حقيقت

ارگان حزب کمونیست ایران (مارکسیست لنینیست مائوئیست)

شماره 8، بهمن 1381، www.sarbedaran.org

 

فهرست مطالب

چگونه رفتن؟ مسئله اينست! 1

گزارش دومين پلنوم كميته مركزي حزب كمونيست ايران (م ل م). 10

زمينه چينىهاى سياسى امروز براى ائتلاف هاى طبقاتى فردا 18

انتخاب “سركوبگر نمونه” در جمهورى اسلامى! 27

در حاشيه مصاحبه خبرگزارى ايسنا با محسن كديور. 28

راسيسم، ناسيوناليسم، دين (در سه پرده). 32

گفتگو با يكي از رفقاي شركت كننده در مبارزه مسلحانه سربداران و قيام آمل.. 34

نقدی بر کتاب مانیفست جمهوری خواهی اکبر گنجی.... 52

دروغ بزرگ: اسلام راه نجات محرومان.. 63

نقش نيمه فئوداليسم در روبناي جامعه.. 65

حلبچه  سال 1988: آمريكا به صدام براي بمباران شيميائي كردها كمك كرد. 69

پيرامون نصايح جلال طالباني رهبر اتحاديه ميهني كردستان عراق به جنبش كردستان ايران   72

هفتمين سالگرد جنگ خلق در نپال.. 79

حمله به عراق – اوضاع جهاني و انقلاب... 86

جنگ شروع مي شود. 92

فراخوان كمك مالي.... 94

 

چگونه رفتن؟ مسئله اينست!

كار جمهورى اسلامى تمام است. ديگر نه مردم وجودش را تحمل مىكنند؛ نه امپرياليستها ادامه موجوديش با اين شكل و شمايل را بنفع خود مىدانند؛ نه سران هيئت حاكمه توان رفع شكافها و حل بحرانهايش را دارند. اين رژيم تبهكار سريعتر از آنچه به ذهن مىآيد از گردونه خارج خواهد شد.

اما فروپاشى و سقوط محتوم جمهورى اسلامى به شكل خودبخودى اتفاق نخواهد افتاد.همه نيروها، از انقلابى و مترقى گرفته تا مرتجع و امپرياليست، در اين كار دخالت مىكنند تا آينده بعد از جمهورى اسلامى را مطابق با اهداف خود بسازند. هر نيرويى مىكوشد رژيم كنونى به شكلى تغيير كند كه مساعدترين شرايط براى تامين منافع طبقاتى خودش فراهم شود. اوضاع بعد از جمهورى اسلامى، منافع سياسى توده ها و نيروهاى انقلابى به اين سئوال گره خورده كه اين رژيم چگونه خواهد رفت؟ كه چگونه بايد برود؟ بدون ارائه پاسخ صحيح به اين مسئله، همه بحثها و تبليغات در مورد برنامه هاى خوب و دورنماهاى زيبا باد هواست. جديت و تعهد هر نيروى كمونيست و چپ به دورنماى سوسياليستى و رهائى طبقه كارگر با پاسخى كه خواهد داد سنجيده خواهد شد. اتحادها و جدايىهاى نيروهاى سياسى مخالف رژيم و صف بندىهاى جديد طبقاتى نيز به گرد همين مسئله شكل خواهد گرفت. راه و روشى كه هر جريان سياسى براى برافتادن رژيم پيشنهاد مىكند امروز بيش از هميشه اهداف و برنامه اش را منعكس مىكند. اين راه و روش ها معيارى است براى محك زدن ادعاها و وعده هاى احزاب و شخصيتهاى سياسى گوناگون.

عليرغم اينكه ممكنست چندين سناريو و انتخاب مختلف براى رفتن جمهورى اسلامى طرح شود اما در تحليل نهايى همه اينها در دو راه خلاصه مىشوند: يا رژيم به شكلى مىرود كه دولت طبقات سرمايه داران و زمينداران بزرگ در ايران ترميم و تقويت شود، از بحران در آيد و چنگال خونين خود بر گلوى مردم را محكمتر كند. يا برعكس، نهادها و ستون هاى اصلىاش ضربه مىخورد و راه نابود كردن اين دولت را هموارتر مىكند. حالت اول، فضاى مسمومى را در جامعه دامن خواهد زد. و حالت دوم، هوايى تازه به جامعه خواهد دميد و جوانه هاى مقاومت و انقلاب از جاى جاى آن سر خواهد زد.

ديگر بحث بر سر چگونگى تغيير رژيم به مشغله فكرى و عملى پيشروان و توده هاى آگاه تبديل شده است. ديگر نمىتوان و نبايد اين مسئله را براى مردم بىاهميت و بارى به هر جهت جلوه داد. نمىتوان گفت كارى نداريم به اينكه رژيم به چه شكل و توسط چه نيروهاى سياسى خواهد رفت. هر چقدر مداخله و تاثير انقلابيون و نقشه هاى انقلابى آنان در روند سرنگون جمهورى اسلامى بيشتر باشد، هر چقدر توده ها در اينكار  ابتكار عمل و اتكا بنفس و استقلال بيشترى از خود نشان دهند، هر چقدر وظيفه سرنگونى رژيم را مستقيمتر بدوش خود ببينند و به عمل درآورند، دستاوردهاى بيشتر و ماندگارترى بدست خواهد آمد. جو انقلابى پايدارترى ايجاد خواهد شد و بر زمينه آن مىتوان به پيشرويهاى انقلابى عميقترى دست زد. هر چقدر توده ها آگاه تر و متشكل تر پا به ميدان بگذارند و قاطعانه تر به نهادهاى اصلى جمهورى اسلامى و مشخصا دستگاه نظامى و اطلاعاتى ضربه بزنند انرژىشان رهاتر، استعدادهاى مبارزاتىشان شكوفاتر و افق ديدشان گسترده تر خواهد شد. انتظارات و توقعاتشان از آينده سياسى و تحولات اقتصادى و اجتماعى بالاتر خواهد رفت؛ به رنگ و لعاب زدن هاى خشك و خالى رضايت نخواهند داد؛ هر حكومت مرتجع جديدى را ساده انگارانه نماينده خود نخواهند پنداشت؛ به وعده هاى مرتجعين ناشناخته يا قهرمانان قلابى دلخوش نخواهند كرد.

مرتجعين حاكم، دولتهاى امپرياليستى، نيروهاى ضدمردمى خارج از حكومت شبانه روز تلاش مىكنند كه چنين نشود. براى همين است كه مىگويند مبارزات رزمنده توده اى موقوف. گوشمالى دادن بسيجىها و منكراتىها و جاسوسان رژيم موقوف. حمله به بساط حراست و گارد ضد شورش در كارخانه و دانشگاه موقوف. خروج از صحن دانشگاه و بردن شعارهاى ضد رژيمى به ميان زحمتكشان موقوف. به آتش كشيدن حجاب به نشانه اسارت زنان در هر فرصت مناسب موقوف. به هجو كشيدن خرافه و ارزشهاى پوسيده و افكار غيرعلمى در آثار ادبى و هنرى موقوف!  جريانات مماشات جوى ملى مذهبى نيز در اينكار با دشمنان مردم همزبانند. همه اينان تبليغ مى كنند كه دوره مبارزه قهرآميز  بسر آمده است. مىگويند اگر مردم اسلحه بدست بگيرند و براى آزادى و رهائى و كسب قدرت سياسى بجنگند وضعشان از آنچه هست بدتر خواهد شد. مىگويند بايد عاقل بود و نيروهاى مسلح رژيم را با مسالمت و “نافرمانى مدنى‌” بيطرف كرد و به سمت خود كشيد. مىگويند خشونت و قهر، روش و منش آزاديخواهان نيست و نبايد باشد. مىگويند حتى اگر با چماق بر سرتان كوبيدند بايد مسيح وار سكوت كنيد و  تسامح و تساهل در پيش گيريد. مىگويند نبايد پا از چارچوب مبارزه قانونى بيرون گذاشت. مدعيند كه قانون اساسى ارتجاعى رژيم بخشهاى مفيد و قابل استفاده اى دارد كه بايد به آنها اتكا كرد و از طريق انتخابات و رفراندوم، قدرت را به تدريج از دست جناح انحصارطلب گرفت. مىگويند اگر براى به تسليم واداشتن رژيم احتياج به زور باشد بايد اينكار را به قدرتهاى بين المللى و ارتش آمريكا واگذار كرد. براى همين است كه رهبران كردستان عراق از سوى آمريكا و رژيم اسلامى به نيروهاى مبارز در كردستان ايران پيام مىدهند كه: به جاى بكارگيرى تجارب انقلاب 57 ، به جاى اتكا به نيروهاى توده ها براى بيرون كردن قواى مسلح اشغالگر رژيم و كسب مسلحانه قدرت سياسى، از راه فراكسيون كرد مجلس شوراى اسلامى پيروى كنيد. به قدرتهاى غربى اتكا كنيد. شايد در بازيهاى آتى جايى هم به شما بدهند.

