یادداشت
ارسالی
درسهایی
از خیزش 25 بهمن
این
یک تحلیل و
بررسی عینی و
میدانی است.
وارد بحث "چه
باید کرد" ها و
یا ضعف ها و
محدودیت های
موجود نشده
ام. سعی کردم
تضادهای
موجود و
عملکرد این
تضادها را به
همان صورتی که
هستند در نگاهی
به مبارزه ی
انقلابی 25
بهمن، نشان
بدهم.
25
بهمن بعد از
نزدیک به یکسال
وقفه در حرکت
مردم، یک
واقعه بود.
واقعه ای مهم
که شاید در
چارچوب یک
حرکت بتوان آن
را نقطه ی عطف
دانست. واقعه
ای مهمتر از
روزهایی در خیزش
سال 88.
دو
مساله جنبش
مردم را دچار
افت موقتی
کرد. از نظر سیاسی
نقش مخربی که
رهبری سبز ایفا
کرد و بر روی
ذهن و عمل
مردم ترمز کشید
و دیگری سرکوب
های رژیم.
سال
قبل از بدترین
سالها بود. حکومتی
ها هر چی
داشتند را برای
سرکوب و ارعاب
به کار بستند.
به بند کشیدند،
کلی روزنامه
را بستند،
کتابفروشی ها
را تخته
کردند، و هر 8
ساعت یکبار یک
نفر را اعدام
کردند. از بین
توده های فقیر
تحت عنوان
اراذل و اوباش
و از بین سیاسی
ها تحت عنوان
محارب با خدا.
چنان جوی به
وجود آوردند
که حتا در میان
برخی کسانی که
در جریان خیزش
فعال بودند این
باور به وجود
آمد که جامعه
به سالهای 60
بازگشته و اینها
تثبیت شده
اند. این باوری
بود که رژیم می
خواست تحمیل
کند. رسانه های
جمهوری اسلامی
و به خصوص صدا
و سیما طوری
بر طبل دروغ می
کوبیدند که
بخش هایی از
مردم به رغم
نفرت شان از
رژیم باور
کردند که اینها
ماندنی شدند.
بخش خوش بین
تر مردم در این
فکر بودند که
با طرح
"هدفمند کردن یارانه
ها" فشارهای
اقتصادی افزایش
می یابد و دور
بعدی، دور خیزش
های نان است.
هم زمان این
فکر در بین خیلی
ها وجود داشت
که با شدت
ارتجاع و
اختناقی که
بکار می برند،
دورنمایی برای
مبارزه به زودی
زود در مقابل
رو نیست.
اما
چه اتفاقی
افتاد؟ وقتی
مردم تونس و
مصر بپا
خاستند، مهر
سکوت پس از
چندین ماه از
لبان مردم
برداشته شد. تشعشعات
مبارزه ی مردم
مصر به ایران رسید و مردم
در حمایت از
مبارزه ی مردم
مصر و تونس حرف
می زدند و به
مقایسه با ایران
پرداختند. با
این وصف کسی
فکر نمی کرد 25
بهمنی در راه
خواهد بود. بسیاری
به بعد از عید
و سال جدید امید
بسته بودند و
اینکه با دریافت
قبض های جدید
برق و گاز که
چندین برابر
قبل خواهد
بود، اتفاقاتی
در جامعه رخ
خواهد داد. حتا
زمانی که موسوی
و کروبی تقاضای
برگزاری
تظاهرات برای
روز 25 بهمن و در
حمایت از مردم
تونس و مصر
کردند، باز این
باور در بین
مردم غلبه
داشت که بنا
به سرکوب و
اختناق،
تعداد تظاهر
کنندگان اندک خواهد
بود.
