مردم بم را زلزله قتل عام نكرد! دستان ديگري نيز در كار بودند!

 

 

اندوه از دست دادن ده ها هزارتن از اهالي بم قلب مردم سراسر كشور را بدرد آورده است. مردم اقصي نقاط ايران، مستقل از رژيم و ارگانهاي فاسد و دزدش دست به سازماندهي امداد رساني به مردم بم زده اند. رئيس جمهور دروغگو حتا جرات نكرد پا به بم بگذارد. خامنه اي كه از هر فرصتي براي گنده گوئي در باره قدرت و همت امت اسلامي استفاده مي كند مثل موش در سوراخ خزيده چون آخرين ذره هاي حيثيت اجتماعي و معنوي اسلامش زير آوار خرد و خاكشير شد. رفسنجاني گردن كلفت حتا قدم رنجه نكرد تا ببيند چند نفر از برده هايش زير آوار رفته اند. در اين واقعه هولناك مردم گوشه اي از اشتياق و آرزوي خود را براي داشتن جامعه اي كه در آن انسانها از طريق تعاون و همكاري بار رنج ها و محنتهاي يكديگر را سبك كنند به نمايش گذاشتند. درود بي پايان بر اين مردم. ننگ و نفرت بر مرتجعين ضد مردم.

هفتاد درصد اهالي شهرستان دويست هزار نفره بم كشته و يا زخمي شده اند! ديگر شهري به نام بم وجود ندارد! ديگر بيمارستاني و دكتر و پرستاري نيست، مدرسه اي و بلواري نيست! دانشجويان زير آوار خوابگاه ها كشته شده اند! چرا؟

در قرن بيست و يكم، زلزله ديگر از اسرار زمين نيست. زلزله توسط بشر شناخته و مهار شده است. چهار روز قبل از زلزله بم، زلزله اي با همان قدرت (5ر6 ريشتر) در ايالت كاليفرنياي آمريكا رخ داد اما فقط 3 كشته بر جاي گذاشت. تفاوت از زمين تا آسمان است. چرا؟

وقوع زلزله در ايران تعجب آور نيست. ايران يكي از زلزله خيزترين كشورهاي دنياست. در منطقه شرق ايران بطور حتم هر 11 يا 12 سال زلزله اي شديد بوقوع مي پيوندد. شهرهائي كه روي خط زلزله اند مشخص اند. اما اكثريت مردم در خانه هاي نا امن زندگي مي كنند، خدمات امدادي اوليه مانند دارو و چادر وجود ندارد و از اطلاع رساني و آموزش خبري نيست و بجاي آن «دست دعا به سوي خدا بلند كردن» تشويق مي شود. چرا  و چرا و چرا؟

مردم بم را زلزله قتل عام نكرد. دستان ديگري نيز در كار آفريدن اين جنايت بودند  كه بايد رسواي عالم شوند. كشتار ده ها هزار نفري در نتيجه زلزله تنها در كشورهائي رخ مي دهد كه حكومتهاي مرتجع، آنرا عقب مانده و در مغاك جهل  و فقر نگاه داشته اند. بم شهري ناشناخته نيست و مقامات جمهوري اسلامي از آن «غافل» نبوده اند. لطف و توجه اين چپاولگران كاملا شامل حالش بوده است. بم شهري است كه خاندان زالو صفت رفسنجاني آنرا به يكي از مراكز فعاليتهاي «كشاورزي و صنعتي»  خود تبديل كرده بود و سرمايه گذاري هاي داخلي و خارجي، جمعيت در جستجوي كار را از شهرهاي جنوبي و روستاها بدانجا كشيده بود. رفسنجاني در اينجا «منطقه مخصوص كشاورزي» بپا كرده و همچنين صندلي هاي ماشين هاي «داوو» Daewoo كه از شراكت خانواده رفسنجاني و سرمايه گذاران كره اي بوجود آمده در اينجا توليد مي شد. خاندان رفسنجاني حتا به «آثار باستاني» خوب مي رسيدند زيرا در اين نيز منبع درآمدي جستجو مي كردند. گسترش هتل سازي و ايجاد فرودگاه، بم را به صورت يك شهر «در حال توسعه نمونه» در آورده بود. اما سهم كارگران و دهقانان بم از بابت پر كردن كيسه خاندان رفسنجاني باعث نشد كه روي خط زلزله بودن اين شهر به بخشي از دلمشغولي آنان تبديل شود. بالعكس، هجوم مفتخوران به بم باعث بالا رفتن قيمت زمين شد. مردم براي حل مسئله كمبود خانه چاره اي نديدند جز آنكه روي همان خانه هاي گلي، طبقه اي ديگر اضافه كنند. برج سازها كه تمام مصالح ساختماني با دوام مانند سيمان را منحصر به فعاليتهاي انگلي خود مي كنند، چاره اي نگذاشتند جز آنكه مردم ديوارهاي سرپناه خود را با مصالح چند صد سال پيش بالا ببرند و تير آهنهاي سقف را روي اين ديوارهاي سست سوار كنند. آنهم در جائي كه روي خط زلزله است.

