آموزه
های 22 بهمن 1388
22 بهمن
خلاف انتظار
همگان پیش
رفت. انتظار
بود که شاهد
جهشی دیگر در
خیزش توده ای
باشیم و فرایند
انقلابی که در
روز عاشورا
بروز یافت اوجی
دوباره یابد و
ضربات جدی بر
پیکر جمهوری
اسلامی وارد آید.
اما چنین نشد.
هر چند که
تلاشهای مهمی
از جانب
هزاران نفر در
گوشه و کنار
تهران و
شهرهای
مشهد، اهواز
و.... صورت
گرفت و صدای
اعتراض مردم
همراه با
شعارهایی چون
مرگ بر دیکتاتور
توسط جهانیان
شنیده شد. اما
واقعیت این
است که پتانسیل
انقلابی مردم
بیش از آن بود
که آنروز به میدان
آمد و عوامل
گوناگونی
مانع از بروز
این ظرفیت
انقلابی به
شکل همه جانبه
و قدرتمندی
شد.
اولین
عامل، اعمال
حکومت نظامی
واقعی بود.
بطور عینی
مردم با
بزرگترین بسیج
سیاسی - نظامی
از جانب رژیم
طی این دوره
روبرو شدند.
رژیم تمام قوای
خود را به میدان
آورد تا مانع
از تجمع و
تظاهراتهای
توده ای شود. لیست
پایان ناپذیر
دستگیریها و
سرکوب و پیگیرد
هر صدای
مخالف، حصار
کشی های امنیتی
در کوچه و خیابانها
و دهها
اقدامات
سرکوبگرانه دیگر
و تحرک بخشیدن
به پایه محدود
خود در جامعه
و انتقال آنان
از نقاط مختلف
کشور به تهران
سدی موقتی در
مقابل خیزش
مردم بوجود آورد.
رژیم در میان
تدابیر شدید
امنیتی
توانست
تظاهرات دولتی
بی رمق خود را
سازمان دهد. این
تظاهرات فرمایشی
هیچ نشانی از
موفقیت بر خود
نداشت؛ موفقیت
رژیم تنها در
این بود که
توانست مانع
بروز خشم
تکامل یابنده
زنان و جوانانی
شود که
دلاورانه هشت
ماه نبردهای خیاباتی
را به پیش
بردند. رژیم
نه فقط بواسطه
قدرت نیروهای
سرکوب اش بلکه
به واسطه
ضعفهای موجود
در اردوی
مخالفان
توانست به چنین
موفقیتی دست یابد.
22 بهمن
بار دیگر ضعف
و ورشکستگی سیاسی
رژیم و پایه
محدود آنرا به
نمایش در
آورد. حتی
سران رژیم
خود
باور ندارند
که این نمایش مرهمی
بر زخمهای
چاره ناپذیر
شان گذاشته
است.
دومین و
مهمترین
عامل، عقب نشینی
و سازش سیاسی
رهبران موج
سبز با جناح
غالب بود. هراس
رهبران موج
سبز از وقایع
عاشورا محرک
اصلی عقب نشینی
آنان بود.
آنان از رشد
روحیه ساختار
شکنانه در میان
مردم به وحشت
افتادند. آنان
ترسیدند که به
عوض جابجایی
در دولت جمهوری
اسلامی، کل
دولت فرو
بپاشد. از همین
رو فتیله
دعواهای درونی
را پائین کشیدند
و به سازش و
مذاکره روی
آوردند. بیانیه
های موسوی و
کروبی آشکارا
حامل این پیام
به جناح خامنه
ای – احمدی
نژاد بود. نیروهای
ملی مذهبی نیز
پیشاپیش از
زبان عزت الله
سحابی از اینکه
شعارهای ضد
رهبری در جنبش
سر داده شد
طلب مغفرت
کرده و مایوسانه
خواهان
بازگشت جنبش
به مرحله اولیه
خود شدند.
