لیبی
و نیاز قدرت
های بزرگ به
یک هیولای
جدید
28 فوریه 2011.
سرویس خبری
جهانی برای
فتح. قدرت
های غربی پس
از مواجهه با
بی ثباتی
سیاسی غیر
منتظره معمر
قذافی، در
چرخشی
ناگهانی ضد او
شده اند و
اعلام می کنند
ثبات روانی
ندارد. اما
قذافی آدم
خودشان بوده
است.
او نه
تنها منافع
سیاسی این
قدرت های بزرگ
را برآورده
کرده است بلکه
اساسی تر از
آن، به سرمایه
ی مالی آن ها و
به نظام
اقتصادی جهان
خدمت کرده
است. در مقابل
این خدمات، منافع
خود و طبقه اش نیز
تامین شده است.
اکنون که این
قدرت ها
حاضرند او را
به زباله دانی
پرتاب کنند به
دلیل آن نیست
که یکباره
ماهیت قذافی
عوض شده است.
بلکه به خاطر
آن است که او
در این وضعیت
دیگر کارکردی
ندارد.
روز 26
فوریه در همان
حال که
آمریکا،
بریتانیا و
فرانسه در
شورای امنیت
سازمان ملل
قطعنامه ی
تحریم نظامی
علیه لیبی را
به تصویب می
رساندند؛
قذافی در حال
استفاده از
نیروهای
امنیتی تعلیم
یافته توسط
بریتانیا و
زره پوش های
نظامی ساخت بریتانیا،
گاز اشک آور
سی اس و دیگر
سلاح های ساخت
بریتانیا
علیه تظاهر
کنندگان بود. قذافی
با هواپیماهای
ساخت فرانسه،شورش
گران را
بمباران می
کند. مورد
اعتمادترین
واحد نظامی قذافی
بریگاد 32 می
باشد که تحت
فرماندهی یکی
از پسرانش
است. این
بریگاد، فن
آوری نظامی
جنرال داینامیکس
را استفاده می
کند که آمریکا
تامین کرده
است.
مردم
لیبی و جهان
فراموش نمی
کنند که جورج
بوش، رئیس
جمهور پیشین
آمریکا (و
سپس، اوباما)
و تونی بلر
نخست وزیر
قبلی بریتانیا،
و نیکولا
سارکوزی رئیس
جمهور فرانسه،
و سیلویو
برلوسکونی
نخست وزیر
ایتالیا،
قذافی را
مانند دوستی
قدیمی که مدتی
گم کرده
بودند، با
گرمی در آغوش
کشیدند.
در
قطعنامه ی
سازمان ملل،
این قدرت ها
قسم خوردند که
رد دارائی های
مالی لیبی را یافته
و آن ها را فریز
کنند. اما
مکان نگهداری دارائی
های مالی لیبی
مخفی نیست
زیرا در غرب و تحت
کنترل خودشان
است. حجم وسیع
وجوه لیبی در
خارج و صندوق
دارائی های
مستقل آن، تحت
مدیریت بانک
جی پی مورگان
است. جی پی مورگان
بخشی از جی پی
مورگان چیس
است که دومین
نهاد بزرگ
مالی وال استریت
می باشد. تونی
بلر نخست وزیر
پیشین
بریتانیا،
روند بازگرداندن
قذافی به آغوش
گرم قدرت های
بزرگ را رهبری
کرد. وی از سال 2008
به این سو،
مشاور ارشد جی
چی مورگان است.
جی پی مورگان به
نیابت از دارائی
های لیبی
سرمایه گذاری
می کند. خرید
سهام هائی در
فاینانشال تایمز
لندن در زمره
ی این سرمایه
گذاری هاست.
کمپانی مادر جی
پی مورگان، صاحب
بخشی از فیس
بوک است و در
حال حاضر در
تکاپوست که
بخشی از
توئیتر را نیز
بخرد.
(برای شرح
عریان شغل 5
میلیون دلاری
آقای بلر به
سایت جی پی
مورگان.کام
رجوع کنید.
