارگران در سالهاي 32 _ 1320 و دوره انقلاب 57 هستند يا در حسرت مدلهاي سازمانيابي
كارگران در قرن نوزده و اوايل قرن بيست
اروپا. (5) حال و هوايشان طوري است كه انگار هر چقدر عقب تر بروند اصولي ترند و هر
چقدر مدلهاي قديمي سازمانيابي كارگران را پيشه كنند راديكالتر. (6) به همين خاطر
ما اغلب شاهد پلميكهائي خسته كننده و تكراري هستيم كه ذره اي به كارگران بويژه نسل
جديد طبقه كارگر ياد نمي دهد. ساعتها وقت بر سر بحث شورا يا سنديكا ، كميته كارگري
يا مجمع عمومي تلف مي شود.(7)
مباحث عمدتا ناظر بر مسائل حال و
آينده نيست. و به جرئت مي توان گفت كه در اين مباحث از افق و اهداف والاي كمونيستي
خبري نيست و صحبتي از استراتژي انقلابي براي كسب قدرت سياسي توسط طبقه كارگر به
ميان نمي آيد. مباحث، همه حول چگونگي سازمان دادن مبارزات اقتصادي و تشكلات صنفي
كارگران است. كسي صحبتي از حزب به مثابه كليدي ترين تشكيلات طبقه كارگر و ارتش خلق
به مثابه اصلي ترين ابزار براي كسب قدرت سياسي نمي كند.
بعضي ها به دوران اوليه پيدايش
ماركسيسم و رابطه آن دوره كمونيستها با مبارزات اقتصادي كارگران رجوع مي كنند و مي
گويند كه كمونيستها صرفا يك گرايش خاص درون جنبش طبقه كارگرند و وظيفه اصلي شان هم
خدمت به مبارزات جاري كارگران است. آنان نكته مركزي ماركس در مانيفست كمونيست كه
ضديت با خودروئي و دنباله روي از جنبش كارگري است را ناديده مي گيرند يا فراموش مي
كنند. آنان اين بحث اساسي و فلسفه وجودي مانيفست را از قلم مي اندازند كه
كمونيستها ضمن شركت در مبارزه جاري بايد
همواره منافع عمومي و آينده كمونيستي را در نظر داشته باشند. آنچه كه فعاليت امروز
و كيفيت آنها را تعيين مي كند اهداف نهائي يعني كسب قدرت سياسي و ساختن جامعه
سوسياليستي و پيشروي بسمت كمونيسم جهاني است نه سطح كنوني آگاهي كارگران و مبارزات جاري شان. متاسفانه در فضاي
كنوني جهان، اين قبيل دنباله روي ها تحت عنوان اينكه «طبقه كارگر خودش مستقيما
بايد قدرت بگيرد نه حزبش» ظاهر عامه پسندي
به خود مي گيرد. اما مضمون اين حرف هيچ چيز نيست جز زير سئوال كشيدن رسالت طبقه
كارگر و ضرورت رهبري كمونيستي. (8)
بعلاوه برخی كساني كه خود را طرفدار سوسياليسم و
كمونيسم مي دانند حاضر به قبول اين واقعيت بزرگ تاريخي نيستند كه نزديك به صد سال
از زماني كه جنبش كمونيستي بين المللي رابطه تنگاتنگي با مبارزات اقتصادي طبقه
كارگر داشت و به نوعي جنبش سوسياليستي با آن مترادف بود، گذشته است. در همان اوايل
قرن بيستم، اساسا پس از انقلاب اكتبر روسيه، شكافي بين جنبش كمونيستي و جنبش
اقتصادي كارگران شكل گرفت. اين واقعيتي عيني است كه بايد آن را برسميت شناخت.
جا دارد در آينده به اين مسئله بيشتر
پرداخته شود، ولي در اينجا مختصرا مي توان گفت كه برخی تحولات عيني و ذهني در سطح جهاني
موجب تغيير رابطه بين جنبش كمونيستي و جنبش كارگري شد. عواملي چون گذر سرمايه داري
رقابت آزاد به امپرياليسم و شكل گيري قشر اشرافيت كارگري در كشورهاي پيشرفته و
بورژوا زدگي بخش مهمي از كارگران اين كشورها و پاره اي بهبودها در زمينه شرايط
زندگي و كار و توليد، زمينه هاي عيني مبارزات اقتصادي رزمنده و راديكال كارگري به
سبك اواخر قرن نوزده را به نوعي تضعيف كرد. يك عامل ديگر، انتقال مركز ثقل
انقلابات جهاني به كشورهاي تحت سلطه و مواجه شدن طبقه كارگر اين كشورها با وظيفه ضروری و
عينی پيشبرد مبارزه مسلحانه به عنوان عالي ترين شكل مبارزه ملي و طبقاتي بود
(امري كه غالبا از همان ابتداي جريان تدارك كسب قدرت سياسي امكان پذير بوده است).
