بيانيه حقارت و بردگي

 

با حمله آمريكا به افغانستان و متعاقبا به عراق و تسويه حسابش با نوكران منطقه اي و اعمال عريان سياست استعمار كهن در اين كشورها، سران جمهوري اسلامي به تكاپو افتاده اند و مي خواهند راهي براي نجات خود بياباند. در شرايطي كه جمهوري اسلامي در كليتش در بحران بودن و نبودن دست و پا مي زندو حتي تئوريسينهاي "خودي" هم اقرار كرده اند كه كنترل خشم مردم و ادامه اين وضع ديگر ممكن نيست، فاكتور اوضاع جهاني و بحران امپرياليستها و تلاش آمريكا براي در دست گرفتن هرچه بيشتر كنترل منطقه و تثبيت قدرت مطلقش در دنيا نيز به اين بحران در حكومت دامن مي زند. در گردابي كه از هر جهت دامان حكومت اسلامي را گرفته است، هر يك از جناحهاي رژيم تلاش مي كنند تا خود را هرچه بيشتر از زير ضرب خارج كرده و با خوش رقصي نزد ارباب، سهمي در حكومت آينده براي خود دست و پا كنند.

در اين ميان جناح دوم خرداد از يك سو به زير پاي سربازان آمريكايي فرش قرمز پهن كرده و وعده و وعيد مي دهد و از سوي ديگر همه نوچه هايش را به خدمت گرفته تا بار ديگر خاك به چشم مردم بپاشند و توده ها را در انتخاب ميان "بد" و "بدتر" سرگردان كنند. در راستاي اين هدف "انجمنهاي اسلامي دانشگاه ها" كه همانا پس مانده هاي "دانشجويان خط امام" و بچه آخوندهاي دست پرورده حكومت اسلامي اند، اطلاعيه اي تحت عنوان ،"بگذاريد تا اين وطن دوباره وطن شود" صادر كرده و با گنجاندن نام 24 دانشگاه معروف ايران در زير اين بيانيه، سعي كرده اند سرسپردگي و موضع ارتجاعي خود در قبال امپرياليسم آمريكا را به نام دانشجويان ايران جا بزنند!

آنچه مسلم است، اين بيانيه يك "اطلاعيه دانشجويي" نيست، بلكه اطلاعيه جناح "دوم خرداد" حكومت است!

  اين نامه استراتژي جناحي از رژيم را براي ماندن در قدرت بيان مي كند؛ اين نامه متاع پوسيده و گنديده «انتخاب ميان بد و بدتر» را كه جريان «دوم خرداد» مانند زهري به آگاهي و توانائي مردم ما تزريق كرد يكبار ديگر  عرضه مي كند؛ اين نامه شاهكار اين جريان اسلامي در تحقير مردم ايران بوده و تمام استدلالاتش تلاشي است براي به لجن كشيدن احساس غرور و سربلندي و حس آزادگي مردم ما؛ اين نامه شفاعت جوئي ناشيانه است از مردم ايران بخاطر جناياتي كه هر دو جناح جمهوري اسلامي در طول بيست وچهار سال گذشته عليه مردم ايران مرتكب شده اند. ايدئولوژي زبون و بنده وار و خرافي مذهبي در اين بيانيه موج مي زند. كجا در تاريخ ايران «اطلاعيه دانشجوئي» مخالفين رژيم حاكم تا اين حد نوكرصفتانه بوده است؟ هيچ كجا. اين اطلاعيه را فقط مي توان با اطلاعيه هائي كه حزب رستاخيز شاه از سوي اين قشر و آن قشر صادر مي كرد، مقايسه نمود. اين بيانيه مي خواهد همان ايدئولوژي بندگي و حقارت را كه بيست و چهار سال از طريق حكومت اسلامي به مردم ما تحميل كرده اند، اينبار در پوشش جملات و ادبيات جديدي به خوردشان دهد.