بلر در حال
حاضر به عنوان
فرستاده ی
افتخاری
آمریکا،
اتحادیه ی
اروپا، سازمان
ملل و روسیه در
خاورمیانه
عمل میکند و
ناظر بر
مذاکرات میان
فلسطینی ها و
اسرائیلی
هاست. )
ثروتی
که در لیبی
تولید می شود
عمدتا قدرت
های
امپریالیستی
را ثروتمند
کرده است – هم
از طریق
سودهای عظیمی
که
کمپانی های نفتی
شان از
استثمار
لیبائی ها و
دیگر کارگران
جهان سوم که
در لیبی کار
می کنند، کسب
کرده اند و هم
از طریق بازیافت
سهمی از آن
درآمد نفتی که
بدست رژیم قذافی
می رسد و از آن
طریق در بانک
ها و کمپانی های
اروپائی و
آمریکائی
سرمایه گذاری
شده است. ثروت
های تولید شده
در لیبی بخشی لاینفک
از نظام
سرمایه داری
جهانی است و
بهمین دلیل چشم
انداز قطع شدن
جریان این خون
تازه به قلب خفاشان،
باعث سقوط بازارهای
سهام (بخصوص
بورس میلان)
شد.
قطعنامه
سازمان ملل
علیه قذافی
رکورد جدیدی را
در زمینه
عوامفریبی به
ثبت رساند.
رای چین
به محکومیت
قذافی یکی از
صحنه های تهوع
آور بود زیرا رژیم
چین که مسئول
قتل عام میدان
«صلح آسمانی»
است و اکنون می
خواهد شورش
های کشورهای
عربی را
بخواباند؛ سال
ها نیروی کار
ارزان برای
استثمار شدن
به لیبی می
فرستاد. از آن
تهوع آورتر
فشار آمریکا
بر چین و
کشورهای دیگر
بود که تقاضای
تحویل قذافی
به
دادگاه جنائی
بین المللی را
کنند در
حالیکه خود
آمریکا از ترس
اینکه به دلیل
جنایت های
خودش در جنگ ها
و کودتاها و
ترورها و دیگر
اعمال ضد
قوانین بین
المللی،
بعنوان جنایت
علیه بشریت
محاکمه شود،
از پیوستن به
این دادگاه
بین المللی خودداری
کرده است.
اما
بدتر از
عوامفریبی آن
است که قصد
قطعنامه سازمان
ملل کمک به
مردم لیبی در
رسیدن به اهداف
عدالت جویانه
شان نیست بلکه
قصد آن مداخله
قدرت های
امپریالیستی
برای رسیدن به
منافع خودشان
است: همان
منافعی که
قبلا از طریق
حمایت از
قذافی
برآورده می
شد. این
اقدامات چاره
ای جز جنگ تا
به آخر برای
محفل درونی
قذافی نمی
گذارد اما
هشداری به
دیگر اعضای
رژیم است که
تا دیر نشده
از کشتی شکسته
بیرون بپرند و
خود را به زیر چتر
حفاظتی
آمریکا بکشند
یا عواقب
وخیمی را بپذیرند.
آمریکا به «اپوزیسیون»
دقیقه ی نودی
قذافی مانند
وزیر
دادگستری
قذافی و حتا
وزیر داخلی
قدیمی او دست
دوستی دراز
کرده است.
آمریکا در حال
جمع کردن این
جانیان برای
درست کردن یک
رژیم «جدید»
است.
از سوی
قدرت های بزرگ
طرح اعمال
منطقه ی فضائی
ممنوعه برای
هواپیماهای
قذافی در دست
بررسی است. هر
چند ظاهر طرح
برای حفظ جان
مردم لیبی است
اما نباید
فراموش کرد که
چه کارکردی در
عراق داشت. در
عراق اعمال
منطقه ی فضائی
ممنوعه در شمال
آن کشور پس از
جنگ خلیج سال 1991
همراه با تحمیل
تحریم های
اقتصادی
زمینه را برای
تجاوز سال 2003
آماده کرد.
این به معنای
آن نیست که
آمریکا به لیبی
حمله خواهد
کرد. البته
هیلاری
کلینتون وزیر خارجه
آمریکا چندین
بار تکرار کرد
که «امکان دست
زدن به عملیات
مشترک» نیز
هست. کشتی های
جنگی آمریکا
در مدیترانه
در نزدیکی
سواحل لیبی
موضع گرفته
اند. اما ناکامی
های آمریکا در
جنگ های
افغانستان و
عراق و
برانگیخته
شدن خشم مردم
عرب دلایل
مهمی هستند که
آمریکا از حمله
به لیبی پرهیز
می کند.
تجربه
ی عراق -
تظاهرات
علیه رژیم
تجربه ی
عراق نشان می
دهد که
امپریالیست
ها جز به
منافع خود نمی
اندیشند. ...
