گزارش پلنوم پنجم حزب کمونیست ایران (مارکسیست – لنینیست - مائوئیست)

 

بخش اوضاع سیاسی

 

پلنوم پنجم کمیته مرکزی در فروردین 1388 برگزار شد. تحلیل از اوضاع سیاسی و روندهای محتمل بخشی از مباحث پلنوم بود که در زیر نوشته مربوط به این بحث را می خوانید.

 

 عمده مباحث این بخش به سیاستهای اوباما  در رابطه با ایران اختصاص داشت. اینکه امپریالیسم آمریکا علیرغم اینکه از منافع و سیاستهای کلان خود در منطقه خاورمیانه دست نکشیده اما در حال اتخاذ روشهای دیگری است. امپریالیسم آمریکا به دلیل ضعفهای جدی که در ایندوره با آن روبرو شده (که مهمترین آن بحران اقتصادی جهان است ) تمایل دارد تضادهای خود با ایران را (حداقل فعلا) به شیوه مسالمت آمیز حل کند. این امر بی ارتباط با صف آرائی ها جدید و  قطب بندی های سیاسی  اقتصادی جدیدی که در جهان در حال شکل گیری است، نمی باشد. این سیاست بدون شک تاثیرات جدی بر اوضاع سیاسی ایران و سیاست نیروهای طبقاتی مختلف خواهد گذاشت. این شیفت سیاسی می تواند به تشدید رقابت های درون حکومت بر سر رابطه با آمریکا منجر شود و در پیوند با بحران اقتصادی (در اثر کاهش درآمدهای نفتی) و نارضایتی گسترده توده ها ترکیب داغی را به همراه آورد. از این زاویه انتخابات ریاست جمهوری ایران از اهمیت سیاسی زیادی برخودار است.

 

بویژه اینکه نیروهای سیاسی مانند ملی مذهبی ها تلاش زیادی می کنند به عنوان ذخیره سیاسی نظام عمل کنند و تحت عنوان شرکت در انتخابات، خط اصلاح ساختار از درون را در سطح وسیع جا بیندازند و ساختار شکنی یا انقلاب را بی فایده و مضر نشان دهند. از این زاویه افشاگری از این انتخابات از بار سیاسی زیادی برخوردار است. بدون به مصاف طلبیدن افکار وایده های رفرمیستی نمی توان ضرورت انقلاب را در میان مردم بشیوه موثر تبلیغ کرد.

 

باید لبه تیز افشاگریهای سیاسی ما در این دوره این باشد که جمهوری اسلامی چه در حالت دوستی با آمریکا و چه در حالت دشمنی با آن؛ یک نظام ارتجاعی و پوسیده است و باید سرنگون شود.

 

 در ارتباط با جنبشهای توده ای پلنوم کلیدی ترین وظیفه را دامن زدن به بحث حول افق و دورنما در این جنبش ها دانست. فعالتیهای سیاسی مان باید به گونه ای طراحی شوند که هر چه بیشتر ایده کمونیسم  را به میدان آورد.

 

لازم به تذکر است که این گزارش برای انتشار خارجی ویرایش شده است.

 

تحلیل از اوضاع سیاسی و وظایف

 

جهان

 

گلوبالیزاسیون در به هم تنیدن نظام اقتصادی جهان و مراکزعمده آن، در سطوحی مانند تولید و ساختارهای مالی، جهشی نسبت به قبل بوجود آورد است. سقوط بازارهای مالی جهان و رکود همزمان در همه اقتصادهای جهان نشان یگانه تر شدن نظام اقتصادی جهان است.

 