اينها طرح هاى زهرآگينى است كه دشمنان مردم مىكوشند به ضرب گلوله و زندان و شكنجه، بحث تئوريك و استدلال سياسى، برنامه هاى ماهواره اى و بيانيه هاى امپرياليستى در ذهن توده ها جا بيندازند. مىخواهند كارى كنند كه توده هاى كارگر و زحمتكش به فكر كسب قدرت سياسى و بدست گرفتن سرنوشت جامعه نيفتند؛ امكان و توان به زير كشيدن طبقات استثمارگر را در خود نبينند. مىخواهند تا آنجا كه امكانش هست حكومت بدون اينكه نظم و ثبات جامعه بهم بخورد و بىآنكه فرصتى براى فعاليت و پايه گرفتن نيروهاى كمونيست و آزاديخواه فراهم شود، دست بدست شود. يك دار و دسته مرتجع برود و يك دار و دسته مرتجع ديگر جايش را بگيرد. مىخواهند اين حقيقت اساسى از چشم مردم پنهان بماند كه حكومتها و رژيمها مىتوانند بارها دست بدست شوند و جاى خود را به يكديگر بدهند ولى خصلت طبقاتى دولت دست نخورده باقى بماند. مىخواهند مردم اين درس مهم را از شكستهاى دور و نزديك نياموزند كه طبقات سرمايه دار و زميندار بزرگ و اربابان امپرياليست آنها گاه به گاه زير فشار بحران و از دست رفتن مشروعيت رژيمهاى حاكم مجبور مىشوند رخت جديدى بر هيكل زشت سلطه و حاكميت خود بپوشانند تا نظام استثمار و ستم و دولت حافظ آن را نجات دهند. همانطور كه مجبور شدند رژيم سلطنتى را با رژيم اسلامى تعويض كنند. همانطور كه طى شش سال اخير مذبوحانه تلاش كردند جمهورى اسلامى را با بحث “جامعه مدنى” و ادعاى “اصلاحات” آرايش كنند. و همانطور كه  امروز مىكوشند شكل حكومتى جديدى را از تركيب بخشهايى از همين رژيم با سلطنت طلبان و هر نيرويى كه حاضر شود به حاكمان ديروز و امروز و سلطه آمريكا مشروعيت ببخشد بر پا كنند. در واقع تلاش دارند نقش مردم را به سياهى لشكر، نظاره گر  كم اثر، ناراضى كم توقع و يا  (مثل تجربه كردستان عراق و افغانستان) به هوراكش ارتشهاى امپرياليستى تنزل دهند تا رفتن جمهورى اسلامى براى دولت و طبقات ارتجاعى و منافع امپرياليستها در ايران با كمترين هزينه و ضربه و دردسر  انجام بگيرد. تا دستگاه دولتى بخصوص نهادهاى مسلح و امنيتى كه وظيفه سركوب و كنترل مردم را بعهده دارند ضربه نخورد و كارآيىشان حفظ شود. بايد براى بر هم زدن اين طرح ها مبارزه كرد و راه ترميم دولت طبقات ارتجاعى را بست.

اگر از دل تحولاتى كه به برافتادن جمهورى اسلامى منجر خواهد شد، توده هايى آگاهتر و متشكل تر و دولتى ضعيفتر بيرون آيد، امكانات و فرصتهاى گرانبهايى براى پيشروى مبارزات انقلابى و حق طلبانه مردم و تقويت موقعيت كمونيستها و نيروهاى دمكرات و ترقيخواه جامعه بدست خواهد آمد. بنابراين بر هم زدن و به شكست كشاندن سناريوهاى ارتجاعى - امپرياليستى براى جايگزينى جمهورى اسلامى بايد در دستور كار تمامى كمونيستها و نيروهاى مردمى قرار گيرد. بدون چنين مبارزه اى نمىتوان راه شكل گيرى بديل انقلابى را باز كرد. اتحاد نيروهاى كمونيست و انقلابى و ترقيخواه در بطن اين مبارزه و حول اين هدف بايد شكل بگيرد. منشور و آيين نامه هاى اتحاد بايد اين توسط اين قطب نماى سياسى هدايت شود. امروز نمىتوان با طرح شعارهاى كلى از زير بار تعيين وظايف عاجل و مشخص در اين شرايط خطير شانه خالى كرد و توده هاى مردم را در مقابل طرح هاى مرتجعين و امپرياليستها و توهم پراكنى دار و دسته هاى سازشكار و مماشات جو تنها گذاشت.

اما پر رنگ شدن افق فروپاشى جمهورى اسلامى، از هم اكنون گرايشات و تمايلات متضادى را در بين احزاب و سازمانهاى مخالف رژيم آشكار كرده است. هستند احزابى كه مسئله اساسى “چگونه رفتن” را علىالسويه قلمداد مىكنند. اين جريانات عليرغم هر پوشش چپ و ادعاى انقلابيگرى قادر نيستند راه را از بيراهه تشخيص دهند. بنابراين توانايى رهبرى مردم در دل تلاطمات سياسى را ندارند. اينها مردم را در برابر طرح هاى ارتجاعى خلع سلاح مىكنند و خود نيز به راحتى مىتوانند دنباله رو اين طرح ها شوند. برخى احزاب هم هستند كه با نوميدى به اوضاع كنونى نگاه مىكنند و در مقابل امكانات و تبليغات گسترده مرتجعين و امپرياليستها براى تاثيرگذارى بر اوضاع ايران ميخكوب شده اند. ته دلشان معتقدند كه طبقه كارگر و كمونيستها توان مقابله با سناريوهاى ارتجاعى - امپرياليستى را ندارند؛ پس بهتر است به همان كارهاى هميشگى اكتفا كنند. كارگران را اينجا و آنجا به گرد خواسته هاى صنفى متشكل كنند تا شايد در آينده اى دور، طبقه كارگر توان مبارزه براى كسب قدرت پيدا كند. غافل از اينكه امروز كارگران فقط در صورت درگير شدن در مبارزات سياسى تعيين كننده كنونى، آگاهى يافتن به سناريوهاى ضد مردمى براى ترميم دولت و شركت فعال در نبردهايى كه با هدف بر هم زدن اين سناريوها سازمان مىيابد به آگاهى انقلابى دست خواهند يافت و در موقعيت مبارزه براى كسب قدرت سياسى قرار خواهند گرفت. در مبارزات جارى، جنبش انقلابى ايران ذخاير و نقاط قوتى دارد كه بايد آنها را تشخيص داد و ضرورت اتكا به آنها را به همه نيروهاى انقلابى و چپ نشان داد. كردستان يكى از اين ذخاير است. اين خطه، در حال حاضر راديكالترين فضاى سياسى را دارد و توده هايش از تجربه مبارزاتى و آگاهى انقلاب بالايى برخوردارند. مبارزه گسترده انقلابى در كردستان مىتواند نقش مهمى در بر هم زدن طرحها و دسيسه هاى ارتجاع و امپرياليسم بازى كند.  