اینکه زمانی
از قذافی
حمایت می
کردند و اکنون
نمی کنند
نشانه ی تزلزلشان
نیست. بلکه
نشانه ی ثابت
قدمی شان در
حفظ منافع خود
است. بریتانیا
همراه با
آمریکا به
عراق حمله کرد
زیرا می خواست
با آمریکا
علیه
امپریالیست
های دیگر مانند
فرانسه متحد
شود و همچنین
می خواست
کمپانی های
نفت فرانسوی
را از حوزه
های نفتی عراق
بیرون کرده و
برای کمپانی های
نفتی انگلیسی
جا باز کند. در
بازگشائی
روابط با
لیبی،
بریتانیا از
سوئی در
چارچوب روابط خاص
با آمریکا عمل
می کرد و از
سوی دیگر در
صدد حفاظت از
منافع خاص
شرکت های
بریتیش
پترولیوم، شل
و دیگر کمپانی
های
بریتانیائی
در لیبی در
رقابت با
ایتالیا و
فرانسه بود.
آمریکا
و بریتانیا به
نام
«دموکراسی»
هفت سال ترور
و وحشت بر
مردم عراق اعمال
کردند. آمریکا
با قدرت مطلق
بر امور عراق
و استقرار 50
هزار سرباز
آمریکائی،
حکومتی را در
عراق تولید
کرده است که
سرکوبگر و
منفور است. و
به اندازه ی
دیگر رژیم های
منطقه آماج
شورش های مردم
است. بطور مثال
در روز 25 فوریه
چند تظاهرات
بزرگی علیه
رژیم نوری
الملکی در
سراسر عراق صورت
گرفت: از شمال
تا جنوب، از
مناطق شیعه
نشین بصره تا
پایتخت و
مناطق سنی
نشین در موصل
و کردستان.
این تظاهرات
ها با وجود
مخالفت اپوزیسیون
شیعه ی وابسته
به ایران و
تهدیدات رژیم
الملکی صورت
گرفتند. درست
قبل از «روز خشم»
که با الهام
از خیزش های
مصر و تونس
سازماندهی
شده بود چند
تن از تظاهر
کنندگان توسط
حکومت کردی به
قتل رسیدند.
در
مقابل
اعتراضات
برنامه ریزی
شده، رژیم
الملکی خیابان
های بغداد و
شهرهای دیگر
را با نیروهای
امنیتی و انتظامی
قرق کرد. هلیکوپترها
بر فراز میدان
تحریر بغداد
بر سر مردم به
پرواز
درآمدند.
حداقل 29 تن از
مخالفین به
ضرب گلوله یا با
ضرب و شتم کشته
شدند. نیروهای
امنیتی به یک
ایستگاه تلویزیون
حمله کردند و
در جستجوی
خبرنگاران به
رستوران ها و
دیگر اماکن
یورش بردند. روز
بعد 300 نفر
منجمله
نویسندگان و
هنرمندگان و
وکلا و
روشنفکران
معروف دستگیر
شدند. و زیر شکنجه
قرار گرفتند.
ایتالیا
و لیبی: گذشته
و امروز
امپریالیسم
ایتالیا عمیق
تر و طولانی
تر از بقیه
قدرت ها،
چنگال هایش را
بر پیکر لیبی
فرو کرده است.
امپریالیست
های دیگر مایلند
امتیازات
ایتالیا را از
چنگش به در آورند.
روابط
ایتالیا با
رژیم قذافی
آنقدر نزدیک
است که دو
کشور حتا یک
پیمان دفاعی
امضاء کرده و متعهد
شده اند که در
حفظ امنیت
داخلی دو کشور
به یکدیگر کمک
کنند.
برلوسکونی
آخرین رهبر غربی
بود که علیه
قذافی موضع
گیری کرد. سپس
از ترس اینکه
در دوران پسا-
قذافی دست ایتالیا
از خوان یغمای
لیبی خالی
بماند فورا
پیمان دفاعی
با لیبی را
معلق کرد و
گفت آمریکا می
تواند از پایگاه
های دریائی و
هوائی اش برای
حمله به لیبی
استفاده کند.
ایتالیا
در اواخر قرن 19
شروع به گسترش
نفوذ خود در لیبی
کرد. این کار
با اجازه ضمنی
فرانسه که
مانع از نفوذ
ایتالیا در
تونس شده بود
انجام شد. در
آن زمان
فرانسه، تونس
را لقمه ی چرب
تری می دانست.
