زمان
سگ کشی فرا می
رسد!
نامه
رسیده از
ایران در مورد
انتخابات
همانطور
كه حتما
شنيديد هفته
قبل صدا و
سيما موضع
شوراي نگهبان
را در تائيد
كدام
كانديداهاي
رياست جمهوري
اعلام كرد. و
كانديداي
برخي دوم
خرداي ها يعني
معين رد
صلاحيت شد. و
همينطور يزدي
كانديداي نهضت
آزادي و
افرادي از اين
قبيل.اين
موضوع پيامدهايي
داشت و دارد.
جلوي اينرا
بايد
ميگرفتند و
سعي كردند
بگيرند. وگرنه
پتانسيل اين
را داشت كه
وقايعي شبيه 18
تير را
بيافريند كه
همه چيز از
اعتراض جمعي اندك
از دانشجويان
در اعتراض به
بسته شدن نشريه
سلام شروع شد.
همانطور
كه شنيديد،
حداد عادل
رئيس مجلس
نامه اي براي
خامنه اي
روانه كرد و
از او خواست
كه او از
شوراي نگهبان
بخواهد
صلاحيت برخي
ها تائيد شود.
خامنه اي هم
به شوراي
نگهبان گفت
صلاحيت معين و
مهر عليزاده
(رئيس سازمان
تربيت بدني)
تائيد شود.
اين
ماجرا يك بازي
و مانور بود
با چند هدف.
يكي
ارزيابي از
عكس العمل هاي
محتمل در قبال
رد صلاحيت ها
و ميزان
نارضايتي و
پتانسيل موجود
در اعتراضات.
دوم
اينكه خامنه
اي را مقداري
در انظار و
مشخصا جناح
مقابل مقبول و
محبوب جلوه
دهند. مي خواستند
او را نيرويي
مافوق همه كه
وقت بزنگاه بميان
مي آيد و
مصالح همه ملت
(يعني مصالح
كل نظم و نظام پوسیده
و نمايندگانش
از هر جناحي)
را بيان ميكند
معرفي كنند.
سوم
نمايشي بود
براي سنجش عكس
العمل
امپرياليستها
و مشخصا
آمريكا
بعنوان يك
صحنه گردان عمده.
اما
اين بازي را
باختند. چون
هم به
اختلافات درون
هيئت حاكمه
بيشتر دامن زد.
بطوري كه
اكنون
جرياناتي
مانند تحكيم
وحدت
انتخابات را
تحريم كرده
اند. درون
جريان طرفدار
معين (يعني
مجاهدين
انقلاب
اسلامي و حزب
مشاركت) بحران
تشديد يافته
است.
مردم
از اينكه بازي
شان ميدهند
عصباني تر شده
اند.
امپرياليستها
هم دوباره
برايشان شاخ و
شانه
كشيدند.سه
نيرو در ميان
است. اكثريت
توده ها كه به
اين بازيهاي
كثيف با خشم
نگاه ميكنند و
موضعشان
اينست: اين
رژيم بايد
برود. با
تائيد صلاحيت
يا رد صلاحيت
فرقي نمي كند.
مردم
احساس ميكنند
زمان سك كشي
دارد فرا ميرسد
و از اينكه
رژيم با
بيشرمي برخي
از
جنايتكارترين
و هرزه ترين
عناصر را
ميخواهد بعنوان
رئيس جمهور
آتي به آنها
بقبولاند، عصباني
هستند.
مردم
سال گذشته
وقتي
لاريجاني
فاشيست با آن
افكار و اعمال
مخوفش از
رياست صدا و
سيما بكنار
رفت نفس راحتي
كشيدند. امروز
برايشان قبول
اينكه اين فرد
رياست قوه
مجريه كشور را
در دست داشته
باشد تحمل
ناپذير و توهين
آميز تلقي مي
شود.
مردم،
رفسنجاني
مكار و جاني
را سالهاست كه
مي شناسند.
هشت سال رياست
جمهوري او را
ديده اند. مزه
تلخ سياستهاي
تعديل
اقتصادي او را
كه ثمره اش
ويراني بيشتر
اقتصاد و
گسترش فقر و
بينوايي و
بزير خط فقر
رفتن آحاد
بزرگتري از
جامعه بود را
چشيده اند.
مردم،
قاليباف اين
فرمانده سابق
نيروهاي انتظامي،
عنصر سركوب گر
جنبش
دانشجويي و
قاتل خلق كرد
را مي شناسند.
