خلق افکار عمومی و صف آرائی نظامی برای جنگی دهشتناک ...

 

فصل جدیدی در تبلیغات داخلی و بین المللی آمریکا برای مشروع جلوه دادن حمله نظامی به ایران، آغاز شده است. موضوع ایران و تهدیدات آمریکا علیه آن، بطور مستمر در صدر اخبار بین المللی است و آمریکا از ایران بعنوان "بزرگترین تهدید امنیتی علیه آمریکا" یاد می کند. از همه مهمتر اینکه، نیروهای نظامی دریائی، هوائی و زمینی آمریکا تدارکات جنگی خود را کامل کرده اند، آماج حملات موشکی و بمباران های آمریکا تعیین شده است، گروه های شبه نظامی مخوف، در مناطق ملل تحت ستم، توسط "نیروهای مخصوص" آمریکا و اسرائیل، سازمان یافته و آماده اند تا در صورت آغاز جنگ، با هدف گیج کردن مردم و فلج کردن نیروهای مبارز، جنایت آفرینی کرده و رعب و وحشت بر دلها بیفکنند.

بسیاری سوال می کنند آیا این بار آمریکا تهدیدهای خود را عملی کرده و حمله نظامی علیه ایران را آغاز خواهد کرد؟ این سوال یک جواب ساده دارد: اعمال آمریکا در زمینه های سیاسی، دیپلماتیک و نظامی حاکی از آن است که می خواهد دست به حمله نظامی علیه ایران بزند. او، سیاست های داخلی و بین المللی اش را بر این پایه پیش می برد. پس دلیلی ندارد ما نیز مانند سران جمهوری اسلامی مردم را خواب کنیم وبگوئیم این صف آرائی نظامی و دیپلماسی جنگی آمریکا، دروغین است!

ماشین جنگی آمریکا، مانند قطاری است که روی ریل قرار گرفته و گاه بسوی هدف (برخورد قهرآمیز با ایران) حرکت کرده و بخشی از راه را طی می کند و گاه در برخورد با موانع، می ایستد. آمریکا ممکنست حمله نظامی علیه ایران را قبل از پایان دوره ریاست جمهوری بوش (دسامبر 2008) انجام دهد یا اینکه آن را به دولت پس از بوش بسپارد.  این احتمال نیز هست که روندهائی در سطح ایران و جهان جاری شود که ماشین جنگ را کاملا از ریل خارج کند. (مثلا، بوجود آمدن اوضاع انقلابی در ایران؛ حاد شدن مبارزه مردم علیه رژیم بوش در آمریکا یا بروز تضادهای بسیار حاد در درون هیئت حاکمه آمریکا). اما تا زمانی که چنین نشده است، ما در دورانی بسر می بریم که صحنه سیاسی ایران و جهان را جنگ احتمالی آمریکا علیه ایران، رقم می زند. برای اینکه مقصودمان را بهتر بیان کنیم می توانیم بعنوان مثال به  دوره موسوم به "جنگ سرد" نگاهی بیندازیم. دوران "جنگ سرد" میان بلوک امپریالیستی غرب به رهبری آمریکا و بلوک امپریالیستی شرق به رهبری شوروی، دوران تدارک طرفین برای یک جنگ هسته ای بود. سال 1983 طرفین تا فشار دگمه های آغاز جنگ نیز پیش رفتند. اما جنگ نشد و آن دوره بجای جنگ جهانی سوم، با فروپاشی شوروی و بلوک شرق تمام شد. اما در تمام دوران "جنگ سرد"، این تقابل، صحنه سیاسی جهان را رقم می زد و حتا بر صف آرائی طبقاتی کشورهای مختلف (مانند ایران) تاثیرات تعیین کننده می گذاشت و در نتیجه برای اینکه پرولتاریا بتواند صف مستقل خود را آرایش دهد باید به این مسئله توجه می کرد و در قبال آن سیاستی انقلابی تدوین می کرد و برای تبدیل جنگ ارتجاعی به جنگ انقلابی تدارک می دید.