با اوجگيري تضادهاي داخلي و خارجي، سران رژيم به جان يكديگر افتاده و هر بار به نوعي پرده از رازهاي كثيف و پنهان يكديگر برمي دارند. ديگر دوره پنهانكاري به سر آمده و هريك آن يكي را به روباز بازي كردن فرامي خواند. جالب است كه نگارندگان در انتهاي بيانيه، خطاب به "مسئولين جمهوري اسلامي" مي گويند با آمريكا در پشت پرده بر سر "ماندن در قدرت" مصالحه و معامله نكنيد، اما خودشان در كليه سطور اين اطلاعيه مشغول مصالحه و چراغ سبز نشان دادن به آمريكا هستند. هريك از دو جناح مشغول چرتكه انداختن هستند كه چگونه اين مصالحه و معامله بر سر ماندن در قدرت را انجام دهند كه نسبت به جناح ديگر امتياز و دست بالا داشته باشند. برخي از اعوان و انصار جناح "دو خرداد" مي خواهند اينكار را از طريق به ميدان آوردن توده هاي مردم انجام دهند. يعني با پژواك دادن برخي از آمال و آرزوهاي بخشهايي از اقشار جامعه مانند حقوق بشر و آزادي بيان و بطور خلاصه خواست حكومت غير مذهبي، بخشي از مردم را با خود متحد كنند. اين سياست در ادامه شگرد «دوم خرداد» طراحي شده است، يعني فريب مردم و به صحنه كشاندنشان به نفع يكي از جناحهاي حكومت. هدف آمريكا ايجاد رژيمي باثبات در ايران است و نه رژيمي دموكراتيك. اين ثبات نياز به جلب نظر و توجه مردم دارد. آمريكا نمي تواند باندهاي قدرت را كه در ميان مردم منفورند بپذيرد بنابراين جناح "دوم خرداد" با انداختن جنايات 24 ساله به گردن جناح مقابل مي خواهد دستان خوني خود را تطهير نموده و مردم را با خود همراه كند. اما جناح مقابل از آنجاييكه نمي تواند به معركه كشيدن مردم را سازمان دهد، با سياست نفتي پيش مي رود. يعني پيشكشهاي نفتي و استفاده از بندهاي ديرينه با آمريكا و انگليس و دادن وعده هاي بيشتر براي مستعمره كردن ايران.

 اين اطلاعيه يك واقعيت را بطور عريان بيان مي كند. اين دانشجويان كه بچه هاي حكام جمهوري اسلامي هستند، به پدران حاكم خود و به بيان ديگر از سوي جناح دوم خرداد به همپالگي هاي خود در راس جمهوري اسلامي مي گويند: بيائيد ديگر پنهانكاري نكنيم!

منظورشان اين است كه تا الان پنهاني داشتيم كشور را به آمريكا و قدرتهاي ديگر ميفروختيم. بيائيد ضد امپرياليست بازي را كنار بگذاريم. چون خود آمريكا هم حكومت از طريق حكومتهاي به ظاهر مستقل مثل ما را كنار گذاشته است. بهتر است بفهميد كه ارباب دست ا ز استعمار نوين (يعني نصب رژيمهاي به ظاهر مستقل و ضد قدرتهاي بزرگ) كشيده و مي خواهد استعمار مستقيم برقرار كند. بنابراين آهاي پدران به هوش بيائيد. مگر شما با سقوط صدام هنوز نفهميده ايد كه سياست را بايد چگونه بازي كرد؟ الان بايد با اين ساز برقصيم و گرنه قدرت را از كف خواهيم داد .

 اين بيانيه مي خواهد همان  ايدئولوژي زهر آگين دوم خرداد را كه انتخاب ميان بد و بدتر بود، يكبار ديگر به مردم تحميل كند اما اين بار با شعار «حول حالنا الي احسن الحال"؛ و فتواي "چاره اي جز رضايت به حسن حال به جاي احسن الحال نيست"!!