گيرم كه امروز
براي كسب وجهه،
فلان
كارگردان پست
و مرتجع سينما
از او 500 ميليون
تومان پول
بگيرد و به
حاج باقر
ديروزي و دكتر
قاليباف
امروزي
بياموزد كه چگونه
بايد لبخند
بزند و رنگ كت
او به رنگ جورابش
بيايد.
مردم،
رضايي
فرمانده سابق
سپاه
پاسداران، قاتل
خلق كرد و
تركمن، فردي
كه در دستگيري
و شكنجه و
اعدام
كمونيستها و
ديگر مبارزين
نقش كليدي
داشته است را
به ياد دارند.
گيرم كه امروز
چهره متفكر
بخود بگيرد و
مدرك دكتراي
اقتصاد را يدك
بكشد.
مردم،
احمدي نژاد
شهردار كنوني
تهران را بعنوان
يك آدم كش و
عنصر بسيار
خطرناك مي
شناسند. او را
در تبليغات
انتخاباتي
مامور عمليات
برون مرزي در
كركوك معرفي
كردند.
ميدانيم كه
مامور برون
مرزي در قاموس
اين رژيم يعني
قاتل و آدم كش.
ميدانيم كه
اين عنصر
كثيف، هم در
عمليات درون
مرزي نقش
داشته (ترور
دكتر سامي) و
هم مسئوليت
يكي از تيمهاي
ترور دكتر
قاسملو رهبر
حزب دمكرات كردستان
ايران و دو تن
از دوستانش را
در وين بعهده
داشته است.
مردم،
كروبي رئيس
مجلس ششم، اين
دوم خردادي
سنت گرا و
مزور را مي
شناسند.
دروغهاي
شاخدار او
مبني بر اينكه
اگر رئيس جمهور
بشوم به همه
آحاد ملت ماهي
50 هزار تومان
ميدهم مايه
مسخره همگان
شده است. مردم
را بياد وعده
وعيدهاي رهبر
همه اين جاني ها
يعني خميني مي
اندازد كه در
روزهاي پيش از
انقلاب وعده
آب و برق
مجاني ميداد.
مردم
احساس ميكنند
دوباره يك
شيادي پيدا
شده و به شعور
جمعي آنها
اهانت ميكند.
او هرجا براي
سخنراني رفت و
اين اراجيف را
بهم بافت با
توفان استهزا
و اعتراض
روبرو شد.
خلاصه
اينكه ماهيت
اينان براي
اغلب مردم ما
پيشاپيش
عريان شده است.
ديگر نيازي به
عكس برداري
مخفيانه از
اينان نيست.
اما آناني كه
كه رد صلاحيت
شدند و سپس دوباره
تائيد شدند يا
نشدند دست كمي
از اين يكي ها
ندارند. از
عنصري مانند
ابراهيم يزدي
دبير كل نهضت
آزادي گرفته
تا معين
كانديداي حزب
مشاركت و
مجاهدين
انقلاب
اسلامي. وجه
مشترك همه
اينان اينست
كه سالها براي
حفظ اين نظام
پس مانده و
ارتجاعي از
هيچ كوششي
دريغ نكردند و
تا زماني كه
در قدرت سياسي
دخيل يا سهيم
بودند همان
كردند كه
مابقي انجام
ميدادند.يك
تصور عاميانه
اينست كه
اينها صرفا
دعواي قدرت
است. البته در
اين تصور
عناصري از حقيقت
موجود است.
اينكه برخي از
اينان
ميخواهند دم
مرگ بعنوان
رئيس جمهور
شناخته شوند.
حتا اگر
بعنوان جاني و
آدم كش معرفي
شوند. اما اين همه
ماجرا و يا
اصل داستان
نيست. براي
همه بيشتر از
هر چيزي حفظ
اين نظام مطرح
است. و دعواي قدرت
بيشتر از اين
ماهيت
برخوردارست تا
فقط جاه طلبي
و امثالهم.
و
نيروي ديگر كه
با تمام قوا
(حتا اگر
امروز به پاي
تحريم
انتخابات
رفته) اما
مساله اش حفظ
نظم كنوني
است، جناح
هايي از همين
حاكميت است. آنها
ميخواهند در
قدرت شريك
شوند تا مانع
فروپاشي اين
نظم بشوند.
ميخواهند خود
سر رشته تحولات
مملكت را در
دست بگيرند تا
بخيال خود
مانع هرج و
مرج بزرگ
شوند.