هنوز جنگی آغاز نشده است، اما روند جنگ،تاثیرات تعیین کننده بر صف آرائی های طبقاتی و سیاسی در ایران گذاشته و می گذارد. فقط کافی است نگاهی به درون نیروهای سیاسی چپ بیندازیم و ببینیم تحت تاثیر تدارکات جنگی آمریکا علیه ایران، چه دگردیسی های حیرت انگیزی در برخی نیروهای چپ ایران بوجود آمده است. برخی تبدیل به مزدور امپریالیسم آمریکا و نیروهای امنیتی اسرائیل شده اند و برخی دیگر تبدیل به لابی جمهوری اسلامی در واشنگتن. جدا از تمایل و گرایش هر کس و یا مصوبات هر حزبی، واقعیت آن است که قطار جنگی آمریکا روی ریل و آماده حرکت است و هر حزب یا سازمانی که نیت تبدیل اوضاع کنونی ایران به یک اوضاع انقلابی را دارد و می خواهد تلاش کند که آینده با انقلاب رقم بخورد و نه با ارتجاع و امپریالیسم، باید این عامل را در مبارزه طبقاتی در نظر بگیرد و خط روشنی در قبال آن ارائه دهد. جهت آینده کشور وابسته به این است که آیا جنبش سیاسی انقلابی ما، بخصوص جنبش کمونیستی، می تواند جویبارهای مبارزات کارگران و زحمتکشان، زنان و روشنفکران، و دهقانان و خلق های تحت ستم را متحد کرده و به سیلابی برای سرنگونی جمهوری اسلامی تبدیل کند و با در دست گرفتن سکان کشتی جامعه، در مقابل نقشه های مخوف امپریالیسم آمریکا بایستد یا خیر؟

 

خلق افکار و آماده کردن نیروهای جنگی

از تابستان گذشته دفتر دیک چنی، معاون بوش، دستور براه افتادن یک کارزار تبلیغاتی علیه ایران را صادر کرد تا در میان مردم آمریکا در مورد ضرورت جنگ علیه ایران خلق افکار کنند. رسانه ها به نقل از دیک چنی می گویند که  از نظر کابینه بوش تنها جلب 30 درصد از افکار عمومی آمریکا برای دست زدن به جنگ علیه ایران کافی است. طبق اطلاعات سیمور هرش (مجله نیویورکر- 8 اکتبر) دفتر دیک چنی به رئیس ستاد نیروهای نظامی آمریکا دستور داده است تا نقشه یک حمله احتمالی را تهیه کند. هرش می نویسد، در نقشه های نظامی جدید، بجای " بمباران گسترده" عبارت "عملیات جراحی" علیه سپاه پاسداران بکار رفته است. این نیز یکی از اقدامات دولت آمریکا برای "مردمی" جلوه دادن این جنایت هولناک است. طبق گزارش هرش، اخیرا بوش به سفیر آمریکا در عراق (ریان کروکر) گفته است که حمله به هدفهائی در "آن سوی" مرز را مد نظر دارد و انگلیسی ها هم همراهی خواهند کرد. طبق گفته هرش جزئیات حمله نظامی به ایران، «شامل استفاده از موشکهای کروز که از دریا شلیک می شوند و حملات هوائی با هدف نابود کردن اغلب اردوگاه های تعلیماتی سپاه پاسداران، انبارهای آن و مراکز کنترل و فرماندهی سپاه، خواهد بود. ... هواپیماها، کشتی ها و موشکهای کروز نیروی دریائی آمریکا در خلیج آماده اند و وظایف روزانه خود را عملی می کنند. حتا آواکس ها نیز در جای خود مستقر شده اند ... نیروی دریائی هر روز  اف-آ-18 های خود را برای انجام ماموریت به پرواز در می آورد. ... حملات هوائی همراه خواهد بود با یک رشته "جوله های کوتاه و سریع" توسط واحدهای "نیروهای مخصوص" به نقاطی که ممکنست اردوگاه های تعلیماتی سپاه باشند.» (همانجا)  طبق گفته روزنامه "تلگراف" در انگلستان، اخیرا کنفرانسی متشکل از نیروی هوائی آمریکا و رهبران نظامی خلیج برگزار شد که هدفش:«تعلیم دادن و آماده کردن نیروهای هوائی عربی برای یک جنگ احتمالی با ایران بود.» (30 سپتامبر)