هر کدام از کشورها برای خروج از این وضعیت، به چاره جویی برخاسته اند. کشورهای امپریالیستی در پی آن هستند که با ایجاد اتحاد ها و بلوک بندی های تازه خود را از این وضعیت نجات دهند.  بطور مثال، کلینتون در اجلاس داووس سوئیس که در زمستان گذشته برگزار شد به طور خاص، به ادغام هر چه بیشتر اقتصاد امریکا و چین اشاره کرد و گفت "طلاق غیر ممکن است". وی اشاره کرد که "چین باید به خرید اوراق قرضه خزانه داری امریکا ادامه دهد" در غیر  این صورت اقتصاد چین دچار لطمات جدید خواهد شد. در حال حاضر تحلیل گران جهان صحبت از شکل گیری گروه دو (جی 2 علاه بر جی 8) می کنند. اینکه بتوانند به این مسئله تحقق ببخشند امری ساده نخواهد بود و به مناسبات امریکا با اروپا و روسیه برمیگردد. قدرت اقتصادی چین و وزنه ی آن در اقتصاد جهانی بخصوص در اقتصاد آمریکا به آنجا رسیده است که یک پروفسور تاریخ در هاروارد به اوباما هشدار داد که اگر وارد روابط دو جانبه ی جهانی با چین به شکل جی 2 نشود، چین جی یک را در پکن تشکیل خواهد داد. چین به زودی اتحادیه اروپا را پشت سر گذاشته و تبدیل به قدرت اقتصادی شماره 2 خواهد شد. اهمیت چین برای آمریکا آنقدر است که سی امین سالگرد ورود چین به نظام سرمایه داری جهانی در آمریکا و چین بطور همزمان جشن گرفته شد. این واقعه (یعنی ورود چین به نظام سرمایه داری جهانی) در پی به قدرت رسیدن رویزیونیستها  در چین؛ توسط رفرم های دن سیائو پین در سال 1979، انجام گرفت. در آمریکا کارتر و کسینجر در این جشن شرکت کردند. کارتر اعلام کرد روابط چین و آمریکا روابط استراتژیک است.

 

رویکرد اروپائی ها برای کنترل اقتصاد یک پارچه ی جهانی، تشکیل جی 20 به جای جی 8 است. تحلیل گران اقتصادی می گویند این جی 2 باید استراتژی گلوبال آمریکا باشد اما آن را به صورت بدیلی در مقابل جی 20 اعلام نکند. چین می خواهد تبدیل به یک قدرت جهانی بلامنازع شود. آمریکا می خواهد با اتکا به چین اقتصاد جهان و بخصوص آمریکا را از بحران در آورده و با شراکت چین دنیا را اداره کند. اما میان آمریکا و چین نیز تضادهای اقتصادی مهمی وجود دارد. گورباچف در مقاله ای تحت عنوان "بازی بزرگ جدید" علیه سیاست "جی 2" هشدار داد و گفت دنیا را اینطوری نمی توانید سامان دهید. به هر حال شکل گیری خود این بلوکها مسئله ای ساده برای هیچکدام از این نیروها نیست.

 

آمریکا نمی خواهد روسیه را به سوی اروپا و یا اروپا را به سوی ایجاد اتحاد استراتژیک با روسیه براند. برای همین فرضیه اش این است که به دور محور آمریکا-  چین می تواند اروپا و روسیه را در حالت اتحاد و روابط مسالمت آمیز نگاه دارد.

 

امپریالیستها  دنیا  را دریک  حالت سیالیت می بینند و در این سیالیت می خواهند تضادهای مختلف میان قدرت ها را اداره کنند تا مبادا ازهم گسیختگی بیشتر شود. ...آیا خواهند توانست این تضادها را مهار و اداره کنند مسئله ای دیگر است.

 

برنامه های امریکا و اروپا برای تجدید سازماندهی ساختارهای سیاسی واقتصادی در خاورمیانه در دو دهه گذشته به بن بست رسیده است. در حال حاضر به دو علت در حال بازبینی وتغییر نقشه های خود هستند. یکم، به دلیل شکست سیاستهای بوش. دوم، به علت تغییرات مهمی که در تناسب قوای بین المللی ایجاد شده است-- بخصوص با ورود چین و روسیه به عنوان مدعیان قدرت منطقه ای و جهانی به صحنه زور آزمائی قدرت. (به سلسله مقالات  اخیر ریموند لوتا در مورد اوضاع جهانی و تغییرات در بلوک بندیهای اقتصادی رجوع کنید. ترجمه فارسی این مقالات در تارنمای سربداران موجود است)

 

سیاست چین استفاده از این بحران و وادار کردن امریکا برای  حذف رویکرد نظامی در خاورمیانه و ایجاد یک شراکت قدرتمند میان خود و امریکا در این منطقه است. چین تحت عنوان ایجاد استقلال سوخت برای ورود به جرگه اربابان نفتی خاورمیانه تلاش می کند. تلاشهای چین برای خرید کمپانی یونی کال در چند سال گذشته مرتبا از سوی کنگره آمریکا عقیم گذاشته شده است. هرچند که کماکان روی خرید کمپانیهای امریکایی پافشاری خواهد کرد اما در حال حاضر به کسب امتیازات مستقل از طریق قرارداد با ایران وارد شده است .چین در اواسط ژانویه امسال قرارداد اکتشاف نفت در میدان پارس ازادگان شمالی را با ایران امضا نمود. .... بعداز 17 سال شرکت چینی عملیات میدان را به شرکت ملی نفت ایران واگذار خواهد کرد.

