با توجه به اهمیت روند اوضاع سیاسی در نپال تحلیل سرویس خبری جهانی برای فتح که دو ماه پیش از این در دوازدهمین سالگشت جنگ خلق در نپال انتشار یافت حائز اهمیت و توجه است.

 

دوازدهمين سالگشت جنگ خلق در نپال و نتيجه نامعلوم آن

.

11 فوريه 2008  سرويس ”خبری جهانی برای فتح“.

 

دوازدهمين سالگشت آغاز جنگ خلق توسط حزب كمونيست نپال (مائوئيست) در 13 فوريه 1996 در شرايطی فرا می رسد كه اين كشور درگير تدارك های حاد برای برگزاری انتخابات سراسری مجلس موسسان است تا بر سلطنت نقطه پايان بگذارد و رژيمی جديد را مستقر كند.

تاريخ اين انتخابات كه از پيش تعيين شده بود تا به حال بارها به تعويق افتاده است. از سال 2006 مساله مجلس موسسان برای تصميم گيری در مورد شكل جديد حكومت در دستور كار قرار گرفت. اين امر در فردای چندين هفته اعتراضات عظيم خيابانی عليه سلطنت صورت گرفت. يعنی هنگامی كه حزب كمونيست نپال (مائوئيست) و احزاب پارلمانی توافق نامه ای امضاء كردند. اين توافق به آتش بس در جنگ انقلابی و تشكيل يك حكومت موقت انجاميد. همان حكومتی كه حزب مائوئيستی در آوريل 2007 به آن پيوست. زمانی كه حزب در سپتامبر گذشته از حكومت خارج شد, نهادهای سياسی كشور گرفتار بن بست شدند. در روزهای پايانی سال 2007, حزب با 5 وزير دوباره به حكومت پيوست و راه را برای برگزاری انتخاباتی كه تاريخش دهم آوريل 2008 تعيين شد, هموار كرد.

در حال حاضر يك پرسش اصلی مطرح شده است:  چه نوع قدرت دولتی برقرار خواهد شد و كدام نظام اجتماعی ـ اقتصادی به ظهور خواهد رسيد؟ آيا نپال تحت حاكميت يك دولت كاملا متفاوت قرار خواهد گرفت كه در آن, مردم توسط طبقه كارگر و حزب پيشاهنگ كمونيست رهبری خواهند شد تا خود را از دايره نظام جهانی امپرياليستی خارج سازند و جامعه كاملا متفاوتی را بنا كنند؟ يا اينكه تحت حاكميت دولتی قرار خواهد گرفت كه توسط طبقات ارتجاعی اداره می شود و تحت سلطه هند و قدرت های امپرياليستی قرار دارد؟ ياران و حاميان چشم نگران انقلاب نپال در سراسر دنيا, اين تحولات را زير نظر دارند و می كوشند در پرتو كل فرايند انقلابی كه از سال 1996 آغاز شد وضعيت كنونی را درك كنند.

 

 

بازبينی زمينه ها

 

هنگامی كه اعضاء حزب كمونيست نپال (مائوئيست) و هواداران جوانش حملات نظامی همزمانی را در سراسر كشور به راه انداختند و جنگ خلق را آغاز كردند, اين جلوه ای دلاورانه از قصد حزب به رها كردن مردم نپال به مثابه بخشی از مبارزه جهانی عليه نظام امپرياليستی و در راه پيروزی نهايی يعنی كمونيسم بود.