در سال 1911 ایتالیا
به لیبی حمله
کرد و آن کشور
را از چنگِ
امپراتوری
عثمانی ِ در
حال فروپاشی،
درآورد. در
دوران جنگ
مقاومت دهه ی 1920
ایتالیائی ها
صد هزار
لیبائی را از
طریق بمباران
و دیگر عملیات
نظامی و راندن
مردم به اردوگاه
های کار اجباری
در کویر و اردوگاه
های اسارت در
ایتالیا،
کشتند – که تقریبا
نیمی از جمعیت
بخش شرقی کشور
بود.
در سال 1939
ایتالیا
مستعمره ی
لیبائی خود را
بخشی از
ایتالیا اعلام
کرد و آن را
«ساحل چهارم»
خود خواند.
باید خاطرنشان
کرد که این
امر در دوره
رژیم فاشیستی
موسولینی رخ داد.
یکی از اهداف
طبقه ی حاکمه
ی ایتالیا از
این کار آن
بود که از طریق
اسکان دادن
دهقانان
ایتالیایی بر
روی زمین های
دزدیده شده از
لیبائی ها فشارهای
اجتماعی بر
روستاهای
ایتالیا را کم
کند. فقط در
سال 1938 بیست
هزار کاروان
به لیبی مهاجرت
کردند. در کل 110
هزار
ایتالیائی به
آنجا رفتند که
بالغ بر یک
سوم جمعیت
پایتخت و 15
درصد جمعیت
لیبی بود.
...
«انقلاب سبز»
قذافی
فرانسه
و بریتانیا
بعد از شکست
قدرت های
«محور» (آلمان و
ایتالیا و
ژاپن) در جنگ
جهانی دوم، بر
مستعمرات
ایتالیا دست
انداختند. پس
از استقلال
رسمی لیبی در
سال 1951 ، شاه
ادریس به قدرت
رسید. در آن
زمان، آمریکا
و بریتانیا
پایگاه های
نظامی استراتژیک
خود را در
لیبی بر پا
کردند.
اکتشاف
حوزه های نفتی
عظیم در دهه ی 1950 چهره
ی کشور را
کاملا عوض
کرد. قذافی،
کاپیتان 27
ساله ی ارتش
همراه با تعدادی
از افسران
ارتش، در سال 1969
شاه را سرنگون
کردند. نقشه ی «انقلاب
سبز اسلامی»
قذافی این بود
که ساختاری
سیاسی درست
کند که بتواند
از طریق ملی
کردن و فروش
نفت به
امپریالیست
ها به مخالفت
با آن ها
برخیزد.
اما
به جای رهائی
از از سلطه
امپریالیستی،
وابستگی به
بازار جهانی
امپریالیستی بیشتر
شد و مخالفت
با
امپریالیسم
محدود شد به اعمال
ارتجاعی
مانند
بمب گذاری در
هواپیماهای
مسافر بری و
اظهاریه های
بی مایه و ژست
های ارتجاعی
دیگر.
بالا
رفتن بهای نفت
در دهه ی 1970 لیبی
را بیش از پیش
برده ی
اقتصادی
امپریالیسم
کرد. برنامه ی
اصلاحات ارضی
و اقدامات
توسعه گرانه ی
دیگر، تابع
ضرورت تخصیص
همه ی منابع
به افزایش
استخراج نفت و
گاز طبیعی شد.
لیبی از کشوری
که صادر کننده
ی محصولات
کشاورزی بود و
از زمان امپراتوری
رم تا دهه ی 1960
هیچ نیازی به
فروش نفت برای
تغذیه ی خود نبود
تبدیل به
کشوری شد که
تقریبا همه
چیز را وارد
می کند. افزایش
عظیم جمعیت
بومی لیبی و
جمعیت خارجی اش
که 20 درصد کل
جمعیت را
تشکیل می
دهند، همه وابسته
به صنایع نفتی
و گازی است.
بعلاوه، نفت و
گاز سرمایه
گذاری های
یکبار برای
همیشه نیستند.
فروش رقابت
آمیز نفت و
گاز در بازار
بین المللی
نیازمند
تزریق دائمی
سرمایه برای
توسعه ی تولید
و بهبود
بارآوری تولید
و زیرساخت های
مربوط به آن
است.
