بیانیه تحلیلی حزب کمونیست ایران (مارکسیست – لنینیست – مائوئیست) در مورد انتخابات ریاست جمهوری در ایران

 

شركت در كارزار انتخابات به هر بهانه و توجیه، معنایی جز تحقیر كارگران و زحمتكشان و زنان و دانشجویان و معلمانی كه هر لحظه توسط این رژیم تحت ستم قرار می گیرند و سركوب می شوند، ندارد.

چسبیدن به خواسته های حداقلی، سطح توقع پایین و به اصطلاح پرهیز از بلندپروازی و آرمان گرایی در مبارزه سیاسی و اجتماعی، مردم را برای همیشه در دور باطل انتخاب از بین جناح های رژیم گرفتار می كند. رویكرد انتخاب از بین بد و بدتر، به بقای نظامی یاری می رساند كه “بد و بدتر” دو بال مكمل و همیشگی آنند و در مقابل اردوی مردم، منافع مشترك دارند.

اگر ماهیت و معنای هر موضع گیری و اقدام سیاسی را آنگونه كه واقعا هست بشناسیم، و اگر مشخصا مفهوم شركت در انتخابات در این نظام ارتجاعی را در یابیم، آنگاه نه فقط در جستجوی راه های مقابله موثر با این مضحكه خواهیم بود بلكه زشتی و بی ثمری بیراهه های رفرمیستی كه تحت عنوان “تنها راه ممكن” در برابر ما ترسیم می شود را به روشنی تشخیص خواهیم داد.

باید باور كنیم و به طور علمی تشخیص دهیم كه دگرگونی ریشه ای اوضاع، انجام انقلاب اجتماعی، كسب قدرت سیاسی توسط طبقه كارگر و توده های ستمدیده، و برقراری نظام نوینی كه بهره كشی انسان از انسان و ستم ها و تمایزات طبقاتی و جنسیتی و مذهبی و ملی در آن جایی نداشته باشد، امكانپذیر و ضروری است؛ چنین آینده ای حق مسلم ماست.   

 

در باره انتخاب یک رئیس جمهور اسلامی دیگر!

 

باز هم جنب و جوش انتخاباتی برای دو سه هفته ای در شهرهای مختلف موج می زند. باز هم دختران و پسرانی را می بینیم كه فرصت را غنیمت شمرده در گروه های چند نفره‏، راه را بر عابران می گیرند و آنان را با ساده دلی به حمایت از نامزد مورد نظر خود تشویق می كنند: “برچیدن گشت ارشاد با موسوی!” باز هم گله های سیاهپوش بسیجی كه ماموریت دارند هم مردم را مرعوب كنند و هم به رویشان لبخند بزنند سر چارراه ها ظاهر می شوند و با خطی كج و معوج بر دیوار می نویسند: “احمدی نژاد رو عشقه!” بحث های كوچه و خیابان كه تا همین دیروز بر سر گرانی و فقر بود و علیه قلدری های نیروی انتظامی، یكمرتبه به سمت انتخابات می چرخد: “هر سگی بیاد بهتر از اینه!”، “آقا در غرب، انتخابات معنی داره!”، “لااقل این احمدی نژاد یك پولی به فقیر فقرا میده”... باز هم هجوم رسانه ملی به فكر و روح مردم آغاز شده است: شوی “منطقه آزاد” در دانشگاه ها، اعتراف تلویزیونی گرفتن از بازیگران و ورزشكاران درباره شركت در انتخابات، تفتیش عقاید با “دوربین مخفی” در تاكسی و ایستگاه اتوبوس. كاركرد اصلی انتخابات هیچ چیز نیست مگر همه این تصاویر بریده بریده ای كه در مقابل چشم ما رژه می روند: شكل دادن به فكرها و انگیزه ها؛ سوء استفاده از احساسات عمومی؛ استفاده از ترس و هیجان و امید و نومیدی مردم برای محكم كردن بنای پوسیده، بحرانی و نامشروعی كه نظام جمهوری اسلامی نام دارد.

 

از همان اول، یعنی از نخستین رای گیری در رفراندم “جمهوری اسلامی آری یا آری؟!”، همین بساط بوده است. تفاوتی اگر هست در جابجایی چهره ها و استفاده از عوامل و وسایل گوناگون برای كشاندن عامه به میدان است. در فروردین 58 برق كور كننده انقلاب توده ای كماكان عمل می كرد و كاریزمای خمینی نیز كماكان در جلب مردم موثر بود. البته حتی در آن مورد هم، حاكمان جدید (ائتلاف روحانیت مرتجع به رهبری خمینی با ملی ـ مذهبی ها) پیشاپیش به دفع خطر پرداختند. یعنی با سركوب و تحریف و دروغ كوشیدند راه بحث بر سر محتوای طبقاتی جمهوری اسلامی را ببندند، و به  نیروهای كمونیست و آزادیخواه امكان تبلیغ یك نظام جایگزین را ندهند. در آن دوره، آخوندهای فریبكار و ملی ـ مذهبی های همدست آن ها با لودگی آلترناتیو جمهوری دمكراتیك انقلابی را در رادیو و تلویزیون مسخره می كردند. بورژواهای اسلامی از هر حربه سخیفی استفاده می كردند تا توده های مردم امكان شناختن و فكر كردن به جامعه ای كه كمونیست ها در پی ساختنش بودند را پیدا نكنند.  اگر غیر از این می كردند، جای تعجب داشت. تا سال 1360 در هر كارزار انتخاباتی (از قانون اساسی گرفته تا مجلس خبرگان، از ریاست جمهوری گرفته تا مجلس شورای اسلامی) همین ماجرا تكرار شد. قرار نبود كه انتخابات، نظم موجود را تغییر دهد. كاركرد انتخابات تحكیم نظم موجود بود. هرچند سرکوب های خونین دهه شصت و بطور عموم سرکوب جمعی اقشار محروم و طغیانی جامعه مانند کارگران، زنان و جوانان اهرم اصلی حکومت در تحکیم وضع موجود بود؛ اما بر بستر این سرکوب ها، جمهوری اسلامی ماهرانه از ابزار انتخابات نیز سود جسته است.