رزمندگان آن دوران تعداد ناچيزی تفنگ داشتند. تجربه نظامی شان اندك بود و هنوز يك ارتش سازمان بافته نبودند. با وجود اين, آنان جرات كردند و مردم را در سراسر كشور به نبرد در راه يك رژيم نوين فراخواندند تا نظام نيمه فئودالی كشور به سركردگی سلطنت چند صد ساله را برچيند و رشته های وابستگی و تبعيت از قدرت های امپرياليستی و كشور همسايه يعنی هند را بگسلند. هر چند كه عمليات اوليه, محدود بود اما با عكس العمل خشمگينانه دولت ارتجاعی روبرو شد. اعضای حزب در شهرها تحت پيگرد قرار گرفتند. افراد پليس با آرايش نظامی به مناطق روستايی اعزام شدند تا كشتار و ترور گسترده ای را به راه بيندازند. عليرغم اين حملات وحشيانه, شورش به سرعت در منطقه مرتفع غرب كشور, در كشتزارهای سر سبز جنوبی در مرز هند و در رشته كوه های سرسخت هيمالايا يعنی مرز شمالی كشور با چين ريشه دواند. نواحی عقب مانده روستايی در ”روكوم“ و ”رولپا“ كه اهالی هر يك از آنها بر چند صد هزار نفر بالغ می شود و عمدتا دهقان فقير هستند, در سراسر كشور و به تدريج در دنيا به مثابه سنگر مقاومت و نماد انقلاب شناخته شدند. اهالی اين دو منطقه عمدتا به يكی از اقليت های ملی بيشمار نپال تعلق دارند.

خيلی زود برنامه حزب برای دگرگون كردن نپال قدم به مرحله اجراء گذاشت. مناطق روستايی از دستگاه پليس حكومت كهن پاك شد و شكل های جديد حاكميت مردم به ظهور رسيد. اميدهای ستمديدگان سابق به بسيج فعال آنان تبديل شد. تشکل های مردمی در میان بخش های مختلف مردم از دهقانان گرفته تا زنان و كارگران و دانش آموزان و معلمان, شكوفا شد. تقريبا از همان آغاز, تحولات اجتماعی مهمی در مناطق روستايی صورت گرفت.

طی قرن ها, نپال همانند همسايه اش هند, بار نظام ”كاست“ را بر دوش كشيده است. در نظام کاست, بخش هايی از جامعه محكومند كه از بدو تولد تحت ستم و تحقير قرار گیرند. نظام كاست نخستين آماج انقلاب بود و ضربات سنگينی از انقلاب دريافت كرد. نظام وحشيانه کاست در دين هندو مقدس شمرده می شود و  فلاكت ستمديدگان، مجازات رفتار نادرستشان در حيات گذشته آنان شمرده می شود و  امتيازهای كاست های فرادست يك حق خدادادی تلقی می شود. در راس اين نظام وحشيانه, شاه نشسته است كه در دين هندو  تجسد زمينی ”ويشنوو“ (خدای بزرگ هندوان) به حساب می آيد. علاوه بر نظام كاست, بيش از نيمی از اهالی نپال از قبايل محسوب می شدند؛ زبان های مادری آنان را به رسميت نمی شناختند و فرهنگشان لگد مال می شد. 

زمانی كه شعله های جنگ خلق افروخته شد، راه خلاصی از اين زندگی غير قابل تحمل را نشان داد. در نتیجه، شمار عظيمی از محرومان به انقلاب خوشامد گفتند و بطور روزافزون در صفوف انقلاب متشکل شدند. در مناطق غربی كشور, زنان دهقان كه مانند مردان از زندگی فوق العاده دشواری رنج می بردند بار سنگين سنت های ارتجاعی را نيز بر دوش داشتند. برای مثال, دختران جوان اغلب از سن 12 سالگی شوهر داده می شدند. زنان سیل وار به انقلاب پيوستند و تبدیل به جنگاوران آن شدند و خواندن و نوشتن آموختند. بسياری از آنان به مثابه فرمانده و رهبر سياسی شكوفا شدند. رهايی واقعی زنان در جريان انقلاب تحقق يافت.

طی فقط چند سال, انقلاب در ميان ملل ستمديده نيز تغييرات سريع و چشمگيری را سبب شد. برابری زبان ها و فرهنگ ها تشويق شد. حزب برای ايجاد نهادهای نوين حكومتی در سطح محلی و منطقه ای به شدت تلاش كرد. نهادهايی كه ستمديدگان سابق در آنها نقش رهبری ايفا می كردند.