 

در کشورهای امپریالیستی وضع مانند گذشته نیست و بحران اقتصادی حاد نظام امپریالیستی را فرا گرفته است. بسیاری بر این باورند هنوز زمان لازم است تا ابعاد این بحران شناخته شود و معتقدند که این بحران نشانه تمام شدن قرن امریکایی است. امریکا دیگر نمی تواند تنها ابر قدرت باشد و باید خود را با دیگر قدرتها منطبق کرده و بالانس تازه ای ایجاد کند. اشتاین مایر وزیر خارجه آلمان هنگامی که بحران اقتصادی حدت یافت گفت این امر نشان پایان امپراتوری آمریکاست. و هابزبام در لوموند دیپلماتیک، شرایط امروز امریکا را به شرایط افول امپریالیسم انگلیس پس از پایان جنگ دوم جهانی تشبیه کرد.

 

آمریکا، پروژه ی تجدید ساختار خاورمیانه را پروژه "خاورمیانه بزرگ" نامید و برنامه های اروپا بهمین منظور "مدرنیزاسیون و پیشرفت" نام گرفت. این پروژه آمریکائی و برنامه های اروپائی به بن رسیده اند. مشخصه این پروژه بیرون آوردن کشورهای خاورمیانه از رکود سیاسی واقتصادی بود. در این زمینه قرار بود نظامهای سیاسی خودکامه و فاسد که موانعی در راه ثبات بحشیدن و استثمار کارآمدتر منابع و مردم منطقه اند تغییر کنند. برنامه خاورمیانه بزرگ صرفا تغییر رژیم در عراق و ایران را مد نظر نداشت بلکه مصرعربستان و سایر کشورهای منطقه را هم دربرمی گرفت. اروپاییها نه تنها در زمینه منافع امپریالیستی با امریکا اختلاف نظر داشتند بلکه روش امریکا برای تجدید ساختار از طریق جنگ را بشدت بی ثبات کننده میدانستند. امریکا نتوانست این پروژه را به نتیجه برساند. حمله نظامی  امریکا سبب تقویت بیشتر ساختارهای سیاسی فاسد منطقه شد. این نه تنها شامل تحکیم بیشتر جمهوری اسلامی بلکه دیگر مرتجعین مانند شیخ ها و غیره شد. یک سوم جمعیت خاورمیانه جوانان بین 15 تا 29 سال هستند. نظامهای سیاسی واقتصادی حاکم نه تنها قادر به استثمار بهینه این جمعیت دینامیک نیستند بلکه بخش مهمی از انان در شرایط شکست ونابودی وضعف نیروهای انقلابی در دهه های گذشته جذب انواع و اقسام باندهای ارتجاعی شده اند.

 

اینها دلایل کشورهای غربی برای بازبینی سیاستهای  خاورمیانه ای شان است. نیروهای پیشرو، مترقی و طبقات میانی با حمله سیاسی آمریکا به کمپ مخالفت با امریکا و اروپا رانده شدند و در حین ضدیت با نیروهای بنیاد گرای اسلامی و حکومتهای فاسد و خود کامه خود به ضدیت با امپریالیستها نیز برخاسته اند.

 

 محرکهای اصلی روی کار آمدن اوباما

 

انتخاب اوباما به عنوان رئیس جمهور آمریکا نشان از  تغییری مهم در سیاست های هیئت حاکمه آمریکا در رابطه با توازن قدرت در سطح ملی و بین المللی دارد . انتخاب وی نتیجه سیاستها و  عملکرد امپریالیسم آمریکا پس از پایان جنگ سرد به منظور حفظ هژمونی و سرکردگی اش در عرصه جهانی  است. این  انتخاب امری ناگهانی  نبود. موانعی که بر سر راه دولت بوش برای پیش برد طرح خاورمیانه بزرگ ایجاد شد هیئت حاکمه آمریکا را مجبور به بازبینی طرح های کلی اش و اینکه با چه سیاستی باید بر این موانع غلبه کند کرد. آغاز برخی تغییرات  را میتوان طی زمامداری بوش دید . بوش در میانه راه ایجاد "خاورمیانه بزرگ " مجبورشد که  با اروپا برای حل معضل عراق و افغانستان وارد مذاکره شود.