در جريان اين فاجعه يكبار ديگر اين حقيقت به اثبات رسيد كه جان مردم براي گردانندگان رژيم پشيزي نمي ارزد. اينان فقط به حفظ قدرت ظالمانه و منافع استثمارگرانه خويش مي انديشند. آنان يك مشت دزدان سرگردنه و قاتلان ضد مردم هستند بنابراين دليلي ندارد كه براي حفاظت از مردم سر كيسه را شل كنند. سرمايه داران گردن كلفت جمهوري اسلامي هرگز سهمي از سودهاي عظيمي را كه با استثمار اين مردم بدست مي آورند، براي حفاظت از آنان هزينه نخواهند كرد. مرتجعين حاكم براي حفظ حاكميت فاسد خود هزينه هاي نظامي و امنيتي سرسام آور مي كنند، زندان مي سازند، مامورين امنيتي استخدام و به جاسوسي مردم مي گمارند، اما آنجا كه حيات و ممات كارگران و دهقانان در ميان است، هرگز سر كيسه را شل نمي كنند.

 مردم بم بعلت موقعيت جغرافيائي خاص آن كه روي خط زلزله است، كشتار نشدند. در واقع حاكميت سياسي ارتجاعي و نظام اقتصادي استثمارگرانه و حرص و آز طبقات حاكم آنان را قتل عام كرد. هر چند نيروهاي مخرب طبيعت نيز همدستشان بود.

هيچكس اشك تمساح ريختن خاتمي، اين رئيس جمهور مردم فريب و منفور، را باور نكرد. كوچك نشان دادن ابعاد ضايعات و تلفات و مبالغه در مورد تلاشهاي به اصطلاح امدادگرانه دولت كساني را كه از نزديك شاهد اين فاجعه بوده اند بشدت عصباني كرده است. رژيمي كه سراپايش را دزدي، فساد، ارتشاء گرفته، رژيمي كه در واقع مجموعه اي از شبكه هاي بدنام غارت و احتكار و قاچاق است، رژيمي كه مهره هاي اصليش حسابهاي بانكي خصوصي با مبالغ سرساآور در بانكهاي امپرياليستي دارند و از اين بابت شهره عالم اند، چگونه مي تواند با اشك تمساح ريختن مردم را بفريبد؟ رهبر مرتجع جمهوري اسلامي نيز براي بازماندگان «دعا» كرد. اين آدمكشان، زلزله را «آزمايش الهي» مي دانند. به مردم داروي تخدير معنوي تجويز مي كنند و از مردم مي خواهند كه به رضاي خدا تن دهند و بسوزند و بسازند. براي كساني كه انگيزه و منفعتي در كاستن از مشقات مردم ندارند بايد هم نابودي و بي خانماني صدها هزار تن، امري طبيعي جلوه كند و با خونسردي آنرا «خدا خواسته» بخوانند.

رئيس جمهوري بي عرضه همان امدادرساني قلابي اش را آنقدر دير به ميدان فرستاد كه بنا به گفته كارشناسان خارجي ديگر دير شده بود. هيهات اگر مردم فراموش كنند كه هنگام سركوب مردم كردستان چگونه هليكوپتر و هواپيماهاي جمهوري اسلامي آسمان آنرا تاريك مي كردند؛ هيهات اگر مردم فراموش كنند كه براي به رگبار بستن تظاهرات اسلامشهر و قزوين و مشهد چگونه هليكوپترها بلافاصله از پايگاهها بلند مي شدند و به ماموريت فرستاده مي شدند.

اين رژيم پوشالي حتا دانشجويان وابسته به خودش را نيز نمي تواند براي انجام خدمات امداد رساني سازمان دهد بطوريكه داوطلبين انجمنهاي اسلامي در فرودگاه ها بلاتكليف و سرگردانند. رئيس جمهور مفلوك از كشورهاي جهان تقاضاي امداد كرده است اما ساختارهائي ندارد كه بتواند امدادگران خارجي را در آن جاي دهد و بكار بگيرد. همه مي دانند كه بزودي حتا پتوهاي اهدائي صليب سرخ سر از بازار تهران در خواهد آورد. براي اعوان و انصار اين رژيم امداد رساني فرصتي است براي قاپيدن غذاي مردم از دهانشان. از سران رژيم تا پادوهايشان جيبهاي گشادشان را آماده بهره برداري از اين «امدادرساني» كرده اند.