ستم فئودالی زمينداران در نواحی دشتی و بارآور جنوب نپال بسيار شديد است. در واقع, زمانی كه جنگ در سال 1996 آغاز شد, نوعی از بردگی رسمی هنوز در بخش هايی از كشور وجود داشت. بعضی دهقانان حتی از حق صوری ترك مزارع ارباب شان محروم بودند. انقلاب شعار ”زمين به كشتگر“ را جلو گذاشت و دهقانان فقير در نواحی دشت نيز در شماری فزاينده به حمايت از انقلاب برخاستند. خيلی ها به نيروهای چريكی كه در نواحی مرتفع مستقر بودند پيوستند. در ابتدا‏, برای انقلابيون نبرد در اين نواحی دشتی كشاورزی دشوار بود. چون كه نيروهای دشمن در آنجا قدرت داشتند و می توانستند از شبكه جاده ها و همواری زمین برای حركت سريع و استفاده از تسليحات برتر خود بهره جويند. اما اين مناطق, ذره ذره به سنگرهای انقلاب تبديل شد. حضور نيروهای حكومت رفته رفته فقط به اردوگاه های شديدا مسلح و مستحكم محدود شد.

نهادهای نوين قدرت رشد و گسترش يافت. برای مثال, دادگاه های مردمی از خود اهالی روستا ايجاد شد تا مسائل مورد مشاجره را حل و فصل کرده و نظم انقلابی را برقرار كنند. ازدواج كودكان غير قانونی اعلام شد و جوانان بيش از پيش بدون رجوع به كاست خود, شريك زندگيشان را انتخاب می كردند. تبعيض عليه كاست های به اصطلاح فرودست ممنوع شد و در شيوه مناسبات افراد با يكديگر تغييراتی واقعی صورت گرفت. اعتياد به الكل كه يك مشكل بزرگ كشور بود به آماج كارزارهای آموزشی تبديل شد. توليد و فروش الكل محدود شد. هر كس كه از مناطق آزاد شده نپال ديدار كرد نتوانست منكر شور و شوقی بشود كه انقلاب در ميان تهديدستان برانگيخته بود.

در سال 2001 ارتش رهائيبخش خلق ایجاد شد. بدون این ارتش، تحولات فوق نمی توانست به انجام برسد. توان, تجربه و سازماندهی رتش رهائيبخش خلق به سرعت رشد كرد. هزاران سرباز انقلابی نبردهای طولانی عليه مواضع مستحكم دشمن كه توسط نيروی هوايی و توپخانه سنگين محافظت می شد را به پيش بردند. ارتش رهائيبخش خلق با پيروزی در اين گونه نبردها و نيز در نبردهای كوچك بيشمار به سلاح های مدرنی دست يافت كه هند و آمريكا و اروپا در اختيار دولت ارتجاعی گذاشته بودند. بيش از پيش, دشمن فقط می توانست با استفاده از قوای هوابرد يا پيشروی ستون های چند صد نفره دست به تحرك بزند. حتی در دشت های بارور كه قوای ارتش سلطنتی استحكامات مهمی بر پا كرده بود, قدرت انقلاب به تدريج دست بالا را پيدا كرد.

از همان آغاز, حزب مبارزه كرد تا اجازه ندهد انقلاب در مناطق روستايی جدا بيفتد؛ حتی با وجود اين كه ترور بيرحمانه دشمن فعاليت برای همه مائوئيست های شناخته شده را در نواحی شهری به امری بس خطرناك تبديل كرده بود. نپال كشوری نسبتا كوچك است؛ به همين خاطر حرف هايی كه در مورد نحوه دگرگونی مناطق روستايی توسط انقلاب زده می شد به همه صفوف جامعه رخنه كرد.

طی دهه های اخير, شهرهای نپال نيز مانند شهرهای ساير كشورهای جهان سوم باد كرده اند. اين فرايند در جريان جنگ خلق شدت بيشتری يافت. در كاتماندو پايتخت نپال, علاوه بر صدها هزار زاغه نشين, طبقه متوسط هم رشد كرد. برای مثال, چندين هزار نفر مستقيم يا غير مستقيم درگير صنعت گردشگری هستند كه يكی از فعاليت های عمده اقتصادی كشور است. به دنبال  تامين مالی پروژه های متعددی كه امپرياليستها به اميد درست كردن آلترناتيو در برابر جنگ خلق راه انداخته اند, "سازمان های غير دولتي" (ان جی او ها) نيز مثل قارچ گسترش يافته اند.