دولت بوش، همچنین تغییر مهمی در پوشش سازی برای جنگ علیه ایران داده است. تا پیش از این، تمرکز تبلیغاتی آمریکا علیه جمهوری اسلامی حول خطر هسته ای شدن ایران بود و می کوشید "جنگ پیشگیرانه" علیه جمهوری اسلامی را بدینوسیله توجیه کرده و بدان مشروعیت بخشد. اما اکنون، تبلیغات خود را عمدتا حول دخالت سپاه پاسداران در اوضاع داخلی عراق متمرکز کرده است. آمریکا می گوید جمهوری اسلامی در حال پیشبرد یک جنگ غیر مستقیم علیه نیروهای آمریکا در عراق است و "سپاه قدس" که نیروی برون مرزی سپاه پاسداران است نقش فعال نظامی در تعلیم و اجرای عملیات ضد آمریکائی در عراق دارد. کنگره آمریکا بارها اعلام کرده است که هرگونه "جنگ پیشگیرانه" علیه ایران از سوی دولت بوش، غیرقانونی است. بهمین دلیل دولت بوش در حال پوشش سازی برای دست زدن به یک جنگ "دفاع از نیروهای خود" یا "جنگ علیه تروریسم" است. قرار دادن سپاه پاسداران در لیست "تروریسم" توسط دولت آمریکا، هم به قصد اعمال تحریم های اقتصادی علیه ایران است (زیرا سپاه پاسداران در واقع یک الیگارشی مالی-صنعتی است) و هم برای پوشش سازی جهت "قانونی" جلوه دادن جوله های ماورای مرزی نیروهای آمریکائی در درون خاک ایران.

 

آیا خطر جنگ جدی است؟

طرح حمله به ایران چند سالی است که بر روی "میز" کاخ سفید قرار دارد. شکست بخش هائی از نقشه های آمریکا در عراق رهبران کنونی آمریکا را در موقعیت سختی برای آغاز یک جنگ دیگر در خاورمیانه، قرار داده است. طبق آمار رسمی، محبوبیت دولت بوش در میان مردم آمریکا سقوط کرده و 20 درصد بیش نیست. قدرت های امپریالیستی اروپا تا حدی مخالف این جنگ هستند و روسیه نیز ظاهرا مخالف است. در درون هیئت حاکمه آمریکا مخالفت های جدی با آغاز جنگ علیه ایران موجود است. این مخالفت ها به حدی است که اخیرا یک عده از افسران عالیرتبه ارتش آمریکا بیانیه ای صادر کرده و افسران و سربازان نیروهای نظامی آمریکا را فراخوانده اند که با اتکاء به قانون بین المللی نورنبرگ از دستور حمله به ایران سرپیچی کنند.( طبق قانون بین المللی نورنبرگ که آمریکا از امضاء کنندگان آن است، پیروی از دستور نظامی غیر قانونی، مساوی با جنایت جنگی است. طبق همین قانون، پس از جنگ جهانی دوم، افسران نازی به مرگ محکوم و اعدام شدند.) حتا در میان نئوکان ها که معماران اصلی جنگ عراق بودند، بر سر جنگ علیه ایران اختلاف بروز کرده است. مشخصا مایکل لدین مخالف جنگ بوده و معتقد است "تغییر رژیم در ایران" باید از طریق دامن زدن به "انقلاب از درون" انجام شود.

با این اوصاف، گزارشات زیادی از جانب منابع بورژوازی بین المللی می رسد که حاکی از جدی شدن مسئله حمله نظامی به ایران است. مشکلات جدی آمریکا در عراق و مواجه شدن با مخالفت های جدی در داخل آمریکا، موجب تعدیل در طرح های جنگی او علیه ایران شده است، اما آن را منتفی نکرده است. یکی از سناتورهای دست چندم آمریکا به نام سناتور گاوین گفت «اینها (یعنی اعضای دولت بوش) وقتی می گویند "همه گزینه ها روی میز است" منظورشان آن است که احتمال حمله هسته ای هم هست.»