اینکه
فراخوان های
سازشکارانه
رهبران موج
سبز تا چه
اندازه مورد
استقبال جناح
غالب قرار
گرفت و تا چه
اندازه چنین
سازشی امکان
پذیر است به
روند تحولات
آتی وابسته
است. ولی واقعیت
این است که
عقب نشینی
بزرگی سازمان یافت
و عملا کارزار
وحدتی بر سر
حفظ نظام
جمهوری اسلامی
براه افتاد.
برای همه
رهبران موج
سبز 22 بهمن از
اهمیت نمادین
برخوردار بود.
آنان بهیچوجه
حاضر نبودند
که در چنین
روزی مجددا با
شعارهای
ساختار
شکنانه ای که
در روز عاشورا
فراگیر شده
بود، روبرو
شوند. این
رفتار سیاسی
بود که به
جناح غالب
جرئت بخشید و
به آنان اطمینان
خاطر داد که می
توانند نقشه
های خود را در 22
بهمن بدون
مانع جدی به
اجرا گذارند.
بطور مسلم
مردم نیز به
درجاتی از این
رفتار سیاسی
رهبران موج
سبز هم شوکه
شده و هم تا حدی
دچار تردید. این
و اقعیتی است
که کماکان
رهبران موج
سبز بر بخشهایی
از مردم نفوذ
دارند. هنوز
پاد زهری در
مقابل این زهر
در میان مردم
بوجود نیامده
است. در نتیجه
فراخوانهای
عقب نشینی
رهبری ارتجاعی
سبز در میان
مردم – بویژه
بخشهای
محافظه کار –
بدون پاسخ نمی
ماند. کم بهایی
به این سازش سیاسی
و نفوذ سیاسی
مخرب مانع از
برآورد واقعی
از زور آزمائی
شد که در 22 بهمن
با آن روبرو
شدیم.
سومین
عامل، تطبیق
استراتژی
ورشکسته با
تاکتیک
ورشکسته
موسوم به «اسب
تروا» بود. جناح
مغلوب تاکتیکهای
متفاوتی برای
به اجرا
گذاشتن سیاست
عقب نشینی خود
جلو گذاشت.
رفسنجانی به میدان
آزادی رفت.
کروبی در میدان
صادقیه حضور یافت
تا به سمت میدان
آزادی رود.
موسوی از مردم
خواست به
اصطلاح با حفظ
«هویت» خویش به
سمت میدان
آزادی راهپیمایی
کنند و
سرانجام
گردانندگان
سبز در خارج
از کشور همه این
روشها
را تحت عنوان
تاکتیک «اسب
تروا» فرموله
کردند.
هدف اصلی
این تاکتیک
جلوگیری از
طرح شعارهای
ساختار شکن و
شکل گیری صف
مستقل مردم،
قاتی کردن صف
طرفداران رژیم
با مردم و
سرانجام
ادغام مردم در
تظاهرات دولتی
بود. این روش
برای کسانی که
آنرا به عنوان
تاکتیک
مبارزاتی
باور کردند چیزی
جز سردرگمی و
پراکندگی و
ناکامی ببار نیاورد.
نتیجه عملی چنین
تاکتیکی جلوگیری
از مبارزه
رزمنده بود. این
امر را بسیاری
از جوانان رادیکال
در عمل حس
کردند.
مردم در
روزهای 13
آبان، 16
آذر و عاشورا
به این دلیل
توانستند
قدرت نمایی
کنند
که در مقابل
نیروهای دشمن
آشکارا صف
آرائی کردند.