نديدن اين نقاط قوت و ادامه دادن به نوميدى و انفعال نتيجه اى جز بازماندن از وظيفه آگاه كردن متشكل كردن و برانگيختن مردم در نبردهاى انقلابى ببار نمىآورد. بازماندن از سازماندهى هجوم توده ها بسوى قدرت سياسى و بدست گرفتن سرنوشت خويش. بازماندن از رهبرى بيشترين پيشروىها و كسب عميقترين و ماندگارترين دستاوردها. در شرايطى كه فرصتهاى بيسابقه اى براى بسيج مردم به گرد اهداف رهائيبخش و تحولات دمكراتيك و سوسياليستى در حال شكل گرفتن است، بيعملى يا حداكثر دل خوش كردن به انجام وظايف محدود، كمونيستهاى انقلابى و نيروهاى دمكرات را فرسنگها از تاثيرگذارى بر اوضاع كنونى عقب خواهد انداخت.

اين درس تاريخ است؛ درس تلخ و گرانبهايى از دوران جوانى جنبش كمونيستى و اشتباهات و ضعفهايش در سال 57 . در آن دوران كمونيستها و دمكراتهاى انقلابى آنچنان كه بايد و شايد براى جهت دادن به مبارزات توده ها و تعيين چگونه رفتن رژيم شاه تلاش نكردند و تابع سير خودبخودى وقايع شدند. آنان فداكارانه تلاش كردند اهداف و آرمانها و نظرات پيشرو و مترقى را در جامعه تبليغ كنند اما نتوانستند آنگونه كه ضرورى بود خط تمايزات و برنامه عمل روشن و صحيحى را براى بوجود آوردن صف بندى مجزا از جريانات مرتجع اسلامى و جذب توده هاى وسيع جلو بگذارند. آگاهى طبقاتى توده ها را بالا ببرند و انرژى نهفته شان را به حداكثر آزاد كنند. ديديم كه قيام خودجوش و قهرآميز مردم در بهمن 57 و افتادن اسلحه بدست توده هاى وسيع خار چشم دار و دسته خمينى شد و طرح سازش پشت پرده شان با امپرياليستها براى انتقال آرام قدرت به دست آخوندها و ملى  مذهبىها را بر هم زد، اما بىبرنامه بودن كمونيستهاى انقلابى در آن روزها به همان اندازه باعث  تقويت موقعيت مرتجعين مذهبى شد. اين را هم ديديم كه مسلح شدن مردم در كردستان و پيشبرد جنگ مقاومت به برقرارى قدرت خلق و تقويت انقلابيون انجاميد و به تداوم روحيه و حال و هواى انقلابى در ساير مناطق كشور كمك كرد. تجربه انقلاب گذشته نشان داد كه كمونيستها و دمكراتهاى انقلابى مىبايست مسئله چگونگى تغيير رژيم شاه را در جامعه پيش مىكشيدند و در پرتو اين مسئله به افشاى بىامان دشمنان فرعى آن روز مردم نظير خمينى و شناختن و شناساندن نقشه هاى ارتجاعى و امپرياليستى براى آينده ايران مىپرداختند. اين بخش مهم و حياتى از وظايف آن دوره براى بالا بردن آگاهى سياسى مردم و بوجود آوردن يك قطب انقلابى قدرتمند بود. در روزهاى توفانى و پر مشغله اى كه جامعه در پيش دارد حتى يك لحظه هم نبايد اين تجارب و درسهاى تاريخى را فراموش كرد.

همه نيروهاى جنبش كمونيستى و انقلابى وظيفه دارند معيارها و خط تمايزات روشنى براى جدا كردن صف مردم از دشمنان مردم، و طرح ها و راه و روشهاى مبارزاتى مردمى از طرح ها و روشهاى مرتجعين و امپرياليستها جلو بگذارند. به ويژه در اوضاع كنونى كه امپرياليسم آمريكا با مداخله فعال در تحولات سياسى ايران تلاش مىكند چهره يك نيروى نجات بخش مردم و مدافع حقوق سياسى و اجتماعى زنان و جوانان به خود بدهد بايد قاطعانه ماهيت ضد مردمى و مقاصد واقعيش را افشا كنند. اين حقيقت را در ميان مردم تبليغ كنند كه آمريكا در به قدرت رساندن دار و دسته خمينى و ناكام گذاشتن و منحرف كردن انقلاب مردم در سال 57 مستقيما نقش داشت. به تقويت و تشويق رژيم اسلامى به كشتار كمونيستها و انقلابيون و توده هاى بپاخاسته در سراسر ايران پرداخت. به كمك رژيم اسلامى و براى سرپا نگهداشتن آخوندها نفت را غارت كرد و به جايش اسلحه داد. و حالا هم به ناچار مىخواهد در رژيم اسلامى تغييرات جدى بدهد و رخت جديدى به تن نظام تحت سلطه اش كند تا شايد براى يك دور ديگر منافعش در ايران و خاورميانه محفوظ بماند. بايد اين واقعيت را گفت كه همه جناح هاى رژيم چه آنها كه هنوز در ظاهر به آمريكا فحش مىدهند چه آنها كه علنا چاپلوسيش را مىكنند براى ادامه نوكرى امپرياليسم صف كشيده اند و مسئله اينست كه قرعه به نام كدامشان خواهد افتاد. بايد به مردم نشان داد كه اتفاقى نيست اگر رضا پهلوى در مصاحبه هاى جديدش از اين صحبت مىكند كه “حكومت فعلى يك حكومت واقعا اسلامى نيست”! و از آن طرف اكبر گنجى در «مانيفست جمهورى خواهى»اش آب تطهير بر سر رضا شاه قلدر مىريزد! نشان داد كه بخشهاى مختلف طبقات ارتجاعى در ايران از سلطنتى گرفته تا اسلامى از بحران و به خطر افتادن نظام و دستگاه دولت وحشت كرده اند؛ از به ميدان آمدن و فعال شدن مردمى كه تجربه انقلاب گذشته و شكست آن را دارند و بسيار سياسى هستند مىترسند. نشان داد كه نياز امروز رقباى به خون تشنه ديروز، به ديالوگ و بده بستان از اينجا سرچشمه مىگيرد.

امروز بايد يك قطب سياسى متحد و يك جريان مبارزاتى گسترده و ادامه دار را عليه بازيهاى فريبكارانه انتخاباتى و رفراندم، كارزارهاى سياسى براى فراموش كردن جنايات جمهورى اسلامى و عفو آمران و عاملان اين جنايات، نقشه هاى كودتاگرانه جناح هاى رژيم، مداخلات سياسى و نظامى امپرياليستها بوجود آورد.  بايد اهداف پشت ائتلافات، طرح ها و روشهاى ارتجاعى و امپرياليستى براى تغييرات سياسى در ايران را به شكل روشن و انكار ناپذير به ميان توده ها برد و به بخشى از آگاهى سياسى مردم تبديل كرد. آنچنان روشن كه هيچ حزب و گروه و شخصيتى نتواند به اسم اپوزيسيون مردمى وارد چنين بازيهايى شود و اگر  چنين كرد سريعا از سوى توده هاى وسيع و انقلابيون و ترقيخواهان واقعى طرد شود. 