ميخواهند خود
در راس قدرت
قرار گيرند،
اسلامشان را
حفظ كنند و
جهان
امپرياليستي
آنها را مقبول
بداند. اين
نيرو در
برگيرنده جناح
هايي از دوم
خردادي هاست و
همينطور اپوزيسيون
ضد انقلابی خارج
از قدرت سياسي
مانند نهضت
آزادي.
نگاهي
بيندازيم به
بيانيه هاي
اعتراضي نيروهايي
كه ابتدا از
سوي شوراي
نگهبان
مغبون واقع
شدند:
دفتر
تحكيم وحدت
(يعني مجري
سركوب
دانشجويان مبارز
در سالهاي
نخستين اين
حكومت)
ميگويد: هنوز
بر اين عقيده
ايم كه با
حضور در قدرت امكان
اصلاح آن
فراهم مي باشد
و در اعتراض
به رد صلاحيت
كانديد
خودشان (معين)
ميگويد: ديگر سكوت
نخواهيم كرد.
ابراهيم
يزدي در پي رد
صلاحيت خود
اعلام ميكند
كه: اعلام
چنين روندي
خطرناك است و
كشور را به
نقطه انفجار
مي رساند.اما
اين انفجار
منافع چه كسي
را به خطر مي
اندازد؟ كدام
نظام را آماج
قرار ميدهد؟
به دو گونه
اين انفجار
ميتواند صورت
بگيرد. يكي از
بالا. يعني
توسط اقدامات
امپرياليسم
آمريكا كه
صراحتا اعلام
كرده ايران از
تغيير و تحولات
خاور ميانه اي
و دلبخواه
آنان مصون
نخواهد بود. و
ديگر انفجار
از پائين.
يعني برافروخته
شدن خشم مردم
كه تلخ ترين و
تيره ترين سالها
را زير سلطه
اين حكومت
تجربه كردند و
امروز حاضر
نيستند اينان
را تحمل كنند.
اين
انفجار از
پائين، است كه
امثال يزدي را
به وحشت مي
اندازد. وگرنه
در مورد
امپرياليسم
آمريكا
نگراني
چنداني
ندارند. اينان
ميدانند كه آمريكا
هر اقدامي هم
بكند ممكن است
آخر و عاقبت چيزي
هم به اينها
بماسد.
همانطور كه به
نيروهاي
اپوزيسيون
صدام حسين
رسيد. پس
اينان وقتي از
انفجار صحبت
ميكنند
منظورشان
انفجار از پائين
است. انفجاري
كه ميتواند در
صورتي كه
هدايت شده
باشد، جهت دار
باشد و
سرنگوني قطعي
يك سيستم
ارتجاعي را در
نظر داشته
باشد طومار
همه اينها را
در هم بپيچد.
بزدلي و زبوني
اين جماعت به
درجه ايست كه
هنوز جرات
تحريم انتخابات
را ندارند. و
بقول خودشان
اگرچه ولايت
فقيه را به
اينصورت قبول
ندارند اما به
آن التزام دارند!
اينان در نشست
يا كنگره خود
بمناسبت 44
امين سالگرد
تاسيس نهضت
آزادي اعلام
ميكنند راي
دادن حق طبيعي
مردم است و ما
آنرا تحريم
نمي كنيم.
الهه
كولايي
(سخنگوي ستاد
انتخاباتي
معين) ميگويد:
ايشان سه دوره
خود در كابينه
با مقام وزارت
بوده اند و سه
دوره سابقه
نمايندگي از
شهرهاي بزرگ
را داشته اند
(يعني بابا
خودي هستيم). و
بهزاد نبوي
ميگويد: ايشان
همواره معتقد
به قانون
اساسي و .... بوده
اند. و
معتقدند كه
قانون اساسي
اشكال اساسي
ندارد بلكه
اشكال بر سر
ساختار واقعي
قدرت است. اين
حرف به زبان
آدميزاد يعني
اينكه بابا
همه با هم
بايد سهيم
باشيم و عدالت
يعني اين!
سعيد
حجاريان به
وسط ميآيد و
صحبت از يقين
به مشاركت 45
درصد از
مشمولين حق
راي ميكند.
اين دروغ است
و آدم را به
ياد دستگاه
تبليغاتي
امپرياليستي و
نظر سنجي هاي
عوافريبانه
آنها مي
اندازد كه با
ارائه آمار
دروغين تلاش
براي القا و
حقنه كردن
چيزي به افكار
عمومي ميكنند.
