نظام جهانی ساکن نیست!

بخش سوم

به قلم ریموند لوتا

 

اتحادیه اروپا به مثابه یک رقیب بالقوه سلطه ایالات متحده

جابجائی های بزرگی در توازن قوای اقتصادی میان قدرت های بزرگ در حال وقوع است. گسل های جدیدی را می توان در اقتصاد جهانی تشخیص داد. امپریالیسم آمریکا هنوز قدرت اقتصادی و نظامی درجه اول در نظام امپریالیسم جهانی است. اما موقعیت آن در حال فرسایش است و رقبای بالقوه در حال ظهورند.

در حالیکه عروج چین را می توان به متحرک ترین جابجائی هائی تکتونیک بزرگ در اقتصاد جهان تشبیه کرد (به بخش دوم رجوع کنید)؛ گسترش و تحکیم اتحادیه اروپا نیز یکی از شاخص های چشم انداز اقتصادی متغیر است.

اتحادیه اروپا یک بلوک اقتصادی بسیار رشد یافته ی متشکل از کشورهای امپریالیستی و سرمایه داری در قاره ی اروپا است. در 15 سال گذشته، اتحادیه اروپا به سطوح بالاتری از ادغام اقتصادی و مالی دست یافت و موقعیت بین المللی اش را تقویت کرد. اورو، که پول 15 عضو اتحادیه اروپاست، نقش بسیار مهمی را در تجارت و فینانس جهانی بازی می کند و این نقش در حال افزایش است. اتحادیه اروپا با قدرت بیشتری در صحنه بین المللی عرض اندام می کند و در حال تقویت توانائی های نظامی خود می باشد.

خصلت و مفاهیم احتمالی گسترش و تقویت اتحادیه اروپا، در رابطه با رقابت های میان قدرت های بزرگ، موضوع بخش سوم از این سلسله مقالات است.

 

 

1)  خاتمه جنگ سرد و گسترش اتحادیه اروپا

 

اتحادیه اروپا در امور نظامی و مجامع بین المللی نظیر «سازمان تجارت جهانی» در شراکت و اتحاد با امپریالیسم آمریکا عمل کرده است. مقادیر عظیمی از سرمایه های آمریکایی به سوی اروپای غربی روان است؛ و مقادیر عظیمی از سرمایه های اروپای غربی راهی آمریکا است. در عین حال، اتحادیه اروپا درون چارچوبی بین المللی که تحت سلطه ایالات متحده قرار دارد، چالش رقابت جویانه مهم و رشد یابنده ای را در برابر امپریالیسم آمریکا مطرح می کند.

عملکرد متقابل عوامل اقتصادی و غیر اقتصادی، مسیر تکاملی چالش اتحادیه اروپا را تحت تاثیر قرار خواهند داد:

 

·   تغییر تدریجی «ناتو» که ائتلاف نظامی تحت رهبری آمریکاست و کشورهای مهم اتحادیه اروپا بخشی از آن هستند.

·   روابط اتحادیه اروپا با روسیه و چین که عنصری پویا در این معادله است. هر دوی این کشورها، قدرت های در حال خیز در اقتصاد جهانی هستند و بیش از پیش در حال تبدیل شدن به شرکای تجاری مهمتر اتحادیه اروپا می باشند.

·   جنگ هایی که در خاورمیانه و افغانستان برای امپراتوری جریان دارد. امپریالیسم اروپای غربی و ایالات متحده به شدت در این جنگ ها درگیرند. نتایج این جنگ ها کاملا غیر قابل پیش بینی است.

·   برخورد جهانی میان امپریالیسم کهنه ی مسلط بر دنیا و استثمار کننده ی دنیا با بنیادگرایی کهنه ی اسلامی. رونق این بنیادگرایی مدیون یورش های امپریالیستی است، اما هیچ راه حل واقعی و رهاییبخشی به جای امپریالیسم ارائه نمی کند. در اروپا، بنیادگرایی مرتجع اسلامی در بین بخش هایی از مهاجران در حال پایه گیری و نفوذ است. (1)

·   تاثیرات مبارزات اجتماعی در اروپا و سراسر دنیا. امکان سربلند کردن مبارزات انقلابی که می توانند اوضاع کشورهای اروپایی و کل دنیا را تحت تاثیر قرار دهند.

 

پیش زمینه: اتحادیه اروپا

                    

اتحادیه اروپا یک دولت واحد نیست. اما یک ائتلاف بی در و پیکر و غیر رسمی هم نیست. این یک اتحادیه منحصر به فرد از دولت های امپریالیستی در اروپای غربی است که ساختارهای سیاسی و اداری و قانونگذاری را برای تنظیم عملکردش به مثابه یک بلوک به وجود آورده است. هسته مرکزی و رهبری کننده این اتحادیه از قدرت های عمده امپریالیستی اروپای غربی تشکیل شده است: آلمان، فرانسه و انگلستان. آلمان و فرانسه هدایت کنندگان عمده سیاسی ـ اقتصادی این بلوک هستند.