در
شب 22 بهمن تلویزیون
صدای آمریکا
با سازگارا
مصاحبه کرد و
این فرد که یکبار
در بهمن سال
گذشته تحلیل
هایش آبکی و
راهکارهایش
مرگبار از آب
در آمده بود
سعی کرد این
بار "منطقی
تر" باشد و در
برابر این
سوال مجری که
"آیا فکر می کنید
مردم زیادی به
میدان بیایند؟"
تلویحا گفت که
پاسخ را نمی داند.
اما
25 بهمن مردم در
بعدی گسترده
به خیابان
آمدند. آمار متفاوت
از تعداد
تظاهر
کنندگان داده
شده است. از
آمار جمهوری
اسلامی که
توسط رادان
جانشین
فرماندهی نیروهای
انتظامی داده
شد و تظاهر
کنندگان را 150
نفر اعلام
کرد، تا آمار
برخی نیروهای
سیاسی که بی جهت
می خواستند
جنبش را به
خود منتسب
کنند و آمار
چند میلیونی
دادند. (نکته
جالب اینکه
رادان از 150 تظاهر
کننده حرف زد
اما گفت 300 نفر
اغتشاش کننده
دستگیر شده
اند! این موجب
تمسخر مردم
شده بود. و می
گفتند یعنی
همه ی تظاهر
کنندگان
بعلاوه ی 150 نفر
اضافه که
معلوم نیست کی
هستند و این
وسط اشتباهی
دستگیر شده
اند! و واقعا
حرف مردم درست
از آب در آمد.
بعدا مصلحی وزیر
اطلاعات گفت
تعدادی که
رهگذر بودند
اشتباهی دستگیر
شدند و آزاد
شدند!).
در
بین این
ارقام، رقم
حدودا 350 هزار
نفر – فقط در
تهران – بیشتر
طرح شده است. و 350
هزار نفر به
اندازه ی کافی
مهم و بزرگ
است. (هرچند این
رقم هم مورد
تردید است.
گفته می شود
در نشست محرمانه
ی کمیسیون امنیت
ملی تعداد
تظاهرکنندگان
فقط در تهران یک
میلیون نفر
برآورد شده
است)
وقتی
میگویم شاید
بتوان گفت 25
بهمن "نقطه
عطف" بوده است
به این تعداد
شرکت کننده – و
فقط در تهران –
هم بر می گردد.
درسته که
تعداد شرکت
کنندگان در
روزهایی از خیزش
سال 88 بیش از این
بود اما توجه
کنید که داریم
از یکدوره پس
از ماههایی
حرف میزنیم که
مشخصه اش
ارعاب و دستگیری
و اعدام است.
شرکت این
تعداد از مردم
از قشرها و سن
های مختلف و بیشتر
جوانان، و آن
عملکرد و آن
شعارها، نشان
از آن دارد که
جنبش مردم
شجاعانه تر، بی
هراس تر وارد
عمل شده است.
25
بهمن با شکوه بود.
رادیکالیسم
بالایی داشت.
اکثر شعارها، ولایت
فقیه و خامنه
ای را هدف
قرار می داد (شعار
بر علیه خامنه
ای و ولایت فقیه
در ذهن بسیاری
مترادف با سرنگونی
جمهوری اسلامی
است و سطح
بالاتری از
مرگ بر دیکتاتور
که در دوره ی
جنبش 88 عمدتا
احمدی نژاد را
هدف قرار میداد،
دارد. مرگ بر
خامنه ای شبیه
مرگ بر شاه
است که نماد یک
رژیم بود و
مقصود کل نظام
بود). شعار
"آزادی، آزادی،
آزادی"، بسیار
بیش از شعار
"الله اکبر"
به گوش می رسید.
اینها گامی به
جلو نسبت به خیزش
9 ماهه سال 88 است.
جوانان
نه فقط برای
دفاع از خود،
بلکه در برابر
مزدوران بسیجی
موضع تعرضی
داشتند. این چیزی
است که یقینا
از جوانان مصری
و تونسی
آموخته شده
است. کوله پشتی
های پر از سنگ
بود که جابجا
می شد. روحیه
ها شاد و بالا
بود. وسط
مبارزه موضوع
"والنتاین"
هم طرح می شد.
