پرنده های نو پرواز  دوباره بال گشوده اند

و به پرواز در آمده اند!

 

 

 

 

گیرم که می زنید،

گیرم که می برید،

گیرم که می کشید

با رویش ناگزیر جوانه ها چه می کنید؟

 

 

در آستانه 5 بهمن دوست داشتم مطلبی به مناسبت قیام آمل بنویسم. اما می ترسیدم که نتوانم حق مطلب را آنطور که دلم می خواست و شایسته عزیزان آن اتفاق بود ادا کنم. کتاب "پرنده نو پرواز"* را چند سال پیش خوانده بودم و بسیار مرا تحت تاثیر قرار داد و به فکر فرو برد. نگاهی جدی به مبارزه پیدا کردم. بسیاری از اسمها در خاطرم ماندند وبا آنها شب و روزم را سپری می کردم. دلیل سیاسی و چرایی تصمیم به آن حرکت را بارها مرور می کردم و می خواندم.

اکنون من همسن کاک اسماعیل ها ، سوسن ها، مراد ها، فرح ها، سهراب ها، شهاب ها و ....هستم. نمی دانم  به اندازه آنها مبارز، شجاع و جسورو جدی  هستم؟

کتاب "پرنده نو پرواز" شرح کاملی ازجدیت در تفکر و پراتیک سیاسی، اعتقاد و باور به کمونیسم ، خصوصیات اخلاقی و دیسیپلین و نظم در یک حرکت بزرگ را در باره جوانانی که باور به تغییر و دگر گونی  داشتند و از دل یک انقلاب مردمی سقط شده بیرون آمده بودند را به خواننده می دهد. این کتاب به دلایل شکست قیام آمل و چگونگی برخورد وحشیانه و ارتجاعی  رژیم با جوانان کمونیست و انقلابی که برای رهایی و آزادی توده مردم به عالی ترین شکل مبارزه سیاسی روی آوردند، می پردازد.

 از سال 1360 به بعد رژیم هر ساله در سالگرد این واقعه به شکلهای مختلف آن  را یاد آوری می کند. چند سال پیش هم در کتابی که توسط انتشارات "مرکز اسناد انقلاب اسلامی" منتشر شد شرح مفصلی از آن قیام و جزئیات تشکیلات اتحادیه کمونیستها و قسمت اعظم کتاب به دادگاههای اعضای اتحادیه که در جریان قیام و بعد از آن دستگیر شدند، می پردازد. البته تمام کتاب با دید و نگاه یکطرفه و ضد انقلابی عوامل جمهوری اسلامی نگاشته شده بود. کتاب سعی کرده بود که نشان دهد  به دلیل انقلاب سفید شاه در 6 بهمن 1341، اتحادیه کمونیستها این روز را انتخاب کرده است. در قسمتهای مختلف کتاب به کرات مطالب ضد و نقیض در این رابطه آورده شده است.  یک نکته دیگر اینکه سعی شده بود که نشان داده شود که مردم آمل کمترین همراهی با "جنگلی ها" نکردند و بر عکس در مقابل آنها ایستادند. در حالیکه هر دوی این مطالب کذب می باشد و در کتاب "پرنده نو پرواز" در باره کمک و همراهی مردم با "جنگلیها" توضیحات کامل داده می شود و در باره اینکه قیام در روز 5 بهمن اغاز شد نیز بحثی باقی نمی ماند.