اتحادیه اروپا در سال 1991، دوازده عضو داشت. اما فروپاشی امپریالیسم اتحاد شوروی و بلوکش در 91 ـ 1989 فرصت های جدیدی را در اختیار امپریالیسم اروپای غربی قرار داد. آلمان غربی؛ که از همان زمان قدرت عمده اقتصادی قاره اروپا بود؛ آلمان شرقی را جذب کرد. نگاه اتحادیه اروپا متوجه شرق شد و کشورهایی نظیر لهستان و مجارستان، و نیز کشورهای منطقه بالتیک را در خود ادغام کرد.

دیالکتیک دهه 1990 چنین بود: امپریالیسم آمریکا اغلب کشورهای اروپای شرقی که در بلوک شوروی سابق جای داشتند را وارد اتئلاف نظامی تحت رهبریش یعنی «ناتو» کرد؛ امپریالیست های اروپای غربی اغلب این کشورها را وارد مدار اقتصادی اتحادیه اروپا کردند.

اتحادیه اروپا کماکان متشکل از اقتصادهای قابل تفکیک با ساختارهای طبقاتی قابل تفکیک و طبقات حاکمه ی امپریالیست یا سرمایه دار قابل تفکیک است. اما اتحادیه اروپا به یک بلوک منسجم تر و قوی تر تبدیل شده است. این اتحادیه نهادهای گوناگونی را برای هماهنگ کردن سیاست و اعمال قدرت در کلیه کشورهای تشکیل دهنده این بلوک ایجاد کرده است. تعداد اعضای اتحادیه اروپا از سال 1995 تا به امروز از 15 به 27 کشور افزایش یافته است. یعنی بازار اتحادیه اروپا از نظر حجم، به مثابه رقیبی برای بازار ایالات متحده سر بلند کرده است. اتحادیه اروپا، ارزی را به وجود آورده که ظرفیت برای چالش گرفتن دلار آمریکا را در سطح بین المللی دارد.

هیچ یک از دولت های اروپای غربی به تنهایی، توان رقابت اقتصادی با امپریالیسم آمریکا را از نظر حجم ندارد. اما اتحادیه اروپا به مثابه یک بدنه واحد و به شدت ادغام شده می تواند در سطح جهانی به رقابت بپردازد. خلاصه اینکه، با گسترش و تحکیم اتحادیه اروپا، اینک ایالات متحده با یک مرکز نیرومند سیاسی، مالی و صنعتی روبروست. (2)

از نظر فرهنگی، اتحادیه اروپا خود را یک سرمایه داری روشن بین، متمدن و جهان وطنی جلوه می دهد. این بخشی از زرادخانه ایدئولوژیک اتحادیه اروپا است که در خدمت تحکیم جایگاه سیاسی ـ اقتصادی اروپا در سطح بین المللی قرار دارد.

در عین حال، اتحادیه اروپا بندهای کنترل مهاجران را محکمتر می کند؛ بر سر کسب امتیازات اقتصادی در آمریکای لاتین موی دماغ امپریالیسم آمریکا می شود؛ از ارتباطات استعماری تاریخی خود استفاده می کند؛  مناسبات نو استعماری و وابستگی جدیدی را برقرار می کند؛ تا به رفع نیازهای بین المللی اش خدمت کند. مثلا می توان به سرمایه گذاری ها و عملیات نظامی در آفریقا اشاره کرد که هدف از آن، تضمین دسترسی به انرژی و مواد خام است. به علاوه، اتحادیه اروپا در زمینه شکنجه برای امپریالیسم آمریکا و «جنگ علیه ترور» آمریکایی ها، نقش همدست و مقاطعه کار را بازی کرده است. کشورهای عضو اتحادیه اروپا، مکان زندان های مخفی سازمان «سیا» بوده اند. (3)

 

2)  اتحادیه اروپا توان رقابتی خود را افزایش می دهد

 

اتحادیه اروپا برای گسترش و ادغام بیشتر یک بازار واحد حرکت کرده است. در ارتباط نزدیک با این امر، حرکت اتحادیه اروپا در اقتصاد جهانی امپریالیستی، در جهت افزایش سودآوری و توان رقابت سرمایه ای است که پایگاهش اروپا است.