برخی جوانان می
گفتند
"والنتاین را
با سنگ باران
بسیجی ها جشن
می گیریم".
یک
عامل در این
تظاهرات که
آگاهانه سعی می
شود هم از
جانب رسانه هایی
مثل صدای آمریکا
و بی بی سی، هم
از جانب
طرفداران
"سبز" نادیده
گرفته شود اینست:
درست
است که موسوی
و کروبی برای 25
بهمن خواست
تظاهرات را طرح
کردند و از
وزارت کشور
مجوز خواستند؛
و این درست
است که هنوز
آنها دارای آن
حد از نفوذ
هستند که وقتی
روزی را اعلام
می کنند بخش
هایی از مردم
آن را بخاطر
بسپرند، اما
واقعیت اینست
که آنان هیچ گاه
نگفتند اگر
وزارت کشور
مجوز نداد باز
شما مردم به خیابان
بیائید. هرچند
که فکر کنم
کروبی گفت
"اگر اجازه
تظاهرات هم
داده نشود،
مردم کار خود
را می کنند".
اما بهرحال
آنها رسما
فراخوان به خیابان
آمدن بدون
مجوز را نداده
بودند.
با
این وجود مردم
به خیابان
آمدند. اینکه
موسوی بعد از
تظاهرات 25
بهمن اعلامیه
ای صادر کرد و
تلاش کرد خود
را بر این
تظاهرات تحمیل
کند، از اهمیت
این امر نمی
کاهد. واقعیت
اینست که در
تظاهرات 25
بهمن مردم
دنبال موسوی نمی
گشتنند. آنان
به خیابان
آمده بودند تا
بار دیگر بگویند
این رژیم را
نمی خواهند و
این بار رادیکال
تر آمده بودند.
شعارهایی مثل
"الله اکبر" یا
"موسوی..." کمتر
از روزهایی در
سال 88 بگوش می
رسید. این امر چقدر
ربط دارد به
گسست از این
"رهبری"
ارتجاعی یا
درس گیری از
مبارزات مردم
مصر و تونس که
در میانه ی
مبارزات شان
"زنده باد"
برای مرتجعین
نمی گفتند، باید
بیشتر فهمیده
بشود.
حالا
به موقعیت طرف
مقابل (جمهوری
اسلامی) نگاه
کنیم: تظاهرات
25 بهمن از خصلتی
برخوردار بود
که هیچ کسی نمی
توانست در
برابرش ساکت
باشد و موضع
(له یا بر له)
اتخاذ نکند.
شاید این هم دلیلی
باشد برای
"نقطه ی عطف"
خواندن 25 بهمن.
از
امپریالیست
ها شروع کنیم:
تلویزیون رسمی
دولت آلمان (
زد د اف) سریعا
میز گردی تحت
عنوان "خاورمیانه؟
چه می شود؟" را
با شرکت وزیر
امور خارجه ی
آلمان، سفیر
سابق اسرائیل
در آلمان، یک
نویسنده ی عرب،
دختری ایرانی
و مفسران دیگری
را ترتیب داد.
مجری این
برنامه تلاش
داشت تا به
شرکت کنندگان
جهت بدهد که
مردم در مصر و
ایران خواهان
انقلاب و
خشونت نیستند
بلکه خواهان
اصلاحات
همراه با حفظ
ساختارهای سیاسی
موجودند. خط
مجری این بود
که چهره های
بدنامی (مثل
مبارک یا
خامنه ای) باید
بروند اما
ساختار حفظ
شود. این خطی
بود که بی بی سی
فارسی و صدای
آمریکا هم تبلیغ
و القا می
کردند.
اما
برخورد هیئت
حاکمه ایران
تماشایی بود.