این واقعه آنقدر مهم و تاثیر گذار بود و شوک بزرگی برای جمهوری اسلامی بود که خمینی در وصیتنامه معروفش از این واقعه تحت عنوان "غائله آمل "یاد می کند. اما علتی که باعث شد نتوانم سکوت کنم و قلم به دست بگیرم در 6 بهمن 88 رخ داد. در حال گذر از خیابان جمهوری بودم که با ترافیک شدیدی مواجه شدم. تا چشم کار می کرد اتوبوس بود که پر از آخوند و زنان و مردانی بود که این روزها اطلاعاتی، لباس شخصی، بسیجی و ... خوانده می شوند. جمعتی که می دیدم به چند هزار نفر می رسید. عابری با تمسخر گفت :آخوندها هم اعتصاب کرده اند؟ کمی که جلوتر رفتم نوشته های جلوی اتوبوس ها علامت سوالهایم را جواب داد. "آمل، شهر هزار سنگر دیدار یار". همه چیز برایم روشن شد. ظهر در اخبار ساعت 2 شبکه 1 سیما سخنرانی خامنه ای برای مردم مازندران به زیر نویس "دیدار مردم آمل با رهبر در سالگرد واقعه بهمن 60" پخش شد. خیلیها که نمی دانستند سوال می کردند چه اتفاقی بوده؟ واقعه چه بوده که خامنه ای سخنرانی کرده؟ این روزها که همه گوش به زنگ اخبار هستند هر سخنرانی و بیانیه و اتفاقی توجه مردم را جلب می کند. اخبار ساعتهای مختلف آن روز به حرفهای خامنه ای اختصاص داده شد. چیز تازه ای نداشت. تهدید و به رخ کشیدن قدرت سپاه و بسیج و اینکه ما چه بودیم و خمینی چه بود و چه کرد. تیتراول  روزنامه های فردا ی آن روز به حرفهای خامنه ای اختصاص داده شد. در صفحه آخر روزنامه جام جم ستونی به شرح و معرفی اتحادیه کمونیستهای ایران و واقعه آمل اختصاص داشت و جالب اینجا بود که در آنجا به این موضوع اشاره شده بود که این قیام در 5 بهمن آغاز شد. تمام این مسائل حکایت از این دارد که رژیم واقعا به وحشت افتاده است. این یک رویا و توهم و خوش بینی نیست. یک واقعیت است. رژیم شبح کمونیسم و مارکسیسم را دیده و حس کرده است.

دستگیریها، اعدامها و اتهام هایی که به دستگیر شدگان می زنند، برنامه های تلویزیونی که همه بر نامه ریزی شده و ایدئولوژیک است که همه در باره مارکسیستها و گروههای مختلف چپ واتفاقات اوائل انقلاب به خصوص سال 60 است گویای همه چیز است. عناصر جمهوری اسلامی مثل خواهر و برادری می مانند که گوشت و پوست هم را دور بیندازند اما استخوانهای هم را دور نمیریزند.

 بعد از عاشورا و حضور متفاوت مردم، اصلاح طلبان ( من عنوان ترمیم طلبان را مناسب تر برای اینها میدانم) به غلط کردن افتادند و با بیانیه هایشان بالاخره انتظاری که ماهها از آنها می رفت را به سر رسانده و با آقایشان بیعت کردند. حالا که رژیم در بحران عمیق و بود و نبود بسر می برد می خواهد وقایع اخیر را به دهه 60 تشبیه کند و مدام یاد آوری می کند که خمینی چه کرد، ما هم همان می کنیم. یک نکته جالب این است که با برنامه هایی که پخش می کنند هم نشان می دهند که خمینی که بود و چه کرد و هم اینکه تمام حرکات و حرفها و برخوردهای خمینی کاملا شبیه اکنون و حرفها و برخوردهاییست که اکنون با مردم و جوانان و معترضان می شود و این طور می خواهند به خود و مزدورانشان روحیه بدهند. اینگونه اعمال  آن عده ای از جوانان و نسل گذشته که می گویند خمینی خوب بود اینها بد هستند می فهمند که خمینی معلم همه اینها بود. اینها همه یکی هستند و پاسدار یک ایدئولوژی و مکتبند. موسوی هم عین آنهاست. کما اینکه خاتمی و کروبی هستند. به همین دلیل  حالا دوباره بند کرده اند به مارکسیستها و کمونیستها و تفکرات چپ. زیرا این تفکر است که دشمن دائمی و همیشگی آنهاست. دائم مقاله می نویسند و برنامه می سازند. خامنه ای در سخنرانی 6 بهمن سعی کرد ترس و وحشتش را اینگونه نشان دهد که "اینها روشنفکرانی بودند که ضد آرمانهای مردم بودند. ما ضد روشنفکران نیستم اما انها ضد مردم بودند". همه جوره دروغ گفت و به شکلهای مختلف التماس کرد تا مردم آگاه باشند ودر مقابل دشمن بایستند. گفت مخالفان نظام خود را بالاتر از مردم میدانستند و به دشمنان ملت دل بسته بودند. هیچ کدام از این حرفها درست نیست و تاریخ هم می داند. جمهوری اسلامی همیشه و در همه حال گوش به فرمان اربابان آمریکایی و غربی  و اکنون روسی و چینی می باشد.