 

الف ـ بالا بردن توان رقابتی و «کار منعطف»

 

این هدف در برگیرنده موجی از «اصلاحات» نئولیبرالی است. نئولیبرالیسم به سیاست هایی اتلاق می شود که درهای اقتصادهای ملی را بیش از پیش به روی گردش آزادتر سرمایه می گشاید؛ صنایع تحت مدیریت دولت را خصوصی می کند؛ بازارهای کار را از بند مقررات آزاد می کند و در زمینه استثمار و استخدام کار مزدی محدودیت ها را کنار می زند؛ کمک های اجتماعی را کاهش می دهد و امثالهم. این همان چیزی است که از دهه 1980 در ایالات متحده به اجراء درآمده است.

موسسات مالی بین المللی که تحت سلطه آمریکا قرار دارند؛ موسساتی نظیر بانک جهانی و صندوق بین المللی پول؛ یک تعدیل ساختاری همه جانبه و وحشیانه اقتصادی را در جهان سوم سازمان دادند. این کار، مسیر نفوذ عمیق تر سرمایه ی امپریالیستی، منجمله سرمایه اروپای غربی، را هموار کرد. همین امر، کشاورزی بومی را نیز در مناطق وسیعی از دنیای سوم تضعیف کرد و فرایند بیسابقه شهری شدن گسترده و پر هرج و مرجی را تسریع کرد. (4)

از دهه 1990، سرمایه اروپای غربی دستور کار اصلاحات نئولیبرالی خود را پیش برده است: هدف از این کار، انعطاف پذیری بیشتر در استخدام و اخراج، استفاده گسترده تر از کار موقت، و پائین راندن دستمزدها بوده است.

در فرانسه اقداماتی انجام شده تا ساعات کار هفتگی که بر مبنای قانون 35 ساعت است را افزایش دهند. در آلمان شکل های گوناگون «مشارکت و همکاری» اتحادیه های کارگری در کارخانه ها که با هدف افزایش توان تولیدی کارگران طراحی شده بود، محدودتر شده است. آلمان در راس صادر کنندگان دنیا قرار دارد. آلمان این جایگاه را بخشا با کاهش هزینه های هر واحد کارگر حفظ کرده است. دستمزدهای واقعی طی 7 سال  (2006 ـ 1998) دائما کاهش یافت. (5) در فرانسه از کمک های حکومت به آموزش و پرورش و ایجاد اشتغال نیز کاسته شده است. این سیاست ها آتش اعتراضات مهمی را دامن زده است. کمک های تامین اجتماعی منجمله حق بازنشستگی در بیشتر کشورهای اروپا محدود شده است.

دستور کار رقابتی اتحادیه اروپا شامل ادغام بنگاه های بزرگ در بنگاه های بزرگتر بوده است. این را مثلا در صنعت فولاد مشاهده می کنیم. این دستور کار شامل حمایت از بخش های استراتژیک صنعتی و تقویت بنگاه های هدایت کننده نیز بوده است. برای مثال، اتحادیه اروپا «ای. آ. د. اس» را ایجاد کرد که شرکت اروپایی هوا ـ فضا است. این شرکت سازنده هواپیمای «ایرباس» است که رقیب جهانی بوئینگ محسوب می شود.

این دستور کار «رقابتی»، انجام اقداماتی جهت محدود کردن آزادی حرکت سرمایه آمریکایی در بازار بازتر و ادغام شده تر اروپا را الزام آور کرده است. مثلا، «مایکروسافت» را به خاطر عملکردهای انحصارگرایانه محکوم کرده اند. سرمایه اروپایی به دنبال این بوده که سرمایه آمریکایی را در سطح بین المللی زیر نظر داشته باشد. این کار شکل های پیچیده و غالبا پوشیده به خود گرفته است؛ مثلا به شکل نبردهایی که میان ایالات متحده و اروپا بر سر معیارهای محیط زیستی یا اعمال کنترل بر واردات محصولات کشاورزی ای که تحت مهندسی بیولوژیک تولید شده، انجام می گیرد.

 

ب ـ نقش ویژه اروپای شرقی

 

ادغام کشورهای اروپای شرقی در اتحادیه اروپا، یک منبع امتیاز رقابتی برای سرمایه اروپای غربی در بازار جهانی بوده است. طبقات سرمایه دار کاملا تکامل یافته ای بر اقتصادهای اروپای شرقی حکومت می کنند. برخی از این اقتصادها به سرمایه گذاری در جهان سوم می پردازند؛ اما آنها تابع طبقات حاکمه ی بزرگتر و قوی تر در اتحادیه اروپا هستند. بخش های استراتژیک این اقتصادها؛ نظیر حمل و نقل، امور مالی و ارتباطات راه دور؛ تحت سلطه ی سرمایه خارجی، مشخصا سرمایه اروپای غربی است. در این کشورها از یکسو، هزینه های کار پایین است؛ و از سوی دیگر، مهارت های کاری بالاست. ترکیب این دو عامل که میراثی از دوره شوروی است، یک عامل مهم در جذب سرمایه گذاری ها است.