از اين فتوا طبق معمول بوي كهنگي آزاردهنده هزار و چهارصد ساله به مشام مي رسد. باز هم به ضديت با توان مردم وحق تعيين سرنوشت مردم برخاسته اند. «كاوه نيست اسكندري بايد»!!! ايدئولوژي و هويتي كه جريان دوم خرداد با آن زاده شده و چيز جديدي براي گفتن ندارد. اين  همان تفكر پوسيده دوم خردادي است كه گويا آخوندي از درون مرداب و لجن جمهوري اسلامي بيرون مي آيد و همه را نجات مي دهد. همان ايدئولوژي «آخوندي بهتر از آخوندهاي ديگر» و «شاهي بهتر از شاهان ديگر»! بوي تند كينه و خصومت آن به هر شامه اي مي رسد؛ خصومت و كينه به اينكه مردم توان و قدرتشان را بكار گرفته و سرنوشتشان را در دست گيرند. ا ين «دانشجويان اسلامي» وابسته به حاكميت اسلامي همان تفكر مذهبي را با خود حمل مي كنند كه مردم را گوسفند و ناتوان مي داند. تفكر مذهبي كه مردم بايد بنده باشند و اطاعت كنند چون خودشان قدرتي ندارند، چون خودشان چيزي از  مسائل بزرگ دنيا و قدرت سياسي نمي فهمند!! البته اين «دانشجويان» با هوش يك ابتكار زده اند. تا كنون مذهب اينان به مردم مي گفت كه شما زبون هستيد و براي رهائي چشم به خدا و شيخ و شاه بدوزيد. الان اينها اسكندر را هم به آن اضافه كرده اند كه نشان دهند چيزي از امور جهان ميفهمند. بله آنها "چيزهائي" از امور جهان مي فهمند اما از آن به نفع طبقات ارتجاعي حاكم استفاده مي كنند. از آن درسهائي براي چگونگي حفظ قدرت زالوصفتانه شان مي گيرند.

جالب اين است كه اين مرتجعين كه هرگاه در مقابل  آتش خشم توده ها قرار مي گرفتند، شعارهاي "ضدخشونت" و "تسامح و تساهل" سر مي دادند؛ اكنون با وقاحت تمام اعلام مي كنند كه معلوم است كه براي برچيدن يك حكومت ديكتاتور بايد خشونت به خرج داد و جنگيد، اين را ديگر حتي صلح طلب ترين ها هم قبول دارند!!! انقدر وقيحند كه تعداد تلفات در جنگ آمريكا عليه مردم عراق را مي شمرند و مي گويند براي برقراري "دمكراسي" اينكه چيزي نيست!! و به جنگهاي آقايشان محمد استناد مي كنند. براستي كه چه مقايسه خوبي بين جنگهاي محمد اين قدرت طلب شمشير زن هزار و چهارصد سال پيش و اسكندر و مغولها كرده اند با بوش آمريكايي! درست است. شما و طبقه شما همواره از اين جنگها حمايت كرده ايد و آتش افروزش بوده ايد. تمام اين مثالهاي تاريخي را آورده ايد كه ثابت كنيد كه چه بيگانه پرستان و مرتجعين ثابت قدمي هستيد. شما بچه آخوندها بايد شكرگزار امپرياليستها و بخصوص امپرياليسم انگليس باشيد چون پدران شما را امپرياليسم انگليس در حوزه هاي نجف و قم بزرگ كرده و تخم و تركه تان را از هند تا ايران و كشورهاي عربي و آفريقائي پخش كرده است. واقعا محكم به شعار "كاوه نيست اسكندري بايد" بچسبيد چون اين شعار هويت طبقاتي شما را به خوبي بيان مي كند، يعني ماهيت طبقه مرتجع و حاكم در ايران كه از بيابانهاي برهوت سترون تر است و غير از فقر و فلاكت چيزي براي مردم ايران نداشته و نخواهد داشت. طبقه مرتجع و حاكم كه بند نافش نه به مردم كه همواره به قدرتها و بازارهاي سرمايه و سياست جهاني وصل بوده است. شما هيچوقت «كاوه» نداشتيد و آن كسي كه به اسم «كاوه» به خورد جوانان داديد صورتكي بيش نبود. گرچه توانستيد آن صورتك را براي مدتي كوتاه به عنوان منجي به بخشي از مردم كه با افيون دين و خرافه تخدير و منگشان كرده بوديد غالب كنيد، اما دوره اين فريبكاري ها به سر آمده است.مگر خوابش را ببينيد كه مردم به فراخوان شما مبني بر طاق نصرت زدن براي «اسكندر» لبيك گويند! آنها فقط پوزخند خواهند زد. مردم حساب «اسكندر»ها را هم خواهند رسيد. اسكندر مي آيد چون مردم با ضربات مداومشان شيرازه تمام خاندان شما را از هم گسيخته اند. پس آماده باشيد كه هم شما و هم جناح پدرانتان را مانند گرد و خاك بي مقداري بروبيم. و جارو كردن شما نه براي تدارك استقبال دوستانه از اسكندر كه تنها تمريني است براي زورآزمائي با اسكندر و نوكران از پيش ساخته اش!