حتا در رادیکال
ترین روزهای خیزش
سال 88 مجلسیان
فریاد "مرگ بر
موسوی- کروبی –
خاتمی" را سر
نداده بودند. یا
فریاد
"رفسنجانی- بصیرت
بصیرت" (که روز
بعد توسط طلاب
حوزه به شعار
مرگ بر رفسنجانی
تبدیل شد و از
سیمای جمهوری
اسلامی پخش شد).
در ماههای
گذشته
اختلافات
درون هیئت
حاکمه آشکارتر
شده بود. در میان
حامیان سرسخت
احمدی نژاد
انشعاب شد و
او 14 تن از
مشاورین همیشگی
و گوش به
فرمان را کنار
گذاشت. هم
زمان دار و
دسته ی احمدی
نژاد به امثال
مافیای لاریجانی
ها در ریاست
مجلس و قوه ی
قضائیه بند کرد
و اتهام
سازشکاری به
آنان با "سران
فتنه" را زد.
حتا جانورانی
مثل حداد عادل
که به خاطر
وصلت دخترش با
"ولیعهد رهبری"
(مجتبی
خامنه ای) به ریاست
مجلس رسید (حداد
عادل کسی است که
در زمان شاه
پادوی رئیس
دفتر فرح دیبا
بود و افتخار
خانواده اش
برگزاری جشن
تولد شاه)،
مورد نقد دار
و دسته ی احمدی
نژاد قرار
گرفتند. 25 بهمن
همه اینها،
منجلمه چهره
های کریهی
مانند محسن
رضایی که هم
در برابر
"رهبر" زانو میزد
و هم
"انتقاداتی"
دارد را به موضع
گیری "می زنیم،
می کشیم"
وادار کرد.
تظاهرات
انقلابی مردم
در 25 بهمن 89 چون تیغی
برنده عمل
کرد. مرتجعین
دودوزه باز هم
باید موضع خود
را اعلام می
کردند. رفتارهای
دریده و پریشان
نمایندگان
مجلس که یک
صدا فریاد مرگ
بر این و آن سر
دادند، نشان
از آن داشت که
حس کردند روی آتشفشان
نشسته اند. به
آنان قول داده
شده بود که
"فتنه" خاتمه
گرفته و می
توانند با پستی
و وقاحت
روزگار خود را
ادامه دهند.
به آنان وعده
داده شده بود
که "کشور آرام
گرفته است. پس
بی نگرانی
بچاپید". خیزش
25 بهمن پس از
ماهها وقفه،
آرامش اینها
را بر هم زد.
قرار نبود اینطوری
شود. مرتجعین بیشرم
مردم را دست
کم می گیرند.
متفرعن و
متوهم اند و مردم
را گوسفند
تصور می کنند.
جنبش انقلابی
مردم نشان داد
چه کسانی
گوسفند هستند.
در
اخبار آمده
است که خامنه ای در نشستی
که با سران نظامی
و امنیتی و وزیر
اطلاعات داشته
از اینکه چرا آنها
قادر نشدند در
این یکساله جنبش
را خفه کنند به
آنها اعتراض کرده
است.
فی الحال این
مرتجعین به
"رهبری" و بیت
اش چسبیده اند
چون حس می
کنند به این
ترتیب قادرند موقعیت
خود را در راس
قدرت اجرایی و
نظامی و قضایی
و اقتصادی تضمین
کنند. اما همه ی
این مزدوران، کشتی
شکسته گان ذلیلی
اند که به
"ناخدای" پریشان
تر و مضطرب تر
از خود دل
بسته اند.