 حزب ما به تلاش خستگى ناپذير و پيروزمند براى انجام وظايف سياسى و رهبرى  مبارزاتى كه در دستور كار جنبش انقلابى قرار گرفته، و در اين راه متحد كردن صفوف خلق متعهد شده است. اما انجام پيگيرانه و پيروزمندانه اين وظايف، پايان راه نيست. بلكه راه بدوش گرفتن وظايف عظيمتر و مبارزات پر خروشتر را خواهد گشود. بدون دخالتگرى انقلابى در تحولات و تعيين تكليف هاى سياسى امروز جامعه نمىتوان نقشه نبردهاى بزرگ فردا را طراحى كرد و به اجرا درآورد. اين مبارزات پلى است كه ما را به فردا متصل مىكند. پلى كه نمىتوان آن را دور زد. و نمىتوان بر جاى ايستاد و از آن عبور نكرد. مسئله اينست كه انقلابيون و توده هاى مبارز به اراده و طبق نقشه خود مسير را طى خواهند كرد، يا ناگزير با موجى كه طبقات استثمارگر و قدرتهاى بزرگ براه خواهند انداخت همراه مىشوند و به جايى مىرسند كه آنها مىخواهند. ما بر آنيم كه اين مسير را خودمان ترسيم كنيم و دروازه هاى آينده را با دست خود باز كنيم. براى اينكار بر زمينه تبليغات سياسى و مبارزات عملى روز، برنامه حزب براى انقلاب دمكراتيك نوين و سوسياليستى را ترويج مىكنيم. در متن بوجود آوردن گسترده ترين اتحاد براى انجام وظايف سياسى امروز، هسته هاى كمونيستى متشكل از پيشروترين و انقلابىترين و آگاه ترين عناصر مبارز را مىسازيم. بدين طريق در جريان مبارزات جارى، حزب را از نظر كيفى و كمى تقويت و تحكيم مىكنيم، و مصالح تشكيل نيروى مسلح انقلابى تحت رهبرى حزب را فراهم مىآوريم. چرا كه طبقه كارگر و متحدان محروم و ستمديده اش در شهر و روستا فقط از طريق برپايى و به پيروزى رساندن جنگ درازمدت خلق مىتوانند قدرت سياسى را كسب  كنند، در راس جامعه بنشينند و جامعه نوين سوسياليستى را بسازند. كارهاى امروز ما تدارك سياسى، تشكيلاتى، عملى و روحى براى چنين جنگى است. راه رهائى، پيچيده و طولانى است و فقط با بدوش گرفتن وظايف تعيين كننده اى كه برشمرديم مىتوان راه پيروزى و كسب رهائى را كوتاهتر و آسانتر كرد.

 


نوشته زير بخشي از

گزارش دومين پلنوم كميته مركزي حزب كمونيست ايران (م ل م)

در تحليل از اوضاع سياسي جاري ايران است كه براي درج در نشريه حقيقت تنظيم شده است.

 

طي يكساله اخير تغييرات مهمي در اوضاع سياسي جهان و ايران جريان يافته است. مهمترين مولفه اوضاع جديد تغييراتي است كه در مقياس جهاني پس از واقعه 11 سپتامبر صورت گرفته است. طرحها و سياستهاي جديد امپرياليسم آمريكا كه پاسخي است به حدت يابي تضادهاي جهان معاصر و بطور مشخص عمده شدن تضاد ميان خلقهاي ستمديده با امپرياليسم محرك اوضاع جديد در سطح ملي و بين المللي است.

تغيير مهم ديگر در عرصه ملي به بن بست رسيدن و شكست پروژه دوم خرداد است. اين پروژه سياسي _ امنيتي نتوانست به اهدافي كه مي خواست دست يابد. كليه جناحهاي حكومتي در پي چاره جوئي هاي جديد براي برون رفت از بحران كنوني حكومتند.

تحول ديگر جريان يابي موج جديدي از مبارزات توده اي است. اين مبارزات روحيات ضد رژيمي نويني را نمايندگي مي كند و عليرغم ترفندهاي جناح دوم خرداد مي رود كه كاملا از مهار و كنترل آنها خارج شود.

 

روندهائي كه تحولات كنوني جامعه ايران را شكل مي دهند عبارتند از: اوج گيري مبارزات مردم عليه رژيم ـ حدت يابي تضادهاي درون مرتجعين ـ اوضاع جديد جهاني و منطقه اي و تداخل آن با روندهاي اول و دوم و تغييراتي كه آمريكا در ارتباط با ايران خواهان آنست. در واقع اوضاع جهاني عاملي تعيين كننده در شكل دادن به اوضاع سياسي كشور است.

اوج گيري مبارزات مردم تضادهاي درون مرتجعين را حادتر مي كند و موجب آن مي شود كه امپرياليسم آمريكا مواضع آشكاري عليه حكام اسلامي بگيرد. زيرا برخلاف بيست و چند سال گذشته آمريكا ديگر اين رژيم را براي برقراري ثبات مورد نياز خود مطلوب نمي داند. تقابل و تداخل سه نيروي اصلي يعني مردم و جمهوري اسلامي و امپرياليسم آمريكا و نقاط قوت و ضعف هر يك تحولات كنوني جامعه را رقم مي زند.

 

يكي از تبعات واقعه 11 سپتامبر لشكركشي آمريكا به منطقه و تهديد ايران است. اين سياست تاثيرات مهمي بر شكنندگي و متزلزل تر شدن هيئت حاكمه ايران گذاشته است. اين سياست بر تضادهاي درون هيئت حاكمه افزوده است. و از سوي ديگر به فعال شدن جريانات سياسي طرفدار آمريكا و پايه اجتماعي آنها كمك تعيين كننده اي كرده است. تحت تاثير جو بين المللي كنوني تغييرات مهمي در صف بنديهاي سياسي درون حكومت در حال شكل گيري است. از زماني كه آمريكا دولت ايران را در ليست دولتهاي شرور قرار داد كليد اتحادها و انشعابات جديد درون هيئت حاكمه زده شد. امروز مسئله مركزي مرافعه درون حكومت اين است كه چه كسي به بهاي قرباني كردن ديگري بهتر مي تواند نوكر وفاداري باشد و خود را با طرحهاي امپرياليسم آمريكا هماهنگ كند.

دخالت مستقيم و آشكار آمريكا در صحنه سياست ايران اساسا به خاطر آنست كه حكومت كنوني (يعني رژيم اسلامي) ديگر قادر به مهار و كنترل اهالي و حفظ ساختار دولت نيست. اقدامات آمريكا علاوه بر نيازهاي مشخصش در حفظ سلطه بين المللي ناظر بر جلوگيري از فروپاشي ساختار دولت ارتجاعي در ايران است.

اينكه دخالت مستقيم آمريكا در صحنه سياست داخلي ايران چه اشكالي به خود بگيرد چندان مشخص نيست. هر چند كه نبايد احتمال دخالت نظاميش را ناديده انگاشت. اينكه آمريكا چه تلاشهائي را براي شكل دادن به اوضاع دلخواه خود انجام دهد يا بتواند انجام دهد به ميزان زيادي به چگونگي پيشبرد نقشه هايش در مورد عراق بستگي خواهد داشت. اگر آمريكا بتواند تجاوز امپرياليستيش به عراق را عمدتا موفقيت آميز پيش ببرد مسلما مناسبات درون حكومت ايران اينگونه باقي نمي ماند. با وجود اين نبايد محدوديت هايي كه آمريكا تاكنون با آن روبرو شده را از نظر دور داشت. سرعت تحولات و نيازها و اولويتهاي آمريكا براي اجراي ”پرده دوم” نظم نوين جهاني اجازه نمي دهد كه امپرياليسم آمريكا بتواند اوضاع را كاملا كنترل شده پيش ببرد.

سياستهاي آمريكا از يكسو موجب تضعيف رژيم بطور كل شده و از سوي ديگر نه تنها نيروهاي سياسي طرفدار غرب و پايه اجتماعي آنان را فعال و تقويت كرده بلكه حتي در ميان بخشهايي از قشرهاي خلقي گرايش طرفداري از آمريكا را دامن زده است. امپرياليسم آمريكا به روي ضعف ذهنيت ضد امپرياليستي مردم حساب باز كرده و از همين رو مي خواهد خود را بصورت منجي مردم نشان دهد و با برخي حك و اصلاحات در جمهوري اسلامي به مردم بقبولاند كه تغيير مهمي در اوضاع صورت گرفته است. اما با حدت يابي تضاد ميان خلقهاي جهان با امپرياليسم به لحاظ عيني مشكل است كه در ميان مدت و درازمدت چهره منجي را بتواند حفظ كند. (1)

 

سياستهاي جديد آمريكا و شكست پروژه دوم خرداد موجب افزايش بحران حكومتي در ايران گشته است. تارهاي مناسبات ميان مردم با حكومت از يكسو و ميان جناح هاي مختلف حاكم از سوي ديگر تا بدان حد كشيده شده كه هر حركت حساب نشده و غير قابل پيش بيني و حتي تصادفي موجب بروز بحرانهاي حاد سياسي در سراسر كشور مي شود. صدور حكم اعدام آقاجري و پيامدهايش يكي از آخرين نمونه هاي اين امر بود.