اتحادیه اروپا، اقتصادهای اروپای شرقی را بازسازی کرده و آن ها را در شبکه های تولیدی گسترده تر منطقه ای و جهانی، ادغام کرده است. کارگران اروپای شرقی در قیاس با اهالی اغلب کشورهای اروپای غربی، دارای شرایط کاری بدتر، دستمزدهای نازل تر، و برنامه های اجتماعی محدودتری هستند. دستمزدها در صنعت خودرو سازی جمهوری «اسلواکی»، یک هشتم آلمان است. این در حالی است که انتظار می رود بارآوری تولیدی در صنعت خودرو سازی «اسلواکی» (که تحت هدایت «فولکس واگن» و «پژو» قرار دارد) بزودی در رده اول دنیا قرار گیرد. (6) از این راه هاست که جذب اروپای شرقی در اتحادیه اروپا، قدرت رقابت جویی و سودآوری بلوک اروپا را بهبود بخشیده است.

اتحادیه اروپا؛ و مشخصتر از همه، امپریالیسم آلمان که منافع ویژه ای در اروپای شرقی و بالکان دارد؛ به سرمایه گذاری گسترده در بازسازی حمل و نقل، انرژی و سایر زیرساخت های اروپای شرقی پرداخته است. این نوسازی ابزار (retooling)  کاری پر هزینه بوده و نقش مهمی در پایین کشیدن نرخ های رشد آلمان بازی کرد. اما در عین حال، عامل بسیار مهمی در تقویت درازمدت یک بازار قاره ای ادغام شده تر و رقابتی تر، می باشد. در بلوک اروپایی که هر روز منسجم تر می شود، آلمان دیرک  اقتصادی این بازار قاره ای است.

اروپای شرقی از زاویه جاه طلبی های جغرافیایی ـ سیاسی اتحادیه اروپا نیز حائز اهمیت استراتژیک است. اروپای شرقی از نظر جغرافیایی به روسیه که بخش اعظم نیازهای اروپای غربی در زمینه انرژی را تامین می کند نزدیکتر است. بنابراین اروپای شرقی به نوعی یک منطقه میانگیر (buffer zone) هم محسوب می شود. به علاوه، نفوذ اقتصادی اروپای غربی، یک عامل برقراری تعادل در مقابل سلطه ی نظامی آمریکا در اروپای شرقی نیز هست. (7)

 

ج ـ کار مهاجر در قاره ای که به یک قلعه تبدیل شده است

 

امروزه، اقتصادهای بازتر، نیازمند کارگران ماهر و ساده و شمار فزاینده ای کارگران "منعطف" می باشند. (منظور از کارگران "منعطف" کارگرانی است که از امنیت شغلی کمتری برخوردارند؛ به راحتی از شغلی به شغل دیگر، یا از بخشی به بخش دیگر، وارد یا از آن اخراج شوند). در چنین شرایطی، کارگر مهاجر  نقش خاصی را  در بازارهای تجدید ساختار شده کار بازی می کند.

در حال حاضر، تخمین زده می شود که بین 5 تا 6.5 میلیون کارگر ثبت نشده در اروپا زندگی و کار می کنند. آنان یک «نیروی کار فراملیتی غیرقانونی شده» هستند؛ که در بخش هایی نظیر کشاورزی، ساختمان سازی، خدمات خانگی و غیره کار می کنند. بر مبنای مطالعه ای که اخیرا از سوی سه محقق ترقیخواه انجام گرفته، بعضی از این بخش ها «بدون دسترسی به کار ارزان و بدون مقررات مهاجران، فرو می پاشند.» (8) این کارگران ثبت نشده، اغلب زیر حداقل دستمزد یا بدون قرارداد، کار می کنند.

اینک مهاجران با کارت های شناسایی جدید و بانک اطلاعاتی بیومتریک (مختصات چشم یا دی. ان. ای. و غیره) تهدید می شوند. فرانسه قرار است از مهاجران جدیدی که وارد کشور می شوند آزمایش دی. ان. ای. بگیرد. هیستری شووینیستی علیه مهاجران در فضای بعد از یازدهم سپتامبر، اغلب شکل ضدیت با اعراب و مسلمانان به خود گرفته است. این بخشی از گفتمان رسمی نیز هست. برای مثال، نیکلا سارکوزی، رئیس جمهور فرانسه بخشا به خاطر برنامه عمل «سختگیرانه اش» نسبت به مهاجران انتخاب شد. این انتخابات در فردای شورش های جوانان مهاجر در سال 2005 علیه خشونت پلیس و تبعیضات اجتماعی صورت گرفت. (9)