و بالاخره مهمترين عامل، شكل گيري قدرت سوسياليستي در جهان بود كه تاثيرات قابل
ملاحظه اي بر اشكال و محتوي و سمت و سوي ديگر مبارزات اجتماعي منجمله مبارزات
روزمره كارگران بجاي گذاشته بود.
اينها واقعياتي است كه سالها پيش تشخيص داده شده بود و
جمعبندي و سنتز آن به بخشي از دانش و درك كمونيستهاي انقلابي تبديل شده بود. اما
انگار همه اينها از ذهن اكثر فعالين و جريانات چپ در جنبش ايران پاك شده است.
اينها آنچنان ذهني گرايي مفرطي از خود بروز مي دهند كه اعجاب انگيز است. بسياري در
آرزوي تكرار چيزهائي هستند كه ديگر تكرار نخواهد شد. به همين دليل قادر نيستند برخی واقعيتهاي عيني جامعه و جهان امروز
را درك كنند و يا نيروها و اشكال نوين مبارزه اي كه عليه سرمايه داري جهاني براه
افتاده است را دريابند. في المثل براي بسياري از آنها قابل فهم نيست كه چرا امروزه در جهان اين جوانان هستند كه در صف مقدم
مبارزه عليه گلوباليزاسيون و جنگ قرار دارند. به نظر بسياري از آنها اين قبيل
مبارزات ربطي به طبقه كارگر ندارد و حتي بنوعي مزاحم مبارزه طبقاتي (در واقع
مبارزه اقتصادي كارگران) است. در صحنه داخلي ايران هم اينها قادر نيستند ارتباط
مبارزه كارگران با مبارزات زنان و جوانان را درك كنند. و يا اهميت لازم را به
شورشهاي قهر آميز محلات كارگري كه يك شكل مهم مبارزات كارگري است نمي دهند و آن را
ناديده مي گيرند.
سئوال: ما با چه
انحراف عمده اي روبرو هستيم و مختصات آن چيست؟
جواب: ما كماكان با خط يا گرايش انحرافي روبرو هستيم كه
زماني لنين نام «اكونوميسم» بر آن نهاد. مشخصه اصليش كرنش به خودروئي است. عموما
از نظر اكونوميستها، آن جنبشي واقعا خصلت ضد سرمايه داري دارد كه خود انگيخته باشد
و مبارزه اقتصادي كارگران را به عنوان شكل عمده مبارزه طبقاتي دنبال كند. (9) آنان
هم و غم خود را سازمانيابي اين مبارزه مي دانند. آنان غالبا مبارزه كارگران را از
كل مبارزه سياسي سراسري و جنبش قشرها و طبقات ديگر مانند زنان ، جوانان و
دانشجويان، دهقانان و ملل ستمديده جدا مي
كنند و در بهترين حالت مي خواهند به همان مبارزه اقتصادي جنبه سياسي دهند.
حال آنكه حقيقت آن است
كه يكم، از
درون هيچ جنبش خودانگيخته اي آگاهي
كمونيستي (و انترناسيوناليستي) زاده نخواهد شد. چرا كه كمونيسم علم است و غالبا
دور از دسترس كارگران و اين وظيفه كمونيستهاست كه اين علم را به ميان اين
طبقه ببرند.
دوم، و به همان دليل اول، طبقه كارگر
هرگز با پيشبرد مبارزه اقتصادي به كليدي ترين تشكيلات خود يعني حزب دست نمی يابد. البته ممكنست مبارزه اقتصادي به
اشكال گوناگون تشكل پا بدهد اما به تشكل حزبي پا نخواهد داد.
سوم، آن آگاهي كه از دل مبارزه اقتصادي
بيرون مي آيد، غالبا خصلت محلي يا حرفه اي (صنفي) داشته و كاملا از يك آگاهي
سراسري و كشوري (حتي در بعد اقتصادي) فاصله دارد، چه برسد به آگاهي از كاركرد
اقتصاد جهاني سرمايه داري. حتي در زمينه افشاگريهاي اقتصادي همه جانبه نيز كارگران
نياز به يك حزب انقلابي دارند.