امدادرساني واقعي فقط از سوي مردم امكان دارد. مردم سراسر كشور در اوج بي اعتمادي به حكومت، از هر قشر و صنف دست به ايجاد مراكز جمع آوري كمك و كمك رساني به زلزله زدگان بم كرده اند. مردم خوب مي دانند كه نمي توانند امر كمك رساني به مردم بم را به اين تبهكاران واگذار كنند. در تاريخ ايران، سازماندهي مردمي و مستقل و خودجوش مهمترين و تعيين كننده ترين كمك رساني در جريان مصيبتهاي طبيعي بوده است. چه رژيم شاه و چه رژيم جمهوري اسلامي همواره در مقابل مردم ايستاده اند تا مانع از آن شوند كه در گرماگرم مواجهه با فجايع جمعي، رشته هاي پيوند دوستي و همبستگي و وحدت عميق ميان مردم برقرار شود. در چنين شرايطي دانشجويان پيشرو و آگاه بايد پيشقدم شده و با استفاده از ارتباطات سراسري دانشجوئي به شكل گيري نهادها و ساختارهاي امداد رساني مردمي كه كاملا مستقل از حاكميت و ارگانهاي آن باشند (منجمله مجزا از انجمن هاي اسلامي) ياري رسانند. در تاريخ معاصر ايران، دانشجويان آگاه و عناصر پيشرو و مبارز در ياري رساندن به قربانيان زلزله ها و سيل ها و نيز آموختن از زندگي و روحيه و خصلت طبقات تحتاني و بردن آگاهي انقلابي به ميان آنان، نمونه هاي خيره كننده اي از خود بر جاي گذاشته اند. نقش دانشجويان و جوانان مبارز ضد رژيم در برانگيختن و سازماندهي همبستگي و تعاون مردمي در جريان زلزله بوئين زهرا، سيل جواديه، زلزله شهر كرد، طبس و سيل خوزستان بياد ماندني است.

ده ها هزار كشته و زخمي و صدها هزار بيخانمان زلزله بم نخستين قربانيان فجايع طبيعي در ايرا ن نيستند و آخرين نيز نخواهند بود. مردم ايران نيز تنها كساني در جهان نيستند كه از اينگونه فجايع در رنجند. هر ساله صدها هزار تن از توده هاي مردم زحمتكش خاصه در كشورهاي عقب مانده و تحت سلطه امپرياليسم، قرباني زلزله، سيل و قحطي مي شوند. اين بيشك گونه اي از جدال مداوم بشريت با طبيعت و ناملايماتش است. اما در جامعه طبقاتي، مانع عمده در اين جدال،  طبقات استثمارگر و دولتهاي آنند. تلفات جاني و مادي عظيم كه در هر يك از اين وقايع طبيعي به مردم وارد مي شود مستقيما به اين مسئله مربوط است كه منابع، امكانات، علوم و ثروتهاي مادي در انحصار اقليتي استثمارگر در سطح يك كشور و در سطح جهان است. اين تلفات بخشي از كاركرد نظام سياسي و اقتصادي سرمايه داري است. در دوران جاهليت، بشر در مواجهه با نيروي قهر طبيعت دست به آسمان بلند مي كرد و از يك نيروي ناموجود ياري مي طلبيد. اما اكنون بشر اسرار نهان زمين را كشف كرده و موفق شده نيروهاي قهري طبيعت را مهار يا خنثي كند. توده هاي مردم با سرنگون كردن دولتهاي ارتجاعي و با رها شدن از چنگال نظام بهره كشي انسان از انسان، مي توانند آگاهانه و قدرتمند با بلاياي طبيعي مقابله كنند. به سخن ديگر، براي محدود كردن ابعاد هولناك لطمات زلزله بايد انقلاب كرد. دشمنان طبقاتي بايد سرنگون شوند تا انرژي و قدرت خلاقه و مهارت و استعدادهاي مردم براي خدمت بخودشان، آزاد شود. توده هاي مردم تنها با داشتن قدرت سياسي، با داشتن حكومتي كه نماينده اراده و منافعشان باشد مي توانند قدرت مخرب زلزله ها را خنثي كنند، خشكسالي را مغلوب و سيلها را مهار كنند. 

 

 

حزب كمونيست ايران ( ماركسيست- لنينيست- مائوئيست)

 

6 دي 1382

27 دسامبر 2003