مقامات اتحادیه اروپا با نخوت از وسایل جدیدی حرف می زنند که برای محکم کردن مرزها علیه مهاجران «غیر قانونی» در اختیار دارند. این وسایل جدید چه نتیجه ای به بار آورده اند؟ فقط در یکی از گزارش ها که مقامات اسپانیا منتشر کرده اند می خوانیم که در سال 2006، حدود 6000 نفر از اهالی غرب آفریقا که قصد داشتند خود را به جزایر قناری (بخشی از اسپانیا) برسانند در اقیانوس اطلس غرق شدند. غرب آفریقا همان جایی است که ناوگان های تجاری اروپایی چیزی از جانوران دریایی قابل صید باقی نگذاشته اند و ابزار معاش ماهیگیران بومی را به نابودی کشانده اند. در سال 2006، صدها مهاجر دیگر در انبارهای متحرک، در بخش بار کامیون ها و در قایق های باربری در بنادر خفه شدند.

 

3)  خواب و خیال های ژئوپلتیک اتحادیه اروپا

 

اتحادیه اروپا دامنه نفوذ بین المللی و قدرت رقابت جویی خود را گسترش داده است. اگر اتحادیه اروپا می خواهد به یک قدرت جغرافیایی ـ اقتصادی (ژئواکونومیک) در اقتصاد جهانی تبدیل شود، مجبور است که به این کار ادامه دهد. این در حالی است که اقتصاد جهانی کماکان تحت سلطه امپریالیسم آمریکا است و رقیبان و حریفان جدید دیگری نیز در نظام جهانی در حال سر بلند کردن هستند. این احتمال وجود دارد که چارچوب اقتصاد بین المللی که تحت سلطه آمریکا قرار دارد با تکان های بسیار جدی روبرو شود. چنین تکان هایی به همراه عوامل دیگر (نظیر شکست های نظامی) می تواند گشایش های جدیدی برای قدرت های در حال ظهور نظیر چین و اتحادیه اروپا ایجاد کند تا جهش وار، خود را به جایگاه بسیار قوی تری برسانند.

اتحادیه اروپا از نظر ژئوپلتیک دارد یک نقش بین المللی تهاجمی تر بازی می کند. اتحادیه اروپا یک پای مذاکرات خاورمیانه است. اتحادیه اروپا ناظر انتخابات کنگو در سال 2006 بود. اتحادیه اروپا، مسئولیت اشغال منطقه غرب بالکان که به دستور «سازمان ملل» اجراء شد را به عهده گرفت.

کل توان نظامی استراتژیک و جهانی اتحادیه اروپا تحت کنترل «سازمان پیمان آتلانتیک شمالی ـ ناتو» قرار دارد. اما یکی از نتایج غیر منتظره فروپاشی اتحاد شوروی و  «پیروزی غرب» این بود که وابستگی نظامی اروپای غربی به امپریالیسم آمریکا کمتر شد. زیرا دیگر، بلوک قدرتمند و سراپا مسلح شوروی در همسایگی اروپای غربی وجود ندارد؛ و دیگر، چارچوب برخورد شدت یابنده ی میان بلوک های تحت رهبری آمریکا و شوروی موجود نیست. همانگونه که «دومینیک موآ زی»، یک کارشناس امور ژئوپلتیک و یک مشاور سیاسی در فرانسه، توصیف می کند: «تصویر جنگ سرد که در آن یک غرب و دو اروپا وجود داشت» جای خود را به «یک اروپا اما دو غرب» داده است. (10)

اتحادیه اروپا چند «نیروی مداخله گر» چندملیتی ایجاد کرده یا گسترش داده است. هدفشان این است که طی یک سال آینده 60000 سرباز برای انجام ماموریت های ماوراء بحار سازمان دهند. اتحادیه اروپا صنایع نظامی اش را گسترش داده؛ در ساخت جت های جنگنده «یورو فایتر» و ناوگان هوایی دور پرواز سرمایه گذاری کرده است. اتحادیه اروپا، سیستم ردیابی ماهواره ای خود را تحت عنوان «گالیله» برقرار کرده است. همه اینها ابتکارات و اقدامات مشترکی است که در سطح کشورهای اروپایی انجام می گیرد. به علاوه، اتحادیه اروپا تلاش کرده یک ساختار فرماندهی عمومی ایجاد کند.