هيئت حاكمه از دو سو تحت فشار است:

از يكسو فشارهاي آمريكا كه بطور كلي صف بنديها و ائتلافات طبقاتي سابق را بر هم زده است. بخشهايي از دوم خردادي ها پرچم دفاع از آمريكا را در دست گرفته اند و مي خواهند به آمريكا بقبولانند كه قادر به مهار و كنترل اوضاع هستند. بخشهاي ديگر هيئت حاكمه نيز تحت عنوان اينكه تنها آنها مي توانند نظم آهنين دلخواه آمريكا در ايران و منطقه را برقرار كنند به تلاشهاي آشكار و پنهان براي همسوئي با آمريكا دست زده اند.

از سوي ديگر فشار وارده از طرف مبارزات توده اي هر روز كه مي گذرد بيش از پيش هر دو جناح حكومتي را زير ضرب مي برد. ناتواني دوم خرداديها در كنترل و مهار جنبشهاي توده اي به يكي از نقاط ضعف جدي اين جناح و كل حكومت بدل گشته است.

كماكان يك تاكتيك رژيم و مشخصا جناح دوم خرداد ساختن بديل هاي تقلبي است. زنداني سياسي تقلبي. مبارز و رهبر تقلبي و غيره. اين از جمله طرحهاي امنيتي رژيم از پس از دوم خرداد بوده و هست. خط عمومي هيئت حاكمه اينست كه بايد خودشان در راس جنبشهاي توده اي قرار بگيرند تا هر كاري كه خواستند با آن بكنند. رژيم در اين زمينه از توانائي هاي خود (ارگانهاي قدرت و رسانه هاي گروهي) سود مي جويد.

اما مناسبات ميان حكومت و مردم به جائي رسيده كه دادن هر امتيازي از سوي حكومت به مردم ديگر دير است و هر عقب نشيني حكومت در مقابل اعتراضات توده اي بر اشتهاي سياسي مردم مي افزايد.

مهمترين نكته در مورد موقعيت رژيم اينست كه ذخاير سياسي رژيم به انتها رسيده است. اتخاذ روشهاي سركوبگرانه آشكار (كه هر دو جناح هم مي توانند بر سر آن به توافق دست يابند) همانند اشكالي از حالت فوق العاده حكومت نظامي و يا كودتا مي تواند دراوضاع و احوال كنوني كاملا به ضد خود تبديل شود. هم مشروعيت براي دخالتهاي آشكار آمريكا فراهم كند و هم توده ها را بيش از پيش به ميدان آورد.

 

مبارزات توده اي عليرغم افت و خيزهاي معين گسترش يافته است. شتاب و عمق هر يك از جنبشهاي توده اي ناموزون است. برخي سياسي اند و برخي صنفي. برخي مانند جنبشهاي كارگري و دهقاني در مقابل تعرض به سطح معيشت كارگران و يا باز پس گيري زمينهاي مصادره شده خصلت دفاعي دارند. برخي ديگر به صورت تك جوشهاي خشونت بار آشكارا خصلت تعرضي دارند. برخي مانند جنبش دانشجوئي با يك جرقه به راه مي افتد و برخي ديگر مانند جنبش زنان و جنبش ملل ستمديده حول مسائل پايه اي نسبتا به شكل دائمي تري جريان دارد. اما مهمترين مسئله اينست كه كليه اين جنبشها تحت تاثير جنبش و جو عمومي سياسي ضد رژيمي قرار گرفته و به اين باور عمومي رسيده اند كه “رژيم جمهوري اسلامي رفتني است.”

مهمترين نقطه ضعف جنبش عمومي مردم فقدان بديل بالفعل انقلابي است. اين نقطه ضعف بزرگترين ذخيره براي رژيم محسوب مي شود. ذخيره اي كه مي تواند به امپرياليستها و طبقات ارتجاعي اجازه دهد كه با بديل هاي قلابي مبارزات مردم را به كژراهه بكشانند. و بالاخره سركوب كنند همانطور كه يك شكل از آن را در سال 57 پيش بردند. از همين رو مهمترين وظيفه سياسي و مبارزاتي ما در دوره پيشاروي اينست كه مرتبا آگاهي توده هاي مبارز را كه در ميدانهاي مختلف مبارزه حضور مي يابند و چشمشان به زندگي سياسي باز شده و يا دارد باز مي شود نسبت به بديل هاي قلابي بالا ببريم. آنان را با ماهيت طبقاتي تمامي برنامه ها و پرچمهاي سياسي آشنا كنيم. آنان را در ارتباط با «مسئله قدرت سياسي و اينكه بدون آن همه چيز توهم است» و «قدرت از لوله تفنگ بيرون مي آيد» آگاه كنيم و براي بسيج و متشكل كردن پيشروترين آنان با تمام قوا بكوشيم. ما بايد بدانيم كه بدون آغاز جنگ خلق نمي توانيم در مقابل بديل هاي قلابي بديل واقعي مردم را بسازيم. و همچنين بايد بدانيم كه بدون آنكه در مبارزات امروز دخالتگري كنيم و خطمان را به ميان توده هاي مبارز ببريم نخواهيم توانست جنگ خلق را آغاز كنيم.

 

مشخصه اصلي اوضاع كنوني اينست كه رژيم جمهوري اسلامي ديگر نمي تواند اينگونه باقي بماند. ذخاير اين فرم حكومتي _ يعني حكومت مذهبي _ به انتها رسيده است. به اين معنا «رژيم جمهوري اسلامي رفتني است.» اما به پايان رسيدن ذخاير اين رژيم به معناي به انتها رسيدن ذخاير طبقات ارتجاعي بطور كل نيست. تا زماني كه يك مبارزه انقلابي جريان نداشته باشد مرتجعين سرنگون نشده بلكه فقط رنگ عوض مي كنند. پس «رفتني» بودن جمهوري اسلامي به معناي آن نيست كه طبقات حاكمه ذخايري براي حل بحران حاكميت و ادامه ديكتاتوري طبقاتي خود ندارند. فاكتور دخالت امپرياليسم آمريكا در اوضاع كنوني و ضعف بديل كمونيستي و انقلابي (چه در سطح ايران چه در سطح منطقه) ذخايري براي طبقات استثمارگر است.

اينكه رفتن جمهوري اسلامي چه شكلي به خود بگيرد از قبل تعيين شده نيست. تمامي مرتجعين و امپرياليستها مي دانند كه بدون تغييرات جدي نمي توانند انرژي انقلابي توده ها را مهار كنند و استمرار حاكميت طبقات سرمايه دار و زميندار را تضمين كنند. امپرياليسم آمريكا تمايل دارد اوضاع ايران از طريق يك «انقلاب مخملي» (از نوعي كه در اروپاي شرقي صورت گرفت) تغيير كند و ساختار دولتي هر چه كمتر ضربه بخورد. زيرا بي ثبات شدن دولت ارتجاعي در ايران موجب آشوب در اين منطقه استراتژيكي مهم كه براي سلطه آمريكا بر جهان كليدي است مي شود و آمريكا آن را به نفع خود نمي داند. اما محركهاي اوضاع كنوني جهان _ بطور مشخص اوج گيري مبارزات و مقاومت توده هاي مردم در سراسر جهان و بخصوص در كشورهاي تحت سلطه _ و همچنين رشد رقابت ميان آمريكا و ديگر امپرياليستها مي تواند آمريكا را وادار به اعمالي كند كه موجب تعميق بحران سياسي در كشورهاي مختلف منجمله ايران و براه افتادن روندهاي غير قابل كنترل شود.