گنجي
مانيفست دوم
خود را (در
ادامه
مانيفست اسارت
بار اولي خود)
ارائه ميدهد و
فرياد واي جمهوريت
از بين ميرود
را سر ميدهد و
مظلوم نمايي
تهوع آور خاص
جماعت شيعه و
عاشورا طلب را
نمايش ميدهد.
آيت
الله منتظري
از دخمه اش
بيرون مي جهد
و انتخابات را
تحريم ميكند و
از اقدامات
آمريكا در
عراق دفاع ميكند.
فراموش نكنيد
كه يكي ـ و فقط
يكي ـ از اقدامات
آمريكا در
عراق و در
همدستي با
روحانيت شيعه
و امثال آيت
الله سيستاني
تلاش براي
اجباري كردن
حجاب در عراق
بوده است.
نيروي
ديگر
امپرياليست
ها و مشخصا
آمريكايي ها
هستند. آنها
به اين صحنه
آرايي ها نگاه
ميكنند و برنامه
ميريزند كه
چطور و با
اتكا به كدام
نيروها
تغييرات
دلبخواه خود
را در اين
كشور جلو ببرند.
تهديد ميكنند.
كنار مي آيند.
نقشه هاي سياسي
و نظامي خود
را مرور
ميكنند. آنها
دلسوز مردم ما
نيستند. و بي
جهت نيست كه
كليت اين رژيم
خونخوار در پي
اينست كه چطور
و با دادن
كدام
امتيازات
(اقتصادي و
سياسي و
اجتماعي) دل
آنها را بدست
آورد و اين
گوشه جهان را
به محيطي امن
تر، مهياتر و
بي درد سر تر براي
غارت و چپاول
و سركردگي
جهان
امپرياليستي
تبديل كند.
همه
چيز حكايت از
تغيير و تحولات
بزرگ دارد.
خيزش توده هاي
ستمديده در
اهواز و
بسياري ديگر
از شهرها و
مناطق آن خطه،
اوج گيري
امواج مبارزه
و مقاومت
كارگران،
نافرماني و
سركشي جوانان
و گسترش
اعتراضات
آنان به هر
شكل و بر سر هر
چيزي، و دهها
مورد ديگر به
اصطلاح ژورناليستي
اش تازه نوك
كوه يخ است كه
پديدار شده
است. آتش زير
خاكستر است كه
توفان تحولات
آنرا اندكي پس
زده است.
مساله
اينست:
كمونيست ها و
نيروهاي
انقلابي و عدالت
جو كجاي اين
ميدان قرار
گرفته اند؟
صحنه بس درهم
ريخته و پر
آشوب است. اين
رژيم تلاش كرد
ريشه
كمونيستها را
از بين ببرد.
با دستگيري و
اعدام و تبعيد
و غيره. اما يك
چيز را نمي
توانستند و
نتوانستند از
ميان ببرند. و
آن تضاد عميق
طبقاتي و
خواست مردم ما
براي رهايي و
زندگي در
جامعه اي
انساني و
دمكراتيك و آزاد
بود. اين رژيم
قادر نشد
انديشه رهايي
را از ميان
مردم ما
بزدايد. و خود
يك عامل اصلي
در تقويت اين
انديشه بود.
امروز يكبار
ديگر اين كشور
در آزمون
خطرناكي قرار
گرفته است.
مردم عاصي و
خشمگيند. همه
عوامل و عناصر
و دستگاه تبليغاتي
نظام كهنه و
عقب مانده
جهاني و اسلامي
بكار افتاده
اند تا راه حل
هاي اسارت بار
خود را جلو
بگذارند. توده
ها را فريب
بدهند و نظم
كهنه را حفاظت
كنند و
استمرار
بخشند. اين
مملكت شايد
براي زندگي
مكان جالبي
نباشد اما
براي انقلاب
كردن و بهم
پاشيدن نظم
كهنه و
استقرار نظم
نوين مكان
مناسبي است.
كمونيستهاي
انقلابي و هر
نيرو و فرد
آزاديخواه و
عدالت طلب
بايد اين
اوضاع را
دريابد و خود
را بر خواست و
روحيه اكثريت
مردم منطبق
كند و طرحي
ديگر در
اندازد. زمان
سگ كشي فرا
رسيده است.
تکثیر
از حزب
کمونیست
ایران
(مارکسیست –
لنینیست –
مائوئیست)
خرداد 1384