هیچیک از اینها قابل مقایسه با قدرت نظامی امپریالیسم آمریکا نیست و نمی تواند با آن برابری کند. اما این خودنمائی اتحادیه اروپا در شرایطی انجام می شود که ایالات متحده در حال کاهش نیروهایش در اروپا است. در چنین شرایطی، طرح های جاه طلبانه تر اتحادیه اروپا برای استقرار نیروهای نظامی، به ویژه از جانب آلمان، گسترش می یابد. به علاوه، اتحادیه اروپا دارای «امتیازات صنعتی» است که می تواند داربست گسترش سریع توانائی های نظامی آن شود.

اما یک عنصر دیگر هم وجود دارد: روسیه. اتحادیه اروپا در صورت ائتلاف با روسیه که هنوز یک قدرت نظامی سهمگین در اختیار دارد، به توان ژئوپلتیک (جغرافیای ـ سیاسی) قابل توجهی دست خواهد یافت. این یک فاکتور غیرقابل پیش بینی (wild card) اما کاملا واقعی است. این امکان با توجه به وابستگی روز افزون اروپای غربی به منابع انرژی روسیه، واقعی تر هم می شود.

روسیه پیشاپیش بیش از یک چهارم گاز طبیعی مصرفی اروپای غربی را تامین می کند. این مقدار در حال افزایش است. از سوی دیگر، روسیه شدیدا به بازار اروپا وابسته است: 75 درصد درآمدهای صادراتی روسیه از اتحادیه اروپا حاصل می شود. (11) سرمایه آلمانی تامین کننده ی عمده اعتبارات برای شرکت های عظیم گاز و نفت روسیه است. (گرهارد شرویدر، صدراعظم سابق آلمان، اینک رئیس هیئت نظارت در یکی از بنگاه های تابعه شرکت عظیم گاز طبیعی روسیه یعنی «گازپروم» است.) (12) در عین حال، بنگاه های فراملیتی اروپایی به دنبال حضوری مستقلانه در آسیای میانه هستند تا روسیه را دور بزنند.

پرسش اینست که آیا رابطه ی متلاطم اروپا و روسیه حول مساله انرژی، به تغییر موضع بیشتر و همکاری بیشتر میان این دو قدرت در سطح جهانی خواهد انجامید؟

اتحادیه اروپا در حال بهره جویی از ارتباطات سلطه جویانه و استثمارگرانه قدیمی خود در آفریقا نیز هست تا نیازهای انرژی خود را از این طریق بر طرف کند و وابستگی به روسیه را کاهش دهد. بنگاه های فراملیتی اروپایی اخیرا 60 درصد از سرمایه گذاری های جدید در مجتمع های نفت و گاز غرب آفریقا را به خود اختصاص داده اند. «رویال داچ شل» در صدر تولید کنندگان خارجی حاضر در نیجریه قرار دارد. این شرکت آماج اعتراضات و حملات مسلحانه ساکنین بومی بوده است. این اعتراضات و حملات پاسخی است به فعالیت های حفاری شرکت «رویال داچ شل» که منافع اندکی برای اهالی آبادی های اطراف در بر دارد، اما محیط زیست را شدیدا تخریب می کند. (13)

 

4)  یورو و دلار: رقابت در میانه آشوب مالی

 

یورو به مثابه یک ارز جهانی، نقشی بزرگتر به عهده گرفته است. گسترش بازار اروپا و ادغام ارزها در این منطقه، برای سرمایه ی جهانی شده ی اروپای غربی، امتیازی در زمینه ی حجم و کارآئی به بار آورده است. یورو از زمان آغاز رواجش در 2000 ـ 1999 به بزرگترین و تنها ارز رقیب دلار آمریکا به مثابه پول جهانی تبدیل شده است. اهمیت فزاینده ی یورو هم ناشی از توان اتحادیه اروپا است و هم ناشی از زوال تدریجی جایگاه مالی آمریکا در سطح بین المللی. دلار تحت فشارهای فروکاهنده ی عظیم قرار دارد. این یکی از نتایج کسری های سهمگینی است که ایالات متحده به بار آورده و نیز برخاسته از آشوب مالی اخیر در آمریکاست.

تاثیر جهانی بالقوه ی یورو را می توان به شکل فشرده در مقدمه مجموعه مقالاتی یافت که تحلیلگران طرفدار نظام سرمایه داری درباره یورو نوشته اند: «در حالی که ارزها دچار تکان ناشی از سقوط دلار آمریکا به خاطر ارزش گذاری بیش از حد بر آن در اواخر دهه 1990 هستند، ارزش یورو و مدیریت آن برای تنظیم موفقیت آمیز عدم تعادل های مالی در سطح بین المللی بسیار حیاتی است. یورو به مثابه یک رقیب و همکار درازمدت دلار، توان بالقوه ی شکل گیری یک سیستم پولی دو قطبی در سطح بین المللی را پدید می آورد. و این چالش ها و فرصت های بیسابقه ای را در مقابل سیاستگزاران اقتصادی مطرح می کند.» (14) یورو پیشاپیش به مثابه ارز اصلی جهان در بازار بین المللی اوراق قرضه از دلار پیشی گرفته است.