در رابطه با ايران، امپرياليسم آمريكا تلاش خواهد كرد كه با دخالتگري هر چه بيشتر از درون بحران سياسي موجود نظمي را كه دلخواه اوست بيرون آورد. اين دخالتگري آمريكا مي تواند حتي به شكل تجاوز نظامي مستقيم يا حمايت از كودتاي نظامي جناحي از سپاه و ارتش تحت عنوان حفظ نظم و آرامش و غيره باشد. تجربه مبارزه طبقاتي در دوره اخير نشان داد كه چگونه امپرياليسم آمريكا از روشهاي گوناگون براي تعويض رژيمها سود جسته است. از همين رو افشاي ماهيت طرحهاي آمريكا در ميان مردم از اهميت فوق العاده اي برخوردار است. بخشهائي از توده هاي مردم همانطور كه از سر استيصال و ياس به مذهب روي مي آورند مي توانند از سر ياس و نوميدي براي آمريكا هورا بكشند كه بيايد به اصطلاح حساب آخوندها را برسد.

طرحهاي كنترل بحران طبقات ارتجاعي و امپرياليستها و محتمل ترين روندهاي سياسي هر چه باشد موضوع قدرت سياسي است كه بيش از پيش با قدرتمندي هر چه تمامتر در جامعه طرح مي شود و چگونگي برخورد به اين مسئله يعني چگونگي كسب قدرت سياسي در دستور كار نيروهاي طبقاتي مختلف قرار مي گيرد.

 

«جمهوري اسلامي رفتني است» اما سئوال اساسي چگونه رفتن است. و همين است كه براي ما اهميت بسيار دارد.... تبليغ صرف اينكه «اين رژيم به هر حال رفتني است» در ميان مردم حال و هواي انفعالي بوجود مي آورد. بخشهاي پيشرو جامعه كه مي خواهند كاري انجام دهند به اين مسئله حساسيت خواهند داشت. آنها مي خواهند بدانند حول چه نقشه عملي براي سرنگوني انقلابي جمهوري اسلامي متحد شوند. امروزه پاسخگوئي به اين سئوال مشخص است كه موجب ارتقاي آگاهي مردم نسبت به مسائل بنيادين انقلاب مي شود.

زماني كه سئوال چگونه رفتن رژيم طرح مي شود ما با مسئله بديل سياسي هم روبرو خواهيم شد. حزب انقلابي در چنين شرايطي نبايد مسئله بديل انقلابي و چگونگي شكل گيري آن را مسكوت گذارد. زماني كه مساله قدرت سياسي به موضوع مركزي جامعه تبديل مي شود بايد روشن تر از هميشه به توده ها بگوييم كه چه بايد كرد. اين هم در بعد بديل سياسي مطرح است هم پيش گذاشتن نقشه هاي سياسي _ عملي مشخص. واضح است كه توان كلي يك حزب در اينكه يك سياست را چگونه پياده كند تاثير بلاواسطه دارد اما ايفا كردن نقش پيشرو در درجه اول در تشخيص ضرورت هاي سياسي و روشن كردن وظايف مبرم است. امري كه بدون آن يك حزب نمي تواند در صحنه عمل توانائي ها و آمادگيهاي لازمه را كسب كند.

مسئله اينست كه ما در چنين مقاطع حساس تاريخي بايد به نسبت توانمان حداكثر آنچه را كه مي خواهيم از دل اوضاع بيرون بياوريم جلو بگذاريم و توده ها را حول آن بسيج كنيم. مشخصا ما مي خواهيم از درون اين وقايع مصالح براي آغاز جنگمان را فراهم كنيم و جنگمان را آغاز كنيم. يعني به هر صورت بايد موضع كسب قدرت سياسي را جلو گذاشت. توده ها را بر پايه آن بسيج كرد. وگرنه توده پيشرو را نمي توان بسيج كرد و سطح آگاهي و مبارزات مردم نيز ارتقا نمي يابد.

تجارب منفي خط 3 در دوران انقلاب 57 قابل توجه است. آن زمان سازمانهاي جريان خط سه  عليرغم فعاليتهاي گسترده و فداكاريهاي عظيم نمي دانستند كه از دل آن اوضاع چه چيزي مي خواهند بيرون كشند. اگر كمونيستهاي انقلابي در آن دوره بر اهداف استراتژيك و مساله كسب قدرت سياسي روشني داشتند و آماج مشخص سياسي نظامي جلوي روي خود قرار مي دادند مسلما دستاوردهايشان بطور كيفي متفاوت بود و در موقعيت بهتري در فرداي سرنگوني رژيم شاه قرار مي گرفتند....

 

دست و پنجه نرم كردن با اين اوضاع نيازمند طراحي برنامه هاي خاص سياسي و عملي است. امروزه كليه نيروهاي طبقاتي در حال جلو گذاشتن برنامه هاي خاص تاكتيكي هستند. تلاش دارند ائتلافات سياسي و اتحادهاي طبقاتي مطلوب خويش را جلو گذارند. بدون شك طبقه كارگر و حزبش هم نيازمند برنامه سياسي خاص خود مي باشد....

با تعميق مبارزات توده اي مسائل مربوط به بديل هاي حكومتي به ميان خواهد آمد. ما در اين زمينه نيز بايد دخالتگر باشيم. مسئله قدرت سياسي و بديل آن اهميت بسياري دارد. از لحاظ سياسي طرح مسئله «چه نوع جمهوري» در بين مردم و دامن زدن به بحث حول آن مهم است. اوضاع به هر شكل كه تكامل يابد. ما به همان  درجه كه خطمان را فراگير مي كنيم در موقعيت بهتري براي انجام وظايف اصلي مان قرار خواهيم گرفت. مضمون كار سياسي ما در بين توده ها بايد به گونه اي باشد كه كمك كند به اينكه وقتي جمهوري هائي از نوع جمهوري «كرزاي» و «گنجي» سر كار آمد توده ها _ بويژه پيشروان _ پيشاپيش بتوانند بگويند كه اين جمهوري، جمهوري ما نيست. اين به تلاشهاي سياسي ما باز مى گردد كه نگذاريم وضعيتي ايجاد شود كه رژيم آتي بتواند يك دور ركود و رخوت سياسي و صبر و انتظار را در بين مردم دامن بزند. از همين رو دخالتگري در مباحث روز چون «چه جمهوري اي»، «چه بديلي» از اهميت زيادي برخوردار است.

 

همه نيروهاي سياسي دنبال آن هستند كه شرايطي فراهم كنند تا مهري از آنها هم بر اوضاع بخورد. همه دنبال آنند كه در دور آتي نقش بازي كنند...

در پرتو تحولات شتاب آلود كنوني و در پرتو چگونه رفتن جمهوري اسلامي بايد به وظايف عملي خود نگاه كنيم. و تلاش كنيم جمهوري اسلامي به گونه اي سرنگون شود كه راهگشا و تسريع كننده مبارزات رهائيبخش پرولتاريا و خلق باشد. حول اين مسئله بايد تحرك سياسي، عملي و مبارزاتي نيروهاي خود و توده ها را افزايش دهيم. اين چيزي است كه بايد فعالانه بدان دامن زنيم و فعاليت هائي را سازمان دهيم كه امر تدفين رژيم به خوبي انجام گيرد. مسلما هر چه ما بيشتر دخالتگر باشيم بيشتر مي توانيم زمينه مساعدي براي پيشبرد كارهاي اساسي و درازمدت خودمان فراهم آوريم. هر چه بيشتر خط و حضور و نفوذ حزب در ميان توده ها را گسترش دهيم در دور آتي در موقعيت بهتري قرار خواهيم داشت. بايد به آن حد از نفوذ ايدئولوژيك سياسي و پايه ها و پيوندهاي لازم دست يابيم كه بتوانيم كار اصلي مان يعني جنگ خلق را آغاز كنيم.

 

پاييز 1381

 

1 )  در اين زمينه به سرمقاله حقيقت شماره 5 رجوع كنيد.