حمله به ایران، انتخاب بسیار بدی برای امپریالیسم آمریکاست. اما آمریکا انتخاب "خوبی" در مقابل روی ندارد. انتخاب میان دو سنگی است که روی پایش خواهد افتاد و باید انتخاب کند که کدام را بلند کند: حمله کردن یا نکردن. آمریکا در قمار خاورمیانه تا کنون بازنده است. شاید اگر قمار را ادامه دهد بتواند باخت هایش را جبران کند. اما یک باخت دیگر در خاورمیانه می تواند آغاز سقوط سلطه جهانی اش باشد. اگر قمار را ادامه ندهد و از سر میز بلند شود، بازهم ضربه بزرگی بر سلطه جهانی اش خواهد بود.  

آمریکا، کاملا به این وضعیت نامطبوع واقف است. اما مجبور است خاورمیانه را بر پایه هائی جدید بازسازی کند و از آن بعنوان سکوی پرش برای تحکیم سلطه جهانی خود استفاده کند. سلطه بر خاورمیانه برای قدرت جهانی آمریکا و کارکرد نظام سرمایه داری- امپریالیستی آن حیاتی است. اهداف کوتاه مدت جنگ در خاورمیانه، از بین بردن بنیادگرائی اسلامی، استقرار ارتش آمریکا در نقطه ای مانند عراق و تبدیل آن به پادگان نظامی "دموکراتیک" آمریکا در خاورمیانه، و "تغییر رژیم در ایران" (یعنی کسب نفوذ بی رقیب در ایران) بود. هدف بلند مدت تر، اما، تحکیم سلطه جهانی آمریکا و بر این پایه دست زدن به یک تجدید ساختار اساسی در نظام سرمایه داری-امپریالیستی هم درجنبه های اقتصادی و هم در جنبه های سیاسی آن بود. قرار بود با دست یافتن به این اهداف، جای پای آمریکا آنچنان در خاورمیانه محکم شود که تبدیل به مرکز اعمال سلطه اش بر "خاورمیانه بزرگتر" شود و از این رهگذر هم چین را کنترل کند و هم روسیه را مهار کند و هم شریان اقتصاد اروپا را در دست داشته باشد. همزمان، با اتکاء به این جنگ، هیئت حاکمه آمریکا قصد داشت در داخل آمریکا دست به تغییرات مهمی در قانون اساسی آمریکا و ساختار سیاسی آن بزند و گسل هائی را که هر آن می تواند به یک جنگ داخلی بینجامد، ببندد.

 اما این جنگ نه تنها اهداف آمریکا را برآورده نکرد بلکه از همه جهت به ضدش تبدیل شد:1- بنیادگرائی اسلامی تقویت شد و حتا پایه های آن را در کشورهای اروپای غربی و آمریکا در میان مهاجرین (جمعیت عرب و پاکستانی و بنگلادشی و آفریقائی) گسترش داد.2- آمریکا موفق شده است سه پایگاه بسیار مهم در عراق بنا کند. این سه پایگاه مدرن ترین و محکم ترین پایگاه های نظامی برون مرزی آمریکا می باشند. وجود این پایگاه ها، آمریکا را بی نیاز از پایگاه های نظامی ناتو در ترکیه یا پایگاه های نظامی خود در عربستان کرده است. با این وصف، عراق تبدیل به کابوس شده است 3- سقوط رژیم جمهوری اسلامی در مقابل نارضایتی مردم و رشد جنبش انقلابی به تعویق افتاده و قدرت های دیگر نیز به میدان بازی با  این "مهره" پا گذاشته اند. زیرا قصد دارند پس از افتادن آمریکا به باتلاق ایران، مواضع امپریالیستی خود را در ایران محکم کنند. 4- آمریکا، روز بروز بیشتر با چالش های قدرت های دیگر مواجه می شود. 5- دولت بوش، در داخل آمریکا موفق به تصویب برخی قوانین فاشیستی و خدشه وارد آوردن به  حق بیان و حق داشتن وکیل و دادگاه برای رفع اتهام، شده است. اما با رشد نارضایتی مردم از جنگ و سرکوب آزادی ها و شکاف در درون هیئت حاکمه آمریکا مواجه شده است. اقتصاد داخلی آمریکا نیز به موانع سختی برخورده است بطوریکه آلن گرین اسپن، رئیس خزانه داری آمریکا، عنوان کتاب جدیدا منتشر شده خود را "عصر پرآشوب" گذاشته است. بدهی های انباشت شدهء دولت فدرال آمریکا به بیش از 5.5 تریلیون دلار رسیده است. (هر تریلیون مساویست با یک هزار میلیارد).