این امر نافی احتمال قدرت یابی مجدد دلار نیست. مهم است این نکته را مد نظر داشته باشیم که قدرت دلار و نقش آن به مثابه ذخیره ی ارزی و ارز مبادلاتی در دنیا، صرفا عملکرد توان اقتصادی امپریالیسم آمریکا نیست. «اعتماد به دلار» وابسته به سلطه ی نظامی امپریالیسم آمریکا در سطح جهانی، وابسته به ارتباطات نظامی ـ امنیتی میان دارندگان خارجی دلار و امپریالیسم آمریکا (مثلا با کشوری مانند عربستان سعودی)، و وابسته به ثبات کلی سرمایه داری آمریکا و بازارهای بسیار توسعه یافته مالی اش نسبت به مخاطرات اقتصادی و سیاسی در سایر نقاط دنیا نیز هست.

از سوی دیگر، گرایش تدریجی تر و درازمدت تر به سوی ایجاد یک «نظام پولی دو قطبی» امکان فرار گسترده از دلار و بروز ناگهانی یک آشوب مالی را منتفی نمی کند؛ آشوبی که شاید بتوان گفت، به لحاظ مقیاس و دامنه از دهه 1930 به این سو مشاهده نشده است. چنین تهاجمی به دلار می تواند بر اثر آمیزه ای از وقایع اقتصادی و تحولات سیاسی آغاز شود. برای مثال، چین ممکنست از تامین مالی قروض عظیم خزانه داری آمریکا، در مقیاسی که اکنون درگیر آن است، سر باز زند و  ارزهای مبادلات خارجی خود را از دلار درآورده و با تبدیل به ارزهای دیگر تنوع بخشد.

موسسات و بازارهای مالی اروپای غربی بر اثر بحران مالی که اوایل سال 2008 در ایالات متحده بروز کرد، ضربه خورده اند. اما تا اینجای قضیه روشن است که یورو دارد موقعیت رقابتی برتری نسبت به دلار کسب می کند و به شکل روزافزونی به آن به مثابه یک ارز ذخیره و مبادلاتی بین المللی نگاه می شود.

 

5)  نتیجه گیری: آیا ائتلاف کشورهای حوزه اقیانوس اطلس

در حال گذار و تغییر است؟

 

متعاقب جنگ جهانی دوم، امپریالیسم آمریکا ساختارهای دولتی را در اروپا  شکل داد و عمیقا در صورت بندی های اجتماعی این قاره، منجمله به لحاظ فرهنگی، نفوذ کرد. در دوره انبساط بعد از جنگ جهانی دوم، حلقه های اتصال تجاری و سرمایه گذاری ایالات متحده و اروپای غربی عمیق تر شد و چارچوب ژئوپلتیک (جغرافیای ـ سیاسی) بزرگتری که تحت سلطه ایالات متحده قرار داشت، راه را بر بروز چالش های استراتژیک از سوی امپریالیسم اروپا بست. این امر بعد از فروپاشی اتحاد شوروی نیز ادامه یافت. به علاوه، انگلستان که یک عضو اتحادیه اروپا است، «رابطه ویژه»ای با ایالات متحده دارد. و همه اینها بر مانورهای رندانه ی میان اتحادیه اروپا و ایالات متحده برای کسب برتری تاثیر می گذارد.

اما تنظیمات اقتصادی و سیاسی کنونی دنیا، چیزی ثابت و همیشگی نیست. این تنظیمات می تواند در جهت های جدیدی تکامل پیدا کند و یا در ارتباط با جابجائی ها و چرخش های مهم ژئو اکونومیک (جغرافیای ـ اقتصادی) و ژئوپلتیک (جغرافیای ـ سیاسی) دستخوش تغییرات ریشه ای شود. در اینجا فاکتور روسیه خودنمائی می کند. اتحادیه اروپا ممکنست میان آن دسته از طبقات حاکمه ی امپریالیستی که خواهان افزایش قابلیت های نظامی اروپا می باشند و آن دسته که کماکان می خواهند  به ائتلاف ناتو اتکاء کنند، دو پاره شود. مسیرهای مقابل اتحادیه اروپا برای اینکه نقش ژئوپلتیک بین المللی کمتر یا بیشتری بازی کند، عمیقا تحت تاثیر یک حرکت جدی چین خواهد بود. اگر چین دست به یک حرکت جدی برای کسب ابتکار عمل بیشتر در اقتصاد جهانی بزند و/یا ائتلاف نزدیکتری با روسیه برقرار کند؛ خیلی چیزها عوض خواهد شد.