نيروهای طبقه حاكمه نپال به چند اردو تقسيم شده اند. نيروهايی كه حول سلطنت و ارتش حلقه زده اند از دير باز در قلب قدرت دولتی ارتجاعی قرار داشته اند. دو حزب عمده سياسی در مناطق شهري, يكی حزب كنگره نپال است كه خاصه به عنوان تابع دولت هند و به درجه ای كمتر, وابستگی به آمريكا و ساير قدرتهای خارجی مشخص می شود. و دومي, حزب كمونيست نپال (متحده ماركسيست لنينيست) كه معمولا آن را به اختصار ”يو ام ال“ می خوانند. ”يو ام ال“ حزبی متشكل از كمونيستهای دروغين است كه از همان ابتدا فعالانه با جنگ خلق ضديت كردند. آنها در چند حكومت ارتجاعی كه سركوب خونينی را عليه انقلاب در روستا به انجام رساند شركت داشتند. ”يو ام ال“ هواداران زيادی در پايتخت دارد. اين هواداران بخشی از طبقه متوسط كشور هستند و نيز روشنفكرانی كه مثل همتايان خود در بسياری از كشورهای ديگر از نظم موجود ناخرسندند ولی در مورد ماهيت ”دمكراسی های غربي“ و امكان تغيير ريشه ای از طريق انتخابات دچار توهم اند. مائوئيستها از همان آغاز پيشروی جنگ خلق به شدت تلاش كردند تا اين بخش از مردم را تحت تاثير قرار دهند و به سمت انقلاب جذبشان كنند.

با قدرت يابی جنگ خلق, دولت مركزی نپال كه سلطنت و ارتش در قلب آن قرار داشتند, تدابير شديدی را به اجراء گذاشتند كه باعث شد تعداد بيشتری از اهالی شهر نشين به صف مخالفان فعال بپيوندند. به علاوه, پس از آن كه حكومت ها يكی پس از ديگری از ارائه و پيشبرد راهبردی كه بتواند شعله های جنگ خلق را خاموش كند ناكام ماندند, شكاف های مهمی در صفوف طبقات حاكمه نپال پديدار شد. در ماه ژوئن 2001, شاه و اكثر اعضای خاندان سلطنتی به شكل مرموزی به قتل رسيدند. برادر وی كه ”گيان اندرا“ نام داشت و بسياری او را مسئول اين كشتار می دانستند, بر تخت نشست. او بعد از يك دوره كوتاه آتش بس و برگزاری مذاكرات با حزب كمونيست نپال (مائوئيست), فرمان حمله تمام عيار ارتش سلطنتی عليه انقلاب را صادر كرد. تا آن زمان, اين عمدتا پليس بود كه با آرايش نظامی به سركوب انقلاب می پرداخت. ولی اين اقدام نيز ناموفق بود و انقلاب به پيشروی ادامه داد.  

شاه در مواجهه با احتمال واقعی يك باخت تمام و كمال, تصميم گرفت كه دست به قمار ”هر چه بادا باد“ بزند. او مجلس را منحل كرد و رهبران احزاب سياسی قانونی را در حبس خانگی قرار داد و ”حكومت اضطراري“ مستقيم را اعمال كرد. در مقابل, قدرت های غربی كمی در مورد دمكراسی و حقوق بشر غرولند كردند و همزمان برای نابود كردن نيروهای مردمی به شاه و ارتش سلطنتی چراغ سبز دادند.

با وجود اين, نقشه نتيجه معكوس به بار آورد. ارتش آزاديبخش خلق توانست در برابر ضربات فزاينده ارتش سلطنتی ايستادگی كند. به علاوه, عجز ”گيان اندرا“ در دست يابی به يك پيروزی تعيين كننده, شكاف های درون طبقات حاكم را تشديد كرد. نارضايتی و خشم نسبت به حكومت اضطراری و لغو همه حقوق در سراسر كشور بالا گرفت.