 


 

   

زمينه چينىهاى سياسى امروز براى ائتلاف هاى طبقاتى فردا

 

با شتاب گرفتن وقايع ايران و منطقه و نزديكترين شدن افق فروپاشى جمهورى اسلامى، جنب و جوش آشكارى در صفوف نيروهاى اپوزيسيون رژيم مشاهده مىشود. نيروهاى مختلف با هدف تقويت موقعيت خود و تاثيرگذارى بر اوضاع، در پى موتلف و متحد مىگردند. براى اينكار مىكوشند خواسته ها و اهداف حداقلى را مدون كنند و سياست تاكتيكى مشخصى براى اوضاع كنونى ارائه دهند. بدين ترتيب صف آرائى جديد نيروها در جريان است. و از هم اكنون بر پايه خواسته هاى حداقل و سياست تاكتيكى هر حزب و گروه مىتوان تشخيص داد كه در آينده نزديك در كدام صف بندى جاى خواهد گرفت و به زير كدام پرچم اصلى طبقاتى خواهد رفت. نيروهاى سرگردان و مردد يا ناهشيارى كه هنوز به خود نيامده اند نيز خيلى زود مجبورند جاى خود را مشخص كنند. تحت چنين شرايطى حزب كمونيست ايران (ماركسيست لنينيست مائوئيست) با تعيين و ارائه شعارهاى تاكتيكى فورى در سامان دهى به يك قطب متحد انقلابى مىكوشد. قطبى كه بتواند با برانگيختن توده ها براى سرنگونى انقلابى و از پايين جمهورى اسلامى، در مقابل طرحهاى ارتجاعى و امپرياليستى تغيير رژيم و ترميم دولت از بالا، مهر خود را بر اوضاع بكوبد و راه جنگ درازمدت خلق و انقلاب دمكراتيك نوين و سوسياليستى را هموار كند. اين شعارها در چارچوبى تعيين شده كه قابليت متمركز كردن ضربات انقلابى از سوى توده ها بر نقاط ضعف و ستون هاى مهم جمهورى اسلامى را داشته باشد؛ بتواند توده هاى وسيع را متحد كند؛ امكان مانور دادن و چهره نمايى دشمنان داخلى و خارجى مردم را به حداقل برساند؛ مرز تمايز قطب انقلابى پيگير را با قطبهاى ارتجاعى و طرفدار امپرياليست بروشنى نشان دهد. (رجوع كنيد به حقيقت شماره 7)

 

جاى خالى آزادى و استقلال

در معيارهاى جبهه همبستگى مجاهدين:

يكى از جريانات اپوزيسيون كه در زمينه سازماندهى ائتلاف سياسى فعال شده،“شوراى ملى مقاومت” به رهبرى سازمان مجاهدين است. شورا با طرح “جبهه همبستگى ملى براى سرنگونى استبداد مذهبى” دست همكارى بسوى كليه نيروهاى جمهورىخواهى دراز كرده كه “با التزام به نفى كامل نظام ولايت فقيه و همه جناحها و دسته بندىهاى درونى آن، براى استقرار يك نظام سياسى دمكراتيك و مستقل و مبتنى بر جدايى دين از دولت مبارزه مىكنند.” اين تشكل، “مذاكره و برقرار كردن رابطه” با هر يك از جناح هاى جمهورى اسلامى را مردود و غير قابل قبول دانسته و همين مسئله را “محك تشخيص دوست و دشمن و معيار تنظيم رابطه با كليه افراد و جريانهاى سياسى” قرار داده است. (عبارات داخل گيومه از اطلاعيه مسعود رجوى به عنوان مسئول شورا نقل شده است)

در اين اطلاعيه آگاهانه از عبارت “استبداد مذهبى” به جاى جمهورى اسلامى استفاده شده است. رجوى تلاش كرده با اينكار از معرفى رژيم كنونى به عنوان جمهورى اسلامى يا حكومت اسلامى پرهيز كند. او در اطلاعيه شورا مطرح مىكند كه حاضر به همكارى با همه نيروهائى است كه «نظام ولايت فقيه و همه جناح هايش» را بطور كامل نفى مىكنند. اين بحث با توجه به مطرح شدن نظرات جديد افرادى نظير گنجى و آقاجرى شك برانگيز است. بويژه اينكه مانيفست گنجى تقريبا تا آستانه آنچه “شورا” از نفى كامل نظام ولايت فقيه و همه جناح هايش در نظر دارد پيش رفته است.

بنابراين يكى از دو معيار اين “جبهه همبستگى” به سادگى مىتواند آن را به بخش دورانديش و مغضوب ارتجاع اسلامى متصل كند. اين جبهه هيچ شعار و خواسته و معيارى را براى سنجش ماهيت و چارچوب “جمهورى” جلو نگذاشته است. منظورمان اين نيست كه مجاهدين حتما مىخواهد افرادى نظير گنجى را جلب كند و با آنان متحد شود، بلكه به خاطر اينكه سازمان مجاهدين به دنبال برقرارى يك جمهورى بورژوائى در كشور تحت سلطه ايران است. و اين كشور طبق برنامه سياسى و اقتصادى اين سازمان قرار است تحت سلطه امپرياليسم باقى بماند.

از اينجا به نكته دوم مىرسيم. در اطلاعيه مسئول “شورا”، هيچگونه موضع گيرى عليه وابستگى به قدرتهاى امپرياليستى يا طرفدار بى جيره و مواجب امپرياليستها بودن، نيست. يعنى اين را محك تشخيص دوست و دشمن قرار نداده اند! معيار تنظيم رابطه شوراى ملى مقاومت با ساير نيروها نگذاشته اند. بايد پرسيد آيا اين اطلاعيه درها را  از دو طرف بروى بخشى از عناصر هيئت حاكمه مرتجع اسلامى از قماش گنجى و آقاجرى و بخشى از نيروهاى طرفدار امپرياليسم خارج از حاكميت باز نمىكند؟ با اين چارچوب همكارى و همبستگى، خواست استقرار يك نظام سياسى دمكراتيك و مستقل در اطلاعيه رجوى به يك شوخى تبديل نمىشود؟

سر باز زدن سازمان مجاهدين از اينكه “جمهورى اسلامى” را جمهورى اسلامى بنامد، در واقع نشانگر اعتقاد و التزام اين سازمان به اسلام سياسى و آرمان برقرارى يك “حكومت اسلامى خوب” است. اين اعتقاد و التزام بخودى خود هدف استقرار نظام سياسى مبتنى بر جدايى دين از دولت را نقض مىكند. قابل ذكر است كه رجوى در همين اطلاعيه تاكيد مىكند كه همه نيروهاى عضو “شوراى ملى مقاومت” با التزام به برنامه و مصوبات آن شورا وارد همكارى با سايرين در چارچوب “جبهه همبستگى” خواهند شد. و فراموش نكرده ايم كه برقرارى “موقتى”  جمهورى دمكراتيك اسلامى محور مصوبات اين شورا است.

و بالاخره اينكه، در اطلاعيه مسئول شورا، كوچكترين اشاره و موضعگيرى و معيارى در مورد راه و روش سرنگونى جمهورى اسلامى نيست. سكوت در اين مورد، در كنار چارچوب گل و گشادى كه براى همكارى و ائتلاف ارائه شده نشانه ديگرى از اين واقعيت است كه طراحان جبهه همبستگى در پى اتحاد انقلابى با توده هاى آگاه و اتكا به نبردهاى مستقل و رزمنده و قهرآميز توده ها براى سرنگونى دولت طبقات ارتجاعى در ايران نيستندهمبستگى نيستند. آنان مثل هر نيروى بورژوائى اساسا نگاه به بالا دارند و به توده هاى مردم حداكثر به مثابه سياهى لشكر و تامينات چى مىنگرند.       