بعد
از 25 بهمن روحیه
ی خوبی در میان
گروههای
مختلف مردم
شکل گرفته
است. با شجاعت
و مسئولانه به
بحث و جمعبندی
از مبارزه ی
خود دست می
زنند. علیرغم
خط و نشان کشیدن
های ارتجاع،
مردم شاد و
خرسند توان
خود را به رخ می
کشند. یکبار دیگر
مردم از رنج
هایی که بر
آنان رفته حرف
می زنند و
اعلام می کنند
که هیچ چیز
بجز "گور به
گور شدن" این
مرتجعین نمی
تواند زخم های
آنان را التیام
بخشد. مردم
دوباره روحیه
گرفته اند و
با شادابی و
نگرانی از اینکه
دور بعد چگونه
خواهد بود،
حرف میزنند. اینها
عالیست. زمین
حاصلخیزی است
برای بذرهای
انقلابی.
بسیاری
موضوعات مهم
که در وسط جنگ
و گریزهای سال
گذشته رد و
بدل میشد،
کماکان طرح
بود. جوانی
بحث می کرد که
شعار "نه می
بخشیم؛ نه
فراموش می کنیم"
اشکال دارد.
چون اگر ما اینرا
بگوئیم افراد
نیروی مقابل (یعنی
افرادی از بسیجی
ها و کلا از میان
قوای سرکوبگر)
که دچار تردید
و تزلزل
هستند، می
ترسند سلاح بر
زمین گذاشته،
به ما به پیوندند
یا حتا خنثی
بشوند. چون ما
گفته ایم "نمی
بخشیم". یا این
گرایش نادرست
– عین سال
گذشته – که نیروهای
انتظامی
بهترند و
لبخند دارند. یا
این بحث – بشدت
برگرفته از
رسانه های غربی
– که باید با
مسالمت جلو
برویم و قهر
بکار نبریم و
هزینه ندهیم.
و در برابرش این
بحث که هزینه ی
قهر بکار
نبردن بسیار بیشتر
از قهر بکار
بردن است. با
وجود تشابه
بحث ها با سال
گذشته، اما
سطح بحث ها
بالاتر بود.
توهمات چندان
با قطعیت بیان
نمی شد و گوش
ها شنواتر و
چشم ها باز تر
بود.
نکته
ی آخر اینکه بخش
هایی از مردم
ایران دیدگاه
و موضع متفرعنی
نسبت به مردم
عرب دارند. این
دو دلیل دارد. یکی
نگرش و موضع
برتری طلبانه ی
ایرانی که خود
را مهد تمدن و
برتر از همه ی
ملل می داند (چیزی
شبیه به فاشیسم)
و دیگری ربط
دارد به حاکمیت
جمهوری اسلامی.
بسیاری مردم
ناآگانه بدیل
"ایرانی" در
برابر بدیل
"عرب" را قرار
می دهند. در
برابر تحقیر و
ستم گری اسلامی
جمهوری اسلامی،
بدیل "ایران
هخامنشی" و در
برابر اسلام،
زرتشتی گری را
قرار می دهند.
اینکه "ایرانی
گری، زرتشتی
گری" چه بلاهایی
بسر مردم
آورده موضوع این
نوشته نیست.
اما بی
برو برگرد
مبارزه ی
انقلابی مردم
عرب در مصر و
تونس،
چکاننده ی بپا
خیزی مجدد
مردم ایران
بوده است. و باید
به این افتخار
کنیم. بابد به
هم سرنوشت های
خود در کشورهای
عربی افتخار
کنیم. باید یاد
بگیریم که
ستمدیده ها چه
ایرانی، عرب،
آفریقایی،
آمریکایی و
اروپایی و....از یک
جنس هستیم و
دشمنی مشترک
داریم.
چرت
و پرت ها در
مورد مردم عرب
را بس کنید و
از مبارزه ی
انقلابی آنها
بیاموزیم. ما
از یک نژاد هستیم.
حزب
كمونیست ایران
(ماركسیست _ لنینیست
_ مائوئیست)
30 بهمن 1389
آدرس
تارنما: www.sarbedaran.org
آدرس
پستی: postfach
900211, 51112 koln, Germany
پست
الكترونیكی: Haghighat@sarbedaran.org