 

متحد کردن سایر نیروهای امپریالیستی، غلبه بر بحران بزرگ اقتصادی در سطح آمریکا و جهان، برداشتن موانع  در پیشبرد جنگ در افغانستان وغلبه بر نابسامانی در عراق و کسب اعتبار دو باره برای آبروی ضربه خورده امریکا در اذهان عمومی در داخل آمریکا و سطح جهانی، رئوس کلی محرک هایی است که موجب روی کار آمدن اوباما شد. سیاست رامسفلد – بوش  در دور قبل این بود که جنگ را بدون هم پیمانان جلو برده  و با نشان دادن قدرت بتوانند  بقیه را نیز همراه کنند. اجرای  این نقشه با موانع جدی روبرو شد وبه دلائل گوناگون به حیث نظامی و سیاسی مناسباتشان با روسیه و اروپا ضربه خورد و با چین دچار مشکل شدند و وجهه شان درمیان مردم دنیا خراب شد. بوش در اواخر دوره ریاست جمهوری اش  سعی کرد که این سیاست را ترمیم کند.

 

اگر زمانی بوش بدون توجه به متحدین اروپایی اش به پای جنگ دوم با عراق رفت و سبب تفرقه  در صفوفشان شد، با انتخاب اوباما، آمریکا سعی می کند از طریق جلب  همکاری اروپا در جنگ افغانستان، صفوف دولت های غربی را متحدتر کند و تا حد امکان روسیه را ایزوله کند.

 حکومت بوش توانست برخی اهداف خود را در خاورمیانه تحقق بخشد. دو رژیم را در خاورمیانه سرنگون کرد و در عراق دولت مطبوعش را تا حدی قوام بخشید و در افغانستان به یک موقعیت نه شکست و نه پیروزی دست یافت. اوباما قرار است در حین حفظ دستاوردهای بوش، ضربه های وارد شده به اعتبار جهانی امریکا را جبران کند و اعتماد از بین رفته را بازسازی کند.

 

روی کارآمدن اوباما از یک سو نشان دهنده ی محدودیت سیاست های دورا بوش بود و از سوی دیگر نشانه توانایی ها و ذخائرامریکاست که می تواند با انتخاب یک سیاه پوست به ریاست جمهوری، مشروعیت نظام سیاسی امریکا را در داخل و خارج تا حدی ترمیم کند. امپریالیستها می خواهند این امر را  برای مردم و بسیاری از نیروهای طبقاتی بخصوص اقشار میانی ترویج کنند که حتی می توان بوش را با انتخابات عوض کرد؛ و مهم تر از همه  این نظریه را تقویت کنند که در چارچوب همین ساختار می شود کارهایی را انجام داد و به اهدافی هر چند محدود رسید. اوباما تلاش دارد در عین حفظ دستاوردهای زمان بوش؛ با تعدیل و گاه با سیاستهایی متفاوت از گذشته، اهداف امپریالیسم امریکا را دنبال کند. اتخاذ سیاستهای جدید در خاورمیانه؛ بطور مثال دخالت دادن نیروهای سابق بعثی در حکومت عراق، مذاکره با طالبان و جمهوری اسلامی؛ قرار است به این اهداف به گونه ای دیگر خدمت کند.

 

سیاست اوباما همکاری بیشتر با اروپایی ها در خاورمیانه خواهد بود. این بدین معنی است که در زمینه اصلاحات کلی در خاورمیانه به مشاوره بیشتری خواهند پرداخت و در زمینه پیشبرد جنگها نیز هماهنگی های بیشتری با یکدیگر خواهند داشت. در شرایط بحران اقتصادی و وابستگی اروپا به گاز روسیه، اروپاییها خواهان نفوذ بیشتر در خاورمیانه اند. در مورد ایران، از تغییر سیاست امریکا و اتخاذ روش دراز مدت تر برای تغییر در ایران استقبال کرده اند.