 

قواعد و كاركرد انتخابات

 

انتخابات در همه نظام های طبقاتی، قواعد و كاركردی دارد. اگر چه ممكنست در نظام های فاسد استبدادی، عواملی مانند تقلب و زور نقش پر رنگ تری در تعیین مسیر هر انتخابات بازی كنند، اما اینجا نیز نهایتا دو عامل، تعیین كننده سرنوشت رای هاست: منافع پایه ای كل نظام؛ تناسب قوای میان رقیبان در عرصه های عمده قدرت سیاسی.

در نظام های طبقاتی که قدرت سیاسی در دست اقلیت است (در دست طبقات استثمارگر که اكثریت اهالی را تحت استثمار و ستم دارند)؛ انتخابات مکانیسمی است برای وارونه نشان دادن این حقیقت. انتخابات، حكومت اقلیت را منتخب اکثریت نشان می دهد. حتا رژیم هائی مانند جمهوری اسلامی که برای حکومت کردن اساسا به سرکوب و اختناق تکیه می کنند، برای “مردمی” نشان دادن خود و ایجاد توهم در مردم ناراضی نیاز به راه انداختن مضحکه های انتخاباتی دارند. علاوه بر این، انتخابات مکانیسمی است برای پیشبرد کنترل شده رقابت میان باندهای حکومتی تا مبادا این رقابت ها موجب ایجاد شکاف در نظام شده و فرصتی برای طغیان توده های ناراضی فراهم کنند.

همینجا باید اشاره ای بكنیم به تحلیل های ساده اندیشانه ای كه از انتخابات دوم خرداد 1376 ارائه می شد و انتخاب خاتمی را چیزی خلاف منافع رژیم جمهوری اسلامی تلقی می كرد! در حالی كه انتخاب خاتمی، فقط نتیجه شكل گیری ائتلافی قدرتمند در درون رژیم (که رفسنجانی در راس آن بود) و همراهی و حمایت قشرهایی از بیرون حاكمیت (بورژواهای ملی ـ مذهبی و توده ـ اكثریتی و امثالهم) بود. خاتمی بر سر كار آمد و گفتمان دوم خردادی (اصلاح طلبی) از جانب بخشی از رژیم جلو گذاشته شد تا پاسخی باشد به بحران سیاسی حاكمیت در آن مقطع و خطر بروز خیزش های توده ای علیه رژیم. بنابراین نتیجه انتخابات دوم خرداد 76 نیز مربوط به دو عامل بود: اول، حفاظت از منافع كل نظام؛ دوم، تناسب قوای درون هیئت حاكمه و چربیدن قدرت ائتلاف تحت رهبری رفسنجانی بر جناح رقیب. در همین زمینه توجه كنید به گفته اخیر كرباسچی كه: “خاتمی را ما بر سر كار آوردیم!”

 

این یك پرسش اساسی است كه حكومت ها بر آراء استوارند یا بر تفنگ؟ تفكر رایج اینست كه پایه های هر حكومتی با جلب آراء عمومی (حتی اگر شده با وعده و فریبكاری) مستحكم می شود. یک شکل دیگر از همین تفكر اینست كه آراء عمومی می تواند بر جهت گیری حاكمان تاثیر بگذارد و مسیر سیاست هایشان را به طور جدی تغییر دهد. این تفکری است که خود طبقه حاكمه و نظریه پردازان و رسانه هایشان با تمام قوا در سطح جامعه تبلیغ می کنند و تبدیل به باور عده زیادی از مردم می کنند. اما واقعیت چیز دیگری  است: نگاهی به تجربه تاریخی در كشورهای مختلف نشان می دهد كه قدرت همه رژیم ها عمدتا بر تفنگ استوار است. منظور از تفنگ‎، قوه قهر و دستگاه سركوب طبقاتی در همه جوانب آن است. چه در نظام های غربی و یا جمهوری های فاشیستی مانند ایران؛ روند انتخابات طوری تنظیم و دستکاری می شود که به پیروزی یکی از کاندیداهای دستگاه حاکم منجر شود.

 

بحران، اصلاحات، سركوب

 

اگر نتیجه یك انتخابات (علیرغم همه حساب و كتاب ها) نتواند خطرات احتمالی را از سر نظام دور كند و بر بی ثباتی و بحران سیاسی آن سرپوش بگذارد و نیروهای مخالف نظام را منفعل و خلع سلاح كند، بخشی از نیروهای سركوبگر و امنیتی با “لباس مبدل” وارد صحنه می شوند. یعنی به صورت گروه های بی هویت و “غیر مسئولی” كه فلسفه وجودیشان مخالفت با مخالفان است، و ظاهرا به هیچ نهاد و مقامی جوابگو نیستند. تكان دهنده ترین جنایات علیه مردم معمولا توسط این گروه ها و در همین دوره ها به وقوع می پیوندد. برای نمونه می توان به تجربه فعالیت گروه های به اصطلاح “مستقل” فاشیستی و جوخه های مرگ در آمریكای لاتین، تركیه و حتی در یونان و ایتالیا طی دهه های 1960 و 1970 اشاره كرد كه در واقع ابزار طبقه حاكمه برای مقابله با گسترش فعالیت و نفوذ نیروهای كمونیست و چپ انقلابی در آن مقطع بودند. در كشورهایی كه مجازات اعدام از قوانین جزایی حذف شده بود، اعدام های غیر رسمی مبارزان توسط همین ها انجام می شد. در كشورهایی كه قوانین ِ ضامن آزادی بیان و آزادی تشكل روی كاغذ وجود داشت، دفاتر روزنامه های مخالف و جلسات سخنرانی های مخالفان توسط همین ها با بمب منفجر می شد. با تغییر شرایط سیاسی آن كشورها، یعنی با فروكش فضای انقلابی و تضعیف جدی نیروهای كمونیست و ضد سیستم، این گروه های سركوب غیر رسمی نیز ناپدید شدند زیرا طبقه حاكمه دیگر نیازی به فعالیت این شاخه از دستگاه سركوبگر خود نداشت. اگر بخواهیم نمونه ملموسی از این مساله را در مورد جمهوری اسلامی ذكر كنیم می توان به جنایات گروه های سایه (منجمله قتل های زنجیره ای) در دوران خاتمی اشاره كرد. برای سركوب امواج نارضایتی كه از بطن جامعه می جوشید و می توانست كل نظام را به خطر بیندازد، چنین فعالیت مكملی از سوی دستگاه سركوبگر برای جمهوری اسلامی الزامی بود. نظام حاكم به خاتمی راه داد، چون ائتلاف غالب در درون حكومت، راه چاره را برای گذر از بحران در این دیده بود. در عین حال، حفاظت از نظام، استفاده بیشتر از ابزار سركوب غیر رسمی را الزام آور كرد. حفظ نظام جمهوری اسلامی عملا در گرو پیشبرد هر دو این سیاست های ظاهرا متناقض بوده است.  