در اين چارچوب, احزاب سياسی نظير ”كنگره“ و ”يو ام ال“ كه خود به خاطر همكاری تبهكارانه با سلطنت و ارتش مجرم بودند, عليه شاه به صحنه آمدند. قدرت فزاينده جنگ خلق و هرج و مرج در صفوف طبقات حاكم به خيزش عظيم آوريل 2006 انجاميد كه صدها هزار نفر را در شهرها و آبادی های نپال به ويژه پايتخت, در بر گرفت. اين خيزش شاه را مجبور كرد كه از حكومت اضطراری دست بكشد و دوباره مجلس را بگشايد.

تحت اين شرايط, ميان ارتش آزاديبخش خلق و ارتش سلطنتی (كه بعد از تضعيف سلطنت نامش را به ارتش نپال تغيير داده بودند) آتش بس برقرار شد. چندين دور مذاكره ميان احزاب سياسی رسمی (عمدتا كنگره و يو ام ال) و حزب كمونيست نپال (مائوئيست) صورت گرفت. سرانجام توافقی مبنی بر خاتمه جنگ خلق و تشكيل يك رژيم جديد اعلام شد. اين توافق نامه از رزمندگان ارتش آزاديبخش خلق خواست كه در اردوگاه های موقت مستقر شوند و بيشتر سلاح های خود تحت نظارت سازمان ملل قرار دهند. يعنی آنان بايد در اردوگاه های نظامی ای اسكان می يافتند كه به شكل پراكنده  و جدا از اهالی در نقاط مختلف كشور بر پا می شد. توافق نامه از حكومت نپال می خواست كه برای رزمندگان ارتش آزاديبخش خلق, سرپناه و خوراك مناسب فراهم كند. اما در واقعيت, اين رزمندگان تا به امروز در شرايط فلاكت باری به سر برده اند.

متعاقب جنبش آوريل 2006 روشن شد كه ادامه حاكميت سلطنت مطلقه در نپال بسيار دشوار است. نه فقط اكثريت بزرگ مردم نپال در اين مورد روشن بودند, بلكه قدرت های خارجی هم كه در گذشته حامی سلطنت بودند و ارتش سلطنتی را تعليم می دادند حالا از اين می ترسيدند كه اگر يك نظام جديد حكومتی سر كار نيايد, سلطه آنها بر نپال نيز همراه با سلطنت نابود شود. مرتجعين برای تاسيس يك سلطنت مشروطه توطئه كردند اما حزب كمونيست نپال (مائوئيست) قاطعانه با آن مخالفت كرد. سلطنت با نفرت و ضديت گسترده مردم روبرو بود و حفظ آن به هر شكل, به سختی می توانست يك هدف ممكن تلقی شود.

 

مشكل اساسی در نپال اينست كه چه نوع دولتی بايد جايگزين سلطنت بی اعتبار و منفور شود. مناسبات ميان اين دولت جديد و كارگران و دهقانان چه خواهد بود؟ چه نوع نظام اقتصادی را بازتاب خواهد داد و تقويت خواهد كرد, و مناسباتش با كل نظام اقتصادی جهانی و نظام دولت هايی كه به همراه دارد, چه خواهد بود؟

از همان آغاز, هدف طبقات ارتجاعی در نپال و حاميان بين المللی آنها بسيار واضح و عريان بوده است. برای مثال رجوع كنيد به گزارش های ”گروه بين المللی بحران“ كه از سوی امپرياليستها سازمان يافته و راهبرد پيشنهادی خود را تشريح می كند. اين گزارش ها را می توانيد در نشانی اينترنتی  بيابيد. مرتجعين می خواهند ارتش آزاديبخش خلق را منحل كنند. ساختارهای سياسی كه انقلاب در روستاها به وجود آورده را منحل كنند.  يك ساختار حكومتی جديد كه انقياد نپال به نظام جهانی امپرياليستی را تحميل می كند بر  پا دارند. و نظام ارتجاعی استثمار را در نپال تقويت كنند. برای تحقق اين اهداف, امپرياليستها و مرتجعين نياز دارند كه آنچه به نظرشان ”مشكل مائوئيستي“ می آيد را حل كنند. اين كار را می خواهند از طريق ادغام مائوئيستها در حكومت و ”باز گرداندن“ رزمندگان جنگ خلق به جامعه كهن و يا انجام تدابيری كه حزب كمونيست نپال (مائوئيست) را فلج كند و از انجام عمل مستقل باز دارد, به انجام رسانند. برای مثال, حكومت ارتجاعی پيشاپيش پاسگاه های پليس منفور را در مناطق روستايی بازگشايی كرده است. اينها همان پاسگاه هايی است كه توسط انقلاب برچيده شده بود.