سربداران اگر خود را بالاتر از مردم میدانست دست به قیام و مبارزه مسلحانه نمی زد. این قیام بر علیه حکومت ارتجاعی جمهوری اسلامی بود و نه مردم. آنها مردم آملی را که با سربداران همکاری کردند و همه جوره به آنها کمک کردند نیز گرفتند و کشتند و گفتند آنها از مردم نبودند. آنها از دشمنان بودند. خلاصه اینکه خامنه ای همه کار کرد و همه چیز گفت تا بگوید که ما با مخالفان چه می کنیم و هر کس بخواهد با ما مخالفت کند چنین میشود و چنان می شود.

حوادث اخیر و بالاخص عاشورا رژیم را کاملا وحشت زده کرد و دهه "فجر" امسال شان متفاوت از سالهای دیگر است. با خیزش اخیر تمام مناسبت هایی که این رژیم به عنوان روزهایی که نقطه عطف بود برایش درد سر شده است.  آنها از فرا رسیدن 22 بهمن به شدت وحشت دارند و همه کار می کنند تا ایجاد رعب و وحشت کنند و تلاش می کنند تا این تفکر را جا بیندازند که 22 بهمن پایانی برای همه چیز باشد و امیدوارند که در آن روز اتفاقی نیفتد. در آستانه 22 بهمن اعدام می کنند تا همه حساب کار خود را بکنند. اما مگر در دهه 60 چنین نکردند. اگر در آن دوران در میان خودشان اتحادی داشتند و پایه ای، امروز چه دارند؟ از درون چند پاره شده اند و از بیرون مورد آماج توده های میلیونی هستند.

آیا آنهمه کمونیست و انقلابی که کشتند باعث شد که تفکر کمونیسم و مبارزه به پایان برسد؟ آنها حتی از مرده این افراد نیز وحشت داشتند و دارند. جنازه آنها را به خانواده هایشان ندادند و هنوز بعد از سالها مانع برگزاری مراسم در خاوران و خاوران ها می باشند. این روزها به دستگیری جوانانی که تفکر مارکسیستی دارند مشغولند و حتی به فرزندان کسانی که در دهه 60 اعدام شده اند نیز رحم نمی کنند. اما نه تنها کارهایشان نتیجه نداد بلکه به ضد خود نیز بدل شد. از خاک سربداران و سر بدارانها جوانه هایی رویش کرد که اکنون به نهالهایی پر ثمر تبدیل شده اند. نمونه این نهالها من و امثال من است. نمونه آن جوانانی است که در طی اینمدت جسورانه و خشمگین در خیابانها بودند و خواب از چشم دشمنان ربوده بودند و حالا جمهوری اسلامی دوباره به این نتیجه رسیده که این تفکر مارکسیسم و کمونیسم است که باعث همه این اتفاقات شده و دوباره در حال گسترش میان جوانان است. آنها باید بدانند که چیز عجیبی نیست چرا که کمونیسم علم  رهایی بخش نوع بشر است و ما جوانه های درختان به خاک افتاده سالهای 60هستیم که تا آخر ایستاده ایم و مبارزه می کنیم. اگر چه سربداران را گرفتید و کشتید اما فکر و ایده ها و درسهایشان امروز عمیق تر و با بینشی علمی در دسترس نسل ما ست. امروز، نسل ما باید تلاش کند که با مسلح شدن به آخرین دستاوردهایی که پرولتاریای جهانی کسب کرده بیش از هر زمان دیگر به میان توده های مردم رفته  و با بردن آگاهی، نه تنها طبقه کارگر بلکه بشریت را نجات دهد.

حوادث چند ماهه اخیرو به خصوص عاشورا نشان داد که پتانسیل مبارزه قهر آمیزدر میان جوانان موجود است و همین رژیم را به وحشت انداخته است. اما این امر باید با چشمانی باز و هوشیاری صورت گیرد تا بار دیگر مرتجعین نتوانند مبارزات مردم را دستمایه به قدرت رسیدن خود کنند و  از در سازش با امپریالیستها درآیند و دولت کهنه خود را بازسازی کنند. اما خوب است بدانند که پرنده های نو پرواز  دوباره بال گشوده اند و به پرواز در آمده اند.

 

بهمن 1388

 

روناک رهایی

 

*خواندن این کتاب را به همه کسانی که می خواهند واقعیات تاریخی و درسهای بخشی از مبارزات را بدانند توصیه می کنم. این کتاب را من از سایت سربداران دریافت کردم.

www.sarbedaran.org