آنها از قبل
بویژه در
ارتباط با روز
عاشورا آماده
نبرد بودند،
صف بندیها
روشن بود و
انتظارات
بالا. به همین
دلیل قادر
شدند دستاورد
تعیین کننده ای
کسب کنند. اما
در 22 بهمن با
تاکتیک سرکاری
«اسب تروا»
روبرو شدند. این
تاکتیک سر کاری
بود به این دلیل
که در درجه
اول اصلا قرار
نبود قلعه ای
فتح شود. در
حالیکه در تاریخ
هدف از تاکتیک
"اسب تروا"
نابود کردن
دشمن بود و نه
در آمیختن با
دشمن! مضافا
حتی اگر هم
قصد «فتح قلعه»
ای در میان
بود، فتح این
قلعه هیچ سود
و حاصلی برای
مردم در بر
نداشته و
ندارد. فتح
تجمعات ارتجاعی
و بطور کلی فتح
قلعه دولت
ارتجاعی و
ستمگر از درون
هیچ نفعی برای
مردم در بر
ندارد. این
قلعه باید در
هم شکسته و
خرد گردد و نه
اینکه با همین
شکل فتح شود.
تنها کسانی که
خود زمانی از
صاحبان این
قلعه بوده اند
و یا قصدشان
جابجایی یک
دار و دسته
ستمگر و
استثمار گر با
دار و دسته ای
جدید است می
توانند از چنین
تاکتیکهایی
سود جویند.
مشکل اصلی این
تاکتیک را نباید
به مغز علیل
چند جوجه حزب
الهی سابق
مانند ابراهیم
نبوی یا
عطاالله مهاجرانی
نسبت داد.
مسئله این است
که آنان حتی
در اوج «درایت
های تاکتیکی»
شان هدف خود
را فراموش نمی
کنند: حفظ،
اصلاح و ترمیم
جمهوری اسلامی.
«اسب تروای»
واقعی خود اینان
هستند که برای
قلب ماهیت،
کنترل و مهار
خیزش انقلابی
مردم به میدان
آمده اند. این
حقیقت مهمی است
که باید فراگیر
شود.
چهارمین
عامل، وجود
ضعف های واقعی
و جدی در اردوی
مردم است. مدت
هشت ماه است
که مردم درگیر
نبرد با دشمنی
بیرحم و
سازمان یافته
اند. تا کنون
توان شگفت انگیز
این خیزش توده
ای که انعکاسی
از انباشت خشم
و نفرتی سی
ساله است،
توانسته
موانعی را
کنار زند. اما
این خیزش خود
انگیخته علیرغم
قدرتمندی های
ستایش انگیزش
اگر به رهبری
انقلابی و
سازماندهی
انقلابی دست نیابد
قادر به کسب پیروزی
که کمترین آن
سرنگونی دولت
ارتجاعی
جمهوری اسلامی
و استقرار یک
دولت انقلابی
است، نخواهد
بود. همواره
پر بهایی به
خود انگیختگی
مانع از دیدن
ضعفهای واقعی
می شود. مردم
با دشمنی
روبرویند که
از مراکز
فرماندهی و
ساختارهای
سازمان یافته
برخوردار
بوده و
توده های
مردم از
چنین مراکز و
ساختارهای
سازمان یافته
ای محروم اند.
این ضعف بزرگی
است که مانع
از تکامل این
خیزش حتی به
لحاظ
تاکتیکی می
شود. تا زمانی
که این ضعف بر
طرف نشود،
شانسی برای پیروزی
نیست و حتی
دستاوردهای
موقتی را نمی
توان نهادینه
و تثبیت کرد.