 

ایران

 

اوباما قصد دارد تغییرات مهمی در سیاست امریکا در قبال ایران انجام دهد. اما انرا نه بصورت یک برنامه فوری بلکه نتیجه یک پروسه دانسته و همچنین انرا نه نتیجه حمله نظامی یا اشغال بلکه می خواهد این سیاست را از طریق فشارهای اقتصادی و سیاسی همراه با متحدین اروپائیش پیش ببرد؛ و همزمان شرایط را برای برخی تغییرات درون حکومت مهیا می بیند. سیاست امریکا برقرار کردن رابطه  رسمی با ایران است. پیام نوروزی  اوباما متفاوت از نوع پیامهایی بود که بوش به این مناسبت میداد. اگر قبلا بوش جنگ طلب، برای تحت فشار دادن ایران مسئله حقوق بشر و دفاع از مردم ایران را در پیامهای نوروزی اش مطرح میکرد این بار اوبامای  "دموکرات و صلح طلب"  مشخصا با خطاب قرار دادن رهبران اصلی حکومت ایران خواهان حل اختلافات و رابطه مستقیم است.

 

آمریکا چند مسئله مهم را در مذاکراتش با ایران در ارتباط با  امنیت ملی خود در رابطه با خاورمیانه درنظر دارد. محدود کردن گسترش تسلیحات هسته ای ایران؛ کمک ایران برای ثبات بخشیدن به عراق و همچنین همکاری ایران برای خروج از بحران  افغانستان.

 

ناتو در حال مذاکره با ایران است تا بتواند ارسال تدارکات و اذوقه لازم برای نیروهای خود در افغانستان را از خاک ایران انجام دهد. شایع است که آلمان بخشی از این تدارکات را از طریق ایران آغاز کرده است.

 

در اوائل ژانویه امسال پترائوس در یک سخنرانی در موسسه صلح واشنگتن اعلام نمود که امریکا و متحدانش در برقراری ثبات در خاورمیانه با ایران دارا ی منافع مشترک هستند. یک کارشناس نظامی ناتو در پاکستان گفته است که تامین نیروهای ناتو بدون استفاده از خاک ایران تقریبا ناممکن است.

 

اشتاین مایر وزیر خارجه آلمان، به ایران پیام داد و خواهان مذاکره مستقیم ایران و آمریکا شد و گفت ایران نباید این فرصت را از دست دهد.

 

مردم و رژیم

 

دولت جمهوری اسلامی در نتیجه  بحران اقتصادی و پائین آمدن قیمت نفت مجبور به اتخاذ سیاست هائی است که تضادهای ان را با توده های مردم حادتر خواهد کرد. یکی از این ها سیاست حذف سوبسیدهاست. با توجه به اختلافات بین مجلس و دولت و نزدیک بودن انتخابات، حذف برخی سوبسیدها را به تاخیر انداخته اند ولی چشم انداز و برنامه ی هر دولتی که پس از انتخابات بر سر کار بیاید حذف سوبسیدهاست. ... تورم در حال حاضر 30 درصد است، و گفته می شود با اجرای این طرح تورم 15 درصد بالا خواهد رفت. از طرف دیگر دولت مجبور است ...کم کردن اعتبار شرکت های دولتی به دلیل بحران اقتصادی بیکار سازی های گسترده در شرکت های دولتی را در پی خواهد داشت. دولت برای خنثی کردن نارضایتی تهیدستان شهری سیاست کمک به فقرا را مطرح کرده است. شورش تهیدستان شهری یکی از دغدغه های رژیم است. افزایش مانورهای سرکوب شهری بهمین دلیل است. رژیم می خواهد بهر ترتیب شده جلوی شورشهایی از نوع شورش اسلامشهر را که قبل از انتخاب خاتمی در سال 1376 بوقوع پیوست، بگیرد. این فاکتوررا در پیشبرد طرحهای اقتصادی شان نمی توانند در نظر نگیرند.

 

در چند سال اخیر دولت احمدی نژاد با در امدهای هنگفت نفتی تلاش کرد تا قشری را به حمایت از خود بکشاند اما در این برنامه ناموفق ماند و بحران مالی نیز مزید برعلت گشت.

 

بطور کلی شیفت سیاسی که در اوضاع بوجود آمده است (تغییرات در سیاست آمریکا در قبال ایران) می تواند منجر به تشدید تضادهای درون هیئت حاکمه شده و در پیوند با بحران اقتصادی و نارضایتی گسترده مردم ترکیب داغی را بوجود بیاورد.  علیرغم سرکوبهای رژیم کماکان مبارزات سیاسی و اجتماعی به صور گوناگون در جریان است. شدت برخورد رژیم به مبارزات مردم در مناطقی مثل کردستان کماکان با سایر نقاط ایران متفاوت است و روحیات مردم  در این منطقه بالاست. کلا در مناطقی که ستم ملی در کنار سایر اشکال ستم نیز وجود دارد، رژیم بی پایه است.