  

نقش انتخابات در مناسبات دولت و مردم

 

هر انتخابات در سیستم دمكراتیك سرمایه داری (مانند کشورهای امپریالیستی غرب)، مراسمی آئینی است كه تعهد متقابل حاكمان استثمارگر و محكومان تحت استثمار (و صاحب حق رای) را برای یك دوره چند ساله تضمین می كند. این بخشی از قرارداد اجتماعی است. در این کشورها شركت در انتخابات از سوی قشرهای بزرگی از جامعه واقعا در تعیین کاندیدای این یا آن حزب حاکم برای رهبری کشور، نقش بازی می كند. پایبندی به مكانیسم انتخابات و نتایج آن، یك جزء مهم از قرارداد سیاسی درون طبقه حاكمه است.

اما در جوامع استبدادی تر انتخابات ها بشدت آبکی و صوری اند. دامنه باورهای مذهبی و پدرسالارانه، و تعصبات قومی و عشیرتی، باعث می شود كه نقش حمایت گله وار، پر رنگ تر شود. اگر چه فشار فقر و فلاكت در شهر و روستا، توده های مردم را عصبانی و نسبت به حاکمیت بی اعتماد می کند، اما عوامل ذهنی دیگری هم هست كه سر بزنگاه، اعتماد و توهم نسبت به نظام ارتجاعی را بازتولید می كند و گروهی را به پای صندوق رای می كشاند. در جمهوری اسلامی، كماكان از جهل و خرافه و پیوندهای قومی برای كشاندن توده ها به بازی انتخابات استفاده می شود. اما فقط این نیست. پخش كردن گاه به گاه خرده ریزهای درآمد نفتی (به صورت بسته های مایحتاج عمومی، فیش های امتیازی برای خرید خودرو و موتورسیكلت، و اخیرا سود سهام عدالت) در شهرستان ها و روستاها و برخی مناطق محروم، اهرم دیگری برای علاقمند كردن بخشی از مردم به صندوق رای است. در عین حال، صحنه كنونی انتخابات در ایران را نمی توان فقط به حضور گله وار محدود كرد. رشد آگاهی سیاسی در لایه های مختلف اجتماع و آمیختن سیاست با نارضایتی های روزمره (به ویژه در شهرها)، باعث حضور سیاست ها و گرایش های مختلف در میان شمار بالنسبه گسترده ای از مردم شده است. این سیاست ها و گرایش ها، طیفی از افكار رادیكال و انقلابی و آزادیخواهانه تا متزلزل و متوهم و رفرمیست را در بر می گیرد. در اینجا بحث ما از گروه های سیاسی و گرایش های سازمان یافته نیست، بلكه تمایلات آشكار در قشرهای گوناگون توده ها را مد نظر داریم؛ یعنی در بدنه جنبش های اجتماعی مختلف. توده های مردم به شكلی ملموس، یك طیف رنگارنگ سیاسی را تشكیل می دهند. موضوعی مانند استقبال و یا رویگردانی از انتخابات، كاملا به موقعیت این طیف ربط دارد. به یك معنی، توانایی و فعال بودن یك سر این طیف، یا احساس ضعف و انفعال یك سر دیگر، می تواند تنور انتخابات را گرم یا سرد كند. بنابراین هنگام بررسی هر دوره از انتخابات و رویكرد جامعه نسبت به آن، نمی توان و نباید صرفا به شدت و آب وتاب تبلیغات حكومتی و جناح های رقیب نگاه كرد؛ یا صرفا جنب و جوش گروه های سیاسی خارج از قدرت و اپوزیسیون رسمی در جریان كارزار انتخاباتی را معیار گرفت.

 

“اكثریت خاموش”؟

 