برخی تحلیل گران این وضع را محرکی برای آغاز جنگ با ایران می دانند. آنان می گویند: قمارباز همیشه امیدوار است با یک بازی دیگر، باخت قبلی خود را جبران کند!

در چند ماه گذشته اتحاد نوینی در هیئت حاکمه آمریکا بحول ضرورت حمله به ایران، شکل گرفته است. مخالفت های لفظی رهبران حزب دموکرات با حمله نظامی به ایران، تا حد زیادی یک بازی تبلیغاتی جهت انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در سال آینده است. به نظر می آید، استدلالی که این اکثریت را در هیئت حاکمه آمریکا متحد کرده است این است که بازسازی خاورمیانه بصورت کشور به کشور امکان ندارد و نمی توان مسئله عراق را بدون حل مسائل دیگر خاورمیانه (مثلا، ایران) حل کرد.

اکثریت در هر دو حزب حاکم در آمریکا (جمهوری خواهان و دموکرات ها) حمله به ایران و "تغییر رژیم" در ایران را برای حفظ سلطه جهانی آمریکا ضروری می دانند. اما می پرسند، اگر این حمله نیز به ضد خود تبدیل شود، چه؟ نتیجه را همه می دانند. اما برای حل این تناقض نیز راه حلی ندارند. همین وضع، موجب تشدید تضادهای درون هر دو حزب و بطور کلی در هیئت حاکمه آمریکا شده است.

 

جمهوری اسلامی

احمدی نژاد و همپالگی هایش با لاف و گزاف صدام حسینی در گوش مردم لالائی می خوانند که، "امروز دشمنان از اينكه بتوانند ضربه يي به ايران بزنند مايوس هستند و تهديدات آنها هم از روي ترس است"  (روزنامه اعتماد – 24 مهر).  واقعیت نهفته در این لاف و گزاف ها چیست؟ اولا، این مرتجعین نیز مانند امپریالیسم آمریکا، انتخاب "خوبی" در مقابل ندارند. سرشاخ شدن با آمریکا تضادهای داخلی یعنی هم تضاد میان رژیم و مردم و هم تضاد درون هیئت حاکمه را حاد می کند، ولی عقب نشینی در مقابل خواستهای آمریکا هم به معنای خودکشی است. ثانیا، پهلوان نمائی های جناحی از جمهوری اسلامی بر پایه این تحلیل خیالی صورت می گیرد که روسیه از جمهوری اسلامی و بطور کلی رژیم های اپوزیسیون آمریکا حمایت خواهد کرد.

جناحی از هیئت حاکمه ایران، آغاز جنگ را راه نجاتی برای خود می بیند. زیرا جنگ می تواند  بطور موقت مشکلات درونی که این رژیم را تهدید به سرنگونی می کند موقتا کنار بزند. تحت فشار اوضاع خارجی و داخلی، جناحهای مختلف رژیم شبانه روز در حال توطئه چینی علیه یکدیگرند و برای از میدان بدر کردن یکدیگر نقشه می کشند. انشقاق در هیئت حاکمه آنچنان آشکار است که احمدی نژاد با شکایت گفت: برخی ها از درون به آمریکا می گویند که فشارها را بر ما زیاد کند! برخی از حکومتی ها (جناح احمدی نژاد) به حمله نظامی آمریکا به عنوان شانسی برای مقابله با مشکلات داخلی می نگرند. برخی دیگر (رفسنجانی) بعنوان کاتالیزوری برای کودتای نظامی یا مخملی.