 

 شکل بروز مخالفت با رژیم می تواند اشکال گوناگونی به خود بگیرد. در دور آتی محتمل است با  خیزش های مردمی در شهرهای کوچک (مانند خیزش سه روزه مردم یاسوج در اعتراض به گران شدن قیمت بنزین در دو سال قبل) و بزرگ بیشتر روبرو شویم و یا در دوره انتخابات اختلافات درون هیئت حاکمه میتواند به روندهایی پا بدهد که فضا را به شدت سیاسی و متشنج کرده و کنترل امور را برای رژیم دشوار کند و وضعیتی مشابه 18 تیر 87 تکرار شود. درک این مسئله و اینکه نیروی آگاه در چنین شرایطی چگونه بتواند از این فرصتها استفاده کند از اهمیت زیادی برخوردار است.

 

هیئت حاکمه و انتخابات ؛ دورنماها و وظایف ما

 

آمریکا پیشنهاد مذاکره بدون پیشرط به ایران داده است. این مذاکرات مسلما زمان خواهد برد. اما آمریکایی ها آن را طرح می کنند تا بر روند انتخابات تاثیر بگذارند. از طرف دیگر ایران با مشکلات عدیده ای همچون بحران اقتصادی و منزوی بودن در میان  کشورهای مرتجع منطقه روبرو است. جمهوری اسلای نیز این مذاکراات را با شرط تضمین های امنیتی از سوی آمریکا لازم دانسته است--مانند قبول قرارداد الجزایر از سوی آمریکا (این قرارداد در سال 1979 در دوره حکومت بازرگان ) بسته شد.

 

 مذاکره با  امریکا به طور علنی و مستقیم   برای هیچکدام از جناحهای رژیم، تابو نیست. اما اینکه کدام جناح از این مذاکره بیشترین سهم را ببرد مورد دعوا درون خودشان است. جناح اصولگرا میگوید که مقاومت و دوره سخت را ما رهبری کردیم  در نتیجه  در راس مذاکره هم ما باید قراربگیریم . از سوی  دیگر جناح اصلاح طلب بر این باور است که با آمدن اوباما، احمدی نژاد فرد مناسبی برای این کار نیست.

همزمانی انتخابات ریاست جمهموری ایران و طرح موضوع  رابطه با امریکا ویژه گی خاصی به این انتخابات داده است. موضوعات تبلیغی کلیه جناحهای رژیم رابطه با آمریکاست. یکی صحبت از این میکند من وارد مذاکره مستقیم با آمریکا میشوم و کاندید دیگر خواهان رابطه ی با "عزت" با امریکاست.

 

اینکه اصولگرایان چقدر میدان را به اصلاح طلبان  میدهند که به حداکثر وارد صحنه انتخابات شوند روشن نیست. اصولگرایان معتقدند اصلاح طلبان فقط میتوانند تنور انتخابات را گرم کنند.

 

اما یک مسئله روشن است و آن اینکه تمامی جناحهای حکومتی میخواهند در برقراری رابطه با آمریکا گوی سبقت را از هم بربایند و هر کدام که عقب بیفتد موانعی برای دیگری  بوجود خواهند آورد . طبعا در این رابطه جناح اصولگرایان  و بطور مشخص رهبر دست بالایی خواهند داشت. بطور قطع میتوان گفت که  روند اوضاع اگر مسائل غیر مترقبه ای رخ ندهد رفتن بسوی عادی سازی روابط با امریکاست. اما مشکل کل رژیم این است که اگردر امریکا اوباما  به عنوان یک سیاهپوست یک عامل ایدئولوژیک و امید برای مردم امریکا بود، در انتخابات ایران از چنین عاملی خبری نیست.

مسئله مذاکره ایران و امریکا را صرفا نباید محدود به دو کشور ایران و امریکا  دید. بلکه این رابطه را در مناسباتشان با دیگر رقبا ( چین اروپا و روسیه ) نیز باید در نظرگرفت. هر یک از این قدرتها با روابطی که با هیئت حاکمه ایران دارند سعی می کنند این روند را به نفع خود شکل دهند. و این خود یک عامل دیگر تشدید تضادهای جناحی است.