در همین زمینه لازم است به عبارتی بپردازیم كه در جریان انتخابات ها بسیار استفاده می شود و به خودی خود می تواند گمراه كننده باشد. بسیاری از تحلیلگران، همیشه در آستانه برگزاری انتخابات، صحبت از “اكثریت خاموشی” می كنند كه رویكرد مثبت یا منفی شان می تواند سرنوشت انتخابات را رقم بزند. واقعیت اینست كه ما با اكثریتی خاموش روبرو نیستیم. اكثریت مردم جامعه، كه منافع اساسی اشان در تضاد آشتی ناپذیر با نظام ستم و استثمار جمهوری اسلامی قرار دارد، به شكل های گوناگون و در سطوح مختلف به طور روزمره نارضایتی و مقاومت خود را ابراز می كنند: اعتراضات كوچك و بزرگ كارگران و زحمتكشان، زنان، معلمان، جوانان، و مردم مناطق ملل غیر فارس که علاوه بر ستم طبقاتی از ستم مذهبی و ملی نیز در رنجند. مساله اینجاست كه به هنگام كارزارهای انتخاباتی، این اكثریت نمی تواند سخنگوی واقعی خود را در صحنه پیدا كند. “خاموشی” و عدم فعالیت این بخش از جامعه در قبال انتخابات، در واقع نشانه بی اعتمادی و اعتراض آنان نسبت به نظم موجود است. حقیقت اساسی اینست كه منافع پایه ای این اكثریت نه با جابجایی مهره ها در این نظام ارتجاعی بلكه با دگرگونی ریشه ای اوضاع، یعنی با انقلاب اجتماعی، تحقق خواهد یافت. بنابراین برای اینكه اكثریت، سخنگوی خود را بیابد و حرف های اساسی خود را با صدای بلند در صحنه سیاسی اعلام كند، نیاز دارد كه در فرایندها و حركاتی درگیر شود كه درست در نقطه مقابل فرایندهای ارتجاعی نظیر انتخابات قرار دارد و بر آن خط بطلان می كشد.

 

آنچه سیاست تحریم انتخابات نام گرفته، در واقع حداقل كاری است كه این اكثریت برای ابراز موضع خود در پیش می گیرد. در عین حال، همین اكثریت معمولا آماج تبلیغات وسیع جناح های حاكمیت و نیز نیروهای رفرمیست است. این تبلیغات با هدف های گوناگون انجام می شود. پایه ای ترین هدف، خنثی كردن بی اعتمادی و نارضایتی ریشه داری است كه در بدنه اصلی جامعه هست. پایه ای ترین هدف، کشیدن دیواری میان “اكثریت خاموش” و ایده انقلاب اجتماعی و راه و روش انقلابی است. هدف بعدی، تبدیل بخشی از این مردم به اهرم فشار سیاسی یا پیاده نظام این یا جناح حكومتی در رقابت های انتخاباتی است. كافی است به بمباران های تبلیغاتی صدا و سیما و خطبه های نماز جمعه دقت كنید تا به نقش انتخابات در دور نگهداشتن مردم از ایده تغییر اجتماعی پی ببرید: “من رای می دهم چون عرق ملی دارم”؛ “من در انتخابات شركت می كنم تا از حقم استفاده كنم و در سرنوشت كشورم تاثیرگذار باشم”؛ “رای می دهم تا دل دشمن شاد نشود!” برخلاف تبلیغاتی كه این روزها گروهی از مدافعان شركت در انتخابات می كنند و سیاست تحریم را در خدمت جناح احمدی نژاد و انتخاب مجدد وی جلوه می دهند، كل نظام با تمام قوا تلاش می كند كه توده های مخالف و معترض را حتی از این مقاومت حداقل (شركت نكردن در مضحكه انتخابات) باز دارد. مساله رژیم در درجه اول این نیست كه با كشاندن شمار هر چه بیشتری از مردم به پای صندوق های رای به قدرت های جهانی نشان دهد هنوز پایه دارد. بلكه هدف اصلی رژیم، در هم شكستن روحیه مقاومت و مبارزه در اكثریت ناراضی، از طریق وادار كردن آنان به كاری است كه قبولش ندارند و می دانند كه نتیجه اش مشروعیت بخشیدن به طبقه حاكمه است.

 

همدستی با رژیم؛ سازشكاری و انتخابات

 

شاید اگر تشویق به شركت در انتخابات فقط از دهان رژیمی بیرون می آمد كه با بی اعتمادی، نارضایتی و یا نفرت اكثریت اهالی روبروست، افشای این سیاست و نتایج ویران كننده اش ساده بود. اما جامعه، فراخوان شركت در انتخابات را به زبان های مختلف می شنود. قشرها و طبقات تحت ستم و استثمار، كسانی را می بینند كه با انواع استدلال ها و توجیهات، روزنه های امیدبخشی را از دل همین كارزارهای انتخاباتی به آنان نشان می دهند. این توجیه گران، چه كسانی هستند؟ گروهی از آنان، نیروهای خارج از حكومت اما نزدیك به محافل قدرتند كه امید و نقشه سهم بردن از قدرت سیاسی را در سر می پرورانند. اینان زمانی كه شرایط سیاسی داخلی و بین المللی را برای تحقق امیدهایشان مساعد ببینند، فعالانه تر در میدان ظاهر می شوند و شجاعانه تر نقشه هایشان را پی می گیرند. و زمانی كه اوضاع را تیره و تار تشخیص دهند، سكوت و صبر و انتظار و نق زدن های كم اثر را پیشه می كنند. این ها، همان قشرهایی هستند كه در نظام موجود علیرغم محدودیت های معین، منافع معینی هم دارند. در واقع، بخشی از بورژوازی ایرانند كه دستشان از مواضع انحصاری و ممتاز در اقتصاد و سیاست كوتاه مانده است. این نیرو عمدتا تحت نام ملی ـ مذهبی ها فعالیت سیاسی خود را جلو می برد. سال ها پیش، روال كارشان این بود كه در هر فرصت انتخاباتی، فرد یا افرادی را از میان خود نامزد می كردند، رد صلاحیت می شدند، اعتراضی را زیر لب زمزمه می كردند و عقب می نشستند. تنها چیزی كه از این فعالیت در ذهن باقی می ماند، خط تاكیدهایی بود كه هر بار زیر عبارت “وفاداری به نظام جمهوری اسلامی و فعالیت در چارچوب قانون اساسی” می كشیدند. همین ها در دوره انتخابات دوم خرداد 76، با مشاهده تغییرات در جناح بندی های حكومتی، اوضاع را مساعد تشخیص دادند و فعالانه در ائتلاف “اصلاح طلبی” حول خاتمی شركت جستند. اگر چه باز هم سهمی از قدرت سیاسی نصیبشان نشد، اما به هنگام تكان های بزرگ سیاسی نشان دادند كه در ضدیت با شورش های توده ای كه نظم موجود را به خطر می اندازد، به ائتلاف سیاسی خود با جمهوری اسلامی وفادار هستند. در روزهای خیزش دانشجویی تیر ماه 78، ملی ـ مذهبی ها در كنار نیروهای سركوبگر دولت خاتمی و در مقابل دانشجویان و جوانان مبارز ایستادند و زهرآگین ترین بحث های سیاسی را برای فرونشاندن آتش آن خیزش در جامعه پراكندند.