در
سال 1999 لیبی و
بریتانیا
روابط رسمی را
احیاء کردند.
بریتانیا در
تکاپو بود تا
انحصار
ایتالیا را بر
سر خوان یغمای
لیبی برهم
زند. در سال 2004،
تونی بلر
اولین سفر
رسمی خود را
به لیبی کرد و
دست قذافی را
فشرد و
قراردادهای
تجاری با لیبی
امضاء کرد و
سلاح هائی را
که امروز
قذافی استفاده
می کند به او
فروخت.
پس از 11
سپتامبر 2001 مذاکرات
محرمانه ی
دیرینه ی میان
آمریکا و لیبی
علنی شد –
قذافی پیوستن
خود را به «جنگ علیه
ترور» اعلام
کرد و سرویس
اطلاعاتی (و
شکنجه ی) خود
را در اختیار
آمریکا گذاشت.
برای قذافی 11
سپتامبر 2001 هم
فرصت بود و هم
یکی شدن منافع
با آمریکا.
چون رژیم قذافی
مشروعیت خود
را بر شاخه ای
از اسلام صوفی
استوار کرده
است که مورد
تنفر
بنیادگرایان
سنی از نوع بن
لادن و
عربستان
سعودی است که همواره
تهدیدی برای رژیم
قذافی بوده
اند. سال ها
مذاکرات
محرمانه و
نزدیکی گام به
گام بالاخره
در سال 2003 زمانی
که «شیر کویر»
از بلائی که
آمریکا بر سر
صدام حسین
آورد وحشت
کرد، ثمره
داد.
کمپانی
نفت و گاز
ایتالیا به
نام ای.ان.آی
(انی) هرگز
عملیات خود را
در لیبی قطع
نکرد. در واقع،
اقتصاد دو
کشور بطور
فزاینده ای
درهم تنیده شده
اند. موقعیت
مسلط ایتالیا
بر لیبی در
سال 2008 رسمی شد.
برلوسکونی در
چادر قذافی
قراردادی
امضا کرد که موضوعش
پرداخت غرامت
به لیبی بود –
به دلیل لطمات
تاریخی که
ایتالیا به
لیبی زده است. این
نیز یکی دیگر
از ژست های به
اصطلاح «ضد
استعماری» قذافی
بود؛ ژست هائی
که محتوائی
کاملا متضاد
با ظاهرش
دارند.
ایتالیا قول
داد که 5
میلیارد دلار
خسارت
بپردازد. اما این
پول از
استثمار
کارگران در
لیبی و غارت
دیگر منابع
لیبی تامین شد.
زیرا منبع آن
مالیات بر
سهام ایتالیا
از منابع نفتی
لیبی بود –
سهمی که به
مقدار عظیمی
گسترش یافت.
مضافا، تمام
آن صرف
استخدام پیمانکاران
ایتالیائی،
خرید ماشین
آلات ایتالیائی
و دیگر واردات
مربوط به
پروژه های
زیرسازی مورد
توافق دو کشور
شد. یعنی، راه
سازی و تعمیر
راه ها، لوله
کشی نفت و
گاز، اسکله
سازی و دیگر
وسائل تسهیل
صادرات و
واردات – که
مجاری
سودآوری
جدیدی را برای
ایتالیا باز کرد.
خلاصه
کنیم، این
«غرامات» همان
نقشی را داشت
که «کمک های»
آمریکا به
کشورهای تحت
سلطه که همواره
از «کمک های
خارجی» سودهای
عظیم برداشت
می کند. این
«غرامات» نیز
بندهای
وابستگی لیبی
را به ایتالیا
محکم تر کرد
اما تحت نام
«ضدیت با استعمار».
(به مقاله ی
کلودیا گازینی
در مریپ.اورگ
رجوع کنید)
دادن
امتیاز ذخایر
نفتی و گازی
شناخته شده ی
لیبی به
ایتالیا،
محرک اصلی
بریتانیا در
حرکت به سوی
معامله های
بزرگ با لیبی
بود. بریتانیا
ثروت بیشتری
را در ازای
گرفتن امتیاز
کشف چاه های
جدید نفتی
وعده داد که
رژیم قذافی را
سریع جذب کرد.
توجه
به رابطه ی
میان سیاست و
اقتصاد بسیار
مهم است.