 

شرکت در انتخابات تنها محدود به نیروهای درون حکومت نمیشود بلکه طیفی از نیروهای اپوزیسیون در داخل وخارج علیرغم اینکه اذعان میدارند که این انتخابات در یک شرایط نا مناسب و با محدودیت های زیادی روبرو است سعی دارند با بردن برنامه شان و تبلیغ آن در میان مردم آلترناتیوهای خود را مطرح کنند. نیروهای ملی مذهبی برنامه ی سیاسی مشخصی را جلو گذاشته اند و طیفی از جمهوری خواهان و اکثریت  در بیانیه هایی از برنامه ی "مطالبه محور" ملی – مذهبی ها حمایت کرده اند.

 

نیروهای ملی- مذهبی  با گذاشتن این برنامه تلاش کرده اند که خواسته ها و مطالبات بخش های مختلف مردم را برای شرکت در انتخابات و دوره بعد ازآن ارائه دهند. انها علیرغم اینکه می گویند "ما چک سفید به اصلاح طلبان نمیدهیم " اما معتقدند هر حکومتی به جای حکومت کنونی بیاید یک گام مثبت و رو به جلو است. انها خواستار میانگینی میان دولت احمدی نژاد و خاتمی بودند. نکته مهمی که در این برنامه تاکید میکنند این است که باید جلو نیروهای ساختار شکن را گرفت و برای مقابله با آنها باید تغییراتی در جامعه صورت بگیرد. می توان گفت پیامشان شبیه پیامی است که بازرگان  در سالهای 54 -55 به شاه داد. اینان نیز همان نوع پیام را به "اصولگرایان" و به قول خودشان تمامیت خواهان میدهند و معتقدند اگر این اقدامات و اصلاحات صورت نگیرد ایده ساختار شکنی به جلوی صحنه خواهد آمد. اینکه این نیروها در دور آتی در ارتباط با انتخابات چگونه عمل کنند اهمیت چندانی ندارد. نکته اصلی این است که چنین نیروئی در موقعیت کنونی می تواند به عنوان یک ذخیره سیاسی مهم این نظام ارتجاعی عمل کند و عاملی بازدارنده ی در پیشرفت و رادیکالیزه شدن مبارزات مردم باشد. از این زاویه افشای این نیرو که رسالتش ممانعت از "ساختار شکنی" و به کجراه بردن و به سازش کشاندن مبارزات مردم با مرتجعین حاکم است در دوره اخیر از اهمیت زیادی دارد.

 

کلیه نیروهای درون و بیرون حاکمیت به غیراز بخش کوچکی از نیروهای چپ  مبلغ رابطه ایران و آمریکا هستند. اگر زمانی روحیه انتظاردرحمله نظامی آمریکا در بخشی از مردم دیده می شد اما اکنون این خطر موجود است که مردم به این  امید ببندند که رابطه با آمریکا و عادی شدن روابط با غرب وضعیت را بهبود بخشد. عادی شدن رابطه با آمریکا که مسلما خود پروسه ای پر کشمکش (هم برای آمریکا و هم برای رژیم) خواهد بود از یکسومی تواند در کوتاه مدت سبب تقویت رژیم شود، در طرحهای منطقه ای امتیازاتی به ایران داده شود و یا  به حیث اقتصادی تحرکی به اقتصاد درب و داغانش ببخشد اما از سوی دیگر پایانی خواهد بود بر فریبکاریهای رژیم در "مبارزه ضد امپریالیستی". مقابله با چنین شرایطی نیازمند کار سیاسی ایدئولوژیک همه جانبه است. در این رابطه  باید جدا از افشاگری های سیاسی در مورد کارکرد انتخابات؛ برنامه و ایدئولوژی کمونیستی را بشکل زنده به میان مردم ببریم. مشکل اینجاست که بسیاری از نیروهای چپ، خود دارای افق ها ی محدود و رفرمیستی هستند. مقابله با طرحهای امپریالیستها و افکار و ایده های رفرمیستی و ضرورت انقلاب موضوعی است که باید در میان مردم بشیوه ای موثر تبلیغ شود. در بسیاری از زمینه ها  تمایز میان شعارهای نیروهای مختلف سیاسی ( بویژه در زمینه مطالبات دمکراتیک) برای مردم قابل تشخیص نیست. بطور مثال بر سر جدایی دین و دولت، رفع ستم ملی، رهائی زنان و.... همه  در یک سطح به نظر می رسند. ما  باید منافع و برنامه های واقعی  پشت شعارهای پر طمطراق اما تو خالی بسیاری از این نیروهای سیاسی را برای مردم افشاء کنیم.