در ماه ژوئن 2008، حکومت فرانسه یک نوع جهت گیری مجدد در سیاست امنیتی این کشور را اعلام کرد: یعنی برقراری روابط عمیقتر با «ناتو». اما خوب دقت کنید: فرانسه این را به مثابه چرخشی به سوی «ناتو» و «اتحادیه اروپا» مطرح کرد، و به موازات آن مطرح کرد که اتحادیه اروپا باید توان خود را در طراحی و هدایت عملیات نظامی تقویت کند.

تضادهای میان فرانسه و آلمان (که نیروهای مرکزی اتحادیه اروپا محسوب می شوند) با ایالات متحده بر سر جنگ در عراق بسیار حاد بوده است. تضادهای دیگری نیز وجود داشته است. مثلا، دعوایی که در سال 2005 به دنبال لغو تحریم تسلیحاتی چین از سوی اتحادیه اروپا اتفاق افتاد. این تحریم از زمان خیزش دانشجویان و کارگران در میدان «صلح آسمانی» پکن برقرار شده بود.  حتی در مواردی که وحدت (ظاهری) بیشری وجود دارد؛ مثلا در مورد اعمال فشار بیشتر بر ایران؛ باز هم رقابت ها درون ائتلاف ناتو عمل می کنند.

اتحادیه اروپا با ضرورت ها و آزادي ها روبروست. استراتژی عمومی اتحادیه اروپا به نظر می رسد که «به انتظار فرصت های خوب نشستن» است: در حال حاضر تلاش برای تقویت هر چه بیشتر ادغام نهادهای درون بلوک اتحادیه اروپا؛ تلاش برای مشارکت نزدیکتر با سایر قدرت های مهم؛ و  سودجویی از مشکلات و شکست های امپریالیسم آمریکا. اما سرعت، جهت گیری و توان تهاجمی اتحادیه اروپا متاثر از روندهای اساسی دنیا و تحولات پیش بینی نشده، درون و خارج از این بلوک، خواهد بود.

 

بخش بعدی: روسیه، امپریالیسمی که از دل خاکستر شکست بر می خیزد

http://revcom.us

Revolution #138, August 3, 2008

 

 

 

پانویس ها:

 

1. On the conflict between Western imperialism and Islamic fundamentalism and the ways in which they oppose but also reinforce each other, see Bob Avakian, Bringing Forward Another Way, revcom.us

2. For more on the development and nature of the EU, see Peter Dicken, Global Shift, 5th Edition (New York: Guilford, 2007), chapter 6; and Jozsef Borocz and Mahua Sarkar, “What is the EU?,International Sociology, June 2005, Vol. 20 (2), pp. 153-73

3. See Dick Marty, Secret Detentions and Illegal Transfers of Detainees Involving Council of Europe States: 2nd Report (June 7, 2007), assembly.coe.int.

4. For a Marxist analysis of the origins and logic of neoliberalism, see David Harvey, Neoliberalism (London: Oxford: 2005).

5. Perry Anderson, “Depicting Europe,” London Review of Books, 20 September 2007, lrb.co.uk.

6. Anderson, “Depicting Europe.”

7. On the EU and Eastern Europe, see Dorothee Bohle, “The EU and Eastern Europe: Failing the Test as a Better World Power,” Socialist Register 2005: The Empire Reloaded (London: Merlin, 2004), pp. 300-12; Jozsef Borocz, “How Size Matters: The EU as a Geopolitical Animal,” 2005, web.uvic.ca/europe.

8. Markus Euskirchen, Henrik Lebruhn, and Gene Ray, “The Changing European Border Regime,” Monthly Review, November 2007, pp. 41-42;

9. On biometrics and “immigration control,” see “Special Report on Migration,” The Economist, January 5, 2008, pp. 8-10

10. Dominiqe Moisi, “Reinventing the West,” Foreign Affairs, November-December 2003, foreignaffairs.org. On growing EU-U.S. rivalry since the Kosovo war of 1999, see Kees Van Der Pijl, Global Rivalries From the Cold War to Iraq (London: Pluto, 2006), pp. 287-90.

11. Quentin Perret, “Wither Gazprom? The EU and Russia’s Gas,” diploweb.com, November 1, 2007.

12. John Vinocur, “For Schroder and Putin, Linkup No Coincidence,” International Herald Tribune, January 3, 2006.

13. On EU energy investments in Africa, see Michael T. Klare, Rising Powers, Shrinking Planet (New York: Metropolitan Books, 2008), pp. 155-57.

14. See summary, Adam Posen, ed., The Euro at Five: Ready for a Global Role? Special Report 18, Peter G. Peterson Institute for International Economics, 2005, iie.com.