چهارم، تا زماني كه طبقه كارگر كليه قشرها
و طبقات را نشناسد، از مناسبات بين تمام طبقات با دولت و حكومت و
مناسبات بين خود اين طبقات و قشرها شناخت كسب نكند، نمي توان صحبتي از دستيابي او به
آگاهي عميق طبقاتي كرد. طبقه كارگر تنها از طريق شركت فعال در مهمترين مبارزات
سياسي جاري است كه مي تواند از نقش و جايگاه قشرها و طبقات ديگر آگاه شود و در
رقابت با نيروهاي حاضر در صحنه نقش رهبري خود را بيابد. كارگري كه امروز به دفاع
از ديگر جنبشهاي توده اي بر نخيزد، در آنها شركت فعال نداشته باشد و براي تاثير
گذاري بر آنها تلاش نكند، هيچگاه آگاهي طبقاتي ضروري و توان لازم براي رهبري كردن
انقلاب را بدست نمي آورد. اين بخشي از ديناميسم حركت سياسي طبقه كارگر است. هر
اندازه طبقه كارگر در گسترش جنبشهاي سياسي ضد رژيمي نقش فعال ايفا كند، هر اندازه
تلاش كند قشرها و طبقات مختلف در اين جنبشها را به دور برنامه و استراتژي خود متحد
و رهبري كند، براي انقلاب و كسب قدرت سياسي و اداره جامعه آينده بيشتر آماده خواهد
شد.
همه اين موضوعات كه در مخالفت با اكونوميسم مطرح كرديم،
صد سال پيش توسط لنين در كتاب «چه بايد كرد؟» مورد بحث قرار گرفت. بي جهت نيست كه
امروزه اين كتاب اصلا و ابدا مورد اشاره
اين دسته از فعالين چپ قرار نمي گيرد. گويي انگشت اتهام لنين در ’چه بايد كرد’
متوجه خود اينهاست. اين كتاب بود كه نقطه عزيمتي نوين و انقلابي در برخورد به جنبش
كارگري و رابطه جنبش كمونيستي با آن و بطور كلي رابطه بين عنصر آگاهي و عنصر
خودبخودي جلو گذاشت.
يك قرن پيش، لنين در آن كتاب
محدوديتهاي جدي مبارزه خودبخودي توده ها را تشخيص داد و نياز به حزب پيشاهنگ را
بمثابه نيروي انقلابي آگاه پيش كشيد. حزبي كه مبارزه بسوي هدف انقلابي سرنگون كردن
نظم كهن و متولد كردن جهان نوين را رهبري كند. از آن زمان تا بحال حقايق مبارزه
طبقاتي صدها بار درستي تحليل لنين را بنمايش گذاشته است. (10) ما مطالعه اين
اثر با ارزش تاريخی را به همه مبارزين، بويژه نسل جوان پيشنهاد می
كنيم.
سئوال: زمينه هاي
ايدئولوژيك _ سياسي چنين برخوردهائي چيست؟
جواب: از يك زاويه مي توان گفت كه درك
بسياري از اين جريانات از طبقه كارگر قلابي است. ما شاهد يك درك اثيري و اسطوره اي
از طبقه كارگر هستيم. حال آنكه به خودي خود طبقه كارگر از هيچ قداستي برخوردار
نيست. ويژگي اصلي طبقه كارگر اينست كه پتانسيل آن را دارد كه خود و نوع بشر را رها
كند. اين درست است كه با پيدايش سرمايه داري و بوجود آمدن طبقه كارگر براي نخستين
بار پايه هاي مادي جامعه بي طبقه فراهم شده و طبقه كارگر مي تواند حامل و ناقل
چنين جامعه اي باشد، اما اين يك امكان است و بخودي خود متحقق نخواهد شد. اين امكان
به شرطي تحقق مي يابد كه طبقه كارگر آگاهانه نقش بازي كند و انقلاب كمونيستي را
سازمان دهد. انقلاب كمونيستي نه خودبخودي صورت مي گيرد و نه اجتناب ناپذير و مقدر
است. اگر طبقه كارگر به آگاهي كمونيستي دست نيابد چنين انقلابي صورت نخواهد گرفت.
كساني كه با كارگر، كارگر گفتن به آگاهي كمونيستي كم بها
مي دهند در واقع در تصورشان نمي گنجد كه اين طبقه ابدي نيست و به عنوان آخرين طبقه
تاريخ بايد روزي خودش هم از ميان برود.