 

باید نشان دهیم که دو نیروی متخاصم (امپریالیسم امریکا و جمهوری اسلامی ایران) هر دو بیان دو نظام ارتجاعی هستند که همدیگر را تقویت می کنند. امپریالیسم امریکا، از زمان شاه تا کنون، همواره حامی مرتجعترین نیروهای سیاسی در ایران بوده است. علیرغم اینکه امروزه به خاطر موانعی که ایدئولوژی اسلامی در پیشبرد اهدافش در ایران و منطقه ایجاد کرده است. اما در عین حال به خاطر محدودیت هایش  مجبور شده که بر همین نیروهای  مرتجع اسلامی و وابسته تکیه کند. مثال عراق ، افغانستان و ترکیه به اندازه کافی گویای این مسئله است.

 

واقعیت اینست که ذهنیت اکثر مردم با خط و برنامه های  سیاسی  نیروهای بنیادگرا یا نیروهای رفرمیست اشغال شده است. ما در دو سطح با چالش های مهمی روبروئیم. یکم اینکه در دور آتی باید وارد جدلهای سیاسی و ایدئولوژیک  بر سرمختصات جامعه آینده  بشویم. برای تاثیر گذاری بر پیشروان جامعه و جذب آنان باید آخرین تجارب پرولتاریای بین المللی و مباحث بر سر تکامل مارکسیسم  را به جدل بگذاریم و پیشروان را حول کمونیسم متحد کنیم. در سطح دیگر برای تاثیر گذاشتن بر روی جنبشهای سیاسی اجتماعی، در مقابل شعارها و برنامه هایی  که نیروهای طبقات میانی جلو می گذارند باید شعارهای خاص خود را جلو بگذاریم. به طور مثال، اگر زمانی خطر حمله نظامی آمریکا به ایران فضا را اشغال کرده بود و ما خط تمایز خود را برای قطبی شدن جامعه به نفع نیروهای انقلابی؛ با شعار قطب سوم طرح کردیم؛ امروز نیز باید با شعاری چون "جمهوری اسلامی با آمریکا بدون آمریکا برای مردم فرقی نخواهد داشت و باید سرنگون شود!" را جلو بگذاریم .

 

مضافا بحران جهانی و اثرات آن بر زندگی مردم  زمان خوبی برای بالا بردن درک توده های پیشرو از کارکرد نظام سرمایه داری است. یا برای مقابله با شعارهای مبنی بر "آشتی ملی" و کمیسونهای حقیقت یابی که ملی مذهبی ها طرح می کنند ما باید دوباره بر شعار "فراموش نخواهیم کرد عفو نخواهیم کرد" و  خواست "مجازات آمران و عاملان جنایات سی ساله" تاکید گذاریم. یا در مورد انتخابات، تحریم فعالانه انتخابات را به پیش بریم. باید برای جنبش های توده ای با توجه به این وضعیت سیاسی شعارهای خاص هم فرموله کنیم. به طور مثال شعار علیه  لغو سوبسیدها در جنبش کارگری مهم است. اما مهم است که مجموعه این مبارزات را در پرتو شعار مرکزی سرنگونی جمهوری اسلامی (چه وابسته به آمریکا چه بدون آن) پیش بریم و ضرورت انقلاب پرولتری را به عنوان تنها راه حل واقعی تبلیغ کنیم.

 

استفاده ازاین شرایط تا زمان برگزاری انتخابات مهم است. باید از روزهایی چون اول ماه مه و فرصتهای مناسب دیگر سود جوییم  و تلاش کنیم نیروهای چپ و انقلابی همراه با پیشروان جنبش های اجتماعی مانند دانشجویی، زنان، کارگری صف مستقلی را تشکل دهند و مبارزات متحد و گسترده ای را به پیش برند. و هر آنجایی که امکان پذیر است باید  حول خواسته های مشخص بلوکهای مبارزاتی معینی تشکیل داد.

 

جو ملتهب جامعه، تلاطمات سیاسی میان رژیم و آمریکا، بحران و رکود اقتصادی جهانی  و ایران  می توانند دست به دست دهند و ترکیب داغی را بوجود آورند. به این امر در اوضاع کنونی نباید کم بهایی دهیم. باید تلاش کنیم توانایی های خود را برای استفاده از این فرصتها برای تدارک انقلاب بالا بریم.

 

حزب کمونيست ايران (مارکسيست-لنينيست-مائوئيست)