 

در زمینه انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری اسلامی، فعالان ملی ـ مذهبی خیلی زود و با برنامه ای متفاوت از گذشته پا به صحنه گذاشتند. تحلیل، استدلال و استراتژی ای كه اینان در “بیانیه دی ماه 87” خود جلو گذاشتند اینك به راهنما و الگوی گرایش ها و نیروهای گوناگون رفرمیست در كارزار انتخابات تبدیل شده است. آنچه این روزها به گفتمان “مطالبه محور” مشهور شده، از همین “بیانیه” سرچشمه گرفته است. این حركت ملی ـ مذهبی ها بیان یك جنب و جوش سیاسی تازه در صفوف قشرهای میانی جامعه است؛ نشانه بیدار شدن امیدهای تازه در آنهاست؛ امیدهایی كه با مشاهده شكاف در صفوف هیئت حاكمه (حتی در بین اصولگرایان) و مهمتر از آن، تغییر در سیاست های آمریكا و روی كار آمدن اوباما، ایجاد شده است. تحلیل ملی ـ مذهبی ها اینست كه در این دوره، نظام سیاسی حاكم بر ایران با فشارهای سیاسی تدریجی و موضعی، اما كاملا موثر، از درون و بیرون روبرو خواهد شد؛ و زمینه برای ایجاد یك ائتلاف سیاسی حول تغییرات محدود اما واقعی در جمهوری اسلامی فراهم است. ملی ـ مذهبی ها در آسیب شناسی تجربه دوم خرداد، این بحث را مطرح می كنند كه جلو گذاشتن شعارهای عمومی كه هركس از آن می توانست برداشت خود را بكند، باعث شد كه رهبران “دوم خرداد” در قبال وعده هایشان پاسخگو نباشند؛ و مهم تر از آن، سطح توقع مردم هم بیخودی بالا برود! معنای حرفشان اینست كه مثلا وقتی شعار آزادی به طور عام داده شود، آن وقت مردم همه ی آزادی را می خواهند؛ و فكر می كنند كه برای كسب آزادی می توانند به هر كاری دست بزنند؛ كه از نظر ملی ـ مذهبی ها این خطرناك است! بنابراین، معتقدند كه در این انتخابات بهتر است خواسته ها را به طور مشخص و البته محدود و “واقع بینانه” جلو گذاشت؛ تا هم مردم پر توقع و پر رو نشوند و هم رئیس جمهور آینده و نظام بتواند لااقل بخشی از آنها را عملی كند.

 

 “بیانیه دی ماه 87” دورنماها، توهم ها و پرسش های این قشر اجتماعی را بازتاب می دهد. ملی ـ مذهبی ها كه با تمام قوا پشت “دوم خرداد” را گرفته بودند، واقعا با این سوال روبرو شده اند كه چرا از پس خاتمی، احمدی نژاد ظاهر شد؟ “بیانیه” این پرسش را مطرح می كند ولی پاسخی برای آن ندارد. اینان نمی توانند درك كنند كه منافع اساسی و بقای نظام ارتجاعی هم به “اصلاح طلبی حكومتی” نیاز دارد و هم به “اصولگرایی حكومتی”؛ و زیر منگنه این جابجایی های سیاسی، جسم و روح توده های مردم است كه در هم شكسته می شود. در “بیانیه دی ماه 87” ملی ـ مذهبی ها خواسته هایی را طرح کرده اند که تا کنون جرات قبول کردن و به زبان آوردن آن ها را نداشتند: از خواست جدایی دین از دولت گرفته تا لغو حجاب اجباری؛ از حقوق سندیكایی برای كارگران گرفته تا تاكید بر برخی حقوق ملیت ها. در عین حال، ملی ـ مذهبی ها فراموش نكرده اند كه بند اول سیاست خود را به برقراری رابطه رسمی با آمریكا اختصاص دهند؛ یا به هنگام صحبت از حقوق و آزادی ها، فقط “گروه های پایبند به قانون” را مشمول این ها بدانند. (یعنی كمونیست ها و نیروهای ضد سیستم نباید از این حقوق و آزادی ها بهره مند باشند!) ما فعلا به این نمی پردازیم كه این خواست ها چرا به بیانیه ملی ـ مذهبی ها راه یافته است. فقط این را بگوییم كه  حال و هوای عمومی قشرها و طبقات مختلف، به ویژه دورنماها و خواسته هایی كه نسل های جوانتر با خود به همراه می آورند، بر زبان و لحن و نحوه تدوین خواسته های نیروهای سیاسی تاثیرگذار است و هیچكس نمی تواند این خواسته ها را نادیده بگیرد. ولی بحث اصلی ما در اینجا كاركرد و تاثیر سیاست ملی ـ مذهبی ها بر افكار مردم در جریان فرایند انتخابات است. همانطور كه می بینیم، این روزها خبری از آن بیانیه و خواسته های متعددی كه در دی ماه 87 مطرح كرده بود نیست!. به نوعی آن مطالبات که به نظر خودشان “بلند پروازانه” جلوه می كرد مسكوت گذاشته شده، شخصیت های ملی ـ مذهبی به موضع گیری های فردی و گاه متضاد با یكدیگر می پردازند. مرحله بندی اولیه ملی ـ مذهبی ها مبنی بر اجرای سیاست های مختلف در سه دوره (قبل از اعلام نام كاندیدهای ریاست جمهوری ـ در فاصله اعلام نام ها تا تایید یا رد صلاحیت توسط شورای نگهبان ـ بعد از شروع فعالیت كاندیداها)، به سرعت سپری شده، جای خود را به حمایت ضمنی یا آشكار از كاندیداهای حاضر در صحنه داده است.