با گذشت زمان
ماهیت رهبری
موج سبز و بی
عرضه گی آنان
حتی در پیشبرد
محدود ترین
اشکال
مبارزات جاری
بر بسیاری از
مردم روشن شده
است. طعم تلخ
ناکامی 22 بهمن
بسیاری را به
فکر انداخت که
چگونه می توان
بر این ضعف جدی
فائق آمد. این یکی
از بزرگترین
دستاوردهای 22
بهمن 88
است. 22
بهمن این
سئوال را در
مقابل مردم
قرار داد که
چه باید کرد؟
سئوالی که
مستقیما گره می
خورد به اینکه
بدانیم: چه می
خواهیم؟ با چه
رهبری؟ و از
چه راه و روشی؟
بدون جنبش
کمونیستی
قدرتمند نمی
توان پاسخ صحیح
و علمی به
پرسشهای فوق
داد. و این
پنجمین و کلیدی
ترین عامل
است. این ضعف نیز
به نوبه خود
مانع تکامل و
شکوفایی همه
جانبه ظرفیتهای
انقلابی مردم
شده است. تا
زمانی که چشم
انداز و افق
کمونیستی در خیزش
اخیر در سطح
گسترده طرح
نشود و بسیاری
از زنان و
جوانان مبارز
را تحت تاثیر
خود قرار
ندهد، نمی
توان از آینده
متفاوتی سخن
راند.
هیچ خیزشی
بدون افق و
چشم انداز
روشن و آرمان
انقلابی به
اهداف خود دست
نخواهد یافت.
در مرکز این
چشم انداز و
افق مختصات
جامعه آینده
قرار دارد.
تنها با روشنی
در مورد جامعه
آینده، معیارهای
حاکم بر آن در
زمینه های
مختلف سیاسی و
اقتصادی و
فرهنگی و
اجتماعی می
توان رویکرد کیفیتا
متفاوتی در
قبال مشکلات و
معضلات اساسی
جامعه اتخاذ
کرد و
بر راهی که
حقیقتا به پیروزی
ختم شود پرتو
افکند.
اینکه
جنبش کمونیستی
ایران قادر به
ترسیم چنین
راهی خواهد شد
یا خیر بستگی
به آن دارد که
کمونیست ها نه
بمثابه بقایای
گذشته بلکه
بمثابه پیشاهنگ
آینده عمل
کنند. به این
معنا که با
جمعبندی علمی
و نقادانه از
تجارب گذشته و
بخصوص تجارب
انقلابات سوسیالیستی
در قرن بیستم
و اتکا به
دستاوردهای
آن، چشم انداز
نوینی را برای
رهایی بشریت
از سلطه
ارتجاع و سرمایه
بگشایند. چشم
اندازی که
واقعی تر، عینی
تر و امکان پذیر
تر از همیشه
است. بدون تکیه
بر سنتز نوینی
از مرحله اول انقلاب
پرولتری طی 150
سال گذشته در
سطح جهانی حل
تضادهای پیچیده
انقلاب ایران
ممکن نیست.
تنها با بر
عهده گرفتن این
مسئولیت سنگین
و بر این پایه
طرح مدام کمونیسم
در خیزش جاری
است که می
توان
قطب بندی نوینی
بوجود آورد و
مردم را از
دور باطلی که
رهبری موج سبز
بوجود آورده
رهانید. این
وظیفه ای است
که حزب ما بر
عهده گرفته
است.
هم اکنون
بسیاری از
جوانانی که
نسبت به رهبری
سبز توهم
داشته اید از رفتار و
کردار سیاسی
بزدلانه آنان
بشدت عصبانی و
کلافه اید. این
وضعیت خود شرایط
مساعدی بوجود
آورده که
بتوان نگاههای
جستجوگر و ذهن
های پرسشگر زیادی
را نسبت به
حقایق پایه ای
مبارزه طبقاتی
جلب کرد و برای
نبردهای تعیین
کننده تدارک دید.
سرنگونی
دولتی که بیش
از 30 سال با
زندان و شکنجه
و اعدام، با
اتکا به درآمدهای
نفتی و
استثمار و ستم
بر همه ی
مردم، با
توطئه و نیرنگ
و ساخت و پاخت
با قدرتهای
امپریالیستی
بر سر کار
مانده است،
آگاهی و تدارکی
بس عمیقتر می
طلبد.
حزب
كمونيست
ايران
(ماركسيست _
لنينيست _
مائوئيست)
26
بهمن 1388
آدرس
تارنماwww.sarbedaran.org
پست
الكترونيكيHaghighat@sarbedaran.org