اين بيانيه، با رديف كردن شعارهائي كه شامل بخشي از خواستها و حقوق اوليه مردم است، در واقع مي خواهد از مردم ايران بخاطر جناياتي كه رژيم طي بيست و چهار سال گذشته مرتكب شده، شفاعت بطلبد. مشخصا «انجمنهاي اسلامي» كه دستانشان به خون هزاران دانشجوي مبارز مخالف جمهوري اسلامي آلوده است!  اين رژيم بر پايه لگدمال كردن و به خاك و خون كشيدن خواست اكثريت مردم ايران مبني بر آزادي، استقلال، عدالت و برابري تثبيت شد. اين بخش از تاريخ را هيچكس نمي تواند پاك كند چراكه برخلاف مرتجعين، مردم حافظه تاريخي خوبي دارند! دانشجويان آگاه و مبارز ايران بايد اين شفاعت جوئي هاي مزورانه را با شعار "نه فراموش مي كنيم و نه مي بخشيم" پاسخ دهند. مردم براي تنبيه آمران و عاملان سركوب دانشجويان و سازمانهاي دانشجوئي مخالف رژيم اسلامي، زنان، خلق كرد، خلق تركمن، خلق عرب، كارگران و شوراهاي كارگري و دهقانان در بيست و چهار سال گذشته، روزشماري مي كنند. مردم حقوق سياسي، اجتماعي و اقتصادي خود را در ميدان نبرد عليه ارتجاع حاكم و امپرياليستهاي متجاوز و مستعمره چي بدست خواهند آورد. براي دست يافتن به اين اهداف بايد اتحاد بزرگ و رزمنده اي شكل دهيم. اتحادي كه به تمام اين دهشتها پايان بخشد. گام اول درا ين نبرد مبارزه براي سرنگون كردن كليت جمهوري اسلامي است!

دانشجويان آزاده ايران بايد اين بيانيه را به مثابه مصافي در مقابل خود قلمداد كنند. بايد با صداي بلند مضمون بنده وار اين اطلاعيه و وابستگي آن به جناحي از ارتجاع حاكم در ايران را افشا كرده و به دفاع از حيثيت انساني تود هاي مردم كه توسط اين حكومت سالها تحقير شده اند، برخيزند و حس آزادگي و سربلندي و قدرتمندي را براي در دست گيري مهار سرنوشتشان، در آنان تقويت كنند؛ و اجازه ندهند اينهائي كه از گورهاي هزار و چهار صد سالانه شان بلند شده اند، بار ديگر براي مردم تعيين تكليف كنند و بدتر از آن به نام "دانشجو" نسخه اسكندر صادر كنند. دانشجويان آگاه و هشيار دانشگاه هاي مختلف بايد به مردم در مورد  ماهيت يكسان اين جريان (انجمن هاي اسلامي) با رژيم جمهوري اسلامي آگاهي دهند. دانشجويان آگاه بايد آگاهي خود را از امور جهان  بالا برند و اين آگاهي را نه براي به قدرت رسيدن "بد" در مقابل "بدتر"، بلكه براي به قدرت رسيدن كارگران و دهقانان و خلقهاي زحمتكش و تحت ستم ايران بكار گيرند. دانشجويان بايد سياست و استراتژي  مبارزاتي اي اتخاذ كنند كه توده مردم را براي اولين بار در تاريخ ايران بر سرنوشتشان حاكم كند. اين سياست و استراتژي چيزي جز مبارزه عليه ارتجاع و امپرياليسم و مبارزه براي تحقق انقلاب دموكراتيك نوين و ايجاد جامعه سوسياليستي نيست.

 

سرنگون باد رژيم ارتجاعي جمهوري اسلامي!

مرگ بر امپرياليسم!

پيروز باد مبارزات برحق توده ها عليه مرتجعين!

زنده باد جنگ خلق!

 

8 خرداد 1382، 29 مه 2003

 

حزب كمونيست ايران (ماركسيست _ لنينيست _ مائوئيست)

www.sarbedaran.org

email: haghighat@sarbedaran.org