 

استدلال های “مطالبه محور”

 

استدلال های “مطالبه محوران” برای قانع كردن مردم معترض به مشاركت در انتخابات، چند گانه است:

 

اولین استدلال، وجود دولت احمدی نژاد و جناح حاكم و خطر انتخاب مجدد این شخص است. این استدلال به حد كافی قوی است! نفرت گسترده از این دار و دسته فاشیست و وقیح و دروغگو را دست كم نباید گرفت. مردم واقعا از اینان بیزارند. واقعیتی كه از چشم “مطالبه محوران” ما دور مانده اینست كه حتی اگر احمدی نژاد این بار انتخاب نشود، این به معنی حذف كثافات و جنایات این جناح، و خاتمه عملكرد ضد مردمی نظام حاكم به مثابه یك كل، نیست. اینان یك باند و جناح قدرتمند از همین نظام باقی خواهند ماند و بدون شك نقش آنها در تعیین جهت گیری ها و سیاست های رژیم، خیلی تعیین كننده تر از ملی مذهبی ها و سازشکارانی خواهد بود كه از بیرون، به طرح مسالمت آمیز مطالبات محدود خود ادامه می دهند. به علاوه، انتخاب شدن یا نشدن احمدی نژاد، اساسا نتیجه تناسب قوای میان باندهای قدرتمند درون هیئت حاكمه در همه عرصه های قدرت سیاسی، و مشخصا دستگاه سركوبگر نظامی و امنیتی، خواهد بود. تعداد بالا یا پایین آراء در انتخابات فقط ضمیمه یا پوششی بر این تناسب قوا است. همانطور كه در انتخابات دوم خرداد 76 نیز چنین بود.

 

دومین استدلال، استفاده از فضای مساعد برای مطرح كردن خواسته ها و فشار آوردن برای عملی شدن بخشی از این خواسته ها در فردای انتخابات است. در اینجا اجازه بدهید از لیست طولانی مطالبات كه در “بیانیه دی ماه 87” مطرح شده صحبت نكنیم؛ چرا كه خود فعالان ملی – مذهبی نیز در “فضای مساعد انتخاباتی” از مطرح كردن مهم ترین آنها (جدایی دین از دولت و لغو حجاب اجباری و حقوق ملیت ها) دست كشیده اند. همینجا باید توضیح دهیم كه سیاست “مطالبه محور”، امروز نه فقط از جانب شورای فعالان ملی ـ مذهبی بلكه “جنبش همگرایی زنان” (ائتلافی از زنان درون و بیرون حاكمیت)، “دفتر تحكیم وحدت” در دانشگاه ها، بخش هایی از جریان توده ـ اكثریتی، جمهوریخواهان ملی، و عناصری نظیر نوری زاده و سازگارا و.... تبلیغ می شود. به طور مشخص، “جنبش همگرایی زنان” كه بخشی از جریان كمپین یك میلیون امضاء را هم شامل می شود، فعالیت های خود را روی دو خواسته متمركز كرده است: پیوستن ایران به كنوانسیون جهانی رفع تبعیض از زنان، و تغییر و اصلاح 4 اصل از قانون اساسی كه مشخصا بر نفی حقوق زنان صحه می گذارد. در اینجا چند مشكل اساسی وجود دارد. یكم اینكه رفرمیست های “مطالبه محور” درك نادرستی از قانون و تغییر قوانین را اشاعه می دهند. گویی قوانین بازتاب و آمیزه ای از نظرات و خواسته های قشرهای مختلف (اعم از حاكم و محكوم) است و تغییر قوانین نیز با فشار این یا آن قشر، این یا آن ائتلاف طبقاتی، از بالا و پایین انجام می گیرد. در حالیکه، قوانین بازتاب روابط اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و فرهنگی حاكم بر جامعه، و تضمین كننده سلطه طبقه حاكم بر طبقات محكوم است. اصلا بهمین مقصود نوشته شده اند. دوم اینكه، خواسته های مطرح شده نظیر پیوستن به كنوانسیون جهانی رفع تبعیض یا حتی تغییر چهار اصل از قانون اساسی ارتجاعی جمهوری اسلامی، متضمن هیچ تحول و تغییری در وضعیت ستم دیدگی زنان نیست. برای طبقات ستمگر حاكم در همه كشورها، همیشه راه های قانونی و تبصره هایی برای ادامه مناسبات موجود (منجمله ستم و تبعیض جنسیتی) در دسترس است. پیوستن به كنوانسیون را به راحتی می توان با چسباندن عبارت “با توجه به شرایط فرهنگی و بومی” با نظام های مردسالارانه قرون وسطایی منطبق و همخوان كرد؛ همانطور كه چندین كشور اسلامی این كار را كرده اند. هدف از فرموله كردن و محور قرار دادن چنین خواسته هایی پائین آوردن سطح توقعات و دامنه مبارزات زنان است. این كار نتیجه ای جز انداختن مبارزات زنان به دور باطل ِ تلاش برای ایجاد تغییرات بطئی و نفس گیر و برگشت پذیر در چارچوب نظام حاكم ندارد. این سیاست دقیقا ادامه سیاستی است كه رنگی شدن حجاب را دستاورد جنبش زنان جا می زند؛ یا به دنبال حق زنان برای مرجع تقلید شدن است. اگر می خواهید پوچی و زشتی این سیاست را بیشتر احساس كنید كافی است یك فرد “مطالبه محور” را مجسم كنید كه با شنیدن خبر لغو سنگسار یك زن به جرم “زنا” و تبدیل حكم سنگسار به اعدام با طناب دار، این امر را یك دستاورد تلقی می كند! و بالاخره اینكه، “مطالبه محوران” قصد دارند از “فضای مساعد انتخاباتی”، برای به میدان كشاندن مردم، استفاده كنند.