اما از زاويه اي بسيار مهمتر، بايد به تاثيرات شكستهاي طبقه كارگر
در شوروي و چين اشاره كرد. طبقه كارگر عليرغم پيشرفت هائي كه در زمينه ساختمان
سوسياليسم در اين دو كشور داشت نتوانست قدرت خود را حفظ كند و در هر دو اين جوامع
قدرت را از دست داد و سرمايه داري احياء
شد. اين شكست تاثيرات روحي زيانباري بر صفوف كمونيستها به جاي گذاشته،
بويژه آنكه بورژوازي بين المللي كارزار ايدئولوژيكي بزرگي عليه كمونيسم براه
انداخته است.
ما با پائين آمدن افق ديد و سطح توقعات حتي در ميان
كساني كه خود را طرفدار طبقه كارگر مي دانند روبروييم. بروز برجسته اين مسئله در
بي اعتمادي به امكان پذيري جامعه سوسياليستي است. از همينرو مي بينيم كه در ميان
اين قبيل گرايشات چندان صحبتي از كسب قدرت سياسي توسط طبقه كارگر نمي شود.
به محض اينكه مسئله كسب قدرت سياسي
طرح شود، پاي جمعبندي از اين دو تجربه مهم تاريخي به ميان مي آيد. يعني جمعبندي از
نقاط قوت و ضعف و شكستها و پيروزي هاي طبقه مان و دستيابي به درك عميقتر از چگونگي
ساختن جامعه آينده. اين خود بخشي مهم از آگاهي كمونيستي است كه بايد به ميان طبقه
كارگر برده شود. طبقه كارگر ايران بايد بداند كه طبقه جهاني ما داراي شناخت و
تجربه غني از سرنگوني سرمايه داري و برقراري قدرت سياسي و ساختمان جامعه
سوسياليستي است. بسياري از جريانات چپ ترجيح مي دهند با اين قبيل مسائل رو در رو
نشوند، در موردش سكوت كنند، كلا آن را در ميان كارگران طرح نكنند و يا همه دستاوردهاي
گذشته را منحل كنند. بهترين هاي شان
حداكثر از طريق اثبات عدم حقانيت سرمايه داري و مصائب آنست كه به دفاع از
سوسياليسم مي پردازند. حال آنكه براي بسياري از زنان، جوانان و كارگران و ساير
مردم زحمتكش، بويژه پيشروان، سئوالي در مورد حقانيت يا عدم حقانيت سرمايه داري طرح
نيست. سئوال اصلي شان اينست كه آيا ساختن يك
جامعه نوين و متفاوت و انقلابي امكانپذير است يا نه؟
طفره رفتن از پاسخگوئي به اين سئوالات، بسياري از
كمونيستها را به سكوت يا تسليم طلبي كشانده است. سر فرود آوردن در مقابل جنبش جاري
و اكونوميسم، شكلي از بروز عدم اعتقاد به امكان پذيري جامعه سوسياليستي است.
اين گرايش قهقرائي در ميان بسياري از فعالين چپ آنچنان بالا گرفته كه امروز ما با اكونوميسم حتي در شكل كلاسيك و ظاهر راديكالي كه در دوره انقلاب 57 داشت، روبرو نيستيم. حداقل اكونوميستهاي آن زمان، تبليغ انقلاب مي كردند و باور داشتند كه از اين طريق مي توان انقلاب را تدارك ديد. متاسفانه امروزه گرايش اكونوميستي، چهره آشكارا راستي به خود گرفته است. بسياري از اكونوميستها شعار «استقرار جامعه مدني» را هدف خود قرار داده اند. يعني استقرار جامعه متعارف بورژوائي كه از دولت و نهاد هاي تكميلي مستقل از دولت تشكيل شده است. اين نهادهاي تكميلي در يك جامعه متعارف بورژوايي به تحكيم و كاراتر كردن مناسبات مالكيت بورژوائي و رابطه رده هاي مختلف اجتماعي با يكديگر در چارچوب نظام سرمايه داري خدمت مي كند. ضرورت تشكلات كارگري از نظر اين دسته اكونوميستها، از زاويه شكل گيري جامعه مدني مطرح مي شود. (11) آنها به طبقه كارگر به مثابه سياهي لشگر براي تحقق انقلاب دمكراتيك نوع كهن نگاه مي كنند نه رهبر انقلاب دمكراتيك نوين. اين برجسته ترين شكل تسليم شدن به بورژوازي و كارزار ضد كمونيستي آن است. اين شكل اكونوميسم ما