«الگوی لیبی»
این بود که
دماغ
امپریالیست
ها را به لحاظ
سیاسی
بسوزاند ولی
وابستگی به
بازار جهانی
سرمایه داری
را که زیر
سلطه ی
آنهاست، نگاه
دارد. این
الگو فروپاشید.
در نهایت،
قذافی قادر
نبود استقلال
سیاسی از
امپریالیست
ها را عملی
کند و دست از
تلاش برای آن
کشید. اما
قدرت های
امپریالیستی
نیز بخاطر
منافع عام و
منافع خاص شان
(که رقابت
میان آن ها را
بر می انگیخت)
مجبور شدند
روبنای سیاسی ِ
ساخته شده
توسط قذافی را
به فرزندی
قبول کنند و
بعنوان
ابزاری در
خدمت به سلطه
بر لیبی مورد
استفاده قرار
دهند.
طنز
تاریخ در آن
است که قذافی
نیز، علیرغم
لفاظی های تند
و تیزش علیه
قدرت های
امپریالیستی،
به همان
سرنوشت رسوای
رژیم های
وابسته ی مانند
مبارک در مصر
و بن علی در
تونس، گرفتار
آمده است و
آنهم نه بدست
قدرت های
امپریالیستی
بلکه بدست
مردم.
در
میان تلاطمات
در جستجوی
بهره بردار
رابرت
فیسک (روزنامه
نگار
بریتانیائی)
می نویسد، در
حال حاضر این
مردم اند که
«شوک و بهت» به
خاورمیانه
آورده اند و
نه آمریکا.
اما در تونس و
مصر، امپریالیست
های اروپائی و
آمریکائی از
وجود ارتش های
تعلیم یافته و
وابسته به خود
استفاده
کردند و به
موقع پریز بن
علی و مبارک
را کشیدند تا
عناصر رژیم
قبل را حفظ
کنند. اما در
لیبی چنین
امکانی را نداشتند
و شاید همین
امر باعث شده
است که از همان
ابتدا مبارزه
خونین شود.
اما هیچ یک از
این عوامل نمی
تواند کنترل
امپریالیست
ها را بر جنبش
های توده ای
برخاسته که
بطور
روزافزونی
سیاستی تر و
پیچیده تر می
شوند تضمین
کند. استعفای
نخست وزیر
تونس زیر فشار
مردم و تداوم
درگیری های
میان مردم و
نیروهای
امنیتی در هر
دو کشور نشانه
ی این امر است.
اما
در لیبی،
آمریکا اصلا
پایه ای برای
اتکاء به آن و
استفاده از آن
برای شکل دادن
آینده ندارد.
آمریکا و دیگر
امپریالیست
ها ارتباطات
بسیار کمی در
ارتش لیبی یا
دیگر بخش های
جامعه ی لیبی
دارند. در
واقع، به نظر
می آید که
ارتش لیبی ضعیف
تر از نیروهای
میلیشیا و
بریگادهای
مخصوص و دیگر
نیروهای
امنیتی ِ تحت
هدایت افراد
خانواده ی
قذافی، است.
مسلما چمعیت
قابل توجی که
وفاداری شان
از طریق اعطای
امتیازات
اقتصادی و
رفاهی خریده
شده، حامی
قذافی اند.
وقتی قذافی
اعلام کرد که
لیبی مثل تونس
و مصر نیست،
بلوف نمی زد.
یک
عامل دیگر که
باید در نظر
گرفت اوضاع
کلی تر است:
درست است که آمریکا
منافع
اقتصادی ِ
مستقیم ِ
زیادی در لیبی
ندارد اما به
هیچ وجه نمی
خواهد در
منطقه ای که
میان تونس و
مصر است بی
ثباتی و خیزش
توده ای گسترش
یابد. بخصوص
وسط منطقه ای
که دارای
اهمیت
استراتژیک
برای کل نظم
جهانی ِ تحت
سلطه ی
آمریکاست.
در
پرتوی این
مسئله و تلاش قدرت
های بزرگ برای
سلطه بر لیبی
در میانه ی
این تلاطم با
شکوه است که
باید واکنش آنان
را به اوضاعی
که با خیزش
مردم شکل
گرفته است تحلیل
کنیم.
ترجمه
و انتشار از: حزب
كمونيست
ايران
(ماركسيست -
لنينيست -
مائوئيست)
تارنما: www.sarbedaran.org
پست
الکترونيکی: haghighat@sarbedaran.org