 

سومین استدلال، كه این را بیشتر از زبان گروه های “مطالبه محور” دانشجویی می شنویم اینست كه راه دیگری جز این وجود ندارد؛ فضای تنفسی بسته است؛ جامعه دارد از هم می پاشد و به سوی هرج و مرج می رود؛ پس شاید از طریق شركت در انتخابات و نشاندن جناحی دیگر به جای جناح احمدی نژاد، این مسیر تغییر كند. این شانس را از دست ندهیم! تاكید و ترجیع بند بحث های این قبیل گروه ها اینست كه انقلاب اجتماعی ناممكن است. بعضی هایشان هم می گویند انقلاب اجتماعی، نامطلوب و زیان بار است. اتفاقی نیست كه این استدلال بیشتر در حیطه جنبش دانشجویی عنوان می شود و در واقع، تفكر انقلابی را آماج قرار می دهد. این استدلال بازتاب نگرش و منافع قشرهایی است كه تحت این نظام، چیزهایی برای از دست دادن دارند. اینان از هرج و مرج می ترسند. الزاما این نیست كه وقوع یك انقلاب قریب الوقوع را در افق می بینند و به هراس می افتند؛ بلكه فكر می كنند ادامه وضع حاضر می تواند جامعه را وارد آشوب و روندهای غیر قابل كنترلی كند كه آنچه را امروز از نظر طبقاتی دارند، از دست بدهند. اینان نمی توانند در بطن آشوب ها و روندهای غیر قابل كنترل، فراتر از خطر فروپاشی یا انحطاط اجتماعی، فرصت راه انداختن یک جنبش سیاسی واقعا انقلابی برای تغییر اجتماعی رادیکال را ببینند. این هم واقعیتی است كه طولانی شدن وضع موجود و نبود دورنمای تغییر ریشه ای، باعث محافظ كارتر شدن و تنگ نظرتر شدن این قشرها شده است. شاید اگر اعتلای انقلابی فرا برسد و یك قطب انقلابی نسبتا قوی و پایدار در صحنه شكل بگیرد، حتی در میان همین ها نیز گرایش متفاوت و متضادی شكل بگیرد.

  

علیرغم همه این استدلال ها، رفرمیست های “مطالبه محور” برای جا انداختن سیاست خود با یك مشكل جدی روبرو هستند: شناخته بودن افكار و سوابق كاندیداها در سطح جامعه. احمدی نژاد را بسیاری از مردم نه فقط به عنوان عضو سابق جوخه های ترور سپاه پاسداران، بلكه به عنوان مقام دروغگو و وقیحی كه طی چهار سال اخیر شدیدترین بار فقر و فلاكت و بیكاری و ستم و سركوب را بر دوش توده های كارگر و زحمتكش و زنان و جوانان گذاشته است می شناسند. سخنگوی “حماسه هسته ای” و “عزت ملی”، همان كسی است كه گوش به زنگ اشاره ای آشتی جویانه از طرف امپریالیست های آمریكایی است تا بیشترین خدمات را در افغانستان و عراق یا هر معركه دیگر به آنان عرضه كند. تا اسم میر حسین موسوی می آید، بسیاری از مردم به یاد كشتار زندانیان سیاسی در سال 1367 و بقیه جنایاتی می افتند كه در دوران نخست وزیری وی انجام شده است. نقش وی بعنوان یكی از مهره های مهم “انقلاب فرهنگی” كه منجر به دستگیری و اعدام دانشجویان كمونیست و مترقی، تصفیه دانشگاه ها از اساتید چپ و آزادیخواه، و تعطیلی سه ساله  مراكز آموزش عالی شد‎‎‏‎، برای بسیاری روشن است. اصولگرایی و اعلام چند باره وفاداری وی به ولایت فقیه در این روزها نیز به اندازه كافی افشاگر است. كروبی شخصی است كه از آغاز جمهوری اسلامی در بالاترین مقام ها قرار داشته و از این رهگذر، سودهای كلانی نیز به جیب خود و خانواده اش ریخته است. از نظر سیاسی، او در تمامی جنایات و سركوبگری های رژیم اسلامی نقش داشته، بر آن مهر تایید نهاده است. كروبی در مجلس ششم، حتی نسبت به هم جناحی های “دوم خردادی” خود عهدشكنی كرد و از موضع حفظ مصالح و بنیان های نظام در مقابل آنان ایستاد. رضایی به عنوان یكی از فرماندهان اولیه سپاه پاسداران در تمامی سركوب های دهه 60 نقش داشته، و طی دو دهه اخیر نیز به صورت پاندول بین اصولگرایان و راست های پراگماتیك به رهبری رفسنجانی در نوسان بوده است. حضور او در این انتخابات نیز صرفا با هدف شكستن آراء در دور اول انتخابات و تقویت بیشتر یك كاندیدا در دور دوم انجام شده است. شاید تنها عاملی كه مشكل “مطالبه محوران” را در چنین انتخاباتی با حضور چنین كاندیداهایی كاهش دهد، جوان بودن بسیاری از افراد حول و حوش این سیاست است كه شناخت مستقیمی از این چهره های مرتجع ندارند. با وجود این، افشاگری های نیروهای انقلابی و آزادیخواه در همین چند هفته، به میزان زیادی سابقه كاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری را در معرض دید جامعه قرار داده است. به ویژه آنكه در این افشاگری ها از خطوط مشترك برنامه ای هر چهار كاندیدا در دفاع از سیاست تعدیل اقتصادی پرده برداشته شده است. اینك دیگر بسیاری از مردم می دانند هر چهار نفرشان به یك جراحی خونین اقتصادی معتقدند كه باید در زمینه حذف سوبسیدها و آزاد كردن قیمت ها انجام بگیرد. هر یک از اینان رئیس جمهور شوند، برای حفظ منافع نظام ستم و استثمار طبقاتی، و گذر از بحران، فقر و فلاكت را گسترش خواهد داد و پوست توده های كارگر و زحمتكش یعنی اكثریت جامعه را خواهد كند.