 

حزب كمونيست كارگرى:

يك قطعنامه ساده لوحانه؛ يك منشور سازشكارانه

جريان اپوزيسيون ديگرى كه طرحى براى ائتلاف ارائه داده حزب كمونيست كارگرى است. اين حزب با انتشار قطعنامه “تضمين حق مردم در  تعيين نظامى حكومتى آينده ايران” و “منشور آزاديهاى سياسى” گام جديدى براى شركت در ائتلافات سياسى مورد نظر خود جلو گذاشته است.

قطعنامه دفتر سياسى اين حزب بدون اينكه كوچكترين حرفى از چگونگى رفتن جمهورى اسلامى بزند و به مصافهاى واقعى آلترناتيوهاى طبقاتى بر سر اين مسئله بپردازد، مىخواهد مردم را به دنبال نخود سياه تعيين نظام حكومتى بعدى بفرستد. مىگويد آلترناتيو كمونيسم كارگرى، جمهورى سوسياليستى است. و يادآورى مىكند كه اين حزب، “انقلاب توده اى عليه جمهورى اسلامى را عملىترين و كوتاه ترين راه رسيدن مردم به حكومت منتخب شان مىداند.” سپس سعى مىكند فرق سياست اين حزب با اپوزيسيون راست نشان دهد. مىگويد كه اپوزيسيون راست مبلغ رفراندم و مجلس موسسان براى كنار زدن جمهورى اسلامى است و راه واقعى بقدرت رسيدن آنها كودتا يا بند و بست از بالاست. مىگويد مخالفت ما با اين شيوه ها و راه ها اينست كه دخالت و اعمال اراده مردم را محدود و يا كلا نفى مىكنند، آزاديهاى سياسى را زير سئوال مىبرند. بنابراين براى اينكه چنين نشود و اپوزيسيون راست خنثى شود، دو تاكتيك مىزنيم. اولا كليه نيروهاى سياسى، كه لابد همان اپوزيسيون راست را نيز شامل است، به قبول منشور آزاديهاى سياسى متعهد مىكنيم تا شرايط امنى براى تعيين نظام حكومتى آتى بوجود آيد. ثانيا، نشست نمايندگان شوراهاى مردم را بعنوان ذيصلاح ترين مرجع براى تعيين نظام حكومتى آتى تعيين مىكنيم. قطعنامه براى اينكه همه اين دومى را قبول كنند از يكطرف فوايدش را مىگويد كه توده اىترين شيوه متشكل ماندن و اعمال اراده مردم است. و از طرف ديگر درهايش بروى همه احزاب و نيروهاى سياسى باز است.

ذهنيگرائى و ساده لوحى، محترمانه ترين عنوانى است كه مىتوان به ديدگاه و سياست پشت اين قطعنامه داد. در چنين تصويرى كه از تحولات فرداى ايران، قدرت سياسى از لوله تفنگ بيرون نمىآيد! و كافى است هر حزب سياسى به اندازه كافى فرصت و آزادى تبليغ نظرات سياسى خود را داشته باشد تا پايش به قدرت سياسى باز شود. حزب كمونيست كارگرى در شرايطى اين تخيلات را به تصويب رسانده كه نيروهاى مرتجع درون و بيرون حاكميت و قدرتهاى امپرياليستى و مشخصا آمريكا دارند سلاح هايشان را براى سركوب كردن توده ها، حفظ نظم ارتجاعى، فشار براى حك و اصلاح و تغييرات ضرورى حكومتى، و بكار گيرى زور نظامى براى سر پا نگهداشتن نظام حكومتى آينده روغن كارى مىكنند. زير برق سرنيزه ها، تمام تعهدات نيروهاى بورژوائى به منشور آزاديهاى سياسى منجمله تعهدات خود حزب كمونيسم كارگرى، زير پا گذاشته خواهد شد. (تازه اگر كسى حتى بطور زبانى به منشور اينها لبيك گفته باشد.) تحت چنان شرايطى اگر به فرض محال، نمايندگان شوراهاى مردم با دست خالى زير يك سقف جمع شده باشند، در مقابل ارتشهاى حاضر در صحنه، كارى جز تسليم و تعطيل نشست شوراها نخواهند كرد. شايد هم مرتجعين پيشاپيش آنقدر نماينده خودى به داخل آن نشست فرستاده باشند كه نوع  حكومت آتى مورد نظر آنها راى بياورد.

 

پريدن از روى يك مسئله حياتى

منشور آزاديهاى سياسى حزب كمونيست كارگرى شامل جدايى دين از دولت، آزادى بيان و مطبوعات و تشكل و تحزب و اعتصاب، برابرى كامل حقوقى زن و مرد، برابرى كامل حقوقى همه شهروندان، آزادى زندانيان سياسى، لغو مجازات اعدام، و حق استفاده همه نيروها از رسانه هاى عمومى است. اين منشور قرار است يك منشور اتحاد تاكتيكى باشد. چنين منشورهاى اتحادى  از سوى هر حزب و شخصيت سياسى كه باشد را بايد با در نظر گرفتن برنامه هاى عملى و راه و روشهاى متفاوتى كه براى رفتن جمهورى اسلامى پيشنهاد مىشود سنجيد. فقط از اين طريق مىتوان فهميد كه هر منشور اتحاد تاكتيكى به كدام برنامه و راه استراتژيك خدمت مىكند و قابليت متحد كردن كدام نيروها را دارد. در برنامه و روشى كه قدرتهاى امپرياليستى، بخشى مهمى از هيئت حاكمه اسلامى و اپوزيسيون سلطنت طلب و سازشكاران بورژوا جلو مىگذارند، آماج قرار دادن و ضربه زدن به دستگاه مسلح سركوبگر نظامى و امنيتى جائى ندارد. همه اينها سعى مىكنند رژيم اسلامى طورى برود كه حتىالمقدور اين ركن اساسى دولت ارتجاعى دست نخورده باقى بماند. چرا كه امپرياليستها و طبقات استثمارگر براى سركوب و مهار و به تسليم واداشتن توده ها در فرداى افتادن جمهورى اسلامى به يك دستگاه مقتدر نظامى و امنيتى احتياج دارند. اگر شعارهائى به شعار جنبش توده ها تبديل شود كه ستون فقرات اين دستگاه را مورد حمله قرار دهد از يك طرف روحيه آشتى ناپذيرى و خشم انقلابى مردم ستمديده را عليه نظام سركوبگر و مهره هايش آزاد مىكند و از طرف ديگر، ترس و از هم گسيختگى و ضعف را در صفوف نيروهايى كه قرارست با قلدرى مردم را بترسانند و مطيع كنند و به خانه بازگردانند دامن مىزند. در منشور حزب كمونيست كارگرى نشانى از اين شعارها نيست. حتى شعار رايج در مبارزات كنونى مردم يعنى “معرفى، محاكمه و مجازات آمران و عاملان كشتار زندانيان سياسى در سال 67 و قتلهاى زنجيره اى‌” را از قلم انداخته اند و بايد پرسيد چرا! اگر اين شعار را جلو مىگذاشتند حرف دل چه بخش از جامعه را زده بودند و حالا كه نگذاشتند زمينه اتحاد خود با چه نيروهايى را ايجاد كرده اند؟

حزب كمونيست كارگرى با اين قطعنامه و منشور بدترين و مضرترين توهمات در مورد نحوه پيشرفت و تكامل مبارزات  طبقاتى در آينده نزديك را اشاعه مىدهد. اين حزب به سئوال اساسى روز يعنى چگونگى رفتن جمهورى اسلامى كارى ندارد. بندهاى اين منشور، هيچ نيرويى را به در هم شكستن انقلابى و يا تضعيف و فلج كردن دستگاه سركوبگر نظامى و اطلاعاتى رژيم با اتكا به نبرد توده ها متعهد نمىكند. حال آنكه بدون برانگيختن مبارزه توده اى براى انحلال يا از هم گسيختن دستگاه امنيتى اطلاعاتى ارتجاع، تامين آزادى عقيده و بيان و مطبوعات و اجتماعات و تحزب و اعتصاب به حرف مفت تبديل مىشود. اين را ديگر بسي