مرتجعين می خواهند كه توده های مردم, ساكت به مزارع و خانه هايشان باز گردند. آنان می خواهند همه رد پاهای جنگ خلق كه به نظرشان كابوسی وحشتناك می آيد را پاك كنند. اين به معنای بر باد رفتن اميدهايی است كه انقلاب در دل مردم بيدار كرده بود. 

مرتجعين برای عملی كردن اين نقشه پليد, سلاح های قدرتمند متعددی در اختيار دارند. اولا, نيروهای نظامی كه از نظر ايدئولوژيك و سياسی و نظامی توسط دولت كهن برای دفاع از نظم كهن تعليم يافته است. جنگ خلق به اين نيروها ضربه زده بود, اما آنها از طريق كمك ها و تعليمات هند و آمريكا و اروپا تقويت شده اند. اينك آنها كماكان ستون دولت محسوب می شوند. ثانيا, مرتجعين از وعده توهم آفرين تغيير مسالمت آميز و دمكراتيك از طريق صندوق های رای استفاده می كنند (حتی اگر خود خشونت به راه می اندازند و تهديد به برپايی حمام خون می كنند). ثالثا, مرتجعين از هزاران رشته اقتصادی و سياسی و نظامی كه نپال را كاملا وابسته و در انقياد نظم جهانی تحت سلطه امپرياليسم نگاه می دارد حداكثر استفاده را می برند. اين همان نظمی است كه به بيانی تلطيف شده آن را ”جامعه بين المللي“ می خوانند.

 

موانعی كه در راه انقلاب وجود دارد واقعی اما قابل عبور است

 

با توجه به نقاط قوت واقعی نيروهای ارتجاعي, اين به هيچ وجه تعجب آور نيست كه بسياری افراد در نپال و در ساير كشورهای دنيا, كه از شيوه استثمار مردم و انقياد كشور نيز متنفرند, معتقدند كه در شرايط كنونی نمی توان بهترين چيز را از دل اين اوضاع بد بيرون كشيد. به عبارت ديگر, بايد به سازشی گردن نهاد كه بر مبنای آن نظام اساسا دست نخورده باقی می ماند؛ به اين اميد كه شرايط مردم يا حداقل بخشی از مردم صرفا با حك و اصلاح نظام بهبود يابد. اين طرز تفكر در نپال از مدتها پيش در بين نيروهای طبقه ميانی كه حامی ”يو ام ال“ هستند قوی بوده است. در شرايط مشخص نپال می توانيم گرايش قدرتمندی كه به اين نوع بحث ها وجود دارد را درك كنيم. نپال بسيار فقير است و صنعت بسيار محدودی دارد. سرچشمه درآمدها از ارز خارجی عمدتا مربوط به كمك های خارجي, گردشگری و پول های ارسالی از سوی كارگران نپالی است كه در خارج, عمدتا در هند, كار می كنند. آنان معمولا تحت شرايط وحشتناك و استثمار شديد قرار دارند.   

نپال به لحاظ جغرافيايي, مرز دريايی ندارد و توسط دو دولت ارتجاعی بزرگ و قوی يعنی هند در جنوب و چين در شمال محاصره شده است. حكام سرمايه دار چين مدتهاست كه كمونيسم را كنار گذاشته و مانند حاكمان ساير كشورها از مائوئيسم وحشت دارند.