 

درس های اساسی انتخابات برای مردم

 

فرایند انتخاباتی، رقابت كاندیداها و هوادارانشان، و جنب و جوش نیروهای رفرمیست، فضای سیاسی خاصی را ایجاد كرده است. ذهنیت كل جامعه، حتی آنان كه آگاهانه با شركت در مضحكه انتخابات مخالفت می ورزند، حول بحث و جدل ها و تبلیغات و مباحثی كه در كوچه و خیابان و در رسانه های داخلی و خارجی جریان دارد متمركز شده است. از این نظر، و فقط از این نظر، فضای مساعدی برای نیروهای انقلابی و آزادیخواه پدید آمده تا با بیان دیدگاه خود در مورد این انتخابات و جایگاه و كاركرد آن در حیات نظام حاكم و جناح هایش، با افشای ماهیت و اهداف هیئت حاكمه، با تشریح منافع طبقاتی و نگرش پشت خطوط رفرمیستی و “مشاركت جو” در انتخابات، به ترسیم اهداف انقلاب اجتماعی، منافع اساسی قشرها و طبقات مختلف مردم، و راه و روش ضروری برای رسیدن به خواسته های جنبش های اجتماعی بپردازند.

تبلیغاتی كه رژیم حول و حوش انتخابات انجام می دهد و تلاش پیگیرانه ای كه برای كشاندن توده های مردم به پای صندوق های رای انجام می دهد، خود زمینه ای است برای نشان دادن نقاط قوت مردم و نقاط ضعف طبقه حاكمه به توده ها. این تبلیغات و تلاش ها نشان می دهد كه دشمن به قدرت حركت مردم، حركتی مستقل و خارج از چارچوب طرح ها و تدابیر حكومتی، آگاه است. دشمن این قدرت را می شناسد و از آن هراس دارد؛ این مردمند كه باید كسب رهایی به قدرت خود باور داشته باشند. اگر به جای شركت در كارزارهای انتخاباتی طبقه حاكمه كه معنایی جز انتخاب نماینده ای از میان ستمگران برای حكومت كردن بر ما ندارد، راه مخالفت گسترده با این كارزارها و یافتن راه های مستقل برای اعلام و نهایتا تحقق خواسته های خود در پیش  بگیریم، فضایی كاملا متفاوت برای پیشروی انقلابی در برابر جامعه گشوده خواهد شد. راه های بطئی، زجر آور و برگشت پذیر، در واقع بیراهه هایی هستند كه تنها بر عمر نظام ارتجاعی می افزایند. چسبیدن به خواسته های حداقلی، سطح توقع پایین و به اصطلاح پرهیز از بلندپروازی و آرمان گرایی در مبارزه سیاسی و اجتماعی، مردم را برای همیشه در دور باطل انتخاب از بین جناح های رژیم گرفتار می كند. رویكرد انتخاب از بین بد و بدتر، به بقای نظامی یاری می رساند كه “بد و بدتر” دو بال مكمل و همیشگی آنند و در مقابل اردوی مردم، منافع مشترك دارند.

شركت در كارزار انتخابات به هر بهانه و توجیه، معنایی جز تحقیر كارگران و زحمتكشان و زنان و دانشجویان و معلمانی كه هر لحظه توسط این رژیم تحت ستم قرار می گیرند و سركوب می شوند، ندارد. راضی شدن به نقش تایید كننده ای كه برای مردم در بازی انتخابات تعیین شده است، و محدود كردن خواسته های خود به حرف ها و وعده هایی كه از دهان كاندیداهای مرتجع بیرون می آید، معنایی ندارد جز تحقیر همه مبارزات و فداكاری هایی كه در جنبش های مختلف طبقاتی و اجتماعی جریان دارد. شركت در انتخاباتی كه بر ایدئولوژی “رمه دانستن مردم” استوار است و نهادهای “قیم” بر راس آن نشسته اند، معنایی جز یك تحقیر بزرگ ملی ندارد. شركت در چنین انتخاباتی یعنی قبول اینكه ما لیاقت همین وضعیت، همین مناسبات، همین بیعدالتی ها و بیدادگری ها را داریم؛ لیاقت این را داریم كه گروهی قلیل از استثمارگران و ستمكاران بر ما حكومت كنند و تبعیض روا دارند و حتی شیوه زندگی و خصلت فرهنگ مان را تعیین كنند؛ و لیاقت این را داریم كه به سهم خود، ستم جنسیتی، مذهبی یا ملی را بر همنوعان خود اعمال كنیم و به كثافات نظام حاكم آلوده باشیم.

اگر ماهیت و معنای هر موضع گیری و اقدام سیاسی را آنگونه كه واقعا هست بشناسیم، و اگر مشخصا مفهوم شركت در انتخابات در این نظام ارتجاعی را در یابیم، آنگاه نه فقط در جستجوی راه های مقابله موثر با این مضحكه خواهیم بود بلكه زشتی و بی ثمری بیراهه های رفرمیستی كه تحت عنوان “تنها راه ممكن” در برابر ما ترسیم می شود را به روشنی تشخیص خواهیم داد. باید باور كنیم و به طور علمی تشخیص دهیم كه دگرگونی ریشه ای اوضاع، انجام انقلاب اجتماعی، كسب قدرت سیاسی توسط طبقه كارگر و توده های ستمدیده، و برقراری نظام نوینی كه بهره كشی انسان از انسان و ستم ها و تمایزات طبقاتی و جنسیتی و مذهبی و ملی در آن جایی نداشته باشد، امكانپذیر و ضروری است؛ چنین آینده ای حق مسلم ماست.   

 

خرداد ماه 1388