 

آیا روسیه مخالف حملهء نظامی آمریکاست؟

     اختلافات آمریکا و روسیه بسیار جدی است. اما ایران، مرکز واقعی این اختلافات نیست. امپریالیسم روسیه مجبور است در بازی شطرنج جهانی میان قدرت های امپریالیستی، با مهره ایران بازی کند. هر چند روسیه از سلطه کامل آمریکا در خاورمیانه نگران است، اما در بازی با مهرهء ایران، مقاصدی  ورای خاورمیانه دارد. روسیه، سهم خود را از خان یغمای جهان می خواهد. کنار آمدن روسیه با آمریکا در مورد ایران مشروط است به گرفتن امتیازات اقتصادی و ژئوپلتیکی بسیار مهم مانند گسترش نفوذ سرمایه روسی در کارتل های گاز و نفت جهان و در اقتصاد اروپا. مخالفت روسیه با تحریم های اقتصادی و حمله نظامی علیه ایران، در واقع قدرت نمائی روسیه در عرصه جهانی است. در عصر امپریالیسم، قدرت نمائی سیاسی و نظامی، بخشی از شرایط انباشت سرمایه است.

 امپریالیسم آمریکا که برای پیشبرد طرح های کنونی اش از "آینده" وام می گیرد، می تواند عطش امپریالیستی روسیه را نیز ارضا کند.  برخی تحلیل گران مسائل ایران معتقدند جمهوری اسلامی برای نگه داشتن روسیه در کنار خود امتیازات بزرگی به او خواهد داد. یکی از این امتیازات قبول شرایط روسیه در تقسیم دریای خزر است. شک نیست اگر آمریکا تصمیم به حمله به ایران بگیرد، روسیه در مقابل آن نخواهد ایستاد.

سخنان بوش در 17 اکتبر، یکروز پس از پایان سفر پوتین به ایران (برای شرکت در کنفرانس کشورهای سواحل دریای خزر) یک جنبهء بسیار مهم از ماهیت تضاد آمریکا-جمهوری اسلامی را آشکار کرد. به عبارت دیگر نشان داد که این حدت و شدت تضاد آمریکا با ایران، نشئت گرفته از نقشهء بزرگتر آمریکا برای تحکیم سلطه بلامنازع خود در جهان است. بوش، در عکس العمل به سفر پوتین به تهران و سخنان وی که آمریکا را از هر گونه حمله نظامی به ایران منع کرده بود، گفت: اگر ایران دست از برنامه هسته ای خود برندارد، جنگ جهانی سوم آغاز می شود. روشن است که این تهدید، نه تهدید ایران، بلکه تهدید روسیه است. بوش گفت، «ما با روسیه بر سر مسائل زیادی اختلاف داریم. اما بر سر دو چیز کاملا اتحاد داریم: ایران و گسترش سلاح های هسته ای در جهان». البته، بر سر هر دو مورد اختلاف دارند. اما بوش می خواهد تاکید کند که بر سر این دو زمینه نمی تواند هیچ امتیازی به روسیه بدهد.

 

حمله بزرگ یا سازش بزرگ!

 گاردین، روزنامه چاپ لندن، آیندهء درگیری آمریکا و ایران را با این عنوان توصیف کرد: حمله بزرگ یا سازش بزرگ!

روشن است که سران جمهوری اسلامی از هیچ تلاشی برای رسیدن به سازش با آمریکا فرو گذار نمی کنند و شک نیست که دولت بوش به دنبال سازش با محافل قدرتمندی در هیئت حاکمه ایران نیز هست. بخصوص که تجربه عراق نشان داد درست کردن یک دارودسته جدید از حکام مرتجع و دستگاه نظامی و امنیتی سرکوب مردم، کار راحتی نیست. سازش بزرگ میان آمریکا و جمهوری اسلامی بهیچوجه منتفی نیست. اما چنین سازشی لزوما در تضاد با "حمله بزرگ" نیست. برخی از تحلیل گران اوضاع کنونی معتقدند، سازش بزرگ پس از حمله بزرگ صورت خواهد گرفت.

برخی دیگر از متخصصین امور سیاسی و نظامی خاورمیانه، مسئله را بسیار غامض تر از این می بینند.  آنان پیش بینی می کنند که حمله نظامی آمریکا به ایران، می تواند بسرعت به یک جنگ گسترده با ایران و حتا به یک جنگ منطقه ای بی انتها منتهی شود.  این متخصصین می گویند هر شکل از تلافی ایران منجر به جنگ خواهد شد. بطور مشخص، آمریکا و بریتانیا بسرعت تنگه هرمز و سواحل خلیج را اشغال خواهند کرد تا مانع از اخلال در حرکت کشتی های تجاری و نفت کش ها شوند. یا اینکه پاکستان برای ممانعت از بی ثبات تر شدن افغانستان وارد جنگ در افغانستان می شود. ترکیه با بهانه سرکوب پ کا کا وارد عراق می شود و ایران نیز وارد عراق می شود یا افغانستان می شود.