همه اينها بدان معناست كه نپال به شدت تحت فشار و كنترل خارجی قرار دارد و از نظر نظامی به شدت آسيب پذير است. به طور مشخص, هند هميشه برای نپال نوعی قيم به حساب آمده و بر حيات اقتصادی اين كشور مسلط است. به علت اين واقعيات, هميشه در جنبش كمونيستی نپال ديدگاهی وجود داشته كه رهائی نپال را پيش از وقوع انقلاب در هند ناممكن می دانسته است. اين ديدگاه به ويژه در ”ام بی سينگ“ يكی از رهبران حزب كمونيست نپال (مشعل) تجلی می يابد. او كسی بود كه قبل از سال 1996 شديدا با آغاز جنگ خلق مخالفت كرد و بعد از آغاز به يكی از دشمنان سرسخت آن تبديل شد. حزب كمونيست نپال (مائوئيست) عمدتا با خروج از دل حزب مشعل شكل گرفت و رهبرانش مجبور شدند نبرد ايدئولوژيك بزرگی را عليه آنچه ”مكتب فكری سينگ“ می ناميدند دامن بزنند. اين شامل رد كردن تزهای وی در مورد ناممكن بودن انقلاب در نپال هم بود.

مانع ديگری كه اغلب به آن اشاره شده فقدان حتی يك كشور سوسياليستی واقعی در دنيای كنونی است. اين بدان معناست كه هر دولت انقلابی واقعی به لحاظ بين المللی بسيار منفرد خواهد بود. شايد معنی مهمترش اين باشد كه مردم نپال و هر جای ديگر نمی توانند هيچ مدل بديل يا نظام دولتی بديلی را در دنيای كنونی به چشم ببينند. حتی در جاهايی مانند عراق كه مقاومت مسلحانه در برابر غرب در حال رشد است, عمدتا تحت كنترل مرتجعينی قرار دارد كه برنامه دهشتناكی برای جامعه در آستين دارند. همه اينها بر حال و هوای مردم و اينكه بتوان آنها را به نبرد و فداكاری برای كسب پيروزی واقعی قانع كرد تاثير می گذارد. دائما به آنان گفته می شود كه هر كاری هم بكنيد, پيروزی واقعی امكان ناپذير است.

ديدگاهی كه دوشادش بحث به اصطلاح ”مرگ كمونيسم“ حركت می كند و با شدت بيشتری تبليغ و حتی ستايش می شود دمكراسی نوع غربی (يا دمكراسی بورژوايي) است. اين ديدگاه با منافع طبقات حاكم در غرب مطابقت دارد و به هزاران طريق توسط آنها شديدا اشاعه داده می شود. اما در ساير نقاط دنيا نيز همين ديدگاه عميقا جا خوش كرده است. ديكتاتوری سرمايه داری خود را زير نقاب برابری ظاهری در نظام انتخاباتی پنهان می كند كه در واقعيت هيچگاه در تعارض با نظام اقتصادی و حكومت مبتنی بر آن نيست. اين گونه توهمات نسبت به دمكراسی و برابری تحت يك نظام ناعادلانه به ويژه در ميان طبقات ميانی شهري, قوت دارد. اين توهمات به واسطه شرايط نوعا ممتازتر زندگی آنها حتی در كشور فقيری مانند نپال تقويت می شود. اگر اين بخش های مردم عليه تحولات انقلابی متحد باشند, آن را نمی توان عملی كرد. بنابراين توهمات بورژوا دمكراتيك اين بخش ها يك مانع واقعی است كه هر انقلابی با آن مواجه است.

به علاوه, عليرغم پيروزی های خيره كننده ارتش آزاديبخش خلق در جريان جنگ خلق, نيروهای مردم به لحاظ نظامی نسبتا ضعيف اند و از آن نوع تسليحات پيچيده مدرن كه دشمن و به ويژه قدرت های خارجی در اختيار دارند محرومند. آيا اين واقعا امكان دارد كه ارتشی برخاسته از اعماق توسط مردم يك كشور فقير و عقب مانده و بدون حمايت كشورهای خارجی بتواند يك ارتش مدرن را كه كاملا از حم