چرا خامنه اي و همدستانش, قيام آمل در سال 1360 را يادآوري كردند؟

 

در تاريخ معاصر ايران, پنجم بهمن 1360 به عنوان روز قيام مسلحانه سربداران در شهر آمل ثبت شده است. سربداران, نيرويي متشكل از بيش از صد كمونيست انقلابي بود كه توسط اتحاديه كمونيست هاي ايران ايجاد شد تا جنگ انقلابي را عليه رژيم ضد مردمي جمهوري اسلامي سازمان دهد. سربداران بعد از چند ماه استقرار و نبرد و درگيري با قواي سركوبگر رژيم در جنگل هاي اطراف آمل, در روزهاي اول بهمن 60 وارد اين شهر شدند. قيام سربداران در پي دو روز جنگ خونين با افراد سپاه پاسداران و بسيج سرانجام شكست خورد. تعدادي از كمونيست هاي سربدار در نبرد جان باختند يا زخمي شدند؛ گروهي به اسارت در آمدند كه اكثرشان بلافاصله اعدام شدند؛ و بقيه به مناطق جنگلي و كوهستاني اطراف شهر عقب نشيني كردند. شرح حركت سربداران از آغاز تا انجام و جمعبندي از آن, در كتاب ”پرنده نوپرواز“ از انتشارات حزب كمونيست ايران (ماركسيست لنينيست مائوئيست) آمده است.

 امسال در روز 6 بهمن, اخبار سراسري شبكه يك سيما خبر از ديدار ”مردم و روحانيان آمل“ با رهبر جمهوري اسلامي داد. در اين گزارش طولاني كه 15 دقيقه از زمان اخبار سراسري را به خود اختصاص داد, نكات مهم سخنان خامنه اي در اين ديدار بازگو شد. او از اهميت مقابله مزدوران مسلح رژيم در سال 60 با كساني كه به زعم او ”ضد انقلاب“ بودند گفت. خامنه اي براي تاكيد بر اهميت اين مقابله به عواملش گوشزد كرد كه ”امام هم در وصيتنامه اش به قضيه آمل اشاره كرده“ و از آن شهر به عنوان ”شهر هزار سنگر“ ياد  كرده است. خامنه اي به پيروي از امامش ادعا كرد كه مردم آمل در مقابله با ضدانقلاب, هزار سنگر در گوشه و كنار شهر بر پا كرده بودند! در حالي كه واقعيت درست عكس اين بود. اين سربداران بودند كه به كمك بخشي از جوانان و مردم شهر, بعد از تسخير شهر در شبانگاه 5 بهمن و سراسر روز بعد در نقاط حساس و محلات مهم آمل بر سر هر كوچه و خيابان سنگر ساختند تا در برابر هجوم مزدوران مسلح رژيم كه با ورود قواي اعزامي از شهرهاي مختلف شمال و سپس تهران و چند شهر ديگر, هر لحظه به تعدادشان اضافه مي شد, مقاومت كنند. خامنه اي بعد از اين تحريف تاريخي به جماعت فرصت طلب و يا عقب افتاده اي كه از او پيروي مي كنند پيام داد كه امروز هم ”مردم بايد هميشه در صحنه حاضر باشند و از نظام در مقابل دشمنان دفاع كنند.“

 رهبر جمهوري اسلامي سعي كرد از وقايع سال 60 براي وضعيت بحراني امروز رژيم شبيه سازي كند. او گفت كه در آن دوره هم در تحليل هاي معارضان جمهوري اسلامي دو خطا ديده مي شد. يكي اينكه خودشان را بالاتر از مردم مي دانستند! دوم اينكه اذعان نداشتند كه آمريكا دشمن است!! در اين مورد نيز رجوع به اسناد تاريخي (و تاريخ واقعي كه در ذهن نسل هاي گذشته ثبت شده است) نشان مي دهد كه حرف خامنه اي دروغ محض است. يكم, اين خميني بود كه در خرداد ماه 1360 در سخنراني اش به صراحت گفت كه اگر همه مردم راي به افرادي بدهند كه از نظر من خلاف مصالح نظام عمل مي كنند, در مقابلشان مي ايستم و به آنان نه مي گويم. ثانيا, چند ماه قبل از شروع سال 1360, همين مقامات جمهوري اسلامي با اجازه و فرمان شخص خميني, قرارداد اسارت باري را با دولت آمريكا در الجزاير امضاء كردند تا تاوان اشغال سفارت آن كشور در تهران را تا ريال آخر (و با جريمه هاي هنگفت) بپردازند. و همين جمهوري اسلامي بود كه در توافقي پنهاني با حزب جمهوريخواه آمريكا, تاريخ آزادي گروگان هاي آمريكايي را جوري تعيين كردند كه كارتر و حزب دمكرات نتوانند از اين مساله در انتخابات رياست جمهوري آن سال استفاده كنند و فايده سياسي اش نصيب ”رانالد ريگان“ شود. فراموش نكنيد كه جمهوريخواهان آمريكا و نماينده شان در كاخ سفيد يعني ريگان, چند سال بعد با ارسال مخفيانه تسليحات و قطعات دستگاه هاي مورد استفاده در جنگ با عراق به ايران, به همين رژيم به اصطلاح ”ضد آمريكايي“ دستخوش دادند. البته اين ماجرا خيلي زود رو شد كه در تاريخ معاصر دنيا به رسوايي ”ايران گيت“ يا ”ايران ـ كنترا“ مشهور است.