پیش بینی چنین وضعی که حتما  از کنترل آمریکا هم خارج خواهد شد، عاملی است که دولت آمریکا را در فشار دادن دگمه جنگ متزلزل می کند. اما نظام سرمایه داری امپریالیستی آمریکا با استیصال در پی حل معضلات خویش است و در چنین شرایطی به سختی می تواند تصویر درازمدت را در محاسبات خود بگنجاند.

ما باید بطور ماتریالیستی روندها را تجزیه و تحلیل کنیم. عوامل مهمی (همانطور که در بالا گفتیم) می تواند مسیر و روند فعلی جنگ را عوض کند. اما نقشه های مخوف آمریکا برای ایران در حمله نظامی متوقف نمی شود. تجدید ساختار سیاسی و اقتصادی ایران در دستور کار است و برای رسیدن به این هدف آمریکا مصمم است در ایران دخالت کند و چه با جنگ چه بدون آن، حرف آخر را در این زمینه بزند.  روند نابودی زندگی ده ها میلیون تن از مردم ایران، تازه با تجدید ساختار اقتصادی آغاز خواهد شد. اهداف جنگ خاورمیانه بی ارتباط با روند جهانی شدن سرمایه یا گلوبالیزاسیون نیست. سرمایه داری باید با سرعت بیشتر و آهنگ سود بالاتری انباشت کند و برای این نیاز به عوض کردن ساختارهای سیاسی و اقتصادی خاورمیانه دارد.  تا رسیدن به این مقصود، میلیون ها انسان در  بارگاه سرمایه قربانی خواهند شد: اول با جنگ، و اگر جنگ تمام شد، از طریق "اصلاحات اقتصادی".

مبارزه برای ممانعت از جنگ آمریکا، بخشی از مبارزه علیه این آینده دهشتناک است. هر انسان صادقی از هر طرف به این تصویر بنگرد می فهمد که اکثریت مردم ایران چاره ای بجز انقلاب ندارند: انقلابی که جمهوری اسلامی را سرنگون کند، قدرت را در دست مردم زحمتکش قرار دهد و ساختار اقتصادی جامعه را آنچنان بازسازی کند که به نیازهای مردم خدمت کند و نه به بازار جهانی و گردش و چرخش های نابود کننده سرمایه داری جهانی.

این نوع انقلاب، انقلابی خونین خواهد بود. اما در غیاب چنین انقلابی، خونریزی از پیکر کارگران و دهقانان و تمامی خلقهای ایران، بسیار بیش از آنچه که اکنون به تصور می گنجد خواهد بود. چالش مقابل نیروهای کمونیست و انقلابی این است: پرولتاریا و زحمتکشان و زنان و ملل تحت ستم ایران، تحت چه نقشه و برنامه ای برای آینده ای متفاوت مبارزه خواهند کرد؟

توده های کارگر و زحمتکش، و خلقهای ایران باید کشتی سرنوشت خود را از این صحنه پیچیده رد کرده و بجلو برند. هدایت این کشتی وظیفه کمونیستهاست زیرا تنها کمونیستهای صادق و انقلابی می توانند با هشیاری و دور اندیشی و با فداکاری های بزرگ، توده ها را به ماهیت همه دارودسته های امپریالیستی و مرتجع و ماهیت همه سیاستها آشنا کنند. اگر کمونیستها این وظیفه را بدوش نگیرند، ما شاهد یکی از فاجعه بارترین فصول مبارزه طبقاتی در ایران خواهیم بود.

رفقای کمونیست: برنامه ای برای اتحاد وسیع مردم و اصول جامعه آینده ای که باید برایش بجنگیم، بطور عاجل لازم است.

 

حزب کمونيست ايران ( م ل م )