 حالا سوال اينست كه خامنه اي, رژيم را در چه موقعيتي مي بيند و اينگونه سخنراني هاي دروغ آميز قرار است چه نيازهايي را پاسخ دهد؟ اولين نكته اينست كه امروز ديگر همه مقامات جمهوري اسلامي به درگير شدن نظام ضد مردمي شان در يك بحران سياسي عميق اذعان دارند. اگر به خاطر داشته باشيد در هفته هاي اول بعد از انتخابات دهم رياست جمهوري, همين دار و دسته به شدت منكر وجود چنين بحراني مي شدند. دومين نكته اينست كه تداوم و راديكاليزه شدن خيزش ضد رژيمي مردم, قواي سركوبگر جمهوري اسلامي را با مشكلات جدي روبرو كرده است. مقاومت و تعرض ستودني مردم در خيابان ها از يك طرف, و افشاي شكنجه ها و قتل ها و تجاوزهايي كه مزدوران حكومت انجام داده اند از طرف ديگر, دستگاه سركوب را به وحشت انداخته و از نظر سياسي درمانده كرده است. اينكه در چند ماه اول خيزش, رژيم موفق به بسيج سياسي و به خيابان آوردن پايه هاي اجتماعي اش نشد و فقط مشتي مزدبگير  و افراد جنايتكار سپاه و بسيج و نيروي انتظامي در صحنه بودند, بحران مشروعيت نظام و سرانش را تشديد كرد. مقامات حكومتي چند ماه كار كردند و نقشه ريختند و تدابيري را به اجرا گذاشتند كه بتوانند دوباره پايه اجتماعي خود را از نظر سياسي و ايدئولوژيك براي اين وضعيت تازه بسيج كنند و از نظر مادي و مالي نيز سبيل بخشي از اين ها را چرب كنند. به شكلي كه حاضر شوند در دفاع از نظام و جناياتش به خيابان بيايند. البته خامنه اي و همدستانش انتظار دارند كه اين پايه هاي اجتماعي, حاضر شوند در صورت لزوم براي حفظ نظام بكشند يا كشته شوند. اين خواسته اي است كه سران جمهوري اسلامي هنوز در مورد تحققش مطمئن نيستند.

به همين خاطر است كه خامنه اي در سخنراني اش از ”آحاد مردم, مسئولين و به خصوص جوان ها“ خواست كه ”مسئوليت در صحنه بودن را احساس كنند و در هر كاري مسئوليت شان را انجام بدهند. به خصوص كه 22 بهمن و دهه فجر نزديك است.“ تاكيد آخر خامنه اي بر مراسم 22 بهمن و دهه زجر حاكي از وحشتي است كه سران رژيم از حضور راديكال مردم معترض در اين ايام ويژه جمهوري اسلامي دارند و مي ترسند كه با حركتي مثل عاشوراي امسال و شايد شديدتر و گسترده تر از آن روبرو شوند. البته خامنه اي در همين سخنراني, نگراني و عدم اطمينان خود از حضور فعال پايه هاي اجتماعي نظام در مراسم 22 بهمن و شركت فعال آنان در سركوب تظاهرات مخالفان را به روشني بروز داد. او گفت: ” منظور از حضور در صحنه اين نيست كه اسلحه ببنديم و بيائيم توي خيابان. بلكه منظور آن است كه مسئوليت را درست انجام بدهيم و در صحنه باشيم و برخي مي گويند كه ما مسئوليتي نداريم!“ معني اين حرف خامنه اي اينست كه ”برخي“ حتي حاضر نيستند ”در صحنه“ حاضر باشند. يعني روز 22 بهمن به خيابان بيايند و پيه مقابله با مردم معترض و خشمگين را به تن بمالند.

به طور خلاصه, سخنراني خامنه اي هم نشان دهنده نگراني و ترس رژيم از بحران كنوني و گسترش و راديكاليزه شدن مبارزات توده هاي مردم, به ويژه گرايش بسياري از جوانان به مبارزه قهرآميز با رژيم نظير سال 1360, بود و هم تلاش براي تمركز كردن نيروها و امكانات مختلف رژيم به نحوي كه بتوانند سياست سركوب و كنترل را موثرتر و كاراتر از چندين ماه اخير به پيش ببرند. حالا سوال اينست كه پاسخ مردم معترض به اين اوضاع چيست؟ از بحراني كه گريبان جمهوري اسلامي را گرفته چگونه مي خواهند و مي توانند به نفع پيشروي مبارزات خود سود ببرند؟ چگونه مي توانند سياست هاي سركوبگرانه رژيم را خنثي كنند و در مقابل, آگاهانه و متشكل و متحد و نقشه مند عمل كنند؟ توقع انجام اين كارهاي بزرگ از ”جريان سبز“ و رهبرانش به يك شوخي شبيه است! اين ها بخشي از همين نظام هستند و منافع شان به پايه هاي سياسي و ايدئولوژيك و اقتصادي همين نظام گره خورده است. پس كماكان سوالي كه مردم بايد در پي يافتن پاسخي برايش باشند اينست كه براي كسب پيروزي واقعي به چه نوع رهبري اي نياز است؟

نادر افتخاری